<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تورجان</title>
	<atom:link href="http://tourjan.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tourjan.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Sep 2010 20:06:27 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>نظر شما چیست؟</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2916</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2916#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 14:12:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خودمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2916</guid>
		<description><![CDATA[شب عید فطر سال گذشته  از وبلاگ های تورجان و دایره به اینجا آمدیم و نوشتن را در کنار هم ادامه دادیم.  سال پر فراز و نشیبی برای همه ما بود اما شاکریم که توانستیم در کنار شما باشیم. شما می دانید که در یک سال گذشته چگونه بودیم و نظرات شما راهگشای آینده کار تورجان خواهد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">شب عید فطر سال گذشته  از وبلاگ های <a href="http://www.tourjan.blogfa.com">تورجان</a> و <a href="http://www.o.blogfa.com" target="_blank">دایره</a> به اینجا آمدیم و نوشتن را در کنار هم ادامه دادیم.  سال پر فراز و نشیبی برای همه ما بود اما شاکریم که توانستیم در کنار شما باشیم. شما می دانید که در یک سال گذشته چگونه بودیم و نظرات شما راهگشای آینده کار تورجان خواهد بود. ممنون می شویم دقایقی وقت بگذارید و دیدگاه خود را بگویید. تنها یک بار امکان پاسخ گویی به هر سؤال نظرسنجی هست. اگر پیشنهادی خارج از محدوده سؤالات مطرح شده داشتید می توانید در فرم مخصوص انتهای نظرسنجی بیان کنید.</p>
<p style="text-align: justify;">
Note: There is a poll embedded within this post, please visit the site to participate in this post's poll.
Note: There is a poll embedded within this post, please visit the site to participate in this post's poll.
Note: There is a poll embedded within this post, please visit the site to participate in this post's poll.
Note: There is a poll embedded within this post, please visit the site to participate in this post's poll.
Note: There is a poll embedded within this post, please visit the site to participate in this post's poll.
Note: There is a poll embedded within this post, please visit the site to participate in this post's poll.
Note: There is a poll embedded within this post, please visit the site to participate in this post's poll.
Note: There is a poll embedded within this post, please visit the site to participate in this post's poll.
Note: There is a poll embedded within this post, please visit the site to participate in this post's poll.
Note: There is a poll embedded within this post, please visit the site to participate in this post's poll.
Note: There is a poll embedded within this post, please visit the site to participate in this post's poll.
Note: There is a poll embedded within this post, please visit the site to participate in this post's poll.
Note: There is a poll embedded within this post, please visit the site to participate in this post's poll.
Note: There is a poll embedded within this post, please visit the site to participate in this post's poll.
Note: There is a poll embedded within this post, please visit the site to participate in this post's poll.
[contact-form]
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2916</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درگذشت فقیه قرآنی در راه تبلیغ دین</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2902</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2902#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Aug 2010 17:44:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2902</guid>
		<description><![CDATA[امروز در سحرگاه ۱۸ ماه مبارک رمضان&#160;آیت الله حاج میرزا محمد حسن احمدی فقیه در حالی که برای انجام مراسم احیا از قم به سمت زادگاهش حرکت کرده بود در اثر سانحه رانندگی در نزدیکی اردکان دار فانی را وداع گفت و عمر ۵۹ ساله این فقیه میانسال حوزه قم در راه تبلیغ دین پایان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">امروز در سحرگاه ۱۸ ماه مبارک رمضان&nbsp;<a href="http://www.ahmadi-faqih.net/Index.asp" mce_href="http://www.ahmadi-faqih.net/Index.asp">آیت الله حاج میرزا محمد حسن احمدی فقیه</a> در حالی که برای انجام مراسم احیا از قم <a href="http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=85118" mce_href="http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=85118">به سمت زادگاهش</a> حرکت کرده بود در اثر سانحه رانندگی در نزدیکی اردکان <a href="http://ilna.ir/newsText.aspx?id=144984" mce_href="http://ilna.ir/newsText.aspx?id=144984" target="_blank">دار فانی را وداع گفت</a> و عمر ۵۹ ساله این فقیه میانسال حوزه قم در راه تبلیغ دین پایان یافت.&nbsp;زندگی طلبگی و دوران تحصیل <a href="http://www.hawzahnews.com/showdata.aspx?dataid=17973" mce_href="http://www.hawzahnews.com/showdata.aspx?dataid=17973">آیت الله احمدی فقیه</a> با اساتیدی مبرز حوزه همچون حضرات آیات عظام گلپایگانى، اراکى، سید محمد محقّق داماد، فکور، حاج شیخ مرتضى حایرى، طباطبایى سلطانى بروجردى، بهاءالدّینى، میرزا هاشم آملى و بهجت گره خورد. مرحوم احمدی فقیه از معدود فقهایی بود که در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۰ از سید محمد خاتمی حمایت نمود. این فقیه فقید که از جمله شاگردان <a href="http://tourjan.com/?tag=%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87" mce_href="http://tourjan.com/?tag=%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%81%D9%82%DB%8C%D9%87">مرحوم آیت الله العظمی بهجت</a> شمرده می شد،&nbsp;&nbsp;در نخستین روزهای پس از رحلت آیت الله العظمی بهجت مصاحبه ای با ما داشت که تا کنون منتشر نشده است. ضمن عرض تسلیت به خانواده آن مرحوم &nbsp;خصوصا همسر مکرمه شان<a href="http://sefaty.net/" mce_href="http://sefaty.net/"> بانوی مجتهده زهره صفاتی</a> و آرزوی رحمت و مغفرت برای آن فقیه فقید، متن کامل این مصاحبه را تقدیم می کنیم:</p>
<p style="text-align: center;" mce_style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Ahmadi-Faghihmosahebe-bahjat-3-88-4.jpg" mce_href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Ahmadi-Faghihmosahebe-bahjat-3-88-4.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2913" title="مرحوم آیت الله محمد حسن احمدی فقیه، خرداد 1388" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Ahmadi-Faghihmosahebe-bahjat-3-88-4-500x369.jpg" mce_src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Ahmadi-Faghihmosahebe-bahjat-3-88-4-500x369.jpg" alt="" width="500" height="369"></a></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">در روزهایی که حوزه علمیه قم و دیگر حوزه های شیعه، سوگوار فقدان فقیه و عارف نامداری چون آیت الله العظمی محمد تقی بهجت است، با یکی از شاگردان قدیمی این مرجع محبوب و شناخته شده درباره علم و عمل استادش به گفتگو نشستیم. آیت الله محمد حسن احمدی فقیه از چندین دهه پیش همراه با برادرش آیت الله محمد حسین احمدی فقیه با آیت الله العظمی بهجت آشنا بوده و روابط صمیمانه ای داشته است. آیت الله محمد حسن احمدی فقیه یزدی همچنین از شاگردان حضرات آیات عظام گلپایگانی، میلانی، سید احمد خوانساری، سلطانی، اراکی، شیخ مرتضی حائری و میرزا هاشم آملی بوده و در محضر علامه طباطبایی نیز درس خوانده است. وی از سوی چند تن از استادان خود موفق به کسب درجه اجتهاد شده است. همسر وی خانم <a href="http://sefaty.net/" mce_href="http://sefaty.net/">زهره صفاتی</a></span><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span"> نیز بیش از چهل سال است که به تحصیل و تدریس علوم حوزوی اشتغال دارد و از برخی علمای بزرگ معاصر اجازه اجتهاد دریافت کرده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span"> </span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">چه شد که شاگرد آیت الله العظمی بهجت شدید؟ از چه زمانی به درس ایشان می رفتید؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">در حوزه همواره رایج بوده که برای درک عمیق مباحث، طلبه ها به درس خصوصی استادان می رفتند. البته الان در حوزه این دروس رواج کمتری دارد و درس ها اکثراً عمومی است. عمومی بودن در برخی موارد به سطحی شدن می انجامد و ما از همین رو بعد از استفاده کامل از دروس عمومی بزرگانی مثل حضرات آیات عظام گلپایگانی ، سید احمد خوانساری، اراکی و سید جعفر موسوی مروج و شرکت فعال در دروس این بزرگان، به درس خصوصی برخی از بزرگان مثل آیت الله العظمی گلپایگانی در منزلشان می رفتیم تا هم از نظر فقهی و اصولی و هم از نظر اخلاقی استفاده بیشتری ببریم. سه چهره در آن روزگار به عنوان چهره اخلاقی حوزه مطرح بودند. یکی آیت الله فکور یزدی، دیگری آیت الله بهاء الدینی و به ویژه آیت الله بهجت. با آقای بهجت همسایه هم بودیم و ارتباط بیشتری داشتیم. از طرفی ایشان بعد از آیت الله عبدالنبی صبوری اراکی در مسجد فاطمیه هر سه وقت، نماز جماعت اقامه می کردند.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;" mce_style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/AhmadiFaghih2.jpg" mce_href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/AhmadiFaghih2.jpg"><img class="size-full wp-image-2904  aligncenter" title="آیت الله محمد حسن احمدى فقیه یزدی - سال 1388" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/AhmadiFaghih2.jpg" mce_src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/AhmadiFaghih2.jpg" alt="" width="500" height="476"></a></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">پس در واقع از اوایل دوران بعد از آیت الله بروجردی با ایشان آشنا شدید.</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">بله. بیش از ۴۰ سال قبل. حضور ایشان در مسجد فاطمیه ۴۵ سال طول کشید و تا پایان عمر در این مسجد اقامه نماز کردند. همین مسأله باعث انس بیشتر ما با ایشان شد و از همان دوران مجردی به همراه اخوی کراراً به منزل ایشان می رفتیم و مذاکرات علمی داشتیم. در اتاقی که ما می رفتیم بیش از سه الی چهار نفر جا نمی شد و داستان هایی در این منزل داریم. روابط ما با آقای بهجت همواره توأم با صداقت، رفاقت و صمیمیت بود. حتی گاهی می شد که ایشان از ما کتابی به امانت می گرفتند و بالعکس. یکی از مزایای آقای بهجت این بود که ایشان داستان ها و قضایای جالبی از علمای بزرگ بیان می کردند و برای ما بسیار مفید بود. به هرحال استفاده های ما از جلسات خصوصی خیلی بیشتر از دروس عمومی حوزه بود. الان طلبه ها از این مسأله غافلند و سود این جلسات را نمی دانند و به دروس عمومی قناعت می کنند. در آن زمان آقای بهجت را مردم عادی چندان نمی شناختند. اما خصیصین و علما به مراتب علمی و عملی ایشان آگاه بودند.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">در بین خواص، ایشان به چه ویژگی هایی شناخته شده بودند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">ایشان را شخص منزه و جلیل القدری می دانستند. حتی مرحوم آیت الله فکور از ایشان فوق العاده تعریف می کردند و از تقوای ایشان سخن می گفتند. همچنین استادمان مرحوم آیت الله علامه طباطبایی در جلسات خصوصی شب های پنج شنبه و جمعه که گاهی آقای مطهری هم می آمد، مرحوم علامه طباطبایی در این جلسات اصرار می کرد که حتماً به درس اصول آقای بهجت برویم، چون که آقای بهجت شاگرد درس اصول مرحوم آیت الله العظمی غروی اصفهانی (معروف به کمپانی) بودند. آقای بهجت به خوبی مبانی آقای غروی را شرح می دادند. علاوه بر آنکه آیت الله بهجت دروس حضرات آیات عظام آقا ضیاء عراقی، آقای نائینی و سید ابوالحسن اصفهانی را دیده بودند.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">از کدام یک از استادان خود تأثیر بیشتری گرفته بودند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">در اصول که از آقای غروی اصفهانی متأثر بودند و به مبانی ایشان واقف بودند. حتی در فقه نیز از ایشان تأثیر گرفته بودند. از فقه آسید ابوالحسن اصفهانی هم استفاده زیادی کرده بودند. به ایران هم که آمدند شرکت فعالی در درس آیت الله العظمی بروجردی داشتند و حتی می شود گفت که بیشترین تأثیر فقهی&nbsp; را از درس فقه ایشان گرفته بودند. در قم هم روابط بسیار خوبی با امام خمینی، آقای گلپایگانی و دیگر علمای قم داشتند و منش بسیار صمیمانه ای داشتند و خیلی با آدم رفیق بودند. در مسایل علمی هم با جدیت و دقت تمام به دنبال مباحث فقهی بودند.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">مردم که بیشتر وجهه اخلاقی ایشان را می شناسند &#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">بله، ولی بنده شهادت علمی و شرعی می دهم که ایشان توجه ویژه ای به تفقه داشتند. بارها می شد که به منزل ایشان می رفتم و می دیدم که کتاب جواهر الکلام&nbsp; و چند کتاب دیگر را باز کرده اند و با دقت، مشغول بررسی یک مسأله فقهی هستند. صبح ها که از حرم برمی گشتند مشغول مطالعه جدی می شدند. عنایت ویژه ای به کتاب جواهر داشتند. خلاصه آنکه رویه نجفی خود را حفظ کرده اند. نجفی ها حتی در مهمانی های خود هم بحث فقهی می کنند و محورهای مجالس شان مباحث علمی بود. حتی وقتی در روضه کنار ایشان می نشستم با من یک بحث فقهی مطرح می کردند و همواره مرا تشویق می کردند که بر کتب علما تعلیقه بزنم وحتی با تواضع می فرمودند که بنویسید و به من هم بدهم تا منتفع شوم. محبت زیادی به شاگردان خود داشتند. البته در روابط خود با مردم چنین نمودی نداشتند و توصیه های اخلاقی مطرح می کردند.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;" mce_style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/sefati-ahmadi-faghih.jpg" mce_href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/sefati-ahmadi-faghih.jpg"><img class="size-full wp-image-2906  aligncenter" title="آیت الله محمد حسن احمدى فقیه یزدی و بانو مجتهده زهره صفاتی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/sefati-ahmadi-faghih.jpg" mce_src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/sefati-ahmadi-faghih.jpg" alt="" width="400" height="274"></a></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;" mce_style="text-align: center;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">مرحوم آیت الله محمد حسن احمدى فقیه و همسرش بانو زهره صفاتی</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">ظاهراً در مبانی فکری خود بیشتر به مکتب نجف توجه داشتند</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">بله همین طور است. توجه ویژه ای به نظرات استادان خود در حوزه نجف داشتند. حتی از مرحوم آقای قاضی که استاد عرفانی ایشان بود، بهره های فقهی فروانی برده بودند. من بارها گفته ام که میرزا جواد آقا ملکی و آقا سید علی قاضی که هر دو تبریزی بودند، هر دو فقیه عارف بودند و باید به این نکته توجه داشت. یکی از مشایخ بنده نقل می کرد که آقای قاضی می گفته من چندین برابر مقداری که در عرفان کار کرده ام، در فقه کار کرده ام و بعضی کتب فقهی را دو سه بار درس داده ام. آقای بهجت هم از آقای قاضی استفاده علمی زیادی برده بودند.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">در فقه هم از مکتب نجف پیروی می کردند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">فکر می کنم در فقه بیش از همه به نظرات آیت الله بروجردی توجه داشتند. اصول فقه ایشان متأثر از نجف بود.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">مشرب عرفانی ایشان چه تأثیری در مبانی فقهی ایشان داشت؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">از نظر زهد عملی که باید به تمام معنا گفت ایشان زاهد بودند. علاوه بر این، ایشان به دلیل همین مشرب زاهدانه و عارفانه &nbsp;در مبانی فقهی بسیار محتاط تر بودند. حتی به یاد دارم درباره تصرفاتی که در موقوفات می شد ایشان به شدت حساس و ناراحت بودند که چرا این کارها را می کنند؟ از تأیید بی جهت افراد هم خودداری می کردند.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">در زمینه اصول فقه آیا نوآوری خاصی داشتند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">در روش تحلیلی و شعاع عقلانی نوآوری داشتند. در هنگام تدریس هم سعی می کردند مقابله صریحی با نظر علما و به ویژه استادان خود نداشته باشند.<span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span"> </span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">نظر چه کسانی را بیشتر نقد می کردند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">بیشتر نظریات آقای نائینی را نقد می کردند و البته طوری نتیجه گیری می کردند که عملاً نظریات آقای غروی اصفهانی تثبیت شود. امام خمینی هم بیش از همه نظریات آقای نائینی را نقد می کرد. ولی آقای بهجت مثل امام، انتقاد صریح از آقای نائینی نمی کردند ولی مشخص بود که تلویحاً منتقد ایشان هستند. در فقه هم به نظر مشهور اهمیت می دادند.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">گفته می شود که ایشان نگاه عقلی به مسایل فقهی دارند.</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">بله. مبانی مسایل فقهی را تحلیل عقلانی می کردند. حتی جاهایی را که دیگران نگاه تعبدی داشتند، ایشان مشی عقلانی به آن موضوع می دادند و می گفتند که همه عقلای عالم در این مسأله مشترکند. در حالی که روح عرفانی داشتند، ولی همواره سعی می کردند که مسایل را به وادی امر ارشادی ببرند و از این طریق، مشکلات زیادی را حل می کردند. من هم معتقدم که اصل در اوامر شارع، ارشادی بودن آنهاست و نه مولوی بودن.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;" mce_style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/AhmadiFaghih1.jpg" mce_href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/AhmadiFaghih1.jpg"><img class="size-medium wp-image-2905  aligncenter" title="آیت الله محمد حسن احمدى فقیه یزدی - سال 1388" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/AhmadiFaghih1-500x462.jpg" mce_src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/AhmadiFaghih1-500x462.jpg" alt="" width="450" height="416"></a></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">در روش تدریس آیا به اشکالات طلبه ها توجه می کردند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">ایشان در روش تدریس از مشی علمای سامرا پیروی می کردند و عنایت خاصی به بحث و مذاکره در سر درس داشتند. خوشحال می شدند که کسی اظهار نظر کند. هرچه ما می گفتیم گوش می کردند. حتی صبح ها بعد نماز هم با ایشان بحث می کردیم. البته طبیعی است که در درس های عمومی چندان اجازه اشکال ندهند تا وقت کلاس گرفته نشود.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">در بحث فقه مقارن و نگاه به فقه اهل سنت ایشان چه دیدگاهی داشتند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">ایشان در این جهت به استادشان آقای بروجردی نزدیک بودند. حتی مقید بودند که جدیدترین نظریات علمای اهل سنت را بدانند و از من می خواستند که کتابی در این زمینه به ایشان بدهم تا علاوه بر نظریات علمای قدیم سنی که در کتاب هایی چون تذکره و خلاف آمده است، از آرای جدید سنی ها هم مطلع شوند. اهل سنت الان کتاب های خوبی نوشته اند و نظریات جدیدی ارائه داده اند.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">نگاه تند و متعصبانه ای به اهل سنت نداشتند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">نه اصلاً. بسیار مقید بودند که به مسایل کنونی مورد ابتلای اهل سنت آگاه باشند و به آن بپردازند و در آرای فقهی خود در نظر بگیرند.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">ظاهراً عنایت ویژه ای به کتاب جواهر الکلام داشتند. دلیلش چه بود؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">بله. خوب جواهر هم نظر دیگران را آورده و منعکس کرده و هم عمیق بحث کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">درباره اصلاح متون درسی چه نظری داشتند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">ایشان معتقد بودند که باید به جای برخی متون فعلی باید کتاب های دیگری جایگزین شود. متون دیگری را بیشتر می پسندیدند که ترجیح می دهم فعلاً اسم نبرم.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">علمای نجف بعد از قضیه مشروطه در مسایل سیاسی محتاط شدند. به نظر می رسد که ایشان هم همین ویژگی را داشتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">بله همین طور است. ایشان هم مثل آقای بروجردی معتقد بود در مسایلی که عواقب آن برای ما چندان محرز نیست نباید دخالت کرد. ولی به هرحال با مرحوم امام خمینی روابط خوبی داشتند. بنده خودم از امام خمینی شنیدم که می فرمود آقای بهاء الدینی و آقای بهجت از هر نظر صالح هستند. ولی به هرحال آقای بهجت به حفظ نظام مسلمین در برابر دشمنان حساس بودند.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"><span mce_name="strong" mce_style="font-weight: bold;" style="font-weight: bold;" class="Apple-style-span">مسایلی که در یک دهه گذشته در سطح مردم درباره کرامات معنوی ایشان منتشر شده است، تا چه حد صحت دارد؟</span></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">من مسایلی را از ایشان، آقای بهاء الدینی و آقای فکور دیده ام، ولی طرح عمومی این مسایل را درست نمی دانم. ولی آنچه که باید بگویم این است که معنویت آقای بهجت در مرجعیت ایشان بسیار مؤثر بود. باید هرگونه تحولی در حوزه با در نظر گرفتن این مسایل و در جهت تعالی حوزه باشد و نه تنزل آن. همواره معنویت یک فقیه در مرجعیت او تأثیر داشته است و باید در بحث تحول حوزه به این نکته توجه شود.</p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;"></p>
<p style="text-align: justify;" mce_style="text-align: justify;">این نوشته در&nbsp;<a href="http://kheimehnews.com/vdchmznz.23nkqdftt2.html" mce_href="http://kheimehnews.com/vdchmznz.23nkqdftt2.html" target="_blank">خیمه</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2902</wfw:commentRss>
		<slash:comments>21</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دختران معنوی، معنویت دخترانه</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2893</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2893#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Aug 2010 09:15:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2893</guid>
		<description><![CDATA[علی اشرف فتحی: اگر مشتری جلسات مذهبی باشید حتما دیده اید که خانم ها علاقه بیشتری به حضور در اینگونه برنامه ها از خود نشان می دهند. این قضیه در همه شهرهای بزرگ، شهرستان ها و حتی روستاها صادق است. شاید در نگاه اولیه اینگونه تحلیل کرده اید که آقایان معمولا شاغلند و خانم ها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/4ghad.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2894" title="4ghad" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/4ghad-500x336.jpg" alt="" width="500" height="336" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a>: اگر مشتری جلسات مذهبی باشید حتما دیده اید که خانم ها علاقه بیشتری به حضور در اینگونه برنامه ها از خود نشان می دهند. این قضیه در همه شهرهای بزرگ، شهرستان ها و حتی روستاها صادق است. شاید در نگاه اولیه اینگونه تحلیل کرده اید که آقایان معمولا شاغلند و خانم ها فراغ بال و وقت آزادتری دارند. اگر خیلی آدم بدبینی باشید می گویید که خانم ها خرافاتی ترند و اگر هم بخواهید خیلی باکلاس و امروزی حرف بزنید می گویید که خانم ها به امور ماورایی اعتقاد بیشتری دارند. تاکنون من ندیده ام که به این پدیده، توجه علمی خاصی شود. شاید آنقدر عادی شده که نیازی نمی بینیم نگاه علمی به آن داشته باشیم. البته در فعالیت های مذهبی مردانه تری مثل سینه زنی، مردان بیشتر از زنان فعالند و این طبیعی است. ولی شرکت زنان در فعالیت هایی چون دعا و مناجات و سفره های نذری، معمولا خیلی بیشتر از مردان بوده است. آیا اینها بدین معناست که زنان معنوی تر از مردان هستند؟</p>
<p style="text-align: justify;">البته شاید این پرسش درباره زنانی که چندان علقه ای با عوالم سنتی ندارند یا نداشته اند چندان صدق نکند. به ویژه زنانی که همچون مردان و یا حتی بیشتر از آنان شاغلند شاید کمتر مشمول این پدیده باشند. اما اگر به این باور برسیم که زنان معنوی تر از مردان هستند، آنها هم باید داخل شمول این پدیده شوند. آنچه که پیداست این است که زنان کمتر از مردان گرفتار روزمرگی های زندگی می شوند. آنها به هر دلیلی، به فطرت اولیه خود وفادارتر می مانند. دلیل این امر می تواند خاصیت تأثیرپذیری زنان و یا غلبه احساسات و عواطف آنان بر مردان باشد. اما هر چه که هست نمی شود انعطاف بیشتر آنها در برابر مؤلفه های اثرگذار ماورایی را منکر شد.</p>
<p style="text-align: justify;">خو گرفتن مردان به کارهای خشن و سخت، روحیه آنها را اثرگذار کرده تا اثرپذیر. گفتن نمی خواهد که در اینجا مراد، اثرگذاری و اثرپذیری به معنی مطلق کلمه است و با مثبت یا منفی بودن اثر ارتباطی ندارد. از همین روست که بسیاری از عواطف و حالات زنانه و دخترانه گاه برای مردان مضحک و بی معنی به نظر می آید. و برای همین است که خیلی از مردان، حضور فعال جماعت نسوان در آیین های مذهبی را به بیکاری و خرافاتی بودن آنها نسبت می دهند. اما اینها همه حقیقت نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">معناگرایی زنان هم به ذاتیات آنها پیوند می خورد و هم به عرضیاتی که لازمه زندگی در جوامع انسانی بوده است. شاید به همین دلیل است که خانم های مذهبی در جامعه ما مثلا از دعای ندبه و زیارت آل یاسین که به مصلح موعود مرتبط است بیشتر استقبال می کنند تا زیارت عاشورا. البته این ادعایی است که نیاز به بررسی جدی دارد و در حد یک فرضیه و ادعای ناشی از مشاهدات و تجربه های شخصی است و به مثابه استقرای ناقص تلقی باید شود. ولی تا جایی که دیده ام زیارت عاشورا بیشتر از سوی مردان مورد اقبال قرار گرفته و حضور خانم ها در دعای ندبه یا زیارت آل یاسین مشهودتر بوده است. شب های قدر و سفره های نذری نیز چون به امیدواری به آینده و تلاش برای بهبود وضعیت کنونی ارتباط دارد مشتری های مؤنث را بیشتر جذب می کند. اینها را در کنار رواج گسترده فال بینی و طالع نگری در میان زنان غیرمذهبی جامعه بگذارید تا به نتیجه بهتر و جامع تری برسید.</p>
<p style="text-align: justify;">همین آینده نگری و توجه به ماورای ماده برای بهبود وضعیت کنونی در کنار علاقه به موعود و مصلح کل، ارتباط وثیقی با ذاتیات و عرضیات زنان دارد و زمینه ها و شاید ابعاد معناگرایی آنها را شرح می دهد. نمی شود با گفتن اینکه «زن ها بیکارتر از مردان هستند» خیال خودمان را راحت کنیم. فعالیت هفتگی هیأت های سینه زنی مردانه بهترین شاهد برای نقض این فرضیه است که فراغت بال زنان آنها را معنوی تر از مردان کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">آنچه که مسلم است تفاوت فاحش و ملموسی است که میان معناگرایی زنان با مردان وجود دارد. این تفاوت هم در کمیت است و هم در کیفیت. اما دختران معنوی ترند چرا که به وضوح می بینیم و دیده ایم که با همه محدودیت هایی که سنت های رایج برای آنها دست و پا کرده، چگونه با انگیزه و انرژی، حتی تا پاسی از شب در محافل مذهبی حاضر می شوند و به این نیز اکتفا نکرده و خود نیز مستقل از مردان به برپایی چنین گردهم آیی هایی مبادرت می کنند. «معنویت دخترانه» حقیقتی است که بدون شناخت آن، دم زدن از شناخت زن و حتی شناخت انسان، ادعایی گزاف بیش نیست.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.4ghad.com/New/Article.php?SubjectID=27&amp;ID=1961">همین نوشته در چارقد</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?p=2479">نوشته قبلی من برای چارقد</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2893</wfw:commentRss>
		<slash:comments>25</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درباره نقش ناچیز آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد!</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2863</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2863#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Aug 2010 14:20:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[ray takeyh]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله ابوالقاسم کاشانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله حسینعلی منتظری]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله محمد حسین بروجردی]]></category>
		<category><![CDATA[بنی صدر]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر مهدی حائری یزدی]]></category>
		<category><![CDATA[ری تکیه]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمد امام زاده]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمد بهبهانی]]></category>
		<category><![CDATA[فدائیان اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[مجتبی نواب صفوی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد مصدق]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2863</guid>
		<description><![CDATA[بازگشت شاه به کشور پس از کودتا، ۳۱ امرداد ۱۳۳۲ علی اشرف فتحی: پنجاه و هفتمین سالگرد کودتای امریکایی – انگلیسی ۲۸ امرداد با مقاله ای که یک عضو شورای روابط خارجی امریکا به نام ری تکیه (ray takeyh) در روزنامه واشینگتن پست منتشر کرد و در برخی سایت های فارسی زبان انعکاس گسترده یافت، به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/shah-1332-5-31.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2865" title="بازگشت شاه به کشور پس از کودتا، 31 مرداد 1332" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/shah-1332-5-31.jpg" alt="" width="400" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>بازگشت شاه به کشور پس از کودتا، ۳۱ امرداد ۱۳۳۲</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2" target="_blank">علی اشرف فتحی</a>: پنجاه و هفتمین سالگرد <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C_%DB%B2%DB%B8_%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF">کودتای امریکایی – انگلیسی ۲۸ امرداد</a> با مقاله ای که یک عضو <a href="http://www.hamshahrionline.ir/news-5229.aspx">شورای روابط خارجی امریکا</a> به نام <a href="http://www.washingtonpost.com/wp-dyn/content/article/2010/08/17/AR2010081704944.html">ری تکیه (ray takeyh) در روزنامه واشینگتن پست منتشر کرد</a> و در <a href="http://balatarin.com/topic/2010/8/19/1005720">برخی سایت های فارسی زبان</a> انعکاس گسترده یافت، به حمله ای بی امان به روحانیت بدل شد و <a href="http://www.radiofarda.com/content/f4_Abolhasan_BaniSadr_clerics_role_coup_protest/2131778.html">گفتگوی آقای بنی صدر</a> نیز بر داغی مباحث افزود. آنگونه که در برگردان فارسی این مقاله آورده شده است، نویسنده از اینکه بیش از نیم قرن است که قدرت های غربی به عنوان عامل اصلی کودتا معرفی می شوند ناخشنود است. وی گفته است:« مسأله این است که در عالم واقعیت، نقش سازمان سیا در سقوط محمد مصدق <strong>ناچیز</strong> بود. واقعیت این است که بزرگترین نقش در سقوط مصدق را جامعه روحانیت ایران ایفا کرد و نبایستی به جمهوری اسلامی این اجازه داده شود تا گناه روحانیون را به راحتی پنهان کند.»</p>
<p style="text-align: justify;">نویسنده در این مقاله که بیشتر به یک ادعانامه سیاسی و ژورنالیستی علیه حکومت فعلی ایران شبیه است تا یک پژوهش تاریخی و علمی، به بزرگواری! مقامات امریکایی اشاره کرده و می نویسد: «سیاستمداران امریکایی علاقه خاصی به قبول تقصیر و عذر خواهی برای بدرفتاری های قدیمی دارند. اما حقیقت این است که مسؤولیت خفه کردن امیدهای دموکراتیک مردم ایران در تابستان ۱۹۵۳ در درجه اول بر گردن همان هایی است که یک حرکت دموکراتیک دیگر را در تابستان ۲۰۰۹ نیز خفه کردند:‌ روحانیون. آنهایند که بایستی از مردم ایران عذر خواهی کنند.»</p>
<p style="text-align: justify;">قبل از آنکه وارد بحث در مدعیات ری تکیه و آقای بنی صدر شویم، جا دارد به نمایندگی از همه کسانی که از ماجرای ۲۸ امرداد متضرر شدند از بزرگواری مقامات امریکایی تقدیر کنم که بعد از حدود نیم قرن و در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون تصمیم گرفتند یک عذرخواهی خشک و خالی بابت <strong>دخالت مؤثر</strong> در کودتای ۲۸ امرداد بکنند و همه ملت ستمدیده ما را شرمنده خود نمایند! هرچند نیم قرن بود که طبل رسوایی نقش امریکا و انگلیس در این واقعه به صدا درآمده بود ولی همین که مقامات نازنین امریکایی با وجود <strong>نقش ناچیزی</strong> که در آن کودتا به عهده داشتند از مردم ما عذرخواهی کردند جای بسی سپاس و تقدیر دارد! با رویه ای که این مقام نیمه رسمی امریکایی در پیش گرفته است بعید نیست که سی چهل سال بعد، امریکایی ها در کمال بی شرمی ادعا کنند که امریکا نقش ناچیزی در اشغال عراق داشت و بزرگ ترین مقصر این واقعه، آیت الله العظمی سیستانی و حوزه علمیه نجف بود!!؟</p>
<p style="text-align: justify;">همانگونه که گفته شد مقاله ری تکیه بیشتر از آنکه یک اثر پژوهشی متکی بر شواهد و ادله تاریخی باشد به یک ادعانامه علیه دولت احمدی نژاد شبیه است و از همین رو فاقد هرگونه ارزش علمی است. این عضو شورای روابط خارجی امریکا حتی نمی دانسته که مرحوم آیت الله کاشانی در امرداد ۱۳۳۲  رییس مجلس نبوده است! کاشانی در دهم تیر ۱۳۳۲ با تلاش حامیان مرحوم دکتر مصدق از ریاست مجلس کنار گذاشته شد و مرحوم دکتر عبدالله معظمی از یاران مصدق به ریاست برگزیده شد و تا یک هفته قبل از کودتا که  مصدق با یک رفراندوم جنجالی و زیانبار، مجلس هفدهم را منحل کرد معظمی رییس مجلس بود. اما نویسنده بدون توجه به این واقعیت تاریخی، یکی از درخشان ترین فرازهای مقاله خود را به عنوان یک پژوهشگر مسایل ایران خلق کرده و با اشاره به شکست کودتای اول در روز ۲۵ امرداد می گوید:« بعد از ناکام ماندن کودتا، روحانیون بلند پایه در قم پشتیبانی تلویحی خود را از آیت الله کاشانی که رییس مجلس بود اعلام کردند، و از طریق روابط خود با بازار و نفوذ جدی که بر توده مردم داشتند نقشی مرکزی در ایجاد تظاهراتی که تهران را در خود غرق کرد ایفا کردند.»</p>
<p style="text-align: justify;">گویا نویسنده نه از مسلمات تاریخ ایران اطلاعی دارد و نه از بدیهیات تاریخ حوزه و روحانیت. او حتی نمی داند که کاشانی در روزهای بحرانی امرداد ماه عملا در انزوا قرار گرفته بود و روابط سرد وی با مرجعیت قم نیز مزید بر علت شد تا نتواند رایزنی مؤثری به سود نهضت ملی انجام دهد و بر خلاف ادعای ری تکیه، روحانیون بلندپایه قم که در آن زمان تحت زعامت <a href="http://tourjan.com/?p=1080">مرحوم آیت الله العظمی بروجردی</a> عمل می کردند هیچ نقشی در آن روزهای بحرانی نداشتند. روابط تیره مرحوم کاشانی با حلقه حواریون مرحوم آیت الله بروجردی که در صفحات ۱۴۹ الی ۱۵۱ خاطرات مرحوم آیت الله العظمی منتظری و نیز صفحات ۳۴ الی ۳۶ و صفحه ۵۳ خاطرات مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی بازتاب یافته است سبب شد که مرحوم کاشانی عملا در اواخر عمر دولت مصدق از سوی همه جناح ها ( مصدقی ها، <a href="http://www.khabaronline.ir/news-85752.aspx">فدائیان اسلام</a> و مرجعیت قم) نادیده گرفته شود. مرحوم حائری یزدی که فرزند مؤسس حوزه علمیه قم واز نزدیک ترین شاگردان مرحوم بروجردی بود در صفحه ۴۷ خاطرات خود درباره روابط تیره و سرد مرحوم کاشانی با مرجعیت قم گفته است:«یکی از جهاتی که آقای کاشانی رابطه اش با دکتر مصدق به هم خورد همین مسأله بود که دکتر مصدق جانبداری آقای بروجردی را می کرد و او (کاشانی) احساس می کرد که آقای بروجردی رقیب خودش است &#8230; آقای بروجردی و آقای کاشانی روابط خوبی نداشتند. خیلی روابطشان سرد بود.»</p>
<p style="text-align: justify;">عمق این تیرگی به حدی بوده که مرحوم آیت الله منتظری در صفحه ۱۵۰ خاطرات خود گفته که یک بار منزل آیت الله کاشانی را تنها به این دلیل ترک کرد که مبادا عکسی از وی در کنار آیت الله کاشانی گرفته شود و در بیت آیت الله العظمی بروجردی انعکاس منفی پیدا کند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/broujerdi-kashani-larg-1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2869" title="دیدار آیت الله العظمی بروجردی با آیت الله کاشانی در مراسم چهلم آیت الله محمد تقی خوانساری در قم، مهر 1331" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/broujerdi-kashani-larg-1.jpg" alt="" width="500" height="361" /></a></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><strong>دیدار آیت الله العظمی بروجردی با آیت الله کاشانی در مراسم چهلم آیت الله محمد تقی خوانساری در قم، مهر ۱۳۳۱</strong></p>
<p style="text-align: justify;">واقعیت آن است که تشتت و اختلاف شدید میان چهار جبهه استراتژیک مردمی آن روزگار ( جناح دکتر مصدق، جناح آیت الله کاشانی، فدائیان اسلام و مرجعیت قم) در سال ۳۲ به حدی رسیده بود که امکان فروپاشی نهضت ملی بسیار محتمل به نظر می رسید و از همین رو فکر می کنم پذیرش صحت و اصالت نامه ۲۷ امرداد ۳۲ منسوب به آیت الله کاشانی که خطر کودتا و شکست نهضت را به دکتر مصدق اطلاع می دهد چندان دور از ذهن و مخالف واقعیت نیست. خطاهای استراتژیک هر سه چهره فعال (کاشانی، مصدق و نواب صفوی) و تحرکات حساسیت زای حزب توده در جامعه به شدت دینی آن روزگار به همراه کارشکنی های غربی ها کشور را آبستن یک کودتای کم هزینه برای شکست نهضت ملی کرده بود. شاید زمانی که رهبران نهضت و چهره های شاخص جبهه ملی از ترورهای فدائیان اسلام حمایت می کردند اصلا به این نمی اندیشیدند که نهضتی که با چند ترور پیش برود با عربده چند نفر از اراذل و اوباش در خیابان های تهران در نطفه خفه خواهد شد. ترورهای فدائیان اسلام اگرچه همچون کاتالیزوری عمل کرد و راه را برای تسریع در دستیابی به خواسته های مبارزین مهیا نمود اما مانع از حرکت طبیعی فرایند ائتلاف و همکاری نیروهای متضاد شد و خیلی زودتر از آنچه که تصور می شد به اختلافات خانمان سوز انجامید. مرحوم نواب صفوی زندانی حکومتی شد که برای استقرار آن جانفشانی کرده بود. وزیر خارجه پرشور مصدق (شهید دکتر سید حسین فاطمی) هدف ترور نافرجام فدائیان قرار گرفت. آیت الله کاشانی مبغوض مصدق و مصدقی ها شد و مصدق نیز در نظر بخش وسیعی از متدینین به نماد دین ستیزی و کمونیسم بدل شد.</p>
<p style="text-align: justify;">شیطنت های توده ای ها کار دست مصدق داد و این باور را نزد اذهان جامعه دینداران ایجاد کرد که مصدق قصد دارد از طریق توده ای ها راه ناتمام رضاخان را تکمیل کند و با نابود کردن روحانیت، دین را از جامعه محو کند. امروز آشکار شده که توطئه های دربار و غربی ها نیز بر این ترس و بیم مذهبی ها افزوده بود. غربی ها برای بی اعتماد کردن مردم مذهبی و روحانیون به دولت مصدق، خطر توده ای ها را بزرگ نمایی می کردند. آیت الله منتظری در صفحه ۱۵۹ خاطرات خود از بی اعتماد شدن قشر مذهبی جامعه به دولت مصدق به دلیل فعالیت شدید توده ای ها به سود مصدق یاد کرده است. به گفته آیت الله منتظری، دربار نیز نقش مهمی در بزرگ نمایی خطر توده ای ها نزد افکار روحانیت و متدینین برای ایجاد شکاف میان آنها با مصدق داشت. البته در این میان تندروی های برخی مطبوعات حامی مصدق از جمله نشریه متعلق به مرحوم دکتر فاطمی نیز بی اثر نبود و بی پروایی های این نشریات به روحانیت، فضا را بیش از پیش تیره و تار می کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">بر خلاف ادعای ری تکیه، بسیاری از مخالفین مذهبی مصدق از سکولار بودن او نگران نبودند. اگر سکولاریسم را به معنای تفکیک نهاد دین از دولت و سیاست بدانیم، باید توجه داشته باشیم که تنها مدافع حکومت اسلامی در آن روزگار، شهید نواب صفوی بود و کتابچه «<a href="http://www.faridmod.blogfa.com/post-386.aspx">راهنمای حقایق</a>» را به همین منظور منتشر کرد و به دلیل پافشاری بر اجرای احکام اسلامی ماه ها زندانی حکومت مصدق شد. حتی آیت الله العظمی بروجردی و آیت الله کاشانی نیز ادعای حکومت اسلامی نداشتند و از همین رو مورد عتاب گاه و بیگاه فدائیان بودند. بنا به <a href="http://tourjan.com/?p=2128">شهادت دکتر سید محمود کاشانی فرزند آیت الله کاشانی</a>، پدرش با حرکت های انقلابی مخالف بوده و خواهان حفظ رژیم سلطنتی و عمل به قانون اساسی مشروطه بود. همچنین به <a href="http://www.khabaronline.ir/news-85752.aspx">گفته عبدخدایی</a> (عضو فدائیان اسلام و عامل ترور ناکام دکتر فاطمی)، نواب صفوی به دلیل همین اختلاف مبنایی، عده ای از حامیان آیت الله کاشانی را از گروه خود اخراج کرد. بدین ترتیب فدائیان در جریان ۲۸ امرداد خود را کنار کشیدند و تنها بخشی از اطرافیان مرحوم آیت الله کاشانی همچون شمس قنات آبادی به یاری کودتاچی ها شتافتند. مصدق نیز با انحلال حساب نشده مجلس هفدهم در امرداد داغ ۳۲ و درست یک هفته قبل از کودتا، عملا راه فرار قانونی پیش پای شاه، ارتش و غربی ها گذاشت و از همین رو برخی پژوهشگران معتقد بوده اند که اساسا اطلاق صفت «کودتا» بر قضیه ۲۸ امرداد از نظر حقوقی و با توجه به قانون اساسی مشروطه درست نیست. چرا که به گفته امام خمینی در صفحه ۳۷۱ جلد ۴ صحیفه امام، مصدق با این کار عملا راه قانونی پیش پای شاه گذاشت که در غیاب مجلس، نخست وزیر جدیدی تعیین کند.</p>
<p style="text-align: justify;">برای آیت الله کاشانی نیز موضوع استقلال ایران و خلع ید اجانب در درجه نخست اولویت بود و زمانی که از کامیابی مصدق ناامید شد ضمن سکوت در قبال کودتای ۲۸ امرداد، دو روز پس از کودتا زاهدی را به حضور پذیرفت و درباره ضرورت مقابله با باج خواهی انگلیسی در قضیه نفت به وی تذکر داد. آیت الله کاشانی همچنین ۴ ماه پس از کودتا که زمزمه های آشتی ایران و انگلیس قوت گرفته بود در یک کنفرانس مطبوعاتی به شدت با این امر مخالفت کرد و گفت اگر روابط ایران و انگلیس از سر گرفته شود عزای ملی اعلام خواهد کرد. کاشانی پس از آنکه مطمئن شد که دولت زاهدی قصد احقاق حقوق ملت در قضیه نفت را ندارد به رویارویی با حکومت برخاست و کارش به بازداشت و زندان هم کشید و تا مرز اعدام رفت. شهید نواب صفوی نیز پس از قضایای ۲۸ امرداد، تصمیم به همکاری با جناح مصدق گرفت و در دیداری که با مهندس بازرگان داشت و<a href="http://www.rajanews.com/detail.asp?id=46247" target="_blank"> مهندس سحابی آن را روایت کرده است</a>، آمادگی فدائیان اسلام را برای ترور زاهدی  اعلام کرد که با مخالفت بازرگان رو به رو شد.</p>
<p style="text-align: justify;">بدین ترتیب همانگونه که ری تکیه به درستی اذعان کرده است، بحران اقتصادی ایران در سال ۱۹۵۳ میلادی و ناتوانی مصدق و در عین حال لجبازی او منجر به بریدن بخش مهمی از طبقه متوسط جامعه، متدینین، بازاری ها و سیاسیون از دولت ملی شد. واقعه تلخ کودتا آشی بود که همه جناح های داخلی و خارجی در پخت آن مشارکت داشتند و بر خلاف ادعای غیر علمی ری تکیه، نه روحانیت بزرگ ترین مقصر آن بود و نه بدون حمایت غربی ها چنین کودتایی به فرجام می رسید.</p>
