<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تورجان</title>
	<atom:link href="http://tourjan.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tourjan.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Mon, 08 Feb 2010 10:17:46 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.1</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>علی آزاد شد</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1934</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1934#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 14:58:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خودمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1934</guid>
		<description><![CDATA[
علی ظهر امروز با قرار وثیقه ۵۰ میلیون تومانی آزاد شد. حالش خیلی خوب است. گفت از همه دوستان تشکر کنم.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/02/88-10-28.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1935" title="علی چند روز قبل از بازداشت در دانشگاه شهید بهشتی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/02/88-10-28.jpg" alt="" width="307" height="269" /></a></p>
<p style="text-align: center;">علی ظهر امروز با قرار وثیقه ۵۰ میلیون تومانی آزاد شد. حالش خیلی خوب است. گفت از همه دوستان تشکر کنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1934</wfw:commentRss>
		<slash:comments>133</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تهمت‌ها را به جان خریدم تا از انتشار اخبار نادرست جلوگیری کنم</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1906</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1906#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Feb 2010 06:34:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[خودمانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله حسینعلی منتظری]]></category>
		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>
		<category><![CDATA[علی اشرف فتحی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1906</guid>
		<description><![CDATA[
علی اشرف فتحی؛ بعد از ظهر روز جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸، ساعاتی پیش از دستگیری

مراسم اربعین آیت الله العظمی منتظری، عصر جمعه ۹ بهمن ماه ۱۳۸۸ برگزار شد. حاضران در مراسم، در طول مراسم و پس از آن، هیچ شعاری ندادند و مراسم بدون تشنج ختم به خیر شد. علی و من، در روز جمعه تا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="text-decoration: underline;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/02/ali-9-11-88.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1917" title="علی اشرف فتحی؛ بعد از ظهر روز جمعه 9 بهمن 1388، ساعاتی پیش از دستگیری." src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/02/ali-9-11-88.jpg" alt="" width="168" height="321" /></a></span></p>
<h6 style="text-align: center;"><span style="font-weight: normal;">علی اشرف فتحی؛ بعد از ظهر روز جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸، ساعاتی پیش از دستگیری<br />
</span></h6>
<p style="text-align: justify;">مراسم اربعین آیت الله العظمی منتظری، عصر جمعه ۹ بهمن ماه ۱۳۸۸ برگزار شد. حاضران در مراسم، در طول مراسم و پس از آن، هیچ شعاری ندادند و مراسم بدون تشنج ختم به خیر شد. علی و من، در روز جمعه تا پایان  مراسم (حدود ساعت پنج و نیم بعد از ظهر) با هم بودیم. پس از آن، برادرم علی اشرف فتحی در حالی که وی به همراه چند نفر از دوستان به سمت منزل حرکت می کرد، <a href="http://new.parlemannews.net/index.aspx?n=8003" target="_blank">بازداشت شد.</a> همان شب با خبر شدیم که با توجه به روحانی بودن علی اشرف، وی به دادگاه ویژه روحانیت تحویل داده خواهد شد. اما علیرغم پیگیری هر روزه خانواده علی و حضور در دادگاه ویژه روحانیت، از جمعه تا این لحظه هیچ گونه تماسی با وی نداشتیم.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر چه سردار مهدی توکلی، دیروز در گفتگو با وبلاگ نیوز<a href="http://weblognews.ir/?p=6151" target="_blank"> گفت</a>:« بازداشت علی اشرف فتحی هیچ ارتباطی با مطالب وبلاگش ندارد»، اما هنوز به طور رسمی هیچ دلیلی برای بازداشت علی ارائه نشده است. از خوانندگان و دوستان عزیز می خواهم برای آزادی تمام کسانی که این روزها به زندان رفتند دعا کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">علی هفته پیش با  <a href="http://talabeblog.ir/">طلبه بلاگ</a> مصاحبه ای داشت. نظر به اهمیت مطالب مطرح شده در این مصاحبه، متن کامل آن را در ادامه می آورم.</p>
<p style="text-align: justify;">============</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>آقای فتحی به عنوان یک طلبه، چه دیدی نسبت به وبلاگ‌نویسی  دارید؟</strong><br />
مثل یک منبر به آن نگاه می‌کنم؛ با این تفاوت که منبر یک‌طرفه است ولی وبلاگ، رسانه‌ای است دو طرفه. یعنی در وبلاگ فقط متکلم وحده نیستم. این نقش برایم حکم انجام وظیفه‌ی دینی و طلبگی را دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>با این تفسیر عملکرد دیگر طلاب را در این عرصه چگونه ارزیابی می‌کنید؟ اصلا حضور یک طلبه در فضای مجازی ضرورتی دارد؟</strong><br />
بله! اگر روحانیون در اینترنت فعالیت نکنند یک رسانه‌ی خیلی مهم را از دست خواهند داد. به طور کلی تاثیرشان در این محیط به عملکردشان بستگی دارد ولی در مجموع راضی نیستم. وقتی آمار وبلاگ‌ها و سایت‌های حوزوی و طلبگی را می‌بینم متاسف می‌شوم. چون مشخص است که نتوانسته‌ایم به خوبی جایی برای خودمان باز کنیم. یا هنوز این رسانه را نشناخته‌ایم و یاد نگرفته ایم چطور از این رسانه استفاده کنیم و یا حرفی برای گفتن نداشته‌ایم. ولی آینده خوبی را در پیش روی‌شان می‌بینم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>آمدیم و شما شدید یک مسؤول فرهنگی مرتبط با فضای مجازی؛ در این صورت چه اقداماتی انجام می‌دهید؟</strong><br />
اولا مطمئن هستم اگر مسؤول هم بشوم برای اینکه کار مفیدی انجام دهم اصلا اختیار کافی نخواهم داشت و مجبور هستم مثل خیلی از نهادها به ارائه یک گزارش کلیشه‌ای از موفقیت‌ها و درخشش‌های خودم اکتفا کنم! کار دست من و  امثال من نیست، باید ریشه‌ای‌تر کار کرد، مثلا باید طلبه‌ها با ادبیات فارسی، نویسندگی، ذات رسانه و خیلی چیزهای دیگر آشنا شوند. ما هنوز تکلیف‌مان با رسانه‌های مدرن معلوم نیست.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>می‌شود بیشتر توضیح دهید؟</strong><br />
ببینید پاسخم را با یک مثال عرض می‌کنم. مثلا الان مدتی است فحش دادن به سایت بالاترین بین امثال ما مد شده است. ولی در همین بالاترین از امام دفاع کردم و بازتاب مثبتش را نیز دیدم. کسی هم مرا بایکوت نکرد. چرا؟ چون سعی کردم در این مورد حرف برای گفتن داشته باشم. نه تنها از امام، از خیلی چیزهای دیگر هم دفاع کردم و بازخورد مثبتش را دیدم. این نشان می‌دهد که ما باید دیدمان را نسبت به رسانه اصلاح کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">من در این دو سه سال وبلاگ‌نویسی به کرّات شاهد بازتاب مثبت فعالیت حوزوی و طلبگی خودم بوده‌ام. پس می‌شود کار کرد ولی لازمه‌اش این است که حرف زدن را یاد بگیریم و بدانیم چه باید بگوییم و کجا باید بگوییم. حداقل از پیشوایان دینی خودمان الهام بگیریم. آن بزرگوران در مقابل توهین‌هایی که به آنها می‌شد سکوت و تحمل می‌کردند و با بهترین روش و برخورد پاسخگوی‌شان بودند. نمونه اش در تاریخ زیاد است و لزومی به گفتن نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">بعضی از ماها خودمان را جزو اصول دین فرض کرده‌ایم و هرگونه خدشه به ساحت مقدس خودمان را با بدترین شیوه جواب می‌دهیم. اگر امثال ما پیامبر می‌شدند حتما یک تجربه مضحک را به بشر عرضه می‌کردند! نه تجربه‌های افتخارآمیز ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (علیهم السلام) را. باید تحمل کردن را یاد بگیریم و تمرین کنیم وگرنه باید دور رسانه را خط بکشیم، آن هم رسانه‌ی دو طرفه‌ای چون اینترنت که مثل تلویزیون و سینما و رادیو یک طرفه و متکلم وحده نیست. باید وجود رقیب را بپذیریم و تحمل کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>دوست دارم صادقانه از شخصیت پشت پرده‌تان بگویید؛ تا به حال شده مطلبی را به خاطر تعصب به جناح یا شخص خاصی، طوری بنویسید که نمی‌شود گفت دروغ، ولی خب به نوعی کتمان حقیقت بوده؟</strong><br />
تعصب نه؛ به هیچ وجه. من روی هیچ فرد و جناحی تعصب ندارم. ولی به خاطر مصالح خودم یا وبلاگ یا غیره خیلی وقت‌ها شده ننوشتم یا کمتر نوشتم. یا اگر چیز خلاف واقعی گفتم و بعد فهمیدم درستش چه بوده رفتم اصلاح کردم. مثل یادداشتم درباره‌ی تشییع جنازه آقای منتظری(ره) که نوشتم صدها هزار نفر! بعد که حساب کردم دیدم اغراق کرده‌ام و درست محاسبه نکرده بودم. چند روز بعد رفتم اصلاحش کردم. ولی نه دروغ گفتم، نه بدون دلیل موجهی کتمان حقیقت کردم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> با این حساب سیاست شما در نوشتن مطالب‌تان چیست؟</strong><br />
اولا سعی می‌کنم تا وقتی حرفی نداشته باشم چیزی ننویسم؛ چون  نمی‌خواهم ترافیک بی‌خود در فضای شلوغ نت ایجاد کنم. دوم اینکه سعی می‌کنم چیزهایی را بنویسم که بلد هستم و سوادش را دارم و حرفی درباره آن داشته باشم و نوشتن آنها به درد خوانندگانم بخورد و نیاز آنها را در نظر می گیرم. همیچنین سعی کرده‌ام بی‌طرفی و استقلال خودم را حفظ کنم. خط قرمزها را خیلی خیلی کم کردم ولی طوری هم نمی‌نویسم که خط قرمزی زیر پا گذاشته شود به طوری که وجهه‌ی وبلاگم خراب شده و مخاطبم بی‌اعتماد شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>در جریان انتخابات اگر نگوییم بیشترین، ولی در حد قابل‌توجهی از وبلاگ‌نویسان با نوشته‌هایی که داشتند در تشنجات جریانات اخیر اثر گذار بودند. سهم وبلاگ «تورجان» در این جریانات چه بوده است؟</strong><br />
من در جریان رقابت های انتخاباتی اصلا خودم را داخل نکردم. دلیلش را هم چند بار گفتم، به خاطر تعلقم به خانواده‌ی شهدا و روحانیت نمی‌خواستم از این دو وجهه برای کاندیدای مورد علاقه‌ام استفاده کنم. چون به نظرم این دو وجهه امانتی هست در دست من و امثال من که نباید بهره‌ی شخصی ببریم. ولی در جریانات بعد از انتخابات به دلایل انسانی، اخلاقی و شرعی خودم را موظف دیدم نسبت به قانون شکنی‌ها و مظالم انتقاد کنم و فکر می‌کنم توانستم وظیفه ام را انجام دهم. شکر خدا بازخوردهایی که داشت نشان داد که تا حدودی به نسبت خودم و وبلاگ، مؤثر واقع شدم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> خب پس اجازه بدهید از زاویه‌ای دیگر به این قضیه نگاه کنم. وظیفه‌ی وبلاگ نویس پربازدید و مشهوری چون «تورجان» در خنثی کردن افراطی‌گری‌های دیگر وبلاگ‌نویسان و رسانه‌ها چیست؟</strong><br />
وظیفه‌ی من و امثال من یک رسالت کاملا مشخص است که بارها گفته‌ام؛ فراخوان همه به رعایت حدود شرعی و اخلاقی و قانون اساسی. همین!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>چندی پیش گفتگویی با سایت «بی‌بی‌سی» داشتید. به نظرتان انجام آن گفتگو درست بود؟ اصلا نقش رسانه‌ای مثل بی‌بی‌سی را در جهت افزایش ناامنی‌های سیاسی در ایران چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong><br />
ببینید اگر ما نقش رسانه‌ها را درک کنیم دیگر، دیگران را متهم نمی‌کنیم. اگر بی‌بی‌سی متهم بوده و نقش داشته است، صدا وسیمای خودمان مخرب‌تر بوده. دلیل نمی‌شود به خاطر این‌که رسانه‌ی ملی ما اعتبار خودش را دارد به باد می‌دهد دیگران را متهم کنیم.  هر رسانه‌ای منافع خودش را لحاظ می‌کند . منافع رسانه‌ای مثل بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان در وقایع اخیر همان منافع آنهاست.</p>
<p style="text-align: justify;">در انقلاب اسلامی سال ۵۷، اگر کسی کتاب «پاسخ به تاریخ» نوشته‌ی محمدرضا پهلوی را خوانده باشد و یا خاطرات پرویز راجی و امثالهم را دیده باشد هیچ وقت نمی‌آید مشابه حرف‌های شاه مخلوع را بزند.</p>
<p style="text-align: justify;">من یک بار درباره بی‌بی‌سی نوشتم. اتهاماتی که الان متوجه بی‌بی‌سی می‌شود فقط و فقط تطهیر شاه و تایید ادعاهای اوست. بی‌بی‌سی یک رسانه است و باید با رسانه‌های دیگر رقابت کند. ملاحظات آقای ضرغامی را اگر بخواهد درنظر بگیرد نابود می‌شود و اعتبارش بین رسانه‌های رقیب از بین خواهد رفت.  مشکل اصلی ما عدم درک مقوله‌ی رسانه در جهان مدرن است و تا وقتی این را هضم نکنیم روز به روز به تعداد دیش‌های ماهواره اضافه خواهیم کرد!</p>
<p style="text-align: justify;">اما در مورد گفتگویم با بی‌بی‌سی. روز رحلت آقای منتظری من با بی‌بی‌سی مصاحبه کردم و از جانب برخی دوستان متهم به خیانت شدم. ولی آیا بد بود که من از اعتبار اندک خودم خرج کنم و برخی شایعات را تکذیب کنم و به تلطیف فضا کمک کنم؟ من امنیتی بودن فضای قم را در روز ۲۹ آذر تکذیب کردم و از عملکرد مسؤولین شهر در آن دو روز قدردانی کردم. حالا فرض کنیم  این حرف‌ها را نمی‌گفتم. آیا سکوت و امتناع از مصاحبه با رسانه‌ی اثرگذاری مثل بی‌بی‌سی در آن شرایط به نفع کشور بود یا ضررش؟ من خطر این کار را متقبل شدم و تهمت‌ها را به جان خریدم تا از انتشار اخبار و تحلیل های نادرست جلوگیری کنم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>در گفتگویی که با رادیو زمانه داشتید اشاره کردید که &#8220;نو اندیشان دینی و برجسته‌ی ما که سال‌های سال با روحانیت مأنوس بوده‌اند اکنون آن‌قدر از فضای کنونی حوزه‌ها بیگانه‌اند که انتظار هیچ اثرگذاری و اثرپذیری از سوی آن‌ها نسبت به طلاب و روحانیون کنونی نباید داشت. متأسفانه همین کاستی در نسل جدید نواندیشان دینی بسیار بغرنج‌تر و عمیق‌تر است&#8221; ، فکر می کنید مشکل این مسأله کجاست؟</strong><br />
مقدار زیادی به سیاست زدگی حاد فضای فکری جامعه ما برمی‌گردد که به نظرم باید تا دیر نشده است یک فکری به حالش کرد. این مسأله باعث بی اعتمادی بین طرفین و کاهش اعتماد شده است. ما هر روز در این زمینه عقب‌رفت می‌کنیم. مسأله وحدت حوزه و دانشگاه تبدیل به یک شعار مبتذل، تکراری و کلیشه‌ای شده است. البته روحیات دو طرف هم موثر بوده. روشنفکران ما انعطاف کمتری داشتند و دارند، درست برخلاف ذات روشنفکری‌شان. تصلب آنها به مراتب از روحانیت بیشتر بوده. درست مثل هنرمندان، احساساتی و زودرنج هستند. اینها به اضافه خیلی عوامل فرهنگی و روانشناختی دیگر.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>کمی از فضای سیاسی فاصله بگیریم. نگاهی که به لینکدانی وبلاگ‌تان می‌اندازم، لینک‌های مخالف هم به چشم می‌خورد. برای انتخاب‌های‌تان در این بخش سیاست خاصی داشتید؟</strong><br />
بله، یک دلیل شخصی و یک دلیل فکری دارم. دلیل شخصی‌ام این است که باید با تحمل حضور مخالف، سعه‌ی صدر و حتی سعه‌ی وجودی خودمان را افزایش دهیم.</p>
<p style="text-align: justify;">دلیل فکری هم این است که بدون دیدن مخالف و تحمل آن و شنیدن حرفاهایش، صحبت کردن و دم زدن از تضارب آرا و توسعه‌ی فرهنگی واقعا بیهوده است. ما همه هدف مشترکی داریم. هر کدام با سلیقه خودمان می‌خواهیم به آن هدف مشترک خدمت کنیم. باید مکمل یکدیگر باشیم. این را به راحتی می شود از آیه ۱۸ سوره زمر فهمید.  مشکل ماها این است که فقط بلدیم روی اختلافات انگشت بگذاریم نه نقاط مشترک! دعوت به «کلمه سواء» را  فراموش کرده‌ایم. برخورد پیامبر با سلایق فکری، تأکید بر نقاط مشترک بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> تا به حال شده این اختلاف نظرات باعث تیرگی روابط‌تان در خارج از محیط اینترنت شود؟</strong><br />
به هیچ وجه. من همین امروز با دوست هم‌وبلاگی‌ام -مرتضی ابطحی- مهمان آقای حسینی (<a href="http://ahestan.wordpress.com/">وبلاگ آهستان</a>) و دوستانش بودیم؛ دایره دشمنان من خیلی ضیق است. با هم یک گپ دوستانه‌ی سیاسی دو سه ساعته داشتیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>چرا از این دیدارهای دوستانه با مخالف های خط فکری تان در وبلاگتان مطلبی نمی نویسید؟</strong><br />
راستش من دیگر تصمیم گرفته‌ام پست‌های خودمانی کمتر بنویسم. یکی دو بار من و مرتضی خودمانی نوشتیم و پیامدهایش اذیتمان کرد. مثلا حرف‌هایی از گپ‌های خصوصی که گاهی با برخی اساتید و دوستان داشتیم زدیم و بازتاب زیادی پیدا کرد و باعث گلایه اساتید و دوستان شد. قبلا بیشتر می‌نوشتیم ولی الان اوضاع خیلی فرق کرده، هر حرفی که در اینگونه جمع ها زده می شود نقل عمومی آن ممکن است پیامدهای خاص خودش را داشته باشد. تنبلی خودمان هم بی تأثیر نبوده!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وجه تمایز وبلاگ تورجان با سایر وبلاگ‌های هم‌سانش در چیست؟</strong><br />
شاید چیزی که وبلاگ ما را کمی متفاوت کرده، بیان گفته‌هایی درباره‌ی حوزه و روحانیت است که دیگر سایت‌ها و وبلاگ‌های حوزوی از آن غافل شده‌اند؛ به اضافه‌ی رعایت بی‌طرفی و استقلال نسبی ما.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>بزرگترین دغدغه‌ای که شما را به سمت وبلاگ‌نویسی سوق داد چه بود؟</strong><br />
انتقال چیزهایی که بلد بودم به دوستان و یاد گرفتن از آنها، به اضافه‌ی انجام رسالت طلبگی خودم با یک رسانه جدید و فراگیر.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>به عنوان آخرین سوال، بزرگ‌ترین درسی که از وبلاگ‌نویسی گرفتید چه بود؟</strong><br />
تحمل مخالف و افزایش معلومات خودم و پیدا کردن دوستان خیلی خوب.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>با تشکر از وقتی که در اختیار طلبه‌بلاگ قرار دادید.</strong><br />
من هم از شما که این فرصت را در اختیارم گذاشتید، متشکرم.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">همین مصاحبه در <a href="http://talabeblog.ir/n-1367.html" target="_blank">طلبه بلاگ</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1906</wfw:commentRss>
		<slash:comments>73</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>با دکتر غلامعباس توسلی درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1881</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1881#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 29 Jan 2010 07:20:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[امام خمینی و روشنفکران دینی]]></category>
		<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[ترجمه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1881</guid>
		<description><![CDATA[
دکتر غلامعباس توسلی دانش آموخته دانشگاه سوربن پاریس و استاد برجسته جامعه شناسی در دانشگاه تهران است. وی در دوران تحصیل خود در پاریس، با دکتر حبیبی و مرحوم دکتر شریعتی هم دوره بود و پس از اتمام تحصیل به ایران بازگشته و علاوه بر فعالیت های دانشگاهی در کنار مبارزانی چون شهید مفتح و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%AA%D9%88%D8%B3%D9%84%DB%8C"></a><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/ali-shariatmadari123tavassoli-mohaghegh.jpg.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1885" title="از راست: دکتر توسلی، امام خمینی، دکتر علی شریعتمداری، دکتر محمد مهدی محقق" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/ali-shariatmadari123tavassoli-mohaghegh.jpg.jpg" alt="" width="400" height="326" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/غلامعباس_توسلی">دکتر غلامعباس توسلی</a> دانش آموخته دانشگاه سوربن پاریس و استاد برجسته جامعه شناسی در دانشگاه تهران است. وی در دوران تحصیل خود در پاریس، با دکتر حبیبی و مرحوم دکتر شریعتی هم دوره بود و پس از اتمام تحصیل به ایران بازگشته و علاوه بر فعالیت های دانشگاهی در کنار مبارزانی چون شهید مفتح و شهید بهشتی به مبارزه فرهنگی علیه نظام شاهنشاهی پرداخت. وی از اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی ایران است. مصاحبه با دکتر توسلی را در آخرین روزهای اسفند ماه سال ۱۳۸۳ انجام دادیم. ایشان در شرایطی پذیرای ما بودند که به خاطر بیماری سرطان، دوران شیمی درمانی خود را می گذراندند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>روشنفکری دینی:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">سابقه روشنفکری  به اروپای قرن ۱۸ و ۱۹ باز می گردد که با پیشرفت  سکولاریسم و نوعی ضدیت با دین همراه بوده است. چون روشنفکران همه چیز(سیاست، جامعه و فرهنگ) را مورد سوال وانتقاد قرار می دادند، در نتیجه با مذهب هم کم و بیش برخورد داشتند. این شیوه تفکر از قرن ۱۹ رایج شد. روشنفکر به آوانگاردها و پیش کسوت هایی گفتـــه می شد که به نقد اموری عمومی از قبیل قدرت می پرداختند. بعدها این معنی گسترش یافت و به تحصیل کردگان دانش های مدرن اطلاق شد. آنگونه که جلال آل احمد در وصف روشنفکران، از تحصیل کرده های دیپلم به بالا نام می برد. در شوروی سابق هم اصطلاح «اینتلجنســا» برای صاحبان نگرش ایدئولوژیک بکار می رفت که منظور آن کسانی بودند که از فکر و هوش و منطق خود بهره می گرفتند.</p>
