Archive for the ‘ترجمه’ Category

از روز خبرساز دانشگاه بهشتی

چهارشنبه, اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹

علی اشرف فتحی: ۲۰ اردیبهشت در دانشگاه بهشتی روز خبرساز و پرکاری بود. هم برای دانشجویان، هم برای کارمندان و هم برای استادان. قرار بود در این روز، دو همایش برگزار شود. یکی را دوستانم در انجمن تاریخ قرار بود برگزار کنند و مراسم دیگر هم از سوی بسیج دانشجویی بود که سخنرانش شیخ مجتبی ذوالنور از خبرسازان این هفته شد.

اما از ساعات نخستین این روز به دلیل حضور گسترده نیروهای انتظامی و امنیتی در دانشگاه و اطراف آن، زمزمه های حضور بدون اطلاع قبلی احمدی نژاد بین دانشجویان و استادان پیچید. از ساعت ۱۰ صبح تجمع اعتراض آمیز گروهی از دانشجویان آغاز شد و به تدریج با مطلع شدن بقیه و تعطیل شدن برخی کلاس ها این تجمع گسترش یافت و شعارهای تندی هم سر داده می شد.

من و دوستانم که در ساعات برپایی تجمع به شدت درگیر کارهای همایش «جایگاه نفت در دیروز و امروز ایران» بودیم تنها توانستیم شاهد صحنه هایی از این تجمع و تظاهرات در اطراف تالار ابوریحان باشیم. جمعیتی بین ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر از ساعت ۱۰ تا ۲ عصر به شعار دادن پرداختند و آنگونه که شنیدم درگیری مختصری هم بین حامیان دولت و معترضین رخ داده بود.

حدود ساعت ۱۲ برای آوردن دکتر داریوش رحمانیان استاد تاریخ دانشگاه تهران به خیابان قدس رفتم و ساعت ۱ به دانشگاه بهشتی رسیدیم. دکتر رحمانیان پس از مشاهده معترضین با تعجب گفت که زمان شاه، دانشگاه بهشتی را به گونه ای طراحی کردند که دانشجویان تحت تأثیر فضای سرسبز دانشگاه و آب و هوای خوب منطقه از فضای شهری منقطع شوند و به همین دلیل این دانشگاه همواره آرام و بی تحرک بوده است.

همایش نفت با یک ساعت تأخیر آغاز شد و پس از آنکه من قرآن قرائت کردم، فیلم کوتاهی از تصاویر جنبش ملی شدن نفت پخش شد و سپس دکتر حشمت زاده، دکتر کاشانی (فرزند آیت الله کاشانی)، دکتر رحمانیان و دکتر سلیمانی دهکردی بحث داغی را درباره نقش آیت الله کاشانی و دکتر مصدق در جنبش ملی شدن صنعت نفت آغاز کردند که دو ساعت و نیم به درازا کشید و با تشویق های مکرر دانشجویان (البته بیشتر به سود دکتر سلیمانی و در نقد سخنان دکتر کاشانی) رو به رو شد.

دکتر کاشانی که تاکنون دوبار در سال های ۶۴ و ۸۰ نامزد پست ریاست جمهوری شده و پیش از این نیز تحلیل های شاذ و منحصر به فردی از قضایای نهضت ملی ارائه داده است (مثلا اینجا و اینجا و اینجا و اینجا) در این همایش نیز صراحتا از دکتر مصدق به عنوان عامل انگلیس در شکست نهضت ملی یاد کرد و خشم استادان و دانشجویان حامی مصدق را برانگیخت. کاشانی در ابتدا با اشاره به اینکه نباید نهضت ملی ایران را «ملی شدن صنعت نفت» تقلیل داد از عنوان «جنبش ملی شدن صنعت نفت» به عنوان یک نام مجعول یاد کرد که برای تحریف اهداف اصلی نهضت ملی مردم ایران رواج یافته است. وی گفت که نهضت ملی ایران در تداوم انقلاب مشروطه و در جهت دست یابی به اهدافی چون حقوق و آزادی های اساسی مردم، آزادی مطبوعات، جلوگیری از اقدام خودسرانه حکومت ها در اعلام حکومت نظامی و نیز ملی کردن صنعت نفت آغاز شد که بسیاری از این اهداف هنوز هم برای مردم ما موضوعیت دارد. فرزند مرحوم آیت الله ابوالقاسم کاشانی ادامه داد: نهضت ملی ایران در جریان ۲۸ مرداد با شکست نسبی مواجه شد و با دخالت انگلیسی ها ناکام ماند.