<p style="text-align: justify;">در میان روحانیون نیز تنها چهره شاخصی که آشکارا به حمایت از کودتا برخاست، مرحوم آیت الله سید محمد بهبهانی بود که از آزادیخواهان مؤثر صدر مشروطه و فرزند آیت الله سید سید عبدالله بهبهانی از رهبران دینی مشروطه بود. مرحوم سید محمد بهبهانی در ۲۶ تیر ۱۲۸۸ در کنار <a href="http://tourjan.com/?p=2632">سید محمد امام جمعه تهران</a> از معدود روحانیونی بود در قالب کمیسیون عالی مشروطه خواهان، اداره کشور را پس از عزل محمد علی شاه بر عهده گرفت. بهبهانی در طول عمر ۹۲ ساله خود یک مشروطه خواه تمام عیار بود و از همین رو با هرگونه تلاش برای براندازی رژیم مشروطه سلطنتی مبارزه می کرد. حضور فعال او در قضیه ۹ اسفند ۱۳۳۱ برای خروج شاه از کشور و نیز حمایت بی دریغ وی از کودتای ۲۸ امرداد را نیز باید در همین راستا تحلیل کرد. اگرچه ترس از تسلط توده ای ها بر کشور نیز در جریان کودتا مزید بر علت شده بود. آنگونه که مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی در صفحه ۴۸ خاطرات خود روایت کرده، مرحوم بهبهانی تلاش زیادی برای دخالت دادن آیت الله بروجردی در کودتای ۲۸ امرداد به عمل آورد و روز ۲۸ امرداد در ملاقاتی از مرحوم حائری خواست که برای جلوگیری از حاکمیت کمونیسم، نامه ای تأییدآمیز از آیت الله العظمی بروجردی بگیرد و برکناری مصدق را تسهیل کند که البته با مخالفت مرحوم حائری یزدی رو به رو شده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">اما آنچه که اخیرا  بنی صدر به نقل از یک منبع مجهول ادعا کرده که آیت الله بهبهانی، امام خمینی را نیز واسطه کرده تا چنین نامه تأییدآمیزی از مرجع اعلای شیعه در قم بگیرد و امام هم مبادرت به این کار کرده و البته با پاسخ منفی آیت الله بروجردی مواجه شده بود، چندان با واقعیات تاریخی نمی خواند. اگرچه مرحوم حائری  یزدی در صفحه ۹۰ کتاب خاطرات خود گفته که امام خمینی به عقل سیاسی آقای بهبهانی بیش از آقای کاشانی اعتقاد داشت، ولی دو دلیل و قرینه تاریخی وجود دارد که ادعای اخیر بنی صدر را دچار خدشه جدی می کند. نخست آنکه به شهادت بسیاری از روحانیون دهه ۲۰ و ۳۰ شمسی، روابط امام با آیت الله بروجردی به جز چند سال نخست مرجعیت ایشان، سرد و منقطع بود. مرحوم علی دوانی در صفحات ۳۰۷ تا ۳۱۰ کتابی که پیرامون زندگانی مرحوم آیت الله بروجردی نگاشته است، تصریح می کند که از سال ۱۳۲۸ <a href="http://tourjan.com/?p=624">رفت و آمد امام خمینی به بیت آیت الله بروجردی قطع شد</a> و حتی امام در نماز جماعت مرحوم بروجردی شرکت نمی کرد (ص ۳۱۲ کتاب مرحوم دوانی). این مطلب با ادعای بعدی  بنی صدر نیز متضاد است. آنجا که می گوید:« بعد که آقای خمینی نسبت به آیت الله بروجردی در سال های بعد از کودتا سرد شد و کسی واسطه شد برای که این دو تا را با هم دوباره نزدیک کند، مروم بروجردی به آن واسطه گفته بود که این آقا آمده بود از من چنین فتوایی بگیرد.» در حالی که گفته شد روابط آقای بروجردی با امام، ۴ سال پیش از کودتا سرد و عملا قطع شده بود. مواضع بعدی امام درباره قضایای جنبش ملی شدن نفت نیز چندان همخوانی با ادعای بنی صدر ندارد. در صفحه ۳۷۱ جلد ۴ صحیفه امام تصریح شده که امام خمینی از تعلل مصدق در منقرض کردن سلطنت پس از خروج شاه از کشور در ۲۵ امرداد ۳۲ انتقاد کرده است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Behbahani.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2630" title="آیت الله سید محمد بهبهانی از آزادیخواهان صدر مشروطه و علمای بزرگ تهران در اواخر عمر" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Behbahani-500x654.jpg" alt="" width="350" height="458" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>آیت الله سید محمد بهبهانی از آزادیخواهان صدر مشروطه در اواخر عمر</strong></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: justify;">منبع سومی که ادعای آقای بنی صدر را مخدوش می کند روایت مرحوم آیت الله ربانی شیرازی از دیدار مرحوم آیت الله بهبهانی با امام است که ظاهرا در تابستان ۱۳۴۱ شمسی و چند ماه پیش از اعتراض هماهنگ مرحوم بهبهانی با علمای قم به انقلاب سفید انجام شده است. در این روایت که بیست سال پیش (خرداد ۱۳۶۹) در صفحه ۲۹ شماره ۱۶۷ ماهنامه شاهد بانوان ( به مدیر مسؤولی <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_15335.aspx">مرحوم حجة الاسلام درچه ای</a> و صاحب امتیازی مهدی کروبی رییس وقت بنیاد شهید) منتشر شده است، با اشاره به اینکه امام خمینی تابستان ها مدتی را در تهران می گذراندند، به درخواست آیت الله بهبهانی برای ملاقات با امام اشاره شده و آمده است:« آقای بهبهانی رو به امام خمینی کرد و اظهار داشت: فساد سرتاسر دربار را گرفته، این بچه اعتنایی به اسلام و روحانیت نمی کند. هر چه دلش می خواهد انجام می دهد. خواهرهایش آبروی ایران را برده اند. کم کم مقدسات را نادیده گرفته بهائیت را هم بر مردم مسلمان مسلط می کند.» به روایت آیت الله ربانی شیرازی در این دیدار که جعفر بهبهانی فرزند آیت الله بهبهانی و نماینده تهران در ادوار ۱۸ و ۲۰ مجلس شورای ملی نیز حضور داشته است، امام خمینی به مرحوم بهبهانی پاسخ می دهد:«تمام فرمایشان حضرت آقا را از اول تا آخر گوش دادم. ولی شما بودید که او را برگرداندید. آقازاده از طرف حضرتعالی از این مرد استقبال کرد. در ایام ۲۸ امرداد جعفرآقا با زاهدی ملاقات داشت. شاه رفته بود و شرش از سر این مملکت کوتاه شده بود. ولی اقدامات جعفرآقا از طرف جنابعالی و سایرین او را برگردانید. حال که او قدرت گرفته، امریکا به شدت از او حمایت می کند، ساواک و شهربانی را به جان مردم انداخته و ارتش بر اوضاع مسلط شده من چه می توانم بکنم؟» آقای بهبهانی که اشک در چشمش حلقه زده بود، آهی کشید و گفت:« خدایا! از سر تقصیراتم بگذر. ما به این پسر میدان دادیم &#8230;». آیت الله میرمحمد بهبهانی در آخرین ماه های حیات ۹۲ ساله خود به یکی از سران مخالفین حکومت بدل شد و رفراندوم فرمایشی بهمن ۱۳۴۱ را تحریم و در تظاهرات معترضین شرکت کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/emam-kashani.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2862" title="از راست: نفر اول امام خمینی - نفر سوم آیت الله کاشانی - نفر پنجم سید مصطفی کاشانی - در مراسم چهلم مرحوم آیت الله العظمی خوانساری - مهر ماه سال 1331" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/emam-kashani-500x311.jpg" alt="" width="500" height="311" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>امام خمینی و آیت الله کاشانی در مراسم چهلم مرحوم آیت الله خوانساری در قم، مهر ماه سال ۱۳۳۱</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">بدین ترتیب ادعای اخیر آقای بنی صدر نیز چندان پشتوانه تاریخی ندارد. البته گفتنی است که امام نسبت به عملکرد مرحوم کاشانی نیز منتقد بود و از جمله در گفتگویی که سال ۱۳۵۷ در پاریس با محمد حسنین هیکل داشت، نسبت به تاکتیک های سیاسی مرحوم کاشانی سخنان معترضانه ای بیان کرد. (صحیفه امام، ج ۵ ، ص ۲۶۸) همچنین هیچگاه موضعی له یا علیه شهید نواب صفوی در سخنان و پیام های خود بیان نکرد. بدین ترتیب می شود گفت که امام انتقاداتی جدی نسبت به رهبران جنبش ملی شدن نفت داشته اند و طبعا وارد نزاع ها به سود یک طرف نشدند و ادعای تلاش برای گرفتن فتوا از آیت الله بروجردی با توجه به چنین شواهدی، قابل قبول و مستند نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">در همین باره:</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.iranreview.org/content/view/6007/1/">برگردان انگلیسی همین نوشته</a></p>
<h4><a href="http://www.ehsanabedi.com/?id=1282245575">ادعای واشینگتن پست درباره کودتای ۲۸ مرداد واقعیت ندارد</a></h4>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2863</wfw:commentRss>
		<slash:comments>25</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تیر و ترور</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2796</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2796#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Aug 2010 01:07:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2796</guid>
		<description><![CDATA[شماره هشتم ماهنامه نسیم بیداری در پرونده ای به بررسی ترورهای تاریخ معاصر ایران پرداخته است. مطالب خود  را به همراه گفتگویی که با حجة الاسلام سید حسن ابطحی نجف آبادی به عنوان یکی از قربانیان ترورهای تابستان ۶۰ داشته ایم تقدیم می کنیم: قربانیان مدرنیته رضاخانی درباره فرقه رجویه روایت دو دهه جانبازی یک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">
<div style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Terror0.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2825" title="شهدای ترورهای تابستان خونین 60" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Terror0.jpg" alt="" width="397" height="489" /></a></p>
<p><a href="http://nasim-e-bidari.mihanblog.com/">شماره هشتم ماهنامه نسیم بیداری</a> در پرونده ای به بررسی ترورهای تاریخ معاصر ایران پرداخته است. مطالب خود  را به همراه گفتگویی که با حجة الاسلام سید حسن ابطحی نجف آبادی به عنوان یکی از قربانیان ترورهای تابستان ۶۰ داشته ایم تقدیم می کنیم:</p>
<p><a href="http://tourjan.com/?p=2780">قربانیان مدرنیته رضاخانی</a></p>
<p><a href="http://tourjan.com/?p=2781">درباره فرقه رجویه </a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?p=2786">روایت دو دهه جانبازی یک طلبه</a></p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2796</wfw:commentRss>
		<slash:comments>20</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روایت دو دهه جانبازی یک طلبه</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2786</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2786#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Aug 2010 00:29:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2786</guid>
		<description><![CDATA[حجة الاسلام سید حسن ابطحی نجف آبادی (پدر مرتضی) از روحانیون فعال در حوزه قم و نجف بوده و خاطرات زیادی از دوران انقلاب دارد. وی در تابستان ۶۰ به دلیل نقش فعالی که علیه منافقین داشت در کرمانشاه ترور شد که منجر به جانبازی ۷۰ درصد وی شده است. با او به بهانه پرونده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/khandeh.jpg"><img class="size-medium wp-image-2777  aligncenter" title="حجة الاسلام سید حسن ابطحی نجف آبادی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/khandeh-500x369.jpg" alt="" width="450" height="332" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>حجة الاسلام سید حسن ابطحی نجف آبادی (پدر <a href="http://tourjan.com/?author=3">مرتضی</a>) از روحانیون فعال در حوزه قم و نجف بوده و خاطرات زیادی از دوران انقلاب دارد. وی در تابستان ۶۰ به دلیل نقش فعالی که علیه منافقین داشت در کرمانشاه ترور شد که منجر به جانبازی ۷۰ درصد وی شده است. با او به بهانه پرونده «تیر و ترور» درباره خاطراتش از حوزه های علمیه نجف آباد، قم و نجف به گفتگو نشستیم.</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>کمی از خودتان بگویید. کجا متولد شدید و چطور شد به حوزه آمدید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">من ۱۴ اردیبهشت ۱۳۲۶ در نجف آباد اصفهان به دنیا آمدم. پدرم، حجة الاسلام آقا سید ابراهیم ابطحی از منبری های معروف نجف آباد و از فعالین در نهضت بودند. در جریان اعتراض به شاه که در مسجد بازار اعتصاب شد و بازار به دلیل بازداشت امام تعطیل شده بود ایشان هم شرکت فعال داشت. من به واسطه پدرم با مرحوم امام خمینی آشنا شدم چون همان وقت ها که کسی اسم امام را نمی برد ایشان به واسطه ارتباط با مرحوم آیت الله العظمی منتظری عکس امام را در اتاق شان نصب کرده بود. من پس از پایان سیکل به پدرم گفتم من دیگر دبیرستان نمی روم و اواخر سال ۴۳ به حوزه وارد شدم. مرحوم ریاضی یکی از علمای بزرگ نجف آباد بود که به دستور آیت الله العظمی بروجردی به نجف آباد آمده بود و من خودم در نمازش هم شرکت کرده بودم. ایشان قدرت روحانی بسیار قوی در نجف آباد داشت به گونه ای که تا زمانی که مرحوم ریاضی بود کسی برای حل اختلافاتش به شهربانی مراجعه نمی کرد. حسینیه اعظم نجف آباد هم که الان هست در همان زمان به دستور ایشان تأسیس شد و پدرم هم در آن شرکت داشت. مقبره آقای ریاضی هم همان جا است.  مدرسه علمیه نجف آباد هم به همت مرحوم ریاضی تأسیس شد. و خودش هم در ساختش شرکت داشت. مرحوم ریاضی و آشیخ احمد حججی این دو از علمای معروف و فعال نجف آباد بودند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/POL.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2776" title="سید حسن ابطحی و پدرش مرحوم سید ابراهیم، پل کوفه" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/POL-500x310.jpg" alt="" width="500" height="310" /></a></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن ابطحی و پدرش مرحوم سید ابراهیم، پل کوفه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>چه شد که به قم آمدید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">مدتی بعد از طلبگی، آیت الله منتظری در یک جلسه در نجف آباد از من پرسید «قم» چه صیغه ای است؟ از آنجا به ذهنم اینگونه خطور کرد که منظور آقا این است که باید به قم بروم. <strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>از چه زمانی ایشان را می شناختید؟ </strong></p>
<p style="text-align: justify;">من از بچگی ایشان را می شناختم چون همشهری بودیم و پدرم با ایشان و در رابطه بودند. ترویج امام در نجف آباد هم کار آیت الله منتظری  بود. خود پدر من به واسطه ایشان از روی رساله حضرت امام در روی منبر مسأله می گفت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بعد شما به واسطه این فکر آمدید به قم. طبیعتا قم برای شما فضای بازی داشت.</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">بله. سال ۴۴ وقتی به قم آمدم شهید محمد منتظری را دیدم. نظر شهید محمد این بود که من به مدرسه حقانی بروم چون آنجا مدرسه منظم تری بود. مدرسه حقانی آن موقع زیر نظر مرحوم شهید بهشتی و مرحوم شهید قدوسی بود. شهید قدوسی مدیرمقتدری بود به گونه ای که وقتی وارد مدرسه می شد همه به کار خودشان مشغول می شدند و کسی بی نظمی نمی کرد. شهید بهشتی هم بعضی مواقع می آمد و درس داد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>غیر از شهید بهشتی کسی از استادان خود را به یاد دارید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">من حدود یک سال در حقانی بودم. یادم هست که آقای انصاری شیرازی آنجا درس اخلاق می گفتند. خود مرحوم قدوسی هم درس می گفت. آیت الله صانعی را هم یادم هست که برای تدریس می آمد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Emam-Khomeini11.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2768" title="سید حسن ابطحی در سخنرانی امام خمینی در مدرسه فیضیه، سال 1358" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Emam-Khomeini11-500x396.jpg" alt="" width="500" height="396" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن ابطحی در سخنرانی امام خمینی در مدرسه فیضیه، سال ۱۳۵۸</strong></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: justify;"><strong>خیلی از شاگردان مدرسه حقانی پس از انقلاب به عنوان گرداننده های انقلاب مطرح شدند. کسی از هم دوره ای هایتان را یادتان هست؟ </strong></p>
<p style="text-align: justify;">بله. خیلی ها بودند مثل آقای کرباسچی شهردار تهران، آقای محسنی اژه ای که قاضی دادگاه کرباسچی بود و یک مدتی هم وزیر اطلاعات شد، آقای دکتر محمد علی هادی نجف آبادی که در وزارت کشور است و یک زمانی هم سفیر بود. آقای صدیقی که الان امام جمعه تهران است و خیلی های دیگر. به هر حال پس از انقلاب همه کسانی که با ما بودند برای خودشان یک کسی شدند ولی ما همان آقایی که بودیم ماندیم!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>سال ورود شما به قم تقریبا مصادف شده با آغاز تحرکات انقلاب. یعنی یک سال پس از ۱۵ خرداد ۴۳ شما وارد قم شدید. از اتفاقاتی که در آن سال ها در قم افتاد برایمان بگویید.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اولین سالگرد ۱۵ خرداد بود. من بودم و آقای محمدی عراقی رییس سابق سازمان تبلیغات و چند نفر دیگر از رفقا از مدرسه حقانی به سمت بیت امام حرکت کردیم. محمدی رییس ساواک دم کوچه امام ایستاده بود و اجازه عبور به کسی نمی داد. من کمی اصرار کردم و بهانه آوردم که خانه ام آن طرف است و می خواهم عبور کنم. محمدی رییس ساواک که حساس شده بود دستور داد مرا بگیرند و ببرند. اما چند قدم که رفتیم باز دستور داد که مرا آزاد کنند.  خب این مسأله برای ما خیلی گران تمام شده بود و نمی خواستیم سالگرد یک همچون واقعه ای به همین سادگی و با سرکوب نظام بگذرد. ما آمدیم فیضیه نشستیم اطلاعیه ای نوشتیم که مردم را دعوت کنیم به بیت آقای خمینی و به این وسیله این جو خفقان را بشکنیم. متن اعلامیه را با دوستان تنظیم کردیم و آقای احمدیان که خط خوبی هم داشت، نوشت و من آوردم و به تخته اعلانات نصب کردم و بلافاصله از در فیضیه خارج شدم. اما گویا مأمورهای ساواکی آنجا بودند و مرا شناسایی کردند. من وقتی خواستم از در فیضیه خارج شوم بلافاصله مأمورها مرا گرفتند و بردند به شهربانی خیابان باجک و آنجا مرا فلک کردند و گفتند بگو ببینیم دیشب با کی جلسه داشتی؟ فکر می کردند ما یک سازماندهی خاصی کرده بودیم برای این کار، در صورتی که چنین چیزی نبود. خلاصه هر چه گفتیم آنها قبول نکردند. از آنجا مرا چشم بسته به زندان اوین فرستادند. حدود یک ماه در زندان بودم.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/HAJ-ALI.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2769" title="سید حسن ابطحی در کنار مرحوم آیت الله منتظری و پدرش مرحوم حاج علی منتظری در قم" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/HAJ-ALI-500x366.jpg" alt="" width="500" height="366" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن ابطحی در کنار مرحوم آیت الله منتظری و پدرش مرحوم حاج علی منتظری در قم</strong></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>از کسانی که در زندان بودند کسی در خاطرتان هست؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">آیت الله غیوری و مرحوم آیت الله ربانی شیرازی را به یاد می آورم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بعد چطور شد شما از زندان آزاد شدید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">حدود یک ماهی در زندان اوین بودم بعد به خاطر مسأله سربازی مرا به قسمت سربازخانه بردند. من گفتم به خاطر کفالت پدرم معاف هستم. خلاصه قرار شد یکی از بستگانم، سند بیاورد و مرا آزاد کند. بعد از آزادی پیگیری کردم و سند ایشان را آزاد کردم.  بعد از آزادی، یک طلبه ای بود به نام حسین کبیر که دوست داشت طلبه های دیگر را انقلابی بار بیاورد. مثلا دسته های طلبه های جوان را جمع می کرد و می برد بیرون شهر قم و آنجا شعرهایی می خواند که مضمون سیاسی داشت. بعد از آزادی ام حسین کبیر به بعضی طلبه ها پیشنهاد داده بود که من شما را به نجف می برم و البته یک پولی هم می گرفت ولی کارش قانونی نبود. من رفتم پیش آقای فکور یزدی استخاره بگیرم. مرحوم آقای فکور همیشه در فیضیه می نشست و استخاره های خوبی می گرفت. من که استخاره کردم گفت: به هدفت می رسی ولی این راهش نیست و باید صبر کنی.  جالب این که طلبه هایی که با حسین کبیر رفتند، همگی در بصره به زندان افتادند و بعد هم به ایران باز گردانده شدند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Najaf.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2774" title="سید حسن ابطحی نفر اول از راست، در نجف" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Najaf-500x396.jpg" alt="" width="450" height="356" /></a></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن ابطحی (سمت راست) و حجت الاسلام افتخاری،  در نجف </strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>ولی بالاخره به نجف رفتید.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">بله. من آن موقع رفتم به آبادان و در مدرسه آقای جمی ساکن شدم. آقای جمی آن زمان در آبادان مسجد و مدرسه داشت و مسجد و از علاقه مندان به امام بود. من اشتباهی که کردم این بود که در مدرسه خاطراتم را برای بعضی ها تعریف کردم چون گویا در بین آن جمع، افراد مرتبط با ساواک هم بودند. صبح یک مأمور آمد دنبال من در مدرسه آبادان، وقتی دم در آمدم چند نفر دور مرا گرفتند. من به آقای جمی گفتم آمده اند مرا بگیرند آقای جمی گفت بیخود می کنند. خلاصه آنها با این حیله که حاج آقایتان یک چیزی برایتان فرستاده،  مرا از مدرسه بیرون کشیدند و دستگیرم کردند و بعد با قطار به تهران و به همان زندان فرستادندم و باز دوباره بازجویی ها شروع شد. حدود دو ماه دیگر در زندان اوین بودم ولی بعد آزاد شدم و به نجف آباد آمدم. پدرم مرا به حاج حسین کویتی سپرد که مرا به نجف ببرد. حاج حسین کویتی تاجر بود و زیاد به عتبات می رفت.  من به کمک حاج حسین و با یک لنج به صورت غیر قانونی به عراق رفتم. در بصره اتفاق جالبی برایم افتاد که نقلش اینجا خالی از لطف نیست. حاج حسین در بصره از من جدا شد و گفت همدیگر را در نجف می بینیم و مرا سوار یک اتوبوس کرد و خودش رفت. راننده پیش از حرکت آمد سراغ من که اوراق هویتم را چک کند ولی وقتی دید من گذرنامه ندارم از من خواست که پیاده شوم. من هم تک و تنها در بصره مانده بودم و در همان حالت روضه مسلم را برای خودم زمزمه می کردم و اشک می ریختم. خلاصه توسل پیدا کردم به حضرت مسلم و یک وقت دیدم یک ماشین سواری ایستاده و من با همان ماشین رفتم تا نجف. در نجف من خدمت مرحوم امام خمینی رسیدم و آنجا دست امام را گرفتم و به نیت همه کسانی که در زندان بودند تک تک نام می بردم و دست امام را می بوسیدم. من به دست امام خمینی معمم شدم. امام آن زمان به طلبه ها شهریه هم می دادند که اسم مرا هم دفتر شهریه نوشتند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>کلا چقدر در نجف بودید؟ </strong></p>
<p style="text-align: justify;">من حدود ۵ سال در نجف بودم. یعنی از همان سال ۴۵ تا وقتی که صدام ایرانی ها را اخراج کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/kermanshah-59.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2773" title="سید حسن ابطحی در کنار حضرات آیات مرحوم منتظری و شهید اشرفی اصفهانی، جبهه کرمانشاه، 1359" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/kermanshah-59-500x326.jpg" alt="" width="500" height="326" /></a><strong> </strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن ابطحی در کنار حضرات آیات مرحوم منتظری و شهید اشرفی اصفهانی، جبهه کرمانشاه، ۱۳۵۹</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>درس کدامیک از اساتید آن زمان حوزه نجف می رفتید؟</strong></p>
<p>من وقتی به نجف رفتم در مدرسه صدر حجره گرفتم. یک اقای جعفری نامی بود که در آنجا درس می گفت که در درس ایشان حاضر می شدم. شهید مدنی هم در مسجد شیخ انصاری درس می گفت و گاهی هم درس اخلاق می گفتند. من از ایشان هم استفاده کردم و یک دوره درس های اخلاق ایشان را هم تقریر کرده ام که البته موفق به چاپ شان نشدم. البته یادم هست که ایشان غیر از درس اخلاق مکاسب هم درس می گفت  و من در درس مکاسب شان هم شرکت می کردم. شهید مدنی به لحاظ علمی جایگاه اثبات شده ای در حوزه نجف داشت و بعد از فوت آیت الله حکیم یکی آقای مدنی بود و یکی آیت الله راستی کاشانی که از مرجعیت امام  حمایت کردند که این کار مهمی بود.</p>
<p><strong>با امام چقدر ارتباط داشتید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام شب ها در مدرسه آیت الله بروجردی نماز می خواند. مرحوم آیت الله قدیری هم اذان می گفت. دایی خانم ما احمد که آن وقت ها نوجوان بود هم مکبر امام بود که بعدا طلبه شد و به ایران آمد ولی  در جنگ مفقود الاثر شد.  من درس امام هم می رفتم. امام در مسجد هندی خارج مکاسب محرمه می گفت. مستشکل اصلی درس که با امام درگیر می شد حاج آقا مصطفی بود. یکبار امام به حاج آقا مصطفی گفت: مصطفی! کاری نکن که دستت را بدهم به دست یک طلبه که ببینی در بازار چه می گویند؟</p>
<p><strong>یعنی امام نگاهی عرفی به بحث معاملات داشتند؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">بله. غیر از طلبه های ایرانی، طلبه های نجفی هم به امام گرایش داشتند و به درس ایشان می آمدند. مسجد هندی نزدیک بیت امام بود و امام بسیار منظم بود. در عین حال امام یک قدرت خاصی داشت به طوری که وقتی به بیت می آمد همه طلبه هایی که آنجا نشسته بودند ساکت می شدند تا سر ساعت ۸ که می شد به حرم می آمد. امام علاقه نداشت که طلبه ها دنبالش راه بیفتند فقط دو نفر بودند که همراه ایشان می رفتند یکی حاج شیخ عبدالعلی قرهی و یکی آقای فرقانی که گویا به رحمت خدا رفته است. امام یک زیارتی می کرد و بر می گشت.</p>
<p><strong>غیر از امام با مراجع آنوقت هم مرتبط بودید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">بله. آن زمان به بیت مرحوم آقای خویی، مرحوم حکیم، مرحوم شاهرودی رفت و آمد داشتم. در نجف ما به خدمت آسید عبدالله شیرازی می رفتیم. ایشان یک ورقه ای با عکس می دادند که می گفتند جنسیه و حالت پاسپورت داشت. من یک بار آنجا بودم دیدم یک پیرمرد خیلی لاغر آمد آنجا که می گفتند بهلول. اتفاقا من آن روز که بهلول آمد من آنجا بودم و عکس موجود است. مرحوم شیخ مهدی صالحی نجف آبادی پدر خانم من هم با بیشتر علمای نجف ارتباط داشت. از جمله ایشان نماینده آقای خویی در سنقر بود و برایم تعریف می کرد که وقتی خواستم  به ایران بیایم آقای خویی به من می گفت: آشیخ مهدی نرو به ایران! بمان و درس بخوان. ایشان علاوه بر آن ارتباط خیلی نزدیکی با مرحوم آیت الله شاهرودی داشت و با هم دوست نزدیک بودند. پدر خانم من به دستور آیت الله بروجردی و بعد آیت الله خویی در سنقر کرمانشاه بودند. تابستان ها به نجف می آمدند و زمستان ها در سنقر مستقر می شدند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Najaf2.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2775" title="سید حسن ابطحی ایستاده و مرحوم آیت الله العظمی سید عبدالله شیرازی و مرحوم محمد تقی بهلول نشسته اند، عکس در نجف اشرف گرفته شده است" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Najaf2-500x375.jpg" alt="" width="500" height="375" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن ابطحی ایستاده و مرحوم آیت الله العظمی سید عبدالله شیرازی و مرحوم محمد تقی بهلول نشسته اند، عکس در نجف اشرف گرفته شده است</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: right;"><strong>درباره ازدواج تان هم بگویید.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">خانواده پدری ما در ایران بودند و من در نجف در حجره و مجرد زندگی می کردم. سال ۱۳۴۷ بود که پدرم برای زیارت به عتبات آمدند. پدرم با پدرخانمم دوست قدیمی بودند و فامیل دور بودیم و حتی در نجف به خانه ایشان وارد شدند. خلاصه در آن سفر بود که من ازدواج کردم و خانه ای گرفتم. عقد ما را هم آیت الله بحر العلوم و  شهید مدنی خواندند. بد نیست بگویم که پدربزرگ مادری خانمم هم اگر چه نجف آبادی بودند ولی خیلی وقت بود که در عراق زندگی می کردند و حتی همسر من تا پیش از ازدواج به همین واسطه بیشتر در عراق زندگی کرده بود. پدربزرگ ایشان در کار زراعت بود و آدم مؤمنی بود. آن مرحوم برایم نقل می کرد که یک بار مرحوم آیت الله خویی مرا خواست و به من گفت: فلانی! یک چاه برای ما بکن. من به شوخی گفتم آقا این چاه را بکنم، خاکش را کجا بریزم؟ آقای خویی هم به شوخی جواب داد: خب یک چاه دیگر حفر کن و خاک این را در آن بریز!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>آن وقت که شما با مرحوم صالحی نجف آبادی هم فامیل شدید، طبعا با نویسنده شهید جاوید هم خویشاوند شدید. مسائل مربوط شهید جاوید آن را آن وقت در جریان بودید یا نه؟ در نجف بازتابی نداشت؟</strong></p>
<p>البته من قبل از ازدواجم هم با مرحوم حاج شیخ نعمت الله صالحی نجف آبادی نسبت فامیلی داشتم ولی بعد از ازدواج خب این نسبت تقویت شد. پدر خانم من خواهرزاده شیخ نعمت الله صالحی بود. اما مسائل شهید جاوید را آن وقت در نجف نشنیدم. وقتی به ایران آمدم در جریان قرار گرفتم.</p>
<p><strong>کلا مسائل ایران را چطور مطلع می شدید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">آن موقع که ما در آنجا بودیم آقای دعایی و آقای ناصری که الان امام جمعه شهرکرد است، نماینده خط امام بودند و ما با اینها مرتبط بودیم. اوضاع ایران را آقای دعایی مرتب در رادیو بغداد اعلان می کرد و طلبه ها رادیو گوش می دادند.</p>
<p><strong>شما در نجف با شهید محمد منتظری هم ملاقاتی داشتید؟</strong></p>
<p>نه. من ایشان را در نجف ندیدم.</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>برخورد هواداران دیگر مراجع با طرفداران امام و خود امام چطور بود؟ مثلا آقای خویی یا دیگران.</strong></p>
<p>خود امام هم برخورد خوبی با این مراجع داشت و کم و بیش با هم رفت و آمد داشتند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/hajagha-Mostafa-Khomeini-ka.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2805" title="شهید سید مصطفی خمینی و سید حسن ابطحی در راه کربلا" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/hajagha-Mostafa-Khomeini-ka.jpg" alt="" width="500" height="306" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>شهید سید مصطفی خمینی و سید حسن ابطحی در راه کربلا</strong></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: right;"><strong>خاطره خاصی از عراق در ذهن تان نیست؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">یکی از خاطرات شیرین آن زمان این بود که مستحب است و در عراق رسم هم بود و الان هم هست که در مراسم های مذهبی خاص مثل اربعین یا نیمه شعبان با پای پیاده به زیارت کربلا می روند و معمولا گروهی از طلاب پیاده این راه را می رفتند، چون راه زیادی نیست. من یک بار با مرحوم شهید مدنی پیاده رفتم تا کربلا و یک بار هم با  شهید مصطفی خمینی. یادم هست که حاج آقا مصطفی در عین این که جسم تنومندی هم داشتند ولی تمام راه را پیاده می آمدند. یک بار هم با شهید مدنی به کربلا رفتیم که خاطره ماندنی بود و شهید مدنی به من گفت زیارت عاشور را بخوان که من خواندم. ما شب را در راه می خوابیدیم و صبح به کربلا می رسیدیم.</p>
<p><strong>بعد از چند سال در نجف بودن، شما حدود سال ۵۲ به ایران آمدید. در ایران چه کردید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">من از  نجف به قم آمدم. آن وقت دیگر تنها نبودم. هم همسرم بود و هم دخترم. آن زمان ما به منزل دوست و همسایه مان آقای طالب رفتیم. ایشان یک اتاق در اختیار ما گذاشتند و مدتی در آنجا بودیم تا من توانستم یک قطعه زمین در همین محله ای که هستیم بگیرم و بسازم که شکر خدا زمینی را از مرحوم حاج آقا شریف گرفتیم و ساختیم.</p>
<p><strong>درس و بحث حوزوی تان چه شد؟</strong></p>
<p>در قم من درس آقای انصاری نامی می رفتم. آقای منتظری آن موقع تبعید بود.</p>
<p><strong>گویا در سقز</strong></p>
<p>بله. یکی دو شب در منزل آقا میهمان بودم و از نجف و اوضاعش برای ایشان تعریف کردم.</p>
<p><strong>شنیده ام که رابطه مرحوم آقای منتظری با اهل سنت آنجا خوب بود.</strong></p>
<p>بله. رابطه ش با اهل سنت خوب بود و حتی علمای سقز برای دیدن آقا می آمدند.</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>آن وقت کم کم هیجان انقلاب دوباره بالا گرفت. شما باز هم مثل قبل بودید یا این که کناره گرفتید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">نه. من بعد از بازگشت به قم باز هم در مسائل انقلاب خیلی فعال بودم. من و سردار شهید جواد دل آذر و شهید بشارتی و شهید سلیمی شب ها کارمان این بود که در شهر می گشتیم و شعار می دادیم. من با دل آذر خیلی دوست بودم و او واقعا یک جوان شجاع، زرنگ و متدین بود. حتی اینقدر این جوان نترس بود که بعد از انقلاب خودش به پاکستان رفت و محمدی ساواکی را اعدام انقلابی کرد و برگشت. اوضاع به همین منوال بود تا این که خبر شهادت حاج آقا مصطفی را آوردند و جلسات چهلم شروع شد. ما رفتیم مسجد ارک تهران، آقای حسن روحانی منبر بود و خیلی شلوغ شده بود و مأمورین امنیتی هم زیاد بودند. بعد از اولین چهلم بود که چهلم ها پشت سر هم برگزار شد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Haj-aqa-Abtahi-23.jpg"><img title="حجة الاسلام سید حسن ابطحی در جبهه" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Haj-aqa-Abtahi-23-500x385.jpg" alt="" width="500" height="385" /></a><strong> </strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>حجة الاسلام سید حسن ابطحی در جبهه</strong></p>
<p><strong>۱۹ دی را شما بودید؟ </strong></p>
<p style="text-align: justify;">۱۹ دی من قم نبودم وقتی آمدم دوستان برایم تعریف کردند. من یک بلندگوی دستی داشتم که شعار می دادم. ما تظاهرات راه می انداختیم.  یکبار می خواستیم ابهت حکومت نظامی را بشکنیم. من به شهید دل آذر گفتم امروز در خیابان صفائیه (روبروی بیت آیت الله وحید خراسانی) اجتماع هست. شهید مفتح داشت صحبت می کرد. وقتی تمام کرد من رفتم روی میزی که شهید مفتح داشت صحبت می کرد و مردم را تحریک کردم به راهپیمایی. یک عده به تحریک دل آذر از بازار راه افتادند و گروهی به تحریک من از آموزش پرورش به سمت حرم راه افتادیم. تا نزدیکی حرم آمدیم و در شهر دور زدیم در عین این که حکومت نظامی بود.</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong>دوباره که به زندان نیفتادید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">نه. البته یک بار خسرو داد معدوم به دنبال ما آمد و تعقیب مان کرد. ما رفتیم در دفتر آیت الله شریعتمداری. ولی خسروداد رهایمان نکرد. من حتی در آن وضعیت خانه آقای شریعتمداری می خواستم شاه را مسخره کنم که دوستانم اجازه ندادند و مرا کنترل کردند و بالاخره آن وقت خطر از ما گذشت. یک بار در قم شایعه افتاد که اویسی مرده است و قرار است جنازه اش را به قم بیاورند. همه مردم شادی می کردند و شیرینی پخش می کردند. من توی ماشین نشسته بودم و لامپ ها را روشن کردم. به افسری که نزدیک حرم بود گفتم: «درست که دروغ است، اما ببینید وقتی شنیده ایم که اویسی مرده است اینقدر شادی می کنیم. حالا اگر شاه بمیرد چه خواهیم کرد.»</p>
<p><strong> </strong></p>
<p><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/daneshgah1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2809" title="سید حسن ابطحی روبروی دانشگاه تهران- مراسم استقبال از امام خمینی- بهمن 1357" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/daneshgah1.jpg" alt="" width="500" height="395" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن ابطحی روبروی دانشگاه تهران- مراسم استقبال از امام خمینی- بهمن ۱۳۵۷</strong></p>
<p style="text-align: center;">
<p><strong>فعالیت دیگری هم در قم داشتید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">یادم هست یک بار تصمیم گرفتم عکس امام  را در شهر قم بلند کنم. این مسأله را با مرحوم حاج حسین ایرانی که پس از انقلاب رییس کمیته قم شد و آدم فوق العاده انقلابی و پاکی بود مطرح کردم و ایشان گفت یک عکس خوبی از امام را آماده می کنم. عکس را بردیم در مسجد جامع قم که در محله باغ پنبه است. آنجا بچه ها رفتند چند تابوت آوردند به عنوان شهید که یک تشییع جنازه قلابی راه بیاندازیم. آقای کلانتر هم آمد صحبت کرد و تابوت ها را همراه با جمعیت به سمت حرم را انداختیم. جلوی مدرسه رضویه یک تانک ایستاده بود. جمعیت زیادی جمع شده بودیم. یک طرف عکس را من گرفتم و یک طرف را شهید دل آذر. تا نزدیکی تانک که رسیدیم توقف کردیم. من رفتم روی تانک. سرباز دست مرا گرفت و برد بالا و من با مأموران صحبت کردم که چرا مردم را می کشید. بعد از من  مرحوم آقای صادق خلخالی آمد هم آمد و با آنها صحبت کرد. بالاخره اجازه عبور دادند و ما به سمت حرم راه افتادیم. با شهید دل آذر عکس را گرفتیم و بردیم بالای ایوان آینه. یک نردبان آوردیم و من رفتم بالا. یک تیشه گرفتم و اول اسم شاه را بالای سر در شکستم و عکس امام را با چند میخ نصب کردیم آن بالا و مردم تکبیر می گفتند.  آن وقت ها فضا کلا انقلابی بود و مردم برای اعلام مخالفت خودشان صرفا منتظر راهپیمایی نبودند. معمولا بعد از نماز آیت الله نجفی مرعشی در حرم حضرت معصومه شعار شروع می شد. یادم هست در صحن حرم من یک سخنرانی کردم که آیه «واعدوا لهم ما استطعتم من قوة» را خواندم و در این باره صحبت کردم.</p>
<p><strong>شما <a href="http://tourjan.com/?p=431">عکس هایی هم گرفتید از آزادی مرحوم آیت الله منتظری از زندان</a>. درباره آنها بگویید.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">پاییز ۵۷ بود که آقا از زندان آزاد شد. من در جاهای مختلف سخنرانی کردم و  در قم ایشان را دیدم و بعد از آن تا آخر عمرشان پای درس شان حاضر می شدم. آن عکس ها را هم با دوربین خودم گرفتم. قبلش هم دوربین داشتم ولی خیلی از عکس هایم از بین رفته است.</p>
<p><strong>می رسیم به روز تاریخی ورود امام خمینی به ایران.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">بله. قبل از ورود امام من در سنقر بودم. وقتی خبر آمدن امام به من رسید سریع خودم را به تهران رساندم. با شهید محمد منتظری آشنا بودم و وقتی به تهران آمدم به دانشگاه رفتم که آن زمان در خود دانشگاه تحصن بود که من هم به آن جمع پیوستم و آنجا بودم. روز ورود امام به رفقا که شهید دل آذر و حاج حسین ایرانی هم بودند و از قم به تهران آمده بودند، گفتم می خواهم بروم بالای مینی بوس و شعار بدهم و رفتم. عکس و فیلمش هم هست .من دو طرف جمعیت را شعار می دادم. هنگام سخنرانی امام، من نزدیک های جایگاه بودم.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Kermanshah59.jpg"><img title="سید حسن ابطحی و آیت الله منتظری، کرمانشاه، 1359" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Kermanshah59-500x336.jpg" alt="" width="500" height="336" /></a><strong> </strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن ابطحی و آیت الله منتظری، کرمانشاه، ۱۳۵۹</strong></p>
<div style="text-align: center;"><strong><br />
</strong></div>
<p><strong>در اشغال سفارت کجا بودید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در جریان اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام من و آقای ربانی که الان رییس دفتر تبلیغات اسلامی حوزه است با هم توماری مبنی بر حمایت طلبه ها از اشغال سفارت را به تهران بردیم و به دانشجوها پیوستیم.</p>
<p><strong>موضع شما در مسأله بنی صدر چه بود؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">بعد از انقلاب، جریان بنی صدر پیش آمد. من خودم به حبیبی رأی دادم و  حتی برای تبلیغات حبیبی به مشهد رفتم. خیلی از دوستان روحانی هم به دکنر حبیبی رأی دادند. خلاصه بنی صدر رأی آورد. در جریان انتخابات دور اول مجلس هم فعالیت زیادی به نفع شهید محمد منتظری داشتم که منجر به نمایندگی ایشان از نجف آباد شد. من در جریان بنی صدر و منافقین، دو سخنرانی علیه بنی صدر کردم یکی در مسجد اعظم قم در زمان ریاست جمهوری اش و یکی هم در مسجد جامع سنقر. آن زمان از طرف سپاه به کرمانشاه رفته بودم. من صبحی که به کرمانشاه رسیدم دیدم رادیو دارد قرآن می خواند و خیلی نگران شدم. بعد اعلان کردند که انفجار حزب واقع شده است. همان روزها آقای منتظری برای بازدید از جبهه ها به کرمانشاه آمد. من یک ژ-۳ داشتم و رفتم به استقبال آقا و همراه ایشان بودم. یک شب هم در یک اتاق خوابیدیم. آقا با شوخی به من گفت: ابطحی! خُرخُر که نمی کنی؟! و خلاصه نمی دانم با توجه به این که من خرخر می کردم آقا آن شب چطور خوابید! من با ایشان رفتیم جبهه ها و بازدید کردیم. شهید اشرفی اصفهانی هم بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Abtahi-Teror0003.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2806" title="سید حسن ابطحی پس از ترور - بیمارستان شهید مصطفی خمینی - 1360" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Abtahi-Teror0003.jpg" alt="" width="500" height="454" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن ابطحی پس از ترور &#8211; بیمارستان شهید مصطفی خمینی &#8211; ۱۳۶۰</strong></p>
<p><strong>شما خودتان چه زمانی ترور شدید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">من حدود یک ماه و نیم بعد از انفجار حزب ترور شدم. روز ترور قرار نبود که سر کلاس بروم ولی نمی دانم چطور شد که رفتم. حتی خانمم که قرار بود جای من کلاس را اداره کند چند دقیقه بعد از ترور به مدرسه رسیده بود و برای همین سریع خودش را به بیمارستان رساند که البته من آن وقت بیهوش بودم و هیچ چیز نمی فهمیدم. وقتی من به دم مدرسه رسیدم(مقابل مخابرات کرمانشاه) مرا به رگبار بستند که گلوله به سرم خورد. مرا با هلی کوپتر به تهران منتقل کردند. در تهران اول مرا به بیمارستان امام سجاد بردند. پسر اخوی من در تشکیلات شهید رجایی بود. و به همین سبب  وزیر بهداری رجایی دکتر هادی منافی آمد به دیدار من، و بعد از آن بود که مرا به بیمارستان شهید مصطفی خمینی منتقل کردند. یک عمل کردیم. من شب بعد از عمل توسل پیدا کردم اما همان شب با سر روی زمین خوردم. در همان حالت فکر کردم دیگر شهید خواهم شد و وصیت کردم مرا پیش شهید محمد منتظری دفن کنید و بچه هایم را هم به پدرخانمم سپردم. دکتر اخیاری، پزشک معالجم به پدرخانمم گفته بود که یک آیه ای هست که می گوید:«عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم&#8230;» گفته بود که این افتادن به نفع من بوده و اگر این اتفاق نمی افتاد چند روز دیگر می مرد چون گویا در عمل اول خللی ایجاد شده بود که مشکل ساز می شد. البته خب عمل سنگینی بود و حتی بخشی از جمجمه من را برداشتند که هنوز هم اثرش هست و من تا مدت ها بعد از به هوش آمدن من خیلی چیزها را فراموش کرده بودم. حدود ۲ ماه پس از عمل در بیمارستان بستری بودم. بعد به قم آمدم. تا حدود هفت هشت ماه روی ویلچر بودم و امکان تحرک نداشتم. یک روز با ویلچر رفتم دیدار آیت الله منتظری. من دیدم آقا وقتی مرا دید آرام گریه کرد و گفت: شهید زنده! برو جدت شفایت بدهد. خیلی از این حرف آقا انرژی گرفتم طوری که همان روز عصری که آمدم خانه گفتم مرا بلند کنید می خواهم راه بروم و راه رفتم.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/30-9-60.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2767" title="سید حسن ابطحی چند ماه بعد از ترور، 30 آذر 1360" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/30-9-60-500x639.jpg" alt="" width="500" height="639" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن ابطحی چند ماه بعد از ترور، ۳۰ آذر ۱۳۶۰</strong></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: justify;"><strong>چه شد که به جهاد سازندگی رفتید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">بعد از ترور یک شبی حاج آقای مجیدی که از دوستان قدیم ما است و یکی از بچه های جهاد آمد به منزل ما و گفت بیا برای گزینش. این شد که از آن موقع در جهاد مشغول خدمت بوده ام.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>با کسی که شما رو ترور کرد حرفی ندارید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اگر واقعا از مسیر باطلی که داشت منصرف شده من از حقم گذشت می کنم و هیچ کینه ای از او به دل ندارم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2786</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درباره فرقه رجویه!</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2781</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2781#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Aug 2010 22:57:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2781</guid>
		<description><![CDATA[علی اشرف فتحی : درباره ترورهای سازمان مجاهدین خلق که سال هاست به نام «منافقین» شناخته می شود حرف ها و تحلیل های زیادی گفته شده است. نگاهی به این کارنامه تروریستی سازمان به مثابه یک فرایند نشان می دهد که این اقدام ها بیش از همه کیفیت سیستم جمهوری اسلامی را نشانه گرفته بودند و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2" target="_blank">علی اشرف فتحی</a> : درباره ترورهای سازمان مجاهدین خلق که سال هاست به نام «منافقین» شناخته می شود حرف ها و تحلیل های زیادی گفته شده است. نگاهی به این کارنامه تروریستی سازمان به مثابه یک فرایند نشان می دهد که این اقدام ها بیش از همه کیفیت سیستم جمهوری اسلامی را نشانه گرفته بودند و جمهوری اسلامی هنوز هم از فقدان چهره های متنفذ و خوشفکری که قربانی هوس های مسعود رجوی و یارانش شدند رنج می برد. نیم قرن فعالیت سازمان، اکنون با عملکرد سی ساله فرقه ای رجوی شناخته می شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>چون دوست، دشمن است &#8230;</strong></p>