<p style="text-align: justify;">در کشورهای اسلامی و ایران کسانی انتلکتوئل شناخته شدند که دارای تحصیلات عالیه و ناقد قدرت وجامعه بودند و به نقادی قدرت و شرایط سیاسی می پرداختند و در عین داشتن جهت گیری مذهبی، از خرافاتی که به نام مذهب رواج یافته بود انتقاد آشکار می کردند. آنها در این راستا، در جهت اصلاح مذهب ونیز هماهنگ کردن آن با شرایط جدید دنیا می کوشیدند تا به رکود و انحطاط  اجتماعی و سیاسی که به نام مذهب در کشورهای اسلامی  پدید آمده بود پایان دهند. بنابراین عملاً گروه هایی به وجود آمد که در عین آگاهی و داشتن  پایه های علمی و اندیشه های مدرن، از اعتقاد و ایمان مذهبی برخوردار بودند. آنها این دغدغه را داشتند که دین با توجه به ویژگیها و جهات مختلفش، در دنیای مدرن بتواند به عنوان اندیشه ای پیشرو که می تواند به حل مسائل اجتماعی کمک کند، خود نمایی نماید. آنها می کوشیدند که دین را از پیرایه ها و خرافاتی که در طول تاریخ به آن بسته شده بود پالایش کنند و در واقع مذهبی پیشرو و معقول و منطقی را عرضه کنند که مخالفتی با علم و توسعه و پیشرفت نداشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/dr-tavasoli-box2.png"><img class="alignright size-full wp-image-1886" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/dr-tavasoli-box2.png" alt="" width="200" height="276" /></a>از این لحاظ، تناقضی میان روشنفکری با دین وجود نداشت. زیرا روشنفکری، ردّ مذهب نبوده و نیست. بلکه سؤال طرح کردن درباره همه چیز و دنبال پاسخ منطقی و صحیح بودن است. کسانی که می گویند روشنفکری دینی، مفهومی متناقض است، روشنفکری را به لائیسیته و ضدّیت با دین تعبیر می کنند، در حالی که اینگونه نیست و هر فیلسوف، متفکر و اندیشمندی که طرح  سؤال و نقد وضع موجود می کند، در شمار روشنفکران قرار می گیرد. به عنوان مثال در بین سوسیالیست ها، کسانی که ایدئولوگ هستند و از قدرت فاصله می گیرند، انتلکتوئل نامیده می شوند. بنابراین اگر روشنفکری را به معنای خاصّ رایج آن در قرن ۱۸ و ۱۹ در اروپا در نظر بگیریم، ممکن است بگوییم که روشنفکری به معنای ضدیت با دین و غیر قابل جمع با سنت است. اما تحولاتی که در ۲۰۰ ساله اخیر به خصوص در کشورهای اسلامی که مذهب نقش اساسی در ساختار اجتماعی آنها داشته، رخ داده است سبب شکل گیری جریان روشنفکری دینی شده است. روشنفکری دینی یک واقعیت است که با توجه به شرایط و نیاز جوامع اسلامی شکل گرفته است و می خواهد با حفظ مبانی ارزشی مذهب، به نقد آن بپردازد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>روحانیت و روشنفکری دینی :</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">در جوامع اسلامی از جمله ایران که مذهب نقش اساسی در روند حوادث ایفا می کند و با توجه به فعّال بودن روشنفکران چپ، ماتریالیست و لائیک، در حقیقت روشنفکران دینی نیز نقش واسطی بین دو سپهر دنیای مدرن و مذهب، سنت و فرهنگ سنتی ایفا می کند. این کارکرد خاص روشنفکر کشورهای اسلامی باعث شکل گیری و تثبیت جریان روشنفکری دینی شده و این ضرورت را ایجاب کرده است. جدایی و فاصله بین حوزه و دانشگاه طی دو قرن اخیر، سبب شد که گفتمان روشنفکری دینی به عنوان رابط متفکران سنت گرای دینی و قشر روشنفکری دانشگاهی، بتواند تا حدودی از جدایی این دو قشر بکاهد، هر چند که نتوانسته است این جدایی را به طور کامل از بین ببرد. علت این امر هم جدایی دو طرز فکر و گفتمان است. از ابتدای عصر جدید، مقاومت ها و مخالفت هایی در کشورهای اسلامی علیه نوآوری صورت گرفت و موجب عقب ماندگی بیشتر این جوامع شد مثلا در برابر مدارس جدید و توسعه دانشگاه سالها مقاومت می شود و قشر مذهبی مانع از تحصیل فرزندان خود در مدارس جدید می گردد. <strong>دکتر شریعتی نقل می کرد که در عراق، قشر مذهبی  فرزندان خود را به مدارس جدید تمی فرستادند و در برابر آن مقاومت کرده و حتی  آن را تحریم می کردند از این رو فرزندانشان زیارت نامه خوان از کار درآمدند در حالی که فرزندان مسیحی ها و یهودی ها به مدارس جدید وارد شده و رشد کردند و به مشاغل حساس سیاسی دست یافتند.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">`پس ما اگر از قرن نوزدهم و به هنگام جنگ های ایران و روس که مدرنیته به تازگی توسعه میافت، از آن بهره برداری مناسبی می کردیم امروز دچار عقب ماندگی نمی شدیم. امّا مــــقاومت هایی که عمدتا به بهانه مذهب می شد (هر چند درستی این بهانه ها قطعی نبود) باعث عقب ماندگی می گردید. روشنفکران دینی بر این باور بودند که با حفظ ایمان و اعتقادات دینی خود، می توانستیم رشد علمی و صنعتی داشته باشیم. هر چند این مقاومت ها به مرور زمان از بین رفت. چنانکه مرحوم مدرس با نظام جمهوری که از سوی رضاخان مطرح شد مخالفت می کرد امّا چند دهه بعد جمهوری پذیرفته شد و با اسلام در یک قالب قرار گرفت و دیگر همچون گذشته پدیده ای ضد دین تلقی نمی شد؛ گذشت زمان نشان داد که تحت تأثیر اوضاع و احوال، افکار به ظاهر مذهبی هم تغییر می کند. هر چند تأخیر در تغییر نگرش ها، منجر به ایجاد عقب ماندگــی هایی شده بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/dr-tavasoli-1383.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1892" title="دکتر غلامعباس توسلی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/dr-tavasoli-1383.jpg" alt="" width="270" height="203" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">مسأله دیگری که درمورد روشنفکران دینی قابل ذکر است، اجتناب از صورت تقلیدی از دنیای مدرن است. در حالی که روشنفکران سکولار، غالبا پیرو روشنفکران اروپا بودند و به تکرار حرف ها و روش های آنها می پرداختند، اما روشنفکران دینی خواهان اسلامی ماندن جامعه و حفظ اعتقادات مذهبی و در عین حال بهره بردن از مظاهر تمدّن جدید بودند. اولین سخنرانی مهندس بازرگان در پاریس نیز تحت عنوان «مقلـّــد نباشیم» خطاب به دانشجویان ایراد شد. ولی در بین روشنفکران سکولار افراد اندکی بودند که خواهان حفظ هویت ایرانی و اسلامی بودند، بلکه معتقد بودند که «از فرق سر تا ناخن پا باید فرنگی شویم»(تقی زاده). نزدیکی میان روحانیت پیشرو و روشنفکران دینی در عین حال وجود داشت اما هر دو قشر در فضای فکری خاص خود سیر می کردند و برای همگامی کامل، می باید مدت ها این تعامل ادامه می یافت. به همین دلیل <strong>در انقلاب مشروطیت، نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی، نزدیکی بین دو قشر بوجود آمد و تحوّلی که عملا از  نزدیکی دو گروه حاصل شد، قابل ملاحظه بود اما هر یک از دو گروه در افق فکری خود باقی ماند و مساله تا حدی به تضاد و تفرق انجامید و همینطور در روند انقلاب اسلامی همین همگرایی و سپس واگرایی ادامه یافت.</strong>(نگاه کنید به انقلاب ایران در دو حرکت- تألیف مهندس مهدی بازرگان.)</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong> نزدیکی روشنفکران دینی با انقلاب اسلامی: </strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">روشنفکران دینی ابتدا تمایل داشتند که از مذهب در جهت مبارزات استفاده کنند. کتاب مرجعیت و روحانیت که در سال ۴۰، <strong>پس از رحلت آیت الله بروجردی نوشته شد در همین جهت بود که مرجعیت به کسانی برسد که با دستگاه کودتا و ظلم مبارزه کند، همین مسأله باعث شد که آیت الله خمینی که مقاوم بود در بین بقیه مراجع برجسته شود.</strong> امّا ارزش این نزدیکی ، به رسمیت شناخته نشد و برخی از روشنفکران لاییک، به اختلاف بین دو گروه دامن زدند تا منافع خود را تأمین کنند. برای نزدیکی میان دو گروه ، زحمات زیادی کشیده شد و ما که در آن زمان در اروپا تحصیل می کردیم و به سختی می توانستیم گفتمان مذهبی را مطرح کنیم. تلاش فراوانی برای نزدیک کردن دانشجویان با قشر مذهبی انجام دادیم. اما در جریان انقلاب به دلیل آنکه انقلاب قشر متوسط  به صورت حرکت توده وار و همه جانبه مردم صورت گرفت، بالطبع دیدگاه های مذهبی روشنفکران که پیشرو بودند مورد بی مهری قرار گرفته، کم اهمیت تلقی شد. در آغاز نهضت روحانیون در اروپا دانشجویان، حرکت انقلابی مذهب را تایید کامل کردند و تلاش زیادی در دفاع از مذهب و<span style="text-decoration: underline;"> </span>روحانیت در بین تحصیل کردگان به عمل آمد. مخصوصا دکتر شریعتی در دفاع  از روحانیت مترقی آگاه از حرکت ۱۵ خرداد سال ۴۲  در روزنامه «ایران آزاد» که در اروپا منتشر می شد تلاش زیادی نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">پس از آغاز نهضت، جمعی از روشنفکران لاییک از مذهبی شدن مبارزات ابراز نگرانی می کردند و معتقد بودند که روحانیت اگر به قدرت برسد حکومتی مستبدتر از شاه خواهند داشت(سال۴۴، کنگره لندن). برخی هم از ادامه مبارزه و فعالیت سیاسی نا امید شده بودند. <strong>پس از ۱۵ خرداد و سرکوب مبارزان و روشنفکران، در جلسات اتحادیه دانشجویان ایرانی در فرانسه به یاد دارم که یکی از سیاسیون شناخته شده در سخنانی گفت که امکان فعالیت و مبارزه به پایان رسیده و بهتر است بجای فعالیت سیاسی به فعالیت و مطالعات فرهنگی بپردازیم. در پاسخ او یکی از نوارهای سخنرانی امام را که در اختیار داشتیم ودر آن نوار به ساواک حمله شدیدی شده بود در ضبط گذاشتبم و از او خواستیم که پس از گوش دادن به این نوار فکر کند که آیا باز هم ادامه مبارزه ممکن نیست؟</strong> سپس آنجا طی سخنانی تأکید کردم که مبارزه در ایران ادامه دارد. در آن جلسه با تشویق حضار، سخنان مورد تأیید قرار گرفت و شخص نامبرده سخنان خود را پس گرفت. بر اثر تلاش های شریعتی و دیگر دانشجویان مذهبی، بداندیشی و انتقاد مبارزان خارج از کشور به روحانیت بسیار کاهش یافت و آنها به نیروی مذهبی فعال در داخل از جمله نهضت آزادی که در آن ایام سرانش به زندان محکوم شده  بودند، امیدوار شدند. تا جایی که «کمیته دفاع از زندانیان سیاسی» در پاریس شکل گرفت و برخی فعّالان چپ و حتی ژان پل سارتر عضویت این کمیته را پذیرفتند و نامه اعتراض آنها در دفاع از مبارزان سیاسی داخل، توسط مهندس بازرگان در دادگاه قرائت شد.</p>
<p style="text-align: justify;">شریعتی در همین راستا فعالیت زیادی در حمایت از تلاش های روحانیون مبارز انجام داد و در عین حال از آنچه که امام  خمینی از آن به عنوان آخوندهای درباری نام می برد، انتقاد شدید می کرد و تنها از عالمان متعهد و مبارز پشتیبانی می کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><strong> <a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/dr-tavasoli-fathi-1383.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1893" title="دکتر غلامعباس توسلی، اسفند 1383" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/dr-tavasoli-fathi-1383.jpg" alt="" width="384" height="288" /></a><br />
</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>تأثیر افکار دکتر شریعتی بر انقلاب: </strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">به نظر من شریعتی بر انقلاب تأثیر بسیاری گذاشت. مفاهیمی چون مستضعفین و مستکبرین، فرهنگ شهادت و انقلاب و حتی عنوان «انقلاب اسلامی» که از زبان امام شنیده شد در حرف های شریعتی آمده بود. فرهنگ انقلاب توسط شریعتی به سر زبانها افتاد و در شعارهایی که در انقلاب مطرح شد (همچون«شهید قلب تاریخ است») در بیان شریعتی دیده می شد. در دوره ای که ارتباط نزدیکی با امام وجود نداشت، دکتر شریعتی بسیار فعال بود و حتی <strong>در زمان زندانی شدن او، به هنگام سفر زیارتی در نجف به دیدار امام رفتم ایشان از من درباره وضعیت شریعتی و طالقانی سؤال کردند.</strong> در آن شب من از ایشان درباره زمان بازگشت به ایران جویا شدم که ایشان گفتند فعلا طرحی برای مراجعت به ایران ندارم.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>ارتباط فکری و تعامل امام با روشنفکران دینی:</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/dr-tavasoli-box1.png"><img class="alignleft size-full wp-image-1888" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/dr-tavasoli-box1.png" alt="" width="244" height="296" /></a>امام از نقش مهم دکتر شریعتی در آمدن جوانان به طرف دین و رشد اندیشه دینی آگاه بود و از همین رو پاسخی به نامه مرحوم مطهری درباره  شریعتی ندادند و این مسأله بسیار مهمی بود که نشان از استقلال رای ایشان داشت که خیلی تحت تأثیر دیگران قرار نمی گرفتند. در موارد دیگری همچون تلاش مجاهدین برای گرفتن تأیید از ایشان و یا کاندیداتوری برخی روحانیون برای ریاست جمهوری اول نیز ایشان مقاومت کردند و حاضر به تسلیم نشدند.</p>
<p style="text-align: justify;">به نظر می رسد که امام با جریان روشنفکری دینی مشکلی نداشتند و از آنها حمایت می کردند، مبارزات  مرحوم طالقانی را می شناختند. دکتر یزدی از نهضت آزادی خارج کشور، نماینده امام در آمریکا بود و ارتباط نزدیکی با ایشان داشت. کتاب های دکتر شریعتی هم مسلما به دست ایشان می رسید و تأثیراتی در فرهنگ انقلاب باقی گذاشت.</p>
<p style="text-align: justify;">دیدگاه های امام در بسیاری از موارد به روشنفکران دینی نزدیک بود. ایشان به انقلابی به تمام معنا  نظر داشتند و خواهان نابودی دستگاه ظلم بودند. بیانات ایشان در پاریس بسیار مهم شمرده شد و به خواسته های روشنفکران دینی بسیار نزدیک بود. هر چند که پس از انقلاب، جوّ جامعه و جریان توده وار مردم، غلبه کرد و فضا را دگرگون ساخت.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>دیدگاههای روشنفکرانه امام </strong>:</p>
<p style="text-align: justify;">نظرات ایشان با حوزه وافکار برخی از آنها، در تضاد بود و در این موارد، ایشان اصطلاح «اسلام آمریکایی» را به کار می برد. بسیاری در حوزه دیدگاههای ایشان را درباره جمهوریت، حقوق زنان و امور دیگر را به آسانی نمی پذیرفتند. ایشان با بخشی از روحانیت مشکل داشت. ایشان در مبارزه با افکارسنتی حوزه پیشگام بودند و بر خلاف تمایل بعضی به فلسفه روی آوردند و فکر و اندیشه ای باز داشتند. برخورد ایشان با بازی شطرنج وموسیقی در تلویزیون و رادیو ازاین نوع بود. این موارد نشان می داد که ایشان علیرغم سنت گراها، ازدیدگاه اجتهادی خود در جهت مصلحت وشرایط موجود استفاده می کرد. در اکثر موارد، مسایل سیاسی رابه خوبی درک می کردند و در برخی امور هم از نظرات کارشناسان استفاده می کردند. از جمله <strong>در جریان تعطیلی اولیه دانشگاهها در اوایل انقلاب که به اتفاق جمعی از دانشگاهیان اصفهان به حضور ایشان رسیدیم و گفتیم مصلحت نیست که از ابتدا دانشگاه بسته شود، از ایشان خواستیم توصیه کنند که دانشگاهها تعطیل نشود ایشان هم در ابتدای سال ۵۸ مخالفت خود را با بسته شدن دانشگاه اعلام کردند.</strong> هر چند مدتی بعد براثر مسائل پیش آمده، دانشگاهها به تعطیلی کشیده شد.</p>
<p style="text-align: justify;">ایشان «فقیهی روشن بین» بود و آمادگی و شجاعت  بالایی داشتند و اقداماتی که در پیشرفت انقلاب انجام دادند به جا و به موقع بود.</p>
<p style="text-align: justify;">هر چند ایشان مردی مقتدر و با ابهت بودند اما برخورد بسیار خوب و محترمانه ای با دانشگاهیان داشتند، تا جایی که مرحوم مهندس بازرگان انتقادهای صریحی را مطرح نمود. برخوردهایی که بعدها موجب تندرویهایی علیه روشنفکران دینی از سوی سنت گرایان شد در اثر خلاء وجودی افرادی چون شهید مطهری و بهشتی فشار علیه روشنفکران دینی شدت می گرفت و حتی وقتی آقای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه از این برخورد ها انتقاد کرد باز هم موثر واقع نشد. <strong>حتی در جریان برخورد با اعضای نهضت آزادی، ایشان دستور داده بودند که به افراد شاخص و سران نهضت تعرضی نشود. سعه صدر ایشان تا حدی بود که نامه های انتقادی سر گشاده به ایشان نوشته می شد و این امکان وجود داشت که از ایشان انتقاد شود. البته پاسخی به نامه ها نمی دادند ولی در عمل اقداماتی انجام می شد.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>ویژگی های شخصیتی:</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">ایشان علاوه بر جنبه طلبگی خصوصیاتی داشتند که مخصوص خود ایشان بود بطوری که مرحوم بازرگان می گفت: رهبری و ولایت فقیه قبایی است که بر قامت امام دوخته شده است. شجاعت وشهامت ایشان بی نظیر بود و کسی نمی تواند منکر آنها شود. بر اثر نیازهای جامعه و شرایطی که پیش می آمد، ایشان وارد سیاست شدند و در برابر شاه ایستادند اما همیشه به عنوان یک رهبر مذهبی انقلابی عمل می کردند ونه یک سیاستمدار به معنای اخص آن. ایشان به هیچ وجه اجازه ندادند که نزدیکانشان وارد مشاغل دولتی شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">از لحاظ سیاسی بنظر من شخصیتی پیچیده و چند بعدی داشتند. فردی مقتدر بودند که در تصمیمات خود تحت تاثیر دیگران قرار نمی گرفته و قاطعانه عمل می کردند و به نظر من با بعضی افراط کاری ها که صورت گرفت مخالف بودند؛ اما با زمان حرکت می کردند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ایشان در برابر فشارهایی که از جانب  طیفی که امام  آن را «اسلام آمریکایی» می نامید، علیه دولت مهندس موسوی اعمال  می کردند، ایستادند. </strong>البته احساس شخصی من این است که در این حمایت ها آقای هاشمی رفسنجانی هم تا حدودی موثر بود.</p>
<p style="text-align: justify;">امام خمینی برای اولین بار به عنوان یک مرجع دینی، داعیه حکومت دینی داشتند و این امر در قرن های گذشته سابقه نداشت اما در عین حال به رأی و حقوق مردم اهمیت می دادند. بنابراین <strong>امام بین روحانیون و مراجع یک استثنا بود و منش ایشان با روش های عملی برخی مراجع دیگر همگن و هم سنخ نیست و  بیشتر می توان از سنخ بیدارگرانی چون سید جمال الدین اسد آبادی محسوب کرد که خواهان حضور اسلام در صحنه بود و تا پایان نیز این راه را ادامه داد.</strong> در حالی که عالمان دیگری، از دور دستی بر آتش داشتند .</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>چالش های آینده روحانیت:</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">به نظر می رسد که  در حوزه، افکار روشن امام خمینی کمتر مورد توجه قرار گرفت و به جهت پرداختن روحانیون به فروع و ظواهر دین و غفلت از نیازهای اصلی جامعه و مسایل اصیل و ارزش های دینی، رسانه ها و تریبون های بیشتری در اختیار روحانیت قرار گرفت و گفتمان دینی به سمت سکولاریزاسیون ودنیوی کردن احکام دین  پیش رفت. امّا در حوزه تفکر امام  و امثال ایشان نهادینه نشد و حوزه در موضع  گیری های خود بیشتر به مسایل حاشیه ای می­پردازد که قدرت مداری و سیاست زدگی نیز یکی از این آفات بود. آمیخته شدن قدرت با وظایف دینی روحانیت تا حدود زیادی بر مشکلات آن افزوده است.  به نظر می رسد اگر جو مردمی به امام خمینی متمایل نبود ایشان هم مورد بی مهری و حتی تکفیر قرار می گرفتند و به لحاظ همین مشکلات اساسی حوزه، ایشان از اصلاح حوزه نا امید شده بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوی دیگرمن معتقدم که <strong>اختلافات بین روحانیت و روشنفکران دینی در برخی جهات، سطحی و در برخی جهات عمیق است و به تجزیه و تحلیل زیادتری نیاز دارد تا این اختلافات عمیق، حل شود.</strong> در نهایت در دوره ای، روشنفکران دینی نقش تعیین کننده ای در روند حوادث داشته اند اما به لحاظ کمی و تبلیغاتی، ضعیف عمل شد، هر چند در موارد زیادی اثربخش بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1881</wfw:commentRss>
		<slash:comments>76</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جریان های حوزوی و طوفان ۵۷</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1840</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1840#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 27 Jan 2010 20:00:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1840</guid>
		<description><![CDATA[
نشست مراجع عظام قم در سال ۱۳۵۸، از راست:حضرات آیات عظام گلپایگانی، امام خمینی، شریعتمداری و مرعشی نجفی
«همه ما اعلامیه می دادیم، اما همین که کشت و کشتار می شد قضایا را به گردن امام خمینی می انداختیم &#8230; حقیقت این است که امام قیام کرد و ما هم تنها از دور، طبل می زدیم.» [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/marashi-shariatmadari-emam-golpaygani-1357.jpg"><img class="size-full wp-image-1841  aligncenter" title="نشست مراجع عظام قم در سال 1358، از راست:حضرات آیات عظام گلپایگانی، امام خمینی، شریعتمداری و مرعشی نجفی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/marashi-shariatmadari-emam-golpaygani-1357.jpg" alt="" width="480" height="325" /></a></p>
<h6 style="text-align: center;"><strong>نشست مراجع عظام قم در سال ۱۳۵۸، از راست:حضرات آیات عظام گلپایگانی، امام خمینی، شریعتمداری و مرعشی نجفی</strong></h6>
<p style="text-align: justify;">«همه ما اعلامیه می دادیم، اما همین که کشت و کشتار می شد قضایا را به گردن امام خمینی می انداختیم &#8230; حقیقت این است که امام قیام کرد و ما هم تنها از دور، طبل می زدیم.» اینها تحلیل مرحوم آیت الله العظمی میرزا هاشم آملی از علمای بزرگ حوزه علمیه قم در دوران انقلاب است که مرحوم آیت الله احمدی میانجی از وی نقل کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">اما شاید مهم ترین سند موجود درباره شکاف شدید فکری و سیاسی حاکم بر آن سال ها در حوزه علمیه، پیام سوم ۱۳۶۷ امام خمینی به علما، روحانیون و طلاب حوزه های علمیه باشد که صراحتا زبان به گلایه از عملکرد جناح مقابل خود گشوده و گفتند:« اولین و مهمترین حرکت، القاى شعار جدایى دین از سیاست است که متاسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه اى کارگر شده است تا جایى که دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مى آورد. یقینا روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته اند. گمان نکنید که تهمت وابستگى و افتراى بى دینى را تنها اغیار به روحانیت زده است، هرگز، ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته ، به مراتب کاری تر از اغیار بوده و هست. در شروع مبارزات اسلامى اگر مى خواستى بگویى شاه خائن است، بلافاصله جواب مى شنیدى که شاه شیعه است! عده اى مقدس نماى واپس گرا همه چیز را حرام مى دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلى که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی هاى دیگران نخورده است. وقتى شعار جدایى دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردى و عبادى شد و قهرا فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید، حماقت روحانى در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد، روحانیت زمانى قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپاى وجودش ببارد و الا عالم سیاس و روحانى کاردان و زیرک، کاسه اى زیر نیم کاسه داشت&#8230; هنوز حوزه ها به هر دو تفکر آمیخته اند &#8230;» (۲)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مخالفان که بودند و چه می گفتند؟</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">فرزند امام نیز در نوشته ای با عنوان «پدر! ای علمدار مکتب مظلوم» درباره فضای سنگین حوزه در آن سال ها نوشت:«اشکال اساسی اینها به امام این بود که دخالت در سیاست و قیام او سبب تعطیلی درس و بحث آقایان شده است. حتی بعضی از همین ها بعد از وقایع ۱۵ خرداد بی شرمانه امام را مورد حمله قرار می دادند که قیامش حرمت مراجع را شکسته! چرا که فریادش منجر به دستگیری او شده و به این ترتیب «مرجع گیری» باب شده است.» (۳)</p>
<p style="text-align: justify;">مرحوم سید احمد خمینی همچنین در مقدمه جلد نخست کتاب کوثر به تقسیم بندی مخالفان و منتقدان شاخص امام خمینی در حوزه قم پرداخته و از حامیان مرحوم آیت الله سید کاظم شریعتمداری، انجمن حجتیه و جریان موسوم به «ولایتی ها» نام می برد. (۴) همچنین انبوه خاطرات و گفته های روحانیون فعال انقلابی دهه ۴۰ و ۵۰ همگی حاکی از فضای سنگین موجود در حوزه های علمیه به ویژه حوزه قم علیه حامیان امام خمینی است. مثلا آیت الله حسین موسوی تبریزی که از چهره های فعال روحانیت انقلابی بود در این باره می گوید:« تا سال ۵۴ فضای غالب در حوزه ها سکوت بود. حتی برخی از شاگردان امام هم که در سال ۴۲ فعال بودند در سکوت به سر می بردند مثلا تا قبل از سال ۵۴ هر ساله در سالگرد قیام ۱۵ خرداد طلبه ها برای امام و شهدای ۱۵ خرداد صلوات می فرستادند و اعتراضات در همین حد بود. بیخود نبود که شاه فکر می کرد جزیره امنی درست کرده است.» (۵)</p>
<p style="text-align: justify;">درباره دلیل این سکوت هم دیدگاه های مشابهی بیان شده است. همه فعالان سیاسی روحانیت معتقدند که تبعید امام خمینی به ترکیه و سپس اقامت ۱۳ ساله ایشان در عراق از سویی و حاکم شدن جریان وابسته به مرحوم آیت الله شریعتمداری در قم که اولویت را به مسایل فرهنگی و نه مبارزه سیاسی می دادند رکود و سکوت طولانی مدتی را بر کشور تحمیل کرد. رادیکالیسم موجود در فضای آن روزگار سبب می‌شد که سطح انتظارات از مراجع تقلید فراتر رود. انقلابیون انتظار داشتند که مرجعیت شیعه حضور فعال‌تری در صحنه داشته باشد و از میانه‌روی بپرهیزد. این تعامل فرسایشی در مقاطع مختلف تاریخی موجب بروز چالش میان بخش‌هایی از جامعه با مرجعیت شده بود. همین توقعات سبب شد که آیت‌الله شریعتمداری در قم و آیت‌الله میلانی در مشهد مورد سرزنش انقلابیون قرار گیرند. آیت‌الله منتظری در خاطراتش به یاد می‌آورد که در جلسه‌ای که با برخی از روحانیون مشهد داشته و خواستار تقویت آیت‌الله میلانی بوده، از یک روحانی انقلابی شنیده است که آقای میلانی در مشهد، مثل آقای شریعتمداری در قم است. مرحوم منتظری روایت می‌کند که انقلابیون داغ مشهد از آقای میلانی مأیوس شده بودند. (۶)</p>