این استاد دانشکده حقوق دانشگاه بهشتی با انتقاد شدید از برنامه های تاریخی صدا و سیما اکثریت آنها را دروغ خواند و از سانسور حقایق نهضت ملی ایران در رسانه ها گلایه کرد. کاشانی باز هم ادعای چند سال اخیر خود را تکرار کرد و گفت که ۲۸ مرداد یک کودتا نبود و حزب توده با هماهنگی انگلیسی ها در روند امور دخالت کرد و مصدق نیز با انحلال مجلس، راه را برای عزل قانونی خود از سوی شاه مهیا نمود. دکتر کاشانی از حامیان مصدق خواست به دو پرسش او پاسخ دهند:

۱- چرا دولت مصدق از اردیبهشت ۱۳۳۰ تا مرداد ۱۳۳۲ هیچ اقدامی در راستای اجرایی کردن قانون ملی شدن نفت نکرد؟

۲- چرا دولت مصدق اصلاح قانون انتخابات را جدی نگرفت؟

سخنان تند کاشانی همانگونه که انتظار می رفت با واکنش تند دکتر سلیمانی استاد تاریخ دانشگاه بهشتی مواجه شد و این استاد حامی مصدق، آیت الله کاشانی و بیت او را مسبب ناکامی نهضت ملی و عدم اصلاح قانون انتخابات اعلام کرد. دکتر سلیمانی که با احساسات بسیار سخن می گفت و سخنانش مورد تشویق دانشجویان قرا می گرفت با استناد به سخنان کسانی چون شمس قنات آبادی، طاهر احمدزاده و مرحوم دکتر غلامحسین صدیقی از آیت الله کاشانی به عنوان کسی یاد کرد که به هر دلیلی شیفته قدرت بود و از همین رو با دکتر مصدق سر ناسازگاری داشت. دکتر سلیمانی همچنین دلیل تغییر سریع رفتار مردم در روز ۲۸ مرداد را ضعف یا فقدان باورهای مدنی در میان مردم دانست.

دکتر رحمانیان هم ضمن پذیرش نظر دکتر کاشانی مبنی بر عدم تقلیل خواسته های نهضت ملی به مسأله نفت، از پژوهشگران خواست در تحلیل های تاریخی خود به دنبال علت العلل نباشند و تک علتی نیاندیشند. همچنین به سراغ پیدا کردن مقصر در میان شخصیت ها و قهرمان های تاریخی نروند و به تحلیل رفتارهای مردم نیز توجه کنند. دکتر رحمانیان همچنین گفت که تاریخ را انسان ها درباره انسان ها می نویسند نه فرشته ها و دیوها درباره فرشته ها و دیوها. این استاد تاریخ دانشگاه تهران ضمن تمجید از نقش مصدق و کاشانی در تداوم اهداف انقلاب مشروطه نسبت به حملات دکتر کاشانی به مصدق نیز واکنش نشان داد.

با اتمام وقت سخنرانان و قانع نشدن آنها نسبت به دلایل همدیگر، چند دانشجو نیز با پرسش های تندی نسبت به سخنان دکتر کاشانی واکنش نشان دادند. دکتر کاشانی هم پاسخ داد اگر یک میلیارد نفر هم بگویند ۲۸ مرداد کودتا شده من نمی پذیرم. کاشانی همچنین بعد از اتمام برنامه در جمع دانشجویان گفت که پدرش آیت الله کاشانی با حرکت های انقلابی مخالف بوده و خواهان حفظ رژیم سلطنتی و عمل به قانون اساسی مشروطه بود. خونسردی دکتر کاشانی در طول همایش واقعا تحسین برانگیز بود و حتی زمانی که در خلال پرسش و پاسخ ها پدرش متهم شد که از انگلیسی ها پول گرفته است باز هم خونسردی خود را حفظ کرد و لبخند زد. زمانی که دکتر به سلیمانی به ماجرای مجلس مؤسسان و حمایت آیت الله کاشانی از سلطنت رضاخان اشاره کرد سر خود را چند بار به علامت تأیید تکان داد.