<p style="text-align: justify;">روزی که مهندس بازرگان در دادگاه نظامی گفت که او و دوستانش واپسین گروهی هستند که از راه قانون اساسی به مبارزه سیاسی برخاسته اند (۱) شاید هیچ گاه فکر نمی کرد که شاگردان و مریدان جوان او سهمگین ترین گرداب ترور را خلق کنند، گردابی که نه تنها دامن برخی از همین شاگردان را بگیرد بلکه در طول یک دهه، ده ها چهره متفکر، خلاق، اثرگذار و متنفذ را قربانی سیاست کور «حذف فیزیکی» کند. نسل نخست سازمان مجاهدین خلق که شاگردان بی واسطه مهندس بازرگان و آیت الله طالقانی بودند پیش از آنکه موفق به رویارویی جدی با حکومت پهلوی شوند قلع و قمع شدند و بقایای آنها در زندان های شاه به راه دیگری رسیدند که به «ضربه ۵۴» شهرت یافت. ضربه ای که شکافی جدی در میان صفوف مخالفان متنفذ حکومت ایجاد کرد (۲)  و تا مدت ها رژیم را از گزند آسیب های جدی اپوزیسیون بیمه نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">تلاش های پراکنده رضا رضایی در بیرون از زندان نیز چندان سودی نداشت و با تغییر ایدئولوژی طیفی از این سازمان، سید مجید شریف واقفی به عنوان نخستین قربانی عملیات های تروریستی این سازمان به ثبت رسید. شریف واقفی که بعدها دانشگاه صنعتی آریامهر به پاسداشت او نام «شریف» را به خود گرفت، از چهره های مذهبی سازمان بود که در برابر انقلاب فکری یاران خود (تقی شهرام، وحید افراخته، خاموشی  و &#8230; ) ایستادگی کرد و جانش را باخت. بدین ترتیب پرونده قتل های سیاسی منتسب به سازمان با قتل فجیع یکی از چهره های خود این گروه وارد فاز مخوفی شد. فازی که با پیروزی انقلاب اسلامی ابعاد ملی و گسترده تری به خود گرفت. اگر چه هنوز هم برخی بر این باورند که سرنوشت نهایی مجاهدین خلق یک سرنوشت محتوم و زاییده طبیعی جهان بینی نسل نخست این سازمان بود اما عده ای هم چنین تحلیلی را برنمی تابند و نسل نخست را مبرا از اعمال رده های بعدی می دانند. اما خشونت نهفته در ادبیات این سازمان با تغییر ایدئولوژی به یک خشونت غیرقابل مهار بدل شد و حتی مرزهای اخلاق و دین درنوردید. مجاهدین خلق به دلیل جاه طلبی های رهبرش و بدنه جوان و کم تجربه اش بدیهی ترین اصول سیاست را نادیده گرفت و به تدریج از مرزهای اخلاق نیز عبور کرد تا هوس های رهبری خود را ارضا کند. غافل از آنکه چنین عملکردی نه تنها بزرگ ترین ضربه را منافع ملی زد بلکه کوچک ترین سودی نیز برای رهبران خودشیفته سازمان به ارمغان نیاورد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>حزب؛ قربانی سازمان</strong></p>
<p style="text-align: justify;">موج ترور و خشونت که سازمان در دام آن گرفتار شد از تیرماه ۱۳۶۰ وارد فاز گسترده ای شد و کیفی ترین نیروهای جمهوری اسلامی را از صحنه حذف کرد. آنچه که به رجوی منسوب شد این سیاست بود که با حذف نیروهای متفکر نظام، می توان آن را از درون متلاشی کرد. اما گویا خشونت کوری که فرقه رجوی آن را دامن زد به حذف خونین بخش وسیعی از مخالفین سازمان (در هر کیفیت و جایگاهی) انجامید. بر اساس آنچه که <a href="http://www.habilian.com/persian/List_list.asp">پایگاه اطلاع رسانی اینترنتی هابیلیان</a> ( قربانیان تروریسم در ایران) منتشر کرده است بیش از شانزده هزار نفر قربانی سیاست های فرقه ای رجوی شده اند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/rajavkhom2.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2790" title="دیدار مسعود رجوی و موسی خیابانی با امام خمینی، 6 اردیبهشت 1358 در قم" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/rajavkhom2.jpg" alt="" width="445" height="244" /></a></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><strong><a href="http://www.shahsawandi.com/index.php?option=com_zoom&amp;Itemid=39&amp;page=view&amp;catid=8&amp;key=327&amp;hit=1">دیدار مسعود رجوی و موسی خیابانی با امام خمینی، ۶ اردیبهشت۵۸، قم</a></strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">اما آنچه که امروزه سند افتخار این فرقه شده، قلع و قمع حساب شده برخی از چهره های شاخص جمهوری اسلامی بود که بی تردید ضربه جبران ناپذیری در نخستین سال های تشکیل جمهوری اسلامی بر پیکره این سیستم نوپا وارد کرد و البته آثار آن هنوز هم مشهود و ملموس است. نخستین تروری که البته دو گروه تروریستی فرقان و مجاهدین خلق همزمان مسؤولیت آن را به عهده گرفتند سوء قصد ناکام به آیت الله خامنه ای امام جمعه تهران و چهره شاخص حزب جمهوری اسلامی بود که منجر به مصدومیت شدید ایشان شد. یک روز بعد نیز در روز هفتم تیر ۱۳۶۰ انفجار مهیبی در مقر حزب جمهوری اسلامی منجر به شهادت ده ها تن از چهره های مؤثر حزب و نظام از جمله آیت‌الله  دکتر محمد بهشتی دبیرکل حزب و رییس دیوان عالی کشور ، چهار تن از وزرای کابینه شهید رجایی، ۲۳ نماینده مجلس و چندین تن از دیگر مقامات شد. اگر خروج زودهنگام شهید دکتر باهنر و آیت الله هاشمی رفسنجانی از مقر حزب نبود این دو نیز از قربانیان این واقعه شمرده می شدند.</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: justify;">با این حال ابوالحسن بنی صدر در خاطرات خود نسبت به صحت انتساب انفجار هفتم تیر به گروه رجوی تردید کرده و گفته که وی در آن روز با رجوی در مخفیگاهی در ایران بوده و از رجوی درباره عوامل این انفجار می پرسد و او نیز ابراز بی اطلاعی می کند. (۳) اگرچه موج سواری و بزرگ نمایی قدرت مسلحانه سازمان از ویژگی های رجوی بوده است، اما فردی به نام کلاهی که دانشجوی یکی از دانشگاه های تهران بود به عنوان یکی از نیروهای رجوی مسؤولیت این انفجار را بر عهده گرفت و سازمان نیز همواره از هفتم تیر به عنوان یکی از افتخارات خود نام برده است. روز هشتم تیر نیز محمد کچویی از مسؤولین وقت زندان ها هدف ترور نیروهای رجوی قرار گرفت و آنگونه که اسدالله لاجوردی از همکاران کچویی و قربانی بعدی اقدامات تروریستی رجوی اعلام کرد سعادتی از اعضای زندانی سازمان نقش مهمی در تحریک قاتل کچویی داشته است. ترورهای پراکنده سازمان در تابستان داغ ۶۰ ادامه یافت و دکتر حسن آیت از چهره های جنجالی حزب جمهوری اسلامی و از مخالفین قسم خورده بنی صدر نیز به تیر اعضای این سازمان گرفتار شد و ۱۴ مرداد ۶۰ جان باخت.</p>
<p style="text-align: justify;">دومین اقدام بزرگ تروریستی سازمان در هشتم شهریور ۶۰ و چند روز پس از استقرار سران جدید دستگاه اجرایی صورت گرفت و کشمیری که دبیر شورای عالی امنیت ملی و از معتمدین رییس جمهور رجایی بود خود را به عنوان عضو سازمان و عامل بمب گذاری ساختمان نخست وزیری معرفی کرد. سازمان این بار بدون هیچ تردیدی مسؤولیت ترور رییس جمهور و نخست وزیر جدید را بر عهده گرفت. کشمیری اگرچه پس از فرار از کشور به رجوی پیوست ولی بعدها نتوانست به همکاری با رجوی ادامه دهد و از وی جدا شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مردان دین؛ فدای پیشوای فرقه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">رجوی به مقامات اجرایی و قضایی و نمایندگان مجلس بسنده نکرد و مهم ترین ائمه جمعه کشور را نیز هدف گرفت. بدین ترتیب از تابستان ۶۰ تا پاییز ۶۱ چهار امام جمعه شاخص کشور که از روحانیون ارشد و تأثیرگذار در انقلاب و حوزه های علمیه شمرده می شدند به طرز فجیعی به شهادت رسیدند. حضرات آیات مدنی، دستغیب، صدوقی و اشرفی اصفهانی امامان جمعه تبریز، شیراز، یزد و کرمانشاه گرفتار خشونت کور برده های رجوی شدند و آیت الله طاهری امام جمعه اصفهان و مرحوم آیت الله احسان بخش امام جمعه فقید رشت و نیز آیت الله واعظ طبسی نماینده امام در خراسان نیز که از سوی رجوی به عنوان یکی از اهداف تروریستی سازمان اعلام شده بودند جان سالم به در بردند. همچنین روحانیون شاخص دیگری نیز هدف حملات فرقه رجوی قرار گرفتند. عبدالکریم هاشمی نژاد در کنار آیت الله خامنه ای و آیت الله واعظ طبسی رهبری جریان های انقلابی مشهد را بر عهده داشت اوایل مهر ۶۰ قربانی ترورهای هدفمند سازمان شد. مرحوم سید احمد خمینی نیز از اهداف اصلی بود که از سوء قصد جان سالم به در برد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/sadam-rajavi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2789" title="دیدار مسعود رجوی با صدام حسین در اوج جنگ ایران و عراق" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/sadam-rajavi.jpg" alt="" width="321" height="319" /></a><strong> </strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>دیدار خائنانه رجوی و صدام در اوج جنگ ایران و عراق</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">با افزایش حافظت از چهره های شاخص نظام، اهداف تروریستی سازمان به سمت نیروهای مردمی حامی نظام گرایش یافت که انفجار بمب در جمع نمازگزاران جمعه تهران در اسفند ۱۳۶۳ را باید از بارزترین اینگونه ترورها برشمرد. با عزیمت رجوی به عراق و انشعاب بنی صدر از وی، اقدامات مسلحانه سازمان از فاز ترور به سمت عملیات های جنگی تغییر یافت. هرچند افزایش میزان حفاظت از مسؤولین جمهوری اسلامی نیز کار را بر تروریست های سازمان تنگ کرده بود. سازمان در پوشش حمایت های همه جانبه صدام و برخی کشورهای غربی توانست سه عملیات آفتاب، چلچراغ و فروغ جاویدان را علیه مردم کشور خود شکل دهد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پیشوا در کما</strong></p>
<p style="text-align: justify;">ناکامی های گسترده سازمان در این علمیات ها سبب شد که سازمان به کمای طولانی مدتی برود و نهایتا بر موج برخی اعتراضات شهری اوایل دهه هفتاد سوار شود و حتی انفجار عاشورای ۱۳۷۳ در حرم امام رضا (ع) را بر عهده نگیرد. اگرچه برای قدرت نمایی و ارضای روحیه کینه توزانه هواداران و رهبران سازمان، ابایی نداشتند که پاره شدن کفن امام خمینی در جریان تشییع میلیونی ایشان را به عوامل خود نسبت دهند. در نهایت این سازمان توانست ترور اسدالله لاجوردی (شهریور ۷۷) و سرلشگر صیاد شیرازی (فروردین ۷۸)  را به عنوان واپسین نمونه های اقدامات تروریستی خود ثبت کند. هرچند در هر دو مورد می توان عوامل انتقام جویانه را به گونه پررنگی مشاهده کرد.  البته حمله خمپاره ای به مقر ریاست جمهوری در بهمن ۷۸ و تلاش برای ترور سعید حجاریان که برای معالجه جراحات ناشی از ترور در آمریکا به سر می برد، از آخرین تلاش های تروریستی سازمان به شمار می رود. ترورهای ۷۷ و ۷۸ سازمان را تنها می توان با روحیه کینه توزانه و انتقام جویانه رجوی توجیه کرد.  چرا که همه اهداف ترورها (لاجوردی، صیاد شیرازی، خاتمی، حجاریان) در پست های مختلفی که در دهه نخست انقلاب داشته اند نقش مهمی در برخورد با اقدامات فرقه رجوی ایفا کرده بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">سازمان اکنون در دهه پنجم فعالیت خود به دلایل مختلفی از اقدامات تروریستی دست شسته و در کنار تلاش برای بقای خود، سعی دارد ژست های مدنی و دموکراتیک بگیرد تا وجهه خود را نزد افکار عمومی اصلاح کرده و از شدت افسردگی هواداران اعضای خود بکاهد. رجوی در اوج جاه طلبی و هوسرانی توانست هزاران عضو و هوادار سازمان را به برده های خود بدل کند که وظیفه ای جز پرستش پیشوای خود ندارند. آنها از منابع خبری و تحلیلی مستقل منع می شوند و هر روز بر افسردگی و پریشانی آنها افزوده می شود. راهی که رجوی در پیش گرفت اکنون به سردرگمی او و اطرافیانش انجامیده و چاره ای جز کناره گیری و نظاره کردن بر تحولات ایران و جهان برای این فرقه نمانده است.</p>
<p style="text-align: justify;">منابع:</p>
<p style="text-align: justify;">۱-       مهندس مهدی بازرگان، مدافعات در دادگاه غیر صالح تجدید نظر نظامی، انتشارات مدرس، مهرماه ۱۳۵۰</p>
<p style="text-align: justify;">۲-       خاطرات مرحوم آیت الله منتظری، ج ۱، ص ۳۸۷</p>
<p style="text-align: justify;">۳-       درس تجربه، خاطرات بنی صدر، صص ۱۲۰ و ۱۹۵٫ همچنین نگاه کنید به خاطرات دکتر سنجابی، ص ۴۰۳</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2781</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قربانیان مدرنیته رضاخانی</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2780</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2780#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Aug 2010 21:59:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2780</guid>
		<description><![CDATA[سید مرتضی ابطحی : رضاشاه پهلوی از کسانی است که متناقض ترین تحلیل ها در تاریخ صد ساله اخیر را به خود اختصاص داده است. تفسیر رایج از رضاخان وی را فردی دست نشانده قدرت های خارجی و منشاء استبداد دانسته و اساس حکومت پهلوی را ناقض آزادی و رأی مردم می داند. آنچه قطعا می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Teror-RezaKhan.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2840" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Teror-RezaKhan-500x529.jpg" alt="" width="315" height="333" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a> : رضاشاه پهلوی از کسانی است که متناقض ترین تحلیل ها در تاریخ صد ساله اخیر را به خود اختصاص داده است. تفسیر رایج از رضاخان وی را فردی دست نشانده قدرت های خارجی و منشاء استبداد دانسته و اساس حکومت پهلوی را ناقض آزادی و رأی مردم می داند. آنچه قطعا می توان گفت آن است که رضاخان شخصیتی عملگرا داشته است. این روحیه وی در متنی که در سال ۱۳۰۲ پیرامون دلایل قبول ریاست دولت منتشر نمود به خوبی هویدا می گردد:«عامه اهالی می دانند که همیشه عمل فرع اراده و اراده تابع عقیده و بالاخره آرزوی صدق نیت و عمل است که می توان به اجرای مقاصد مکنونه موفق شد.این جانب هیچوقت تا کنون معتقد به اظهار یک سلسله الفاظ با رونق ولی عاری از حقیقت و جملات مشعشع ولی غیرمتعقب به عمل، نبوده و پیوسته معتقدم به واسطه عمل بهتر می توان حقایق را گفت تا به واسطه الفاظ. از این رو بدون اینکه به ترتیب فصول و ترتیب مواد و بالجمله ذکر الفاظ و کلماتی که سرمایه بدبختی این مملکت و اسباب تشتت فرق و مایه جلب قلوب عوام محسوب می شود، مبادرت نمایم، خاطر هموطنان را مستحضر می سازم که به اتکا به نیت پاک و صحت عمل خود، و به استظهار احساسات و حوائج عمومی پروگرام خود را به دو جمله ذیل محدود می سازم: ۱٫ حفظ مملکت ۲٫ اجرای قانون »(باقر عاقلی-روزشمار تاریخ ایران-ج۱-ص۱۸۲) طبیعی بود که غلظت بالای عمل گرایی رضاخان طبعا گروه هایی از نخبگان را در مقابل حکومت قرار می دهد. رضاخان سیاست های مختلفی در سرکوب یا اسکات مخالفانش پیش گرفت. از فریب و ارعاب گرفته تا تطمیع و تحبیب. اما خشن ترین این سیاست ها حذف فیزیکی  مخالفان بود. با نگاهی کلی می توان مخالفان رضا خان را که به دستور وی از بین رفتند به ۶ دسته تقسیم نمود: ۱٫ مردم ۲٫ روحانیون ۳٫ چهره های فرهنگی ۴٫ چهره های سیاسی ۵٫ چهره های نظامی ۶٫ کمونیست ها</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مردم:</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- مسجد گوهرشاد: <span style="font-weight: normal;">حادثه مسجد گوهرشاد از لکه های ننگ در دوران پهلوی به شمار می رود. در ۲۱ تیر ۱۳۱۴ گروهی از مردم مشهد علیه لباس متحدالشکل در مسجد گوهرشاد اجتماع نمودند. شیخ بهلول در این مراسم سخنرانی تندی کرد. نیروهای انتظامی پس از عدم توجه حاضرین مبنی بر ترک مسجد، آتش گلوله بر مردم گشودند. در این حادثه قریب ۲۰۰۰ نفر از مردم کشته و زخمی شدند.(همان ص ۲۸۷)</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>روحانیون:</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- نهضت جنگل: <span style="font-weight: normal;">شیخ یونس، معروف به میرزا کوچک خان جنگلی از مخالفان استبداد بود که دروس حوزوی را در صالح آباد رشت و تهران طی کرد. شیخ یونس به تحصیل ادامه نداد و در جریان جنگ اول جهانی به خاطر اوضاع نابسامان کشور به رشت بازگشت. وی گروهی تشکیل داد و اقدام به مبارزه مسلحانه نمود. میرزا پس از پیروزی مشروطه مدتی در تهران بود اما وقتی بی توجهی حاکمیت نسبت به مرزهای شمالی را دید، به زادگاهش بازگشت. وی «هیأت اتحاد الاسلام» را بنیان نهاد. میرزا و همراهانش رفته رفته نفوذ خوبی در شمال کشور به دست آوردند. انتشار نشریه جنگل نیز از جمله کارهای فرهنگی میرزا به شمار می رود. پس از روی کار آمدن وثوق الدوله وی پیشنهاد حکمرانی گیلان را به میرزا داد ولی وی نظر مساعدی نشان نداد. این حضور تا زمان به قدرت رسیدن سردار سپه ادامه داشت. رضاخان در سال ۱۳۰۰ پس از آن که عدم موافقت میرزا با مذاکره را دید، به شدت جنگلی ها را سرکوب نمود. میرزا که سعی کرد از طریق بلندی های شمال غرب خود را به خلخال برساند در سرمای کوهستان جان داد.</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- سید حسن مدرس</strong>: وی از چهره های اصلی مخالف رضاشاه در مجلس شورای ملی بود و نطق های آتشینی علیه سردار سپه ایراد نمود. برخورد با مدرس به عنوان چهره ای که خاری در گلوی رضاشاه بود از روزهای ابتدای بالاگرفتن بحث به قدرت رسیدن رضاخان شدت گرفت. در مردادماه ۱۳۰۳ اقلیت مجلس، سردار سپه را به اتهام «۱٫ سوء سیاست نسبت به داخله و خارجه، ۲٫ قیام و اقدام بر ضد قانون اساسی و حکومت مشروطه و توهین به مجلس ۳٫ تحویل ندادن اموال مقصرین به خزانه دولت»استیضاح نمودند(همان. ص۱۹۱). در صدر امضا کنندگان این استیضاح سید حسن مدرس قرار داشت. مدرس با توجه به قدرت شخصیتی اش از هیچگونه اعتراض درمقابل رضاشاه کوتاهی نکرد. وی صریحا بر مجلسیان می تافت:«شما مگر ضعف نفس دارید که در پرده سخن می گویید؟ ما بر هر کس قدرت داریم، از رضاخان هم هیچ ترس و واهمه ای نداریم. ما قدرت داریم پادشاه را عزل کنیم؛ رئیس الوزرا و رضاخان را استیضاح کنیم.»  (مدرس- بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی- ج ۱ – ص ۶) حتی در جریان حضور رضاشاه در مجلس مشاجره ای بین وی و مرحوم مدرس به وجود آمد و مدرس صراحتا گفت:«می خواهم تو نباشی.»(همان. ص ۸۶) مدرس یک هفته بعد مورد ضرب و شتم قرار گرفت. مدرس برای مدت ۴ سال توسط رضاشاه تحمل شد اما سرانجام در ۱۶ مهر ۱۳۰۷ به طرز خشنی دستگیر و به خواف تبعید می شود. وی ۹ سال تحمل زندان را در کارنامه خود ثبت می کند و دست آخر در ۱۰ آذرماه ۱۳۱۶ یعنی درست سه ماه پس از تأکید شاه بر لزوم حرکت سریع تر به سوی ترقی و تعالی(عاقلی ص ۳۰۲) به طرز فجیع و دلخراشی به قتل می رسد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- واعظ قزوینی: <span style="font-weight: normal;">واعظ قزوینی از روحانیونی بود که بیشتر به مارکسیسم گرایش داشت. وی اهل منبر بود، روزنامه ای به نام نصیحت داشت و مدرسه ای به نامه «مدرسه اسلام» را در قزوین اداره می نمود. کشته شدن قزوینی بیشتر نوعی بدشانسی بود تا تصمیم قبلی. وی ۵ آبان ۱۳۰۴ یعنی همان روزی که مجلس انقراض قاجاریه را اعلام نمود، برای مشاهده مجلس علنی به بهارستان رفته بود که به خاطر شباهت ظاهری با ملک الشعرای بهار مورد اصابت ۳ گلوله قرار گرفت و مرد.(همان ص ۱۹۸)</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>چهره های فرهنگی: </strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- سید محمدرضا میرزاده عشقی: </strong> وی را می توان اولین چهره سرشناس ترور شده در دوران قدرت سردار سپه دانست. عشقی متولد همدان بود و تحصیلات خود را در زبان فرانسه و علوم کلاسیک ادامه داد. عشقی در مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ شعری سرود که منجر به حبس وی شد. وی مدیر روزنامه قرن بیستم بود و اشعار تند انتقادی را نسبت به وضعیت آن زمان ایراد می نمود. در آخرین شماره این روزنامه شعری در انتقاد از جمهوری رضاخانی نوشت که منجر به بسته شدن روزنامه اش شد. میرزاده عشقی ۱۲ تیرماه ۱۳۰۳ در منزلش مورد سوء قصد قرار می گیرد و پس از انتقال به بیمارستان جان می دهد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- محمد فرخی یزدی: </strong>فرخی نیز از دیگر شاعران منتقدی است که در این دوره به قتل رسید. جایگاه ادبی فرخی یزدی به مراتب بالاتر از میرزاده عشقی بود. یزدی که از نوجوانی قریحه ادبی سرشاری داشت، چندسال پس از فرمان مشروطیت به تهران رفت و کار خود را با انتشار روزنامه توفان آغاز نمود. وی در مجلس هفتم پس از آن که مصونیت قضایی اش را از دست داد از ایران به آلمان رفت. اما پس از مدتی به کشور بازگشت و نشریه پیکار را منشتر نمود. وی توسط آمپول هوایی که پزشک احمدی به وی تزریق کرد در زندان قصر کشته شد.(روزشمار تاریخ ایران- باقر عاقلی ص ۳۱۵)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>چهره های سیاسی:</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- عبدالحسین تیمورتاش: </strong> تیمور تاش از تراژیک ترین چهره های سیاسی است که توسط رضاشاه حذف شد. پدر وی در دوره مظفرالدین شاه حاکم سبزوار بود. تیمورتاش که لقب سردار معظم را داشت از مشروطه خواهانی بود که در دور دوم به مجلس شورای ملی راه یافت، و در این دوره دفاع محکمی از قوام در مسأله خلع سلاح مجاهدین نمود. وی در دوره ای شخصا به مقابله با مبارزان نهضت جنگل ایستاد و دکتر حشمت، از حامیان میرزا کوچک خان را به دار آویخت. تاش در مجلس پنجم رییس کمیسیون نظام بود و همین امر موجب نزدیکی وی با سردار سپه شد. او از مدافعان سرسخت رضاشاه شناخته می شد و به همراه کسانی چون داور و سردار اسعد بختیاری به صورت جدی در خلع احمدشاه کوشید. ارتباط نزدیک رضاشاه و تیمورتاش قطع نشد و وی به وزارت دربارمنصوب  شد و آنگونه به شاه نزدیک بود که شاه می گفت:«قول تیمور تاش قول من است»(ن.ک. دانشنامه جهان اسلام ذیل مدخل تیمورتاش). شاید همین اقتدار تاریخی وی بود که موجب نگرانی شاه شد و وزیر دربار ناگهان مورد غضب شاه قرار گرفت و بازداشت گردید. در ۲۵ اسفند ۱۳۱۱ در محاکمه ای سه روزه به ارتشا محکوم شد. وی  ۹ مهرماه ۱۳۱۲ در زندان قصر به طرز مرموزی از بین رفت.(روزشمار تاریخ ایران- باقر عاقلی. ص ۲۷۳)</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>- علی اکبر داور: </strong>از بنیان گذاران دادگستری مدرن در ایران به شمار می رود. وی تحصیلات خود را در زمینه حقوق تا درجه دکترا به پایان رساند. داور در ۲۵ سالگی دادستان تهران شد. وی به مجلس راه یافت و حزب رادیکال را تأسیس نمود. این حزب نقش مؤثری در حذف سلسله قاجاریه داشت. وی از حامیان متفکر رضاشاه محسوب می شد. وی که در دوره ای وزیر عدلیه بود تمام سعی خود را در تدوین و اصلاح قوانین کرد. نفی کاپیتولاسیون و تصویب قوانینی چون تشکیل دفاتر ثبت اسناد رسمی، مجازات عمومی، محاکم شرع، تجارت، محاکمات نظامی و اصول تشکیلات دادگستری از نتایج تلاش های داور است.(مجله اطلاع رسانی و کتابداری-شماره ۱۳۶و۷و۸- ص ۷۵۱) علیرغم تمام خدمات داور اما او نیز مانند تیمورتاش مورد غضب رضاشاه قرار گرفت و سرانجام در ۲۱ بهمن ۱۳۱۵ در خانه خود خودکشی کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>چهره های نظامی:</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- شیخ خزعل:</strong> شیخ خزعل از امرای جنوب کشور بود که در اثر ضعف حکومت قاجاریه حکومت خودمختار در خوزستان تشکیل داده بود. پس از سرکار آمدن سردار سپه، وی توبه نامه ای خطاب به وی نوشت. سردارسپه عذرش را به شرط توبه قطعی پذیرفت. در آذرماه ۱۳۰۳ بدنبال حضور رضاخان در اهواز، خلع سلاح عشایر آن منطقه صورت گرفت. شیخ خزعل از سال ۱۳۰۴ در تهران تحت نظر قرار گرفت و سرانجام در خرداد ماه سال ۱۳۱۵ در ۷۵ سالگی توسط مأمورین شهربانی به قتل  رسید.(همان ص۲۹۶)</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>- سردار اسعد بختیاری: </strong>علیقلی خان بختیاری از خان زاده های ایل بختیاری بود. وی که در کنار پدر خود علیقلی خان سردار اسعد در اکثر جنگ های داخلی شرکت داشت از چهره های تأثیر در نهضت مشروطه به شمار می آید. سردار اسعد پس از کودتای ۱۲۹۹ با سردار سپه (که زیر دست وی محسوب می شد) آشنا شد. وی ابتدا به سمت وزیر پست و تلگراف رسید و پس از پادشاهی رضاخان نفر سوم کشور پس از تیمورتاش بود. اما وی نیز مورد غضب شاه قرار گرفت. وزیر جنگ در حالی که همراه با شاه به شمال رفته بود دستگیر و به زندان قصر منتقل شد. وی در ۱۰ فروردین ماه ۱۳۱۳ توسط پزشک احمدی در زندان کشته شد. (همان ص ۲۷۹)</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>کمونیست ها:</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- دکتر تقی ارانی</strong>: در هفته سوم اردیبهشت ماه ۱۳۱۶ دکتر تقی ارانی به همراه ۵۲ نفر از همفکرانش دستگیر و روانه زندان شدند. این گروه شبکه ای از اعضای حزب کمونیست بودند که ارانی رهبر آنها محسوب می شد. نبوغ بالای ارانی کمک کرد تا وی به درجه دکترای فیزیک در آلمان نایل شود. مرحوم شهید مطهری درباره ارانی می گوید:«با آنکه تقریباُّ پانزده سال [در سال ۱۳۳۲] از مرگ دکتر ارانی میگذرد هنوز طرفداران ماتریالیسم ـ دیالکتیک در ایران نتوانسته‌اند بهتر از او بنویسند دکتر ارانی در اثر آشنائی بزبان و ادبیات فارسی و آشنائی فی‌الجمله بزبان عربی، ماتریالیسم دیالکتیک را سر و صورتی بهتر از آنچه مارکس و انگلس و لنین و غیره هم داده بودند داده است.»(اصول فلسفه و روش رئالیسم-ج۱-ص۳۲)  ارانی پس از دستگیری به تحمل ۱۰ سال زندان محکوم شد اما در بهمن ماه ۱۳۱۸ در سن ۳۶ سالگی در زندان فوت کرد. گروهی مرگ وی را تصمیم رژیم دانستند، اما در دادگاه جنایی که در سال ۱۳۲۱ برای محاکمه بعضی اعضای شهربانی تشکیل گردید ادعای فوت وی رد و فوت وی طبیعی دانسته شد. (همان-ص ۳۱۸) به هر حال برای بسیاری شائبه قتل ارانی در اثر شکنجه های طاقت فرسا جدا مطرح بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2780</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آن «ربّنا»، این «ربّنا»</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2756</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2756#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Aug 2010 22:00:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگ و هنر]]></category>
		<category><![CDATA[جواد ذبیحی]]></category>
		<category><![CDATA[داود پیرنیا]]></category>
		<category><![CDATA[صدا و سیما]]></category>
		<category><![CDATA[علی لاریجانی]]></category>
		<category><![CDATA[ماه رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[محمد رضا شجریان]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی ایرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2756</guid>
		<description><![CDATA[علی اشرف فتحی: این روزها خبر ممنوعیت پخش ربناهای استاد شجریان شوک بزرگی بر محافل فرهنگی وارد کرده است. با آنکه مواضع سیاسی شجریان در حوادث پس از انتخابات از همیشه تندتر شده بود و افکار عمومی آماده واکنش تند رسانه ملی به مخالف خوانی های مکرر این استاد بی بدیل موسیقی ایران بود، اما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a>: این روزها خبر ممنوعیت پخش ربناهای استاد شجریان شوک بزرگی بر محافل فرهنگی وارد کرده است. با آنکه مواضع سیاسی شجریان در حوادث پس از انتخابات از همیشه تندتر شده بود و افکار عمومی آماده واکنش تند رسانه ملی به مخالف خوانی های مکرر این استاد بی بدیل موسیقی ایران بود، اما باز هم رمضان بدون صدای شجریان برای خیلی ها باورکردنی نبود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/shajar-86-fazel-meibodi.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2757" title="شجریان و برادرانش در مجلس ترحیم مادر، 24 تیر 1386" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/shajar-86-fazel-meibodi-500x325.jpg" alt="" width="500" height="325" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">این نخستین بار نبود که شجریان به مخالفت با برخی سیاست های حاکم بر کشور برخاسته بود. اما این نخستین بار است که این مخالفت به حذف شجریان از برنامه های مذهبی رسانه ملی منجر می شود. شجریان در موضع انتقادی اش تا مرز بازداشت هم پیش رفته  و مدت کوتاهی در سال ۶۴ به دلیل انتشار آلبوم «بیداد» زندانی شده بود. اما هیچ گاه پخش مناجات قرآنی وی تحت الشعاع مواضع سیاسی و اجتماعی وی قرار نگرفته بود. حتی زمانی که در اوایل دهه هفتاد با فتوای رهبری مبنی بر عدم جواز آموزش موسیقی در نظام جمهوری اسلامی مخالفت کرد، باز هم فقط شاهد کمرنگ شدن حضور هنری وی برنامه های موسیقایی بودیم و هیچ گاه ربناهای وی از لیست برنامه های صدا و سیما حذف نشد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/shajarian-86-4-24.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2762" title="شجریان در مجلس ترحیم مادر، 24 تیر 86" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/shajarian-86-4-24.jpg" alt="" width="350" height="362" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">تنها مجلس مسالمت آمیز شجریان و رسانه ملی در نوروز ۱۳۷۳ خلق شد. آن روزها علی لاریجانی به تازگی بر کرسی ریاست سازمان صدا و سیما تکیه زده بود و تلاش بسیاری برای آشتی دادن شجریان با رادیو و تلویزیون به کار بست. تلاش های رییس کنونی مجلس سرانجام ثمر داد و شجریان با حضور در برنامه زنده تحویل سال ۱۳۷۳ دعای تحویل سال را برای اولین و آخرین بار فی البداهه اجرا کرد. اما آشتی کنان استاد با رسانه ملی چندان به درازا نکشید و یک سال بعد وی خواهان عدم پخش صدای خود به جز مناجات ماه رمضان شد. درخواستی که هیچ گاه مورد اعتنای سازمان قرار نگرفت و همین بر تیرگی روابط افزود. صدا وسیما از دو سه سال گذشته با حذف «<a href="http://www.4shared.com/file/129026111/245691a1/Shajarian_masnavi.html">مثنوی افشاری</a>»، روند حذف صدای شجریان از برنامه های رمضان را آغاز کرده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون ربناهای شجریان نیز به سرنوشت ربناهای پیشکسوت او در مناجات خوانی یعنی سید جواد ذبیحی مبتلا شده است. سید جواد ذبیحی که از نخستین سال های تأسیس رادیو ایران به مدت سی سال عهده دار برنامه های مذهبی رادیو بود و مجموعه برنامه موسیقایی «برگ سبز» نیز که از سوی داود پیرنیا (بنیانگذار برنامه های موسیقایی رادیو همچون برنامه گل ها) به پاس سیادت ذبیحی، به نام رنگ سبز نامگذاری شده بود، سال ها شاهد خلق آثار زیبایی در زمینه موسیقی مقامی و مذهبی ایران بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/zabihi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2758" title="سید جواد ذبیحی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/zabihi.jpg" alt="" width="250" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">ذبیحی را «بلبل شاه» هم می نامیدند، چرا که ثناگوی محمدرضا شاه هم بود و در حضور او به اجرای مناجات های مذهبی می پرداخت. همین امر سبب شد که ذبیحی گرفتار خشم انقلابی سال ۵۷ شود و آثارش نیز تا حدود زیادی نابود شود. این خواننده برجسته معاصر در نخستین هفته های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به طرز فجیعی کشته شد و یک گروه ناشناس نیز مسؤولیت قتل وی را بر عهده گرفت. با این حال آیت الله صادق خلخالی در سال ۱۳۸۰ در اواخر جلد دوم خاطراتش با انتشار نام و عکس سید جواد ذبیحی، او را نیز در شمار ده ها تن از کسانی آورد که به حکم خود اعدام انقلابی کرده است. خلخالی از ذبیحی به عنوان ثناگوی دربار یاد کرده و گویا دلیل صدور حکم ترور وی نیز همین ثناگویی ها بوده است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/zabihi-1342.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2759" title="سید جواد ذبیحی، سال 1342" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/zabihi-1342.jpg" alt="" width="350" height="381" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">با قتل ذبیحی صدای وی نیز به تدریج به فراموشی سپرده شد. هرچند به ندرت شاهد پخش بخش هایی از مناجات های وی در برخی برنامه های رادیویی بوده ایم ولی با ظهور جایگزین قدرتمندتری به نام «ربناهای شجریان» دیگر نیازی به صدای ذبیحی احساس نشد. بعدها مناجات های موسوی قهار نیز بر مجموعه آواهای مذهبی افزوده شد و جای خالی صدای ذبیحی را گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون اما به نظر می رسد صدا و سیما نتوانسته جایگزینی برای صدای جادویی شجریان پیدا کند. جای خالی مناجات های هنرمندانه و اثرگذار در برنامه های رمضان امسال به خوبی حس می شود و نغمه های قاریانی چون عباس سلیمی نخواهد توانست جای خالی صدای شجریان را پر کند. در سراسر مناجات های کنونی جای خالی موسیقی مقامی ایران حس می شود و خالقان این آثار ترجیح می دهند بر اساس نغمه های عربی بخوانند. گویا هنوز به راز ماندگاری صداهایی چون مؤذن زاده و شجریان پی نبرده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">پیوندهایی درباره همین نوشته:</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?p=306">آرم ماه رمضان؛ درباره ربناهای شجریان</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://shajarianfans.com/media/download/audio/New-Year-ShajarianFans.com.mp3">دعای تحویل سال با صدای استاد شجریان، اجرا شده در نوروز ۱۳۷۳ از شبکه یک سیما</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.4shared.com/file/63096789/3a4c88eb/monajate_sahar_ZABIHI_1.html">مناجات سحرهای ماه رمضان با صدای جواد ذبیحی</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.4shared.com/file/64859548/561d62ab/doa_eftetaah_seiied_javad_zabihi.html">دعای افتتاح با صدای جواد ذبیحی</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.4shared.com/file/24780127/67754774/37_-_Azan_Zabihi.html">اذان سید جواد ذبیحی</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.4shared.com/file/61207975/d1074033/rabbana.html?dirPwdVerified=a2d5abb8">ربناهای جواد ذبیحی</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.4shared.com/account/file/62826649/aacf1518/doa_Zabihi_bara_Shah.html">دعای ذبیحی برای محمد رضا شاه</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.4shared.com/file/24781549/6922024c/37_-_Ali_Zabihi.html">مناجات دیگری با صدای ذبیحی</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://search.4shared.com/q/1/zabihi">برخی دیگر از آثار ذبیحی</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://our-music.blogfa.com/post-62.aspx">درباره ذبیحی بیشتر بدانید</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=6737&amp;id=80399">مطلب سایت حوزه درباره ذبیحی</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.kheimehnews.com/vdciuyaz.t1azu2bcct.html">مطلب سایت خیمه درباره ذبیحی</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://sheikhak.blogfa.com/post-80.aspx">دانلود آثار بیشتری از ذبیحی</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2756</wfw:commentRss>
		<slash:comments>121</slash:comments>
<enclosure url="http://shajarianfans.com/media/download/audio/New-Year-ShajarianFans.com.mp3" length="558856" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>چگونه آیت الله می شوند؟</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2742</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2742#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Aug 2010 21:22:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2742</guid>
		<description><![CDATA[سید مرتضی ابطحی: برای خیلی ها این سوال پیش می آید که القابی که در حوزه به کار می رود بر چه اساسی تنظیم شده است؟ القابی مثل «حجت الاسلام»، «حجت الاسلام و المسلمین» و یا «آیت الله». دوره تحصیلی در حوزه این گونه است که در ۶ سال ابتدای تحصیل هدف آشنایی با ادبیات [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a>: برای خیلی ها این سوال پیش می آید که القابی که در حوزه به کار می رود بر چه اساسی تنظیم شده است؟ القابی مثل «حجت الاسلام»، «حجت الاسلام و المسلمین» و یا «آیت الله».</p>
<p style="text-align: justify;">دوره تحصیلی در حوزه این گونه است که در ۶ سال ابتدای تحصیل هدف آشنایی با ادبیات عرب(شامل صرف و نحو)، منطق، عقاید و آشنایی اجمالی با علم فقه (در حد شرح لمعه) و اصول فقه (در حد اصول مظفر) است. در ۴ سال بعد، توجه روی فقه و اصول است. کتاب رسائل شیخ انصاری و کفایة الاصول آخوند خراسانی به عنوان متن اصول و کتاب مکاسب شیخ انصاری به عنوان متن فقهی مورد توجه قرار می گیرد. البته در این دروه متون نیمه تخصصی فلسفه(کتب بدایة الحکمة و نهایة الحکمة علامه محمد حسین طباطبایی) نیز خوانده می شود. پس از این دوره است که طلبه بر یکی از رشته های علوم دینی متمرکز می شود(رشته هایی مانند تفسیر، عقاید و کلام، فلسفه و&#8230;). اگر چه امروزه رشته های مختلف تخصصی در حوزه هست، اما روال معمول تحصیل در حوزه، بیشتر طلبه ها را به فقه و اصول سوق می دهد. اینگونه است که طلبه پس از ۱۰ سال تحصیل وارد دوره خارج می شود و در این دوره به بررسی اجتهادی مبانی یک حکم دینی می پردازد. یعنی با کمک استاد، سعی می کند قدم به قدم به درجه ای برسد که خودش توانایی فهم حکم دینی را پیدا کند.</p>
<p style="text-align: justify;">در طول این مسیر و پس از آن یک طلبه لقب های خاصی پیدا می کند. القاب حوزوی به نوعی نشان گر جایگاه حوزوی یک عالم دینی هستند. جایگاهی که با معیارهای مختلفی سنجیده می شوند.  هنوز برای روند استفاده از این القاب قانون خاصی وضع نشده است اما بر اساس قانونی نانوشته اما متعارف در حوزه اگر بخواهیم این القاب را به ترتیب بشماریم باید به ترتیب زیر پیش برویم:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>ثقة الاسلام : برای طلابی که در حد مقدمات و مقداری از فقه و اصول خوانده اند.</li>
<li>حجة الاسلام: برای طلابی که معمولا پس از پایان دروس معمول ۱۰ سال حوزه در کلاس های درس خارج شرکت می کنند. دروس خارج در حوزه به بررسی اجتهادی مبانی احکام می پردازد.</li>
<li>حجة الاسلام و المسلمین: برای طلابی که به اجتهاد متجزّی رسیده اند.</li>
<li>آیت الله: برای مجتهدانی که توانایی افتاء دارند.</li>
<li>آیت الله العظمی: برای مراجع تقلید.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">اجتهاد متجزی یعنی فرد بتواند لااقل در بعضی از ابواب فقهی، حکم دینی را از منابع بدست آورد. البته گروهی معتقدند اجتهاد متجزی واقعیت خارجی ندارد چرا که کسی که در بعضی از ابواب قدرت فهمیدن حکم فقهی را پیدا کند، در تمام ابواب می تواند چنین کاری را انجام دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Ejazeh-Emam-Ghadiri.jpg"><img class="size-medium wp-image-2746  aligncenter" title="تصویر اجازه اجتهاد امام خمینی به آیت الله قدیری که در حاشیه آن حضرات آیات اراکی و بهجت نیز این حکم را تأیید نموده اند." src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/Ejazeh-Emam-Ghadiri-500x703.jpg" alt="" width="350" height="492" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><strong> تأیید اجتهاد مرحوم </strong><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C" target="_blank"><strong>آیت الله محمد حسن قدیری</strong></a><strong> به خط امام خمینی که آیات عظام اراکی وبهجت هم آن را تأیید کرده اند</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">فهمیدن این که کسی به درجه اجتهاد رسیده است یا نه، با توجه به آثار وی قابل تشخیص است. آثاری چون کتب فقهی، تدریس ها، و مباحثه هایی که با مجتهدین قطعی پیش می آید. در بین حوزویان سنتی هست به نام «اجازه اجتهاد». اجازه اجتهاد اگر چه به صورت شفاهی هم مرسوم است، مثل اجازه اجتهاد مرحوم آیت الله حائری یزدی به مرحوم آیت الله سید محمدرضا گلپایگانی اما معمولا به صورت مکتوب ثبت می شود. این نوع اجازه اجتهاد نوشته ای است که یک مجتهد یا مرجع تقلید به کسی که وی را امتحان کرده است و یا به اجتهاد وی یقین دارد می دهد. این نوشته نوعا همراه با تعریف از درجه علمی فرد و است که پای آن مهر مرجع تقلید یا مجتهد نقش بسته است. سنت «اجازه اجتهاد» چیزی ورای امتحانات معمول حوزه است. یعنی هر مرجع تقلید بر اساس سبک فقهی خودش مجتهد جدید را مورد سنجش قرار می دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">بد نیست بدانیم «اجازه اجتهاد» با «اجازه روایت» و «اجازه اخذ وجوهات شرعی» تفاوت دارد. «اجازه اخذ وجوهات شرعی» همان طور که از نامش پیدا است، اجازه ای است که یک مرجع تقلید به یک فرد می دهد تا وی از طرف او خمس و زکات را از مقلدین دریافت کند. برای این اجازه لزوما فرد نباید حتی روحانی باشد. مثلا امام خمینی پیش از انقلاب به دکتر ابراهیم یزدی اجازه اخذ وجوهات داد:</p>
<p style="text-align: justify;">«جناب آقاى دکتر ابراهیم یزدى- ایّده اللَّه تعالى- مجاز و وکیل از قِبَل اینجانب مى‏باشند در اخذ وجوه شرعیه از قبیل سهم مبارک امام- علیه السلام- و سهم سادات عظام و سایر وجوه شرعیه و ایصال آنها به اینجانب؛ و مجازند خمس از سهم مبارک امام- علیه السلام- را در اعلاى کلمه حق و ترویج و تأیید اسلام و سایر موارد مقرره شرعیه صرف نمایند. از جناب ایشان و سایر دوستان امید دعاى خیر دارم. والسلام علیه و علیهم و رحمة اللَّه و برکاته./ به تاریخ ۱۶ شهر ع ۲ &#8211; ۱۳۹۵»(صحیفه نور، ج‏۳، ص: ۸۶)</p>
<p style="text-align: justify;">«اجازه نقل روایت» دیگر سنت قدیمی حوزه است که مربوط به نقل روایات دینی است. یعنی یک استاد به شاگرد خود که به حدی از دقت رسیده است که می تواند راوی یک روایت باشد، اجازه نقل روایت می دهد. این اجازه نیز به صورت مکتوب یا شفاهی است. اگر کتاب ۴۰ حدیث امام خمینی را ورق بزنیم، می بینیم ایشان برای نقل ۴۰ حدیث ابتدا و در حدیث اول طریق نقل روایت خود را تا مرحوم کلینی و از کلینی تا امام معصوم(ع) ذکر می کند:«اخبرنی اجازةً، مکاتبةً و مشافهةً عدّة من المشایخ العظام و الثقات الکرام منهم&#8230;.» (۴۰ حدیث امام خمینی/حدیث اول)</p>
<p style="text-align: justify;">در مورد القاب حوزوی اگر کتاب های قدیمی فقهی را که ورق بزنیم به القاب دیگری نیز بر می خوریم. این القاب البته امروزه دیگر کمتر به کار می روند اما در زمان خود حکایت از مجتهد بودن و علمیت داشتند:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>علامه: مانند علامه مجلسی که امروزه بیشتر در مورد کسانی که در زمینه فلسفه، کلام و عرفان متبحر هستند به کار می رود.</li>
<li>ملّا: مرحوم سید احمد زنجانی در کتاب «<a href="http://tourjan.com/?p=2419" target="_blank">الکلام یجر الکلام</a>» اشاره می کند که ملّا همان «مولی»(سرپرست) است. ملاصدرای شیرازی از علمایی است که با این عنوان شناخته می شود.</li>
<li>آخوند: هم ایشان می گوید:«آخوند مخفف آقا خوانده است.»(الکلام یجر الکلام/ ج۱/ص۹۳) علمایی چون آخوند خراسانی به این لقب خطاب می شدند.</li>
<li>شیخ: عنوان شیخ نیز از عناوین مهم به شمار می رفته است. شیخ انصاری از جمله مجتهدانی است که با عنوان شیخ خطاب می شود. در دروس خارج فقه و اصول عنوان «شیخ» حتی بدون ذکر «انصاری» نشان از «شیخ انصاری» دارد.</li>
<li>میرزا: مخفف میرزاده است و ابتدا فقط برای سادات استفاده می شده ولی بعدها برای غیر آن هم استفاده شده است.(همان منبع) امروزه بیشتر به کسانی که مادرشان سید است میرزا خطاب می شود. در میان عالمان دینی لقب میرزا شایع است مانند: میرزای شیرازی و میرزای قمی صاحب قوانین(آنگونه که آیت الله سید احمد زنجانی در الکلام یجر الکلام ذکر می کند میرزای قمی ابتدا به «ملا ابوالقاسم» مشهور بوده است.)</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">نکته دیگری که ذکر آن در اینجا خالی از لطف نیست آنکه بعضی از القابی که امروز به کار می روند پیش تر در معنی دیگری به کار برده می شدند. مثلا:</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li>ثقة الاسلام امروزه در معنی طلبه آشنا به علوم ادبیات عرب و با آشنایی مقدماتی با فقه و اصول به کار می رود اما پیش تر به معنی آیت الله العظمی به کار می رفت. مثلا مرحوم کلینی با عنوان «ثقة الاسلام کلینی» شناخته می شود.</li>
<li>حجة الاسلام نیز پیش تر برای مرجع تقلید اعلم زمان به کار می رفت. مثل حجت الاسلام شفتی و حجت الاسلام ملا قربانعلی زنجانی که در عین آن که مرجع تقلید بودند اما این لقب برایشان استفاده می شد.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2742</wfw:commentRss>
		<slash:comments>19</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انعکاس عکس ها &#8211; ۱۵</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2731</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2731#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 10 Aug 2010 10:28:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله شهید قاضی طباطبایی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله مجتبی قزوینی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله محمد باقر صدر]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله ناصر مکارم شیرازی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله کاظم شریعتمداری]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه علمیه قم]]></category>
		<category><![CDATA[قیطریه]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع تقلید]]></category>
		<category><![CDATA[مشهد]]></category>
		<category><![CDATA[مکتب تفکیک]]></category>
		<category><![CDATA[پرویز خرسند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2731</guid>