<p style="text-align: justify;">شهید حاج مهدی عراقی نیز که از برجسته‌ترین مبارزان آن سال‌ها بود درباره چرایی تیرگی روابط انقلابیون با مرحوم میلانی گفته است: «آقای میلانی یکی از افرادی بود که وقتی آمد موضع خیلی خوبی داشت که واقعا امیدوارکننده بود. ولی چند روزی نگذشت که آقای شریعتمداری هم آمد و نفس آقای شریعتمداری خورد به آقای میلانی و عین کوه یخ کرد؛ او را. یعنی همه فکرهایی که ما می‌کردیم که اقلا بعد از نبود آقای خمینی ما بتوانیم با آقای میلانی یک سری کارهایی انجام بدهیم ولی متاسفانه نشد.» (۷)  دکتر علی شریعتی نیز که ابتدا روابط نزدیکی با آیت‌الله میلانی داشت با رادیکال شدن مسیر جنبش به انتقادهای بی‌پرده از آیت‌الله و مقایسه با گورویچ‌ می‌پرداخت. (۸)</p>
<p style="text-align: justify;">آیت الله محمد یزدی تحلیل خود را از آن سال ها اینگونه روایت کرده است:«بعد از وقوع حادثه زد و خورد در مدرسه فیضیه این فکر در برخی از افراد به خصوص زعما تقویت شد که تلفیق درس و سیاست عاقبت خوشی ندارد. بنابراین طلبه ها باید به درس و بحث خود مشغول باشند. حتی از قول آقای بروجردی این مطلب را نقل می کردند که ایشان هم با شیوع مباحث سیاسی در حوزه مخالفند و آن را برای اساس حوزه خطرآفرین می دانند.» (۹)</p>
<p style="text-align: justify;">همین فضای منفی سبب شد که روحانیون انقلابی و سیاسی حوزه به عنوان طلاب بی سواد مطرح شوند و مورد نکوهش برخی بزرگان قرار گیرند. این در حالی بود که علمای مهمی چون مرحوم آیت الله منتظری در صدر این روحانیون قرار داشتند و مراتب علمی آنها بر کسی پوشیده نبود. حجة الاسلام محمد حسین شریعتی (شیخ الشریعة) از یاران امام در نجف نیز چنین روایتی را از فضای منفی حوزه نجف علیه حامیان امام دارد و از تهمتی به نام «بی سوادی» و «گریز از درس و بحث» سخن می گوید. (۱۰)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/makarem-shariatmadari-amoli-golpaygani.jpg"><img class="size-full wp-image-1843    aligncenter" title="از راست: حضرات آیات عظام گلپایگانی، میرزا هاشم آملی، شریعتمداری و مکارم شیرازی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/makarem-shariatmadari-amoli-golpaygani.jpg" alt="" width="480" height="332" /></a></p>
<h6 style="text-align: center;"><strong>از راست: حضرات آیات عظام گلپایگانی، میرزا هاشم آملی، شریعتمداری و مکارم شیرازی</strong></h6>
<p style="text-align: justify;"><strong>شور انقلابی جوانان حوزه و پیامدهای آن</strong></p>
<p style="text-align: justify;">البته این را هم باید گفت که برخی طلاب انقلابی جوان و پرشور گاهی موجبات گلایه برخی مراجع را فراهم کرده و آنها را وادار به موضع گیری می نمودند. آیت الله منتظری به یکی از این گلایه ها اشاره می کند:</p>
<p style="text-align: justify;">«&#8230; بنا شد من و آقای فاضل لنکرانی و آقای محمدی گیلانی و حاج آقا مهدی حائری تهرانی برویم منزل آقای شریعتمداری، ما چهارنفر رفتیم منزل آقای شریعتمداری . هفت هشت نفر از علمای تبریز هم دور آقای شریعتمداری بودند، من هم به عنوان سخنگو تعیین شده بودم ; پس از سلام و احوالپرسی به آقای شریعتمداری گفتم : &#8220;آقای خمینی در تبعید است بالاخره بایستی یک اقدامی کرد، حالا کاری از ما برنمی آید ما به نظر مان آمده که چند روز حوزه را به عنوان اعتراض تعطیل کنیم &#8220;. در آن ایام علیه دارالتبلیغ آقای شریعتمداری اعلامیه هایی پخش شده بود و در ذهن ایشان این بود که محمد ما در این اعلامیه ها دست دارد، بالاخره با اینکه ایشان مرد حلیمی بود آن شب یکدفعه عصبانی شد و گفت : &#8220;بله آنجا نشسته اید برای خودتان تصمیم می‎گیرید، می‎خواهید بیایید عقایدتان را به ما تحمیل کنید، آن زمان گذشت که آقایان مدرسین می‎آمدند عقایدشان را به ما تحمیل می‎کردند -مثل اینکه می‎خواستند بگویند ما آن وقت مجبور بودیم نظرات شما را اجرا کنیم، حالا دیگر اجباری نداریم &#8211; من اصلا این جور چیزها را حرام می‎دانم، این کارها که نظم را به هم بزند من حرام می‎دانم &#8220;. گفتم : &#8220;ماکه نیامده ایم از شما استفتا کنیم که حرام می‎دانید یا حلال این درسهایی که شما خوانده اید ما هم خوانده ایم، ما که از پشت کوه نیامده ایم، این چه برخوردی است که می‎کنید؟.&#8221; حاج آقا مهدی حائری هم یکی دو کلمه گفت، بعد آقای شریعتمداری گفت : &#8220;شما اگر راست می‎گویی جلوی پسرت را بگیر، این پسر شما علیه دارالتبلیغ ما اعلامیه می‎دهد&#8221;; گفتم : &#8220;من خبر ندارم، بر فرض هم پسر من اعلامیه داده باشد ربطی به من ندارد، آنچه ما می‎خواهیم به شما بگوییم این است که آقای خمینی بالاخره مرجع تقلید است از قم تبعید شده و شما با ایشان هم دوره هستید بالاخره یک اعتراضی بکنید، و تعطیلی حوزه یک نوع ابراز انزجار از این کار است ما چیز دیگری نخواستیم &#8220;. بالاخره آن شب ایشان تند شد ما هم تند شدیم و زمینه بازداشت من هم تقریبا از همین جا شروع شد&#8230;.» (۱۱)</p>
<p style="text-align: justify;">شور و حال انقلابی برخی طلاب جوان ایرانی در نجف هم گاهی دردسرساز می شد. اخیرا یکی از سایت های خبری به یکی از این قضایا که سال ها بود در مجامع خصوصی انقلابیون نقل می شد اشاره کرده است. (۱۲) طبق ادعای برخی شخصیت های مبارز، چند تن از طلاب انقلابی مقیم نجف علیه مرحوم آیت الله سید محمد روحانی یکی از علمای بزرگ نجف که گفته می شد مخالف امام بود، سندی جعل کردند تا وی را جیره خوار حکومت شاه جلوه دهند.  این سند که گویا آقای جلال الدین فارسی هم در خاطراتش به آن اشاره کرده است، سندی جعلی و ساختگی بود به این عنوان که سفارت ایران چکی را برای سید محمد روحانی به بانک رافدین بغداد فرستاده که از روی ناشی گری مبلغ آن هم به ریال نوشته شده بود! (۱۳) خشم طلاب جوان حامی امام خمینی از مرحوم آیت الله روحانی از آن رو بود که وی به عنوان شاگرد برجسته مرحوم آیت الله العظمی خویی نقش مهمی در کاهش تعداد شاگردان امام در نجف داشته است. (۱۴)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نبرد با حجتیه ای ها و ولایتی ها</strong></p>
<p style="text-align: justify;">حامیان امام برای قانع کردن دیگر حوزویان با مخالفان دیگری هم در مصاف بودند. انجمن حجتیه که نام اصلی آن «انجمن خیریه حجتیه مهدویه» بود فعالیت فرهنگی منسجم و قدرتمندی به راه انداخته بود تا از گسترش بهائیت جلوگیری کند. آنها هرگونه فعالیت سیاسی را انحراف از رسالت اصلی خود می دانستند و از همین رو دل خوشی از امام خمینی و حامیان وی نداشتند. نکته جالب و تأمل برانگیز آن بود که حکومت پهلوی نیز ترجیح می داد برای سرگرم کردن مردم از نبرد بهائی ها و حجتیه ای ها حمایت کند. در حالی که برخی بهائیان نفوذ زیادی در تشکیلات شاه داشتند آن رژیم از هرگونه کمک به انجمن حجتیه نیز خودداری نمی کرد و در عمل با حمایت همه جانبه از این دو گروه متخاصم، می توانست انحراف بزرگی در مسیر مبارزات مردمی ایجاد کند. دو گروه نیز ناخواسته در این بازی شاه گرفتار شده و از اغراض فریبکارانه رژیم بی خبر بودند. این دو گروه نقش مهمی را در افشای فعالیت های سیاسی مخالفان رژیم و تسلیم آنها به زندان های مخوف ساواک بر عهده گرفته بودند. امام خمینی در پیام معروف به «منشور روحانیت» در این باره نیز دهان به گلایه گشوده بود:</p>
<p style="text-align: justify;">« دیروز حجتیه اى ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابیون شده اند.» (۱۵)</p>
<p style="text-align: justify;">گروه موسوم به «ولایتی ها» نیز با این ادعا که پیروان امام خمینی تعصب و غیرت شیعی کمتری داشته و به سنی ها و وهابی ها گرایش دارند در تخریب وجهه انقلابیون حوزه کوتاهی نمی کردند. امام خمینی درباره آنها نیز در اواخر عمرش چنین گفت:« ولایتىهاى دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروى اسلام و مسلمین را ریخته اند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را مى خورند.» (۱۶)</p>
<p style="text-align: justify;">درخشش دکتر شریعتی و اثرگذاری کتاب شهید جاوید که هر دو منسوب به جریان انقلابی شمرده می شدند بر فعالیت تخریبی ولایتی ها افزود. آنها دکتر شریعتی و مرحوم آیت الله صالحی نجف آبادی را افرادی وهابی مسلک معرفی می کردند که قصد دارند تیشه به ریشه عقاید حقه شیعه بزنند. نزدیکی ولایتی‌های مشهد که تعصب در تشیع خود داشته و با تقریب‌گرایان مخالف بوده‌اند، تاثیر فراوانی در شدت‌گیری انتقادات نواندیشان و انقلابیون علیه مرحوم آیت‌الله العظمی میلانی داشت. دکتر شریعتی نیز در  نامه مشهور خود به پدرش استاد شریعتی، تلویحا مرحوم میلانی را به دلیل همین طرز فکر مورد حمله قرار داده است. (۱۷)</p>
<p style="text-align: justify;">واکنش هوشمندانه امام خمینی در برابر جریان سازی ولایتی ها علیه آیت الله صالحی نجف آبادی و دکتر شریعتی سبب شد که رژیم نتواند بهره بیشتری از این دو موضوع  برای تحریک عواطف مذهبی توده های مردم ببرد. البته امام چند سال بعد در یکی از سخنرانی های خود در پاریس در این باره سخن گفت و نسبت به پیروزی نسبی حکومت پهلوی در تفرقه افکنی میان انقلابیون و متدینین جامعه ابراز تأسف کرد. (۱۸)</p>
<p style="text-align: justify;">جریان ولایتی ها پس از پیروزی انقلاب نیز از وارد کردن فشار بر امام خمینی ابایی نداشت. مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی فرزند مؤسس حوزه علمیه قم در خاطرات خود به یاد می آورد که در نخستین ماه های پیروزی انقلاب اسلامی، جمعی از علمای تهران همچون میرزا محمد باقر آشتیانی، سید احمد شهرستانی و سید محمد علی سبط الشیخ  از او که شاگرد قدیمی امام خمینی بود می خواهند که حامل پیام آنها به رهبر انقلاب باشد:</p>
<p style="text-align: justify;">«بهشتی و مفتح سلیقه و اعتقادشان به سنی ها نزدیک است و اگر وارد مجلس خبرگان قانون اساسی شوند مانع از رسمی شدن مذهب شیعه می شوند. اگر آنها باشند ما حاضر به شرکت در انتخابات خبرگان قانون اساسی نیستیم.» (۱۹)</p>
<p style="text-align: justify;">مرحوم حائری یزدی در ادامه یادآوری می کند که یکی از علمای تهران، دکتر بهشتی را به دلیل آنچه «تبلیغ سنی ها در حسینیه ارشاد» می نامید لعن می کرده است. (۲۰)</p>
<p style="text-align: justify;">سه جریان حامیان آیت الله شریعتمداری، ولایتی ها و انجمن حجتیه با واکنش خشمگینانه امام خمینی به انزوا رانده شدند و سال هاست که ترجیح داده اند نظاره گر اختلافاتی باشند که از دهه نخست جمهوری اسلامی میان انقلابیون دهه۴۰ و  ۵۰ آغاز شده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>داستان نجفی ها</strong></p>
<p style="text-align: justify;">گفتیم که در نجف نیز مخالفت های گسترده ای با جریان انقلابی نزدیک به امام خمینی بروز یافته بود. این مخالفت ها پس از طرح مسأله ولایت فقیه در درس خارج امام خمینی ابعاد تازه ای به خود گرفت و علمای نامداری چون آیت الله العظمی خویی و آیت الله العظمی شیخ حسین حلی به نقد این نظریه امام می پرداختند. فضای نجف به گونه ای بر امام تنگ شده بود که فرزندش احمد چنین روایتی از آن دوران ارائه کرده است:</p>
<p style="text-align: justify;">« مقدس نمایان متحجر در نجف به امام نسبت تارک الصلوة دادند &#8230; آنها کتاب ها و اعلامیه های امام را که با هزاران مشکل تهیه می شد به بهانه توزیع در بصره و شهرهای عراق و ایران، توسط افراد نفوذی و ظاهرالصلاح می گرفتند و داخل چاه یا رودخانه ها می ریختند&#8230; شاید این جمله امام در این زمینه گویاترین باشد که در لحظه ترک نجف فرمود: من در اینجا با حرم مطهر مأنوس بودم. اما خدا می داند در این مدت از دست  اهل اینجا چه کشیدم؟!» (۲۱)</p>
<p style="text-align: justify;">آیت الله سید محمد سجادی از شاگردان و نزدیکان امام در نجف نیز برخورد نجفی ها را اینگونه روایت کرده است:« <a href="http://tourjan.com/?p=887">آنها ما را به‌خاطر امام متهم می‌کردند. چون خیلی چیزها را به امام نمی‌توانستند بگویند. حتی اینها به ما کمونیست می‌گفتند. خیلی تهمت می‌زدند. می‌گفتند به اینها زن هم نمی‌شود داد؛ چون بی‌دین‌اند. ولی بعد اعتماد کردند. حتی خانواده‌هایی که به اینها دختر داده بودند، خیلی سرشناس شده بودند. پس از مدتی اطرافیان امام خیلی مورد اعتماد شناخته شدند. نجفی‌ها در منزوی کردن یک آخوند تخصص داشتند. ولی امام به امیرالمومنین پناه برد؛ والا توطئه سنگینی بود. در کل، جریانات نجف مخالف بودند. نظرشان این بود که برای رضای خدا باید امام را زد. وقتی ما رفتیم هیچکس جواب سلام ما را نمی‌داد، ولی بعدها همه خضوع و خشوع می‌کردند. امام هم واقعا برخورد خوبی با ایشان داشت &#8230; دروس حکومت اسلامی چند ماهی بیشتر طول نکشید، ولی موج شدیدی علیه امام راه افتاد. مخالفان علیه امام حرف می‌زدند. حتی کتاب حکومت اسلامی را می‌خریدند و به شط کوفه می‌ریختند. یعنی عده‌ای بودند که با پخش شدن افکار امام در نجف کاملا مخالف بودند.</a>» (۲۲)</p>
<p style="text-align: justify;">اگرچه همانگونه که گفته شد تندروی های برخی طلاب و روحانیون انقلابی نجف در افزایش این شکاف ها بی تأثیر نبود. اما به هر حال نمی توان انکار کرد که هوشمندی و تدبیر امام خمینی توانست همه این مخالفت ها را پشت سر بگذارد و جریان حوزه را با انقلاب ۵۷ همراه سازد. حتی مرجع تقلید قدرتمند و محافظه کاری چون آیت الله شریعتمداری که حامی قانون اساسی مشروطه و طرفدار جدی اصلاح رژیم بود نتوانست از افکار خود دفاع کند. چرا که نه رژیم شاه جایی برای دفاع از خود باقی گذاشته بود و نه می شد در برابر طوفان ۵۷ مقاومت کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">منابع:</p>
<p style="text-align: justify;">۱-      خاطرات مرحوم آیت الله احمدی میانجی، به کوشش عبدالرحیم اباذری، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۷۶</p>
<p style="text-align: justify;">۲-      صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۲۷۸</p>
<p style="text-align: justify;">۳-      مجموعه آثار مرحوم سید احمد خمینی، ج ۱، ص ۳۴۶</p>
<p style="text-align: justify;">۴-      کوثر، مجموعه سخنرانی های امام خمینی، ج۱ ، صص ۳۸ تا ۴۱ مقدمه</p>
<p style="text-align: justify;">۵-      گفتگو با شماره ۱۹ دی ۱۳۸۸ هفته نامه ایراندخت</p>
<p style="text-align: justify;">۶-      خاطرات مرحوم آیت الله العظمی منتظری، ج۱، ص ۳۵۸</p>
<p style="text-align: justify;">۷-      ناگفته‌ها، خاطرات شهید عراقی، ص ۱۹۳</p>
<p style="text-align: justify;">۸-      دکتر علی شریعتی، با مخاطبان آشنا، ص ۱۳</p>
<p style="text-align: justify;">۹-      خاطرات آیت الله محمد یزدی، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۳۳۳</p>
<p style="text-align: justify;">۱۰-  گفتگوی نویسنده با حجة الاسلام شریعتی، آذر ۱۳۸۷</p>
<p style="text-align: justify;">۱۱-  خاطرات آیت الله منتظری، ج۱، ص ۲۵۴</p>
<p style="text-align: justify;">۱۲-  سایت آینده نیوز، ناگفته‌هایی از سوابق درخشان مورخ صادق! و اسم مستعارش، کد خبر ۱۷۴۶۹</p>
<p style="text-align: justify;">۱۳-  نهضت امام خمینی، نوشته سید حمید روحانی، ج ۳، ۹۲۱ و۹۲۲، روحانی در این کتاب تصریح کرده که آیت الله سید محمد روحانی هیچ وابستگی به دستگاه پهلوی نداشت و اتفاقاً اسنادی دالّ بر عدم ارتباط وی با حکومت پهلوی وجود داشته است. به گفته روحانی، امام خمینی پس از شایعه پراکنی برخی طلاب انقلابی علیه آیت الله روحانی از این اقدام به شدت خشمگین و ناراحت شد.</p>
<p style="text-align: justify;">۱۴-  خاطرات مرحوم آیت الله سید عباس خاتم یزدی، صص ۱۶۹ الی ۱۷۵</p>
<p style="text-align: justify;">۱۵-  پاورقی شماره ۲</p>
<p style="text-align: justify;">۱۶-  همان</p>
<p style="text-align: justify;">۱۷-  پاورقی شماره ۸</p>
<p style="text-align: justify;">۱۸-  صحیفه امام، ج۴، ص ۲۳۶</p>
<p style="text-align: justify;">۱۹-  خاطرات مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی، به کوشش حبیب لاجوردی، ص ۱۰۵</p>
<p style="text-align: justify;">۲۰-  همان، ص ۱۰۶</p>
<p style="text-align: justify;">۲۱-  مجموعه آثار یادگار امام، ج۱، صص ۳۴۵ الی ۳۴۷</p>
<p style="text-align: justify;">۲۲-  گفتگوی آیت الله سید محمد سجادی اصفهانی با شماره ۹۳۵ روزنامه اعتماد ملی، صفحه حوزه</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Bahar23-page08.pdf">همین نوشته در روزنامه بهار</a></p>
<p style="text-align: justify;">در همین باره: <a href="http://tourjan.com/?p=624">امام خمینی و مخالفان حوزوی اش</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1840</wfw:commentRss>
		<slash:comments>58</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>با حجت الاسلام دکتر داود فیرحی «درباره امام خمینی و روشنفکران دینی»</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1815</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1815#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 26 Jan 2010 20:45:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[امام خمینی و روشنفکران دینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1815</guid>
		<description><![CDATA[پس از انتشار چند مصاحبه از مجموعه «امام خمینی و روشنفکران دینی» بعضی از دوستان گفتند که بهتر است این کار در قالب یک کتاب منتشر شود. چرا که از سویی به ماندگاری این مجموعه کمک خواهد کرد و از سوی دیگر برای ارجاعات مشکل خاصی پیش نخواهد آمد. البته دغدغه این دوستان کاملا قابل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">پس از انتشار چند مصاحبه از مجموعه «امام خمینی و روشنفکران دینی» بعضی از دوستان گفتند که بهتر است این کار در قالب یک کتاب منتشر شود. چرا که از سویی به ماندگاری این مجموعه کمک خواهد کرد و از سوی دیگر برای ارجاعات مشکل خاصی پیش نخواهد آمد. البته دغدغه این دوستان کاملا قابل فهم و توجهشان کامل مورد احترام است اما با توجه به محدودیت هایی که در چاپ کامل این مجموعه بر سر راه ما قرار دارد، و پذیرفته بودن  <a href="http://www.chicagomanualofstyle.org/tools_citationguide.html">ارجاعات اینترنتی</a> در روش های تحقیقات روز دانشگاهی، ترجیح دادیم فعلا از سود مادی انتشار کتاب چشم بپوشیم.</p>
<p style="text-align: justify;">البته همان طور که در <a href="http://tourjan.com/?p=1691">آغاز کار</a> هم گفتیم، با توجه به کهولت سن بعضی از کسانی که دعوت به گفتگو را پذیرفته اند و لزوم بررسی و تبادل نظر بیشتر در این زمینه، امیدواریم است انتشار اولیه این مجموعه در فضای مجازی، راه را برای باز کردن فضای بحث و گفتگو در جامعه فکری که هدف اصلی ما نیز همان بوده است باز کند.</p>
<p style="text-align: justify;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1816" title="حجت الاسلام دکتر دواوود فیرحی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Feirahi1.jpg" alt="" width="400" height="267" /></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.feirahi.ir/">حجت الاسلام و المسلمین دکترداود فیرحی</a>، استاد برجسته علوم سیاسی دانشگاه باقر العلوم قم و دانشگاه تهران است. مصاحبه با ایشان را بهمن ماه سال ۱۳۸۳  در ساختمان سابق مؤسسه باقرالعلوم (ع) انجام دادیم. بخش اول گفتگوی ما صرفا به مباحث تئوریک اختصاص یافت و فرصت طرح مباحث تاریخی نشد. اگر چه قرار بود در جلسه دیگری این سؤالات را مطرح کنیم که تا امروز این امکان برایمان فراهم نشده است. صحبت های <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%AF_%D9%81%DB%8C%D8%B1%D8%AD%DB%8C">دکتر فیرحی</a> از این جهت قابل توجه و تأمل است که وی، شخصا فضای درون حوزه را لمس نموده و با گفتمان درون حوزوی آشنا است. از سوی دیگر دکتر فیرحی استاد دانشگاه هم هست و از این رو با مباحث نو آشنایی دارد. از خلال صحبت های دکتر، به خوبی این نکته قابل لمس است که وی سعی در فهم مباحث نو، بر اساس واقعیات سنتی دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>امکان روشنفکری دینی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در غرب دو واژه انتلکتوئل و انلایتنمنت در بین روشنفکران مطرح بوده است. واژه نخستین همان چیزی است که امروز به روشنفکری ترجمه شده است و مفهوم انلایتنمنت هم به کسی اطلاق می شود که با دلیل واستدلال، سخنی را می پذیرد و دانش او به منابع پر رمز و راز ارجاع داده نمی شود. مفهوم انلایتنمنت در تضاد با دین نبود اما به مرور مفهوم انتلکتوئل به دانش غیر دینی گفته شده و گویای تضاد با دین هم بود، زیرا در آن زمان در اروپا در مواجه با سنت پیدا شد.</p>
<p style="text-align: justify;">سنت عبارت از دانایی با مرجعیت کلیسا بود و روشنفکری چون از این زاویه حرکت نمی کرد، در تعریف آن نیز که به استعمال شایع آن نگریسته می شد، همین جنبه غیر دینی لحاظ شد و در ذات مفهوم انتلکتوئلیسم، گسست از مذهب، نهفته بود. با پذیرش این تعریف، باید قائل به تناقض در مفهوم روشنفکری دینی شد. زیرا مرجعیت دانش در فرهنگ اروپایی، عقل است و نه دین.</p>
<p style="text-align: justify;"><img class="alignright size-full wp-image-1817" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Feirahi-box3.png" alt="" width="236" height="253" />با ورود این فرهنگ به کشورهای اسلامی، این تناقض هم به آنجا سرایت کرد. زیرا مذهب با روشنفکری به معنی اروپایی آن در تقابل بوده. البته باید این نکته را هم متذکر شد که امروزه این مفهوم از روشنفکری در اروپا وجود ندارد و مربوط به قرن ۱۶ تا ۱۸ بوده است. امروز در غرب به هر کس که دغدغه ی اجتماعی داشته با شد روشنفکر گفته می شود. این دغدغه ی اجتماعی حتی به نقد عقل هم می رسد.</p>
<p style="text-align: justify;">پس از قرن ۱۸ تا دهه ۸۰ قرن بیستم، عمدتاً روشنفکران از سنت چپ و مارکسیستی بر خاسته اند و طبیعتاً مفهوم دین در آنها وجود ندارد. اما دو اصل وخصلت انتقادی و عقل نقاد و نیز داشتن دغدغه ی اجتماعی در آنها نمود دارد و این دو خصلت به کشورهای اسلامی هم سرایت کرده است و جالب اینجاست که روشنفکری چپ زودتر وارد کشورهای اسلامی شده است. با وجود این درکشورهای اسلامی تعریف رایج از روشنفکری که گسست از مذهب آن استنتاج می شود، صادق نبود. زیرا در این کشورها، دین آنگونه که در مسیحیت رخ داد، دارای گرایش های ضد عقلی نبود (هر چند گرایشهایی چون اخباری گری وجود داشت) بلکه جریان عقل گرا اگر نه در متن که در حاشیه همیشه بوده اند(همچون جریان اصولگرا در شیعه و معتزله در اهل سنت.)</p>
<p style="text-align: justify;">فلذا وضعیت انتقادی در حوزه ها همیشه حضور داشت روحانیت مسلمان همچون کلیسا، به عنوان یک طبقه خاص مطرح نشد. اما پس از شکست مسلمین در دو جریان جنگهای ایران و روس و فرو پاشی عثمانی، احساس دو گانه ای در دهه های متأخر میان مسلمین بوجود آمد که ناشی از عقب ماندگی و انحطاط این جوامع بود. مسلمانان از سوی دیگر نیز قائل بودند که اسلام برای تأمین سعادت جوامع بشری آمده است و نمی توان وضع عقب افتاده ی موجود را مربوط به دین دانست. از همین رو نوعی تفکیک میان اسلام ناب و اسلام تاریخی پیدا شد. که در تعابیر حضرت امام از آن به اسلام ناب محمّدی (ص) واسلام آمریکای نام برده می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">این اتفاق بسیار مهم بود و اقبال لاهوری در شعرخود به آن اشاره می کند که:</p>
<p style="text-align: justify;">اسلام به ذات خود ندارد عیبی          هر عیب که هست از مسلمانی ماست</p>