به هر حال برنامه خوبی بود و  اکثر  دوستان راضی بودند. هرچند جدال مصدقی ها و حامیان کاشانی تمام شدنی نبوده و نیست…

با دکتر غلامعباس توسلی درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»

جمعه, بهمن ۹م, ۱۳۸۸

دکتر غلامعباس توسلی دانش آموخته دانشگاه سوربن پاریس و استاد برجسته جامعه شناسی در دانشگاه تهران است. وی در دوران تحصیل خود در پاریس، با دکتر حبیبی و مرحوم دکتر شریعتی هم دوره بود و پس از اتمام تحصیل به ایران بازگشته و علاوه بر فعالیت های دانشگاهی در کنار مبارزانی چون شهید مفتح و شهید بهشتی به مبارزه فرهنگی علیه نظام شاهنشاهی پرداخت. وی از اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی ایران است. مصاحبه با دکتر توسلی را در آخرین روزهای اسفند ماه سال ۱۳۸۳ انجام دادیم. ایشان در شرایطی پذیرای ما بودند که به خاطر بیماری سرطان، دوران شیمی درمانی خود را می گذراندند.

روشنفکری دینی:

سابقه روشنفکری  به اروپای قرن ۱۸ و ۱۹ باز می گردد که با پیشرفت  سکولاریسم و نوعی ضدیت با دین همراه بوده است. چون روشنفکران همه چیز(سیاست، جامعه و فرهنگ) را مورد سوال وانتقاد قرار می دادند، در نتیجه با مذهب هم کم و بیش برخورد داشتند. این شیوه تفکر از قرن ۱۹ رایج شد. روشنفکر به آوانگاردها و پیش کسوت هایی گفتـــه می شد که به نقد اموری عمومی از قبیل قدرت می پرداختند. بعدها این معنی گسترش یافت و به تحصیل کردگان دانش های مدرن اطلاق شد. آنگونه که جلال آل احمد در وصف روشنفکران، از تحصیل کرده های دیپلم به بالا نام می برد. در شوروی سابق هم اصطلاح «اینتلجنســا» برای صاحبان نگرش ایدئولوژیک بکار می رفت که منظور آن کسانی بودند که از فکر و هوش و منطق خود بهره می گرفتند.

در کشورهای اسلامی و ایران کسانی انتلکتوئل شناخته شدند که دارای تحصیلات عالیه و ناقد قدرت وجامعه بودند و به نقادی قدرت و شرایط سیاسی می پرداختند و در عین داشتن جهت گیری مذهبی، از خرافاتی که به نام مذهب رواج یافته بود انتقاد آشکار می کردند. آنها در این راستا، در جهت اصلاح مذهب ونیز هماهنگ کردن آن با شرایط جدید دنیا می کوشیدند تا به رکود و انحطاط  اجتماعی و سیاسی که به نام مذهب در کشورهای اسلامی  پدید آمده بود پایان دهند. بنابراین عملاً گروه هایی به وجود آمد که در عین آگاهی و داشتن  پایه های علمی و اندیشه های مدرن، از اعتقاد و ایمان مذهبی برخوردار بودند. آنها این دغدغه را داشتند که دین با توجه به ویژگیها و جهات مختلفش، در دنیای مدرن بتواند به عنوان اندیشه ای پیشرو که می تواند به حل مسائل اجتماعی کمک کند، خود نمایی نماید. آنها می کوشیدند که دین را از پیرایه ها و خرافاتی که در طول تاریخ به آن بسته شده بود پالایش کنند و در واقع مذهبی پیشرو و معقول و منطقی را عرضه کنند که مخالفتی با علم و توسعه و پیشرفت نداشته باشد.