		<description><![CDATA[علی اشرف فتحی: در وبلاگ قبلی ام بخشی به نام «انعکاس عکس ها» داشتم که درباره چند عکس دیدنی چیزهایی می نوشتم. چندی پیش به چند عکس کمتر دیده شده امام برخوردم که گفتم با چند خط توضیح، اینجا منتشر کنم. به هر حال وقتی دوستان سایت جماران مشغول اطلاع رسانی درباره مهم ترین اخبار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a>: در وبلاگ قبلی ام بخشی به نام «<a href="http://tourjan.blogfa.com/cat-6.aspx">انعکاس عکس ها</a>» داشتم که درباره چند عکس دیدنی چیزهایی می نوشتم. چندی پیش به چند عکس کمتر دیده شده امام برخوردم که گفتم با چند خط توضیح، اینجا منتشر کنم. به هر حال وقتی دوستان سایت جماران مشغول اطلاع رسانی درباره <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_15236.aspx">مهم ترین اخبار جهان</a>،<a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_15275.aspx"> اخبار جهان اسلام</a> یا <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_15254.aspx">مشاعره </a>هستند، لابد باید ماها درباره این چیزها قلم فرسایی کنیم!</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/1-emam-gheitariie43.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2732" title="امام در خانه ای در قیطریه" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/1-emam-gheitariie43-500x296.jpg" alt="" width="500" height="296" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">این عکس، امام خمینی را در خانه ای در خیابان قیطریه تهران نشان می دهد و به احتمال زیاد در سال ۱۳۴۲ گرفته شده است. امام پس از <a href="http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=58950&amp;vn=1&amp;gpn=243&amp;mi=204">سخنرانی آتشین عصر عاشورای ۴۲</a> (۱۳ خرداد) بازداشت و به تهران منتقل شد. قیام ۱۵ خرداد در اعتراض به بازداشت امام شکل گرفت که با سرکوب شدید رژیم مواجه شد. امام بعد از حدود دو ماه بازداشت، به خانه ای در خیابان قیطریه منتقل شد که متعلق به <a href="http://www.jahannews.com/vdcepw8e.jh8nvi9bbj.html">یکی از تجار تهران به نام روغنی</a> بود. ایشان تا فروردین ۱۳۴۳ در این خانه اقامت داشت و پس از <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_15237.aspx">۱۰ ماه بازداشت و حصر خانگی</a> ، رژیم سرانجام اجازه مراجعت ایشان به قم را صادر کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/2-emam-shariatmadari43.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2733" title="حضور آیت الله شریعتمداری در خانه امام پس از آزادی ایشان - فروردین 1343" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/2-emam-shariatmadari43-500x334.jpg" alt="" width="500" height="334" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پس از بازگشت ایشان به قم، هزاران نفر از مردم شهرهای مختلف به دیدن ایشان آمدند. در این عکس <a href="http://tourjan.com/?p=431">مرحوم آیت الله سید کاظم شریعتمداری</a> را می بینید که به دیدن امام آمده است. اهمیت این عکس در آنجاست که آقای شریعتمداری<a href="http://tourjan.com/?p=624"> قدرتمندترین رقیب و منتقد امام خمینی در آن سال ها</a> بود و چندان علاقه ای به مبارزه علیه شاه نداشت و ترجیح می داد که حکومت را وادار به تمکین به قوانین خودش بکند و این روش را تا آخرین هفته های عمر حکومت پهلوی ادامه داد. در این عکس <a href="http://www.irdc.ir/fa/calendar/57/default.aspx">آیت الله شهید قاضی طباطبایی</a> امام جمعه تبریز در اوایل انقلاب نیز در کنار مرحوم شریعتمداری دیده می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/3-Imam-Qazvini-43.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2734" title="دیدار آیت الله شیخ مجتبی قزوینی با امام پس از آزادی ایشان - قم، 1343" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/3-Imam-Qazvini-43-500x342.jpg" alt="" width="500" height="342" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">یکی دیگر از مهم ترین منتقدان فکری امام خمینی که پس از آزادی ایشان به همراه شماری از مردم و روحانیون مشهد به قم آمد، مرحوم آیت الله <a href="http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=6872&amp;id=82598">شیخ مجتبی قزوینی</a> است که از علمای وارسته مشهد و از چهره های برجسته <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8_%D8%AA%D9%81%DA%A9%DB%8C%DA%A9">مکتب تفکیک</a> شمرده می شد. حضور ایشان در خانه امام در قم موجب حیرت بسیاری شد که از اختلافات عمیق امام به عنوان استاد برجسته فلسفه حوزه علمیه قم با تفکیکی ها خبر داشتند. آنگونه که از جناب <a href="http://www.parvizkhorsand.blogfa.com/">پرویز خرسند</a> ( که خود در این دیدار کنار امام نشسته بوده)  شنیده ام  طلبه جوانی که در کنار مرحوم قزوینی نشسته، یکی از فرزندان <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C">مرحوم حاج شیخ عباسعلی اسلامی سبزواری</a> است که خود وی نیز در این سفر شرکت داشته است. آقای خرسند خاطراتی جالب و شنیدنی از گعده ای که در خانه آیت الله خزعلی با حضور امام، شیخ مجتبی قزوینی و <a href="http://www.sabzevarnews.ir/showdata.aspx?dataid=2587">مرحوم اسلامی</a> صورت گرفته نقل می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/4-Untitled-43.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2736" title="سخنرانی آیت الله مکارم شیرازی در حضور امام خمینی و آیت الله شیخ مجتبی قزوینی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/4-Untitled-43-500x344.jpg" alt="" width="500" height="344" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">در این عکس تاریخی نیز آیت الله ناصر مکارم شیرازی در سن ۳۸ سالگی در حضور امام خمینی و مرحوم آیت الله شیخ مجتبی قزوینی برای حاضران سخنرانی می کند. حضور آیت الله مکارم نیز در این جلسه از آن رو مهم است که ایشان از مهم ترین استادان جوان حوزه در آن سال ها و نیز از روحانیون نواندیش حوزه به شمار می رفت که با توجه به نزدیکی به طیف مرحوم آقای شریعتمداری و مدیریت انتشار مجله مکتب اسلام، در بین بخش وسیعی از طیف مذهبی جامعه شناخته شده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/5-emam-sadr-56.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2735" title="شهید آیت الله محمد باقر صدر برای تسلیت درگذشت حاج آقا مصطفی به محضر امام آمده است" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/5-emam-sadr-56.jpg" alt="" width="500" height="335" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">در نجف نیز پس از درگذشت ناگهانی مرحوم آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی، همگرایی نسبتا خوبی میان امام و <a href="http://tourjan.com/?p=1840">منتقدین ایشان</a> ایجاد شد. <a href="http://tourjan.com/?p=887">فضای سنگین نجف</a> در سال های حضور امام، سبب شد که حضور چهره هایی چون آیت الله شهید محمد باقر صدر و آیت الله مرحوم سید محمد روحانی در خانه امام برای تسلیت به مناسبت درگذشت ناگهانی فرزند ارشد ایشان، موجی از امید را میان طلاب انقلابی حامی امام ایجاد کند. اگرچه برخی هنوز هم به چهره هایی مثل مرحوم روحانی با دیده تردید می نگریستند و همین اختلافات به سال های پس از انقلاب هم کشیده شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2731</wfw:commentRss>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>واقعه گوهرشاد؛ جواب هم صدایی مدنی مردم</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2718</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2718#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Aug 2010 08:10:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[آخوند ملا قربانعلی زنجانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله ابوالقاسم خویی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله خامنه ای]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید حسین قمی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سیستانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله مهدی حائری یزدی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله هاشم قزوینی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله هاشم میردامادی]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه علمیه قم]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه علمیه مشهد]]></category>
		<category><![CDATA[رضاشاه پهلوی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی فروغی]]></category>
		<category><![CDATA[مراجع تقلید]]></category>
		<category><![CDATA[واقعه گوهرشاد]]></category>
		<category><![CDATA[کشف حجاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2718</guid>
		<description><![CDATA[علی اشرف فتحی: شاید خیلی از شما فکر می کنید که کشتار مردم مشهد در مسجد گوهرشاد به دلیل اعتراض آنها به کشف حجاب بوده است. من هم تا همین دیروز، همین تصور رایج را بدیهی می پنداشتم و حتی به کتاب های دم دستی تاریخ هم رجوع نکرده بودم تا این تصور غلط را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a>: شاید خیلی از شما فکر می کنید که کشتار مردم مشهد در مسجد گوهرشاد به دلیل اعتراض آنها به کشف حجاب بوده است. من هم تا همین دیروز، همین تصور رایج را بدیهی می پنداشتم و حتی به کتاب های دم دستی تاریخ هم رجوع نکرده بودم تا این تصور غلط را اصلاح کنم. حتی در <a href="http://tourjan.com/?p=700">نوشته ای که در آخرین شماره های روزنامه اعتماد ملی نوشته بودم</a>، ضمن اشاره به همین تصور به بررسی تفاوت های موجود در موضع گیری حوزه قم و مشهد علیه مدرنیزاسیون رضا شاه پرداخته بودم.</p>
<p style="text-align: justify;">دیروز که برای حل بعضی ابهام ها درباره قضیه گوهرشاد، مشغول جستجو در سایت ها بودم به <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%87_%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF_(%DB%B1%DB%B3%DB%B1%DB%B4)">مقاله ویکی پدیا درباره واقعه مسجد گوهرشاد مشهد</a> برخوردم که دلیل دیگری را برای اعتراض مردم مشهد ذکر کرده بود. به منابع تاریخی هم که رجوع کردم، ادعای مقاله ویکی پدیا را تأیید می کردند که کشف حجاب شش ماه پس از واقعه گوهرشاد واقع شده است. واقعیت آن است که ۲۸ خرداد ۱۳۱۴ دولت محمد علی فروغی در یک بخشنامه مضحک و آمرانه که از تبعات سفر رضاشاه به ترکیه در ۱۲ خرداد ۱۳۱۳ بود، مردم ایران را ملزم کرد که از کلاه پهلوی (یک لبه) دست برداشته و کلاه بین المللی تمام لبه ای به اسم شاپو استفاده کنند. طبق این بخشنامه اگر یک کارمند دولتی از این دستور اطاعت نمی کرد باید قید شغلش را می زد! دو روز بعد نیز دولت بخشنامه دیگری ابلاغ کرد که طبق آن، مجالس ختم اموات فقط در مساجد معدودی که بلدیه (شهرداری) اجازه می داد باید برگزار می شد و استعمال چای، قهوه، قلیان و سیگار نیز در این مجالس ممنوع اعلام شد. (۱)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/rezashah-atatork.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2720" title="رضاشاه و آتاترک، خرداد 1313" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/rezashah-atatork.jpg" alt="" width="450" height="311" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">دستورات آمرانه دولت فروغی که به پشتوانه فکری و اجرایی شخص رضاشاه اعلام می شد طبیعی بود که بر مردم گران آید و در این میان، مشهدی ها پیشتاز اعتراض شدند. روز ۲۱ تیر ۱۳۱۴ عده زیادی از مردم مشهد تظاهرات پر جمعیتی علیه اجباری شدن کلاه شاپو و یکسان سازی لباس برگزار کردند و به مسجد گوهرشاد آمدند. در اجتماع مردم مشهد در گوهرشاد، <a href="http://www.bohloul.com/">مرحوم شیخ محمد تقی بهلول</a> سخنان تندی علیه دولت ایراد کرد و خواهان مقاومت مردم شد. پاسخ حکومت به این اعتراض آرام و مدنی مردم مشهد، کشتار وحشیانه معترضین بود و طبق گفته منابع تاریخی، حدود دو هزار نفر در این فاجعه ملی کشته و زخمی شدند. (۲)</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%AD%D8%A7%D8%A6%D8%B1%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C">مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی</a> (فرزند <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85_%D8%AD%D8%A7%D8%A6%D8%B1%DB%8C_%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C">آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی</a> مؤسس حوزه علمیه قم) در گفتگویی که با پژوهشگران دانشگاه هاروارد در قالب «طرح تاریخ شفاهی ایران» داشته است در این باره می گوید:</p>
<p style="text-align: justify;">« عده زیادی را زنده به گور کردند. به نظر من این یکی از گناهان نابخشودنی و تاریخی رضا شاه بود &#8230; من خودم از یکی ازمشهدی ها شنیدم که می گفت &#8230; رفتم به عنوان حمال، مرا استخدام کردند  &#8230; از زیر منبر افرادی که هنوز داشتند نفس می کشیدند آوردم بیرون که ببرند برای دفن.» (۳)</p>
<p style="text-align: justify;">پاسخ کوبنده و غیر انسانی دولت به هم صدایی مدنی مردم مشهد علیه زورگویی مضحک حکومتی به همین جا ختم نشد. فردای آن روز عده ای از علما و روحانیون سرشناس مردم مشهد از جمله آیت الله العظمی سید یونس اردبیلی، آیت الله آقا زاده (فرزند آخوند خراسانی)، <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C">آیت الله العظمی سید عبدالله شیرازی</a>، آیت الله آقا بزرگ شاهرودی، آیت الله شیخ هاشم قزوینی و تعدادی از واعظان برجسته شهر بازداشت و تبعید شدند. ۲۵ تیر ماه نیز سرهنگ بیات رییس نظمیه مشهد برکنار شد و رضا شاه گروهی را مأمور بررسی درباره دلایل این واقعه کرد. تحقیقات این گروه پرده از روحیه انتقادی نخست وزیر و سرپرست حرم امام رضا (ع) و همراهی آنها با منتقدین برداشت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/rz_2Foroughi.gif"><img title="فروغی در سال 1320 وظیفه انتقال قدرت از رضاشاه به پسرش محمدرضاشاه را بر عهده گرفت" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/rz_2Foroughi.gif" alt="" width="400" height="275" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">فرزند مؤسس حوزه علمیه قم درباره مخالفت محمد علی فروغی نخست وزیر قدرتمند رضا شاه با اقدامات زورگویانه او گفته است:</p>
<p style="text-align: justify;">« پدرم تلگراف خیلی تندی به رضاشاه کرد از قم که این مسائلی که دارد واقع می شود بر خلاف مذهب است و خلاف مصالح خود ایران است &#8230; و من دیگر سکوت را جایز نمی دانم &#8230; یادم هست که آن را رضاشاه خودش جواب نداد. فروغی جواب داد به جای رضاشاه &#8230; چهار پنج صفحه بود جواب فروغی &#8230; یک مسائل عجیبی در آنجا تذکر داده بود &#8230; مرحوم فروغی گفته بود &#8230; این یک سلسله جریاناتی است که پس از بازگشت شاه از ترکیه، اراده <a href="http://www.loghatnameh.com/dehkhodaworddetail-fb4592eb11ab439cba3f06f6af2c9456-fa.html">سنیه</a> ملوکانه تعلق گرفته که این کارها بشود. هرچه هم ما می گوییم و هر قدر هم بر خلاف مذهب یا خلاف مصلحت کشور باشد، بالاخره چون اراده سنیه تعلق گرفته، باید بشود &#8230;. آن وقت همه تعجب کردند که چطور فروغی با این آزادی، انتقاد کرده اراده سنیه را &#8230; یک یا دو هفته بعد از این تلگراف، فروغی از کار افتاد.» (۴)</p>
<p style="text-align: justify;">از سوی دیگر هنگام بازرسی از خانه محمد ولی اسدی که نایب التولیه (سرپرست) حرم امام رضا (ع) و پدر دامادهای فروغی بود، کاغذی در میان نامه‌های اسدی به دست آمده بود که فروغی به طور دوستانه و خصوصی، در پاسخ نامهٔ اسدی ضمن شرح مطالبی دربارهٔ رضا شاه، این بیت مولوی را نقل کرده بود که:</p>
<p style="text-align: justify;">در کف شیر نر خونخواره‌ای              غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای؟</p>
<p style="text-align: justify;">این نامه را سرلشگر آیرم رییس کل شهربانی برای شاه تلگراف کرد. رضا شاه آن‌چنان از دست فروغی خشمگین شده بود که با فریاد از وی با عنوان «زن ریش‌دار» یاد کرد. (۵)</p>
<p style="text-align: justify;">رضاشاه که از روحیه انتقادی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C">فروغی (ذکاء الملک)</a> برآشفته بود را حدود یک ماه قبل از <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B4%D9%81_%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8">اعلام کشف حجاب (۱۷ دی ۱۳۱۴)</a> هم محمد علی اسدی را بازداشت و به دلیل حمایت تلویحی و تحریک مردم مشهد به اعتراض، در روز ۲۹ آذر اعدام کرد و هم فروغی را روز ۱۰ آذر ۱۳۱۴ برکنار و ۶ سال خانه نشین کرد. فروغی که اولین و آخرین نخست وزیر رضاشاه و اولین نخست وزیر محمدرضاشاه بود در میانه سلطنت رضاشاه نیز دو سال و اندی به نخست وزیری رسید و از چهره های درخشان فرهنگ، ادبیات و فلسفه ایران شمرده می شود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/rz_2Foroughi.gif"><br />
</a></p>
<p style="text-align: justify;">واقعه گوهرشاد رضاشاه را هم سال ها از متحد قدرتمند و مشاور زیرکی چون محمد علی فروغی محروم کرد و هم سبب <a href="http://tourjan.com/?p=700">تیرگی روابط حسنه او با مرجعیت قم</a> شد. شاه نه تنها زعیم حوزه علمیه قم را تحت کنترل قرار داد، بلکه با تبعید <a href="http://tourjan.com/?p=516">آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی</a> به عراق و تبعید و بازداشت شمار دیگری از علمای بزرگ، پایان تلخی را برای روابط خود با قطب دینی ایران رقم زد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/sistani-zeinolabedi-khoie-ali-akbar-ardabili-yones-1314-tehran-kashfe-hejab-tabeed.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2719" title="علمای مشهد پس از فاجعه گوهرشاد به تهران تبعید شدند" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/sistani-zeinolabedi-khoie-ali-akbar-ardabili-yones-1314-tehran-kashfe-hejab-tabeed-500x364.jpg" alt="" width="500" height="364" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">عکسی که می بینید  جمعی از علمای تبعیدی مشهد را نشان می دهد که در تبعیدگاه خود در تهران دیده می شوند. در این عکس که در<a href="http://www.facebook.com/photo.php?pid=30503297&amp;id=1336396615"> صفحه فیس بوک یکی از دوستان</a> منتشر شده، این علما را می بینید:</p>
<p style="text-align: justify;">کسانی که روی صندلی نشسته اند: از راست ۱- آیت الله زین العابدین سیستانی (که احتمالا عموی <a href="http://tourjan.com/?p=479">آیت الله العظمی سید علی سیستانی</a> است) ۲- آیت الله سید علی اکبر خویی (پدر <a href="http://tourjan.com/?p=415">مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالقاسم خویی</a>) ۳-  آیت الله العظمی سید یونس اردبیلی از مراجع وقت حوزه مشهد و از شاگردان مهم <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF_%D9%85%D9%84%D8%A7_%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C">آخوند ملا قربانعلی زنجانی</a> ۴-  <a href="http://www.shomalnews.com/?view&amp;sid=20637">آیت الله سید هاشم میردامادی نجف آبادی</a> پدربزرگ مادری آیت الله خامنه ای ۵- مرحوم سید محمد سیستانی</p>
<p style="text-align: justify;">کسانی که روی زمین نشسته اند: از راست ۱-    سید العراقین ۲-  آیت الله آقا بزرگ شاهرودی ۳-  <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C">آیت الله شیخ هاشم قزوینی</a> ۴- مرحوم عنایت که میزبان علمای تبعیدی مشهد بوده</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پاورقی ها:</p>
<p style="text-align: justify;">۱-      روزشمار تاریخ ایران، نوشته دکتر باقر عاقلی، ج ۱، ص ۲۸۶</p>
<p style="text-align: justify;">۲-      همان، ص ۲۸۷</p>
<p style="text-align: justify;">۳-      خاطرات دکتر مهدی حائری یزدی، ص ۷۱</p>
<p style="text-align: justify;">۴-      همان، ص ۷۲</p>
<p style="text-align: justify;">۵-      منابع در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D9%87_%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF_%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1%D8%B4%D8%A7%D8%AF_%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF_(%DB%B1%DB%B3%DB%B1%DB%B4)">مقاله ویکی پدیا درباره واقعه گوهرشاد مشهد</a> و نیز <a href="http://www.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100953045007">اینجا</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2718</wfw:commentRss>
		<slash:comments>28</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درباره «طلا و مس»</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2703</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2703#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Aug 2010 14:27:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ و هنر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2703</guid>
		<description><![CDATA[هشتمین شماره ماهنامه نسیم بیداری، در پرونده ای به بررسی فیلم طلا و مس پرداخت. نوشته های ما در این پرونده: نه طلا و مس آخوند هم یکی مثل شما طلا و مس؛ روایتی فضایی از حوزه های علمیه]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/cinemaema18.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2704" title="طلا و مس - کارگردان: همایون اسعدیان - تهیه کننده: منوچهر محمدی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/cinemaema18.jpg" alt="" width="475" height="310" /></a></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: justify;">هشتمین شماره <a href="http://nasim-e-bidari.mihanblog.com/">ماهنامه نسیم بیداری</a>، در پرونده ای به بررسی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B7%D9%84%D8%A7_%D9%88_%D9%85%D8%B3">فیلم طلا و مس</a> پرداخت.</p>
<p style="text-align: justify;">نوشته های ما در این پرونده:</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?p=2698">نه طلا و مس</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?p=2695">آخوند هم یکی مثل شما</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://doodinghouse.com/1389/05/22/tala-o-mes/">طلا و مس؛ روایتی فضایی از حوزه های علمیه</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2703</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نه طلا، نه مس</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2698</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2698#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Aug 2010 14:19:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ و هنر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2698</guid>
		<description><![CDATA[علی اشرف فتحی: این نخستین باری نیست که فیلمی درباره روحانیت و زندگی طلبه ها ساخته می شود و آخرین بار هم نخواهد بود. حتی نوع پرداخت فیلم «طلا و مس» به زندگی روحانیت نیز چندان تازگی ندارد.  به وضوح می شود موافقین این فیلم را به دو دسته کرد. گروه نخست آنهایی هستند که خواهان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/cinemaema37.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2700" title="نمایی از فیلم «طلا و مس» کاری از همایون اسعدیان" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/cinemaema37.jpg" alt="" width="480" height="318" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2" target="_blank">علی اشرف فتحی</a>: این نخستین باری نیست که فیلمی درباره روحانیت و زندگی طلبه ها ساخته می شود و آخرین بار هم نخواهد بود. حتی نوع پرداخت فیلم «طلا و مس» به زندگی روحانیت نیز چندان تازگی ندارد.  به وضوح می شود موافقین این فیلم را به دو دسته کرد. گروه نخست آنهایی هستند که خواهان ارائه چهره جذاب، دلنشین، معنوی و آرامش بخش از روحانیت در عرصه های مختلف هنری از جمله سینما هستند و البته چندان هم به میزان واقع بینی و نیز ظرافت های هنری اینگونه کارها اهمیت نمی دهند. برای آنها همانقدر که «طلا و مس» ارزشمند است نقش آفرینی روحانیت در فیلم هایی چون «اخراجی ها» نیز مقبول و مطبوع است. چرا که همه این آثار چهره معنوی، دلنشین و نرمی از روحانیت نشان می دهند که اهل مدارا با مردم است و تحقیرها و کنایه های مخالفان روحانیت را به دل نمی گیرند.البته در این میان باید فیلم «مارمولک» را استثنا کرد. این فیلم دچار یک بدفهمی بزرگ شد و فرصت طلایی و ارزشمندی را از دست داد. شاید اگر اندکی به ظرافت های کار در مقوله روحانیت و حوزه توجه می شد «مارمولک» می توانست آشتی همیشگی روحانیت و سینما و پیوند وثیق این دو را رقم بزند.</p>
<p style="text-align: justify;">گروه دومی نیز هستند که از فرط تولید فیلم های گیشه ای، مبتذل، خشن و یا کلیشه ای ترجیح می دهند که وقت و انرژی خود را صرف فیلم هایی کنند که هم به موضوعات بکر و تازه تری می پردازند و هم از خشونت و ابتذال بسیاری از فیلم های گیشه ای به دورند. در این میان، پرداختن به موضوعی همچون «روحانیت» از اهمیت ویژه ای برخوردار است.</p>
<p style="text-align: justify;">روحانیت و حوزه های علمیه نیاز ذاتی به رسانه دارند. اساسا کارکرد و فلسفه وجودی روحانیت با رسانه معنا می شود و تبلیغ و ترویج دین با صرف نظر از رسانه های سنتی یا مدرن بی معناست. اما رسانه هایی همچون سینما با وجود گذشت بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی هنوز نتوانسته اند ارتباط نهادینه شده ای با روحانیت برقرار کنند. در این میان، موسیقی که می تواند رسانه قدرتمندی برای انتقال برخی مفاهیم باشد دورترین و سردترین ارتباط را با حوزه علمیه داشته است. اما در عرصه تئاتر و سینما تلاش های مختلفی برای تلطیف فضای موجود و کاستن از سوء تفاهم ها صورت گرفته و می گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">فیلم «زیر نور ماه» را می توان موفق ترین تجربه سینماگران ایرانی در نمایش دادن چهره واقعی از روحانیت دانست. حتی فیلم مارمولک هم که پرمخاطب ترین و اثرگذارترین فیلم در این زمینه بود علاوه بر آنکه دچار سوء تفاهم های جدی شده و از ادامه اکرات بازماند، دارای برخی مشخصه های سینمای گیشه ای بود که آن را با نام «فیلم فارسی» می شناسیم. پررنگ بودن مختصات فیلم فارسی در مارمولک به بدفهمی ها افزود و خاطره بدی از این فیلم را در ذهن بسیاری از روحانیون ارشد بر جای گذاشت.</p>
<p style="text-align: justify;">در این فضا و  با این پیشینه، فیلم «طلا و مس» با هدف آشتی دادن میان روحانیت و سینما تولید می شود و این هدف آنقدر برایش جدی و پررنگ می شود که تصویر نه چندان واقع بینانه ای از زندگی و تحصیل طلبه ها عرضه می کند و فیلم را در حد برخی فیلم های سینمای موسوم به «معناگرا» قرار می دهد که چندان حرفی برای گفتن نداشته اند. آنها که با واقعیت های ملموس زندگی طلبه های امروزی آشنا هستند به خوبی می دانند که اگر به جای یک طلبه، یک فرد مذهبی و مقدس در این فیلمنامه قرار می گرفت هیچ خللی به ذهنیت نویسنده و مخاطب وارد نمی شد!</p>
<p style="text-align: justify;">البته انصاف نیست که جذابیت های فیلم را نادیده بگیریم و از نقش آفرینی تحسین برانگیز برخی بازیگران و نیز کارگردانی نسبتا قابل قبول اسعدیان یاد نکنیم. چرا که اگر فیلم توانسته با وجود همه کاستی های فیلمنامه با مخاطبین متنوع ارتباط برقرار کند محصول همین محاسن و ویژگی هاست.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر فرایند تولید فیلم و سریال درباره روحانیت را در نظر بگیریم، فیلم «طلا و مس» شاید چندان گام مهمی در پیشبرد این مسیر برنداشته باشد اما نادیده گرفتن آن نیز چندان منصفانه نیست. این فیلم در روزگاری تولید شده که مخاطبین و مشتریان سینما علاقه روزافزونی به فیلم های گیشه ای پیدا کرده اند. استقبال فراوان از فیلم هایی نظیر اخراجی ها، ده رقمی، چارچنگولی و &#8230; علائم غیرقابل انکار این پدیده است. درخشش نسبی طلا و مس در چنین فضایی می تواند نشانه خوبی باشد برای آنانی که می خواهند پا در چنین راه های دشواری بگذارند و به دلیل رعب از فضای سینمایی موجود، جرأت چنین ریسک هایی از آنان سلب شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">«طلا و مس» نشان داد که اگرچه طلا شدن و ارائه چهره حقیقی روحانیت دشوار است ولی قرار نیست که مرعوب دوگانه طلا و مس بودن شویم. می شود نه طلا بود و نه مس.</p>
<p style="text-align: justify;">این نوشته در شماره ۸ ماهنامه<a href="http://nasim-e-bidari.mihanblog.com/" target="_blank"> نسیم بیداری </a>منتشر شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?p=2703">درباره طلا و مس</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2698</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آخوند هم یکی مثل شما</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2695</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2695#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Aug 2010 14:15:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ و هنر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2695</guid>
		<description><![CDATA[سید مرتضی ابطحی: اگر دنیا را با لنزی نگاه کنیم که روی آخوندهای قم فوکوس کرده، قطعا می توانیم بگوییم که در سی سال گذشته هر روز بیش از پیش آخوندها دیده شدند. اگر تا همین حدود نیم قرن پیش، آخوند را فقط باید توی قم می دیدی و فرهنگ آخوندی، نگاهی بسته به دنیا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/d60dlq5uglw39sm33jcl.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2696" title="نمایی از فیلم «طلا و مس» کاری از همایون اسعدیان" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/d60dlq5uglw39sm33jcl.jpg" alt="" width="500" height="307" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a>: اگر دنیا را با لنزی نگاه کنیم که روی آخوندهای قم فوکوس کرده، قطعا می توانیم بگوییم که در سی سال گذشته هر روز بیش از پیش آخوندها دیده شدند. اگر تا همین حدود نیم قرن پیش، آخوند را فقط باید توی قم می دیدی و فرهنگ آخوندی، نگاهی بسته به دنیا را پیش روی این قشر قرار می داد اما هر روز که به جلو رفت، کسانی بیشتر رشد کردند و فرهنگ روحانیون را در دست گرفتند که نگاه بازتری رو به دنیای بیرون داشتند. امام خمینی و شاگردانش طلایه داران این مکتب بودند و به دنبال همین مکتب داران، هر چه به جلو پیش می رویم فضای درون حوزه نیز متفاوت می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">حتی اگر خود طلبه ها هم بخواهند با یک نسل پیش یکی باشند، و یک شکل به نظر بیایند معادلات بسیاری در فرهنگ روحانیت تغییر کرده است که اجازه آن را نخواهد داد. اما در طرف مقابل، یعنی مردم هم به دنبال حضور روحانیت در رأس هرم قدرت، هر روز تشنگی بیشتری برای شناخت این طیف در جامعه پیدا شد و رسانه های تصویری یکی از بهترین روش های شناخت غیر مستقیم این طیف محسوب می شد. اما ورود به دایره بسته روحانیت کار سختی بود. حساسیت های بالای موجود در روحانیت وقتی در درون معادلات قدرت تفسیر شود، نتیجه کاری محدود خواهد شد و افراد زیادی نیستند که دنبال اینگونه سوژه ها بروند. سریال سلطان و شبان، اگر چه ارتباط مستقیمی با روحانیت نداشت، اما برخی شباهت ها با وضعیت موجود سیاسی، انتقادهای جدی را بر پخش این سریال وارد آورد. کار به جایی رسید که طبق روایت داریوش فرهنگ، این مسأله آخر به دست امام باز شد:« بسیار جالب است که همه بدانند که آقای بهشتی فیلم را خدمت امام (ره) بردند و نشان دادند و ایشان گفتند &#8220;خیلی خوب است و نشان بدهید&#8221;. و سلطان و شبان پخش شد و هیچ مشکلی هم به وجود نیامد.» با این حمایت ها بود که رفته رفته روحانیت بیشتر در تلویزیون رفت وآمد کرد و برای نمونه نقشی تاریخی همچون مدرس را مرحوم هادی اسلامی در دهه ۶۰ و در سریال مرغ سحر به خوبی به یادگار گذاشت.</p>
<p style="text-align: justify;">اما این روزها دیگر آخوند دیدن در سینما و تلویزیون کار شاقی نیست. از سریال های تلویزیونی مانند «شب‌چراغ»، «کیف انگلیسی» و «روزگار قریب» که بیشتر جنبه روایی دارند تا بیشترسریال های ماه مبارک رمضان که در هر شبکه تلویزیونی ایرانی پخش می شود، به نوعی یک شخصیت محوری روحانی دارد. مجموعه‌هایی چون «زیر زمین»، «میوه ممنوعه» و «پیامک از دیار باقی» یا فیلم‌های سینمایی «کافه ستاره» را می توان در همین ژانر ارزیابی نمود. این گونه کارها البته فضای استریلی  را در مورد روحانیت به نمایش می گذارند البته در مقابل هم به فیلم هایی چون «طلا و مس»، «مارمولک»، «او»، «زیر نور ماه»، «وقت چیدن گردوها» و «پابرهنه‌ در بهشت» بر می خوریم که با هدف نقد وضعیت روحانیت تهیه شده اند. محور اصلی این نقدها را وضعیت ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم روحانیت با مردم تشکیل می دهد. در حقیقت این گونه فیلم ها ناگفته می خواهند وضعیت موجود را به سمت مطلوب به نقد بکشند. در بعضی فیلم ها هم روحانی یکی مثل بقیه مردم است که می آید و می رود. نمونه خیلی خوبش مثل «خیلی دور، خیلی نزدیک» که روحانی روستایی خیلی خودمانی با یک موتورسیکلت چند روستا را از لحاظ مسائل دینی تحت پوشش دارد و وقتی سوار بنز هم می شود، باز چیزی جز وظیفه اش را نمی بیند. و همین طور مجموعه هایی مانند «او یک فرشته بود» و «روز رفتن». حتی فیلم طنزی چون چارچنگولی هم این روزها یک آخوند دارد! جالب آن که این سیر صعودی به هیچ وجه با مخالفت مردم روبرو نمی شود. حتی فیلم هایی مانند مارمولک و این روزها طلا و مس، علیرغم انتقادهای فراوانی وارد بدان ها، تجربه های موفقی در این زمینه به شمار می رود.</p>
<p style="text-align: justify;">در کنار خوبی های بسیاری که کارهای سینمایی و تلویزیونی درباره روحانیت به دنبال داشته است، اما نمی توان از این چشم پوشید که سینما و تلویزیون هنوز به نقطه مطلوب در این زمینه نرسیده است. اگر چه هدف اصلی این مجموعه نشان دادن رابطه ای از درون روحانیت به جامعه ای است که با روحانیت زندگی می کند، اما به نظر می رسد هنوز در درون خود دچار این تضاد درونی با هدف پشت پرده این مجموعه ها است: روحانیت هم بخشی از همین جامعه است و بسیاری از رفتارهایش را با قواعد همین جامعه می توان و باید تحلیل نمود. در حقیقت تصویر پرده نقره ای از روحانیت با آنچه درون حوزه جریان دارد یکی نیست. از همین رو است که چهره روحانیت در بسیاری از این نقش ها چهره ای دور از واقع است.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">این نوشته در شماره ۸ <a href="http://nasim-e-bidari.mihanblog.com/">ماهنامه نسیم بیداری</a> منتشر شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?p=2703">درباره طلا و مس</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2695</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نخستین آخوند رمان نویس</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2682</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2682#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Aug 2010 13:12:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[آخوند ملا محمد کاظم خراسانی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب مشروطه]]></category>
		<category><![CDATA[زنجان]]></category>
		<category><![CDATA[سید حسن تقی زاده]]></category>
		<category><![CDATA[شیخ ابراهیم زنجانی]]></category>
		<category><![CDATA[شیخ فضل الله نوری]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالله شهبازی]]></category>
		<category><![CDATA[نجف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2682</guid>
		<description><![CDATA[علی اشرف فتحی: دیروز بنا بر تاریخ قمری، هفتاد و هشتمین سالگرد درگذشت شیخ ابراهیم زنجانی بود و امروز نیز بنا بر تاریخ شمسی، صد و چهارمین سالروز صدور فرمان مشروطیت است. در میان روحانیون اثرگذار در انقلاب مشروطیت تنها درباره مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری پژوهش های متعددی از سوی موافقان و مخالفان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/zanjani.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2683" title="شیخ ابراهیم زنجانی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/zanjani.jpg" alt="" width="243" height="376" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a>: دیروز بنا بر تاریخ قمری، هفتاد و هشتمین سالگرد درگذشت شیخ ابراهیم زنجانی بود و امروز نیز بنا بر تاریخ شمسی، صد و چهارمین سالروز صدور فرمان مشروطیت است. در میان روحانیون اثرگذار در انقلاب مشروطیت تنها درباره مرحوم حاج شیخ فضل الله نوری پژوهش های متعددی از سوی موافقان و مخالفان وی انجام شده است. حتی درباره نقش آفرینی بزرگانی چون آخوند خراسانی یا میرزای نائینی نیز کمتر تحقیقات بایسته و شایسته ای دیده ایم چه برسد به سیدین (حضرات آیات بهبهانی و طباطبایی). در این میان تکلیف  <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%DB%8C%D8%AE_%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C">شیخ ابراهیم زنجانی</a> روشن است و طبیعی است که به این زودی ها نوبت به او نخواهد رسید. اگرچه ده سال پیش به همت غلامحسین میرزاصالح، با انتشار خاطرات وی (که نسخه خطی آن سال ها در کتابخانه دانشگاه تهران خاک می خورد) برخی از مخالفان وی به بهانه پاسخگویی به برخی ادعاهای وی در خاطراتش، تحقیقاتی درباره این روحانی فعال و متنفذ انجام دادند که در قالب چند <a href="http://shahbazi.org/pages/zanjani1.htm">مقاله</a> و <a href="http://www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=167&amp;RT=List">کتاب</a> منتشر شد. عبدالله شهبازی از سالیان پیش به دلیل موقعیت های تحقیقاتی مهمی که در دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی داشته، توانسته به نوشته های شیخ ابراهیم و رمان های او دسترسی داشته باشد و دو نوشته او (<a href="http://shahbazi.org/pages/zanjani4.htm">۱</a> و <a href="http://shahbazi.org/pages/zanjani1.htm">۲</a>) می تواند کمک مهمی (ولو ناقص) به پژوهشگران مشروطه باشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>طلبه ای گستاخ در اوج افراط و تفریط</strong></p>
<p style="text-align: justify;">مرحوم ملا محمد حسن زنجانی مؤلف کتاب «أنیس الطلاب» که در ۳۷ سالگی شیخ ابراهیم نوشته شده (سال ۱۳۰۹ قمری) درباره وی چنین نوشته است:« العالم العامل و الفاضل العابد المحقق الآخوند المولی ابراهیم بن محمد هادی الزنجانی» (۱) مؤلف انیس الطلاب درباره شیخ ابراهیم تصریح کرده که مثل وی دیده نشده است.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوی دیگر مرحوم آخوند ملا محمد کاظم خراسانی رهبر دینی نهضت مشروطه و یکی از استادان شیخ ابراهیم زنجانی پس از انتخاب شیخ به عنوان وکیل زنجان در نخستین دوره مجلس شورای ملی درباره این شاگردش چنین نگاشته است: «امیدوارم آن وجود محترم در طهران مجهول القدر نمانده، مثل جنابعالی عالم سالم و متقی را قدر بشناسند و ان شاء الله در آنجا هم از تدریس و اقامه جماعت و افاضات شرعیه بازنمانند.» آخوند در ادامه نامه به آیت الله سید محمد طباطبایی از علمای تهران در عصر مشروطه سفارش کرده که از «ترویج و تشهیر» شیخ ابراهیم زنجانی خودداری نکنند. (۲)</p>
<p style="text-align: justify;">مرحوم آیت الله علامه شیخ موسی زنجانی نیز در صفحه ۹۵ کتاب «الفهرست لمشاهیر علماء زنجان»، این شیخ جنجالی را چنین وصف کرده است:«یُعرَف بالعلم و الفضل و یُنکَر بالعمل» ؛ یعنی از نظر دانش و فضل شناخته شده بود ولی از نظر عملی فردی بدنام بود.» (۳)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/fazlollah-noori.gif"><img class="aligncenter size-full wp-image-2686" title="عکس منسوب به صحنه اعدام شیخ فضل الله در میدان توپخانه تهران" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/fazlollah-noori.gif" alt="" width="300" height="492" /></a></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">عکس منسوب به صحنه اعدام شیخ فضل الله در میدان توپخانه تهران</p>
<p style="text-align: center;">خاندان شیخ این عکس را جعلی می دانند (کتاب سرّ دار، ۵۹)</p>
<p style="text-align: justify;">امام خمینی نیز که <a href="http://tourjan.com/?p=2419">پیشتر درباره دوستی دیرینه اش با مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی (از علمای مدافع آخوند ملاقربانعلی و مخالف شیخ ابراهیم) نوشته بودم</a>، اگرچه در نیمه دوم ده سال رهبری خود سخنی از مرحوم شیخ فضل الله نوری نگفت(۴)، ولی در سال های نخست پس از انقلاب دو بار بدون نام بردن از شیخ ابراهیم زنجانی <a href="http://jamaran.ir/fa/NewsContent-id_12357.aspx">درباره وی موضع گیری کرد</a> و از جمله چنین گفت: «شما می‌دانید که مرحوم شیخ فضل‌الله نوری را کی محاکمه کرد؟ یک معمم زنجانی، یک ملای زنجانی محاکمه و حکم قتل او را صادر کرد. وقتی معمم و ملا مهذب نباشد فسادش از همه بیشتر است‌.» (۵)</p>
<p style="text-align: justify;">ایشان چند سال بعد نیز با اشاره به سکوت علمای نجف در قضیه اعدام شیخ فضل الله گفت:« حتی قضیه مرحوم آقا شیخ فضل‌الله را در نجف هم یک جور بدی منعکس کردند که آنجا هم صدایی از آن در نیامد. این جوّی که ساختند در ایران و در سایر جاها، این جو اسباب این شد که آقا شیخ فضل‌الله را با دست بعضی از روحانیون خود ایران محکوم ‌کردند، و او را آوردند به وسط میدان و به دار کشیدند و پای آن هم ایستادند و کف زدند و شکست دادند اسلام را در آن وقت و مردم‌ هم غفلت داشتند از این عمل. حتی علما هم غفلت داشتند.» (۶)</p>
<p style="text-align: justify;">بی گمان اگر نقش مؤثر شیخ ابراهیم زنجانی در اعدام شیخ فضل الله نوری نبود اکنون راحت تر می شد درباره ویژگی های منحصر به فرد این روحانی زنجانی سخن گفت. اما افراط او در حمایت از آرمان های مشروطه خواهان تا جایی پیش رفت که از هیچ تلاشی برای حذف مخالفان و منتقدان مشروطه فروگذاری نکرد و به جز ریاست دادگاه شیخ فضل الله، در تبعید <a href="http://www.iichs.org/index.asp?id=1007&amp;doc_cat=7">مرحوم آخوند ملا قربانعلی زنجانی (مشهور به حجة الاسلام)</a> و تخریب وجهه آیت الله شهید سید حسن مدرس نیز نقش مؤثری داشت. اگرچه می توان حدس زد که فضای منفی موجود میان بزرگان شیعه علیه این سه فقیه نامدار در ترغیب شیخ ابراهیم و امثال او و گستاخ تر شدن آنان بی تأثیر نبود که به حذف کامل شیخ فضل الله و شهید مدرس و تبعید تحقیرآمیز مرحوم ملا قربانعلی زنجانی انجامید. فضای منفی علیه این سه فقیه مبارز به گونه ای بود که حتی اعدام و تبعید آنها نیز چندان اعتراضی در میان مراجع تقلید وقت بر نیانگیخت. علمای نجف در عصر مشروطه اگرچه نسبت به فساد سیاسی روحانیون مشروطه خواهی چون سید حسن تقی زاده به دلیل تحریک مجاهدین تندرو به ترور مرحوم آیت الله سید عبدالله بهبهانی حکم دادند (۷)، اما هیچ ملامت آشکاری درباره شیخ ابراهیم زنجانی به دلیل حضور فعال در محکمه شیخ فضل الله ننوشته و نگفتند. هرچند خود شیخ ابراهیم نیز ترجیح داد که تا پایان عمر سخن چندانی درباره داستان اعدام شیخ فضل الله نگوید و حتی یک بار نیز نقش مؤثر خود در صدور حکم اعدام وی را <a href="http://www.shahbazi.org/pages/zanjani2.htm">تکذیب کرد</a> و آن را به نیروهای مسلح مشروطه خواه (مجاهدین) نسبت داد. شیخ ابراهیم مدعی شد که مجاهدین تندروی مشروطه خواه قصد اعدام تعداد بیشتری از مخالفان مشروطه را داشتند که با اعمال نفوذ قدرت های خارجی همچون انگلیس موفق به تداوم روند اعدام ها نشدند. (۸) با این حال نمی توان منکر تندروی شیخ ابراهیم در روند محاکمه شیخ فضل الله شد. وی اگرچه تنها نقش دادستان و مدعی العموم را ایفا می کرد ولی به گفته شهود، برخوردهای بسیار تند و موهنی با مجتهد درجه اول پایتخت داشته است. (۹) البته شیخ ابراهیم تنها روحانی حاضر در محکمه شیخ نوری نبود. <a href="http://tourjan.com/?p=2632">سید محمد امامزاده که پس از خلع برادر مشروطه ستیزش (سید ابوالقاسم امام جمعه) از سوی سران مشروطه خواه به امامت جمعه پایتخت منصوب شده بود</a> جناح آیت الله سید محمد طباطبایی را نمایندگی می کرد. همانگونه که شیخ ابراهیم نیز دیدگاه های آیت الله سید عبدالله بهبهانی را در محکمه اعمال می نمود. (۱۰)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/noori-tabatabaie-ememjome2.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2685" title="فقهای پایتخت در عصر مشروطه" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/noori-tabatabaie-ememjome2-500x315.jpg" alt="" width="500" height="315" /></a></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">فقهای پایتخت در عصر مشروطه: ۲- سید ابوالقاسم امام جمعه تهران ۳- سید محمد طباطبایی ۴- شیخ فضل الله نوری</p>
<p style="text-align: justify;">شیخ ابراهیم پس از نقش آفرینی فعال در اعدام شیخ نوری، به وکالت مجلس شورای ملی بسنده کرد (۱۱) و البته حضور پرشوری در فعالیت های حزب تندروی دموکرات ایران داشت. وی بعدها به ریاست اوقاف ایران رسید و در آنجا نیز اقداماتی ساختارشکنانه داشت که موجب اعتراض گروهی از علما شد. اما سایه سنگین اعدام شیخ فضل الله او را هیچ گاه رها نکرد و عملا به عنصری گوشه گیر و حاشیه نشین مبدل شد. اگرچه دیگر علمای زنجانی نیز در طول حیات دیرپای حوزه علمیه این شهر، همواره ترجیح داده اند که در حاشیه و سکوت، روزگار بگذرانند. سال های پایانی عمر ۸۱ ساله شیخ ابراهیم به نویسندگی گذشت. او سرانجام در دهم آذر ۱۳۱۳ شمسی برابر با ۲۳ شعبان ۱۳۵۳ قمری در تهران درگذشت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>آخوند احساساتی و عاشق!</strong></p>