<p style="text-align: justify;">و یا شیخ محمد عبده پس از مشاهده اوضاع ممالک غربی ومقایسه ی آن با اوضاع مسلمین می گوید:(انّی رأیتُ فی أروبا اسلاماً ولیسوا مسلمین ورأیت المسلمین ولیس اسلامٌ) این قرائت از اسلام که همچون اسلام تاریخی، متولّی نداشت تنها راه حلی شمرده می شود که منجر به طرح بحث بازگشت به خویشتن وبازگشت به اسلام اصیل شد وتعدادی از اندیشمندان جامعه اسلامی، طلایه دار این جریان شدند که در این گروه هم دسته ای از روحانیون وهم عده ای از عناصر دینی غیر حوزوی حضور داشتند که هر دو دسته ناقد سنت بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">مثلاً <strong>به آن اندازه که امام خمینی(ره) حوزه را به دو دسته متحجرین و عالمان آگاه و دردمند تقسیم کرد، تا کنون کسی چنین تند به حوزه ننگریسته بود وجالب آنکه پس از امام، دوباره این نوع نگرش متوقف شد، گو اینکه</strong><strong> </strong><strong>در حوزه هیچ متحجری وجود ندارد ودانش حوزوی دیگر مولد</strong><strong> </strong><strong>تحجر نیست.</strong> <strong>این بدان علت است که کلّ سیستم، متحجّر شده است واین خطرناک ترین چیزی است که پس از امام رخ داده است.</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><img class="alignright" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Feirahi-box2.png" alt="" width="322" height="219" />پس در روشنفکری دینی، فرض بر عقل گرایی واصلاحگر بودن دین است واز این رو آنها به تفکیک اسلام ذاتی واصیل با اسلام تاریخی می پرداختند. این اندیشه در تمدن عربی به صورت نهضت سلفی مطرح شد که پیام آن بازگشت به دین اصیل و در پرانتز گذاشتن خلافت تاریخی بود. با این نگرش، چون تحولات در کشورهای اسلامی مسیری متفاوت با اروپا را طی کرد، آن تضاد بین روشنفکری ومذهب، پدیدار نشد. پس می توان گفت که مفهوم روشنفکری دینی، محملی اسلامی دارد. هر چند جریاناتی چون اصلاحات مارتین لوتر در اروپا بر مبنای دین شکل گرفت اما غلبه پیدا نکرد، ولی روشنفکری دینی در کشورهای اسلامی شکل گرفت و تأثیر گذار شد.  در حالی که تعریف های لغوی، تعاریفی عرفی هستند و عرف ها وسنت ها متفاوتند ونمی توان با نگاه به سنت رایج در اروپا، انتلکتوئلیسم را به عقل گرایی صرف، تعریف کرد زیرا روشنفکری در کشورهای اسلامی به نص هم تکیه داشت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>کسانی که مبنای دین را تعبّد و مبنای روشنفکری را عقل دانسته و از این پیش فرض، تناقض روشنفکری با دین را برداشت می کنند، دیدگاهی متفاوت با نظر رایج در کشورهای اسلامی دارند.</strong> به عنوان مثال شیخ مفید در رسائل خود می گوید:«الاحکام الشرعیه الطافٌ فی الاحکام العقلیه» که عقل را اساس قرار داده است. بسیاری از فقهای ما به قاعده ای جدّی چون«الدّین تفقّهٌ ثمّ تعبُّدٌ» معتقدند فلذا جریان متحجر که بر تعبد محض تکیه دارد جریانی استثنایی است. در فقه امام هم مباحثی چون تشخیص مصلحت، اختیارات مجلس، زمان و مکان، آرای مردم و &#8230; با تکیه برفقه اصیل پیشرفت که تا کنون کمتر روشنفکری تا این حدّ پیش رفته بود. پس فقه لزوماً سنّت نیست، بلکه دانشی است که می تواند سنتی هم باشد. مثل عقل که می تواند برداشت سنتی ومتحجری هم داشته باشد. مثلاً ما می توانیم با عقل، لزوم سلطنت را هم بیان کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>رسالت روشنفکری دینی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">روشنفکری امروز نقاد همه است حتی عقل. معیار بودن عقل برای نقادی مربوط به قرن ۱۶تا ۱۸ است که عقل را ناب می دانستند. اما امروزه این نتیجه بدست آمده که عقل هم به اندازه هر اسطوره  دیگری رهزن است. امروز روشنفکر همانند خرمگسی که با نیش زدن جامعه از به خواب رفتن آن جلوگیری می کند. او هر سازمانی را که توجیه گر زندگی موجود است نقد می کند. وظیفه او ایجاد شکّاکیت برای رسیدن به یقین جدید است. به همین سبب وظیفه روشنفکر، بیشتر نقد نظامهای شکل یافته است تا توصیه نظامهای بدیل.</p>
<p style="text-align: justify;">او با عقل نقاد و ذهن تیزبین خود، گروه هایی را که به صورت ناخودآگاه در جامعه شکل گرفته، باز می کند. او حتّی با امور شایع و مشهور و یا با ظاهر عقلی مخالفت می کند و قدرت ریسک او بالاست و طرد شدن٬ محروم شدن و ناسزا شنیدن را به جان می خرد. او حتّی خودش را هم نقد می کند و بنابراین به یک ایده ثابتی نمی رسد که اگر برسد خود یک نظام ساز خواهد شد. این امر با دینداری قابل جمع است و تغییرات حتی متضاد در نظرات دینی علما مؤیّد این سخن است. روشنفکر هیچگاه حکم غیر عقلی نمی دهد اما پیرو عقل هم نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">علاوه بر ویژگی نقادی دومین خصوصیت یک روشنفکر، داشتن دغدغه اجتماعی است، در حالی که عالم دغدغه اجتماعی ندارد. پس آن دسته از علمای ما که دغدغه اجتماعی دارند روشنفکرند. و چه بسا به سبب همین دغدغه اجتماعی گاهی در کنار مردم وگاهی علیه مردم باشد. مثلاً مارتین لوتر در رساله خود در پاسخ به شورشیان فرانسه، علیرغم دفاع از روستاییان ستمدیده شورشی فرانسه غارتگری آنان را بر نمی تابد. پس روشنفکر دغدغه جامعه دارد وهمیشه در حاشیه می باشد. او وارد قدرت هم می شود ولی توان ذاتی ماندن را ندارد، زیرا حتی موی دماغ پست ومقام خویش هم می شود. او همیشه آرمانگر است.</p>
<p style="text-align: justify;"><img class="alignleft size-full wp-image-1818" title="Feirahi-box1" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Feirahi-box1.png" alt="" width="233" height="483" />مثلا ً <strong>امام از حوزه برخواست و حوزه خاستگاه او بود اما امام به حوزه حمله می کند.</strong> یا دانشگاه ها که اولین حامیان رهبری امام بودند، ولی او به دانشگاه هم حمله می کند و خرده می گیرد. او حتی از مردم و حاکمان هم خرده می گیرد واین خصلت روشنفکری است. روشنفکر دین را بدون توجیه وتفسیر عقلی نمی پذیرد. فلذا به گفته ابن رشد، در موارد تعارض براهین عقلی با امور شرعی ، براهین عقلی را ترجیح می دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">رسالت روشنفکری دینی، حتی دقیق تر از امر به معروف و نهی از منکراست. در  امر به معروف و نهی از منکر، یک الگوی ثابت به عنوان به معروف و منکر پذیرفته می شود. اما رسالت روشنفکر نقد خود معروف و منکر(قانون) است. اما با این وجود روشنفکر شکاک به تمام معنا نیست وبرای خود معیارهایی به عنوان ایده آل دارد، اما او معیارهای خود را هم نقد می کند و دائما ً در حال ساختن و خراب کردن است. وظیفه او نقد موجود برای رسیدن به آرمان است و پس از آن این آرمان هم نقد می شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اصل فراموش شده عدم جواز تقلید از مجتهد میت در همین راستا بود، اما دقیقا ً از همان زمانی که زندگانی مانند مردگان فکر کردند، تقلید از مجتهد مرده هم جایز شد و اجتهاد به معنای واقعی استمرار نیافت. اجتهاد به معنای بازنگری دائم و موقتی بودن اعتبار آرای مجتهدین است. اما امروز اجتهاد سست شده وبرخی نظرات خود را آخرین نظرها میدانند وهمین مانع اجتهاد است.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>ویژگی های روشنفکر دینی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">سه ویژگی اساسی روشنکر دینی عبارتند از: ۱- تکیه بردین و دریافت کاملا ً انتقادی ازدین. ۲-خصلت انتقادی به تمام تئوریها ونظرها. ۳- توجه به وضعیت اجتماعی. روشنفکر همانند یک هنرمند، نکاتی را می بینید که افراد عادی به آن توجه نمی کنند. او از هیاهو و شلوغی یک جامعه نظم را می فهمد واز درون نظم های سفت وسخت، بی نظمی را دریافت می کند. مثلا ً نظم دقیق شوروی سفت وسخت حاکم بر آن را نشان دهنده عدم کارآیی ایدئولوژی و فروپاشی قریب القوع آن می داند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">&#8212;&#8211;</p>
<p style="text-align: justify;">گفتگوهای پیشین:</p>
<p style="text-align: justify;"><a title="درباره امام خمینی و روشنفکران دینی" href="http://tourjan.com/?p=1691">دکتر ابراهیم یزدی</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a title="با دکتر ناصر میناچی درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»" href="http://tourjan.com/?p=1703">دکتر ناصر میناچی</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a title="با محمد بسته نگار درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»" href="http://tourjan.com/?p=1715">محمد بسته نگار</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a title="با دکتر احسان نراقی درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»" href="http://tourjan.com/?p=1744">دکتر احسان نراقی</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?p=1767">مهندس علی اکبر معین فر</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1815</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روشنفکری دینی، روشنفکری مذهبی</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1810</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1810#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 24 Jan 2010 18:10:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1810</guid>
		<description><![CDATA[
پس از آغاز انتشار مجموعه گفتگوهای ما درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی» شاهد لطف و عنایت بسیاری از خوانندگان اندیشمند و اهل فضل بودیم که با پیشنهادها و ابراز محبت های خود ما را بیش از پیش مدیون مهر و محبت خود کردند. یکی از این خوانندگان اهل فضل و دانش تذکراتی درباره عنوان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Imam-Roshanfekran.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1812" title="امام خمینی و روشنفکران دینی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Imam-Roshanfekran.jpg" alt="" width="600" height="297" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">پس از آغاز انتشار مجموعه گفتگوهای ما درباره «<a href="http://tourjan.com/?cat=996">امام خمینی و روشنفکران دینی</a>» شاهد لطف و عنایت بسیاری از خوانندگان اندیشمند و اهل فضل بودیم که با پیشنهادها و ابراز محبت های خود ما را بیش از پیش مدیون مهر و محبت خود کردند. یکی از این خوانندگان اهل فضل و دانش تذکراتی درباره عنوان این مباحث داد که فکر می کنم دغدغه برخی دیگر از عزیزان هم باشد. ابتدا متن نوشته این <a href="http://imayan.blogsky.com/">دوست عزیز</a> را می آورم:</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>با توجّه به نشر مطالب ارزشمندی تحت عنوان «امام و روشنفکران دینی» در وب شما که احتمالاً به صورت مکتوب درآید، یادآوری چند نکته را مفید می دانم:</strong><strong></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۱- </strong><strong>تا جایی که می ‌دانم عبارت «روشنفکری دینی» از پیشنهادهای دکتر عبدالکریم سروش است و تولّد آن به اواخر دهه‌</strong><strong>ی</strong><strong> </strong><strong>شصت برمی ‌گردد که طبعاً رهبر فقید با این گروه کاری نداشته است.</strong><strong></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۲- </strong><strong>علیرغم اینکه رایج است امثال بازرگان و شریعتی را تحت عنوان روشنفکری دینی دسته‌بندی کنند ولی ندیده‌ام خودشان این اصطلاح را درباره‌ی خود به کار ببرند. مرحوم شریعتی می ‌نویسد:</strong><strong> </strong><strong>«ابتدا به عنوان یک اصل مورد اتّفاق همه، باید معتقد باشیم که در یک جامعه‌ی سنّتی یا یک «توده‌ی ناخودآگاه» نخستین مسؤولیّت روشنفکر، آگاهی دادن به جامعه‌ی خویش است. بر این اساس مابه عنوان «روشنفکر مسلمان» ودر پاسخ به این سوال که «برای نیل به این هدف ها از کجا باید آغاز کرد؟» به عنوان یک شعار نهایی معتقدیم که: تولّد جدید اسلام.» (مجموعه آثار، ج۲۰، ص۳۸۱)</strong><strong></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۳- </strong><strong>این گروه با آرای شاذ و نادر یا حتّی کاملاً نامتعارفی چون کلام محمّد و شعر دانستن قرآن( بسیاری از آنان)، سازگاری همجنسگرایی با اسلام (آرش نراقی)، نفی جایگاه امامان ( مانند علم غیب و &#8230;) یا حتّی نسبت دادن جهل به خداوند ( سهواً یا عمداً توسّط دکتر سروش)</strong><strong> </strong><strong>شناخته می‌شوند. اتّخاذ عنوانی که شما برای مطالبتان در نظر گرفته‌اید حتّی با وجود قراین و توضیحات احتمالی شما خواه ‌ناخواه این را به ذهن متبادر می کند که مرحوم امام اندک نزدیکی فکری با آنان داشته یا حمایتی از آنان کرده است که به نظرم اصلاً درست نمی‌آید.</strong><strong> </strong><strong>شاید عبارتی مانند آنچه شریعتی گفته است یا چیزی مانند آن جایگزین مناسب تری باشد.</strong><strong></strong></p>
<p style="text-align: justify;">در پاسخ به این دوستمان باید بگویم که تفکیک میان «روشنفکری دینی» و «روشنفکری مذهبی» یک دعوای بسیار متأخر است که عمر آن شاید به دو سه سال اخیر می رسد و بیشتر هم میان فعالان جریان ملی مذهبی هوادارانی دارد. به ویژه آقای تقی رحمانی از نظریه پردازان جدی این ادعاست که در گفتگوی ما با ایشان هم که یک سال و نیم قبل انجام شد آقای رحمانی به این موضوع پرداخت و بخشی از دلایل خود را درباره اختلاف میان روشنفکری دینی با مذهبی تشریح کرد. همچنین وی در سمیناری که با عنوان «پرسش از شریعتی» در دانشگاه علم و صنعت برگزار شد به این موضوع پرداخت و شریعتی را روشنفکری مذهبی دانست نه دینی و فرق این دو را اینگونه بیان کرد که برای روشنفکر مذهبی، مذهب صفت است نه قید. اما برای روشنفکر دینی، دین قید است نه صفت. زمانی که مطهری مارکسیسم و سرمایه داری را دو لبه تیز یک قیچی می خواند، شریعتی مارکسیسم را رقیب می دانست نه دشمن. او توانست با روحانیت تعامل کند در حالی که روشنفکران دینی نمی توانند. تقی رحمانی حلقه کیان را نماد روشنفکری دینی در ایران دانست که محصول آن دو حزب کارگزاران و مشارکت بوده اند و از روی این محصولات می توان عیار مبدأ را سنجید و با مقایسه کابینه بازرگان که ائتلافی ترین کابینه در ۱۰۰ سال اخیر بوده است با کابینه خاتمی می توان فرق روشنفکری مذهبی و دینی را بیشتر درک کرد. رحمانی تفاوت عمده دیگری برای این دو عضو روشنفکری برشمرد و آن این بود که روشنفکری مذهبی از دل دولت ملی درآمد در حالی که روشنفکران دینی از دل جریانی سنتی، و جالب اینجا است که گروه دوم هرگاه از نقد اسلام عاجز بوده اند به شریعتی حمله کرده اند در حالی که شریعتی هیچ گاه از خودی و غیرخودی سخن نگفت اما آنها هرگاه از آزادی نیز سخن گفته اند در زمان پیروزی آن را خودی و غیرخودی کردند. شریعتی در زمانی که گفتمان غالب گفتمان خشونت بود، کلمات خشونت آمیزش بسی کمتر از کسانی است که زمانه غلبه گفتمان حقوق بشر ادبیاتی خشن را برگزیده اند. رحمانی یکی دیگر از بارزترین ویژگی های روشنفکری مذهبی و عامل متمایزکننده آن از دیگر جریان ها از جمله روشنفکری دینی را تطابق شیوه عقیده و عملشان دانست: «روشنفکر مذهبی تا به حال در طول تاریخ به کامیابی دورانی نرسیده، هیچ گاه از نردبان دموکراسی بالا نرفته که بعد آن را بیندازد. روشنفکر مذهبی هیچ گاه ادعا نکرده است که دموکراسی خوب است به شرط آنکه رئیس باشیم.»</p>
<p style="text-align: justify;">به گمان من این تفکیک میان روشنفکری دینی و مذهبی بیش از آنکه روشمند و مبتنی بر دلایل علمی باشد ناشی از تجربه تلخ حاکمیت طیفی از نواندیشان دینی در دوران اصلاحات است که حاصل آن حاکمیت دولت نهم بود و نتوانست طیف های متنوع نواندیشان دینی را اقناع کند. من بر خلاف آقای رحمانی قائل به حاکمیت حلقه کیان در دوران اصلاحات نیستم، ولی دلخوری ایشان از آن سال ها را درک می کنم و تا حدود زیادی هم به آن باور دارم. اما باز هم نمی توان گفت که چنین اختلاف مشی سیاسی و حتی فکری می تواند موجب شقاق گسترده میان نوگرایان دینی و تفکیک آنها به دو گروه روشنفکران دینی و روشنفکران مذهبی باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">دوست عزیزمان گفته اند که شریعتی و طیف او هیچ گاه خود را روشنفکر دینی ننامیده اند و همواره عناوینی چون روشنفکر مذهبی یا مسلمان را در وصف خود به کار می برده اند. می پذیرم که شریعتی از چنین عناوینی بهره می گرفته است (مثل <a href="http://drshariati.org/show.asp?ID=98&amp;q=">اینجا</a>) همانگونه که به جای «عالم دینی» هم ترکیب «<a href="http://drshariati.org/show.asp?ID=11&amp;q=">عالم مذهبی</a>» را به کار برده است، ولی از سویی باید در نظر بگیریم که دعوای میان دو طیف روشنفکران دینی بسیار متأخرتر از آن است که دامنه پیامدهای ظاهری و باطنی آن را به دهه چهل و پنجاه شمسی بکشانیم. این سخن درست مثل این است که بگوییم حضرت علی (ع) خود را دموکرات می دانسته و مخالفان خود را به فاشیسم و دموکراسی ستیزی و &#8230; متهم می کرده است. هرچند در آشفته بازار کنونی شنیدن چنین سخنانی هم شگفت آور نیست ولی بدیهی است که نمی توان اینگونه ادعاها را علمی دانست. از سوی دیگر طی دهه های اخیر بارها از سوی همفکران مرحوم مهندس بازرگان شنیده ایم که ایشان را به عنوان پدر روشنفکری دینی ایران معرفی کرده اند. برخی نیز مرحوم میرزا ابوالحسن خان فروغی استاد مهندس بازرگان را پدر این جریان دانسته اند. پس چنین اصطلاحی حتی نزد روشنفکران دینی مخالف حلقه کیان نیز کاربرد داشته و دارد و همانگونه که گفتم چنین تفکیکی که دوستمان همچون آقای تقی رحمانی از آن سخن گفته اند هم مدافعان اندکی دارد و هم کاربرد آن بسیار حادث و متأخر است و حتی زمانی که ما در سال ۸۳ گفتگوهای خود را آغاز کردیم کسی از این مدعا سخن نمی گفت. آن زمان ادعای کسانی چون استاد مصطفی ملکیان، دکتر آرامش دوستدار و دکتر رامین جهانبگلو درباره امتناع روشنفکری دینی رواج داشت که مورد عنایت ما در این گفتگوها واقع شد.</p>
<p style="text-align: justify;">ضمن آنکه ادعای آقای رحمانی مبنی بر اینکه «برای روشنفکر مذهبی، مذهب صفت است نه قید. اما برای روشنفکر دینی، دین قید است نه صفت» نیز چندان قابل فهم نیست. آنچه که از دو اصطلاح «دین» و «مذهب» فهمیده می شود آن است که دین اعم از مذهب است. مثل دین اسلام که دارای دو مذهب تسنن و تشیع است. حال چگونه می توان صرفا از ترکیب «روشنفکر دینی» به حلقه کیان رسید و از ترکیب «روشنفکر مذهبی» به نواندیشان نزدیک به طیف ملی مذهبی ها؟! مگر آنکه جعل اصطلاح کنیم و چنین جعلی هم تا زمانی که مورد قبول عرف روشنفکران قرار نگیرد نمی تواند بدون قرینه مورد استفاده قرار گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">ضمن آنکه وجود اختلافات مبنایی یا سلیقه ای میان یک طیف نمی تواند دلیل قانع کننده ای برای سلب عنوان عام از آنها باشد. مگر می شود گفت که مثلا چون آیت الله صافی گلپایگانی با آیت الله صانعی اختلافات بنیادینی در آرای فقهی خود دارند حتما باید عنوان «عالم دینی» از یکی از آنها سلب شود؟! و آیا می شود چنین حکمی را درباره ملاصدرا و ابن سینا داد و گفت که چون آرای فلسفی آنها متفاوت است پس حتما یکی از آنها فیلسوف اسلامی نیست.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C#.D8.B1.D9.88.D8.B4.D9.86.D9.81.DA.A9.D8.B1.DB.8C_.D8.AF.DB.8C.D9.86.DB.8C">جریان روشنفکری دینی</a> طیف های گوناگون و متنوعی را دربرمی گیرد که از قضا در سال های اخیر اختلافاتشان روزافزون شده و زاویه های بیشتری با یکدیگر پیدا می کنند که<a href="http://www.khabaronline.ir/news-39012.aspx"> نقد اخیر محسن کدیور</a> نشانگر این تفاوت های آشکار است و اگر تنش های سیاسی بخوابد و فضا امن تر شود یقینا شاهد بروز بیشتر این تضادها خواهیم بود. اما همه این تضادها به معنای پذیرش انشعاب در این جریان نیست. لااقل برای پذیرش چنین انشعابی باید دلایل و شواهد متقن تری ارائه کرد. همه فعالان این طیف یک پروژه مشترک را دنبال می کنند و آن هم ایجاد سازگاری میان دین و مدرنیته است. امیدوارم در خلال این گفتگوها (که فعلا درباره چگونگی انتشار آنها دچار تردیدهایی شده ایم) بتوانیم زوایایی از بخش های مغفول و کمرنگ اندیشه دینی – سیاسی را عرضه کنیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1810</wfw:commentRss>
		<slash:comments>51</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>با مهندس معین فر، درباره«امام خمینی و روشنفکران دینی»</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1767</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1767#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Jan 2010 18:00:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[امام خمینی و روشنفکران دینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1767</guid>
		<description><![CDATA[مهندس علی اکبر معین فر اولین وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران و از جمله فعالان سیاسی بحث برانگیز سال های پس از انقلاب است. اگر چه گروه هایی همچون همفکران شهید محمد منتظری او را مهره آمریکا می دانستند اما با تمام این مخالفت ها این یار و شاگرد دیرین مرحوم مهندس بازرگان حتی پس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">مهندس <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D9%85%D8%B9%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D9%81%D8%B1">علی اکبر معین فر</a> اولین وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران و از جمله فعالان سیاسی بحث برانگیز سال های پس از انقلاب است. اگر چه گروه هایی همچون همفکران شهید محمد منتظری او را مهره آمریکا می دانستند اما با تمام این مخالفت ها این یار و شاگرد دیرین مرحوم مهندس بازرگان حتی پس از دولت وی نیز وزیر نفت بود. گفتگوی ما با مهندس معین فر در دو بخش انجام شد. یکی در آخرین روزهای اسفند سال ۱۳۸۳ و بار دوم در اردیبهشت سال ۱۳۸۴٫ تجربیات تاریخی، آشنایی نسبی با مسایل فقهی و نگاه تحلیلی مهندس معین فر مطالب مفیدی را در این مصاحبه ها برایمان گرد آورد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/moenfar2.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1793" title="مهندس علی اکبر معین فر" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/moenfar2.jpg" alt="" width="448" height="297" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پیشینه ارتباط روحانیت با روشنفکران دینی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در زمان رضاشاه، جامعه نه تنها رنگ غیردینی که ضددینی به خود گرفت و رضاشاه پس از مسافرت به ترکیه دچار غرب زدگی شدیدی شد. اما با وجود این حتی در میان تحصیل کردگان زمان وی، افراد دیندار فراوانی وجود داشتند که بعدها مطرح شدند. بعد از شهریور ۲۰ و فرار رضا شاه، آزادی نسبی در کشور ایجاد شد. در آن زمان ۱۳ ساله بودم و به یاد دارم که جهش ایجاد شده در جامعه در کودکان و افراد کم سن و سال هم تأثیر گذاشته بود. در نوجوانی من به مرحوم سید مهدی کشفی بسیار مشتاق شده بودم، چرا که استدلالی­تر سخن می­گفت و از برخورد آمرانه با دیگران خودداری می­نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">فضای آن سالها طوری بود که احساس می شد جوّ ضددینی ناشی از عملکرد رضاشاه باید شکسته شود و متأسفانه روحانیون به دلیل نبود اطلاعات کافی و داشتن برخی تعصبات قادر به این کار نبودند. امثال مرحوم کشفی در این میان استثنا بودند. هر چند در زمان رضاخان افرادی مثل مرحوم شریعت سنگلجی بودند که روشن بودند، اما به جای مبارزه با خرافات حقیقی که بالاترین این خرافات وجود پهلوی بود، به برخی مسایل فرعی و کم اهمیت از قبیل مسأله رجعت می پرداختند که موجب اعتراضاتی در حوزه شد.</p>