از این لحاظ، تناقضی میان روشنفکری با دین وجود نداشت. زیرا روشنفکری، ردّ مذهب نبوده و نیست. بلکه سؤال طرح کردن درباره همه چیز و دنبال پاسخ منطقی و صحیح بودن است. کسانی که می گویند روشنفکری دینی، مفهومی متناقض است، روشنفکری را به لائیسیته و ضدّیت با دین تعبیر می کنند، در حالی که اینگونه نیست و هر فیلسوف، متفکر و اندیشمندی که طرح  سؤال و نقد وضع موجود می کند، در شمار روشنفکران قرار می گیرد. به عنوان مثال در بین سوسیالیست ها، کسانی که ایدئولوگ هستند و از قدرت فاصله می گیرند، انتلکتوئل نامیده می شوند. بنابراین اگر روشنفکری را به معنای خاصّ رایج آن در قرن ۱۸ و ۱۹ در اروپا در نظر بگیریم، ممکن است بگوییم که روشنفکری به معنای ضدیت با دین و غیر قابل جمع با سنت است. اما تحولاتی که در ۲۰۰ ساله اخیر به خصوص در کشورهای اسلامی که مذهب نقش اساسی در ساختار اجتماعی آنها داشته، رخ داده است سبب شکل گیری جریان روشنفکری دینی شده است. روشنفکری دینی یک واقعیت است که با توجه به شرایط و نیاز جوامع اسلامی شکل گرفته است و می خواهد با حفظ مبانی ارزشی مذهب، به نقد آن بپردازد.

روحانیت و روشنفکری دینی :

در جوامع اسلامی از جمله ایران که مذهب نقش اساسی در روند حوادث ایفا می کند و با توجه به فعّال بودن روشنفکران چپ، ماتریالیست و لائیک، در حقیقت روشنفکران دینی نیز نقش واسطی بین دو سپهر دنیای مدرن و مذهب، سنت و فرهنگ سنتی ایفا می کند. این کارکرد خاص روشنفکر کشورهای اسلامی باعث شکل گیری و تثبیت جریان روشنفکری دینی شده و این ضرورت را ایجاب کرده است. جدایی و فاصله بین حوزه و دانشگاه طی دو قرن اخیر، سبب شد که گفتمان روشنفکری دینی به عنوان رابط متفکران سنت گرای دینی و قشر روشنفکری دانشگاهی، بتواند تا حدودی از جدایی این دو قشر بکاهد، هر چند که نتوانسته است این جدایی را به طور کامل از بین ببرد. علت این امر هم جدایی دو طرز فکر و گفتمان است. از ابتدای عصر جدید، مقاومت ها و مخالفت هایی در کشورهای اسلامی علیه نوآوری صورت گرفت و موجب عقب ماندگی بیشتر این جوامع شد مثلا در برابر مدارس جدید و توسعه دانشگاه سالها مقاومت می شود و قشر مذهبی مانع از تحصیل فرزندان خود در مدارس جدید می گردد. دکتر شریعتی نقل می کرد که در عراق، قشر مذهبی  فرزندان خود را به مدارس جدید تمی فرستادند و در برابر آن مقاومت کرده و حتی  آن را تحریم می کردند از این رو فرزندانشان زیارت نامه خوان از کار درآمدند در حالی که فرزندان مسیحی ها و یهودی ها به مدارس جدید وارد شده و رشد کردند و به مشاغل حساس سیاسی دست یافتند.