<p style="text-align: justify;">انتشار خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی در سال ۱۳۷۹ اگرچه واکنش های تند مخالفان وی را در برداشت و منجر به توقیف این کتاب شد، ولی بهانه خوبی شد تا بار دیگر درباره وی گفته و نوشته شود. <a href="http://www.ketabnews.com/detail-2051-fa-222.html">حجة الاسلام علی ابوالحسنی (منذر)</a> که در اوایل انقلاب با نگارش کتابی به نام «شهید مطهری؛ افشاگر توطئه»، یادداشت های خصوصی و تند استاد مطهری علیه دکتر شریعتی را منتشر کرد، از مهم ترین نویسندگان مخالفت شیخ ابراهیم زنجانی شمرده می شود که با <a href="http://www.adinebook.com/gp/search/ref=pd_sa_top/272-1619717-7670025?search-alias=books&amp;author=%D8%B9%D9%84%DB%8C+%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86%DB%8C&amp;select-author=author-exact">نگارش کتب متعددی</a> در دفاع از شیخ فضل الله نوری و آخوند ملاقربانعلی زنجانی (دو چهره شاخص مشروعه خواه) نقش مهمی در روشن شدن زوایای تاریک مشروطه خواهی و مشروعه خواهی روحانیون عصر قاجار داشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">با این حال پژوهش مبسوط ابوالحسنی در کتاب «شیخ ابراهیم زنجانی؛ زمان، زندگی و خاطرات» با وجود آنکه همچون دیگر آثار وی نشان از همت والای مؤلف برای گردآوری اسناد گوناگون کتبی و شفاهی دارد، ولی دارای ایرادهای اساسی و علمی است که امیدوارم بتوانم در فرصت دیگری به طور مفصل به آنها بپردازم. مثلا در چند جای کتاب، وی از منابعی چون خواب (ص ۲۱)، طالع بینی و کف بینی (ص ۲۱) و قیافه شناسی یک فقیه در دوره نوجوانی اش (صص ۳۱۵ و ۳۱۸) برای اثبات فسق و انحراف باطنی شیخ ابراهیم بهره برده و حتی از تمسخر (صص ۱۴۵ و ۲۵۹) و بهره گیری از مشکلات خانوادگی شیخ (ص ۳۴) برای کوبیدن وی فروگذاری نکرده و بدین گونه تحقیق خود را در موارد متعددی به ابتذال کشانده است. علاوه بر آنکه پژوهش وی اساسا با پیش فرض منحرف بودن شیخ ابراهیم در طول زندگی اش آغاز شده و با تلاش همه جانبه برای اثبات همین پیش فرض خاتمه یافته است. وجود پاره ای تناقض ها و وارونه نمایی ها در این کتاب به سستی برخی شواهد و دلایل وی برای اثبات انحراف فکری و اخلاقی شیخ ابراهیم منجر شده است که نقد آنها مجال دیگری می طلبد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/zanjani-loj-iran.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2688" title="شیخ ابراهیم زنجانی در میان اعضای لژ فراماسونری ایران" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/zanjani-loj-iran.jpg" alt="" width="500" height="378" /></a></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">شیخ ابراهیم زنجانی در میان اعضای لژ فراماسونری ایران</p>
<p style="text-align: center;">ابوالحسن خان فروغی و پسرش محمد علی فروغی به همراه ارباب کیخسرو شاهرخ در عکس دیده می شوند</p>
<p style="text-align: justify;">خاطرات شیخ ابراهیم که در اواخر عمر وی نوشته شده، از آغاز زندگی وی تا زمان امضای فرمان مشروطه و عزیمت وی از زنجان به تهران برای شرکت در نخستین دوره مجلس شورای ملی را دربرمی گیرد. اگر از خودستایی ها و اظهار فضل های متعدد شیخ ابراهیم در جای جای خاطراتش بگذریم، وی نکته های جالب و غیرمتعارفی از عرصه خصوصی زندگی خود را نوشته که در بین ایرانی ها و به ویژه روحانیون، امری بسیار نادر، غیر رایج و حتی ناپسند و نکوهیده بوده است. وی در صفحه ۱۳ کتاب نوشته است:</p>
<p style="text-align: justify;">«من اهل محبت خلق شده ام. بی محبت زندگانی نتوانم کرد و تاکنون نکرده ام &#8230; چه محبتی مادر به من و من به مادر داشتم! &#8230; بعد در همان سن اول جوانی، هنوز شاید بالغ نشده، یک عشق به یک دختر عموی بی اندازه خوشگل اهل محبت پیدا کردم. به واسطه بزرگی او از من و موانع زیادی، همان عشق که قطعا در دل او هم بود و ما را اغلب در تمام مواقع فرصت، به مصاحبت و نگاه و دیدار همدیگر وا می داشت یک عشق اولی است که تعجب از عالم عشق می کنم. بی مبالغه می گویم یادگار بماند.»</p>
<p style="text-align: justify;">شیخ آنگاه با اشاره به همسر اولش که پس از ۱۸ سال زندگی مشترک درگذشت و همسر دومش و فرزندان متعددی که از این دو همسرش به دنیا آورده و با اشاره به کهولت سن خود و نخستین معشوقه اش ادامه می دهد:«هنوز اثر آن عشق در دل من و او هست و نمی دانم این چه عالمی است &#8230;» با این حال این عشق نافرجام و دیرپا سبب نشده که شیخ در حق همسر اولش بی انصافی کند. او با صراحت حیرت انگیزی به شرح لحظات پایانی عمر همسر اولش می پردازد و در صفحه ۱۵۳ کتاب می گوید:</p>
<p style="text-align: justify;">«آه! چه آتشی به دل و جان من می زد. من هر قدر می توانستم از او دور نمی شدم. آه! غیر از این دردی نداشت: آقاجان! آقاجان! آقاجان! و اشک می ریخت و من اشک می ریختم&#8230; نمی دانم چه بلایی بود سه دفعه قی عارض شد و طشت آوردند. طشت پر از خون شد &#8230; لکن تا آخر نفس، هوش زائل نشده هی می گفت: آقاجان! یک پیشانی مانند مرمر و زلفی مانند مشک و عنبر و چشم هایی مانند آهو داشت. هرچند دماغ و لب ها متناسب آنها نبود و درشت بود. تا آخر عمر آن پیشانی مرمرین غرق عرق و چشم ها با حسرت به روی من نگاه می کرد. آه! &#8230; واقعا وفات این زن بی اندازه به من تأثیر کرد.اساسا میان زن و شوهر که هر دو بکر باشند، مرد، زن رسمی اول، آن دختر و دختر، شوهر رسمی اول، این پسر را ببیند یک نوع ربطی و الفتی و آمیزشی می باشد که فقط در یک عمر، یک دفعه است و انقطاع ندارد. » جالب اینجاست که شیخ در صفحات ۷۹ و ۱۷۴ کتاب از برابری زنان و مردان در اسلام سخن گفته و خواهان حضور فعال زنان در عرصه های اجتماعی شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">پس از مرگ نخستین همسر شیخ که از اهالی روستای او (سرخه دیزج زنجان) بود، بزرگان زنجان دست به کار می شوند و بلافاصله یکی از دختران اعیان و اشراف زنجان را برای این روحانی میانسال و متنفذ شهر انتخاب می کنند. شیخ ضمن مقایسه میان همسر اول و دومش می گوید: « آن زن مرحومه ی با اخلاق خوب، دهاتی بود. این خانه داری و اداره کردن و ترتیبات را نمی دانست اما مطیعه بود. اما این زن بسیار کاردان است و عفیفه و بلندمقام. لکن به یک مرض مبتلاست که آن وسواس است و در خانواده او ارثی است  و یک بلای بزرگی است که اخلاق او را تند کرده &#8230; » &#8211; ص ۱۵۵ خاطرات -</p>
<p style="text-align: justify;">شیخ ابراهیم در صفحه ۱۵۸ کتاب نیز شرح حال سرشار از احساسی از مرگ پسر خردسالش حسن می آورد. حسن که یادگار همسر نخست شیخ بوده، چند ماه بعد از مرگ مادر، دچار تب شدید و خون دماغ می شود و در دستان پدر جان می دهد. شیخ در وصف آن لحظات نوشته است:«بیچاره غرق خون شده تا ظهر از پا درآمد. عصر در آغوشم با حسرت جان سپرد. چه آتشی در دلم افروخت که مرا سوخت. بی مبالغه تا چندین سال اکثر اوقات صبح و وقت فراغت دلم می سوخت و اشکم می ریخت و بی اختیار اشعاری در این مصیبت و یاد مادرش می سرودم &#8230; » چنین بخش هایی در کتاب آنقدر اثرگذار است که گویی نویسنده و ابراز کننده این احساسات، اصلا نمی شود خواهان حکم اعدام شیخ فضل الله بوده باشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>شیخی که مخفیانه روزنامه می خواند و رمان می نوشت</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">شیخ در خاطرات خود نکته های مهمی درباره اوضاع حوزه علمیه و شهر نجف نوشته و البته نقدهای گزنده و گاه موهن خود را نیز به ساختار حوزه های علمیه و سازمان روحانیت در جای جای کتاب آورده است. نکته جالب اینجاست که با وجود رادیکال بودن شیخ ابراهیم و همراهی وی با مشروطه خواهان تندرویی چون تقی زاده و حزب دموکرات ایران و نیز عضویت وی در برخی لژهای فراماسونری (۱۲)، در آثار وی تنها شیخ فضل الله نوری، ملا قربانعلی زنجانی و شهید سید حسن مدرس آماج حملات تند و موهن قرار گرفته اند و بزرگان حوزه نجف که استادان شیخ ابراهیم در دوره تحصیل وی در عراق بوده اند همواره با احترام نام برده شده اند. از جمله در صفحه ۲۶ کتاب از آخوند خراسانی به عنوان فقیهی بافطانت، باهوش، خوش بیان، عمیق، محقق، عارف و امین نام برده است. زنجانی هنگام وصف درس میرزا حبیب الله رشتی از کش دار شدن برخی مباحث اصول فقه در دروس استادان نالیده و آن را مایه اتلاف عمر و وقت طلبه های جوان دانسته است. به گفته شیخ در سال های سلطنت ناصرالدین شاه در نجف، حدود هفت هشت هزار طلبه مشغول تحصیل و تدریس در نجف بوده اند. (صفحه ۹۳) شیخ درباره دلایل تندروی خود در حمله به ساختار روحانیت اینگونه توجیه می آورد: «&#8230; اینکه بگویند از اسلام مُعرِض هستی خدا می داند این دلسوزی ها و حقیقت گویی ها از شدت غیرت به اسلام و شدت اعتقاد به <strong>اسلام حقیقی</strong> است. اما اینکه بی اعتقاد به اوضاع بازیگری هستم؛ بلی. زیرا درست به اساس اسلام غور کرده این بازی ها مخالف اسلام، بلکه پامالی اسلام می دانم.» (صفحه ۹۴)</p>
<p style="text-align: justify;">او پس از پایان تحصیل در نجف به دلیل آنچه که بی نیازی از ادامه حضور در دروس حوزه به دلیل کسب قوه اجتهاد و نیز ناسازگای با آب و هوای نجف بیان کرده، به روستای خود در نزدیکی سلطانیه زنجان برمی گردد و پس از مدت کوتاهی عازم شهر زنجان می شود و در مسجد و مدرسه نصرالله خان (محل کنونی حوزه علمیه زنجان و مدرسه علمیه امام صادق (ع) این شهر) مستقر می شود. او در خاطراتش به این نکته فخر کرده که همواره در سخنرانی ها و منبرها سعی در زدودن خرافات از دیانت عوام داشته (صفحه ۱۵۶) و از خطبه های نهج البلاغه بسیار کمک می گرفته است. (صفحه ۱۰۹) او همچنین گفته که عزاداری در ایام فاطمیه اول را وی در زنجان مرسوم کرده است. (صفحه ۱۰۷) زنجانی در عین اشتغال به تدریس طلاب و منبر، از مطالعه نشریات و کتب روز هم غافل نمی ماند (صفحه ۱۴۸) و معتقد است:«معلوم است اطلاع و آگاهی از دنیا خصوصا از وضع فرنگستان اولین کفر است. زیرا هم شاه و اعیان و هم &#8230; آدم فریبان نمی خواهند مردم چیزی بدانند.» (صفحه ۱۲۴)</p>
<p style="text-align: justify;">شیخ البته در کنار منش روشنفکرانه خود از وظایف حوزوی اش غفلت نمی کند و ۱۲ سال پیش از صدور فرمان مشروطه، در مناظره ای نفس گیر با یک بهائی فعال به نام ورقاء، او را به سختی شکست می دهد و در نتیجه وی به تهران تبعید و در زندان می میرد. مرگ ورقا در زندان منجر به صدور حکم قتل شیخ ابراهیم از سوی برخی بهائیان ایران  می شود که البته نافرجام می ماند. وی از صفحه ۱۳۳ کتاب خاطراتش شرح مفصلی از این مناظره علنی و سه ساعته را که نیمه شب یکی از لیالی رمضان ۱۳۱۲ در دارالحکومه و در جمع عده ای از مردم و بزرگان زنجان رخ داده، ارائه کرده است. او پس از این موفقیت، کتابی علیه بهائیت به نام «رجم الدجّال» نوشت. او معتقد بود که نباید آگاهی بر کتب بهائی ها و بابی ها ممنوع و تحریم شود تا مردم از خرافات آنها مطلع شوند و گمان نکنند که چون پرمعنی و اثرگذار هستند خواندنشان حرام اعلام شده است. (صفحه ۱۴۸)</p>
<p style="text-align: justify;">شیخ از سال ۱۳۱۳ قمری که ۴۱ ساله بوده است با مطالعه روزنامه حبل المتین چاپ کلکته و روزنامه پرورش چاپ مصر روند تازه ای را در عمر خویش آغاز می کند و از طریق میرزا علی اصغر خان، حاجی مشیر الممالک وزیر و میرزا هاشم خان (سه تن از بزرگان زنجان) با رمان های غربی همچون سه تفنگدار، کنت مونت کریستو و نیز کتاب سیاحت نامه ابراهیم بیگ آشنا شده و مخفیانه آنها را مطالعه می کرد. او شیفته این رمان ها شد و سعی کرد آرمان ها، باورها و حتی خاطرات سیاسی خود را در قالب نوشته هایی رمان گونه درآورد و به افرادی که اعتماد داشت عرضه کند تا بخوانند و بهره ببرند. آثاری چون رؤیای صادقه، شهریار هوشمند، مکالمات نورالانوار و شراره استبداد را می توان رمان گونه هایی دانست که زنجانی در مقاطع گوناگون عمرش در راستای بیان هنرمندانه آرای سیاسی خود نگاشته است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/zanjani-ebrahim.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2684" title="شیخ ابراهیم زنجانی به علوم تجربی مدرن علاقه زیادی داشت" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/zanjani-ebrahim.jpg" alt="" width="377" height="379" /></a><strong> </strong></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><strong>شیخ ابراهیم زنجانی به علوم تجربی مدرن علاقه زیادی داشت</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">علاقه زنجانی به علوم تجربی مدرن که در فصل پنجم خاطراتش نیز پیداست، منجر به نگارش آثاری چون النقش فی الحجر (در علم شیمی)، درباب نور و حرارت (در علم فیزیک) و علم هیأت و قرآن (کتابی منحصربه فرد در تطبیق آیات قرآن بر قوانین علم هیأت قدیم و جدید) شده است. وی مخفیانه به تعلیم فیزیک در زنجان می پرداخته است (صفحه ۱۹۵). او البته آثار حوزوی نیز از خود بر جای گذاشته که می توان به دوره تقریرات دروس آخوند خراسانی، میرزا حبیب الله رشتی، حاج میرزا خلیل تهرانی و نیز ترجمه فارسی کتاب منیة المرید شهید ثانی اشاره کرد. اما این کتاب ها یا در دسترس نیست و یا هنوز منتشر نشده است.</p>
<p style="text-align: justify;">شیخ ابراهیم زنجانی که معتقد بود «اسلام واقعا یک قدم بزرگ در تکامل بشریت بوده» (صفحه ۲۴۱) و رسالت خود را تبیین اسلام حقیقی تعریف کرده بود (صفحه ۹۴) نه تنها نتوانست با توده های مذهبی زمانه خود ارتباط برقرار کند بلکه گفتار تند و گزنده و رفتار افراطی و تابوشکنانه اش کار را به جایی رساند که او را «فرنگی مآب» نامیده  و نزدیک بود حکم تکفیرش را هم بدهند (صفحه ۱۸۶). برخی عالمان همشهری اش او را در سطح کسروی و تقی زاده نشاندند و قائل به فساد اخلاقی و اعتقادی این روحانی صاحب نام شدند. او در خاموشی و انزوا درگذشت و هم در زادگاهش و هم در اقامتگاهش در پایتخت، کمتر کسی از او نام نیک برد. شاید به راستی او گرفتاری بدنامی ابدی بزرگ ترین اشتباه عمرش یعنی دخالت فعالانه در اعدام شیخ فضل الله نوری شد و خون این مجتهد اعلم تهران دامن گیر او شد. پیرمرد روستایی نجف رفته و عنصر جنجالی و فعال تاریخ معاصر، در سال های پایانی عمر انواع طعنه ها و کنایه ها را در محافل مختلف تحمل می کرد و قدرت چندانی برای دفاع از خود نداشت. (۱۳)</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پاورقی ها</p>
<p style="text-align: justify;">۱-      به نقل از شرح زندگانی دانشمندان زنگان، نوشته کریم نیرومند، ص ۶۵</p>
<p style="text-align: justify;">۲-      سیاست نامه خراسانی، محسن کدیور، ص ۱۷۰ به نقل از تاریخ بیداری ایرانیان، ج۲، ص ۱۳۲ – البته مخالفان شیخ ابراهیم زنجانی معتقدند که این نامه یا متعلق به آخوند خراسانی نیست و یا درباره فرد دیگری نوشته شده است. علی ابوالحسنی در کتاب «شیخ ابراهیم زنجانی؛ زمان، زندگی و خاطرات» صفحاتی را به این نامه آخوند اختصاص داده و مخاطب آن را میرزا یحیی امام جمعه خویی قلمداد کرده است. نگاه کنید به صص ۸-۷۵ این کتاب.</p>
<p style="text-align: justify;">۳-      به نقل از خط سوم در انقلاب مشروطیت ایران، نوشته حجة الاسلام دکتر ابوالفضل شکوری، ص ۴۱۳</p>
<p style="text-align: justify;">۴-      توجه به چنین نکاتی در رمزیابی تطور اندیشه سیاسی امام خمینی بسیار کلیدی است. مثلا امام خمینی در هیچ سخنرانی، نامه و پیامی از مرحوم نواب صفوی نام نبرده و طبعا هیچ تمجید علنی نکرده است. این نکته می تواند در راستای همراهی و همفکری ایشان با راهبرد مدیریتی مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و نیز مخالفت بنیادین با مبارزات مسلحانه ارزیابی شود.</p>
<p style="text-align: justify;">۵-      صحیفه امام، ج ۱۳، ص ۱۰۲</p>
<p style="text-align: justify;">۶-      همان، ج ۱۸، ص ۲۴۸</p>
<p style="text-align: justify;">۷-      سیاست نامه خراسانی، ص ۲۵۷، علمای بزرگ نجف ۱۲ روز پس از ترور بهبهانی در نامه شدید اللحنی خواهان اخراج تقی زاده از مجلس شدند. این واکنش آنقدر سریع و تند بود که برخی از آن، برداشت تکفیر تقی زاده را کردند که آخوند خراسانی در نامه های جداگانه ای تکفیر تقی زاده را تکذیب نمود. (بنگرید به سیاست نامه خراسانی، ص ۲۷۰)</p>
<p style="text-align: justify;">۸-      مشابه چنین سیاستی را قدرت های خارجی در جریان محاکمه سران رژیم صدام نیز اعمال کردند که منجر به روند بسیار محتاطانه محاکمات شد.</p>
<p style="text-align: justify;">۹-      بنگرید به گزارش شمس الدین تندرکیا نوه پسری شیخ فضل الله و فرزند مرحوم میرزا هادی نوری که سال ۱۳۸۰ از سوی «کتاب صبح» در کتابی با عنوان «سرّ دار» تجدید چاپ شد.</p>
<p style="text-align: justify;">۱۰-  روزشمار تاریخ ایران، نوشته دکتر باقر عاقلی، ج۱، ص ۶۵</p>
<p style="text-align: justify;">۱۱-  شیخ ابراهیم در دوره اول مجلس شورای ملی نماینده طلاب و وعاظ بود. دوره دوم را از تبریز وکیل شد و در ادوار سوم و چهارم نیز وکیل همشهری های زنجانی خود شد. (باقرعاقلی، روزشمار تاریخ ایران، ج۱، ص ۶۵)</p>
<p style="text-align: justify;">۱۲-  غلامحسین میرزاصالح در صفحه سیزده مقدمه ۱۵ صفحه ای که گویا برای تلطیف کتاب و تسهیل در گرفتن جواز انتشار خاطرات شیخ نگاشته، ضمن توجیه عضویت شیخ در لژهای فراماسونری گفته است که برخی رجال عصر قاجار برای ترویج بیداری و عزم بر اصلاح امور به عضویت در این لژها در می آمدند. حضور سید جمال الدین اسدآبادی و محمد مصدق در این لژها را می توان از شواهد این فرضیه برشمرد. میرزاصالح همچنین در تلطیف نقدهای تند و موهن شیخ ابراهیم بر سازمان روحانیت به نقدهای آقانجفی قوچانی، شهید مطهری و دکتر شریعتی اشاره کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">۱۳-  بنگرید به بخش هفتم کتاب علی ابوالحسنی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2682</wfw:commentRss>
		<slash:comments>33</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>منه باخ باخ!</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2671</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2671#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Aug 2010 10:19:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگ و هنر]]></category>
		<category><![CDATA[محمد نوری]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[پرویز خرسند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2671</guid>
		<description><![CDATA[علی اشرف فتحی: ساعت ۱۲ دیشب که از مباحثه مان در حرم حضرت معصومه (ع) به خانه برگشتم، پیامک یک دوست مرا ناگهان بهت زده کرد: «محمد نوری مرد!» این روزها دیگر شنیدن اینگونه خبرها برای همه عادی شده است. از آغاز سال ۸۹ بارها و بارها خبر مرگ چهره های شاخص علمی، هنری و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/noori-chehreha.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2672" title="محمد نوری در همایش چهره های ماندگار، سال 1385، عکس از فارس" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/08/noori-chehreha.jpg" alt="" width="500" height="310" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a>: ساعت ۱۲ دیشب که از مباحثه مان در حرم حضرت معصومه (ع) به خانه برگشتم، پیامک یک دوست مرا ناگهان بهت زده کرد: «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C">محمد نوری</a> مرد!» این روزها دیگر شنیدن اینگونه خبرها برای همه عادی شده است. از آغاز سال ۸۹ بارها و بارها خبر مرگ چهره های شاخص علمی، هنری و سیاسی گوناگون را شنیده ایم. وقتی دیروز صبح که خبر وخامت حال و بستری شدن دوباره استاد محمد نوری منتشر شد شاید خیلی از ماها خودمان را آماده شنیدن خبر مرگش کردیم. ولی باز هم بهت زدگی همه از شنیدن این خبر مشهود بود.</p>
<p style="text-align: justify;">نیمه شب به <a href="http://www.parvizkhorsand.blogfa.com/">استاد پرویز خرسند</a> پیام تسلیتی فرستادم. بلافاصله زنگ زد و تشکر کرد. پیرمرد به سالروز هفتاد سالگی اش نزدیک می شود و دوستانش را یکی پس از دیگری از دست می دهد. این دومین باری بود که مرگ یکی از دوستانش را به او خبر می دادم. بهار ۸۸ هم <a href="http://tourjan.blogfa.com/post-386.aspx">مرگ رضا سید حسینی را به او خبر داده بودم</a>. نمی دانم تجربه ی دادن خبر مرگ یک عزیز به افراد مسن را داشته اید یا نه؟ این بار هم اولین چیزی که به ذهن پیرمرد رسید این بود کارهای ناتمامش را تمام کند و چند نوشته دیگر هم بنویسد تا حرف ناگفته ای نداشته باشد. می گفت دوست دارد کاری را که پارسال <a href="http://tehrooz.com/1388/8/7/TehranMagazine/8/Page/3/Index.htm?NewsID=12050">برای امام رضا (ع) نوشته بود</a> تکمیل کند. دوست داشت حرف های بیشتری درباره شاهنامه بزند و کارهای ناتمام دوران حضورش در بنیاد شاهنامه را به فرجام برساند &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">نمی دانم محمد نوری کار ناتمامی داشت یا نه، ولی شاید برای خیلی از ماها ناتمام ماند. استاد اگر چه <a href="http://www.4shared.com/audio/J9hCq4Vd/Mohammad_Nouri_-_Iran_Iran.htm">برای ما از ایران خواند</a>، <a href="http://www.4shared.com/audio/PxaTpBXX/Choupan_-_Mohammad_Nouri.htm">از صدای ساز مرد چوپان</a>، <a href="http://www.4shared.com/audio/p_5QjDko/06_Shalizar.htm">از شالیزار</a>، <a href="http://www.4shared.com/audio/Tib3R8Ik/Mohammad_Nouri_-_Safar_Baraye_.htm">از خون دل هایی تک تک ما برای ایران خورده ایم</a> و می خوریم. <a href="http://www.4shared.com/audio/tI2QDCkd/05_Maral.html">برای ما ترک ها از مارال خواند</a>. <a href="http://www.4shared.com/file/170396347/9ffa1cb7/Mohammad_Nouri_-_Mohammad_Sari.html">اشعار عاشقانه ای هم که می خواند</a> امیدبخش بود و در مغازله های تکراری  و رایج ادبیات فارسی درجا  نمی زد. <a href="http://search.4shared.com/q/1/mohammad%20nouri">آثار او</a> از وی به عنوان یک هنرمند صاحب سبک در موسیقی ایران ساخته و جای خالی او سال های سال در ذائقه ما ایرانی ها حس خواهد شد. اکنون او <a href="http://www.4shared.com/audio/s__QXBd8/Mohammad_Nouri_-_Nazanine_Mary.htm">چشمانش را بسته</a> و رنج هایش به پایان رسیده است. او در این سال گذشته همچون ما و چه بسا بیشتر از ما سختی کشید و خون دل خورد. چرا که بیماری تا مغز استخوانش نفوذ کرده و همه جسم  و روحش را به چالش کشیده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون ما مانده ایم و ایران! ما مانده ایم و حرف های ناتمامی که دوست داشتیم از زبان نوری و با صدای بی نظیر او بشنویم &#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2671</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این آخوندهای درباری</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2632</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2632#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 12:52:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[آخوند درباری]]></category>
		<category><![CDATA[امام جمعه]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[حسین شاه حسینی]]></category>
		<category><![CDATA[خاتون آبادی]]></category>
		<category><![CDATA[سید ابوالقاسم امام جمعه]]></category>
		<category><![CDATA[سید جواد ظهیر الاسلام]]></category>
		<category><![CDATA[سید حسن امامی]]></category>
		<category><![CDATA[سید زین العابدین امام جمعه]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمد امام زاده]]></category>
		<category><![CDATA[مسجد شاه]]></category>
		<category><![CDATA[مظفر الدین شاه قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[میرزای شیرازی]]></category>
		<category><![CDATA[ناصرالدین شاه قاجار]]></category>
		<category><![CDATA[نماز جمعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2632</guid>
		<description><![CDATA[سید مرتضی ابطحی : یکی از تندترین تعابیر علنی امام خمینی درباره «آخوندهای درباری» را می توان در کتاب ولایت فقیه ایشان که مجموعه دروس ولایت فقیه در نجف اشرف است خواند: «اینها از فقهای اسلام نیستند. و بسیاری از اینها را سازمان امنیت ایران معمم کرده تا دعا کنند. اگر در اعیاد نتوانست به زور [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a> : یکی از تندترین تعابیر علنی امام خمینی درباره «آخوندهای درباری» را می توان در کتاب ولایت فقیه ایشان که مجموعه دروس ولایت فقیه در نجف اشرف است خواند: «اینها از فقهای اسلام نیستند. و بسیاری از اینها را سازمان امنیت ایران معمم کرده تا دعا کنند. اگر در اعیاد نتوانست به زور و جبر ائمه جماعات را وادار کند که حضور یابند، از خودشان داشته باشند تا «جلّ جلاله» بگویند! اخیرا لقب «جلّ جلاله» را به او داده اند! اینها فقها نیستند؛ شناخته شده اند؛ مردم اینها را می شناسند. این ها دین شما را از بین می برند. این ها را باید رسوا کرد تا اگر آبرو دارند در بین مردم رسوا شوند؛ ساقط شوند. اگر اینها در اجتماع ساقط نشوند، اما زمان را ساقط می کنند؛ اسلام را ساقط می کنند. باید جوان های ما عمامه ی این ها را بردارند. عمامه این آخوندهایی که به نام فقهای اسلام، به اسم علمای اسلام، اینطور مفسده در جامعه ی مسلمین ایجاد می کنند باید برداشته شود. من نمی دانم جوان های ما در ایران مرده اند؟ کجا هستند؟ ما که بودیم اینطور نبود؟ چرا عمامه های اینها را برنمی دارند؟ من نمی گویم بکشند، اینها قابل کشتن نیستند؛ لکن عمامه از سرشان بردارند. مردم موظف هستند، جوانهای غیور ما در ایران موظف هستند که نگذارند این نوع آخوندها(جل جلاله گوها) معمم در جوامع ظاهر شوند و با عمامه در بین مردم بیایند. لازم نیست آنها را خیلی کتک بزنند، لیکن عمامه هاشان را بردارند. نگذارند معمم ظاهر شوند؛ این لباس شریف است. نباید بر تن هر کسی باشد. عرض کردم که علمای اسلام از این مطالب منزه اند و در این دستگاه ها نبوده و نیستند. و آنهایی که به این دستگاه وابسته اند، مفتخورهایی هستند که خود را به مذهب و علما بسته اند، و حسابشان اصلا جداست و مردم آنها را می شناسند.»(۱)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Zainolabedin-Emamjome1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2628" title="سید زین العابدین امام جمعه داماد ناصرالدین شاه و امام جمعه تهران - عکس از کتاب تاریخ بیداری ایرانیان - ناظم الاسلام کرمانی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Zainolabedin-Emamjome1.jpg" alt="" width="371" height="495" /></a><strong> </strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید زین العابدین امام جمعه داماد ناصرالدین شاه و امام جمعه تهران</strong></p>
<p style="text-align: justify;">آخوندهای درباری که امام در نظر داشته اند به یکی و دو مورد محدود نمی شود اما می توان یکی از مصادیق بارز آن را در خاندان «امام جمعه» دید. خاندانی که نسل اندر نسل امام جمعه تهران بودند و با حاکمان وقت روابط حسنه برقرار کرده و در تحولات سیاسی و اجتماعی کشور پشت قدرت حاکم را خالی نکردند. امام جمعه های تهران از نسل آیت الله «<a href="http://www.andisheqom.com/Files/olama.php?level=4&amp;scid=30994">میرمحمدصالح خاتون آبادی</a>» اصفهانی بودند. منصب امامت جمعه از زمان صفویه در اصفهان به این خاندان سپرده شد و از آن پس این خاندان به خاندان «امام جمعه» شهرت یافت. سید زین العابدین امام جمعه داماد ناصرالدین شاه قاجار و امام جمعه تهران، از نوادگان میر محمد مهدی خاتون آبادی بود. وی در سال ۱۲۸۳ پس از بازگشت از زیارت خانه خدا در سن ۶۳ سالگی از دنیا رفت.(۲) سید زین العابدین  ارتباط خوبی با علمای عراق داشت. نامه نگاری وی در جریان تحریم تنباکو از جانب میرزای شیرازی از سندهای تاریخی به شمار می رود. میرزا وی را با عنوان «جناب مستطاب ملاذالانام ظهیر الاسلام آقای امام جمعه سلّمه الله» مورد خطاب می دهد.(۳) ارتباط خوب امام جمعه و مرجعیت دینی زمان، باعث تثبیت حاکمیت در نگاه میرزای شیرازی بود:«همین قدر عرض می کنم و لازم دانستم که جسارت کنم که قلب مبارک شاهنشاه اسلام پناه راضی به این قبیل امورات که عرض شده و می شود نبوده و نیست و هرگز به این که کفر به اسلام غلبه پیدا نماید نبوده و نیست و نخواهد بود. و همچنین جناب احل زیر اعظم دام علاه که در این جوانی معرّی و مبری از کافه معاصیست و مطیع شرع و شریعت، و اخلاصی نسبت به سادات خاصّة دارد.»(۴)</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Abulghasem1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2650" title="سید ابوالقاسم امام جمعه داماد مظفرالدین شاه و امام جمعه تهران - عکس از تاریخ مشروطه کسروی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Abulghasem1.jpg" alt="" width="308" height="405" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید ابوالقاسم امام جمعه داماد مظفرالدین شاه و امام جمعه تهران</strong></p>
<p style="text-align: justify;">با فوت سید زین العابدین منصب امامت جمعه به فرزند ارشد وی سید ابوالقاسم که داماد مظفرالدین شاه نیز  بود محول شد. ازدواج وی با دختر مظفرالدین شاه بحث برانگیز بود. ازدواج وی با دختر مظفرالدین شاه پس از مهاجرت اول علما به حرم عبدالعظیم حسنی (ع) صورت گرفت. «در همان روزها بود که اما جمعه داماد شاه گردید. موقرالسلطنه که به آزادی خواهان پیوسته و به بدخواهی با شاه شناخته شده بود، در زمان سفر بازپیسن شاه به اروپا که محمد علیمیرزا «نایب السلطنه» گردید، با دستور او موقر را گرفتند و نگه داشتند وبا زور زنش را رها گردانیدند. ملایان این رهایی را زورکی دانسته و چنین می گفتند او را به شوهر دیگری نتوان داد و از حاجی شیخ فضل الله که رهایی در نزد او انجام گرفته بد بد می گفتند. این زمان او را به امام جمعه دادند و عقد را هم حاجی شیخ فضل الله خواند.»(۵) وی تحصیل کرده نجف بود(۶) و از سال ۱۳۱۹ تا  ۱۲۸۸ عهده دار منصب امامت جمعه تهران شد(۷) آنگونه که ناظم الاسلام کرمانی روایت می کند وی بدون داشتن صلاحیت علمی لازم اقدام به انتشار رساله عملیه نمود.(۸)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/AbulghasemEmamjome-Zahiroleslam1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2649" title="سید ابوالقاسم امام جمعه و برادرش سید جواد ظهیر الاسلام - عکس از روزشمار تاریخ ایران: از مشروطه تا انقلاب اسلامی - باقر عاقلی " src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/AbulghasemEmamjome-Zahiroleslam1.jpg" alt="" width="405" height="535" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید ابوالقاسم امام جمعه و برادرش سید جواد ظهیر الاسلام</strong></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: justify;">مسجدشاه در تهران محل برگزاری نماز جمعه بود. «مسجد شاه &#8230; بهترین مساجد طهران واقع گردید و این مسجد محل بست و مأمن مظلومین بود.»(۹) مشروطه خواهان در چند مورد به بست نشینی در این مسجد اقدام نمودند و در مواردی این مسجد محل اجتماعات مردمی در حرکات اعتراضی بود. مدیریت اصلی مسجد شاه با شخص امام جمعه بود و اگر کسی توجه کافی به امام جمعه نمی کرد مورد عتاب وی قرار می گرفت. رد پای سید ابوالقاسم در مخالفت با مشروطه خواهان به روشنی در تاریخ ضبط شده است. حمایت چشمگیر وی از پادشاهی مظفرالدین شاه و محمد علی شاه به یک یا دو مورد محدود نیست. تصمیم علما برای بست نشینی در زاویه مقدسه عبدالعظیم حسنی (ع) پاسخی بود به واقعه ای که با طرح ریزی وی در مسجدشاه اتفاق افتاد. در این مجلس سید جمال واعظ سخنرانی تندی علیه علاء الدوله نمود به طوری که امام جمعه به شدت با وی برخورد کرد و بین هواداران امام جمعه و مشروطه خواهان درگیری به وجود آمد.(۱۰) سید ابوالقاسم  ۲۷ تیر ۱۲۸۸ توسط مجلس عالی مشروطه خواهان از منصب امامت جمعه تهران عزل شد.(۱۱) وی پس از نشستی که در باغشاه در ۲۲ آبان ۱۲۸۷ برگزار شده بود به همراه شیخ فضل الله نوری و برادرش سید جواد ظهیر الاسلام در عریضه ای از محمدعلی شاه خواسته بودند از مشروطه صرف نظر کند.(۱۲)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/ZahirolEslam.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2629" title="سید جواد ظهیر الاسلام  فرزند سید زین العابدین امام جمعه در اواخر عمر - عکس از روزشمار تاریخ ایران: از مشروطه تا انقلاب اسلامی - باقر عاقلی " src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/ZahirolEslam1.jpg" alt="" width="265" height="347" /></a><strong> </strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید جواد ظهیر الاسلام  فرزند سید زین العابدین امام جمعه در اواخر عمر</strong></p>
<p style="text-align: justify;">حاج سید جواد فرزند دیگر مرحوم امام سید ابوالفضل امام جمعه و خواهر زاده مظفرالدین شاه بود که پس از فوت پدر، لقب ظهیر الاسلام گرفت. (۱۳) ظهیرالاسلام نیز همچون برادر بزگترش سید ابوالقاسم، مخالف مشروطه بود و پس از خلع محمدعلی شاه در ۴ مرداد ۱۲۹۰ به همراه عده ای دیگر از مخالفان مشروطه چون امین الدوله و مجد الدوله دستگیر شد.(۱۴) وی برای دوره ای نیابت تولیت آستان مقدسه رضوی را به عهده داشت اما به دستور احمدشاه در ۲۰ خرداد ۱۳۰۰ از این منصب خلع شد.(۱۵) چند ماه بعد وی به همراه گروهی دیگر به جرم طرح سوء قصد علیه سردار سپه و قوام السلطنه به زندان افتاد.(۱۶) اما با تمام این احوال وجاهت شخصی و خانوادگی ظهیرالاسلام به حذف وی از صحنه سیاست کشور نیانجامید. وی در ۱۳۱۱ در افتتاحیه مجلس نهم حاضر بود(۱۷) ظهیرالاسلام عضو هیئتی بود که ۱۸ آذرماه ۱۳۰۶ به قم رفتند تا درباره قانون نظام وظیفه عمومی و پاره ای از مسائل با علما مذاکره کنند. عبدالحسین تیمورتاش و سید محمد امامی امام جمعه وقت تهران نیز در این هیأت بودند. (۱۸)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/P_ghiam30tir_16a.jpg"></a><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/mohamad-emamjome.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2740" title="سید محمد امام زاده - منبع: تاریخ بیداری ایرانیان " src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/mohamad-emamjome.jpg" alt="" width="256" height="600" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید محمد امام زاده</strong></p>
<p style="text-align: justify;">دیگر امام جمعه معروف، سید محمد امام زاده فرزند سید زین العابدین امام جمعه تهران بود. وی به جای برادرش سید ابوالقاسم امام جمعه تهران شد و سی و شش سال امام جمعه تهران بود و در سال ۱۳۲۴ درگذشت.»(۱۹) سید محمد علیرغم برادر بزرگش، مشروطه خواهی سرشناس بود. وی در هیأت ۲۸ نفره ای قرار داشت که پس از سقوط محمدعلی شاه در تیرماه ۱۲۸۸ اداره کشور را به عهده گرفتند.(۲۰) وی در عین حال عضو هیئتی بود که برای محاکمه مخالفان مشروطه تشکیل شد و حکم به اعدام شیخ فضل الله نوری صادر نمود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/P_ghiam30tir_16a.jpg"><img title="سید حسن امامی امام جمعه تهران و محمد رضا شاه " src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/P_ghiam30tir_16a.jpg" alt="" width="500" height="354" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن امامی امام جمعه تهران و محمد رضا شاه</strong></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: justify;">با فوت سید محمد، منصب امامت جمعه به فرزند سید ابوالقاسم یعنی <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C">سید حسن امامی</a> رسید. سید حسن امامی علاوه بر اخذ درجه اجتهاد در نجف، علم حقوق را در سوییس آموخته بود و به ایران آمد و عهده دار منصب امامت جمعه گشت. یک روز پس از نطق آتشین دکتر مصدق(شوهر عمه اش) در اعتراض به دخالت در انتخابات پانزدهم مجلس شورای ملی توسط قوام، وی در دی ماه ۱۳۲۵ به همراه عده زیادی از معاریف همچون محمد مصدق، دکتر احمد متین دفتری، سید مهدی فرخ و آیت زاده شیرازی با تحصن در دربار به وضعیت انتخابات اعتراض کرد که البته این تحصن نتیجه ای نداد.(۲۱)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/shah-emami1.jpg"><strong><img class="aligncenter" title="سید حسن امامی امام جمعه تهران در حال ادای احترام به محمدرضا شاه" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/shah-emami1.jpg" alt="" width="440" height="335" /></strong></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن امامی امام جمعه تهران در حال ادای احترام به محمدرضا شاه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">چهار سال بعد یعنی در ۳۰ مرداد ۱۳۲۹ وی با ضربات دشنه مورد سوء قصد قرار گرفت و پس از آن سر و صورت وی فلج شد.(۲۲) سید حسن در مجلس هفدهم در انتخابات مجلس پیروز شد ولی در ۱۸ اردی بهشت ۱۳۳۱ تصویب اعتبارنامه وی در مجلس تشنج آفرین شد.(۲۳) اعتبار نامه امامی با تمام بحث ها تصویب شد و وی در ۱۰ تیرماه همان سال با ۳۹ رأی از ۷۶ رأی به ریاست مجلس برگزیده شد.(۲۴) اما ریاست وی یک ماه هم نپایید و ۳۱ تیرماه پس از قضایای ۳۰ تیر از سمت خود کناره گیری کرد.(۲۵) وی در ۱۵ مرداد همان سال تهران را به مقصد اروپا ترک کرد. (۲۶)</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Emami.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2653" title="سید حسن امامی امام جمعه تهران" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Emami.jpg" alt="" width="486" height="322" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن امامی امام جمعه تهران</strong></p>
<p style="text-align: center;">
<p>سید حسن امامی پس از آن دیگر حضور فعالی در صحنه سیاست نداشت. تمرکز اصلی وی بر روی تدریس و تألیف در <a href="http://www.iranianlawyers.com/spip.php?article65">علم حقوق</a> بود. گاه در بین حقوقدانان ایران از وی به پدر علم یاد می شود و کتب وی در زمینه علم حقوق به عنوان منبع اصلی به شمار می رفته است. آن گونه که  <a href="http://tourjan.com/?p=279" target="_blank">حسین شاه حسینی</a> از معمّرین تهران و فعالین نهضت مقاومت ملی می گوید: «سید حسن امامی در اعیاد به طور جدا از گروه روحانیون به مراسم «سلام» می رفت و عید را به شاه تبریک می گفت. وی سال های آخر عمرش را در خانه شخصی اش در سوییس به سر برد و در سال ۱۳۵۸ در همان جا نیز از دنیا رفت. اموال وی در ایران پس از انقلاب مصادره گشت.»</p>
<p style="text-align: center;"><p><a href="http://tourjan.com/?p=2632"><em>Click here to view the embedded video.</em></a></p></p>
<p style="text-align: center;">توضیح فیلم: سید حسن امامی در مراسم یکصدمین سالگرد تولد رضا شاه در مقبره وی در نزدیکی حرم عبدالعظیم (ع) حسنی ، اسفند ۱۳۵۶ . مقبره رضا شاه پس از انقلاب به دست آیت الله خلخالی تخریب شد و به جای آن حوزه علمیه ای در آن مکان بنا گردید.</p>
<p style="text-align: center;">این فیلم را می توانید از <a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Emamjome.flv" target="_blank">اینجا</a> دانلود کنید.</p>
<p>&#8212;&#8212;</p>
<ol>
<li>ولایت فقیه/ امام خمینی/ ص۱۳۶ و ۱۳۷</li>
<li>روزشمار تاریخ ایران: از مشروطه تا انقلاب اسلامی &#8211; باقر عاقلی &#8211; ج۱  – ص ۲۱</li>
<li>تاریخ بیداری ایرانیان- ناظم الاسلام کرمانی &#8211; مقدمه-ص۳۳</li>
<li>همان-ص ۳۲</li>
<li>تاریخ مشروطه &#8211; کسروی- ص ۶۵</li>
<li>روزشمار تاریخ ایران: از مشروطه تا انقلاب اسلامی- باقر عاقلی &#8211; ج۱  – ص ۲۱</li>
<li>همان- ص ۲۲۷</li>
<li>تاریخ بیداری- ناظم الاسلام کرمانی &#8211;  ج ۲- ص ۲۸۰</li>
<li>همان &#8211; ص ۲۷۹</li>
<li>تاریخ مشروطه &#8211; کسروی- ص ۶۰</li>
<li>روزشمار تاریخ ایران: از مشروطه تا انقلاب اسلامی- باقر عاقلی &#8211; ج۱  – ص۶۵</li>
<li>همان -ص ۵۶</li>
<li>همان – ص ۲۱</li>
<li>همان – ص ۸۲</li>
<li>همان &#8211; ص ۱۵۵</li>
<li>همان – ص ۱۶۲</li>
<li>همان – ص ۲۷۰</li>
<li>همان &#8211; ص ۲۲۷</li>
<li>همان &#8211; ص۶۵</li>
<li>همان – ص ۶۳</li>
<li>همان – ص ۴۰۰</li>
<li>همان &#8211; ص ۴۳۷</li>
<li>همان &#8211; ص ۴۶۴</li>
<li>همان – ص ۴۶۶</li>
<li>همان &#8211; ص ۴۶۸</li>
<li>همان – ۴۷۱</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2632</wfw:commentRss>
		<slash:comments>47</slash:comments>
<enclosure url="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Emamjome.flv" length="6626242" type="video/x-flv" />
		</item>
		<item>
		<title>تعطیلات طلبگی</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2594</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2594#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 20:57:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حوزه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2594</guid>
		<description><![CDATA[مدرسه فیضیه &#8211; تابستان ۱۳۸۹ سید مرتضی ابطحی: قم به لحاظ موقعیت جغرافیایی در کویر واقع شده است. از همین رو زمستان های خیلی سرد و خشک و تابستان های گرم از شاخصه های هوای این شهر است. فصل گرما در قم تقریبا از خرداد ماه شروع می شود. این روزها دیگر بیشتر مدارس و خوابگاه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/qom4-1389.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2603" title="مدرسه فیضیه - تابستان 1389" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/qom4-1389.jpg" alt="" width="500" height="375" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><strong>مدرسه فیضیه &#8211; تابستان ۱۳۸۹</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a>: قم به لحاظ موقعیت جغرافیایی در کویر واقع شده است. از همین رو زمستان های خیلی سرد و خشک و تابستان های گرم از شاخصه های هوای این شهر است. فصل گرما در قم تقریبا از خرداد ماه شروع می شود. این روزها دیگر بیشتر مدارس و خوابگاه ها دستگاه های خنک کننده دارند ولی حدود ده سال پیش به خوبی به یاد می آورم در حجره های مدرسه کرمانیها (قدیم) فقط یک کولر آبی بود که آن هم گاهی خراب می شد. از همین رو تحمل هوای گرم حجره در  ماه آخر سال تحصیلی واقعا سخت و طاقت فرسا می شد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">طبق یک سنت قدیمی از آنجا که بیشتر طلبه هایی که در قم زندگی می کنند شهرستانی هستند، خیلی ها در تعطیلی های تابستان به شهرهایشان باز می گردند تا هم با خانواده شان دیدار کنند و هم از گرمای قم نجات پیدا کنند.  مرحوم شهید مطهری همراه با هم بحثش آیت الله منتظری تابستان ها به حوزه اصفهان می رفتند تا در هوای خنک اصفهان به درس بپردازند. آشنایی آیت الله مطهری با مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی استاد نهج البلاغه در همین مسافرت های تابستانی بود. آنگونه که آیت الله منتظری روایت می کند:«پس از آشنایی و رفاقت کامل با مرحوم شهید مطهری، برای گذراندن تعطیلی تابستان به اصفهان رفتیم و در مدرسه نیم آورد یک حجره گرفتیم و علاوه بر بحثهای رایج حوزوی، در درس نهج البلاغه مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی شرکت می‎کردیم .»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/montazeri-zanjani.jpg"><img class="aligncenter" title="دیدار مرحوم آیت الله العظمی منتظری و آیت الله شبیری زنجانی در روستای خاوه- منبع: سایت آیت الله العظمی منتظری" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/montazeri-zanjani.jpg" alt="" width="450" height="383" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>دیدار مرحوم آیت الله منتظری و آیت الله شبیری زنجانی در روستای خاوه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اگر چه بعد از امتحانات خردادماه  عملا بیشتر دروس قم تعطیل می شود ولی باز هم بعضی از طلبه هایی که هنوز در مدرسه ها تحصیل می کنند و معمولا هنوز مجردند به حوزه های شهرهایی می روند که هوای خنک تری دارند. حوزه بناب، مشهد، دماوند و اصفهان که هوای خیلی بهتری از قم دارند پذیرای طلاب قم هستند. مراجع تقلید قم نیز تابستان ها معمولا به خارج قم می روند. معاون آموزش و پژوهش حوزه علمیه خراسان به تازگی آمادگی این حوزه را برای تبدیل شدن به «پایگاه تابستانی طلاب» <a href="http://www.rasanews.ir/NSite/FullStory/?id=81873">اعلام کرد</a>.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/montazeri-zanjani.jpg"></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/87-3-24.jpg"><img class="aligncenter" title="آیت الله اردبیلی در روستای خاوه - 24 خرداد 1387 - منبع: سایت آیت الله العظمی منتظری" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/87-3-24.jpg" alt="" width="400" height="469" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>آیت الله اردبیلی در روستای خاوه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">شهر کهک و روستاهای اطراف از جمله مناطقی هستند که روحانیون به آنجا می روند. ملاصدرای شیرازی زمانی که از اصفهان به قم آمد در کهک <a href="http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=7048&amp;id=85476">ساکن شد</a>. <a href="http://www.njsoft.ir/ac.ir/index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=109:1388-03-04-23-00-56&amp;catid=55:1388-02-28-20-59-10&amp;Itemid=80" target="_blank">خانه تاریخی</a> وی در کهک به تازگی توسط سازمان میراث فرهنگی مرمت شده است. مرحوم آیت الله العظمی بروجردی تابستان ها در روستای وشنوه از توابع کهک می گذراند و مرحوم امام خمینی گهگاهی به محلات <a href="http://www.tebyan.net/Politics_Social/History/Iran/Political_History/2008/11/17/78823.html">می رفت</a>. امام خمینی وقتی به نجف رفت، در عین حال که در آنجا رسم بر آن بود که طلبه هایی که برایشان ممکن بود در گرمای تابستان به کوفه می رفتند و از هوای خنک آنجا استفاده می کردند اما امام در نجف می ماند و چه در قم و چه در نجف حتی حاضر به خرید کولر <a href="http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3414&amp;id=15942">نشد</a>:«تابستان طاقت فرسای قم بود، جمعی از مومنان ودوستان از امام تقاضا کردند که اجازه دهند تا برای منزلشان کولر تهیه کنند، امام اجازه نداد، فرمود: «منزل ما سرداب دارد، هر وقت برای همه طلبه ها در قم کولرفراهم شد، آن وقت مانعی ندارد.» در نجف اشرف نیز همین ماجراپیش آمد، گرمای تابستان نجف گاهی تا به پنجاه درجه می رسید،دوستان هرچه کردند که امام حاضر شود تا در خانه اش کولر نصب کنند، حاضر نشد.»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/87-5-22.jpg"><img class="aligncenter" title="آیت الله گرامی در روستای خاوه - 22 مرداد 1387 - منبع: سایت آیت الله العظمی منتظری" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/87-5-22.jpg" alt="" width="350" height="481" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>آیت الله گرامی در روستای خاوه &#8211; ۲۲ مرداد ۱۳۸۷</strong></p>