<p style="text-align: justify;">پس از شهریور ۲۰، مرحوم حسینعلی راشد تحول بزرگی ایجاد کرد و از این رو حق بزرگی بر  نسل جوان آن دوران دارد. او روحانی ای بود که دکان نداشت و برای جمع کردن مشتری وعظ نمی کرد. از مرحوم حاج سید غلامرضا سعیدی شنیدم که او به سلمان اسدی مدیر وقت رادیو تهران که به دنبال تولید یک برنامة دینی در رادیو بود، توصیه کرده بود که از مرحوم راشد استفاده کند. راشد در این سخنرانی ها به گونه غیرمستقیم، اخلاقیات و ارزش های دینی را در جامعه ترویج می­کرد که مورد توجه بسیاری از طبقات تحصیل کرده و روشنفکران قرار گرفته بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>تشکیل انجمن های اسلامی دانشجویان</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Moein-Far.jpg"><img class="alignleft size-full wp-image-1794" title="مهندس علی اکبر معین فر در حال نماز خواندن در حسینیه ارشاد- سال 1386" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Moein-Far.jpg" alt="" width="161" height="448" /></a>دو سال قبل از اینکه من در سال ۲۶ وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شوم گروهی از دانشجویان از جمله مرحوم دکتر نکوفر(برادرم)، دکتر آزاده بیدختی، دکتر حسین عالی از دانشکده پزشکی و مهندس تشیّد و جمعی دیگر از دانشجویان دانشکده فنی در واکنش به اوضاع خاص آن روزگار که از سوی محیط سنتی خانواده ها و از سوی نفوذ افکار چپ و کمونیستی، موجب تضعیف مذهب شده بود، با تشویق مرحوم مهندس بازرگان که در آن زمان استاد دانشکده فنی بود اقدام به تشکیل انجمن اسلامی کردند. مهندس بازرگان استاد دانشگاه بود ولی در آن زمان هنوز رییس انشکده فنی نشده بود اما فردی عامل به احکام بود و تشویق او در تأسیس انجمن­های اسلامی تأثیر داشت. در برپایی انجمن اسلامی از مرحوم محمد زنده ­نام که سابقه روحانیت داشت و در آن زمان تفسیر قرآن (به سبک عقلی) می­گفت نیز استفاده شد. یکی از اقدامات انجمن اسلامی، اختصاص اتاقی در دانشکده برای نمازخانه بود که مهندس بازرگان در زمانی که رئیس دانشکده فنی شد در این امر به دانشجویان یاری رساند و علاوه بر اختصاص اتاق، فرشی از خانه خود به نمازخانه اهدا کرد. فضای دانشگاه در آن زمان به قدری سنگین بود که برخی از دانشجویان مذهبی هم نمی توانستند علناً نماز بخوانند، در حالی که نماز علنی در آن زمان، نه تنها ریا نبود بلکه نزدیک به واجب شرعی بود.</p>
<p style="text-align: justify;">به موازات فعالیت انجمن های اسلامی، مرحوم طالقانی در کانون اسلام (خیابان امیریه) با همکاری برخی از جمله مرحوم بازرگان اقدام به انتشار نشریه دانش آموز می­کرد. فعالیت­های دیگری هم صورت می­گرفت ولی در مجموع، حضور روحانیت کم­رنگ بود و آنها وارد سیاست نمی شدند و خود را از سیاست جدا می­دانستند. به مرور، مرحوم حاج سید ابوالقاسم کاشانی هم وارد صحنه شد و مبارزات ضد استعماری قوت گرفت.و کاشانی خیلی جنبه دینی به مبارزات نمی­داد و جنبه ملی و سیاسی را تقویت می­کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">در بین روحانیون، بیش از همه مرحوم طالقانی بر گردن ما حق دارد. اولین جلسات ما با ایشان در مسجدی به نام طالقانی (خیابان ظهیرالاسلام) که ارتباطی هم با ایشان نداشت آغاز شد و ایشان تفسیر قرآن می­گفت. چون این مسجد کوچک بود جلسات بعدها به مقبره خاندان هدایت در خیابان استانبول منتقل شد که بعدها در کنار نمازخانه، مقبره با همت اهل محل تبدیل به مسجد شده و ساختمان فعلی ساخته شد. آقای طالقانی پناهگاه فکری ما بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><img class="alignright size-full wp-image-1798" title="MoenFar-box1" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/MoenFar-box1.png" alt="" width="199" height="215" />در همان ایام ما دانشجویان به همراه برخی روحانیون از جمله آقای سیدجعفر شهیدی (دکتر شهیدی فعلی) نشریه فروغ علم را منتشر می کردیم. همچنین با مرحوم علامه طباطبایی ارتباط داشتیم. با پیدایش نهضت ملی شدن صنعت نفت و فعالیت های مرحوم کاشانی، روحانیون دیگری از شهرهای مختلف به نهضت پیوستند و برخی از آنها در مسیر نهضت، استوار ماندند.</p>
<p style="text-align: justify;">در جریان کودتای ۲۸ مرداد، حمایت برخی از مقامات روحانی از شاه موجب تخریب وجهه روحانیت شد و این حمایت تیر خلاصی بود به حسن نیت طبقه تحصیل کرده نسبت به روحانیت. تنها در این میان امثال مرحوم طالقانی، مرحوم حاج سیدرضا زنجانی و &#8230; توانستند از تندروی واکنش کسروی­ وار نسبت به روحانیت جلوگیری کنند، اما دید کلی نسبت به روحانیت، منفی بود و می توان در این زمینه به کاهش جمعیت تشییع کننده پیکر مرحوم کاشانی نسبت به جمعیت استقبال کننده از وی در جریان بازگشت از تبعید به بیروت، اشاره کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">در سالهای پس از کودتای ۲۸ مرداد، ورود مرحوم مطهری به جمع انجمن اسلامی دانشجویان نعمتی بود که موجب همبستگی نسبی بین اقشار تحصیل کرده و روحانیت شد. او با وجود آنکه تعصب خاصی نسبت به روحانیت داشت، اما نسبتاً خوب فکر می کرد و مانند مرحوم طالقانی با دانشجویان خوب برخورد می کرد و می­توان گفت که آخوند مسلک بود.</p>
<p style="text-align: justify;">در همین سال ها با دکتر بهشتی هم که دبیرستان دین و دانش قم را اداره می کرد ارتباط داشتیم. اما هنوز دل­چرکینی ناشی از کودتای ۲۸ مرداد در بین اقشار تحصیل کرده نسبت به روحانیت وجود داشت. به طوری که پس از درگذشت مرحوم آیت الله بروجردی و روی کار آمدن دولت امینی وقتی به جبهه ملی پیشنهاد دادیم تا مراسمی  ترتیب داده شود با مخالفت آنان مواجه شد و حتی مشاجره­ای بین من و دکتر صدیقی رخ داد و او به شدت با صدور پیام تسلیت در مورد مرحوم بروجردی مخالفت کرد و موضوع تلگراف آن مرحوم به شاه در ۲۸ مرداد را پیش کشید. برخوردهای خشک این­ چنینی هم از طرف اعضای جبهه ملی وجود داشت. اما گروههای روشنفکر مذهبی احترام مرحوم بروجردی حفظ می کردند.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/moenfar1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1795" title="مهندس علی اکبر معین فر" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/moenfar1.jpg" alt="" width="448" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>آشنایی با مرحوم امام خمینی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">پس از درگذشت مرحوم بروجردی ما به واسطه سعه صدر مرحوم آیت الله سیدهادی میلانی، بیشتر با ایشان ارتباط داشتیم. البته مرحوم آقای خمینی در آن موقع  کمتر در سطح مرجعیت مطرح بود و ایشان در جریان انجمن­های ایالتی و ولایتی بیشتر شناخته شدند. پس از مطرح شدن این لایحه، ایشان و دیگر مراجع با این قضیه مخالفت کردند. به نظر من مخالفت آیت الله خمینی با موارد این لایحه به خاطر دیدگاه سنتی ایشان بود، هر چند که بعدها نظر ایشان در مورد اصلاحات ارضی و حق رأی زنان تغییر کرد و این به نظر من از محاسن ایشان بود. در حالی که پس از انقلاب و در جریان انتخابات مجلس اول، مرحوم حاج سید ابوالفضل زنجانی که از علمای آزاد اندیش و بزرگوار بود، حتی با قرار گرفتن نام زنان در لیست انتخاباتی که گروهی با شرکت ایشان تهیه کرده بود، به شدت مخالفت کردند، اما آقای خمینی در این زمان نظرشان تغییر کرده بود. مرحوم آیت الله حاج سید ابوالفضل زنجانی از روشنفکران و نزدیک به طبقه ملی و روشنفکر مذهبی  محسوب می­شد.</p>
<p style="text-align: justify;">در جریان دستگیری و زندانی شدن مرحوم آقای خمینی در تهران، شایع شده بود که شاه دستور اعدام ایشان را داده است. من از مهندس محمدتقی نورایی  که همشهری و از نزدیکان دکتر مظفر بقائی بود و بعدها از همکاران من در سازمان برنامه (قبل از انقلاب) شد شنیدم که دکتر بقائی معتقد است که باید علمای مهاجر طی نامه­ای آقای خمینی را به عنوان مرجع اعلام کنند تا شاه نتواند ایشان را اعدام کند، که فکر صحیحی هم بود و عملی هم شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ماجرای کتاب حکومت اسلامی :</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><img class="alignleft" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/MoenFar-box2.png" alt="" width="197" height="315" />در جریان انتشار کتاب حکومت اسلامی آقای خمینی به صورت پاورقی در روزنامه واشنگتن پست، عده­ای از دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا که در انجمن های اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا فعال بودند، به هر طریقی که بود مانع از ادامه انتشار آن در آن روزنامه شدند.علت هم این بود که با این کار از واکنش­ها و حملات احتمالی رژیم به محتوای سنت گرای این کتاب و بهانه قرار دادن آن برای حمله به مبارزین به عنوان مرتجع جلوگیری کنند. از این جهت با این ادعا که مطالب این کتاب متعلق به آقای خمینی نیست و تنها برداشت یکی از شاگردان ایشان از درس­های اوست، روزنامه واشنگتن پست را از ادامه انتشار مباحث ولایت فقیه منصرف کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">از سوی دیگر، مرحوم صادق قطب زاده با فراهم کردن مقدمات مصاحبه آقای خمینی با روزنامه لوموند از طریق وارد کردن غیر علنی خبرنگار آن روزنامه به عراق و تنظیم مصاحبه و اقدام به گنجاندن مطالبی کاملاً به ظاهر دموکراتیک و به روز، این مصاحبه را در سطح جهانی نشر کرد. از این جهت برخی به روشنفکران دینی این انتقاد را می­کردند که شما اسلام بزک کرده­ای را به مردم عرضه می­کنید و مانع از طرح نظریات واقعی افراد و امکان نقد و بررسی و اصلاح آنها می­شوید که به نظر من انتقاد درستی بود. به هر حال خواستم بگویم که روشنفکران دینی تا به این حدّ خود را به روحانیت آقای خمینی نزدیک کردند و پس از دل چرکینی ناشی از کودتای ۲۸ مرداد، آنها چون دیدند که فردی مثل آقای خمینی گرزی قوی در دست گرفته و آن را بر سر جلادی چون شاه می کوبد، از این جهت اختلاف نظرهای خود را با ایشان نادیده گرفته و به ایشان تمایل نشان می دهند و کمتر توجه به محتوای کتاب ولایت فقیه ایشان کردند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>تفاوت امام خمینی با مراجع دیگر</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در بین مراجع آن زمان، آقای شریعتمداری که فردی سلیم النفس اهل مماشات بود و نمی­خواست حتی خون از دماغ کسی بریزد و شاید برای این دیدگاه خود توجیه شرعی هم داشت. آقای گلپایگانی هم به طور کلی از مسایل به دور بود. حتی وقتی با مرحوم دکتر عباس حائری به منزل ایشان رفته بودیم، او از دیدن روزنامه در آنجا ذوق زده شده بود که چه خوب است، معلوم است ایشان روزنامه هم می خوانند! و یا در مسأله موسیقی، پس از انقلاب دو نفر از طرف قطب زاده که رئیس رادیو و تلویزیون شده بود نزد مراجع می روند تا پیرامون نحوه پخش موسیقی استفتا کنند که این موضوع با واکنش روحانیون بالا<strong><span style="text-decoration: underline;"> </span></strong>مواجه شده بود. آقای خمینی گفته بود که فقط موسیقی مطرب اشکال دارد. این فتوا، راه گشا نشد و از آثار خوب ایشان بود که در آن ظلمات تحولی ایجاد کرد. اما چون آقای خمینی در ابتدای انقلاب مراعات دیگر مراجع را می کرد به آن دو نفر که یکی از آنها این قضیه را برای من بیان می­کرد گفته بود که نظر دیگر مراجع را هم جویا شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">این دو نفر در جلسه جامعه مدرسین حضور یافته و با افرادی مثل آقای شیخ محمد یزدی و تشکیل جلسه داده بودند. در آن جلسه، قبل از طرح مسأله اصلی، یکی از علما به کراوات آقای اطمینان که یکی از این دو نماینده بود، ایراد گرفته بود و جلسه به مشاجره کشیده بود. سپس این دو نفر به منزل آقای گلپایگانی رفته بودند. در آنجا یکی از نزدیکان ایشان گفته بود که ساعت پاندول دار منزل به علت اینکه صدای موزون داشت به دستور آقا برچیده شده است. این دو نفر که برای طرح مسأله موسیقی به آنجا رفته بودند طرح مسأله را بی فایده دانسته و بدون هیچ نتیجه­ای به تهران برگشته بودند. آقای مرعشی هم فردی فرهنگی و در عین حال گوشه گیر بودند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>در هر صورت آقای خمینی تهورهای این چنینی هم داشت. حتی در بحث ولایت فقیه، ایشان دلایل نقلی را که ذکر کرده­اند فی الجمله ردّ می­کنند و بر دلیل عقلی پافشاری می­کنند و صرف نظر از آنکه این دلیل قانع کننده بود یا نه، این موضوع نشان دهنده عقل­گرایی ایشان بود. اما مراجع دیگر در حال و هوای ایشان نبودند و طبیعی بود که در جریان مبارزه کاملاً با ایشان همراهی نکنند.</strong> روحیه ایشان از جوانی همین گونه بود و در زمان رضاشاه به عنوان تماشاچی به مجلس می­رفته و آن را حرام نمی دانسته است. حتی در نهضت ملی شدن صنعت نفت هم این روحیه در ایشان بوده است. هر چند ایشان معتقد بود که مصدق در بی احترام کردن آقای کاشانی مقصر بوده است و به نظر من مصدق عامل این اتفاق ناراحت کننده نبود. من در آن زمان با مرحوم محمد نخشب به دیدار مرحوم کاشانی رفتیم و با وضع اسف بار و ناراحت کننده ایشان در کنج تنهایی برخورد کردیم و من هنوز هم از یادآوری وضعیت مرحوم کاشانی در آن منزل خلوت که زمانی پرهیاهو و پر رفت و آمد بود متأثر می­شوم. در آن دیدار مرحوم کاشانی به نخشب گفت:«دیدی رفقایت با من چه کردند؟» و همین تاثر به اضافه شیطنت هایی که اطرافیان او داشتند باعث گردید که به سقوط دولت مصدق کمک و کودتای ۲۸ مرداد کمک کند. من معتقدم که در قضیه اختلاف با مصدق، نه مصدق که برخی اطرافیان ناصالح کاشانی و فرزندان او مقصر بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">وضعیت اسف بار روحانیت در آن زمان در آقای خمینی بسیار تأثیر گذاشته بود و حتی آقای نصرت اله امینی که در زمان مصدق شهردار تهران بود و با روحانیت رابطه خوبی داشت و از دوستان آقای خمینی بود به من ­گفت که آقای خمینی پس از ملی شدن مخابرات شخصاً با تلفن صحبت نمی­کرد و صحبت های ایشان مع الواسطه بود، زیرا با اقدام مصدق در دولتی کردن تلفن (که در ابتدا خصوصی بود) مخالف بود و آن را خلاف شرع می دانست. مجموع این مسایل باعث شده بود که آقای خمینی به مصدق بدبین شوند و این بد بینی به بعد ازانقلاب هم سرایت کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/moenfar202410801-20-11.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1796" title="مهندس علی اکبر معین فر" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/moenfar202410801-20-11.jpg" alt="" width="448" height="296" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>تداوم همکاری روحانیت و روشنفکران دینی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">از نمونه های دیگر همکاری این دو قشر در دهه ۴۰، تأسیس دارالتبلیغ بود که افرادی مثل مهندس بازرگان، مرحوم بهشتی، مطهری، مرحوم حاج سید غلامرضا سعیدی و &#8230; در کنار هم فعالیت می کردند. اما به دلایلی که خوب توضیح داده نشده است آقای خمینی به شدت با این جریان مخالف بود و با اصرار مرحوم شریعتمداری دارالتبلیغ به کار خود ادامه داد.</p>
<p style="text-align: justify;"><img class="alignright size-full wp-image-1800" title="MoenFar-box3" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/MoenFar-box3.png" alt="" width="184" height="294" />نمونه دیگر، مدرسه حقانی بود که مرحوم قدوسی از ما دعوت کرد تا به اداره این مدرسه که به شیوه نو درصدد تربیت طلبه بود کمک کنیم و ما هم ضمن استقبال از این حرکت، برنج مورد نیاز را تأمین می کردیم. در اواسط دهه چهل هم حسینیه ارشاد تأسیس شد که نمونه بارز همکاری روحانیون و روشنفکران دینی بود که باز با فشار بعضی از روحانیون قشری و میانداری مرحوم فلسفی که وجهه خوبی در بین مردم و روشنفکران دینی نداشت  مشکلاتی ایجاد شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نقش رهبری آقای خمینی در پیروزی انقلاب</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اگر آقای خمینی نبود هیچ کس قادر به رهبری انقلاب به ترتیبی که عمل شد نبود. یعنی در صورت فقدان ایشان، یا انقلاب رخ نمی­داد و یا اگر هم رخ می­داد معلوم نبود که تمامیت ارضی کشور حفظ می شد یا خیر. <strong>در مشکلاتی که پس از انقلاب داشتیم تنها کاریزمای مرحوم خمینی قادر به جمع و جور کردن اوضاع شد و اگر نبود، خطر تجزیه ایران بسیار جدی بود.</strong> آن چیزی که اکنون در اوضاع فعلی مرا نگران می کند این است که در صورت تداوم بی تدبیری مسؤولین، تجزیه کشور جدی خواهد شد و دیگر کسی خمینی ­وار نداریم که بتواند اوضاع را سامان دهد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ماجرای نامه مرحوم مطهری علیه دکتر شریعتی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در جریان نامه مطهری به آقای خمینی که علیه شریعتی بود، آقای خمینی یا این نامه را پاسخ نداده که در این صورت ناشی از هوش ایشان بوده است. و اگر هم پاسخ داده، شاید پاسخ منفی بوده است و آقای مطهری آن جواب را علنی نکرده است زیرا آقای خمینی از فرصت­ها به خوبی استفاده می کرد و متوجه بود که اگر در آن شرایط به نامه مرحوم مطهری جواب مثبت داده شود و از انتشار کتاب ­های شریعتی جلوگیری شود، تالی فاسد خواهد داشت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>قضیه گوشت یخ­زده</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در جریان سخنرانی شدیداللحن آقای خمینی علیه دولت بازرگان که من رئیس سازمان برنامه بودم مهندس بازرگان عصبانی شد و معتقد بود که علیه دولت نزد ایشان به دروغ بدگویی کرده­اند. آقای دکتر ایزدی که وزیر کشاورزی بود و بین ما از همه از نظر سنتی، مقدس­تر و متشرع­تر بود پس از تحقیق در مورد گوشت یخ­زده، به این نتیجه رسیده بود که گوشت­ها مشکلی ندارد. در دولت به این نتیجه رسیدیم که که دکتر ایزدی و من به قم برویم و توضیح دهیم تا مشکل مالی ناشی از تحریم گوشت یخ­زده حل شود. من در آنجا با پررویی تمام به ایشان گفتم که شما اگر می­خواستید مسأله شرعی بیان کنید باید می­گفتید:«ذبیحه غیر مسلم مجاز نیست»، مگر گوشت یخ­زده حرام است؟ ایشان ذره­ای از رفتار من که یک جوان ریش تراشیده کراواتی بودم ناراحت نشده و خم به ابرو نیاورد و این از خواص ایشان بود که در آن زمان تحمل انتقادات تند را داشتند.</p>
<p style="text-align: justify;">پس از توضیحات من ایشان گفتند که آقای حاج سیداحمد خوانساری از ایشان درخواست کرده که گوشت یخ­زده را ممنوع کنند و ایشان هم چون برای شخصیت آقای خوانساری احترام خاصی قایل بوده، نخواسته است که با درخواست ایشان مخالفت کند. این در حالی بود که آقای خوانساری پس از بازگشت آقای خمینی به دیدار ایشان نرفته بود و حتی آن طور که می­گفتند در رفراندوم جمهوری اسلامی هم شرکت نکرده بود. من در آنجا گفتم که ممکن است بفرمایید آقای خوانساری تا به حال کجا بوده­اند که اکنون پیدایشان شده است؟! در اینجا جا داشت که آقای خمینی به خاطر این اهانت،ناراحت می شد. ولی لبخند نمکینی زد و مسأله حل شد.</p>
<p style="text-align: justify;">در هر صورت در آن زمان ایشان مراعات دیگر روحانیون را  می کرد و همان طور که در مسأله موسیقی گفتم در اوایل با احتیاط جلو می رفت و الا ایشان که یک فیلسوف و شاعر بود و شعرهای لطیفی می گفت، کسی نبود که موسیقی را مطلقاً حرام بداند. اما بعد از ایشان آن افکار ارتجاعی قبلی دوباره حاکم شد در حالی که آقای خمینی این مسایل را قبول نداشت. مرحوم آقای خمینی در اواخر عمر که قدرتش تثبیت شد، احتیاط و مراعات اوایل انقلاب را کنار گذاشت و عقده های درون خود را که از روحانیون مرتجع کشیده بود خالی کرد. <strong>برخی فتاوا</strong><strong>ی ایشان پس از انقلاب که ضرورت ها و واقعیت ها و نیازها را دید تغییر کرد و ایشان در فتوا دادن شجاعت داشت، هر چند که بین روحانیت سنتی گیر کرده بود و مجبور بود نظریات آن­ها را هم تأمین کند.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">———–<br />
گفتگوهای پیشین:</p>
<p style="text-align: justify;"><a title="درباره امام خمینی و روشنفکران دینی" href="http://tourjan.com/?p=1691">دکتر ابراهیم یزدی</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a title="با دکتر ناصر میناچی درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»" href="http://tourjan.com/?p=1703">دکتر ناصر میناچی</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a title="با محمد بسته نگار درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»" href="http://tourjan.com/?p=1715">محمد بسته نگار</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a title="با دکتر احسان نراقی درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»" href="http://tourjan.com/?p=1744">دکتر احسان نراقی</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1767</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نماز آخر</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1777</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1777#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 22 Jan 2010 07:18:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1777</guid>
		<description><![CDATA[
تا چند روز دیگر اربعین درگذشت آیت الله العظمی منتظری فرامی رسد. سایت این مرجع فقید تصاویر تازه تری از روزهای درگذشت وی منتشر کرده است. تصویر فوق نیز لحظاتی پس از آگاهی خانواده اش از درگذشت این فقیه بزرگ گرفته شده است. بقیه تصاویر را می توانید در اینجا و اینجا ببینید. همچنین در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/1388-9-29.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1778" title="آیت الله العظمی منتظری بر بستر مرگ" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/1388-9-29.jpg" alt="" width="500" height="334" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">تا چند روز دیگر اربعین درگذشت آیت الله العظمی منتظری فرامی رسد. سایت این مرجع فقید تصاویر تازه تری از روزهای درگذشت وی منتشر کرده است. تصویر فوق نیز لحظاتی پس از آگاهی خانواده اش از درگذشت این فقیه بزرگ گرفته شده است. بقیه تصاویر را می توانید در <a href="http://www.amontazeri.com/farsi/pic_showall.asp?cat_id=43&amp;parent_id=29&amp;sub_name=1388-9-29&amp;parent_name=%26%231576;%26%231607;+%26%231587;%26%231608;%26%231740;+%26%231575;%26%231601;%26%231604;%26%231575;%26%231705;%26%231740;%26%231575;%26%231606;">اینجا</a> و <a href="http://www.amontazeri.com/farsi/pic_showall.asp?cat_id=44&amp;parent_id=30&amp;sub_name=1388-9-30&amp;parent_name=%26%231583;%26%231585;+%26%231608;%26%231583;%26%231575;%26%231593;+%26%231582;%26%231575;%26%231705;%26%231740;%26%231575;%26%231606;">اینجا</a> ببینید. همچنین در اینجا فیلمی از آخرین نماز وی را تقدیم می کنیم.  آنگونه که نزدیکان ایشان گفته اند پس از کسالتی که روز ۲۸ آذر بر ایشان عارض می شود آیت الله را راضی می کنند که از آن شب، دو پسر ایشان (<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/احمد_منتظری">احمد</a> و سعید) کنار ایشان باشند تا از ایشان مراقبت شود.</p>
<p style="text-align: justify;">آن شب که شب اول و آخر می شود نوبت پسر بزرگ تر (<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/احمد_منتظری">حاج احمد</a>) بوده و وی این فیلم را هنگامی که پدرش حدود ساعت ۱۰ شب مشغول خواندن نماز عشاء بوده با گوشی موبایلش می گیرد. البته وی توانسته بدون اطلاع پدر و در تاریکی اتاق، فقط حمد و سوره رکعت دوم را فیلم برداری کند. آیت الله منتظری پس از خواندن این نماز می خوابد و دیگر از خواب برنمی خیزد و ساعاتی بعد (ساعات نخستین بامداد یکشنبه ۲۹ آذر) دار فانی را وداع می گوید.</p>
<p style="text-align: justify;">روحش شاد باد</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?p=1777#mediaPlayer_1777_0">Play Video</a></p>
<p><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Last-pray.wmv">فیلم آخرین نماز آیت الله العظمی منتظری را می توانید از اینجا دانلود کنید.</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1777</wfw:commentRss>