`پس ما اگر از قرن نوزدهم و به هنگام جنگ های ایران و روس که مدرنیته به تازگی توسعه میافت، از آن بهره برداری مناسبی می کردیم امروز دچار عقب ماندگی نمی شدیم. امّا مــــقاومت هایی که عمدتا به بهانه مذهب می شد (هر چند درستی این بهانه ها قطعی نبود) باعث عقب ماندگی می گردید. روشنفکران دینی بر این باور بودند که با حفظ ایمان و اعتقادات دینی خود، می توانستیم رشد علمی و صنعتی داشته باشیم. هر چند این مقاومت ها به مرور زمان از بین رفت. چنانکه مرحوم مدرس با نظام جمهوری که از سوی رضاخان مطرح شد مخالفت می کرد امّا چند دهه بعد جمهوری پذیرفته شد و با اسلام در یک قالب قرار گرفت و دیگر همچون گذشته پدیده ای ضد دین تلقی نمی شد؛ گذشت زمان نشان داد که تحت تأثیر اوضاع و احوال، افکار به ظاهر مذهبی هم تغییر می کند. هر چند تأخیر در تغییر نگرش ها، منجر به ایجاد عقب ماندگــی هایی شده بود.

مسأله دیگری که درمورد روشنفکران دینی قابل ذکر است، اجتناب از صورت تقلیدی از دنیای مدرن است. در حالی که روشنفکران سکولار، غالبا پیرو روشنفکران اروپا بودند و به تکرار حرف ها و روش های آنها می پرداختند، اما روشنفکران دینی خواهان اسلامی ماندن جامعه و حفظ اعتقادات مذهبی و در عین حال بهره بردن از مظاهر تمدّن جدید بودند. اولین سخنرانی مهندس بازرگان در پاریس نیز تحت عنوان «مقلـّــد نباشیم» خطاب به دانشجویان ایراد شد. ولی در بین روشنفکران سکولار افراد اندکی بودند که خواهان حفظ هویت ایرانی و اسلامی بودند، بلکه معتقد بودند که «از فرق سر تا ناخن پا باید فرنگی شویم»(تقی زاده). نزدیکی میان روحانیت پیشرو و روشنفکران دینی در عین حال وجود داشت اما هر دو قشر در فضای فکری خاص خود سیر می کردند و برای همگامی کامل، می باید مدت ها این تعامل ادامه می یافت. به همین دلیل در انقلاب مشروطیت، نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی، نزدیکی بین دو قشر بوجود آمد و تحوّلی که عملا از  نزدیکی دو گروه حاصل شد، قابل ملاحظه بود اما هر یک از دو گروه در افق فکری خود باقی ماند و مساله تا حدی به تضاد و تفرق انجامید و همینطور در روند انقلاب اسلامی همین همگرایی و سپس واگرایی ادامه یافت.(نگاه کنید به انقلاب ایران در دو حرکت- تألیف مهندس مهدی بازرگان.)

نزدیکی روشنفکران دینی با انقلاب اسلامی:

روشنفکران دینی ابتدا تمایل داشتند که از مذهب در جهت مبارزات استفاده کنند. کتاب مرجعیت و روحانیت که در سال ۴۰، پس از رحلت آیت الله بروجردی نوشته شد در همین جهت بود که مرجعیت به کسانی برسد که با دستگاه کودتا و ظلم مبارزه کند، همین مسأله باعث شد که آیت الله خمینی که مقاوم بود در بین بقیه مراجع برجسته شود. امّا ارزش این نزدیکی ، به رسمیت شناخته نشد و برخی از روشنفکران لاییک، به اختلاف بین دو گروه دامن زدند تا منافع خود را تأمین کنند. برای نزدیکی میان دو گروه ، زحمات زیادی کشیده شد و ما که در آن زمان در اروپا تحصیل می کردیم و به سختی می توانستیم گفتمان مذهبی را مطرح کنیم. تلاش فراوانی برای نزدیک کردن دانشجویان با قشر مذهبی انجام دادیم. اما در جریان انقلاب به دلیل آنکه انقلاب قشر متوسط  به صورت حرکت توده وار و همه جانبه مردم صورت گرفت، بالطبع دیدگاه های مذهبی روشنفکران که پیشرو بودند مورد بی مهری قرار گرفته، کم اهمیت تلقی شد. در آغاز نهضت روحانیون در اروپا دانشجویان، حرکت انقلابی مذهب را تایید کامل کردند و تلاش زیادی در دفاع از مذهب و روحانیت در بین تحصیل کردگان به عمل آمد. مخصوصا دکتر شریعتی در دفاع  از روحانیت مترقی آگاه از حرکت ۱۵ خرداد سال ۴۲  در روزنامه «ایران آزاد» که در اروپا منتشر می شد تلاش زیادی نمود.