<p style="text-align: justify;">مرحوم آیت الله مرعشی نجفی هم تابستان را در قم سپری می نمود. در حال حاضر در قسمت بالایی روستای فرودو دهکده ای تفریحی به نام «دهکده محققین» تأسیس شده است که بیشتر اختصاص به محققان حوزه دارد. روستای پایین فردو، خاوه است. مرحوم آیت الله منتظری تابستان ها به خاوه می رفت. آیت الله اردبیلی هم به خاوه می رود و آیت اللهشبیری زنجانی به روستای دستگرد. آیت الله جوادی آملی به دماوند می رود و تابستان را آنجا سر می کند. شهر مشهد هم در تابستان ها پذیرای علمای قم است. مرحوم آیت الله  بهجت تابستان ها به مشهد می رفت. آیت الله  وحید خراسانی، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله سبحانی و آیت الله صانعی نیز بخشی از تابستان را در مشهد سپری می کنند. آیت الله مکارم شیرازی شب ها در صحن جامع رضوی حرم امام رضا نماز جماعت را اقامه می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">در فرهنگ طلبگی مهم نیست که تابستان را کجا می گذرانی. مهم این است که این تعطیلات خیلی زود به پایان می رسد و یک طلبه باید اطلاعاتش را در این فرصت بالا ببرد تا بتواند ارتباط موثرتری با مردم پیدا کند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2594</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آتش ارتباط‌گران سنتی بر خرمن قجر</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2578</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2578#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Jul 2010 15:18:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2578</guid>
		<description><![CDATA[از راست به چپ: شیخ مهدی واعظ- شیخ محمد واعظ &#8211; نصر الله ملک المتکلمین &#8211; سید جمال واعظ &#8211; صدر العلما سید مرتضی ابطحی: جنبش مشروطه در ایران از برهه های تاریخی ای است که سنت و مدرنیته با هم گره می خورند. مجلس و عدلیه دو پدیده مدرنی بودند که در مشروطه توسط مردم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Motakalemin-l.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2587" title="از راست به چپ: شیخ مهدی واعظ- شیخ محمد واعظ - نصر الله ملک المتکلمین - سید جمال واعظ - صدر العلما" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Motakalemin.jpg" alt="" width="550" height="158" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>از راست به چپ: شیخ مهدی واعظ- شیخ محمد واعظ &#8211; نصر الله ملک المتکلمین &#8211; سید جمال واعظ &#8211; صدر العلما</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a>: جنبش مشروطه در ایران از برهه های تاریخی ای است که سنت و مدرنیته با هم گره می خورند. مجلس و عدلیه دو پدیده مدرنی بودند که در مشروطه توسط مردم مطالبه شده و با پیروزی نهضت، بستر رشد این دو به وجود آمد. اگر چه مطالبات نهضت مشروطه از نتایج مدرنیته محسوب می شود اما راه رسیدن به این هدف از میان سنت می گذشت. مشکل اصلی پیش روی مشروطه خواهان ارتباط برقرار کردن با مردم و همراه کردن آنان با جنبش بود. در فضایی که بیشتر مردم هنوز در دنیای سنتی خود زندگی می کردند تحول خواهان ایران با تکیه بر بنیادهای معرفتی و روش های ارتباطی سنتی توانستند به خوبی مردم را با خود همراه کنند. بر اساس همین اصل بود که رهبران مشروطه قدم به قدم توانستند مطالبات مردم را ساماندهی کرده و به مطلوب خویش برسند. اگر ارتباطات نوشتاری اعم از نامه، عریضه و تلگراف را بیشتر محدود به ارتباط نخبگان با هم بدانیم، تأثیر دو وسیله ارتباطی کاملا سنتی بین نخبگان و مردم را می توان به خوبی در تاریخ دید:۱٫ منبر و سخنرانی ۲٫ بست نشینی.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>منبر و سخنرانی</strong>:</p>
<p style="text-align: justify;">خطیبان بنام با خطابه های تاریخی خودشان توانستند تأثیر بسزایی در تهییج عواطف و توجیه فکری توده مردم برای لزوم تغییرات بنیادی در کشور داشتند. میرزا نصر الله ملک المتکلمین را می توان از جمله خطیبان مؤثر تجدد خواه در تاریخ مشروطه دانست. وی دورانی را به هندوستان تبعید شد و حمایت خود را تا پای جان از مشروطه ادامه داد. ملک المتکلمین از جمله سخنرانان پیش از افتتاح مجلس شورای ملی بود.(تاریخ مشروطه کسروی- ص ۱۲۱) اما دست آخر در باغشاه به قتل رسید.</p>
<p style="text-align: justify;">از آنجا که منبر، رسانه ارتباطی اصلی روحانیون سنتی محسوب می شود، خطبای بیشتری از بین روحانیون را می توان در این طیف دید. آشنایی و تسلط بالای روحانیون به زبان  از امتیازات این طیف محسوب می شود. کسروی با تمام انتقادات جدی که به روحانیت وارد می داند، در تاریخ مشروطه از قدرتی به نام «هوش آخوندی» نام می برد. وی پس از ذکر متن تلگرافی از مخالفان مشروطه به علمای نجف می گوید: «چنانکه دیده می شود در این تلگراف هوش آخوندی خود را به کار انداخته و چنین خواسته اند که هناییده ترین(مؤثرترین) کلمه ها و جمله ها را به کار برند.»(همان-ص ۳۷۶)</p>
<p style="text-align: justify;">در صفحات آغازین تاریخ مشروطه در جریان مخالفت های علما با موسیو نوز بلژیکی می خوانیم:«نخست خود شادروان بهبهانی در خانه خود بالای منبر یادد بد رفتاری های نوز را کرده و در پایان سخن این داستان را به میان آورد و چنین گفت که می باید از مظفرالدین شاه برداشتن نوز را خواست. سپس ملایان دیگر از صدر العلما و حاجی شیخ مرتضی(پسر میرزای آشتیانی) و  شیخ محمدرضای قمی و سید احمد طباطبایی(برادر شادروان طباطبایی) پیروی کردند و هر یکی در بالای منبر بدگویی ها از نوز کردند. تا نشست های محرم برپا بود این هیاهو بر پا بود.»(همان- ص ۳۸)</p>
<p style="text-align: justify;">خطبا علاوه بر آن که از زمان های خاص مانند ماه رمضان و ماه محرم که مراسم های مذهبی فراوانی در کشور برپا می شود، به انتقاد از وضعیت کشور می پرداختند، در برهه هایی از زمان نیز همین روش را به صورت مستمر ادامه می دادند. برای نمونه پس از امضای فرمان مشروطه «چون ماه رمضان به پایان رسید و مسحد ها برجیده شد، اینان دیدند می باید رشته گفتگو از مشروطه و سودهای آن بریده نشود و چنین نهادند که روزهای آدینه همه بازار ها بسته شود و سه تن از واعظان که شادروان شسخ سلیم و میراز جواد ناطق و مبرزا حسین می بودند در سه مسجد به منبر روند. این کار بسیار سودمند افتاد و در نتیجه این بود که در تبریز داستان تفنگ گرفتن و مشق کردن پیش رفت.»( همان-ص ۱۸۳)</p>
<p style="text-align: justify;">اما آن چه نباید درباره تأثیر خطبای مشروطه خواه فراموش کرد آن است که این گروه مردم را به این باور می رساندند که سخنگوی درد خود مردم هستند و بر همین اساس بود که در درون مخاطبان ایجاد حرکت می کردند. فشارهای اقتصادی که نمود آن را در قضیه نان در تبریز می توان دید از یکی از عوامل جنبش مشروطه به حساب می آید. (همان- ص ۱۴۳). منبری ها این بار نیز به عنوان رسانه ای که توانست به خوبی صدای اعتراض مردم را آشکار کند کارگر افتاد. «سید محمد یزدی که آن زمان تازه به تبریز آمده بود و در مسجد ها و روضه خوانی ها به منبر می رفت و از انبار داران بد گویی می کرد و باد به آتش خشم مردم می زد. در نتیجه این ها و برخی دستهایی که در میان بود کسانی جلو افتادند و بازارها بسته گردید و مردم در سید حمزه گرد آمدند و به فریاد و ناله پرداختند.»</p>
<p style="text-align: justify;">در جریان بست نشینی علما و مردم در حرم عبدالعظیم حسنی کسروی ضمن نقد آنچه در کتاب آبی(مجموعه اسناد وزارت خارجه انگلیس درباره مشروطه) در این باب می گوید:«در کتاب آبی می نویسد: کوچندگان دادخواهی های خود را با زبان ساده و شور انگیز نوشته و چاپ کرده و میان مردم پراکندند.» وی ضمن اظهار بی اطلاعی از این خبر می گوید:«ما از چنین داستان هایی آگاه نیستیم. آنچه ما می دانیم ایشان خواست های خود را با زبان واعظان به مردم می رسانیدند. از روزی که رفته بودند هر روز حاجی شیخ محمد واعظ یا واعظ دیگری به منبر رفتی و به شیوه واعظان، آیه ای یا حدیثی عنوان کردی و در این میان، از ستمگری های حکمرانان، و از خودکامگی عین الدوله و از گرفتاری های مردم سخن راندی. هنوز نام مشروطه و آزادی در میان نمی بود ولی برای نخستین بار، کسانی آزادانه سخن از بدیهای دولت رانده و لسوزی به توده می نمودند.»( همان-ص ۶۸)</p>
<p style="text-align: justify;">واعظانی چون شیخ محمد و شیخ مهدی واعظ در روز آخر بست نشینی در حرم عبدالعظیم«سه ساعت مانده به نیمروز، منبری در صحن گزاردند و حاجی شیخ محمد واعظ بالای آن رفت و در بودن همه علما و مردان درباری و دیگران، دستخط شاه را خواند. پس از او شیخ مهدی واعظ و سید اکبر شاه که هر دو از واعظان بنام می بودنند، به منبر رفتند و باز دستخط شاه و درخواستهای کوشندگان را خواندند.»( همان-ص ۷۴) شیخ مهدی واعظ نماینده آیت الله سید عبدالله بهبهانی در جریان شفاعت از سید جمال هم بود.</p>
<p style="text-align: justify;">سید جمال الدین واعظ اصفهانی از دیگر واعظان سرشناس حامی مشروطه به شمار می رود. پس از دسیسه ای که میرزا ابوالقاسم امام جمعه تدارک دیده بود سخنرانی وی به هم خورد و سید جمال متواری شد(همان- ص۶۰). اما عین الدوله حتی پس از شفاعت بهبهانی کینه وی را از دل بیرون نکرد و گفت:«محال است این خواهش آقا را قبول کنم. البته باید سید جمال دهه عاشورا را در تهران نباشد. چه مذاکرات منبری او باعث فتنه و آشوب خواهد گردید.» (همان- ص ۷۷) سید جمال پس از این واقعه به قم مهاجرت کرد. جای پای حمایت وی در تاریخ مشروطه پر رنگ است. وی معتقد بود: «مقصود همه ما فقط این است که شاه مجلس شورا را بدهد. من اگر بدانم مجلس دادن موقوف و منوط به کشته شدن من است، با کمال رضا و رغبت و میل برای کشته شدن حاضر می شوم.»(همان) سید جمال پس از این تهدید در قم تحصن کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بست نشینی:</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">اگر چه بست نشینی سنت کهنی در تاریخ ایران محسوب می شود اما سید جمال اسد آبادی از جمله کسانی بود که با اقامت هفت ماهه اش در حرم عبدالعظیم حسنی به انتقاد از حاکمان قاجار پرداخت و این گونه بود که بست نشینی به مفهوم اعتراض تحصن سیاسی نزدیک شد.(نگاه کنید به مدخل بست و بست نشینی- دانشنامه جهان اسلام) در تاریخ مشروطه بست نشینی های معروف در حرم عبدالعظیم حسنی و در قم از نمونه های این روش ارتباطی محسوب می شوند. جدا شدن عالمان دینی از زندگی روزمره خطرات بسیاری برای آنان به دنبال داشت:«دولت نخست می خواست نگزارد(علما از تهران خارج شوند) و نوکران امام جمعه(از روحانیون مخالف مشروطه و داماد مظفرالدین شاه) و فراشان دولتی دم دروازه ایستاده و به جلوگیری می کوشیدند، و این بود کار به شلیک تپانچه و کشاکش انجامید، و فراشان مدیر الذاکرین نامی را کتک زدند.»( تاریخ مشروطه کسروی-ص۶۴) به جان خریدن تمام این خطرات نشان از غیر عادی بودن وضعیت و رسیدن به درجه ای خطر که دین در خطر افتاده است. پیامی که نتیجه اش را در همراه شدن هزاران تن از مردم را با بست نشینان آشکار نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">این نوشته در شماره سوم ماهنامه <a href="http://www.cmmagazine.ir/">مدیریت ارتباطات</a> منتشر شد.</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2578</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پرونده ای برای یادگار</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2536</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2536#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Jul 2010 17:30:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2536</guid>
		<description><![CDATA[ماهنامه نسیم بیداری به مناسبت سخنرانی ناتمام حجة الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در پرونده ای به بررسی کارنامه علمی و سیاسی نوه امام پرداخته است. در آستانه سالروز تولد حاج حسن آقای خمینی و ضمن تبریک به این استاد بزرگوارمان، مطالب این پرونده را تقدیم می کنیم: عبور از یادگار (کارنامه سیاسی حاج [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/obur3.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2520" title="سید حسن خمینی در منزل مرحوم اعرابی داماد امام، خرداد 89 - عکس از سایت جماران" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/obur3.jpg" alt="" width="400" height="509" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://nasim-e-bidari.mihanblog.com/">ماهنامه نسیم بیداری</a> به مناسبت سخنرانی ناتمام حجة الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در پرونده ای به بررسی کارنامه علمی و سیاسی نوه امام پرداخته است. در آستانه سالروز تولد حاج حسن آقای خمینی و ضمن تبریک به این استاد بزرگوارمان، مطالب این پرونده را تقدیم می کنیم:</p>
<p><a href="http://tourjan.com/?p=2499">عبور از یادگار</a> (کارنامه سیاسی حاج حسن خمینی)</p>
<p><a href="http://tourjan.com/?p=2489">همه چیز درباره یک سخنرانی ناتمام</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?p=2492">سید حسن خمینی؛ به مثابه یک عالم دینی</a></p>
<p><a href="http://tourjan.com/?p=2484">نیمه پنهان یادگار</a></p>
<p><strong><br />
</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2536</wfw:commentRss>
		<slash:comments>23</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عبور از یادگار</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2499</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2499#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Jul 2010 12:38:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2499</guid>
		<description><![CDATA[نگاهی به کارنامه سیاسی حجة الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی علی اشرف فتحی: سخنرانی ناتمام حجة الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در ۱۴ خرداد امسال، اولین سخنرانی او در کنار آرامگاه پدربزرگ ها، مادربزرگ و پدرش نبود. او ۱۵ بار دیگر نیز در آیین ۱۴ خرداد به رهبری و زائران حرم امام خیرمقدم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>نگاهی به کارنامه سیاسی حجة الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/544775_orig.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2503" title="سخنرانی ناتمام 14 خرداد 1389" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/544775_orig-500x333.jpg" alt="" width="500" height="333" /></a><br />
</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a></strong>: سخنرانی ناتمام حجة الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در ۱۴ خرداد امسال، اولین سخنرانی او در کنار آرامگاه پدربزرگ ها، مادربزرگ و پدرش نبود. او ۱۵ بار دیگر نیز در آیین ۱۴ خرداد به رهبری و زائران حرم امام خیرمقدم گفته و درباره پدربزرگش سخن رانده بود. بارها و بارها نیز در این مکان برای مهمانان و زائران حرم سخنرانی کرده بود. اما فقط دو سخنرانی او در حرم امام، در اذهان مردم و نیز در حافظه تاریخی همه ما ماندگار شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>فرزند یادگار و سخنرانی ماندگار</strong></p>
<p style="text-align: justify;">ساعت چهار و نیم عصر شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۷۳ بود که نخستین سخنرانی رسمی طلبه جوان ۲۲ ساله ای به نام حجة الاسلام سید حسن خمینی به طور مستقیم از شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی پخش شد و مردم، چهره غمگین روحانی جوانی را دیدند که سعی داشت در لحظات دفن پدرش مرحوم حجة الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی انبوه عزاداران را آرام کند. اینها نخستین کلماتی بود که مردم در نخستین حضور نوه امام شنیدند: «خانواده امام همیشه وامدار محبت های شما مردم بوده است. شما مردم لحظه ای امام را تنها نگذاشتید و ما خانواده امام لحظه ای احساس تنهایی نکرده ایم &#8230; امروز زبان من الکن از این است که احساس خودم، خانواده امام، برادرانم و خواهران مرحوم حاج احمد آقا را از شما بیان کنم.»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/ahmad_sick-1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2507" title="مرحومه خدیجه ثقفی تبار همسر امام در کنار نوه هایش حسن خمینی و مسیح بروجردی بر بالین فرزندش سید احمد، اسفند 73" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/ahmad_sick-1.jpg" alt="" width="450" height="304" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">فرزند ارشد یادگار امام در ادامه نخستین سخنرانی خود در حالی که پیکر پدرش در حال دفن در کنار امام بود چنین گفت: «امروز ما گنجینه اسرار انقلاب را به خاک سپردیم. مهم ترین ضایعه ای که اکنون بر انقلاب ما وارد شده دفن تمام اسرار ناگفته نظام است. اسراری که در سینه چون دریا و دل چون کوه پدرم در دل خاک ها شد و اینک آن فقید از دست رفته با اسراری که در دل خود داشت در کنار پدرش آرمیده است.»</p>
<p style="text-align: justify;">حجة الاسلام سید حسن خمینی که از آن روز به عنوان «فرزند یادگار امام» از او یاد می شد، به دو ویژگی پدرش هم اشاره کرد: «غیر از مسایل عاطفی که خانواده ما پس از ارتحال پدرم با آن درگیر است، من احساس می کنم دو ویژگی حاج احمد آقا باعث می شود که ما امروز داغدار آن عزیز از دست رفته باشیم. اول آنکه حاج احمد آقا گنجینه اسرار انقلاب بود و امروز این گنج عظیم و این دریای مواج از دست رفته است و این ضایعه ای است که دیگر کسی نمی تواند آن را جبران کند. اما خصلت دوم ایشان این بود که همواره به عنوان مؤیدی برای نظام، حامی برای مقام معظم رهبری و پشتیبان بسیار بسیار عظیم برای ولایت فقیه بود &#8230; اگر ویژگی اول ایشان از دست رفته است و گنجینه اسرار انقلاب از میان ما رخ برکشیده اما ویژگی دوم بر دوش من و شما و خانواده امام است.»</p>
<p style="text-align: justify;">سخنرانی ۲۶ اسفند ۱۳۷۳ از دو جهت در اذهان مردم ماند. یکی آنکه نخستین بار بود که این نوه امام که با درگذشت پدر، متولی بیت و حرم امام و سخنگوی خانواده بنیانگذار جمهوری اسلامی شده بود در رسانه ملی دیده شد و سخنرانی اش را مردم شنیدند. از میان نوه های امام، مردم تا آن زمان فقط حجة الاسلام و المسلمین سید حسین خمینی (پسر عموی سید حسن و فرزند ارشد مرحوم آیت الله مصطفی خمینی) و نیز تصویر دوران کودکی حجة الاسلام سید علی خمینی (کوچک ترین برادر سید حسن) را دیده بودند. اگرچه تصاویر دیگر اعضای خاندان امام بارها نشان داده می شد اما چون هیچ حضور رسانه ای دیگری نداشتند کسی آنها را به نام و نشان نمی شناخت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/hasan-khomeini-fidel-khastro.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2510" title="حسن خمینی و فیدل کاسترو در کوبا" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/hasan-khomeini-fidel-khastro-500x412.jpg" alt="" width="500" height="412" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">اما دومین عاملی که به ماندگاری نخستین سخنرانی وی انجامید سخنانی بود که او درباره پدرش گفت و همان روزها دهان به دهان می گشت و تفاسیر مختلفی را برمی تابید. سید حسن خمینی پس از این سخنرانی ترجیح داد به تحصیلات خود در حوزه علمیه قم ادامه دهد و کمتر در رسانه ها ظاهر می شد. البته کمابیش پیدا بود که او هم مانند دیگر اعضای بیت امام خمینی، به اصلاح طلبان گرایش بیشتری دارد. اما کنش سیاسی سید حسن خمینی به گونه ای بود که تا سه سال پیش هیچ گونه قول و فعلی که دلالت بر حمایت علنی وی از اصلاح طلبان داشته باشد از وی شنیده و دیده نمی شد. به ویژه آنکه سعی داشت کمتر رسانه ای شود. حتی زمانی که در سال ۱۳۷۹ <a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-16537">همسر عمادالدین باقی خبر از نامه ای داد</a> که نوه امام در تأیید برخی ادعاهای باقی درباره چگونگی درگذشت یادگار امام نگاشته است، باز هم جنجالی بر سر این موضع گیری سید حسن خمینی آفریده نشد و قضیه مسکوت ماند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>حرکت از حاشیه به متن</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در این سال ها سید حسن خمینی به یکی از فضلای برجسته و استادان سطوح عالی حوزه علمیه قم بدل شده و کلاس های وی مورد استقبال طیف های گوناگون طلبه های قم واقع شد. تمام تلاش وی آن بود که بیت امام را از جنجال های سیاسی روزمره دور نگه دارد و از حاشیه سازی های رسانه ای می گریخت. اما هرچه به مرز اجتهاد در علوم حوزوی نزدیک تر می شد این رویه نیز بیشتر رنگ می باخت. اما انتخابات سوم تیر ۸۴ بیت امام را نیز همچون دیگر چهره های گوشه گیر عالم سیاست به تحرک واداشت. حجة الاسلام محمد علی انصاری به عنوان دومین چهره متنفذ بیت امام پس از سید حسن خمینی، سخنرانی شدیداللحنی علیه احمدی نژاد و در حمایت از هاشمی در مسجد امام حسن عسگری (ع) قم انجام داد و از حمایت بیت امام از ریاست جمهوری هاشمی سخن گفت. در ماه های بعد با افزایش تنش میان دولت نهم و مخالفان، سید حسن خمینی و برخی دیگر از اعضای بیت امام همچون زهرا و علی اشراقی (عمه زاده های سید حسن) و یاسر و علی خمینی (برادران سید حسن) نیز از حاشیه به متن آمدند. رد صلاحیت علی و زهرا اشراقی در جریان انتخابات مجلس هشتم و سخنرانی جنجالی حجة الاسلام سید علی خمینی در نوزدهمین سالگرد امام خمینی را باید مهم ترین خبرسازی های بیت امام در چند سال اخیر دانست. علی خمینی که همگان بوسه کودکانه او بر گونه های امام را به یاد دارند، پس از آنکه با شیما شهرستانی (نوه دختری آیت الله العظمی سیستانی) وصلت کرد، ۱۴<a href="http://www.yazdonline.com/NewsDetail.aspx?id=434"> خرداد ۸۷ در سخنانی در مسجد حظیره یزد</a> وارد عرصه سیاست شد و با لحن تندی خطاب به برخی جریان های سیاسی گفت: « نظام جمهوری اسلامی مشروعیت خود را از رای مردم گرفته است. جمهوری اسلامی همراه با امام، مورد وثوق مردم قرا گرفت و جمهوری اسلامی منهای امام مشروعیت ندارد. اگر جمهوری اسلامی منهای امام می خواهید، مطرح کنید ولی بایستی آن را به رفراندوم بگذارید.»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/f7d9cf19b1d77a68e3b414a4cc0ff278e81baaa7.jpeg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2511" title="بیت امام همواره روابط حسنه ای با رهبری داشته است" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/f7d9cf19b1d77a68e3b414a4cc0ff278e81baaa7-500x340.jpg" alt="" width="500" height="340" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">به موازات خروج دیگر اعضای بیت امام از انزوا و سکوت، مرد شماره یک این بیت نیز در سال ۸۶ به بسط و شرح موضوع «اجتهاد در اندیشه های امام» همت گمارد. علی درستکار از مجریان مشهور تلویزیون گفتگویی با نوه امام در شبکه سه سیما انجام داد که بعدها به عنوان یکی از بنیان های مهم فکری حاج سید حسن خمینی مطرح شد. وی در این درگفتگو که در شب سالگرد ارتحال امام پخش شد، صراحتا از «اجتهاد در اندیشه های امام» سخن گفت و خواهان نگاه اجتهادی به آرای امام شد. وی معتقد بود: <a href="http://www.shahrvandemrouz.com/content/5135/default.aspx">«باید در افکار و آرای امام اجتهاد کرد&#8230; تفسیرهای انحصاری از اندیشه امام خطرناک است. نباید بگذاریم یک فرد یا یک نهاد رسمی تفسیر معینی از امام ارائه دهد باید دیگران نیز بتوانند از این متن مقدس انقلاب تفسیرهای اصولی خود را ارائه کنند.»</a></p>
<p style="text-align: justify;">این سخنان نوه امام با حمایت هاشمی رفسنجانی و مخالفت حسین شریعتمداری رو به رو  شد. <a href="http://www.parsine.com/fa/pages/?cid=7955">هاشمی ضمن تأیید سخنان حاج حسن خمینی گفت</a>: «فکر می‌کنم حاج حسن آقا افکار امام را قدری روشن‌تر برای نسل امروز گفتند. بنابراین راه اجتهاد همیشه باز است. چون اگر فکر کنیم خاتمیت دین بدون اجتهاد پویا می‌تواند مؤثر باشد، اشتباه کردیم. دین اسلام در زمانی، آن هم در عربستان آمد که مسایل محدودی بود. ولی این دین براساس ویژگی خاتمیت باید در عصر کنونی که عصر فضا، اتم، ذره، نانو و &#8230; است، عملیاتی شود. قطعاً با این همه دانش و تخصصی که هر روز دنیا را احاطه می‌کند، باید یک اجتهاد پویا داشته باشیم. دین اسلام و پیامبر اکرم (ص) اصولی را گفتند که باید براساس اصول و تابع شرایط زمان و مکان اجتهاد کنیم.»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/hasan-shahrvand.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2517" title="گفتگوی نوه امام با هفته نامه شهروند امروز جنجال آفرید" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/hasan-shahrvand.jpg" alt="" width="432" height="525" /></a></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: justify;">اما حسین شریعتمداری نسبت به امکان سوء استفاده از سخنان نوه امام هشدار داد و گفت: « زمینه سوءاستفاده احتمالی برخی افراد و جریان‌های سیاسی برای تحریف کلام و نظر حضرت امام را فراهم می‌آورد.» انتقاد مدیر مسؤول کیهان با پاسخ عملی سید حسن خمینی مواجه شد و او باز هم بر دیدگاه خود پای فشرد و علاوه بر آن، به <a href="http://www.baharestan8.com/ShowNews.php?690">مخالفت با رد صلاحیت اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم برخاست</a>. همچنین در <a href="http://www.shahrvandemrouz.com/content/5661/default.aspx">گفتگوی صریحی با هفته نامه توقیف شده شهروند امروز</a> از دخالت نظامیان در سیاست به شدت انتقاد کرد و گفت: « به نظر بنده، تنبه امام به اینکه نظامی‌ها نباید در سیاست دخالت بکنند، یکی از این دغدغه‌ها و مسائل است. چون که تفاوت عنصر نظامی و سیاسی تنها در این است که نظامی تفنگ دارد. یکی از بزرگترین معیارهایی که می‌توان گفت، جامعه از راه امام خارج شده است یا نه؟! «حضور نظامیان در عرصه سیاست» است. کسانی که مدعی هستند که به امام(ره) وفادارند، باید نسبت به دستور صریح امام(ره) با تمام وجود حساسیت نشان دهند. همانطور، در زمانی که فردی مدعی شود، ولایت از آن فقیه نیست، همه باید بگویند، در اندیشه امام هست و نسبت به این موضع حساسیت نشان ‌دهند، باید در برابر «ورود نظامیان به عرصه سیاست» هم حساسیت داشته باشند. اگر اینگونه نباشد یا دروغ می‌گویند و یا دچار تناقض هستند.»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/hasan-ahmadi-nejad.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2512" title="روابط احمدی نژاد با چهره های شاخص بیت امام معمولا سرد بوده است" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/hasan-ahmadi-nejad-500x325.jpg" alt="" width="500" height="325" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">ورود غیرمنتظره خاندان امام خمینی و به ویژه سید حسن خمینی در عالم سیاست که عملا به سود اصلاح طلبان تمام می شد، برخی از حامیان دولت نهم را به تکاپو انداخت. <a href="http://tourjan.com/?p=83">سایت نوسازی</a> که از سوی گروهی از جوانان حامی احمدی نژاد اداره می شد و نزدیکی زیادی به مشایی داشت، با ایراد برخی اتهامات درباره زندگی شخصی سید حسن خمینی، وی را به باد انتقاد گرفتند. آنها تیتر «<a href="http://www.nosazi.ir/comments.asp?id=12526">راز لپ های گل انداخته سید حسن خمینی</a>» را برای نوشته خود برگزیده بودند. این نوشته موجی از اعتراضات را در حمایت از نوه امام خمینی برانگیخت و پس از آنکه آیت الله محمد رضا توسلی از چهره های شاخص دفتر امام خمینی هنگام اعتراض به این اهانت، در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام دچار سکته قلبی شده و درگذشت، مسأله ابعاد گسترده تری به خود گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>کنش فعال، واکنش فعال</strong></p>
<p style="text-align: justify;">مرگ نابهنگام آیت الله توسلی هنگام دفاع از نوه امام، ضربه عاطفی شدیدی به همه اعضای بیت و نزدیکان امام وارد کرد. در این میان، سید حسن خمینی که از کودکی تعلق عاطفی زیادی به مرحوم توسلی داشت، تأثر خود را از فقدان این حامی جدی بیت امام و اصلاح طلبان پنهان نکرد. شاید بتوان گفت که این واقعه تلخ، در ذائقه او و دیگر دوستداران بیت امام هنوز ماندنی است و همین مسأله، سبب شد که این بیت خاموش و آرام، تحرک خود را افزایش دهد و شفاف تر از همیشه به سود اصلاح طلبان وارد صحنه شود. سید حسن خمینی روز ۱۴خرداد ۱۳۸۷ پس از سخنرانی، به جای آنکه هنگام سخنرانی رهبری مطابق هر سال در کنار سران قوا بنشیند <a href="http://tourjan.blogfa.com/post-195.aspx">به میان جمعیت آمد و کنار محمد خاتمی نشست</a>.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/hasan-khomeini-khatami-87-3-14.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2508" title="قالیباف، خاتمی و حسن خمینی، 14 خرداد 1387" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/hasan-khomeini-khatami-87-3-14.jpg" alt="" width="487" height="391" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">نوشته های گاه و بیگاه فاطمه رجبی و دیگر حامیان دولت درباره منش اصلاح طلبانه سید حسن خمینی نتوانست تغییر چندانی در پررنگ شدن حضور سیاسی و اجتماعی این نواده امام بگذارد. از اواخر سال ۸۷ که بحث انتخاب نامزد اصلاح طلبان برای انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری آغاز شد، <a href="http://alef.ir/content/view/39033/">پیدا بود که گرایش نوه امام به خاتمی، بیشتر از کروبی است</a>. همین نکته سبب گلایه کروبی در یکی از موضع گیری هایش هم شد. اما با اجماع نسبی بیشتر گروه های اصلاح طلب بر سر نامزدی میرحسین موسوی، سید حسن خمینی نیز به جمع آنها پیوست و تلاش نمود با بهره گیری از جایگاه و محبوبیت خود، شکاف ناشی از انصراف ناگهانی خاتمی به سود موسوی را ترمیم کند. با این حال، وی موضع گیری علنی به سود نامزد خاصی نداشت و تا مدتی پس از انتخابات نیز خاموشی اختیار کرده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">در ماه های پر التهاب پس از انتخابات، سید حسن خمینی به همراه برادرانش یاسر و علی به ملاقات زندانیان سیاسی و خانواده های آنها می رفت و پس از قربانی شدن خواهرزاده میرحسین در وقایع روز عاشورا برای تسلیت و همدردی به خانه وی رفت. نوه امام بر خلاف همیشه، در مراسم تنفیذ و تحلیف احمدی نژاد برای دوره دوم ریاست جمهوری اش شرکت نکرد. وی همچنین برای نخستین بار در مراسم هفته دولت در حرم امام از احمدی نژاد استقبال نکرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/mehdi-hashemi-khatami-hasan.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2513" title="خاتمی، حسن خمینی و مهدی هاشمی رفسنجانی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/mehdi-hashemi-khatami-hasan.jpg" alt="" width="406" height="624" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">تنها موضع گیری صریح وی دراین مدت را باید اعتراض او به پخش مستند «شاخص» از تلویزیون دانست که حملات به وی را شدت بخشید. <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_13809.aspx">وی در نامه ای به ضرغامی نوشت</a>: « چنانکه از منابع موثق شنیده‌ام، برنامه‌ای تحت عنوان شاخص در تلویزیون پخش می‌شود و به گونه‌ای غیر صادقانه و تحریف‌آمیز، شخصیت جامع عارف کامل و مهربان و رهبری مقتدر امام خمینی(س) را مخدوش نموده‌است. جامعه‌ جوان امروز ما به وسیله آن‌چه در این برنامه پخش می‌شود، شخصیت واقعی امام را نمی‌شناسد و تنها با شخصیت دست ساخته‌ صداوسیما آشنا می‌شود که متاسفانه فرسنگ‌ها با حقیقت امام که به فرموده‌ رهبری انقلاب همه هویت جمهوری اسلامی است، فاصله دارد &#8230; جای تاسف است که در صداوسیما از هزاران هزار جلوه رأفت و محبت که با اتکا‌ی به جوهره اسلامی و روح بلند مذهب شیعه اثنی عشریه آفریده شد، چشم پوشیده می‌شود و بدون اشاره به شرایط زمانی خاص به بزرگ نمایی غلط و تحریف گونه قضایای گذشته همت می‌گمارید و به غلط درصدد مشابه‌سازی تاریخی هستید. اینجانب جناب‌عالی را از علاقمندان امام راحل می‌شناسم و به حکم وظیفه فرزندی امام نسبت به این اشتباه فاحش صداوسیما و تصمیم گیرندگان چنین موضوعاتی، اعتراض جدی دارم و معتقدم اگر حقیقتا به دنبال شناخت واقعی امام هستید، باید از یاران نزدیک امام دعوت نمایید تا هم شأن نزول سخنان پخش شده را بیان نمایند و هم ناگفته‌های زندگی امام را بیان کنند&#8230;»</p>
<p style="text-align: justify;">اما <a href="http://www.iribnews.ir/Default.aspx?Page=MainContent&amp;news_num=213809">پاسخ ضرغامی به نوه امام </a> صریح، تند و عتاب آمیز بود. رییس رسانه ملی همان حرف هایی را به سید حسن خمینی گوشزد کرده بود که نقل محافل و رسانه های حامی دولت بود. او با پرخاش به نوه امام نوشت: « سخن این است همانگونه که به حکم وظیفه فرزندی امام، اعتراض جدی به اقدامات صدا و سیما دارید ای کاش همین گونه هم نسبت به حوادث ۸ ماه گذشته و جفایی که دشمنان انقلاب و اسلام به اساس نظام جمهوری اسلامی و میراث گرانبهای امام کردند، و بغض و کینه سالیان خود را در کوچه و خیابان فریاد زدند، بیانیه می‌دادید و آن اقدامات شرم‌آور را نیز محکوم می‌کردید.»</p>
<p style="text-align: justify;">چند ماه پس از نامه نگاری میان نوه امام و ضرغامی، سایت خبری وابسته به بیت امام خمینی در <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_14939.aspx">نوشته ای به قلم « یکی از دوستان دوره دبیرستان سید حسن خمینی»</a> درباره آن نامه نگاری چنین آورد: « سید عزیزم را پس از برنامه شاخص دیدم. غرق اندوه بود. می گفت من وظیفه دارم که به نسل خود بگویم افراطیون ادامه امام نیستند. از اینکه وارد نزاع با صدا و سیما شود نهی اش کردم. استدلال های خود را داشت. ماه ها بعد همواره از اینکه نتواسته است تمام آنچه را می خواسته بدست آورد اندوهگین بود.»</p>
<p style="text-align: justify;">ضرغامی چند روز پس از واقعه ۱۴ خرداد و سخنرانی ناتمام نوه امام در سخنرانی شدیداللحنی بار دیگر به اعتراض سید حسن خمینی به مستند شاخص اشاره کرد و با لحن تندی گفت: «زمانی از امام صدها مستند از تلویزیون پخش می ‌شد و موجب تشکر همگان بود اما در دوران فتنه، سخن امام خوشایند بعضی ‌ها نبود و به همین دلیل موجب اعتراض آنها شد. ما در برنامه شاخص چیز جدیدی ارائه ندادیم و همان‌هایی بود که در چند سال پیش با پخش آنها موجبات تشکر همین آقایان را فراهم می‌کرد. برای مثال وقتی سخن امام در مورد فلسطین پخش می شود به آقایان بر می‌خورد، چرا که شعار ”نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران“ را سر می دادند. فتنه سال گذشته به ما نشان داد که بصیرت به چه معناست و مشاهده کردیم کسانی که همه‌چیز داشتند اما از بصیرت لازم برخوردار نبودند با یک مطرب فراری در یک مسیر واحدی قرار گرفتند. حتی در مواقعی که احتیاج بود حداقل در بعضی نکات جدایی خود را از آنها اعلام کنند لال می‌شدند. باید بگویید که شما با گوگوش فرق می کنید.»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/nf00115291-1.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2505" title="عکسی که جنجال بزرگی آفرید، شرکت سید حسن خمینی و برادرش سید یاسر در عروسی پسر محسن میردامادی در کنار سران جنبش سبز" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/nf00115291-1-500x332.jpg" alt="" width="500" height="332" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>سخنرانی ناتمام یادگار</strong></p>
<p style="text-align: justify;">شرکت سید حسن خمینی و برادرش یاسر در عروسی فرزند محسن میردامادی که از زندانیان شاخص حوادث اخیر بود بهانه کافی را برای مخالفین منش سیاسی او فراهم کرد تا هنگام سخنرانی او در آیین سالیانه سالگرد امام، به مواضع وی اعتراض کنند. زمینه سازی برای این اعتراض کم سابقه از اوایل خرداد در سایت ها و وبلاگ های حامی دولت آغاز شد و <a href="http://www.amirihosain.blogfa.com/post-195.aspx">حتی پوسترهایی برای معترضین تدارک دیده شد</a>. آنها تصریح می کردند که برای حفظ اصول، از نوه امام هم عبور خواهند کرد و با هیچ کس تعارف نخواهند داشت. بدین ترتیب <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent.aspx?id=14834">مهم ترین سخنرانی سالیانه چهره شاخص بیت امام</a> فقط ده دقیقه توانست ادامه یابد و او با گفتن جمله تلخ و گلایه آمیز « تا بوده چنین بوده. هنوز بیست سال از ارتحال امام نگذشته است &#8230; »، جایگاه را به نشانه اعتراض به اخلال معترضین ترک کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">موجی که پس این اتفاق در میان بخش وسیعی از مردم، نخبگان و رسانه ها به راه افتاد به گفته <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_14931.aspx">یکی از بزرگان حوزه</a> (آیت الله محقق داماد) بر عزت بیت امام افزود. حرکت کم سابقه مراجع تقلید و بزرگان حوزه در محکوم کردن این واقعه سبب شد که دومین سخنرانی اثرگذار نوه امام در تاریخ ماندگار شود. <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_14932.aspx">تصریح آیت الله العظمی مظاهری اصفهانی</a> &#8211; که یکی از مراجع تقلید و استادان برجسته اخلاق حوزه است &#8211; مبنی بر اینکه همه مراجع تقلید، سید حسن خمینی را فردی عالم و متدین و امید آینده حوزه های علمیه می دانند، بر وزانت و مکانت علمی نوه جوان امام افزود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/arabi-89-01.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2514" title="حجج الاسلام سید حسین و سید حسن خمینی (نوه های پسری امام) در کنار حضرات آیات برادران یوسف و حسن صانعی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/arabi-89-01.jpg" alt="" width="500" height="375" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">پروژه «عبور از یادگار» به تثبیت موقعیت حوزوی، سیاسی و مردمی نوه ۳۸ ساله امام خمینی انجامید و <a href="http://www.youtube.com/watch?v=vyIzdSgkb5Q&amp;feature=player_embedded">سخنان تند و توهین آمیزی که در تجمعات روزهای پایانی خرداد در قم علیه نوه امام زده شد</a> بازتاب شکست سنگین این پروژه بود. اکنون باید منتظر مهرماه ماند تا مشخص شود که تهدید برخی حامیان دولت در به تعطیلی کشاندن تدریس حجة الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی عملی خواهد شد و یا شرایط آن روزها نیز اجازه عبور از یادگار امام ره به آنها نخواهد داد؟</p>
<p>در همین باره:</p>
<p><a href="http://tourjan.com/?p=2519">پرونده ای برای یادگار</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2499</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همه چیز درباره یک سخنرانی ناتمام</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2489</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2489#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Jul 2010 11:10:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>damir</dc:creator>
				<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2489</guid>
		<description><![CDATA[سید امیرحسین ابطحی: این دومین باری بود که سخنرانی سید حسن خمینی در مراسم سالیانه حرم امام با اخلال مواجه می شد. سال گذشته نیز سید حسن خمینی در شرایطی سخنرانی ۱۴ خرداد را آغاز کرد که جامعه در التهاب ناشی از مناظره تاریخی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد در شب ۱۴ خرداد به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.sillyboy.blogfa.com/" target="_blank">سید امیرحسین ابطحی</a>: این دومین باری بود که سخنرانی سید حسن خمینی در مراسم سالیانه حرم امام با اخلال مواجه می شد. سال گذشته نیز سید حسن خمینی در شرایطی سخنرانی ۱۴ خرداد را آغاز کرد که جامعه در التهاب ناشی از مناظره تاریخی میرحسین موسوی و محمود احمدی نژاد در شب ۱۴ خرداد به سر می برد. نوه امام در سخنان خود تلویحا از سخنان احمدی نژاد در مناظره انتقاد کرد و نسبت به دوپاره شدن جامعه هشدار داد. اگرچه پارسال نیز حامیان دولت با شعارهای پیاپی خود جو ملتهبی را هنگام سخنرانی نوه امام ایجاد کردند اما آن سخنرانی ناتمام نماند و نوه امام توانست فضای حرم را به دست گیرد. اما چه شد که در مراسم امسال، سید حسن خمینی سخنان خود را به اجبار با گفتن این جملات به پایان رساند: «تا بوده چنین بوده &#8230; هنوز بیست سال از رحلت امام نگذشته که شما اینگونه می کنید &#8230;»</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/haram-imam14-3-89.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2490" title="محمد علی انصاری و محمود احمدی نژاد در حرم امام خمینی- 14 خرداد 89" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/haram-imam14-3-89.jpg" alt="" width="500" height="348" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>محمد علی انصاری و محمود احمدی نژاد در حرم امام خمینی- ۱۴ خرداد ۸۹</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">روایت های گوناگونی از پشت پرده ۱۴ خرداد ۸۹ منتشر شده است. یکی از این دست اول ترینِ این روایات را حجت الاسلام محمد علی انصاری مرد شماره ۲ بیت امام که همواره رییس ستاد برگزاری سالگرد امام خمینی بوده در نامه ای به سید حسن خمینی  آورده است: «برنامه مراسم با کمی تاخیر از ۳۰/۱۰ صبح آغاز شد &#8230; بنده ۵ دقیقه قبل از ساعت ۱۲ در پشت پرده تریبون به جناب آقای شیرمردی رئیس ستاد نماز جمعه تهران  و به  مجری مراسم عرض کردم که یادداشت بدهید سخنرانی رییس جمهور تا ساعت ۱۲ می باشد و شما ۵ دقیقه دیگر زمان دارید. یادداشت از طریق مجری به ایشان داده شد ولی سخنرانی ادامه یافت تا دو سه دقیقه بعد از ۱۲ مجددا از مجری درخواست کردم بنویسد که وقت شما گذشته است باز سخنرانی ادامه یافت اینجانب محترمانه و در زمانیکه فرصتی پیش آمد (هنگام تکبیر مردم) به ایشان عرض کردم وقت شما تمام است اعتنا نفرمودند پشت پرده نگاهم به نوشته جناب آقای نجار افتاد مرقوم می نمودند &#8220;جناب آقای رییس جمهور سخنرانی خود را تا ساعت ۳۰/۱۲ ادامه بدهید&#8221; با این توصیف یقین کردم که بناست نگذارند جنابعالی سخنرانی کنید. همزمان که مجری یادداشت جناب آقای نجار را از سمت راست روی تریبون نهاد اینجانب از سمت چپ نامه را برداشتم و برگشتم به جناب آقای نجار اعتراض کردم که شما چه هدفی از این کار دارید؟ برگشتم کنار تریبون به آقای رئیس جمهور دو سه نوبت عرض کردم وقت شما تمام است که ایشان  با اخلاق خاص خود جلوی انظار عمومی و رسانه ها  تندی نمودند و اظهار داشتند :«برو! شما چکاره اید؟» و به سخنان خود ادامه دادند. به ناچار خدمت مقام معظم رهبری و در حضور میهمانان عرض کردم که ظاهرا بنابر اینست که نگذارند آقای حاج سید حسن آقا سخنرانی کنند که ایشان با قاطعیت فرمودند: «برای چه؟ حتما باید ایشان سخنرانی کنند.»</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/hasan-khomeini2-14-3-89.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2493" title="سید حسن خمینی در حرم امام خمینی- خرداد 89" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/hasan-khomeini2-14-3-89.jpg" alt="" width="439" height="360" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن خمینی در حرم امام خمینی- خرداد ۸۹</strong></p>