		<slash:comments>42</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>با دکتر احسان نراقی درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1744</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1744#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2010 00:54:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[امام خمینی و روشنفکران دینی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله سید کاظم شریعتمداری]]></category>
		<category><![CDATA[احسان نراقی]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه قم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1744</guid>
		<description><![CDATA[دکتر احسان نراقی را در مراسم بزرگداشت دهمین سالگرد مهندس بازرگان که در سال ۱۳۸۳ در حسینیه ارشاد برگزار شد دیدیم. دکتر نراقی درخواست ما را برای مصاحبه پذیرفت و با وجود کهولت سن، خودش به محل اقامت ما در تهران آمد. شامگاه همان روز (سه شنبه ۲۹ دی ماه) پذیرای او بودیم. احسان نراقی آن شب گفت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86_%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%82%DB%8C">دکتر احسان نراقی</a> را در مراسم بزرگداشت دهمین سالگرد مهندس بازرگان که در سال ۱۳۸۳ در حسینیه ارشاد برگزار شد دیدیم. دکتر نراقی درخواست ما را برای مصاحبه پذیرفت و با وجود کهولت سن، خودش به محل اقامت ما در تهران آمد. شامگاه همان روز (سه شنبه ۲۹ دی ماه) پذیرای او بودیم. احسان نراقی آن شب گفت که پیشتر با استادمان حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در جماران دیداری چند ساعته داشته است و فردا نیز قصد سفر به قم را دارد تا به دعوت حجت الاسلام سید محمود مرعشی بازدیدی از کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی داشته باشد. دکتر احسان نراقی سال ها مشاور دبیر کل اسبق یونسکو بوده است. صحبت ما حدود سه ساعت به درازا کشید که بخش های مربوط به موضوع «امام خمینی و روشنفکری دینی» را در اینجا می آوریم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Naraqi-Fathi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1745" title="دکتر احسان نراقی در حسینیه ارشاد، زمستان 1386" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Naraqi-Fathi.jpg" alt="" width="448" height="331" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>روشنفکری دینی:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">شخصی که از بضاعتی قوی در آگاهی به مسایل جهانی، امور فرهنگی و فلسفی بهره مند بوده و دارای اعتقادات دینی نیز باشد روشنفکر دینی است. دولت فعلی(سید محمد خاتمی) و نخست وزیر کنونی ترکیه(رجب طیب اردوغان) نمونه ای از روشنفکری دینی محسوب می شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>تحول در حوزه </strong><strong>:</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">در سال ۴۳ آیت الله خمینی با طرح مساله کاپیتولاسیون، ماجرای رژی در زمان ناصرالدین شاه را به یادها انداخت. رخداد رژی، زمینه ساز مشروطیت شد و ماجرای کاپیتولاسیون و تبعید آیت الله خمینی به خارج، حوزه را به حمله به دستگاه حاکمه وادار کرد که در پی آن، حوزه شخصیت مستقل پیدا کرد ولی شاه از این مسأله غافل بود. او نمی فهمید که تبعید آیت الله خمینی به مرکز بزرگ شیعه در نجف تا چه حد به سیاسی شدن حوزه کمک خواهد کرد. آیات عظام قم هم اکثرا اهمیت سیاسی این تحولات را در نظر نمی گرفتند. <img class="size-full wp-image-1747 alignright" title="دکتر احسان نراقی معتقد است:" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Naraqi-Box1.png" alt="" width="264" height="123" /></p>
<p style="text-align: justify;">در قم، تنها آیت الله شریعتمداری با تأسیس دارالتبلیغ اسلامی به آموزش های نوین می پرداخت. از سال ۴۳ به بعد، ورود مهندس بازرگان و آیت الله طالقانی و اتصال سنت مصدق به حوزه از یک سو و اشاعه آثار شریعتی در تبدیل شیعه انفعالی به شیعه اعتراضی از سوی دیگر، متضمن تغییرات اساسی بود که آیات عظام از نتایج آن غافل بودند که انقلاب بهمن ۵۷، یکی از عوارض آن بود.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>انقلاب ایران و ویژگی های امام خمینی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">دو عامل مهم درپیروزی انقلاب اسلامی مؤثر بود: شاه که مردم را ناامید کرد و شریعتی که در تحریک جوانان مؤثربود.  امام خمینی نتایج این دو حرکت را به نفع برقراری حکومت دینی در جهت رسیدن به اهدافی چون معنویت جهت داد. سخنرانی امت وامامت دکتر شریعتی، تکیه گاهی برای نظریه ولایت فقیه شد و امام نیز تأثیر مهمی در ساماندهی حرکت های مذکور داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">با بررسی این دو نظریه به این نتیجه می رسیم که «امت و امامت شریعتی» شباهت زیادی به ولایت فقیه آیت الله خمینی داشت. تأثیر مهم دکتر شریعتی، جذب جوانان بطرف حرکت امام خمینی بود هر چند امروز دیگر حرکت امام، تا حدی متوقف شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>فقیهی به دنبال حکومت دینی:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام خمینی قابل مقایسه با هیچ یک از روحانیون دیگر نبود، هر چند که قضاوت در مورد شخصیت ایشان زود است اما به نظر من (که ایشان را بر همه روحانیون فعلی ترجیح می دهم) وجهه غالب ایشان اندیشه ایجاد حکومت دینی و نابودی حکومت پهلوی بود. ازطرف دیگر، ایشان همکاری خوبی با روشنفکران چون بازرگان داشت و این در میان سطوح بالای روحانیت نظیر نداشت.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Naraqi-box2.png"></a>به نظرمن ایشان با صداقت به بسیاری از اصول معتقد بود که امروزه کمتر شاهد آن هستیم. مثلا او حکومت دینی را برای بالا بردن صفای درون جامعه مؤثر می دانست و شاید اگر ایشان اکنون بودند، فضای جامعه به این شکل نبود. مشکلی که امروز در میان روحانیون رایج است و امام خمینی مرتکب آن نشد، کنار گذاشتن اجتهاد است. او از عوام نمی ترسید و در مسائلی چون موسیقی و شطرنج قاطعانه نظر خود را ابراز می کرد اما بعد از ایشان ما شاهد اجتهاد واقعی نبوده ایم. در شخصیت امام، وارستگی وجود داشت و برخورد های ایشان اصولی تر بود. تقوای ایشان از همه همردیفان خود بیشتر بود و قاطعیت ایشان موجب جلب نظر روشنفکران به امام شد. هر چند که ممکن است که انتقاداتی در زمینه رهبری جنگ یا اشغال سفارت آمریکا و یا اعدامها به ایشان وارد باشد، ولی در مجموع معدل ایشان از همه روحانیون دیگر بیشتر بود و نمره بالایی می گرفت. رهبری ایشان تأثیر زیادی در پیروزی انقلاب با کمترین تلفات داشت. اما آنچه که امروز وجود دارد ربطی به امام ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Naraqi-Abtahi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1746" title="دکتر احسان نراقی در حسینیه ارشاد، زمستان 1386" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Naraqi-Abtahi.jpg" alt="" width="330" height="330" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>شاهکارهای امام:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">دیدگاه خاص امام و نزدیکی ایشان به روشنفکران در دیگر روحانیون وجود نداشت. فکر امام از دیگران باز تر بود و دید سیاسی داشت. به نظر من (که بارها گفته ام) امام دو شاهکار بزرگ داشت: اولین شاهکار او انتخاب بازرگان به نخست وزیری بود. و دومین شاهکار امام به مخالفت او با انحلال ارتش باز می گردد.</p>
<p style="text-align: justify;"><img class="alignright size-full wp-image-1748" title="دکتر احسان نراقی می گوید:" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Naraqi-box2.png" alt="" width="276" height="112" />من درمقاله ای که نوشته ام از جرج بوش به سبب عملکرد او در انحلال ساختار اداری  و نظامی عراق انتقاد کرده ام. او بایستی در عراق همان کاری را می کرد که امام پس از انقلاب در ایران انجام داد. امام به شدت با انحلال ارتش مخالف بود. من در جریان مذاکرات فروهر از طرف  نظامیان با امام بودم و می دانم که امام بر حفظ ارتش اصرار داشت و البته این کار از دیگر روحانیون ساخته نبود. امام از دیگران روشن تر بود و فکر بازی داشت. تجربه او و آشنایی اش با دنیای خارج و هوش سرشار از امتیازات امام بود. باید طلبه ها از این ویژگی ها آگاه شوند. روحانیون نزدیک امام و اطرافیان ایشان هم جزء روحانیون روشنفکر و انسانهای درستی بودند. یقینا اگر امروز بود، وضع ما به گونه دیگری بود ولی به هر صورت خدا نخواست.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>اشتباه بنی صدر:</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام تا آخرین لحظات از بنی صدر حمایت می کرد و از او می خواست تا از مجاهدین جدا شود، ولی بنی صدر اشتباه کرد و ندانست که به خاطر امام قدرت پیدا کرده است. او به اشتباه خود پی برده و با مجاهدین قطع رابطه کرد. این مشکل بنی صدر از خود خواهی او ناشی می شد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
در همین باره بخوانید:</p>
<p style="text-align: justify;"><a title="درباره امام خمینی و روشنفکران دینی" href="http://tourjan.com/?p=1691">با دکتر ابراهیم یزدی درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a title="با دکتر ناصر میناچی درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»" href="http://tourjan.com/?p=1703">با دکتر ناصر میناچی درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a title="با محمد بسته نگار درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»" href="http://tourjan.com/?p=1715">با محمد بسته نگار درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»</a></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1744</wfw:commentRss>
		<slash:comments>35</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حوزه قم در عصر فدائیان</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1737</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1737#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Jan 2010 20:31:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله العظمی بروجردی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله منتظری]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله کاشانی]]></category>
		<category><![CDATA[فدائیان اسلام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1737</guid>
		<description><![CDATA[
هنوز آیت الله العظمی بروجردی ساکن قم نشده بود که طلبه جوان و پرشوری به نام سید مجتبی میرلوحی (نواب صفوی) با تشکیل گروهی به نام فدائیان اسلام و ترور احمد کسروی مورخ و پژوهشگر مشهور آن روزگار به شهرت ملی رسید. نواب صفوی پس از سه سال تحصیلات حوزوی در نجف به ایران آمد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/P_kashani_navab.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1735" title="آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی در حال مذاکره با مجتبی نواب صفوی و عده‌ای دیگر. از راست : 2. حمید خلیلی 4. مجتبی نواب صفوی 5. آیت‌الله ابوالقاسم کاشانی 7. آیت‌الله خلیلی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/P_kashani_navab.jpg" alt="" width="448" height="310" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">هنوز آیت الله العظمی بروجردی ساکن قم نشده بود که طلبه جوان و پرشوری به نام سید مجتبی میرلوحی (نواب صفوی) با تشکیل گروهی به نام فدائیان اسلام و ترور احمد کسروی مورخ و پژوهشگر مشهور آن روزگار به شهرت ملی رسید. نواب صفوی پس از سه سال تحصیلات حوزوی در نجف به ایران آمد و دهه پایانی عمر کوتاهش را به بازیگری فعال و اثرگذار در سیاست ایران سپری کرد.  این طلبه جوان که تنها در حوزه نجف درس خوانده بود در مدت کوتاهی به یکی از محبوب ترین چهره ها برای طلبه های جوان قم و مشهد بدل شد و البته از حمایت های پیدا و پنهان دو مرجع تقلید بزرگ (حضرات آیات محمد تقی خوانساری و سید صدرالدین صدر) و نیز علمای درجه دو آن سال های قم (همچون امام خمینی) برخوردار بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>سال های پس از شیخ</strong></p>
<p style="text-align: justify;">از سال ۱۳۱۵ که آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه جدید قم از دینا رفت تا سال ۱۳۲۵ که آیت الله العظمی بروجردی به قم آمد و میراث شیخ عبدالکریم را احیا کرد و اقتدار بخشید حوزه قم بر خلاف پایتخت، دوره آرام و کم رونقی را گذراند. ضربه هایی که عملکرد مخرب رضاشاه بر حوزه علمیه وارده کرده بود هنوز بر فضای قم سنگینی می کرد. هر چقدر تهران و برخی مناطق دیگر کشور در این سال ها دستخوش ناآرامی و بی ثباتی بود قم سال های نسبتا خاموش و کم تحرکی را گذراند. علاوه بر روحانیون و علمای محلی، سه مرجع تقلید کهنسال همزمان اداره معنوی حوزه و شیعیان را بر عهده گرفته بودند. از میان این سه تن، آیت الله العظمی حجت کوه کمره ای چندان به امور سیاسی روی خوشی نشان نمی داد و همت خود را مصروف تدریس و گسترش نهادها و مدارس حوزوی می کرد. او حتی در جنجال «اسرار هزار ساله» هم وارد نشد و ترجیح داد پاسخی به ادعاها و شبهات علی اکبر حکمی زاده (فرزند آیت الله میرزا مهدی پایین شهری قمی) ندهد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما دو همتای آیت الله حجت یعنی حضرات آیات عظام محمد تقی خوانساری و سید صدرالدین صدر (پدر امام موسی صدر) گاه و بیگاه در اتفاقات داغ سیاسی آن سال ها وارد می شدند. در این میان نقش آیت الله خوانساری پررنگ تر بود. او در اواخر عمر و حتی در زمان رقابت پنهان آیت الله کاشانی با آیت الله العظمی بروجردی، از همراهی با کاشانی فروگذاری نمی کرد. ناتوانی ها و کاستی هایی که در نخستین دهه پس از فقدان شیخ عبدالکریم در حوزه قم بروز پیدا کرده بود فضا را بر جوانان حوزه هموار کرد تا خودنمایی بیشتری داشته باشند. همین بستری شد که گروه پرشور فدائیان اسلام به رهبری دو طلبه بسیار جوان به نام های نواب صفوی و عبدالحسین واحدی بتوانند جایگاه ویژه ای در فضای عمومی حوزه پیدا کنند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>عصیان در متن محافظه کاری</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در اواخر دهه بیست شمسی حتی مرجعیت یکپارچه آیت الله العظمی بروجردی و در حاشیه قرار گرفتن مراجع سه گانه شهر قم هم سبب نشد که از اقتدار اجتماعی قشر جوان حوزه کاسته شود. مرحوم آیت الله العظمی منتظری از فضلا و روحانیون برجسته حوزه در آن سال ها و در عین حال از حامیان و دوستداران نواب صفوی به یاد می آورد که وقتی مرحوم واحدی (مرد شماره ۲ فدائیان اسلام) می خواست از مدرسه فیضیه به حمام برود پنصد ششصد طلبه به دنبالش راه می افتادند و یا وقتی نواب در خیابان های قم حرکت می کرد هزار تا هزار و پانصد طلبه جوان پشت سرش حرکت می کردند و اینگونه بود که اوضاع درس و بحث ها به هم ریخته بود و دیگر کسی اعتنایی به آیت الله بروجردی و حتی امام خمینی نداشت. (جلد یک خاطرات مرحوم آیت الله منتظری، صص ۱۳۹ و ۱۴۱) شایعه جدی احتمال ترور آیت الله العظمی بروجردی از سوی فدائیان اسلام اگرچه هیچ گاه مورد پذیرش چهره های باقی مانده این گروه قرار نگرفت اما ناقلان معتبر و مهمی در میان اطرافیان مرحوم بروجردی داشته است.</p>
<p style="text-align: justify;">سنگ بزرگ کنار حوض مدرسه فیضیه که به حجر الانقلاب معروف شده بود شاهد سخنرانی های پرشور نواب صفوی و واحدی برای طلبه ها بود و همه این تحرکات تند سیاسی بهانه خوبی به حکومت می داد که وارد عمل شده و محدودیت هایی برای حوزه ایجاد کند. نگرانی از دخالت دولت بود که بزرگان حوزه را واداشت به برخی از روحانیون چراغ سبز نشان داده و فدائیان را برای همیشه از قم بیرون کرده و رهسپار تهران کنند تا بیت آیت الله کاشانی به مقر جدید فدائیان بدل شود.</p>
<p style="text-align: justify;">فدائیان به تدریج هدف ترورهای خود را از سوژه های دینی به سوژه های سیاسی تغییر دادند و بدین ترتیب فاصله بیشتری با اهداف آن روز حوزه ها پیدا کردند. آنها طولی نکشید که علیه آیت الله کاشانی نیز عصیان کردند و به اپوزیسیون جدی دولت مصدق تبدیل شدند. اینگونه بود که اعدام سران آنها نیز با واکنش جدی بزرگان قم رو به رو نشد. حتی امام خمینی نیز که از حامیان پنهان و در عین حال منتقد آنها در حوزه بود هیچ گاه تا پایان عمر حمایتی علنی از آنها نکرد تا هم حرمت ریش سفیدان حوزه را پاس بدارد و هم با روش ترور و مبارزه مسلحانه مخالفت کرده باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">این نوشته در شماره ۴۴ هفته نامه <strong>ایران دخت</strong> ص ۶۱ منتشر شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1737</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سید مجتبی در نجف</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1732</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1732#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 19 Jan 2010 20:17:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله العظمی بروجردی]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه علمیه قم]]></category>
		<category><![CDATA[عراق]]></category>
		<category><![CDATA[علامه امینی]]></category>
		<category><![CDATA[علامه جعفری]]></category>
		<category><![CDATA[نواب صفوی]]></category>
		<category><![CDATA[کسروی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1732</guid>
		<description><![CDATA[
سید مجتبی میرلوحی(نواب صفوی) در سال ۱۳۰۳ در خانواده ای روحانی متولد شد. پدرش سیّد جواد روحانی بود و سید مجتبی را از کودکی تحت تعالیم دینی تربیت کرد. سید مجتبی از کودکی با قرآن آشنا شد و در مجالس قرائت قرآن شرکت نمود. سید مجتبی پس از اتمام دوره ابتدایی در «مدرسه حکیم نظامی»، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/navab-safavi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1760" title="سید مجتبی نواب صفوی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/navab-safavi.jpg" alt="" width="336" height="374" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">سید مجتبی میرلوحی(نواب صفوی) در سال ۱۳۰۳ در خانواده ای روحانی متولد شد. پدرش سیّد جواد روحانی بود و سید مجتبی را از کودکی تحت تعالیم دینی تربیت کرد. سید مجتبی از کودکی با قرآن آشنا شد و در مجالس قرائت قرآن شرکت نمود. سید مجتبی پس از اتمام دوره ابتدایی در «مدرسه حکیم نظامی»، وارد مدرسه صنعتی آلمانی ها شد. آنطور که بعضی منابع روایت می کنند، وی همزمان با تحصیل در این مدرسه، به فراگیری دروس حوزوی نیز اشتغال داشت. سید در ۱۸ سالگی اولین سخنرانی خود را علیه قوام کرد و این سخنرانی به راهپیمایی دانش آموزان انجامید.</p>
<p style="text-align: justify;">میرلوحی، پس از اتمام تحصیلات در مدرسه صنعتی در شرکت نفت آبادان استخدام می شود و به آنجا می رود. چند ماه پس از ورود وی به آبادان، در شرایطی که وی نفوذ نسبی در بین کارگران ایرانی آنجا پیدا کرده بود سخنرانی تند وی موجب ایجاد آشوب علیه یک انگلیسی شد که به کارگر ایرانی حمله کرده بود. سید مجتبی وی را مستوجب قصاص دانست و اینگونه بود که آشوبی در آنجا ایجاد شد. ورود پلیس اگر چه غائله را ختم کرد اما میرلوحی جوان برای فرار از پلیس ایران راهی نجف شد.</p>
<p style="text-align: justify;">او حدود دو سال در در نجف اقامت گزید و در این مدت با اساتیدی همچون حضرات آیات حاج آقا حسین قمی، علامه امینی آشنایی و به آنها ارادت پیدا کرد. وی در این مدت در مدرسه صدر سکونت داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">آیت الله علامه امینی که استعداد خوب نواب در یادگیری را مشاهده کرد، درباره وی <a href="http://www.navabsafavi.com/Shahid-Navvab-Farzanegan/default.htm" target="_blank">گفته است</a>: «نواب اول شاگرد من بود و درس می خواند ولی زمان کوتاهی نگذشته بود که دیدم جرقه های روحی نواب طوری است که مسأله استاد و شاگردی را از بین می برد. فکر نواب و گسترش آن طوری بود که ثابت می کرد او یک فرد فوق العاده است و یک شاگرد عادی نیست.»</p>
<p style="text-align: justify;">علامه پس از دیدار وی در ایران نیز به لزوم درس خواندن وی تأکید می کند و می گوید:«من حیفم می آید که شما ایران بمانید، شما را می کشند. بیایید برویم نجف درس بخوانید. با استعدادی که دارید پیشرفت می کنید و مرجع می شوید. آن وقت اقدام کنید. هزینه رفتن به نجف با من». اما او راه دیگری را برای ادامه زندگی برگزیده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">علامه جعفری از دوستان وی می گوید:«هر دو جوان بودیم و هر دو به نوعی تهجد و شب زنده‌داری و زیارات را دوست داشتیم. در حوزه نجف در خدمت مرحوم شیخ مرتضی طالقانی تلمذ می‌کردیم و از علامه شیخ عبدالحسین امینی (صاحب الغدیر) درس ایمان و ولایت می‌آموختیم.»</p>
<p style="text-align: justify;">روحیات ظلم ستیز سید مجتبی میرلوحی در نجف نیز بروز می یافت. آنگونه که مرحوم علامه جعفری <a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8810190537" target="_blank">می گوید</a>: «روزی پیشنهاد کرد پیاده از نجف به کربلا برای زیارت سومین پیشوای تشیع با هم حرکت کنیم. موافقت کردم و بعدازظهر یکی از روزهای پاییزی به راه افتادیم. هوا تقریبا تاریک شده بود که ما در راه نجف &#8211; کربلا قرار گرفتیم. هنوز بیش از چند کیلومتر از شهر دور نشده بودیم که مردی تنومند از اعراب بیابان نشین در جلومان سبز شد و با صدای خشن فرمان ایستادن داد. در نور مهتاب خنجر آذین شده‌ای که مرد عرب بر کمر داشت، را دیدم و یکه خوردم. اما سید آرام ایستاد. مرد عرب با خشونت گفت: هر چه دینار دارید از جیبهایتان بیرون آورده و تحویل دهید. من ترسیده بودم و می‌خواستم آنچه دارم تحویل دهم که یک مرتبه متوجه شدم شهید نواب صفوی با چالاکی، خنجر مرد عرب را از کمرش بیرون کشیده و برق آن را جلوی چشمان مرد تنومند عرب نگهداشته و با قدرت، نوک خنجر را نزدیک گلویش قرار داده و می‌گوید با خدا باش و از خدا بترس و دست از زشتیها بشوی. من از سرعت و شجاعت سید حیرت زده و مات به هر دوی آنها نگاه می‌کردم که مرد عرب، ما را به چادرش جهت استراحت دعوت کرد. نواب صفوی فورا پذیرفت. برای من تعجب آور بود. به سید گفتم: چگونه دعوت کسی را می‌پذیری که تا چند لحظه پیش می‌خواست لخت‌مان کند؟ سید گفت: اینها عرب هستند و به میهمان ارج می‌نهند و محال است خطری متوجه‌مان باشد. آن شب من و نواب به چادر مرد عرب رفتیم و سید تا صبح آرام خوابیده و من تا صبح بیدار بودم و همه‌اش می‌ترسیدم که مرد عرب، هر دوی ما را نابود کند. سید نیمه شب برای نماز برخاست و با آوایی ملکوتی با خدای خویش به راز و نیاز پرداخت و فردای آن روز با هم عازم کربلا شدیم&#8230;. این خاطره در طول پنجاه سال، همیشه نوازشگر من بوده است و وقتی شهید شد اشکی در سوگش بی‌اختیار از دیدگان من جاری شد. »</p>
<p style="text-align: justify;">آنگونه که نقل شده، وی زمانی که در نجف بود یکی از کتب کسروی به دستش می رسد. کتابی که از نگاه آیت الله حاج آقا حسین قمی نویسنده اش مرتد است و مستوجب اعدام. این روایت نشان از آن دارد که نواب صفوی، ضمن تحصیل دروس قدیم به وضعیت فعلی ایران بی تفاوت نبوده و اوضاع فرهنگی را دنبال می نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">سید مجتبی که خطر نفوذ افکار کسروی را جدی می پنداشت تحصیل در نجف را رها نمود  و به ایران آمد. هم حجره ای وی،  مرحوم حجت الاسلام  محمد مهدی صالحی نجف آبادی می گوید: وقتی وی قصد بازگشت به ایران را داشت، از من دعوت کرد که به ایران بیایم اما من تحصیل را ترجیح دادم.(منبع شفاهی)</p>