پس از آغاز نهضت، جمعی از روشنفکران لاییک از مذهبی شدن مبارزات ابراز نگرانی می کردند و معتقد بودند که روحانیت اگر به قدرت برسد حکومتی مستبدتر از شاه خواهند داشت(سال۴۴، کنگره لندن). برخی هم از ادامه مبارزه و فعالیت سیاسی نا امید شده بودند. پس از ۱۵ خرداد و سرکوب مبارزان و روشنفکران، در جلسات اتحادیه دانشجویان ایرانی در فرانسه به یاد دارم که یکی از سیاسیون شناخته شده در سخنانی گفت که امکان فعالیت و مبارزه به پایان رسیده و بهتر است بجای فعالیت سیاسی به فعالیت و مطالعات فرهنگی بپردازیم. در پاسخ او یکی از نوارهای سخنرانی امام را که در اختیار داشتیم ودر آن نوار به ساواک حمله شدیدی شده بود در ضبط گذاشتبم و از او خواستیم که پس از گوش دادن به این نوار فکر کند که آیا باز هم ادامه مبارزه ممکن نیست؟ سپس آنجا طی سخنانی تأکید کردم که مبارزه در ایران ادامه دارد. در آن جلسه با تشویق حضار، سخنان مورد تأیید قرار گرفت و شخص نامبرده سخنان خود را پس گرفت. بر اثر تلاش های شریعتی و دیگر دانشجویان مذهبی، بداندیشی و انتقاد مبارزان خارج از کشور به روحانیت بسیار کاهش یافت و آنها به نیروی مذهبی فعال در داخل از جمله نهضت آزادی که در آن ایام سرانش به زندان محکوم شده  بودند، امیدوار شدند. تا جایی که «کمیته دفاع از زندانیان سیاسی» در پاریس شکل گرفت و برخی فعّالان چپ و حتی ژان پل سارتر عضویت این کمیته را پذیرفتند و نامه اعتراض آنها در دفاع از مبارزان سیاسی داخل، توسط مهندس بازرگان در دادگاه قرائت شد.

شریعتی در همین راستا فعالیت زیادی در حمایت از تلاش های روحانیون مبارز انجام داد و در عین حال از آنچه که امام  خمینی از آن به عنوان آخوندهای درباری نام می برد، انتقاد شدید می کرد و تنها از عالمان متعهد و مبارز پشتیبانی می کرد.


تأثیر افکار دکتر شریعتی بر انقلاب:

به نظر من شریعتی بر انقلاب تأثیر بسیاری گذاشت. مفاهیمی چون مستضعفین و مستکبرین، فرهنگ شهادت و انقلاب و حتی عنوان «انقلاب اسلامی» که از زبان امام شنیده شد در حرف های شریعتی آمده بود. فرهنگ انقلاب توسط شریعتی به سر زبانها افتاد و در شعارهایی که در انقلاب مطرح شد (همچون«شهید قلب تاریخ است») در بیان شریعتی دیده می شد. در دوره ای که ارتباط نزدیکی با امام وجود نداشت، دکتر شریعتی بسیار فعال بود و حتی در زمان زندانی شدن او، به هنگام سفر زیارتی در نجف به دیدار امام رفتم ایشان از من درباره وضعیت شریعتی و طالقانی سؤال کردند. در آن شب من از ایشان درباره زمان بازگشت به ایران جویا شدم که ایشان گفتند فعلا طرحی برای مراجعت به ایران ندارم.