<p style="text-align: justify;">برخی گزارش ها حاکی است که نوه امام به دلیل پیش بینی این التهابات، چندان تمایلی به سخنرانی سالیانه نداشته و به درخواست دفتر رهبری و به احترام ایشان در مراسم مشارکت کرده است. انصاری در ادامه نامه خود به عدم تمایل سید حسن خمینی در دقایق پیش از سخنرانی و اصرار رهبری به لزوم سخنرانی نوه امام نیز اشاره می کند: «تا آنجا که من می دانم پس از این مطلب نیز جنابعالی درخواست نمودید که با توجه به ضیق وقت سخنرانی نکنید که معظم له بر سخنرانی شما تاکید و به جناب آقای وحید نیز در این رابطه سفارشی داشته اند. خلاصه بعد از این ماجراها جناب آقای رئیس جمهور تا حدود ساعت ۱۵/۱۲ به سخنرانی ادامه داده و با کمال تأسف در پایان سخنرانی خویش این مطلب را (که اعلان آن شأن و وظیفه مجری برنامه است ) اعلام می نمایند که: اینک توجه شما را به سخنان رهبری جلب می کنم! جای تعجب اینکه پس از سخنرانی نیز اینجانب را مورد خطاب و عتاب قرار داده که شما چکاره اید و به چه حقی به من یادداشت می دهید من رئیس جمهور این ملت هستم. و جناب آقای نجار نیز با تکیه بر اینکه ایشان ۲۵ میلیون رای دارند کسی حق محدود کردن سخنرانی وی را ندارد مطالبی را بیان کردند.»</p>
<p style="text-align: justify;">دومین روایت دست اول را آیت الله هاشمی رفسنجانی  در جلسه ۲۲ خرداد مجمع تشخیص مصلحت نظام اینگونه بیان کرد: «من آن روز در اتاق انتظار، خدمت مقام معظم رهبری نشسته بودم، می‌دیدم ایشان ناراحتند. یک وقت که حسن آقا پیشنهاد صلوات داد و صدای بسیار بلندی از جمعیت به گوش رسید که برخلاف آن شعارها، یک دفعه انبوه جامعه، در آنجا صلوات فرستادند. رهبری معظم انقلاب خوشحال شدندو به من گفتند: ببین! این جمعیت است، نه آن صدایی که از یک معدودی درمی‌آید. جمعیت وفادار است.»</p>
<p style="text-align: justify;">قابل ذکر است که سردادن شعار تنها هنگام سخنرانی نوه امام رخ نداده و عده ای خاص از حدود ساعت ۹ صبح شروع به شعار دادن می کنند. شعارهایی از قبیل «نواده روح الله، سید حسن نصرالله» و «وصیت حاج احمد، پیروی از ولایت». هنگام سخنرانی نیز شعارهای «مرگ بر موسوی» و «مرگ بر ضد ولایت فقیه» نمود بیشتری داشت. انصاری نیز در نامه خود به سازماندهی پیش از موعد عده ای در فضای اطراف جایگاه سخنرانی اشاره کرده است. همچنین چند روز قبل از ۱۴ خرداد تعدادی از وبلاگ ها و سایت های حامی دولت با انتشار پوسترهای طراحی شده و همچنین مطرح کردن شعارهایی علیه نوه امام خود را برای برگزاری مراسم روز ۱۴ خرداد آماده کرده و همگان را به اعتراض علنی هنگام سخنرانی سید حسن خمینی فراخوانده بودند. آنها نسبت به مواضع و عملکرد سیاسی یک سال اخیر نوه امام معترض بوده و به ویژه از شرکت وی جشن عروسی فرزند محسن میردامادی به همراه سران اصلاح طلبان و معترضین به خشم آمده بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/hasan-khomeini3-14-3-89.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2496" title="سید حسن و سید علی خمینی در حرم امام خمینی- خرداد 89" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/hasan-khomeini3-14-3-89.jpg" alt="" width="440" height="298" /></a><strong> </strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن و سید علی خمینی در حرم امام خمینی- خرداد ۸۹</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پس از اتمام مراسم، سایت های خبری حامی دولت از درگیری فیزیکی میان سید حسن خمینی و محمد علی انصاری از یک سو با سردار نجار وزیر کشور از سوی دیگر وبستری شدن نجار پس از این درگیری خبر دادند که سید حسن خمینی بلافاصله در فیس بوک خود و نیز دیداری که چند روز بعد با گروهی از روحانیون داشت هرگونه درگیری فیزیکی با وزیر کشور را تکذیب کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما خبری که کمتر بدان پرداخته شد خبر ورود دو ناشناس به محوطه داخلی حرم مطهر برای سوء قصد احتمالی به سید حسن خمینی در چند شب قبل از ۱۴ خرداد است که نوه امام در صفحه فیس بوک خود مطرح می کند. صفحه فیس بوک سید حسن خمینی که از آغاز فعالیت در تابستان گذشته با استقبال کاربران این شبکه اجتماعی مواجه شد اکنون با تکمیل ظرفیت رو به رو شده و بسیاری از علاقه مندان از طریق این صفحه دیدگاه های خود را به اطلاع نوه امام می رسانند. پس از وقایع اخیر فعالیت سید حسن خمینی در این صفحه افزایش یافته و به عنوان یکی از منابع قابل اطمینان اطلاع از دیدگاه های نوه امام مورد مراجعه هزاران کاربر قرار می گیرد. همچنین سایت خبری جماران نیز که رسانه اصلی بیت امام است در این قضایا بار دیگر فعال شد و از منابع اصلی خبری و تحلیلی بازتاب های واقعه ۱۴ خرداد ۸۹ بود.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p>در همین باره:</p>
<p><a href="http://tourjan.com/?p=2519">پرونده ای برای یادگار</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2489</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سید حسن خمینی؛ به مثابه یک عالم دینی</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2492</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2492#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Jul 2010 10:05:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حوزه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2492</guid>
		<description><![CDATA[علی اشرف فتحی: کتاب «ده مقاله» اگرچه نخستین کتاب حجة الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی نیست اما بیش از کتاب نخست وی مورد استقبال قرار گرفت و نشان دهنده جایگاه حوزوی و علمی نویسنده اش شد. اولین کتاب نواده امام خمینی به نام «مبانی فقهی تنظیم خانواده» در پاییز ۱۳۸۲ منتشر شد. این کتاب که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a></strong>: کتاب «ده مقاله» اگرچه نخستین کتاب حجة الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی نیست اما بیش از کتاب نخست وی مورد استقبال قرار گرفت و نشان دهنده جایگاه حوزوی و علمی نویسنده اش شد. اولین کتاب نواده امام خمینی به نام «مبانی فقهی تنظیم خانواده» در پاییز ۱۳۸۲ منتشر شد. این کتاب که نویسنده اش آن را در سال ۱۳۸۱ به عنوان پایان نامه سطح سه (معادل فوق لیسانس) حوزه علمیه قم نگاشته بود پاییز سال گذشته پس از مقداری ویرایش به همراه ۹ مقاله فقهی، اصولی، کلامی و فلسفی در قالب کتاب «ده مقاله» منتشر و آنگونه که <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_14532.aspx">سایت خبری جماران (وابسته به مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام) خبر داد</a> مورد استقبال وسیعی واقع شد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/86.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2495" title="کلاس درس حج سید حسن خمینی، پاییز 1386، مدرسه دارالشفای قم" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/86.jpg" alt="" width="400" height="260" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.faridmod.blogfa.com/post-399.aspx">آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی</a> پدر همسر نوه امام که بر دومین کتاب دامادش مقدمه ای نیز نوشته است درباره نویسنده چنین می گوید:«خوشبختانه حافظه و استعدادشان همراه با فعالیت‌های علمی توانسته است که جایگاه کنونی را بیافریند. در حال حاضر مباحث مطرح شده از سوی ایشان نشان دهنده این است که ملکه اجتهاد شکل گرفته و در حال رشد است. اکنون ایشان مجتهد متجزی است. متاسفانه حوزه به این نکته توجه نمی‌کند که اگر در کنار فقه و اصول، فلسفه خوانده شود، دقت نظر و ژرف‌نگری حاصل می‌شود. حاج حسن آقا علاوه بر فقه و اصول، روی فلسفه هم کار کرده و حتی بر فلسفه غرب هم احاطه دارد که به او کمک می‌کند. همچنین ابزارهایی مانند فراگیری علم اقتصاد، جامعه شناسی ادیان و زبان انگلیسی، او را در مسیرش مسلط‌ تر و آشنا با مباحث روز کرده است.»</p>
<p style="text-align: justify;">تأکیدهای اخیر برخی مراجع عظام تقلید بر مکانت علمی این نوه امام خمینی در کنار این کتاب، به تثبیت جایگاه حوزوی وی کمک شایانی کرده است. حجة الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی در این کتاب به بررسی برخی دیدگاه های فقهی و اصولی پدربزرگش نیز پرداخته است. حضور پررنگ آرای امام خمینی در جای جای کتاب حس می شود. با این حال آیت الله موسوی بجنوردی <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_14001.aspx">معتقد است که نویسنده تعصب خاصی روی افکار امام نداشته است</a>:« در مباحث اصولی می‌بینیم که به آرای دیگران هم پرداخته شده است؛ حتی معاصرین امام خمینی همچون آقایان خوئی و مرحوم والد. در فقه هم چونکه به فتوای امام اشاره می‌کند، طبیعتا ملزم است که به آرای ایشان بپردازد؛ در فلسفه هم همین طور. به هر حال تعصبی در بیان آرای امام نمی‌بینم. البته نویسنده در مقام شارح و توضیح دهنده نظرات امام است و به دنبال نقد و بررسی نیست.»</p>
<p style="text-align: justify;">در میان مقالات این کتاب، آنچه که برای یک خواننده غیرحوزوی می تواند جالب باشد دو مقاله اول و ششم کتاب است که قطعا به دلیل مباحث سیاسی و اجتماعی این روزها بیش از دیگر مقالات به کار خواننده غیرحوزوی خواهد آمد. نخستین مقاله کتاب که در سال ۱۳۸۲ نیز در قالب کتاب مستقلی منتشر شده بود «مبانی تنظیم خانواده» نام دارد که از موضوعات اختلافی میان علمای معاصر بوده و <a href="http://www.fararu.com/vdcgyu9t.ak9uz4prra.html">برخی نیز اخیرا مخالفت خود را با آن اعلام کرده اند</a>. نوه امام در این مقاله که رساله فوق لیسانس وی نییز بوده است از نظریه «جواز شرعی کنترل جمعیت» دفاع کرده و به این باور رسیده است که از نظر شارع مقدس، تکثیر نسل یک امر مستحب و پسندیده و نه واجب و الزامی است. نویسنده معقد است: «در بین مسلمین در عدم وجوب تکثیر نسل، اختلافی نیست. بلکه حتی می توان علی رغم کراهت ترک ازدواج، به ازدواج تن درنداد و یا بر فرض ازدواج، از بچه دار شدن به وطر مطلق جلوگیری نمود.» &#8211; ص ۲۶ &#8211;  نویسنده در ادامه به برخی راه های جلوگیری از تولید نسل اشاره کرده و از دو منظر پزشکی و فقهی به بررسی آنها پرداخته است. (صص ۶۰ و ۶۶)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/class-7-11-86.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2497" title="کلاس درس خارج فقه آیت الله محقق داماد در کنار حجج الاسلام احمدی (نوه مرحوم آیت الله العظمی بروجردی) و سید محسن محقق داماد، 7 بهمن 1386" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/class-7-11-86.jpg" alt="" width="350" height="281" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">ششمین مقاله کتاب نیز به نقدهای مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی به نظریه ابداعی پدرش امام خمینی در علم اصول فقه با نام «خطابات قانونیه» اختصاص یافته و نویسنده آنگونه که از مباحث مطرح شده که در کلاس های فقه و اصول وی در قم پیدا بوده است از این نظریه ابتکاری امام دفاع می کند. در این مقاله وی تنها به پاره ای نقدهای عمویش بر این نظریه پدربزرگ اشاره کرده و آنها را مورد مداقه قرار نداده است. به نظر می رسد اهتمام حاج حسن آقا خمینی در این مقاله، تأکید بر این نکته است که نظریات و اندیشه های امام برای بالنده تر شدن نیازمند نقد و بررسی فقها و صاحب نظران است و در این زمینه، فرزند عالم و فاضل امام پیشگام بوده است. در سال های پس از انقلاب به دلیل جایگاه سیاسی امام خمینی، نقد دیدگاه های فقهی و اصولی ایشان نیز با برخی ملاحظات همراه شده است. <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_14002.aspx">از یکی از مراجع تقلید معاصر نقل شده که درباره دشواری نقد اندیشه های امام گفته است</a>: «از افسوس‌های من این است که در بحث بیع نتوانسته‌ام نظرات امام را طرح کنم زیرا طرح آنها در بعضی موارد به رد آنها می‌انجامد و خوف دارم که رد بعضی نظرات امام در مساله بیع توسط برخی به رد بعضی دیگر از اندیشه‌های بنیادی امام بینجامد.» حتی مرحوم آیت الله احمد پایانی اردبیلی که از استادان حجة الاسلام و المسلمین حسن خمینی هم بوده است در بحث مربوط به ولایت فقیه در کتاب مکاسب شیخ مرتضی انصاری، سعی می کند با احتیاط لازم وارد شود تا تبیین دیدگاه شیخ در مخالفت با ولایت فقیه به معنای مخالفت با نظام جمهوری اسلامی قلمداد نشود.</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون سید حسن خمینی به تبعیت از برخی استادان خود همچون حضرات آیات شبیری زنجانی و محقق داماد به نقد اندیشه و آرای امام همت گمارده است. نوه امام همچنین در آثار و مقالات علمی خود سعی کرده از مرزبندی ها و خط قرمزهای رایج در وادی سیاست گذر کند و اینگونه خط کشی ها را در وادی علم و اندیشه دخالت ندهد. از همین رو می بینیم که حتی از دیدگاه یکی از مهم ترین مخالفان امام خمینی یعنی <a href="http://tourjan.com/?tag=%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C">مرحوم آیت الله العظمی سید محمد روحانی</a> (<a href="http://www.hawzah.net/Hawzah/Daneshvars/DaneshvarView.aspx?LanguageID=1&amp;DaneshvarId=3886">صاحب کتاب ارزشمند منتقی الاصول</a>) نیز بهره برده و در مطالعات خود نیز از اهمیت دیدگاه های این فقیه و اصولی بزرگ غفلت نکرده است. (نگاه کنید به مقاله سوم کتاب)</p>
<p style="text-align: justify;">کتاب ده مقاله البته از یک نقص بزرگ رنج می برد. زبان علمی حوزه های علمیه همواره عربی بوده و تألیف کتاب به زبان فارسی علاوه بر آنکه رایج نیست از وزانت علمی اثر تا حدودی می کاهد و تثبیت آن را در مجامع علمی با دشواری مواجه می کند. همچنین به نظرمی رسد که بهتر بود مصاحبه مندرج در پایان کتاب نیز در کتاب دیگری منتشر می شد، زیرا علاوه بر آنکه چندان مناسبتی با سیر کلی کتاب (مجموعه مقالات علمی) ندارد به دلیل غیرآکادمیک بودن روال مصاحبه ها و حالت استعلایی مصاحبه شونده اندکی بر وزانت علمی اثر لطمه می زند.</p>
<p style="text-align: justify;">«ده مقاله» در کنار بیش از یک دهه تدریس نویسنده اش در سطوح مقدماتی و عالیه حوزه علمیه قم، می تواند محک خوبی برای ارزش گذاری بر توان علمی و نیز متدهای تحلیلی نواده امام باشد. بدون این دو مؤلفه نمی توان به شناخت جامعی از شخصیت اثرگذار این چهره جوان عالم دین و سیاست دست یافت.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p>در همین باره:</p>
<p><a href="http://tourjan.com/?p=2519">پرونده ای برای یادگار</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2492</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نیمه پنهان یادگار</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2484</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2484#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Jul 2010 09:12:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله حسین وحید خراسانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله راستی کاشانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید علی محقق داماد]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله عبدالله جوادی آملی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله محمدی گیلانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله ناصر مکارم شیرازی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله گرامی]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[حرم امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[راستی کاشانی]]></category>
		<category><![CDATA[رسائل شیخ انصاری]]></category>
		<category><![CDATA[سید احمد خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[سید حسن خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[مکاسب آخوند خراسانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2484</guid>
		<description><![CDATA[سید مرتضی ابطحی: پس برگرازی مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی در سال جاری، حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در مرکز توجه اخبار سیاسی ایران قرار گرفت. اگر چه بعد از برگزاری این مراسم موج بی سابقه ای از حمایت مراجع و بزرگان حوزه را از وی را شاهد بودیم اما این حمایت ها  کمتر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Hasan-Khomeini-namaz1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2487" title="سید حسن خمینی " src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Hasan-Khomeini-namaz1.jpg" alt="" width="440" height="286" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=3" target="_blank">سید مرتضی ابطحی</a>: پس برگرازی مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی در سال جاری، حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در مرکز توجه اخبار سیاسی ایران قرار گرفت. اگر چه بعد از برگزاری این مراسم موج بی سابقه ای از حمایت مراجع و بزرگان حوزه را از وی را شاهد بودیم اما این حمایت ها  کمتر به این نکته توجه شد که حمایت از سید حسن خمینی صرفا حمایتی سیاسی از بیت امام راحل نبود و شخصیت سید حسن خمینی نیز در این امر دخیل بود. علمای بزرگ و نامداری چون حضرات آیات <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_14885.aspx">وحید خراسانی</a>، <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_14915.aspx">صافی گلپایگانی</a>، <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_14882.aspx">مکارم شیرازی</a>، <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_14914.aspx">جوادی آملی</a>،<a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_14844.aspx"> موسوی اردبیلی</a>، <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_14932.aspx">مظاهری اصفهانی</a>، <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_14895.aspx">راستی کاشانی</a>، <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_14889.aspx">گرامی</a> و <a href="http://www.jamaran.ir/fa/NewsContent-id_14931.aspx">محقق داماد</a> پس از مراسم ۱۴ خرداد امسال به صورت بی سابقه ای به دلجویی از یادگار امام و حمایت از ایشان پرداختند. در این میان اما ادبیات به کار برده شده در بعضی از این پیام ها کاملا قابل ملاحظه بود. آیت الله راستی کاشانی سید حسن خمینی را «عالم فاضل»  دانسته و آیت الله محمدی گیلانی تعبیر «خلف صالح و امید آینده بیت خمینی کبیر» را درباره ایشان به کار می برد. در عین حال حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی از عنوان «عالم جلیل القدر و دانشمند جامع» برای سید حسن خمینی استفاده می نماید. آیت الله صانعی هم پیش از مراسم سالگرد امام در دیدار با مسؤلان مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، نوه امام خمینی را فردی مجتهد دانست. ایشان در پیامی که پس از مراسم ۱۴ خرداد دادند نیز صراحتا همین موضوع را سبب اهانت به بیت امام دانست: «شما امروز از جایگاه فقهی خوبی برخوردارید، مطمئناً چاپ اثر شما در حوزه فقه و فلسفه اینها را ناراحت کرده است و آنها را وادار به انجام چنین حرکاتی نموده است.» در مقابل این موضع گیری ها روز یکشنبه ۲۳ خرداد ماه سال جاری در جریان حمله به دفتر مرحوم آیت الله العظمی منتظری و آیت الله صانعی فیلمی منتشر شد که در آن فردی با لباس شخصی حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی را تهدید می کند که سال آینده تحصیلی اجازه حضور در حوزه را نخواهد داشت. ورای تحلیل سیاسی، تمام این موضع گیری ها نشان از حضور چهره ای دیگر از سید حسن خمینی دارد. چهره ای مستقل از سابقه خانوادگی که کمتر بدان توجه شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/emam-hasan.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2555" title="سید حسن خمینی در کنار امام خمینی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/emam-hasan.jpg" alt="" width="487" height="326" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن خمینی در کنار امام خمینی</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ادامه خمینی ها در حوزه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">سید حسن خمینی پیش از آن که در سیاست نوه امام خمینی باشد، در فقه و علوم حوزوی روش وی را در پیش گرفته است. امام خمینی همیشه تأکید خاصی روی درس خواندن داشت. آنگونه که حجت الاسلام و المسلمین مسیح بروجردی، نوه امام خمینی روایت می کند امام خمینی در زمان بستری شدنش در بیمارستان جماران به شدت با حضور وی در تهران برای عیادت امام مخالف بوده است و توصیه همیشگی امام به حضور در قم و پرداختن به تحصیل بوده است. امام در عین حال توجه ویژه ای به علم فقه داشت. مسیح بروجردی می گوید:«یک بار از امام پرسیدم آقا شما کدام علم را بیشتر دوست دارید؟ فرمودند: من فقه را بیشتر دوست دارم. یکی از بزرگان گفت: آقا علم فقه که چیزی ندارد. امام فرمودند: نخوانده ای تو! او ادامه داد، نه آقا خوانده ایم. امام فرمودند: پس نفهمیده ای.»(حضور/ش ۱/ ص ۳۷)</p>
<p style="text-align: justify;">مرحوم سید احمد خمینی هم علیرغم مشغله بالای اجرایی، توجه خاصی به درس خواندن داشت. سید احمد ۵ سال در درس خارج حاضر شده بود. یک سال و نیم این زمان را پای درس مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی بود. آنگونه که مرحوم آیت الله فاضل روایت می کند: «اشکالاتی که ایشان در درس خارج مطرح می کرد نشان می داد ایشان صاحب نظر است و با توجه به نبوغ و استعداد ایشان ۵ سال ایشان به منزله ۱۰ سال درس خارج بود. بعد از امام فعالیت های علمی ایشان افزایش یافت. حاج احمد آقا به من می گفت که در جماران کفایه تدریس می کنم و گاهی از تهران با من تماس می گرفت و عبارات مشکل کفایه مثل بخش ترتب را سوال می کرد. روح فلسفی مرحوم حاج احمد آقا هم مثل امام و حاج آقا مصطفی قوی بود در فلسفه هم  به مراتب بالایی رسیده. لذا ایشان هم در یک مرتبه ای واقعا جامع معقول و منقول بود  و لو اینکه به مرتبه برادر بزرگوارش نرسید و اجل مهلت نداد و الا فی نفسه فضایل علمی سید احمد غیر قابل انکار است. » (حضور/ ش۱۰/ ص ۱۱۷) سید احمد خمینی اما به فرزندانش وصیت کرد تحصیل در حوزه را ترک نکنند:« به فرزندان عزیزم حسن و یاسر (رضا) و علی سفارش می کنم که متدین و با تقوی باشند و دوست دارم در حوزه علمیه قم درس دینی بخوانند و در موقعش متلبس به لباس وحانیت شوند. معتقدم اینطور بیشتر محفوظ می مانند.»</p>
<p style="text-align: justify;">و اینگونه بود که سید حسن خمینی در سال ۱۳۶۸ بنا به توصیه پدرش وارد حوزه علمیه قم شد و تحصیل خود را در مدرسه رضویه آغاز نمود. دروس دوره سطح را با جدیت تمام ادامه داد و در سال ۱۳۷۲ یعنی حدود یک سال پیش از فوت پدرش، لباس روحانیت را بر تن کرد. وی در طول دوره تحصیل خود از اساتیدی چون مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی، مرحوم آیت الله سلطانی طباطبایی و مرحوم آیت الله پایانی و حضرات آیات وحید خراسانی، سید موسی شبیری زنجانی، جوادی آملی، اردبیلی، مؤمن قمی، سید علی محقق داماد، دوزدوزانی، استادی و یحیی انصاری شیرازی استفاده نمود. آنگونه که حجت الاسلام محمد حسین حسنخانی هم بحث سید حسن آقا خمینی می گوید: «ایشان هوش و استعداد بالایی در فهم درس داشتند. پس از حضور در کلاس و قبل از مباحثه مقید بودند نکات درس را بنویسند. در طول دوره تحصیل، انسان فوق العاده منظمی بود و غیبت هایشان در کلاس محدود به وقتی می شد که مریض می شدند. در بحث هم همین طور، به گونه ای که گاهی حتی ساعت ۵ صبح در حرم بحث می گذاشتیم و ایشان همیشه حاضر می شدند.»</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Mohaghegh-Khomeini1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2485" title="سید حسن خمینی و آیت الله سید علی محقق داماد- خرداد 89" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/Mohaghegh-Khomeini1.jpg" alt="" width="487" height="404" /></a><strong> </strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>سید حسن خمینی و آیت الله سید علی محقق داماد- خرداد ۸۹</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>از صفاییه تا جماران</strong></p>
<p style="text-align: justify;">سید حسن خمینی در خانه پدری خود در کوچه پس کوچه های خیابان صفاییه(شهدا) قم زندگی می کند. ۵ روز هفته را در قم به تحصیل و تدریس می گذراند و دو روز پایانی هفته را به تهران می رود تا به رتق و فتق امور حرم امام و موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی و بیت امام راحل بپردازد. خمینی جوان بیش از ۱۲ سال است که هر روز صبح در کلاس آیت الله سید علی محقق داماد حاضر می شود. یک دوره کامل خارج اصول پای درس ایشان حاضر شده است و علاوه بر شرکت در درس خارج فقه مشغول بازنگری و تنظیم تقریرات اصولی ایشان است. وی یکی از مستشکلین اصلی درس محسوب می شود. سید حسن خمینی در مباحث علمی اهل تعارف نیست و بدون مهابا اشکال می کند. آیت الله سید علی محقق داماد هم با صراحت بیشتری به اشکالات او پاسخ می دهد. خمینی جوان از این جهت بی شباهت به عموی خویش مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی نیست. نقل است که شهید آیت الله سید مصطفی خمینی بدون در نظر گرفتن هیچ محذوری به استادش امام خمینی اشکال می کرد و حتی گاهی صدای این دو به قدری بلند می شد که گویی با هم دعوا می کنند. مشابه همین تعامل استاد و شاگرد را می توان در اشکال کردن این نوه امام و استادش آیت الله محقق داماد می توان دید.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>در امتداد شیخ و آخوند</strong></p>
<p style="text-align: justify;">حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی این روزها دیگر به عنوان یک استاد دروس عالی حوزه علمیه قم شناخته می شود. دروسی که شرط اصلی تدریس آن اجتهاد متجزی است. اجتهاد متجزی به معنی آن است که فرد قوه استدلال و اجتهاد را در بعضی ابواب فقه پیدا کند. این استاد حوزه، تدریس علوم دینی را از سال ۱۳۷۰ آغاز کرد. دروس مقدمات را حدود ۸ سال در مدرسه کرمانیها تدریس کرد و سپس به تدریس دو کتاب اصلی شیخ انصاری یعنی رسائل و مکاسب مبادرت نمود. حدود ۲۰۰ شاگرد پای درس رسائل وی حاضر می شدند که این تعداد شاگرد با توجه به کلاس های مشابه، تعداد قابل توجهی به شمار می رود. سید حسن خمینی پس از تدریس چند دوره رسائل و مکاسب تدریس کفایة الاصول مرحوم آخوند خراسانی را آغاز نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">وی در تدریس خود به خوبی نشان می دهد که تسلط خوبی روی متن دارد. از جمله مختصات کتب تخصصی حوزه، استفاده زیاد از ضمیر است و پیدا کردن مرجع ضمیر یکی از نشانه های میزان تخصص یک فرد در فهم متن تلقی می شود. آن گونه که درباره مرحوم سید احمد خمینی نقل شده یکی از دغدغه های وی در تحصیل علوم حوزوی پیدا کردن همین مرجع ضمیر ها بود.(حضور/ش ۱۰/ص ۱۳۳) سید حسن خمینی نیز همچون پدر توجه ویژه ای به بازگرداندن ضمایر دارد. هر ضمیر را دقیقا به مشارالیه خود باز می گرداند و توضیح و تفسیر متن را پیش می برد. سید حسن خمینی در تدریس خود در عین آن که متن را بدون اطناب می خواند اما از توضیح نکات درس و تبیین مسائل پیچیده نمی گذرد. سید حسن آقا در مباحث درسی به تاریخچه مسائل نیز بی توجه نیست. از این منظر او گهگاه تاریخ طرح یک مسأله را بیان می کند تا طلبه، با دید دقیق تری به بررسی و فهم مسأله بپردازد. در تدریس کتب شیخ انصاری و کفایه آخوند، توجه اصلی بر روی متن است اما استاد گهگاه اشاره ای کوتاه به نظرات دیگران می کند. از همین روی وی گهگاه نظرات عمویش مرحوم حاج آقا مصطفی و نظرات مرحوم امام را هم در درس به طور خلاصه و گذرا مطرح می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">استاد در مدیریت کلاس با کسی تعارف نمی کند و بر همین اساس به هیچ وجه اجازه نمی دهد در محل تدریس وی، کسی با بحث کردن یا روزنامه خواندن یا صحبت کردن موجب اخلال در سکوت کلاس شود. هر گونه بی نظمی در کلاس بدون هیچ تعارفی موجب اعتراض استاد خواهد شد. در عین حال وی برخورد گرم و محترمانه ای با شاگردانش دارد. همین مسأله باعث شده است تا فضای مناسبی برای طرح اشکالات به وجود آید. وی از این جهت بی شباهت به امام خمینی نیست. آیت الله عمید زنجانی از شاگردان امام خمینی می گوید:«هر کسی که در درس امام صحبت می کرد، حتی طلبه های جوان که می خواستند ایرادی و یا اشکالی را که به نظرشان رسیده بود را مطرح سازند، امام به آنها فرصت می دادند و این باعث می شد که طلبه ها اینطور بار بیایند.»(پا به پای آفتاب- ج۴-ص۲۹) سید حسن خمینی در کلاس درس خود به بیشتر سوالات مطرح شده پاسخ می دهد و اگر اشکالی باقی بماند پس از اتمام کلاس برای سوال کننده با طرح مبحث در روی کاغذ به خوبی مسأله را باز می کند. سید حسن خمینی ذهن منظمی دارد و با وجود مشغله فکری زیاد معمولا سؤالات و مسائلی را که نیاز به بررسی تا روز دیگر دارند فراموش نمی کند. وی در کلاس درس مباحث را به صورت منظم ارائه می کند و تسلط وی بر مباحث روز مانند جامعه شناسی، مباحث زبان شناختی و سیاست به خوبی باعث شده است تا قدرت خوبی در بیان مثال های مرتبط و در عین حال ملموس با بحث های گهگاه انتزاعی علم اصول و فقه داشته باشد.  سید حسن خمینی علاوه بر دروس معمول فقه، از ابتدای تحصیل به فلسفه نیز توجه ویژه ای داشته است و همین مسأله نیز کمک به سزایی در نظم درون ذهنش کرده است. وی علاوه بر کتب معمول فلسفه در حوزه، یعنی بدایه و نهایه مرحوم آیت الله طباطبایی، کتب شرح منظومه، مقدمه قیصری و شرح تجرید را نیز درس گرفته است. او درس خارج اسفار را از محضر آیت الله جوادی آملی استفاده کرد و چندسالی است به تدریس شرح منظومه سبزواری نیز مشغول است. معمولا طلبه های درسخوانی در درس ایشان حاضر می شوند و از تدریس ایشان رضایت دارند. نوه امام گرایش های سیاسی اش را در تدریس دخالت نمی دهد و این گونه است که شاگردان وی، تنها محدود به یک طیف خاص سیاسی نیستند. اگر چه فضای تحصیل در حوزه به هیچ وجه با نوشتن گره نخورده است اما سید حسن خمینی در کلاس درسش گهگاه سوالاتی را مطرح می کند تا شاگردان خودش را با تحقیق و نوشتن عملا پیوند دهد. وی معمولا پس از اتمام مباحث سخت و پیچیده اصول فقه، از شاگردانش می خواهد تا خلاصه ای از این مبحث را بنویسند. استاد تمام پاسخ ها را می خواند و به فراخور پاسخ، هدایایی که نوعا بن خرید کتب امام خمینی است به شاگردانش هدیه می دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p>در همین باره:</p>
<p><a href="http://tourjan.com/?p=2519">پرونده ای برای یادگار</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2484</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دخترانگی مدرن</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2479</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2479#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Jul 2010 21:34:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2479</guid>
		<description><![CDATA[علی اشرف فتحی: «غالبا دختران پا به بخت در دریای متلاطمی غرقه اند، دریای یأس های فلسفی، بیزاری از خویش و دیگران و از همه جهان، احساسات لطیف رمانتیک، خیالات ظریف شاعرانه، گرایش های تند ضد مادی، گریز از روزمرگی، انگیزه های مجرد افلاطونی، نفرت از پول و جنسیت و مصلحت، &#8230; همه این احساسات و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a>: «غالبا دختران پا به بخت در دریای متلاطمی غرقه اند، دریای یأس های فلسفی، بیزاری از خویش و دیگران و از همه جهان، احساسات لطیف رمانتیک، خیالات ظریف شاعرانه، گرایش های تند ضد مادی، گریز از روزمرگی، انگیزه های مجرد افلاطونی، نفرت از پول و جنسیت و مصلحت، &#8230; همه این احساسات و عصیان ها و نیازها و آرمان ها و تب و تاب ها با ازدواج از سرشان می پرد.» (۱)</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">اینها را جنجالی ترین روشنفکر ایرانی یعنی دکتر شریعتی به عنوان حاصل تجربه سال ها تدریس در دبیرستان های دخترانه بازگو کرده و آن را در نامه ای به  یکی از دوستداران گمنام خود نگاشته است. شاید این یکی از صریح ترین و گزنده ترین تعریف از دختران جوان است که همچون دیگر نیش و کنایه های شریعتی، بی پیرایه و بی مصلحت گفته شده و به یقین، مورد پسند و پذیرش خیلی ها قرار نخواهد گرفت.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">به باور من، اکنون که درصد بالایی از قشر تحصیل کرده ما را دختران جوان تشکیل می دهند و نقش آفرینی دختران و زنان جوان در عرصه های مختلف، روز به روز ابعاد تازه تری به خود می گیرد، زمان آن فرا رسیده که همه دیدگاه ها را درباره چیزی به نام «دخترانگی» بشنویم و حتی فراتر از آن، بگردیم و بگردیم تا ببینیم که آیا چنین پدیده ای فقط دغدغه زمانه شریعتی بوده و یا پیش از آن نیز کسی سخنی در این باره گفته است. هرچند فکر نمی کنم چنین نمونه هایی را فراتر از زمانه خودمان بیابیم. درباره  «دخترانگی»  و «زنانگی» حرف زدن و نظر دادن، از محصولات مدرنیته است. زاییده چیزهایی است که دوبوار و همفکرانش بر ذهن نسل های معاصر تحمیل کرده اند. اشتباه نکنید! معلوم است که «دخترانگی» و «زنانگی» پدیده تازه ای نیست. اما حرف زدن درباره آن چندان مرسوم نبوده و هنوز هم چندان متداول نیست. روشنفکران و متفکران دغدغه های مهم تری را برای خود تعریف کرده اند و جملات بالایی شریعتی هم یک استثنا در میان نوشته ها و گفته های اوست.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">در ادبیات دینی ما هم جملاتی همچون «نساؤکم حرث لکم فأتوا حرثکم أنی شئتم»(۲) و یا «المرأة ریحانة و لیست بقهرمانة»(۳) داریم که البته تنها به دختران اختصاص ندارند و ظاهر آنها و قرائن متعدد نیز «زنان متأهل» را به ذهن می رساند. پس «دخترانگی» بیشتر به یک پدیده مدرن می خورد که آفات و مختصات و محاسن مدرنتیه را هم با خود حمل می کند. توجه به این مسأله به ویژه پس از آنکه آمار رسمی حکایت از برتری دختران کنکوری بر پسران کنکوری داشت، برای خیلی ها جدی تر شد و البته بحران های اخلاقی و اجتماعی و حتی بهداشتی سالیان اخیر بر حساسیت این پدیده و ضرورت شناخت آن افزوده است.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">از همه اینها که دغدغه روانشناسان و جامعه شناسان و پزشکان و &#8230; که بگذریم، این روزها کمتر کسی است که بیش فعالی های ناشی از پدیده «دخترانگی» را در فضای وبلاگستان فارسی حس نکرده باشد. با همه سختی های کار رسانه ای و با وجود آنکه از قدیم و ندیم، کار سخت را فقط به مردان محول می کرده اند، اما دختران ( و نه زنان) زیادی در فعالیت وبلاگی و رسانه ای گوی سبقت را از پسران ( و نه مردان) ربوده اند و الگوی وبلاگ نویس های دیگر شده اند.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">همه اینها می تواند نشانه های جدی یک پدیده باشد. پدیده ای که شاید خیلی ها سعی دارند نادیده بگیرند و بعضی ها هم جور دیگری ببینند. و البته خود دختران جوان هم در این میان، بی تقصیر نیستند. آنها هم باید بدانند که قرار نیست همیشه فقط پای یک زن در میان باشد. دخترها هم به اندازه خود، دخیل بوده و هستند!</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">پاورقی:</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">۱-       علی شریعتی، نامه ها، صص۲-۲۶۱</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">۲-       آیه ۲۲۳ سوره بقره</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">۳-       نامه ۳۱ نهج البلاغه</div>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://4ghad.com/New/Article.php?SubjectID=45&amp;ID=1793">همین نوشته در چارقد</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2479</wfw:commentRss>
		<slash:comments>37</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>علامه فضل الله؛ قرائت متفاوتی از مرجعیت شیعه</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2474</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2474#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 15 Jul 2010 06:34:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2474</guid>
		<description><![CDATA[علی اشرف فتحی: با درگذشت آیت الله محمد حسین فضل الله پرونده زندگی یکی از اثرگذارترین فقهای معاصر شیعه پایان یافت. علامه فضل الله تنها یک فقیه نواندیش و چه بسا ساختارشکن نبود. پیش از او و همزمان با او فقهای نوگرای فراوانی بوده اند که با فتاوای شاذ و جنجالی، مکاتب فقهی متنوعی را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/fazlolla.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2475" title="علامه محمد حسین فضل الله در بیمارستانی در بیروت" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/fazlolla-500x325.jpg" alt="" width="500" height="325" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a></strong><a href="http://tourjan.com/?author=2">:</a> با درگذشت<a href="http://www.bayynat.ir/"> آیت الله محمد حسین فضل الله</a> پرونده زندگی یکی از اثرگذارترین فقهای معاصر شیعه پایان یافت. علامه فضل الله تنها یک فقیه نواندیش و چه بسا ساختارشکن نبود. پیش از او و همزمان با او فقهای نوگرای فراوانی بوده اند که با فتاوای شاذ و جنجالی، مکاتب فقهی متنوعی را بنیان نهاده یا دگرگون کرده اند. آشکار است که او واپسین فقیه ساختارشکن نیز نخواهد بود. حتی در مقایسه با مراجع تقلید دیگر نیز او پدیده چندان متفاوتی نبود. حوزه های لبنان و عراق در طول تاریخ فقه شیعه، بارها مراجع و فقهای اثرگذار و صاحب سبک را به چشم دیده است.</p>
<p style="text-align: justify;">پس تفاوت مرحوم فضل الله با بسیاری از فقها و مراجع دیگر چه بود؟ پاسخ را باید در نتایج عملی و اجتماعی بیش از دو دهه مرجعیت دینی این فقیه و سیاستمدار مبارز لبنانی جستجو کرد. او در دهه های معاصر، تنها مرجع تقلیدی بود که به طور مستمر، نماز جمعه بیروت را که از مهم ترین و حساس ترین تریبون های شیعه و مورد توجه رسانه های جهانی بود اقامه می کرد. وی بر خلاف بیشتر مراجع تقلید معاصر که یا اقامه نماز جمعه در عصر غیبت را حرام می دانند و یا قائل به وجوب تعیینی آن نیستند، شخصا این مسؤولیت حساس و وقت گیر هفتگی را در شهر مهمی چون بیروت بر عهده گرفته بود و سال ها به عنوان سخنگوی قدرتمند و متنفذ شیعیان لبنان به اعلام مواضع اجتماعی، دینی و سیاسی خویش می پرداخت. چنین ویژگی در میان همتایان او مسبوق به سابقه نبوده است. به ویژه آنکه نماز جمعه شهر بیروت به دلیل قرابت جغرافیایی به فلسطین اشغالی، همواره مورد توجه رسانه ها و سیاستمداران جهانی است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/chamski01-b.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2476" title="دیدار نوام چامسکی روشنفکر برجسته یهودی آمریکا با علامه فضل الله" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/chamski01-b.jpg" alt="" width="450" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">ویژگی دوم علامه فضل الله، نقش آفرینی فعال وی در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی کشورش و جهان اسلام بود. او ابایی نداشت که در کنار اشتغال مستمر و فعالانه به دو وظیفه سنگین افتای دینی و تدریس علوم حوزوی، بازیگر فعال و اثرگذار عرصه های گوناگون باشد و شانه از مسؤولیت های میهنی و حتی جهانی خود خالی نکند. اگرچه همتای فضل الله درعراق یعنی آیت الله العظمی سیستانی نیز مشابه چنین نقش آفرینی را در سال های پس از سقوط صدام بر عهده گرفته است، اما دامنه دخالت ها و فعالیت های اجتماعی و سیاسی وی با فضل الله از نظر کمی و کیفی تفاوت های بنیادینی دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">اینجاست که سومین ویژگی منحصر به فرد فضل الله جلوه می کند. او توانست تجربه موفقی از مرجعیت محلی و ملی را در کارنامه مرجعیت شیعه ثبت کند. پیش از او نیز نمونه های مشابهی از مرجعیت و ولایت فقیهان محلی را در ایران سراغ داشته ایم. حجة الاسلام شفتی در اصفهان و آخوند ملا قربانعلی زنجانی در زنجان دو نمونه بارز دخالت های فقیهان در سیاست ورزی محلی بوده اند. اما فضل الله توانست تجربه متفاوتی را شکل دهد. اگرچه در واقع باید تصریح کرد که چنین مدلی بر فضل الله تحمیل شد. او به دلیل برخی دیدگاه های کم سابقه اش به ویژه تشکیک در ماجرای شهادت حضرت زهرا (س) روابط سردی با بسیاری از مراجع تقلید ایران و عراق داشت و از همین رو نتوانست نقش حوزوی فعالی در دیگر مراکز  شیعی ایفا کند. از همین رو دامنه اثرگذاری وی به کشورش لبنان محدود شد و همواره به «مرجع لبنانی ها» اشتهار یافته بود. همین محدودیت اجباری سبب شد که او بتواند در محدوده کشور کوچک اما پرحادثه لبنان به نقش آفرینی فعال بپردازند و فعالیت های متنوع خود را بر ایفای مسؤولیت های ملی متمرکز کند. او با وجود همه موانع و سختی هایی که به بدترین شکل ممکن بر سر راه وی قرار می گرفت، کاریزمای خود را بر لبنان تحمیل کرد و نقش بلامنازعی در تحولات سه دهه گذشته این کشور حادثه خیز ایفا نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">چنین ویژگی هایی سبب شد که فضل الله یک قرائت متفاوت از مرجعیت شیعی ارائه دهد و خود نیز به سمبل بی بدیل چنین قرائتی بدل شود، به گونه ای که شاید تا سال ها کسی نتواند پا جای پای این فقیه زیرک و جسور لبنانی بگذارد.</p>
<p style="text-align: justify;">این نوشته در <a href="http://www.kheimehnews.com/images/magazine/0001/files/isfl00000057-0001.pdf">صفحه ۸ شماره ۶۶</a> <a href="http://www.kheimehnews.com/vdcefp8z.jh8xvi9bbj.html">ماهنامه خیمه</a> منتشر شده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2474</wfw:commentRss>
		<slash:comments>21</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نادیده های یک کتاب</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2433</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2433#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Jul 2010 09:03:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله حسن حسن زاده آملی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله حسین بروجردی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله حسین وحید خراسانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله حسینعلی منتظری]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله دکتر محمد بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید محمد محقق داماد]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله عبدالله جوادی آملی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله محمد علی اراکی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله محمد فاضل لنکرانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله محمد مؤمن]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله ناصر مکارم شیرازی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله یوسف صانعی]]></category>
		<category><![CDATA[احمد شاملو]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[اکبر هاشمی رفسنجانی]]></category>
		<category><![CDATA[توسعه و تضاد]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه علمیه قم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه شهید بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[درس خارج]]></category>
		<category><![CDATA[شیخ مرتضی انصاری]]></category>
		<category><![CDATA[عطاء الله حسنی]]></category>
		<category><![CDATA[فرامز رفیع پور]]></category>
		<category><![CDATA[قم]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه شهیدین]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه معصومیه]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی سنتی]]></category>
		<category><![CDATA[میرحسین موسوی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2433</guid>