<p style="text-align: justify;">مهندس علی اکبر معین فر نخستین وزیر نفت جمهوری اسلامی، از هم مدرسه ای های وی در هنرستان صنعتی آلمانی ها نقل می کند چند سال پس از غیبت سید مجتبی میرلوحی، وی را در لباس روحانیت دیدم که در حال سخنرانی بود.(منبع شفاهی)</p>
<p style="text-align: justify;">او پس از ورود به ایران خواستار مناظره با کسروی می شود و دست آخر کسروی را به عنوان مانعی برای مذهب و مملکت اعلام می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">نواب که در اواخر عمر کوتاه خود به قم آمده بود اگر چه در ابتدا با حمایت طلاب جوان روبرو شد اما پس از آن با مخالفت سرسختانه آیت الله العظمی بروجردی روبرو می شود. از نگاه آیت الله بروجردی، نواب و همقطارانش به خاطر ضعف بنیه علمی به وظایف خود آشنا نبودند و اینگونه بود که مرجع تقلید زمان، تصمیم به اخراج نواب از قم گرفت و وی برای همیشه به تهران رفت.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">این نوشته در شماره ۴۴ هفته نامه <strong>ایران دخت</strong> ص ۶۰ منتشر شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1732</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>با محمد بسته نگار درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1715</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1715#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 Jan 2010 23:33:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[امام خمینی و روشنفکران دینی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1715</guid>
		<description><![CDATA[مصاحبه با محمد بسته نگار را روز دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۳ انجام دادیم. محمد بسته نگار داماد مرحوم آیت الله طالقانی و از مبارزان سیاسی پیش از انقلاب است. بسته نگار در منزلش پذیرای ما بود و برخورد صمیمانه ای با ما داشت. نکته جالبی که در این دیدار وجود داشت این بود که ما(یعنی علی و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">مصاحبه با محمد بسته نگار را روز دوشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۳ انجام دادیم. محمد بسته نگار داماد مرحوم آیت الله طالقانی و از مبارزان سیاسی پیش از انقلاب است. بسته نگار در منزلش پذیرای ما بود و برخورد صمیمانه ای با ما داشت. نکته جالبی که در این دیدار وجود داشت این بود که ما(یعنی علی و من به همراه یکی دیگر از دوستان) نمی دانستیم که آقای بسته نگار دکتر است یا مهندس؟ برای همین یکی ایشان را مهندس خطاب می کرد، یکی دیگر دکتر و یکی هم حاج آقا! دست آخر از خود آقای بسته نگار پرسیدیم. او هم گفت که پیش از انقلاب در رشته حقوق تحصیل می کرده اما به خاطر مبارزات، حتی امکان اتمام دوره لیسانس را هم پیدا نکرده است.</p>
<p><a rel="attachment wp-att-1716" href="http://tourjan.com/?attachment_id=1716"><img class="aligncenter size-full wp-image-1716" title="محمد بسته نگار" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Baste-Negar.jpg" alt="" width="448" height="333" /></a></p>
<p><strong>امکان روشنفکری دینی :</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امروزه روشنفکران ، راجع به همه مسائل اظهار نظر می کنند، از جمله عدالت، جنگ، صلح، تغییرات اجتماعی و &#8230; . ولی در مورد دین، یا صحبتی نمی کنند و آنرا کنار می نهند و یا آنرا دور می زنند، ولی روشنفکر دینی کسی است که حتی راجع به دین هم اظهار نظر می کند و نسبت به دین احساس مسؤلیت می کند. در جامعه اگر قرار است اصلاحاتی صورت گیرد، فقط در سایه دین صورت خواهد گرفت. در گذشته روشنفکران ما یا چون روشنفکران چپ، دین را نفی می کردند و یا چون روشنفکران لاییک آنرا دور می زدند. با این تعریف از روشنفکری دینی، روحانیون هم می توانند یک روشنفکر دینی تلقی شوند. روشنفکری دینی در اندیشه کلامی شیعی هم سابقه داشته و مطرح شدن عدالت خداوند بعنوان یکی از اصول مذهب شیعه و بالا بردن آن در سطح توحید ( در حالیکه خداوند صفات دیگری هم غیر از عدالت دارد ) نشان دهنده این مقوله است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>سه ویژگی امام :</strong></p>
<p style="text-align: justify;">هر چند ممکن است انتقاداتی به مرحوم امام داشته باشیم اما سه ویژگی در ایشان بود که ایشان را از دیگر مراجع ممتاز می کند و متاسفانه کمتر به آنها پرداخته شده و تنها به تحلیل های گذرا و سطحی اکتفا شده است.</p>
<ol style="text-align: justify;">
<li style="text-align: justify;"><strong>مقوله حقوق زنان : </strong>مورد      اول در مورد دیدگاه خاص ایشان در مورد حقوق زنان است. ما حتی  در بین روحانیت روشنفکر، مخالفتهای زیادی      به اعطای برخی حقوق مسلم اجتماعی به زنان داشته ایم. بعنوان مثال ، شهید مدرس      یک روحانی روشنفکر بود. تا حدی که رحیم زاده صفوی که حامل پیام شهید مدرس به      احمدشاه برای بازگشت به ایران به منظور جلوگیری از قدرت گرفتن رضاخان بود،      نقل می کند که وقتی در سوییس احمدشاه از او درباره حضور روحانیون در کنار      مدرس می پرسد، او در پاسخ می گوید که مدرس با حضور روحانیت آن عصر در مبارزات      سیاسی مخالف  و معتقد است که آنان      مانع از پیشبرد امور می شوند. حتی رحیم زاده نقل می کند که یکبار جمعی از      علمای تهران به دیدار مدرس آمده بودند و از او درباره همکاری می پرسند مدرس      به آنها می گوید: شما دعا بفرمایید! حال شهید مدرس، با این افکار روشنفکرانه      اش وقتی بحث حق رای زنان پیش می آید به شدت با آنان مخالفت کرده و می گوید که      از شدت ناراحتی و تعجب از این مطلب بدنش به لرزه افتاده است. او این حق را      خلاف ضرورت دین می داند. حتی دکتر مصدق نیز در قضیه اصلاح قانون انتخابات که      از شرایط نخست وزیر شدن او بود، زنان را از انتخاب شدن و انتخاب کردن محروم      کرده بود و پس از اعتراض گروهی از زنان فعال آن زمان، مراجع قم در نامه ای به      آیت الله بهبهانی با حق رای زنان مخالفت کردند و این نامه ها از طریق مرحوم      جلالی از روحانیون طرفدار مصدق به وی منتقل شد  و حتی شایع شد که      آقای بروجردی در اعتراض به این مطلب، قصد هجرت به نجف را دارد. در آن زمان      تنها مرحوم راشد با حق رای زنان موافقت کرد و حتی فرد لائیکی مثل دکتر شایگان      اعطای این حق را منوط به خواست اکثریت مردم دانست. بعدها در لایحه انجمن های      ایالتی و ولایتی هم مشابه همین قضیه پیش آمد. در آن زمان که من عضو انجمن های      اسلامی دانشجویان بودم، این انجمن ها رایزنی های فراوانی با علمای قم داشتند      و این مطالب را به آنها منتقل می کردند که اکنون دیگر بحث حق رای زنان مطرح      نیست، بلکه بحث مبارزه با استبداد و استعمار و صهیونیزم مطرح است. بعد ها لحن      فتاوا هم تغییر کرد. با گذر زمان و آغاز روند انقلاب اسلامی، انقلاب با داعیه      حق رای زنان مطرح شد و آقای خمینی هم از حق رای زنان دفاع کردند و شکافتن این      مساله جرات زیادی می خواست که ایشان داشتند. علت این مسآله هم کاربردی      اندیشیدن ایشان و عملگرا بودنشان و هم اندیشه خاص ایشان پیرامون اختیارات      حکومت اسلامی بود و نمی توان شعار ها و سخنان ایشان، در مورد زنان را استفاده      ابزاری از زنان و حقوق اجتماعی آنان برای رسیدن به حکومت دانست زیرا اگر این      مسأله صحت داشت بایستی پس از به حکومت رسیدن، ایشان حق رأی  و سایر حقوق اجتماعی را از زنان سلب می      کردند در حالیکه به عکس، امام حتی پس از انقلاب هم از مدافعین حقوق زنان      محسوب می شد و انقلاب تاثیر زیادی در به میدان آمدن زنان داشت.</li>
<li><strong>جمهوریت: </strong>تا      پیش از انقلاب، سلطنت با مذهب آمیخته شده بود و سلطنت توجیه مذهبی می شد. تا      جایی که مرحوم شیخ فضل الله، بنای اسلام را بر سلطنت و مذهب، و سلطان را نایب      پیامبر می دانست. طرح مقوله جمهوریت با مخالفت هایی از ناحیه روحانیت مواجه      می شد. حتی در خاطرات محمد علی کاتوزیان آمده که در دوران کودکیش همبازی های      او از سید جمال فراری بودند بخاطر اینکه       «بوی جمهوری » می دهد! و در کنار او ماندن، آدم را « جمهوری » می کند.      فضا به گونه ای بود که جمهوریت از بهاییت منفورتر بوده است. هنگام طرح      جمهوریت از سوی رضاخان او به دیدار مرحوم حایری یزدی و نایینی و دیگر مراجع      فم می رود تا نظر آنها را جویا شود. مرحوم حاج سید رضا زنجانی که پیشکار حاج      شیخ عبدالکریم بوده است نقل می کرد که در آنجا مرحوم نایینی که از علمای      روشنفکر محسوب می شده است خطاب به رضاخان می گوید: « جمهوریت چیست که به راه      انداخته ای؟ اگر می خواهی شاه باشی برو شاه باش! » سلطنت به این شکل در جامعه      جا افتاده بود. آقای طالقانی تعریف می کرد که کلمه شاه و سلطان، حتی در بین      مراجع آنزمان ابهت خاصی داشت و اهمیتی که به شاه ایران یا شاه عربستان می      دادند، به جمال عبدالناصر رییس جمهور مصر نمی دادند. در زمان مصدق نیز یکی از      علل مخالفت آیةالله کاشانی با دکتر مصدق، جمهوری خواهی مصدق بوده است. در جلد      چهارم مکتوبات آقای کاشانی و خاطرات شعبان بی مخ به این مطلب اشاره شده است.      البته این به معنای وابستگی به سلطنت نبود و چه بسا که از سلاطین دوری می      کردند ولی جایگاه سلطنت را در جایگاه سلطنت را در اذهان خود متهم می کردند.      طرح جمهوریت در کوران انقلاب از سوی از سوی امام خمینی موجب پاک شدن این مسأله      از اذهان مردم شد.البته پیش از ایشان برخی چون مرحوم طالقانی و مهندس بازرگان      در بین روشنفکران این بحث را جا انداخته بودند، ولی در توده مردم بوسیله امام      این تفکر جا افتاد که سلطنت هیچ ارتباطی به مذهب ندارد. من به یاد دارم که      مرحوم مطهری می گفت: در عصر نهضت ترجمه که در دوران عباسی به اوج خود رسید      بسیاری از کتب اروپایی به عربی ترجمه شد اما « جمهوریت » ارسطو و « سیاست »      افلاطون هیچ گاه ترجمه نشد. در روحانیت اهل سنت که قهر بالغلبه مطرح شد و نقش      مردم کمرنگ تر شد. در حالیکه ما در سیره معصومین علیهم السلام جایگاه والای      مردم را مشاهده می کنیم. در عصر مشروطه هم افراط و تفریط هایی در مورد نقش      مردم مشاهده می شود که برخی هم چون مرحوم نایینی به بومی کردن دموکراسی      معتقدند. اما اذهان عامه به سلطنت و رابطه آن با مذهب با دید ذکر شده می      نگریست. ما در قرن اخیر نزاع ها و اختلافات فراوانی پیرامون نقش و جایگاه      مردم داشته ایم که درنیم قرن اخیر و به خصوص پس از طرح مساله ولایت فقیه از      طرف امام (ره) این مباحث، پر رنگ تر شده است و به اعتقاد من باید مدتی بگذرد      تا بتوان میزان موفقیت هریک از اندیشه ها در اثبات ادعاهای خود مشخص شود و      این نیاز به زمان دارد.</li>
<li><strong>ولایت مطلقه فقیه :</strong> ولایت مطلقه فقیه متاسفانه تبیین نشده است. به اعتقاد من، امام از طرح این      مساله، مطلقه و رها از چارچوب احکام فقهی را اراده کرده است زیرا به گفته      ایشان فقه مصطلح جوابگوی نیاز های امروزی جامعه نیست و به عقیده من اگر این      عنوان (ولایت مطلقه) مطرح نشود و نام آن تغییر کند به نظر من سوء تفاهم های      موجود برطرف می شود.</li>
</ol>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>عالمی متفکر و روشن:</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong>با توجه به این سه ویژگی اندیشه امام، می توان از ایشان بعنوان عالمی متفکر و روشن، نام  برد.(هر چند که شاید نتوان ایشان را داخل تعریف رایج از روشنفکری دانست.)</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>علت گرایش روشنفکران به امام </strong></p>
<p style="text-align: justify;">آشنایی روشنفکران با امام و جذب آنها به طرف ایشان ناشی از استبداد ستیزی ایشان بود. در اوایل آشنایی کمتری نسبت به ایشان در میان قشر روشنفکر وجود داشت ولی ما در قالب انجمن های اسلامی با ایشان ارتباط داشتیم. پس از تبعید امام، ایشان روابط بیشتری با انجمن های اسلامی برقرار کرد و نفوذ ایشان بین روشنفکران بخاطر افکار روشن ایشان که با دیدگاه روشنفکران همخوانی بیشتری داشت، بیشتر شد.</p>
<p style="text-align: justify;">مراجع دیگر خیلی در صحنه حاضر نبودند، باید به اجبار آنها را وارد صحنه می کردیم و بعد با اندک مساله و پیش آمدی از صحنه خارج می شدند. اما امام خمینی ذاتاً و باطناً زمینه رهبری  را داشت فلذا همیشه درصحنه حاضر بود. خصلت اجتماعی بودن و استعداد رهبری، بطور خود جوش در ایشان وجود داشت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>احتیاط در مقابل سنتی ها</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام در مقابل تفکر رایج روحانیت با احتیاط پیش می رفت تا موفق شود. نحوه برخورد ایشان درمورد دکتر شریعتی، توصیه های با واسطه ایشان به دکتر مبنی بر اینکه پاپیچ روحانیت نشود و یا عدم صدور دستور کتبی در مورد برقراری نماز جمعه در ابتدای امر به دلیل دیدگاه برخی علما در مورد سنّی بودن اقامه فریضه نماز جمعه (که پس از اقامه نماز توسط مرحوم طالقانی، این جو شکسته شد) نشان دهنده این است که ایشان سعی می کرد برای رسیدن به هدف با احتیاط بیشتری پیش می رفت. اما با این حال، ایشان فضای حوزه ها را شکست و نوآوری را در حوزه ها تقویت کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>رمز پیروزی انقلاب</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اگر روحانیت با روشنفکران دینی همسویی نداشت، انقلاب به این سرعت پیروز نمی شد و این امر تأثیر زیادی درپیروزی انقلاب داشت. یک بار دختری برای کاری نزد آیت الله طالقانی آمده بود. آقای طالقانی از او پرسید: تو حجابت را ازچه کسی گرفته ای؟ او جواب داد: چون در کلاس های شریعتی در حسینیه ارشاد شرکت می کنم . تأثیر شریعتی در این حد مطرح بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فیلسوف سنت شکن</strong></p>
<p style="text-align: justify;">به نظر من وجهه فلسفی امام بر دیگر وجوه ایشان غلبه داشت. زیرا در فلسفه چون و چرا وجود دارد. اما مثلا در عرفان، حالت مریدی  و مرادی هست و آزاد اندیشی فلسفی در آن وجود ندارد. از این جهت ایشان در مسائل فقهی همانند موسیقی و شطرنج، سنت شکنی کردند. بحث تبعیت احکام از موضوعات (در مورد شطرنج و موسیقی) توسط ایشان واقعا سنت شکنی بزرگی بود. قبل از شروع نهضت امام خمینی که روحانیت از سیاست به دور بود، تمام دغدغه روشنفکری دینی آن روزگار به صحنه کشاندن روحانیت بود. حتی یکبار در جشن مبعث  انجمن های اسلامی، مهندس بازرگان از عدم توجه روحانیت به مسایل سیاسی و حکومتی انتقاد کرد. این مسأله به طرز نادرستی به قم منتقل شد و منجر به قطع کمک های مالی حوزه به مسجد نارمک شد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>بازگشت به ولایت فقیه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">راه حل پاسخگو کردن احکام فقهی، مسأله ولایت مطلقه فقیه و تبعیت احکام از موضوعات است که توسط امام مطرح شد. با ارائه اینگونه راه حل ها می توان ازافتادن در سکولاریزم و لیبرالیسم که درصدد حذف دین از صحنه اجتماعند در امان ماند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>کار فرهنگی زیر بنای انقلاب ۵۷</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اینکه انقلاب ایران در مقایسه با انقلاب های دیگر کمتر تلفات انسانی داشت، به علت کار مداوم فرهنگی بود که سالهای زیادی در اثر تلاش های مشترک روحانیون روشن و روشنفکران دینی صورت گرفته بود. در انتهای امر هم، رهبری امام باعث جلو افتادن پیروزی انقلاب شد. امام با شجاعت درونی خود، کار فرهنگی صورت گرفته را پروراند و به آن جهت و شتاب داد. و در یک کلام ایشان (امام) توانست بعنوان یک عالم دینی در تفکر مذهبی سنتی رایج ایجاد تحول کند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">البته استنباط شخصی من در سال ۵۸ و ۵۹ این بود که عامل خارجی و استعمار تنها دخالت و حذف سیاسی ندارد بلکه در جنبه فرهنگی نیز به حذف عناصر تاثیر گذار و تقویت مخالفان اندیشه بنیان گذاران انقلاب خواهد پرداخت. به تدریج، رابطه روشنفکران دینی با امام، قطع شد و با حذف شخصیت های تاثیر گذاری، چون مطهری، اندیشه های آنان نیز«مسخ» شد و به تدریج امام تنها ماند. استنباط من این بود که این جریان مخالف و عامل خارجی، با رفتن امام هم حداکثر این را خواهد گفت که یک مرجع تقلید رفته واکنون باید از مرجع زنده تقلید کنیم و اینطور هم شد . فلذا اعتقاد من این است که باید به صدر انقلاب برگردیم تا تفکر امام و طالقانی و شریعتی، بطور طبیعی روند خود را ادامه دهد. باید اندیشه فقهی امام که در ولایت مطلقه فقیه مطرح کردند درجامعه حاکم شود و نه تفکر فقهی خالص که با بن بست مواجه شده و خواهد شد.</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1715</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>با دکتر ناصر میناچی درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1703</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1703#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 16 Jan 2010 21:04:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[امام خمینی و روشنفکران دینی]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1703</guid>
		<description><![CDATA[درباره گفتگو با دکتر یزدی این نکته را فراموش کردیم بگوییم که او تنها فرد غیرحوزوی است که وکیل امام خمینی در اخذ وجوهات شرعی و مصرف آنها شده بود. وی حتی در سال های بحرانی دهه شصت هم مورد عنایت و اعتماد نسبی امام بود. در گفتگویی که با وی داشتیم در عین انتقاد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">درباره <a href="http://tourjan.com/?p=1691">گفتگو با دکتر یزدی</a> این نکته را فراموش کردیم بگوییم که او تنها فرد غیرحوزوی است که وکیل امام خمینی در اخذ وجوهات شرعی و مصرف آنها شده بود. وی حتی در سال های بحرانی دهه شصت هم مورد عنایت و اعتماد نسبی امام بود. در گفتگویی که با وی داشتیم در عین انتقاد از امام، عاشقانه و سرشار از احساس درباره شخصیت امام سخن می گفت.</p>
<p style="text-align: justify;">دومین گفتگوی ما هم در دو بخش و در روزهای ۲۶ آذر و ۱۴ دی ۱۳۸۳ در ساختمان هیأت مدیره حسینیه ارشاد با <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7%DA%86%DB%8C">دکتر ناصر میناچی</a> انجام شد و ماحصل آن را به این صورت می توانید ببینید. میناچی در کنار محمد همایون و استاد مطهری از مؤسسان حسینیه ارشاد و نیز نخستین وزیر فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی است که از سوی مهندس بازرگان در دولت موقت به این منصب برگزیده شد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Minachi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1710" title="دکتر ناصر میناچی، آذر 1383" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Minachi.jpg" alt="" width="488" height="343" /></a></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>نگرش امام به روشنفکران</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام به عمل افراد کار داشتند و خود اشخاص برای ایشان مهم نبود. حتی وقتی فردی مثل علی اصغر حاج سید جوادی نامه معروف انتقاد آمیز به شاه نوشت از امام شنیدم که می گفت : از این شخص یاد بگیرید که در زمان حکومت ظالم پهلوی، رشیدانه علیه شاه می نویسد و پس هر کسی که خدمتی در جهت اهداف امام می کرد و در راه مبارزه با شاه گامی بر می داشت امام از آن جهت او را تایید می کرد، هر چند که با او در جهات دیگر موفقت نداشت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> نفوذ کلمه امام</strong></p>
<p style="text-align: justify;">ماکه در جریان مبارزات سیاسی بودیم، می دانستیم که حرف اول و آخر را امام می زد و تبعیتی که مردم از ایشان داشتند منجر به پیروزی انقلاب شد ورای قاطع ۹۸ درصدی مردم، فقط به خاطر وجود امام بود.جاذبه امام برای مردم ، به خاطر شخصیت مبارزش بود و با همه قدرتها به خاطر مردم در ستیز بود و از کسی نمی ترسید و از سوی دیگر همه پیش بینی های ایشان نیز درست از آب در می آمد. حتی در جریان بازگشت ایشان، بسیاری از بزرگان با بازگشت ایشان مخالف بودند وآن را خطرناک می دانستند اما ایشان مصرّ به بازگشت بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اشتراکات اندیشه امام و شریعتی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">شریعتی مرد آزاده ای بود و با غرب درستیز بود. او همچون امام می خواست اسلام واقعی و ناب محمدی که او آن را تشیع علوی می خواند در جامعه احیا شود و هر اسلام دیگری جز این اسلام رهایی بخش، اسلام آمریکایی است و اگر اسلام ناب، امروز هم پیاده شود موفق خواهد بود.اسلام آمریکایی اسلامی است که در آن ظواهری از اسلام باشد ولی تفکر در آن جایی نداشته باشد. اسلامی که امام پیام آورآن بود، در جامعه ایجاد حرکت می کرد و اما در نقطه مقابل آن اسلام آمریکایی است که به قمه زنی وزنجیرزنی و&#8230;. اکتفا می کند و جامعه ای شبیه عربستان ایده آل اوست.اما سمبل شریعتی هم که در امت و امامت مطرح شده است، رهبری معتمد است که آن را در قالب ائمه معصومین می داند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>امام و حسینه ارشاد</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام حرکت حسینیه ارشاد را تایید می کرد و من خود در زمانی که از پاریس به همراه مرحوم مهندس بازرگان خدمت ایشان رسیدم، ایشان در همان جا حسینیه ارشاد را تایید کرد و حتی بعد از پیروزی انقلاب، با اجازه ایشان حسینیه بازگشایی شد. در مورد مواضع امام در مورد دکتر شریعتی، سخنان آقای دعایی به اندازه کافی گویاست. شریعتی هم به امام علاقه خاصی داشت و خود را مقلد او می دانست و حتی شعری در تجلیل از امام سروده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فرق امام و آیت الله شریعتمداری</strong></p>