ارتباط فکری و تعامل امام با روشنفکران دینی:

امام از نقش مهم دکتر شریعتی در آمدن جوانان به طرف دین و رشد اندیشه دینی آگاه بود و از همین رو پاسخی به نامه مرحوم مطهری درباره  شریعتی ندادند و این مسأله بسیار مهمی بود که نشان از استقلال رای ایشان داشت که خیلی تحت تأثیر دیگران قرار نمی گرفتند. در موارد دیگری همچون تلاش مجاهدین برای گرفتن تأیید از ایشان و یا کاندیداتوری برخی روحانیون برای ریاست جمهوری اول نیز ایشان مقاومت کردند و حاضر به تسلیم نشدند.

به نظر می رسد که امام با جریان روشنفکری دینی مشکلی نداشتند و از آنها حمایت می کردند، مبارزات  مرحوم طالقانی را می شناختند. دکتر یزدی از نهضت آزادی خارج کشور، نماینده امام در آمریکا بود و ارتباط نزدیکی با ایشان داشت. کتاب های دکتر شریعتی هم مسلما به دست ایشان می رسید و تأثیراتی در فرهنگ انقلاب باقی گذاشت.

دیدگاه های امام در بسیاری از موارد به روشنفکران دینی نزدیک بود. ایشان به انقلابی به تمام معنا  نظر داشتند و خواهان نابودی دستگاه ظلم بودند. بیانات ایشان در پاریس بسیار مهم شمرده شد و به خواسته های روشنفکران دینی بسیار نزدیک بود. هر چند که پس از انقلاب، جوّ جامعه و جریان توده وار مردم، غلبه کرد و فضا را دگرگون ساخت.

دیدگاههای روشنفکرانه امام :

نظرات ایشان با حوزه وافکار برخی از آنها، در تضاد بود و در این موارد، ایشان اصطلاح «اسلام آمریکایی» را به کار می برد. بسیاری در حوزه دیدگاههای ایشان را درباره جمهوریت، حقوق زنان و امور دیگر را به آسانی نمی پذیرفتند. ایشان با بخشی از روحانیت مشکل داشت. ایشان در مبارزه با افکارسنتی حوزه پیشگام بودند و بر خلاف تمایل بعضی به فلسفه روی آوردند و فکر و اندیشه ای باز داشتند. برخورد ایشان با بازی شطرنج وموسیقی در تلویزیون و رادیو ازاین نوع بود. این موارد نشان می داد که ایشان علیرغم سنت گراها، ازدیدگاه اجتهادی خود در جهت مصلحت وشرایط موجود استفاده می کرد. در اکثر موارد، مسایل سیاسی رابه خوبی درک می کردند و در برخی امور هم از نظرات کارشناسان استفاده می کردند. از جمله در جریان تعطیلی اولیه دانشگاهها در اوایل انقلاب که به اتفاق جمعی از دانشگاهیان اصفهان به حضور ایشان رسیدیم و گفتیم مصلحت نیست که از ابتدا دانشگاه بسته شود، از ایشان خواستیم توصیه کنند که دانشگاهها تعطیل نشود ایشان هم در ابتدای سال ۵۸ مخالفت خود را با بسته شدن دانشگاه اعلام کردند. هر چند مدتی بعد براثر مسائل پیش آمده، دانشگاهها به تعطیلی کشیده شد.

ایشان «فقیهی روشن بین» بود و آمادگی و شجاعت  بالایی داشتند و اقداماتی که در پیشرفت انقلاب انجام دادند به جا و به موقع بود.

هر چند ایشان مردی مقتدر و با ابهت بودند اما برخورد بسیار خوب و محترمانه ای با دانشگاهیان داشتند، تا جایی که مرحوم مهندس بازرگان انتقادهای صریحی را مطرح نمود. برخوردهایی که بعدها موجب تندرویهایی علیه روشنفکران دینی از سوی سنت گرایان شد در اثر خلاء وجودی افرادی چون شهید مطهری و بهشتی فشار علیه روشنفکران دینی شدت می گرفت و حتی وقتی آقای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه از این برخورد ها انتقاد کرد باز هم موثر واقع نشد. حتی در جریان برخورد با اعضای نهضت آزادی، ایشان دستور داده بودند که به افراد شاخص و سران نهضت تعرضی نشود. سعه صدر ایشان تا حدی بود که نامه های انتقادی سر گشاده به ایشان نوشته می شد و این امکان وجود داشت که از ایشان انتقاد شود. البته پاسخی به نامه ها نمی دادند ولی در عمل اقداماتی انجام می شد.