		<description><![CDATA[علی اشرف فتحی: تعطیلات نوروز امسال را با خواندن «کتاب توسعه و تضاد» گذراندم. این کتاب را که به پیشنهاد استاد فاضل و گرانقدرمان دکتر عطاء الله حسنی مطالعه کردم، اثری قابل تأمل و ارزشمند یافتم وحیفم آمد که درباره اش چیزی ننویسم. به ویژه آنکه بخشی از این کتاب به بررسی وضعیت کنونی روحانیت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a>: تعطیلات نوروز امسال را با خواندن «<a href="http://www.ketabname.com/main2/identity/?serial=1649&amp;chlang=fa&amp;">کتاب توسعه و تضاد</a>» گذراندم. این کتاب را که به پیشنهاد استاد فاضل و گرانقدرمان <a href="http://lah.sbu.ac.ir/Desktopmodules/Sbu_ProfessorsPage/SP_Fa.aspx?userid=456&amp;lng=Fa">دکتر عطاء الله حسنی</a> مطالعه کردم، اثری قابل تأمل و ارزشمند یافتم وحیفم آمد که درباره اش چیزی ننویسم. به ویژه آنکه بخشی از این کتاب به بررسی وضعیت کنونی روحانیت و آسیب های آن پرداخته و داده های مهمی را در اختیار پژوهشگران قرار می دهد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/rafipoor.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2434" title="دکتر فرامرز رفیع پور" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/rafipoor.jpg" alt="" width="200" height="257" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">این کتاب که از مهم ترین آثار <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B2_%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%B9%E2%80%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1">دکتر فرامرز رفیع پور</a> و حاصل ۱۲ سال فعالیت پژوهشی و عملی اوست (از سال ۱۳۶۴ تا سال ۱۳۷۶) و خواندن کتاب می تواند ارزش این کار طاقت فرسا را به وضوح نشان دهد. <a href="http://www.ketabsal.ir/author.asp?nc=405&amp;pid=4">دکتر رفیع پور</a> تنها برای یک یک فصل کتاب (تغییر کارکرد دین) که ۵۵ صفحه از ۵۹۹ صفحه کتاب را به خود اختصاص داده، مدتی را در قم گذرانیده، از دیدگاه های <strong>حضرات آیات جوادی آملی، حسن زاده آملی، صانعی، مرحوم فاضل لنکرانی، مکارم شیرازی، مرحوم منتظری و مؤمن</strong> آگاه شده و نتایج پژوهش های خود را نیز به آنان عرضه کرده،با ۱۱۴ طلبه مصاحبه کرده، به مدارس مشهور قم (همچون معصومیه و شهیدین) سر زده و در دروس خارج حضرات آیات عظام وحید خراسانی و مرحوم فاضل لنکرانی شرکت کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">فکر نمی کنم چنین امری در حوزه سابقه داشته باشد و پس از دکتر رفیع پور نیز تکرار شده باشد. حداقل در میان آثار منتشر شده، مورد مشابهی ندیده ام که بتواند یک پژوهش جامعه شناختی و حتی روانشناختی علمی و واقع بینانه از درون حوزه علمیه (چه در سطح مراجع تقلید و استادان درجه یک و دو، و چه در سطح طلبه های مدارس) ارائه دهد. دامنه مطالعات دکتر رفیع پور حتی دغدغه های جنسی طلبه ها (ص ۳۵۶ کتاب) و نیز وضعیت شهریه آنها (ص ۳۵۵ کتاب) را دربرگرفته است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>آمارها و هشدارها</strong></p>
<p style="text-align: justify;">طبق تحقیقات دکتر رفیع پور که تا سال ۱۳۸۵ به مدت سه سال رییس<a href="http://lah.sbu.ac.ir/Default.aspx?tabid=1158"> دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی</a> هم بود، <strong>دو سوم طلاب قم را متولدین شهرستان ها و روستاها تشکیل می دهند</strong> (ص ۳۳۴) و طبعا چنین بدنه ای، پیش از ورود به حوزه، ارتباط کمتری با افراد و عقاید گوناگون داشته و همین فاکتور می تواند مؤلفه مهمی در آسیب شناسی وضعیت فکری و روحی طلبه ها باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">دکتر رفیع پور همچنین در مطالعات خود به این نتیجه رسیده که علاقه به روحانیت از عدد بالای ۸۶ درصد در سال ۱۳۶۵ به زیر ۳۳ درصد در سال ۱۳۷۱ کاسته شده است. طی این تحقیق ۱۲ ساله، رفیع پور از کاهش شدید میزان «عیب دانستن عدم رعایت حجاب» از بالای ۸۶ درصد در سال ۶۵ به زیر ۴۲ درصد در سال ۷۱ آگاه شده و نسبت به ادامه چنین روندهایی در جای جای کتاب هشدار داده است.</p>
<p style="text-align: justify;">این جامعه شناس برجسته ایرانی درباره تجربه برخورد با مراجع بزرگ تقلید و استادان سطوح عالی حوزه گفته است: «نویسنده در این تحقیق، علی رغم پیش داوری های موجود، در همه سطوح عموماً با افرادی بسیار صادق، باز، شجاع، منطقی، هشیار، منتقد از خود &#8230; رو به رو شد. <strong>محیطی بسیار جالب برای بحث های علمی که در دانشگاه ها به ندرت پیدا می شود</strong> &#8230; شرایط بحث و رفتار علمی در حوزه مانند محافل علمی کشورهای غربی، با خلوص انسانی و مضاف بر آن با معنویت الهی بود. لذا از آن زمان، نویسنده همواره شایق شده است تا در فرصت های مناسب با این انسان های شریف به بحث بنشیند که مشابه آنها را ما بسیار به ندرت در شهر تهران می بینیم و از همین جا، یعنی مشاهده رفتار غلط برخی از افراد معمم در تهران نیز پیش داوری های غلط درباره روحانیت به طور عام به وجود آمده است.» &#8211; ص ۳۳۰ -</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/daroshafa-88-2-13.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2435" title="مدرسه دارالشفای قم، اردیبهشت 1388" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/daroshafa-88-2-13.jpg" alt="" width="500" height="357" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>آسیب شناسی مباحثه و متون درسی حوزه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">رفیع پور حتی در جلسات<a href="http://tourjan.com/?p=574"> مباحثه</a> گروهی طلبه ها هم شرکت کرده و درباره این روش آموزشی چنین نوشته است: «رابطه جدی و در عین حال انسانی و صمیمانه بود. کمترین شوخی و هجوی مشاهده و شنیده نشد. هیچ کس دیگری را تحقیر نمی کرد. رفتاری طبیعی (<strong>بدون کج و معوج های روانی دانشگاه</strong>)، علمی و مسأله پردازانه، با همکاری گروهی بسیار بالا و مؤثر (effective) و با کنترل متقابل. <strong>شرایطی که انسان فقط می تواند آن را برای دانشگاه آرزو کند</strong>. بحث بسیار عمیق بود و شرکت کنندگان را در تفکر منطقی، دقت و تمرکز زیاد و کنترل رفتار در بحث های گروهی ورزیده می ساخت.» &#8211; ص ۳۳۷ -</p>
<p style="text-align: justify;">البته رفیع پور در کنار محاسن، به آنچه که معایب می دانسته هم پرداخته است: «یک نکته جای تعمق داشت. متن مورد بحث، متنی بسیار قدیمی از شیخ انصاری درباره بیع بود. به نظر می رسید که در شرایط امروزی جامعه و با مسؤولیتی که روحانیون در جامعه دارند اولاً کاربرد و قابلیت استفاده این متن و اطلاعات، زیاد نباشد و ثانیاً توجه و انرژی فکری طلبه های علاقه مند و باهوش را به مسایل جزئی (با قابلیت کم) معطوف و لذا وسعت دید و نگرش آنها را محدود می سازد &#8230; این فرضیه با برخی از طلبه ها و روحانیون در میان گذاشته شد و نویسنده جز تأیید چیزی نشنید.» &#8211; ص ۳۳۷ -</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>از تقریر نویسی تا جزوه نویسی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">دکتر رفیع پور در نخستین روزهای پس از درگذشت مرحوم آیت الله العظمی اراکی (آذر ۱۳۷۳) در <a href="http://tourjan.com/?p=670">دروس خارج</a> حضرات آیات عظام وحید خراسانی و مرحوم فاضل لنکرانی شرکت کرده است. همان روزها بود که این دو مرجع به همراه ۵ فقیه دیگر به عنوان <a href="http://tourjan.com/?p=1361">مراجع مورد تأیید جامعه مدرسین حوزه علمیه قم</a> به مردم معرفی شده بودند. وی نوشته است:«روز دوشنبه ۲۱ آذر ۱۳۷۳ ساعت ۸ صبح این فرصت را یافتم  که برای مدتی کوتاه به مسجد اعظم قم در محل درس <a href="http://tourjan.com/?p=2184">آقای آیت الله وحید خراسانی</a> بروم. در سرمای زودرس و چند درجه زیر صفر آن روز در آن ساعت صبحگاهی، در مکانی در حدود ۳۵ در ۳۵ متر (= ۱۲۲۵ متر مربع)  امکان یافتن جایی برای نشستن دو زانو بر روی زمین نبود. در هر متر مربعی باید کم و بیش دو نفر نشسته  بوده باشند. یعنی جمعیتی در حدود ۲۵۰۰ نفر در آن ساعت صبحگاهی و در آن سرما. همین صحنه را در سفرهای بعدی در درس بقیه اساتید حوزه مشاهده کردم. چنین صحنه ای را در تمام دوره فعالیتم چه در دوران دانشجویی در آلمان، سوئد و انگلستان و چه در زمان استادی در آلمان، امریکا و ایران ندیده بودم <strong>واین نشانه انگیزه بسیار قوی طلاب بود</strong>.»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/vahid-87-8-1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2436" title="درس خارج اصول فقه آیت الله العظمی حسین وحید خراسانی، اول آبان 1387" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/vahid-87-8-1.jpg" alt="" width="500" height="375" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">این استاد برجسته جامعه شناسی آنگاه به گروهی از طلاب حاضر در دروس اشاره می کند که در عرف رایج حوزه، به آنها اصطلاحا «<strong>اصحاب الجدار</strong>» می گویند. رفیع پور درباره اینها گفته است :«برخی دیگران را نگاه می کردند و توجه چندانی به مطالب نداشتند. انگار از همین که در حال و هوای درس حوزه و در جمع طلاب هستند لذت می بردند. عده ای نیز در گوشه ای بدون عکس العملی (که علامت تمایلات درسی است) با لباسی نظیف تر و قیافه ای که به نظر می رسید حاکی از آن باشد که &#8220;ما مبتدی نیستیم. ما هم چیزهایی می دانیم&#8221; نشسته بودند.» &#8211; ص ۳۳۵-</p>
<p style="text-align: justify;">وی سپس به تقریرنویسی طلبه های درس خارج خوان اشاره می کند و می نویسد:«آنان که مطالب را می نوشتند برای من جالب تر بودند. با دقت بر روی نوشته شخصی در کنارم نگاه می کردم. او بر روی یک دفتر تقریبا ۶۰ برگ با جلدی نازک در داخل جلد قهوه ای پلاستیکی می نوشت. دفترچه کمی انحنا داشت (ظاهرا به علت تا خوردن). نوشتن را از بالاترین محل ممکن روی صفحه (نه از اولین خط) و از منتها الیه راست آغاز کرده و ادامه داده بود&#8230; مطالب را مو به مو و به طور لغوی اما با حوصله و آرامش می نوشت و اگر فرصت نمی کرد همپای صحبت، برخی از کلمات را بنویسد بدون نگرانی و با آرامش، بقیه مطالب را می نوشت. به نظر می رسید که مطالب لغوی برایش بیشتر از فهم کلی مطلب اهمیت داشته باشد.»</p>
<p style="text-align: justify;">این استاد سابق دانشگاه شهید بهشتی آنگاه تقریرنویسی حوزوی را با جزوه نویسی دانشجویی مقایسه کرده و دومی را ترجیح می دهد: « این شیوه جزوه نویسی با جزوه نویسی دانشجویان کشورهای اروپایی و امریکایی تفاوت دارد. برای آنها نظم بسیار مهم است. لذا پر کردن صفحه یا تا زدن با میل به نظم (love of order) که یکی از پایه های ارزشی علم و همچنین زندگی فردی – اجتماعی است مغایرت دارد. به علاوه آنها در هنگام جزوه نوشتن، به طور خلاصه، عناصر اصلی و روابط علّی و بین آنها را می نویسند تا محتوای مطالب را بفهمند، همپای استاد فکر کنند و اگر در روابط علّی چیزی را نفهمند فورا بپرسند.» -ص ۳۳۶-</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/zanjani-dars-88-7-11.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2437" title="درس خارج فقه آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی، مهر 1388" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/zanjani-dars-88-7-11.jpg" alt="" width="500" height="667" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">البته بر هیچ طلبه ای پوشیده نیست که این ایراد دکتر رفیع پور به دلیل عدم آشنایی کافی وی با سیستم آموزشی در مرحله «درس خارج» است. این شیوه تقریرنویسی نه تنها به فهم سخنان استاد لطمه جدی نمی زند بلکه «<a href="http://tourjan.com/?p=385">اشکال کردن</a>» در کلاس درس از بدیهیات کلاس های حوزوی به ویژه در دوره خارج است و هر استادی دارای مستشکلین خاصی است که نخبه ترین شاگردان وی را تشکیل می دهند و در طول کلاس، استاد را با چالش های جدی رو به رو می کنند. از سوی دیگر، همه تقریرات دروس حوزوی به گونه ای که دکتر رفیع پور دیده، نوشته نمی شود. مثلا مرحوم آیت الله العظمی منتظری در خاطرات خود تأکید دارد که تقریر نویسی از زمان مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در قم رونق گرفته و مخالفان مهمی چون <a href="http://tourjan.com/?p=418">مرحوم آیت الله العظمی سید محمد محقق داماد</a> داشته است. (ص ۱۰۸ خاطرات ایشان) مرحوم منتظری همچنین درباره شیوه تقریرنویسی آن دوران گفته است: «مرحوم آیت الله بروجردی وقتی که قم تشریف داشتند یکی بر نوشتن درسها و دیگری بر تقریر درس توسط بعضی از شاگردان تاکید داشتند، ایشان می‎گفتند ما در نجف که بودیم مرحوم آخوند درس که می‎گفتند بعد از درس شش هفت نفر از شاگردان ممتاز، جلسه ای جدا داشتند و هر کدام برای ده بیست نفر از شاگردان حرف استاد را تقریر می‎کردند، و اگر شاگردها &#8220;إن قُلت و قُلت &#8221; هم داشتند (ایراد و اشکال داشتند) مطرح می‎کردند، چون همه نمی شد با مرحوم آخوند اشکالات خود را مطرح کنند، و آیت الله بروجردی روی این جهت اصرار داشتند &#8230; اینکه طلبه ها بروند راجع به مسأله مورد بحث تحقیق کنند و نتیجه تحقیقات خود را در جلسه ای برای دیگران مطرح کنند کار بسیار خوبی است و باعث رشد شاگردان است، اما آنچه آیت الله بروجردی مطرح می‎کردند این بود که اگر استاد بر فرض در هفته پنج درس می‎گوید در جلسه تقریر بدون حضور استاد همه آن پنج درس تکرار بشود و این باعث می‎شود که آن درسها پخته تر شود.» &#8211; خاطرات آیت الله منتظری، ج ۱، ص ۱۲۱-</p>
<p style="text-align: justify;">گذشته از آنکه خود آیت الله منتظری و بسیاری دیگر از مقرّرین، پس از کلاس و یا پس از چند روز اقدام به تقریر درس استاد می کرده اند. بنابراین نمی توان این ایراد دکتر رفیع پور را پذیرفت. همانگونه که برخی دیگر از مدعاهای ایشان نیز ناشی از ناآشنایی کامل با حوزه و ذوق زدگی غیر معمول ایشان از حضور کوتاه مدت در فضای درونی و نیمه محرمانه حوزه بوده است. به گونه ای که در برخی موارد، همانند آن دسته از خبرنگاران غربی روایت کرده اند که شاهد کوتاه مدت فضای ایران می شوند و مشاهدات خود را به همه چیز و همه کس تعمیم می دهند. با این حال نمی توان منکر عظمت علمی کار ماندگار این جامعه شناس بزرگ شد.</p>
<p style="text-align: justify;">از دیگر نکات جالب و تأمل برانگیز این فصل، نکته بینی های دکتر رفیع پور درباره برخی ضعف های روحانیون است. مثلا  حضور زیاد روحانیون در تلویزیون (ص ۳۵۳)، اشرافی گری برخی روحانیون پایتخت نشین (ص ۳۵۳)،سخنان تحکم آمیز و آمرانه برخی خطبا (ص ۳۵۴) و عدم وجود جلسات جدی بحث علمی میان بزرگان حوزه (۳۳۱) از این نکته بینی هاست که در جای جای کتاب به وفور دیده می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">رفیع پور در پایان این فصل گفته است:«<strong>به همان نسبت که نقش مذهب در جامعه (از بیرون و درون) تضعیف شود، نظام اجتماعی و پیوندهای درون آن سست خواهد شد و کنترل جامعه چه در بعد فردی و خانوادگی (مثلا انحراف جوانان) و چه در بعد اجتماعی (بی نظمی و آشفتگی) دشوار خواهد شد.</strong>» &#8211; ص ۳۶۰-</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ارزیابی توانایی های برخی رهبران انقلاب</strong></p>
<p style="text-align: justify;">دکتر رفیع پور در بخش دوم کتاب، پس از کوشش در جهت تبیین انقلاب اسلامی، چند چهره را برای ارزیابی توانایی رهبران انقلاب برگزیده است: <strong>امام خمینی، روحانیون، دکتر بهشتی و میرحسین موسوی</strong>. (صص ۱۲۴- ۱۱۹) وی اگرچه چندین بار از تندروی های میرحسین در دوران نخست وزیری اش و نیز ناهماهنگی وی با رییس جمهور وقت انتقاد کرده، اما با توجه به دو ویژگی شخصی مهندس موسوی افسوس خورده که چرا وی از سال ۱۳۶۸ از صحنه سیاست کنار رفت: «اولا ایشان به عنوان معمار، دارای قدرت تجسم برای برنامه ریزی بود. بدین معنی که وی می توانست تجسم کند که از تئوری و تصور یک هدف تا عمل چه مراحلی باید طی شود &#8230; ثانیا بر اساس مطالعاتش در زمینه جامعه شناسی (هرچند نه به عنوان یک متخصص)، تصورات قابل استفاده ای درباره یک جامعه ایده آل داشت. اما برعکس جامعه شناسان تئوریک، قادر بود تا حدودی تصورات خود را با آموزش معماری و عملی خود &#8230; پیوند بزند. (ص ۱۲۳) وی همچنین امام خمینی را تواناترین رهبر انقلاب ارزیابی کرده است. (ص۱۲۰)</p>
<p style="text-align: justify;">در بخش پایانی کتاب نیز وی تلویحا موسیقی سنتی ایران را دارای  ابعاد مخربی چون فردگرایی، حزن، بی قیدی و تمایلات شهوانی دانسته که به تداوم سلطه کشورهای استعماری یاری رسانده است. (ص ۴۹۸) مشابه این ادعا را <a href="http://tourjan.com/?p=393">احمد شاملو</a> نیز علیه موسیقی مقامی ایران مطرح کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">واپسین ادعای دکتر رفیع پور نیز سلسله صفویه را نواخته است. او با حمله شدیدی به شاهان صفوی، تشکیل این سلسله را حاصل همکاری برخی ایلات ایرانی با مسیحیان اروپایی برای تضعیف حکومت عثمانی و جلوگیری از گسترش اسلام به اروپا دانسته و قاطعانه ادعا کرده است:«<strong>اگر صفویه نبود ما امروز با یک اروپای اسلامی رو به رو بودیم</strong>.» &#8211; ص ۴۸۹-</p>
<p style="text-align: justify;">کتاب «توسعه و تضاد» به خاطر حملات و انتقاداتش نسبت به سیاست های دولت هاشمی رفسنجانی شهره شده است، اما به نظر می رسد که <strong>باید کتاب را امروز یک بار دیگر خواند و جور دیگری هم باید دید</strong>. چه بسا بهتر باشد که بار دیگر به دست نویسنده توانمندش بازنگری و بازنویسی شود. جامعه هیجان زده امروز ما تشنه چنین نگاه های علمی، منصفانه و دلسوزانه است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پی نوشت</strong>: <a href="http://www.khabaronline.ir/news-32371.aspx">جامعه‌شناسی هیأت در محله‌ها در نظام سنتی ما از نگاه دکتر رفیع پور</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2433</wfw:commentRss>
		<slash:comments>43</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گعده مکتوب</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2419</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2419#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Jul 2010 22:22:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[آخوند ملا قربانعلی زنجانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله حسین بروجردی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید احمد زنجانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید عزالدین حسینی زنجانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید موسی شبیری زنجانی]]></category>
		<category><![CDATA[استبداد صغیر]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب مشروطه]]></category>
		<category><![CDATA[بازار زنجان]]></category>
		<category><![CDATA[زنجان]]></category>
		<category><![CDATA[سید جعفر علویون]]></category>
		<category><![CDATA[سید مرتضی علم الهدی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد علی شاه قاجار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2419</guid>
		<description><![CDATA[علی اشرف فتحی: یکی از روزهای تابستان سال ۷۲ بود که به کتاب فروشی علویّون در بازار قیصریه زنجان رفتم تا کتابی را که در هیچ یک از کتاب فروشی های شهر نیافته بودم در آنجا سراغ بگیرم. صاحب این کتاب فروشی، حاج سید جعفر علویون بود که نمی دانم هنوز زنده است یا نه، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a>: یکی از روزهای تابستان سال ۷۲ بود که به کتاب فروشی علویّون در <a href="http://www.tebyan-zn.ir/papers/subpapers.aspx?id=59&amp;category=rf">بازار قیصریه زنجان</a> رفتم تا کتابی را که در هیچ یک از کتاب فروشی های شهر نیافته بودم در آنجا سراغ بگیرم. صاحب این کتاب فروشی، حاج سید جعفر علویون بود که نمی دانم هنوز زنده است یا نه، ولی اگر زنده است خدا او و فرزندش را که دبیر جامعه شناسی ام بود به سلامت دارد. سید جعفر علویون از بازاریان کهنسال و معتمد <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1_%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86">بازار زنجان</a> بود که خاندان او از خاندان های نامدار و ثقه شهر به شمار می رفت و خود آقای علویون نیز از نزدیکان بیت با سابقه <a href="http://www.alzanjani.ir/1387/03/09/valed/">مرحوم امام جمعه زنجانی</a> و نیز <a href="http://tourjan.com/?p=463">آیت الله العظمی عزالدین حسینی زنجانی</a> بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">خلاصه آنکه وارد کتاب فروشی علویون شدم و پرسیدم: کتاب «الکلام یجرّ الکلام» را دارید؟ آقای علویون با شگفتی تمام، کمی مرا نگاه کرد. لابد به یک نوجوان ۱۲ ساله نمی آمد که سراغ چنین کتاب کمیاب و نه چندان رایجی را بگیرد. برای آنکه مطمئن شود پرسید: چه کتابی؟ گفتم: الکلام یجرّ الکلام. پرسید: برای چه این کتاب را می خواهی پسرم؟ گفتم: خوب می خواهم بخوانم دیگر! پرسید: مطمئنی می خواهی بخوانی؟ از چشمان آقای علویون که آن روزها بالای ۶۰ سال داشت فهمیدم که ذوق زده شده و بسیار شادمان است که کتاب یکی از علمای بزرگ زنجان را قرار است یک نوجوان ۱۲ ساله بخرد و بخواند! با اشتیاق تمام، یکی از قفسه ها را نشانم داد و گفت که همان کتاب آبی رنگ را دربیاور. فقط یک جلد از این کتاب مانده بود و چون مشتری نداشته نه تجدید چاپ شده بود و نه در کتاب فروشی های دیگر شهر پیدا می شد. البته کتاب در سال ۶۸ تجدید چاپ شده بود ولی تا سال ۷۲ که من نامش را در یکی از کتاب های مربوط به تاریخ حوزه علمیه زنجان دیدم و به دنبال خریدش رفتم، کمیاب شده بود. هرچند مشتری آن هم کسانی بودند که هنوز هم اشتیاقی به خواندن کتاب های تاریخی داشتند و کم و بیش به کتاب های مربوطه آشنا بودند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/zanjani-ahmad.jpg"><img class="size-full wp-image-2426  aligncenter" title="آیت الله سید احمد حسینی زنجانی در اواخر عمر" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/zanjani-ahmad.jpg" alt="" width="200" height="303" /></a><strong> </strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>آیت الله سید احمد حسینی زنجانی در اواخر عمر</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">کتاب «الکلام یجرّ الکلام» از تألیفات <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C">مرحوم آیت الله العظمی سید احمد زنجانی</a> پدر بزرگوار <a href="http://tourjan.com/?p=1605">آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی</a> است که در اواخر حکومت رضاشاه (سال ۱۳۵۶ قمری) به زبان فارسی نوشته شده است. این در حالی است که هنوز هم نوشتن کتاب به زبان فارسی برای استادان با سابقه حوزه چندان رایج نیست. به ویژه آنکه موضوع کتاب هم بیان مباحث متنوعی چون تاریخ، جغرافی، کلام و &#8230; در قالب داستان و لطیفه باشد. <a href="http://www.bashgah.net/modules.php?name=Articles&amp;op=peoples&amp;pid=8985">مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی</a> هنگام تألیف این کتاب، بیش از ۵۰ سال سن داشته و حدود سه دهه در حوزه های علمیه زنجان و قم، سطوح مختلف حوزوی را تدریس کرده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">نام این کتاب همان جمله متداول عربی «<a href="http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-32e0c73327594d29acfb32c4bb823c67-fa.html">الکلامُ یَجُرُّ الکلام</a>» است و به زبان عامیانه ما یعنی: حرف، حرف می آورد. مبنای کتاب نیز همین است و از ماجرایی و سخنی به ماجرا و سخن دیگری گریز زده شده و در نتیجه، مجموعه متنوعی از آموزه های تاریخی، ادبی، سیاسی، فرهنگی، فکری و &#8230; به خواننده منتقل شده است. حتما همه شما نیز تجربه چنین گپ ها و جلسات دوستانه ای را داشته اید که از هر دری سخنی می رود. پیشتر درباره <a href="http://tourjan.com/?p=552">گعده</a> نوشته بودم و به نظر می رسد که مرحوم زنجانی سعی کرده به نوعی، تجربه خلق یک «گعده مکتوب» را محک بزند.</p>
<p style="text-align: justify;">مرحوم آیت الله زنجانی در مقدمه کتاب آورده است: « أمالی <a href="http://www.hawzah.net/Hawzah/Articles/Articles.aspx?LanguageID=1&amp;id=4597">مرحوم سید مرتضی علم الهدی</a> راهنمای نگارنده شد که رشته تألیفی در تحت عنوان (الکلام یجرالکلام) به دست گیرم. چون در آنجا دیدم که از یک مطلب به مناسبتی به مطلب دیگر منتقل گردیده و از آن نیز به دیگری. از اینجا بنده خیال کردم که اگر رشته مطالب و قضایای گوناگون به همین وتیره کشیده شود تا به هر جا که برسد چگونه می شود؟ آیا به جایی منتهی می شود یا نه؟ روی همین خیال قلم برداشتم &#8230;»</p>
<p style="text-align: justify;">نگاهی به سرفصل های کتاب نیز نشان دهنده ذهن جوّال و معلومات متنوع این فقیه بزرگ معاصر است:</p>
<p style="text-align: justify;">«قتل ملخ در عراق، در اروپا خرچنگ می خورند، اختلاف طبایع در مأکولات، ضرر تریاک، عادت به دود بدترین عادت است، دفع وسوسه به مبنای علمی، اتابک و عشق او، نکته حد زنا، جعفر برمکی، تیمورتاش وزیر دربار، جنگ بین الملل، انگلیس در عراق، آتاترک، آخوند و ملا، فیض امام غائب، وجه اختلاف مجتهدین، خدمت روحانی مجانی است، اشعار ایرج میرزا، نوادر طبیعت، تجزیه و انشعاب علم طب، بحث با وهابیه، اعتدال اسلام، اصلاحات مشروطه، جنگ حیدری و نعمتی، امیرکبیر، حفر کانال سوئز، زهد، طوفان در ژاپون، شبیه مسجدالحرام و کربلا در هند، ارسطو، خودکشی، برده فروشی و&#8230;»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/zanjani-khomeini.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2420" title="امام خمینی و آیت الله سید احمد زنجانی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/zanjani-khomeini.jpg" alt="" width="300" height="332" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>امام خمینی و آیت الله سید احمد زنجانی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">اینها نمونه هایی از صدها مطلبی است که آیت الله سید احمد زنجانی در این کتاب دو جلدی (مجموعاً ۵۴۴ صفحه) آورده است. یکی از نکات جالب این کتاب، ذکر نام امام خمینی در صفحه ۱۹ جلد اول است. نویسنده ضمن بیان مطالبی درباره مرض وسواس، آورده است: «آقای حاج آقا روح الله خمینی از یکی از اعاظم نقل کرد که فرمود شخصی از اهل وسوسه با این که چند لباس روی هم پوشیده بود یک دفعه خیال کرد که از خارج، ترشحی به لباس او برخورد و از لباس ها هم سرایت کرده به تن او رسیده، پس لخت شده هم لباس های تنش را به آب ریخت و هم خود توی آب رفت &#8230;»</p>
<p style="text-align: justify;">این کتاب در زمانی نوشته شده که امام خمینی ۳۶ سال داشته و از استادان جوان حوزه قم بوده است. یعنی مشابه جایگاهی که اکنون نوه اش حجة الاسلام و المسلمین حاج حسن آقا خمینی در ۳۸ سالگی دارد. نحوه ذکر نام امام در این کتاب نشان می دهد که امام از شهرت نسبی خوبی در قم برخوردار بوده و نویسنده نیازی ندیده که امام را معرفی کند. همچنین این مطلب، شاهد خوبی بر دوستی نزدیک و دیرینه امام و مرحوم آیت الله زنجانی است. هرچند امام خمینی بسیار بیش از حد معمول به آیت الله سید احمد زنجانی احترام می گذاشته است. آنگونه که آیت الله العظمی شبیری زنجانی نقل کرده اند، امام به برخی طلاب گفته بود: «در عدالت آقای زنجانی شک و تردیدی نیست، در باب عصمت او باید بحث و کاوش کرد.» (کتاب سلطنت علم و دولت فقر،نوشته علی ابوالحسنی، جلد اول، ص ۶۱۷)</p>
<p style="text-align: justify;">درباره شرح حال مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی <a href="http://tourjan.com/?p=1605">پیشتر نیز نوشته بودم</a>. وی پس از درگذشت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی به عنوان یکی از ۹ عالم بزرگ حوزه قم مطرح شد و اگرچه خود هیچ گاه به وادی مرجعیت نزدیک نگشت، اما جایگاه علمی و عملی وی مورد پذیرش مراجع بزرگ شیعه بود. نام در بیانیه ۹ نفره مراجع قم علیه دولت وقت به چشم می خورد. همچنین جلسه مهم و تاریخی علمای قم در پی واقعه خونین ۱۵ خرداد در منزل وی تشکیل شد. با وجود آنکه وی و پدرش از شاگردان و ارادتمندان <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C">مرحوم آخوند ملا قربانعلی زنجانی (مشهور به حجة الاسلام)</a> از رهبران برجسته دینی مخالف مشروطه بودند با این حال، وی در کتاب «الکلام یجر الکلام» لحن موافقت آمیزی نسبت به مشروطه دارد و در عین حال نیز، احترام مرحوم حجة الاسلام را کاملا مراعات کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">وصف آیت الله سید احمد زنجانی از دوره <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF_%D8%B5%D8%BA%DB%8C%D8%B1">استبداد صغیر</a> خواندنی است:</p>
<p style="text-align: justify;">«دوره سلطنت محمد علی شاه دوره تلخ و ناگواری بود که مردم با تلخکامی و نگرانی گذرانیدند. چون سلطنت استبدادی از قدرت افتاده و سلطنت مشروطه نیز رسمیت نیافته بود. نه تکلیف دولتیان معلوم بود و نه حدود مداخلات ملت معین بود. در نتیجه مردم نوعاً مبتلا به جنگ خانوادگی گردیدند. هیچ مجلسی منعقد نمی شود مگر اینکه پای مشروطیت و استبداد به میان می آمد و یک خانواده با هم این بحث و جدال را داشتند. خیلی اتفاق می افتاد که از این قیل و قال ها جنگ و جدالی و از آن جنگ و جدال ها قتل و قتالی زائیده می شد. اگر این مذاکرات از اشخاص منورالفکر روی صلاح صادر می شد سعادت این آب و خاک بود و لکن غالباً مصدر این مذاکرات، اشخاص نادان  بی اطلاع بود.» (الکلام یجر الکلام، ج۱، ص ۱۱۶)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/zanjani-feiziie.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2421" title="نماز جماعت آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی در مدرسه فیضیه قم، دهه 60 شمسی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/07/zanjani-feiziie-500x345.jpg" alt="" width="400" height="276" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong>نماز جماعت آیت الله العظمی سید موسی شبیری زنجانی در مدرسه فیضیه قم، دهه ۶۰ شمسی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">مرحوم آیت الله زنجانی که در عین شوخ طبعی، خوش مشربی و بذله گویی، از الگوهای برجسته اخلاقی طلاب دهه های بیست، سی و چهل شمسی به شمار می رفت، سال ها در مدرسه فیضیه امام جماعت طلبه ها و روحانیون قم بود و امام خمینی نیز همواره در نماز جماعت وی شرکت می کرد. پس از وی نیز حدود ۳۷ سال است فرزند گرانقدرش آیت الله العظمی شبیری زنجانی به اقامه نماز جماعت در مدرسه فیضیه و حرم مطهر می پردازد. تواضع و فروتنی ذاتی این پدر و پسر سبب شده که بسیاری از زوایای علمی و عملی این بیت اثرگذار و تاریخ ساز پنهان بماند. امیدوارم شاهد تجدید چاپ کتاب خواندنی «الکلام یجرّ الکلام» با مقدمه و توضیحات آیت الله العظمی شبیری باشیم. این کتاب بی شک از منابع دست اول تاریخ معاصر است و محتوای آن می تواند کمک بزرگی به شناخت برخی زوایای تاریک تاریخ معاصر ایران و به ویژه تاریخ روحانیت شیعه باشد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2419</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شیخ الرئیس</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=2405</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=2405#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 25 Jun 2010 07:43:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله حسینعلی منتظری]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید مهدی روحانی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله علی احمدی میانجی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله علی مشکینی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله محمد تقی مصباح یزدی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله محمد یزدی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله نعمت الله صالحی نجف آبادی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله کاظم شریعتمداری]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه مدرسین حوزه علمیه قم]]></category>
		<category><![CDATA[حسن یوسفی اشکوری]]></category>
		<category><![CDATA[داروین]]></category>
		<category><![CDATA[شهید جاوید]]></category>
		<category><![CDATA[علی شریعتی]]></category>
		<category><![CDATA[قم]]></category>
		<category><![CDATA[مجلس خبرگان رهبری]]></category>
		<category><![CDATA[مجلس خبرگان قانون اساسی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد محمدی ری شهری]]></category>
		<category><![CDATA[هاشم آغاجری]]></category>
		<category><![CDATA[یدالله سحابی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=2405</guid>
		<description><![CDATA[علی اشرف فتحی: سالگرد درگذشت علما و مراجع تقلید بر اساس تاریخ هجری قمری برگزار می شود. در این میان فقط امام خمینی را باید استثنا کرد که اگر چه در ماه شوال از دنیا رفت، اما به دلیل منصب سیاسی و رسمی که داشت آیین سالگرد رحلت وی در ۱۴ خرداد هر سال مطابق [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/06/13_8605080590_L600.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2406" title="مرحوم آیت الله مشکینی در مجلس خبرگان رهبری" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/06/13_8605080590_L600.jpg" alt="" width="400" height="618" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?author=2">علی اشرف فتحی</a>: سالگرد درگذشت علما و مراجع تقلید بر اساس تاریخ هجری قمری برگزار می شود. در این میان فقط امام خمینی را باید استثنا کرد که اگر چه در ماه شوال از دنیا رفت، اما به دلیل منصب سیاسی و رسمی که داشت آیین سالگرد رحلت وی در ۱۴ خرداد هر سال مطابق تقویم رسمی کشور برپا می شود. طبق تاریخ قمری، این روزها در قم سومین سالگرد درگذشت <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%85%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D9%86%DB%8C">آیت الله علی اکبر فیض</a> معروف به مشکینی در حال برپایی است. فقیه و سیاستمدار برجسته ای که با تصدی همزمان سه پست مهم ریاست مجلس خبرگان رهبری، ریاست جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و امامت جمعه قم، عملاً رییس العلمای کشور شمرده می شد. پس از وی این مناصب میان شیوخ دیگری چون اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد یزدی و رضا استادی تقسیم شد.</p>
<p style="text-align: justify;">آیت الله مشکینی که زاده سال ۱۳۰۰ در استان اردبیل بود، در سالیان حضور در حوزه علمیه قم، پای درس علمایی چون حضرات آیات عظام حجت، <a href="http://tourjan.com/?p=1080">بروجردی</a> و <a href="http://tourjan.com/?p=418">سید محمد داماد</a> شاگردی کرد. او اگرچه در درس امام خمینی در قم شرکت نمی کرد اما <a href="http://alef.ir/content/view/13048/">آنگونه که خود بیان کرده</a>، مدت بسیار کوتاهی در درس امام خمینی در نجف حاضر شده است. یوسفی اشکوری به خاطر می آورد که در سال های نخستین حضور در حوزه علمیه قم، علمای درجه دوم این حوزه در اوایل دهه ۴۰ به پیروان و مبلغان حضرات آیات عظام گلپایگانی، خمینی، شریعتمداری و حکیم تقسیم شده بودند. در این میان استادانی چون حضرات آیات مکارم شیرازی و سبحانی از مرجعیت آیت الله شریعتمداری جانبداری می کرده و در حلقه او حضور داشتند، آیت الله منتظری مبلغ مرجعیت امام بود و آیت الله مشکینی نیز از مرجعیت مستقر در نجف پشتیبانی می کرد. (۱) با این همه آیت الله مشکینی از نخستین روزهای شروع مبارزات امام خمینی به همراهی ایشان برخاست و سختی هایی چون بازداشت و تبعید را تحمل کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/06/meshkini-zanjani.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2407" title="مرحوم آیت الله مشکینی و مرحوم آیت الله اسماعیل موسوی زنجانی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/06/meshkini-zanjani.jpg" alt="" width="500" height="581" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فقیه خبرساز</strong></p>
<p style="text-align: justify;">آیت الله مشکینی در سالیان پیش از انقلاب، سه بار خبرساز شد. یک بار وی در اوایل دهه ۵۰ شمسی همراه با آیت الله منتظری بر کتاب جنجالی «<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF">شهید جاوید</a>» مقدمه (تقریظ) نوشت. اما با افزایش شکاف در حوزه بر سر کتاب شهید جاوید و نوشته شدن بیش از سی کتاب از سوی علمای قم در نقد این اثر مرحوم آیت الله صالحی نجف آبادی، آیت الله مشکینی مجبور به عقب نشینی شد. مرحوم آیت الله احمدی میانجی روایت دست اولی از آن روزها ارائه داده است. وی در خاطرات خود گفته که مخالفان شهید جاوید مردم کوچه و بازار را تحریک می کردند که به تقریظ نویسان این کتاب فحش بدهند. آیت الله احمدی میانجی می گوید که به توهین کنندگان به آقای مشکینی گفته است:« حرف کتاب شهید جاوید و محور کلامش صحیح است &#8230; آقای منتظری و آقای مشکینی به آسانی به حوزه نیامده اند. سال هاست که در اینجا زحمت کشیده اند و نباید اینگونه مورد اهانت واقع شوند.» (۲)</p>
<p style="text-align: justify;">آیت الله احمدی میانجی در ادامه گفته که به دلیل حمایت وی از آقایان مشکینی و منتظری، برخی بازاریان قم مسجدی را که وی در آن اقامه نماز جماعت می کرد «مسجد سنّی ها» نامیده بودند. وی از تلاش خود برای انصراف آیت الله مشکینی نیز اشاره کرده است: «در بیرون جو را طوری ساخته بودند که من و آیت الله سید مهدی روحانی، آقای مشکینی را وادار کردیم تا توضیحی در مورد کتاب بدهد و تقریظ خود را پس بگیرد. بعد ایشان چیزی نوشت&#8230; ظاهرا آقای منتظری چیزی ننوشت و تقریظ خود را پس نگرفت.» (۳)</p>
<p style="text-align: justify;">مرحوم آیت الله العظمی منتظری به خاطر می آورد که پیش از وی آیت الله مشکینی بر کتاب شهید جاوید مقدمه نوشته بود. (۴) آقای منتظری همچنین گفته که پس از تبعید وی، آیت الله مشکینی و آیت الله صالحی نجف آبادی، مخالفان شهید جاوید همه جا می گفته اند که این آقایان علیه امام حسین کتاب نوشتند و امام حسین اینها را آواره کرد. (۴)</p>
<p style="text-align: justify;">با این حال در نامه مشترک و سرگشاده ای که آقایان مهدی کروبی، مهدی امام جمارانی و حمید روحانی در ۲۹ بهمن ۱۳۶۷ علیه آیت الله منتظری منتشر کردند به وی یادآور شدند که قصد داشته تحت «فشار برخی نیروهای منفی» از تقریظ نویسی خود بر کتاب شهید جاوید توبه کند که «برخی دوستان نگذاشتند.» (۵)</p>
<p style="text-align: justify;">آیت الله مشکینی در جریان نگارش کتاب «خلقت انسان» از سوی مرحوم دکتر یدالله سحابی، کتابچه ای به نام «تکامل انسان در قرآن» در تأیید ضمنی این اثر نگاشت و بر این ادعای سحابی صحه گذاشت که در قرآن کریم نیز شواهدی مبنی بر تأیید نظریه <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%B2_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86">داروین</a> وجود دارد. انتشار این اثر آیت الله مشکینی موجب واکنش برخی مخالفین شد و حتی طبق برخی نقل ها، آیت الله مصباح یزدی که از استادان جوان حوزه شمرده می شد خواهان مباهله با آیت الله مشکینی شده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">سومین بار نیز آیت الله مشکینی باز هم در حمایت از جریان «نواندیشی دینی» خبرساز شد. وی که از علاقه مندان دکتر شریعتی بود حتی در جلسات سخنرانی وی در حسینیه ارشاد هم شرکت کرده بود. آیت الله احمدی میانجی نقل می کند که پس از تبعید آیت الله مشکینی به گلپایگان، وی به همراه مرحوم آیت الله سید مهدی روحانی و آیت الله میرمحمدی (شوهر خواهر آیت الله العظمی شبیری زنجانی) به تبعیدگاه آیت الله مشکینی می روند تا او را درباره حمایتش از شریعتی بازخواست کنند. آقای مشکینی به این سه دوست دیرینه خود پاسخ داده بود:«آقای شریعتی در جذب جوان ها به سوی انقلاب خیلی مفید بود اما اشتباهات مذهبی بسیاری هم داشت&#8230; حتی در بسیاری از مسایل اصولی هم اشتباه داشت.» (۷)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/06/18_8605080590_L600.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2408" title="اقتدای هیأت رییسه خبرگان رهبری به آیت الله مشکینی در دفتر وی در قم" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/06/18_8605080590_L600-500x348.jpg" alt="" width="500" height="348" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>رئیس العلما</strong></p>
<p style="text-align: justify;">فعالیت های نوگرایانه آیت الله مشکینی منحصر به همین موضع گیری ها نبود و او با مشارکت در ایجاد جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، تأسیس مدرسه حقانی قم و نیز بنیانگذاری مؤسسه «الهادی» گام های مهمی در ترویج عقاید دینی برداشت. وی پس از پیروزی انقلاب نیز به نمایندگی مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی برگزیده شد و پس از شهادت آیت الله مدنی نیز مدتی امامت جمعه تبریز را به حکم امام عهده دار شد. سپس به قم بازگشت و همراه با مرحوم آیت الله منتظری و آیت الله صانعی به اقامه نماز جمعه در قم همت گماشت. وی از نخستین دوره <a href="http://tourjan.com/?p=689">مجلس خبرگان رهبری</a> در تیر سال ۱۳۶۲ به ریاست این مجلس برگزیده شد و تا پایان عمر خود، به مدت ۲۴ سال ریاست این نهاد اثرگذار را بر عهده داشت. آیت الله مشکینی همچنین در بهار سال ۱۳۶۸ ریاست شورای بازنگری قانون اساسی را نیز عهده دار شد.</p>
<p style="text-align: justify;">او در سال های پس از انقلاب نیز همچون گذشته سعی داشت استقلال رأی خود را حفظ کند. در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶ با وجود حمایت اکثریت اعضای جامعه مدرسین از ناطق نوری، وی بارها در پیدا و پنهان تصریح کرد که دامادش حجة الاسلام ری شهری را نامزد اصلح می داند ولی به دلیل احترام به رأی اکثریت اعضای جامعه مدرسین، وی نیز به عنوان رییس این تشکل عالی حوزوی از ناطق نوری حمایت می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">در جریان سخنرانی ۱۳ رجب (آبان ۱۳۷۶) آیت الله منتظری نیز وی با وجود مخالفت شدیدی که با مفاد این سخنرانی داشت در خطبه های نماز جمعه قم در آذر ماه آن سال، از حمله به بیت آیت الله منتظری و تخریب آن به شدت انتقاد کرده و آن را اقدامی غیرمردمی دانست. وی اگرچه از منتقدین جدی سیاست های فرهنگی دولت خاتمی بود اما همواره سعی می کرد در مسیر انتقاد از دولت، جانب اعتدال را بگیرد. در بهمن ۱۳۷۸ پس از کاریکاتور توهین آمیز نیک آهنگ کوثر علیه آیت الله مصباح یزدی در روزنامه مناطق آزاد، گروهی از طلاب و روحانیون قم در مسجد اعظم متحصن شده و خواهان برکناری مهاجرانی (وزیر وقت ارشاد) شدند. آیت الله مشکینی نیز دو بار در جمع متحصنین حاضر شده و از آنان حمایت کرد. با این حال وساطت های آیت الله مشکینی بی نتیجه بود و خاتمی حاضر به برکناری وزیر دولتش نشد. آیت الله مشکینی در روز سوم تحصن به میان معترضین آمد و پس از ابلاغ پیام رهبری مبنی بر ضرورت پایان تحصن به دلیل نزدیکی انتخابات سرنوشت ساز مجلس ششم خطاب به آنان گفت:« یک جمله هم از آقای رییس جمهور بگویم. با ایشان هم من صحبت کردم. با آن روح بلندی که ایشان راجع به قانون دارد ایشان هم از این قضیه ناراحت است و دلشان می خواهد که قانون حاکم شود. بی قانونی بد است. گفتند که ما دستور دادیم روزنامه تعطیل شود و یک اجتماعی هم از امروز برای بررسی این روزنامه ها تشکیل شود.»  (۸)</p>
<p style="text-align: justify;">آیت الله مشکینی همچنین در جریان سخنرانی جنجالی هاشم آغاجری در همدان در سال ۱۳۸۱ خبرساز شد و مهم ترین فقیهی بود که در خطبه های نماز جمعه تیر ماه ۱۳۸۱ در قم، تلویحا سخن از احتمال اعدام آغاجری به میان آورد و گفت:« این قاضی است که باید بگوید این مردک را اعدام کنند یا نه.»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/06/31_8605080590_L600.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2409" title="آیت الله مشکینی در اواخر عمر" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/06/31_8605080590_L600.jpg" alt="" width="400" height="618" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">دو سال پایانی عمر ۸۶ ساله آیت الله مشکینی که دوران سخت بیماری سرطان وی هم بود با روی کار آمدن احمدی نژاد همزمان شد و او تا حدودی از حامیان دولت نهم در میان فقهای قم شمرده می شد. با این حال وخامت حال این فقیه کهنسال به وی مهلت چندانی نداد تا درباره بسیاری از نقاط چالش برانگیز دولت نهم به قضاوت بنشیند. <a href="http://www.shahrvandemrouz.com/content/8640/default.aspx">وی تنها به حمایت های معدودی از دولت پرداخت</a> و وارد چالش ها و جنجال های گاه و بیگاه آن دو سال نشد. عمرش نیز کفاف نداد که شاهد خبرسازی های پیاپی ششمین رییس جمهور ایران باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پاورقی:</p>
<p style="text-align: justify;">(۱)   برگرفته از مجموعه گفتگوهای «<a href="http://tourjan.com/?cat=996">امام خمینی و روشنفکران دینی</a>» که منتشر خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">(۲)   خاطرات آیت الله احمدی میانجی، به کوشش مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه ۲۴۲</p>
<p style="text-align: justify;">(۳)   همان، صص ۳-۲۴۲</p>
<p style="text-align: justify;">(۴)   خاطرات آیت الله منتظری، ج۱، ص ۳۰۲</p>
<p style="text-align: justify;">(۵)   همان، ص ۳۰۰</p>
<p style="text-align: justify;">(۶)   همان، ج ۲، ص ۱۲۵۸</p>
<p style="text-align: justify;">(۷)   خاطرات آیت الله احمدی میانجی، ص ۲۵۶</p>
<p style="text-align: justify;">(۸)   تحصن؛ چرا و چگونه؟، نوشته حمید رسایی، ص ۱۸۹</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=2405</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