ویژگی های شخصیتی:

ایشان علاوه بر جنبه طلبگی خصوصیاتی داشتند که مخصوص خود ایشان بود بطوری که مرحوم بازرگان می گفت: رهبری و ولایت فقیه قبایی است که بر قامت امام دوخته شده است. شجاعت وشهامت ایشان بی نظیر بود و کسی نمی تواند منکر آنها شود. بر اثر نیازهای جامعه و شرایطی که پیش می آمد، ایشان وارد سیاست شدند و در برابر شاه ایستادند اما همیشه به عنوان یک رهبر مذهبی انقلابی عمل می کردند ونه یک سیاستمدار به معنای اخص آن. ایشان به هیچ وجه اجازه ندادند که نزدیکانشان وارد مشاغل دولتی شوند.

از لحاظ سیاسی بنظر من شخصیتی پیچیده و چند بعدی داشتند. فردی مقتدر بودند که در تصمیمات خود تحت تاثیر دیگران قرار نمی گرفته و قاطعانه عمل می کردند و به نظر من با بعضی افراط کاری ها که صورت گرفت مخالف بودند؛ اما با زمان حرکت می کردند.

ایشان در برابر فشارهایی که از جانب  طیفی که امام  آن را «اسلام آمریکایی» می نامید، علیه دولت مهندس موسوی اعمال  می کردند، ایستادند. البته احساس شخصی من این است که در این حمایت ها آقای هاشمی رفسنجانی هم تا حدودی موثر بود.

امام خمینی برای اولین بار به عنوان یک مرجع دینی، داعیه حکومت دینی داشتند و این امر در قرن های گذشته سابقه نداشت اما در عین حال به رأی و حقوق مردم اهمیت می دادند. بنابراین امام بین روحانیون و مراجع یک استثنا بود و منش ایشان با روش های عملی برخی مراجع دیگر همگن و هم سنخ نیست و  بیشتر می توان از سنخ بیدارگرانی چون سید جمال الدین اسد آبادی محسوب کرد که خواهان حضور اسلام در صحنه بود و تا پایان نیز این راه را ادامه داد. در حالی که عالمان دیگری، از دور دستی بر آتش داشتند .

چالش های آینده روحانیت:

به نظر می رسد که  در حوزه، افکار روشن امام خمینی کمتر مورد توجه قرار گرفت و به جهت پرداختن روحانیون به فروع و ظواهر دین و غفلت از نیازهای اصلی جامعه و مسایل اصیل و ارزش های دینی، رسانه ها و تریبون های بیشتری در اختیار روحانیت قرار گرفت و گفتمان دینی به سمت سکولاریزاسیون ودنیوی کردن احکام دین  پیش رفت. امّا در حوزه تفکر امام  و امثال ایشان نهادینه نشد و حوزه در موضع  گیری های خود بیشتر به مسایل حاشیه ای می­پردازد که قدرت مداری و سیاست زدگی نیز یکی از این آفات بود. آمیخته شدن قدرت با وظایف دینی روحانیت تا حدود زیادی بر مشکلات آن افزوده است.  به نظر می رسد اگر جو مردمی به امام خمینی متمایل نبود ایشان هم مورد بی مهری و حتی تکفیر قرار می گرفتند و به لحاظ همین مشکلات اساسی حوزه، ایشان از اصلاح حوزه نا امید شده بودند.

از سوی دیگرمن معتقدم که اختلافات بین روحانیت و روشنفکران دینی در برخی جهات، سطحی و در برخی جهات عمیق است و به تجزیه و تحلیل زیادتری نیاز دارد تا این اختلافات عمیق، حل شود. در نهایت در دوره ای، روشنفکران دینی نقش تعیین کننده ای در روند حوادث داشته اند اما به لحاظ کمی و تبلیغاتی، ضعیف عمل شد، هر چند در موارد زیادی اثربخش بود.