<p style="text-align: justify;">هر چند به نظر من آقای شریعتمداری وابسته به دستگاه نبود، اما همانند امام هم با قدرت و قوت به مبارزه نمی پرداخت و اهل مماشات بود. ولی به هرصورت در قضایای تکفیر شریعتی ایشان حاضر به شرکت در این قضایا نشد و علیه شریعتی بیانیه ای  صادر نکرد. اما بعد از انقلاب ، اطرافیان ایشان به خصوص در حزب خلق مسلمان، سابقه ایشان را تخریب کردند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ویژگی های امام</strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام در عرفان وفلسفه در اوج بود  و مرحوم مطهری که خود، محضر ایشان را درک کرده بود، همواره با نهایت جلال و جبروت از ایشان یاد می کرد. در سیاست هم، تدبیر ایشان بی نظیر و فوق العاده بود . ما مثل امام یکی را داشتیم و واقعا حیف شد.او همه چیز را زیر نظر داشت، مقتدرانه و با خوشفکری ، همه چیز را با تدبیر و استحکام می گفت و پای آن هم می ایستاد. در قضایای افشای اسناد در سفارت که علیه من اسنادی منتشر شد، امام چون از اصل قضایای ارتباط با سفارت آمریکا و چند و چون آن اطلاع داشتند با ما برخوردی منصفانه داشتتند. ما در راستای فعالیت در انجمن ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر به آمریکایی ها گفتیم که اگر یک مو از سرامام کم شود امکان ندارد وضع مملکت حل شود و تنها کسی که می تواند اوضاع مملکت را سر و سامان بدهد امام است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ارتباط امام و شریعتی </strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">شریعتی هیچگاه نتوانست به طور خصوصی به دیدار امام برود. علیرغم اینکه بسیار مایل بود که امام را از نزدیک ببیند، این دیدار متاسفانه فراهم نشد. حتی زمانی که مرحوم مطهری به همراه عده ای از اساتید به دیدار امام رفتند، شریعتی نیز مشتاق بود که در این سفر همراهشان باشد، اما ساواک از خروج او ممانعت کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>سیاست امام </strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام سیاست را در درجه اعلای آن رعایت می نمود فلذا به خوبی توانست امور را اداره کند. من از دیدگاه ها و توانایی های دیگر روحانیون مطلع بودم، کار اینها نبود. امام سیاست را در اوج داشتند و تصمیمات قاطع ایشان بسیار با ارزش بود و این انقلاب را آفرید بدون اینکه کشته زیادی داشته باشیم .تاکتیک امام در کنار همدلی روحانیون و روشنفکران، این انقلاب را با کمترین هزینه و تلفات به پیروزی رساند. خدا امام و انقلاب را داد و به مردم ما رحم کرد. در مورد برخورد امام با مخالفان ، ایشان با انصاف برخورد می کرد. وقتی در غیاب بازرگان علیه او صحبت شد، امام مخالفت کرد وتنها زمانی که عصبانی بودند به این اکتفا کردند که «بازرگان قدری کج سلیقه است». حتی وقتی کسی به صدام تهمت زنا زد ایشان برخورد کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>امام؛ یک روشنفکر دینی </strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام را می توان یک روشنفکر دینی نامید. برخی فتاوایی که ایشان داد، از عهده هیچ مرجعی ساخته نبود. روشن بینی ایشان در تدوین قانون اساسی و قانونمند شدن کشور نمایان بود.ایشان بر ما فشار می آوردند که قانون اساسی سریع تر تدوین شود و مملکت قانونمند گردد. ایشان حتی در مسائل راهنمایی و رانندگی رعایت قوانین را شرعا لازم می دانستند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>علت جذب روشنفکران به امام</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">ظلم ستیزی و آزادیخواهی امام و تلاش ایشان برای سقوط نظام استبدادی، باعث جذب روشنفکران دینی به امام شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>شریعتی و « اسلام منهای روحانیت » </strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">زمانی که شریعتی در نامه ای به پدرش اسلام منهای روحانیت را مطرح کرد بیشتر از برخورد افرادی چون حاج اشرف کاشانی ناراحت شده بود. حاج اشرف در مسجدی بحث امام شناسی می کرد و در آن پیرامون فضایل معصومین (ع) گفته بود که &#8221; فضولات آنها بوی عطر می دهد !&#8221; در آنجا عده ای از دانشجویان به او می گویند که امام شناسی شما کجا وامام شناسی و اسلام  شریعتی کجا؟! که در آنجا حاج اشرف شروع به فحاشی کرده و نسبت زنا به دکتر شریعتی و پدرش می دهد. امثال این قضایا موجب می شد که شریعتی آنگونه با عصبانیت سخن بگوید. اما به طور کلی در عمل و نظر مدافع جدی روحانیت آگاه و متعهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>مرحوم فلسفی و شریعتی</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">در جریان حملات بعضی منبری ها علیه دکتر شریعتی، مرحوم فلسفی که رییس منبری ها محسوب می شد با آنها همراهی نکرد. در جلسه ای که با شریعتی و فلسفی داشتیم، مرحوم فلسفی تنها ایرادی که از شریعتی گرفت ، نیاوردن کلمه « حضرت » در کنار نام معصومین بود که شریعتی گفت : در کشوری که «اعلیحضرت» داریم ،« حضرت » برای پیامبر سبک است و نام « محمد » تجلی گاه صفات والای اوست . بعدها که من، کتاب حج دکتر شریعتی را برای ایشان فرستادم گفته بودند که این کتاب مبانی فلسفی و فکری مناسک حج را به بهترین وجه تبیین کرده و نشان دهنده توان ذهنی فوق العاده نویسنده کتاب است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نهضت حجاب</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">دخترانی که به سخنرانی شریعتی می آمدند، روند بی حجابی در دانشگاه ها را به نهضت حجاب تبدیل کردند و آن را به عنوان سمبل مبارزه خود می دانستند. حتی با دربان های دانشگاه که مانع از حجاب به سر داشتن دانشجویان دختر می شدند، همیشه درگیر بودند و این امر نشان دهنده عمق اثر گذاری شریعتی بود که  دانشگاهها را به دامن مذهب کشاند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>چند نکته </strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">•           معرف بنده در کابینه بازرگان، استاد مطهری بود که با موافقت امام، به عنوان وزیر ارشاد انتخاب شدم. رابطه من با استاد، علیرغم اختلاف سلیقه ها صمیمانه بود.</p>
<p style="text-align: justify;">•           در مورد نامه امام به شهید مطهری، من گفته ام که یا این نامه به امام ارسال نشده بود و یا امام با توجه به وضعیت شریعتی که آواره از وطن بود و در هر حال مشغول خدمت بوده امام پاسخی به نامه نداده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">•           شهید مطهری و شریعتی قصد داشتند که در قالب یک هیأت علمی دانشگاهی به عراق بروند تا به این بهانه با امام دیدار کنند. شریعتی چون از طرف ساواک ممنوع الخروج شده بود نتوانست در این سفر حاضر باشد اما استاد مطهری خوشبختانه چون در قالب یک هیأت علمی در حال سفر بودند، مشکلی برایشان پیش نیامد. آقای مطهری در بازگشت از نجف از رنج دائم امام در تبعید می گفتند که حتی امام غذای خوب و مناسب را بر خودشان حرام کرده بودند و به همین سبب دچار ضعف و لاغری شده بودند. استاد مطهری به امام گفته بودند که برای آینده مملکت به شما احتیاج داریم و شما با خوردن یک آبگوشت ساده در هر روز، ضعیف تر می شوید و از امام خوسته بودند که حداقل یک سیخ کباب در روز بخورند تا تقویت شوند. دکتر شریعتی هم در آن جلسه بود و خطاب به آقای مطهری گفت : «آقای خمینی که داعیه رهبری جهانی اسلام را دارند و ملت حاضر است از ایشان تبعیت کند. مناسب بود شما چیز مهم تری را با ایشان در میان می گذاشتید تا توصیه کباب. باید در این فرصت پیش آمده مسائل اساسی را مطرح می کردید.»</p>
<p style="text-align: justify;">•           گروه فرقان هیچ ارتباطی با دکتر شریعتی و افکار او نداشت و عامل خارجی در این گروه موثر بود. ما در دوران فعالیت ارشاد،هیچ اثری از این گروه ندیدیم . ناگهان در زمان پیروزی انقلاب این گروه رویید و عزیزترین کسان ما را گرفت. آنها برای این کار بایستی یک ایدئولوژی برای خود می تراشیدند که از شریعتی سوء استفاده کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">•           با استعفای دولت موقت ، من با مخالفت با این کار معتقد بودم که الان وقت رفتن نیست و باید ماند و خدمت کرد، فلذا در دولت شورای انقلاب هم بودم و در اواخر سال ۵۹ قصد کناره گیری داشتم که مرحوم حاج احمد آقا به من گفتند که امام می خواهد که تا اتمام مراسم حج در وزارت ارشاد باقی بمانم و در دولت مرحوم رجایی هم به ایشان گفتم که با ماندن من در ارشاد، اداره حسینیه با مشکل روبرو می شود، فلذا ایشان هم با استعفای من موافقت کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">•           من امام را نجات دهنده ایران می دانستم و در سخنرانی هایم به این مطلب اشاره کرده ام.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1703</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درباره امام خمینی و روشنفکران دینی</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1691</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1691#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 15 Jan 2010 21:01:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[امام خمینی و روشنفکران دینی]]></category>
		<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1691</guid>
		<description><![CDATA[در گفتگویی که با رادیو زمانه داشتم، از گفتگوهایی سخن گفتم که ۵ سال است همراه با مرتضی آغاز کرده ام و درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی» و پیشینه و ابعاد فکری و تاریخی این ارتباط و تعامل با حدود سی نفر از نظریه پردازان و فعالان سیاسی وابسته به جریان موسوم به «روشنفکری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">در <a href="http://tourjan.com/?p=1622">گفتگویی که با رادیو زمانه</a> داشتم، از گفتگوهایی سخن گفتم که ۵ سال است همراه با مرتضی آغاز کرده ام و درباره «<strong>امام خمینی و روشنفکران دینی</strong>» و پیشینه و ابعاد فکری و تاریخی این ارتباط و تعامل با حدود سی نفر از نظریه پردازان و فعالان سیاسی وابسته به جریان موسوم به «روشنفکری دینی» و نیز برخی از نزدیکان امام خمینی به بحث و گفتگو پرداخته ایم. سعی کردیم که در این  ۵ سال از دیدگاه همه گروه ها و صاحب نظران بهره ببریم. هرچند بسیاری از چهره های نزدیک به یک طیف خاص سیاسی با بی اعتنایی کامل برخورد کرده و به درخواست های ما پاسخ منفی دادند. قرار بر این بود که زودتر از اینها این پروژه به پایان برسد ولی مشغله ها و گرفتاری ها مانع از تسریع در این امر شد. قصدمان بر این بود که علاوه بر انتشار آنها مقدمه مفصلی نیز درباره یافته های خود از این گفتگوها بنویسیم.</p>
<p style="text-align: justify;">اکنون که هنوز این گفتگوها به پایان نرسیده است، با توجه به کهولت سن برخی از بزرگوارانی که مصاحبه با ما را پذیرفته اند ونیز با عنایت به اهمیتی که دیدگاه های دیگران برای ما داشته و دارد، تصمیم گرفتیم از امروز که سالروز خروج همیشگی محمد رضا پهلوی از ایران است تا روز پیروزی انقلاب اسلامی متن کامل همه گفتگوها را در فضای مجازی منتشر کنیم تا در معرض بحث و مداقه قرار گیرد و بتوانیم از دیدگاه های سازنده همه دوستان و سروران ارجمند در مسیر دست یابی به حقیقت بهره بگیریم. هدف ما از این گفتگوها رسیدن به حقیقت و یافتن راهی برای رشد و تعالی جامعه بوده است و بی شک بدون همفکری با همه اندیشمندان و صاحب نظران نمی توان به چنین هدف بزرگی دست یافت. دغدغه ما فقط تبیین و آسیب شناسی روابط امام با روشنفکران و نواندیشان دینی نیست. ما به دنبال ارائه پیشینه و ترسیم آینده تعامل روحانیت و نواندیشان دینی بوده ایم تا بدانیم چرا در این مسیر به این همه آسیب و دشواری دچار شده ایم و برای رد شدن از این گردنه های صعب العبور و فرو ریختن دیوار بلند بی اعتمادی بین دو گروه چه باید بکنیم؟</p>
<p style="text-align: justify;">نخستین گفتگو را آذر ۱۳۸۳ با دکتر ابراهیم یزدی انجام دادیم. ایشان با بزرگواری درخواست ما را پذیرفته و در دو نوبت (۵ آذر و ۱۱ بهمن ۱۳۸۳) میزبان ما شدند. لطف بی منت ایشان ما را در ادامه این مسیر دلگرم کرد. همچنین از عنایات ویژه حضرات حجج اسلام و المسلمین سید حسن و سید حسین خمینی و مسیح بروجردی نوه های امام خمینی نیز باید سپاسگزاری کنیم که بزرگوارانه به پرسش های ما پاسخ می گفتند و به ویژه استاد بزرگوارمان حاج حسن آقای خمینی که کمک های مهمی در این مسیر  کرده و مایه دلگرمی ما بوده اند. همچنین باید از همه بزرگوارانی که برخی همچون سعید حجاریان با وجود کسالت و ناتوانی ناشی از ترور و برخی هم همچون دکتر احمد صدر حاج سیدجوادی و یا دکتر غلامعباس توسلی با وجود بیماری و کهولت سن، مشتاقانه پذیرای ما بودند و صبورانه به پرسش های ما پاسخ گفتند صمیمانه تشکر کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">باز هم درباره این گفتگوها سخن خواهیم گفت. پیشاپیش اعلام می کنیم که از هرگونه تذکر درباره خطاهای نوشتاری، تحلیلی یا تاریخی این گفتگوها صمیمانه استقبال می کنیم. همچنین باید بگوییم که گفتگو با دکتر یزدی (که سوگمندانه با وجود کهولت سن و بیماری دشواری که دارند برای بار دومین بار در جریان اعتراضات اخیر زندانی شده اند) نخستین گفتگوی جدی برای من و مرتضی بود و طبعاً دارای کاستی ها و ضعف های فراوانی است. تنها لطف جناب دکتر یزدی بود که این کاستی ها را تا حدودی پوشاند.  این را هم بگوییم که همه محتوای این گفتگوها نه نظر ما که دیدگاه افراد مصاحبه شونده است. از طولانی شدن پست های وبلاگ هم پوزش می خواهیم. ضمنا تصاویر این پست ها نیز اختصاصی است و در خلال گفتگوها گرفته شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">
<h1 style="text-align: center;"><strong><span style="color: #0000ff;">متن کامل پاسخ های دکتر ابراهیم یزدی<br />
</span></strong></h1>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Yazdi-Ebrahim.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1692" title="دکتر ابراهیم یزدی، 5 آذر 83" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Yazdi-Ebrahim.jpg" alt="" width="500" height="359" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پیشینه همکاری روحانیت با روشنفکران</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">تضارب و همکاری میان روشنفکران جدید با روحانیون و سنت گرایان (یابه تعبیری روشنفکران قدیم) از قیام معروف تنباکو آغاز می شود و دلایل متعددی هم دارد. بخشی از این مساله به ویژگی های هردو گروه بستگی دارد. با آگاهی ایرانیان از پیشرفت اروپاییان، تحولات در عثمانی در مسافرت ایرانیان به اروپا، هند و قفقاز مردم ایران نسبت به وضع اسفناکی که در کشور وجود داشته مطلع شدند و این سرآغازی شد بر حرکتهای مردمی که آغاز آنرا عمدتاً  با شورش تنباکو می‌دانند، که هر دو گروه یاد شده، هر یک از آنها به نوعی در آن نقش داشتند. روشنفکران جدید (اعم از دینی  یا دینمدار و غیر دینی و سکولار) از تغییرات جهان بیرون مطلع بودند . در حالیکه روحانیون به دلایل تاریخی درونگرا بوده و از تحولات جهان پیرامون خود بی اطلاع بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">سید جمال اسدآبادی یکی از شخصیت‌های برجسته و موثر در این دوره، که خود به دلیل آگاهی و مسافرتهای متعدد به کشورهای اسلامی از پیرامون خود مطلع بود قبل از قیام تنباکو از ایران تبعید می شود. او در بصره به مرحوم فال اسیری  که او خود از مخالفین امتیاز تنباکو بوده برخورد می کند  و نامه ای را برای میرزای شیرازی نوشته به فال اسیری که عازم سامراء بوده می دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">در این نامه تاریخی سید جمال پس از اشاره به تحولات اسفناک کشور به مساله واگذاری امتیازهای متعدد به خارجی‌ها و به خصوص بانکداری پرداخته و عبارتی از قرآن کریم را وام می گیرد. ما در آیات متعددی مضامینی مشابه از قبیل ( و ما ادریک ما القارعه) و یا ( و ما ادریک ما لیله القدر، ما ادریک ما الحطمه) داریم که اشاره به خصوصیتهای مهم  پیچیده موضوعاتی چون شب قدر قارعه و حطمه دارد که فهم آن به دانشهای خاصی نیازمند است. سید جمال با وام گرفتن از عبارات قرآنی در آن نامه می نویسد) و ما ادریک ما البنک) یعنی تو چه  می دانی که بانک چیست؟ یعنی بانک پدیدهء ویژه ای است که نیاز به فهم عمیقی دارد. این که چرا سیدجمال الدین، از میان قراردادها و امتیازهای خارجی، نظیر راه آهن و معادن و غیره امتیاز بانک را مطرح کرده است خود موضوع جامعه شناختی جالبی است.</p>
<p style="text-align: justify;">پس این روشنفکران جدید (به تعبیر من) شرایط زمان را درک کرده و فهمیده بودند که اوضاع جهان در حال دگرگونی است. اما عوام الناس و بخش قابل توجهی از روحانیون از خواب دوقرنه ای که امت اسلامی در آن فرو رفته بود مطلع نبوده و چه بسا خود نیز دچار آن بودند. اما روشنفکرانی چون سید جمال برای آنکه با استبداد داخلی و استعمار خارجی مقابله کنند فاقد پایگاه مردمی بودند. نهادهای اجتماعی که آنان را با مردم عادی مربوط سازد وجود نداشتند. قدرت در آن زمان منحصر و متعلق به پادشاه یا روحانیون بود و روحانیون تنها دریچه ورود به مردم و اجتماع بودند روشنفکران اما برای مبارزه با استعمار و استبداد نیازمند به حمایت مردم بودند و این حمایت را می‌توانند تنها از طریق به میدان کشیدن روحانیان مرتبط با مردم به دست آورند. فلذا سید جمال با توضیحاتی که به فال اسیری داد و نامه ای که به میرزای شیرازی نوشت او را نسبت به خطرات امتیاز تنباکو مطلع ‌کرد. با صدور فتوای تحریم، مصرف دخانیات قطع شده و بدین ترتیب تیر او به هدف اصابت می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">فتوای معروف میرزای شیرازی، روحانیت و مرجعیت، درباریان و حتّی استعمارگران خارجی را به وجود یک پتانسیل قوی در ایران آگاه می کند که همان رابطهء گستردهء مردم با روحانیت شیعه است. این مساله در این حد تا به این زمان تا حدود زیادی مورد غفلت قرار گرفته بود. روشنفکران نیز از این مساله مطلع شدند و از این تاریخ فصل جدیدی در تاریخ ایران باز می شود و روشنفکران جدید پی می برند که  بدون همکاری با روحانیت نمی توانند بر تودهء مردم تاثیر گذار باشند. و باید با این نیرو یک حساب جاری باز کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">پس روشنفکران قدیم (روحانیت) دارای پایگاه اجتماعی مستحکمی بودند اما روشنفکران جدید اگر چه از این پایگاه برخوردار نبودند اما شرایط زمانی خود را به خوبی درک می کردند. همکاری و همزیستی مسالمت‌آمیز این دو گروه منجر به تحولاتی در تاریخ ایران شد. هر چند که این همکاری ها نواساناتی داشت. تا زمانیکه محور همکاری مبارزه با استعمار خارجی بود همه حتی روحانیون درباری و خود دربار با آن هماهنگ بودند زیرا خود دربار قاجار هم تمایل زیادی به نفوذ انگلیس و روس به ایران نداشت. اما وقتی پی برده شد که استبداد داخلی زمینه ساز استعمار خارجی است و مبارزه  با سلطه بیگانگان بدون مبارزه با استبداد داخلی امکان‌پذیر نیست، شکافی در بین روشنفکران قدیم به وجود آمد و برخی روحانیون که خود در ساختار قدرت حاکم سهیم بودند راه خود را از جنبش جداکردند. از سوی دیگر تا زمانیکه شعارها سلبی و به محور آن  چه نمی‌خواستند بود  همکاری وجود داشت اما وقتی مطالبات ایجابی شد اختلافات بروزکرد و جدایی‌ها آغازشد  مثلاً در صدر مشروطیت همه ( اعم از مشروطه خواهان و مشروعه خواهان) حتی مشروعه خواهانی چون مرحوم شیخ فضل الله با تحدید سلطنت مطلقه موافق بودند و اما وقتی شعارها ایجابی شد. و اینکه برای تحدید سلطنت به قوه مقننه و مجلس شورای ملی مرکب از نمایندگان مردم نیاز است (که یک خواست ایجابی بود) اختلافات بروز کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">برخی چون شیخ فضل الله به دلیل برداشت خاصی که از شریعت داشتند با قانونگذاری توسط وکلای مردم مخالفت کرده و آن را خاص شریعت و روحانیون دانستند. در حالیکه وظیفهء مجلس دخالت در احکام و قوانین دینی نیست بلکه از باب (وشاورهم فی الامر) و اداره یا تمشیت امور خود مردم بود و به مصداق آیه (ان الله یامرکم ان تودواالامانات الی اهلها)، که بنا به گفته مفسرین از جمله مرحوم علامه طباطبایی، امانات همان امر مردم است تمشیت امور مردم باید توسط خود آنان و نمایندگان آنان باشد نه استبداد مطلقه پادشاه .</p>
<p style="text-align: justify;">مورد دیگری که ما در آن شاهد قبض رابطه میان دو گروه مذکور هستیم  تاسیس مدارس جدید است. ما درحالیکه از زمان امیر کبیر شاهد تاسیس دارالفنون بوده ایم اما در مقایسه با مشابه خارجی آن در آمریکا و برخلاف آن یعنی M.I.T (موسسه فناوری ماساچوست)، دارالفنون هیچ توفیقی پیدا نکرد. و امروز جایگاهی در کشور ندارد. در حالیکه M.I.T که عمر آن با دارالفنون برابر است امروزه یکی از مراکز مهم فناوری در دنیاست. من وقتی در سال ۳۹ ساختمان اولیه M.I.T را در شهر بوستون دیدم (که از نظر قدمت همانند ساختمان دارالفنون است) در این فکر بودم که چرا این دو، سرنوشت متفاوتی پیدا کرده اند؟</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از دلایل به احتمال زیاد این بود که برای ورود به دارالفنون زمینه سازی و بستر سازی مناسب انجام نشده بود. نسل اول دانشجویان دارالفنون شاهزادگان و فرزندان اشراف بودند که زمینه آموزشی لازم برای ورود به دارالفنون را داشتند، اما به تدریج که تحصیلات این گروه تمام شد، دانشجویانی که آموزش های مناسب دبستانی و دبیرستانی  را که لازمه تحصیل در دارالفنون بود داشته باشند و برای تحصیل در دارالفنون پذیرفته شوند وجود نداشتند. دارالفنون عملا با بن بست روبرو شد. بعدها در دوران رضا شاه با تأسیس دانشگاه جدید، دارالفنون به کلّی موفقیت خود را از دست داد. در تاسیس دارالفنون در واقع مقدمه واجب که واجب بود رعایت نشده بود. پس ما به نظام آموزش جدیدی نیاز داشتیم که هم سطح آموزش همگانی را بالا ببرد و هم علوم جدید را در سطح مقدمات تدریس نماید. اما روحانیون عموما به استفاده برخی از آنها، به دلیل بی اطلاعی و ناآشنایی با پدیده مذکور با آن مخالفت کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">این مخالفت یک ریشه روان شناختی داشت و این که انسان اصولا از هر چه که با آن آشنایی ندارد گریزان و هراسناک است. البته این حکم را نمی شد به همه روحانیون تعمیم داد. به هر حال در رابطه با آموزش علوم جدید سه واکنش شکل گرفت. واکنش اول، از جانب قاطبه روحانیون و سنت گرایان در مخالفت با آموزش علوم جدید بود که آن را مغایر با آموزه های دینی می دانستند، و تصور می کردند هر کس فیزیک و شیمی و علوم طبیعی جدید را بخواند بی دین می شود. علوم جدید مترادف و معادل با بی دینی شده بود. واکنش دوم از جانب گروه های مخالف دین بود، که اصرار داشتند هر کس علوم جدید را بخواند نباید دنبال دین برود. علوم جدید و دین داری را با هم در تعارض می دیدند. اما گروه سومی هم به تدریج پدیدار شد و آن جوانان دینمداری بودند که علیرغم تحصیل علوم جدید نه تنها بی دین نشدند بلکه بر میزان دینداری آنان نیز افزوده شد.</p>
<p style="text-align: justify;">بعد از شهریور ۱۳۲۰ تغییراتی در گروه های روشنفکران و روحانیان به وجود می آید. در سال های اول بعد از شهریور ۱۳۲۰، گروه های مارکسیستی که ضد دین هم بودند، جو غالب روشنفکران ایران را در دست داشتند و به شدت بر طبل تعارض میان دین و علم می کوبیدند. از طرف دیگر روحانیان هم بودند که علوم جدید را معارض دین می دانستند و عملا آب به آسیاب گروه های ضددین می ریختند، اما دو روند جدید به تدریج جو غالب را تغییر دارد. روند اول استقبال خانواده های مسلمان از مدارس جدید و ازدیاد دانش آموزان و دانشجویان دینمدار که شاهدی بر بطلان نظرات هر دو گروه بود. روند دوم تاسیس مدارس جدیدی، که توسط روحانیان، یا با حمایت آنان تاسیس شده بود. این تغییرات موجب بروز روابط جدیدی میان روشنفکران دینی و بخشی از روحانیان گردید. به دنبال آن گروهی از روشنفکران با نزدیکی به روحانیون اگاه تحولاتی را در عصر ملی شدن صنعت نفت و پس از آن موجب شدند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>آغاز همکاری روشنفکران با امام خمینی</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">هنگامی که محمد رضاشاه برنامه انقلاب سفید خود را مطرح کرد برخی برنامه های آن از جمله اصلاحات ارضی و دادن حق رای به زنان مورد مخالفت مراجع و حوزه علمیه قم قرار گرفت. با عدم تمکین شاه روحانیت وارد عرصه جدیدی از مبارزه بر ضد رژیم استبدادی می شود. تا این تاریخ بدنهء اصلی روحانیت نسبت به جنبش ضد استبدادی بعضا بی تفاوت یا تا حدودی مخالف بودند. اما از سال ۴۰ به بعد بدنه اصلی روحانیت به این جنبش می پیوندد. از میان مراجع، رفته رفته ویژگیهای خاص امام بروز پیدا می کند. دو خصوصیت توکل و جسارت در ایشان بیشتر بارز بود. بعد از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ نهضت مقاومت ملی و روشنفکران و روحانیان فعال در آن علیه استبداد جدید شاه و استیلای آمریکا و انگلیس مبارزه می کردند. هنگامی که در جریان انقلاب سفید شاه، درگیری میان روحانیان و شاه شکل گرفت و از میان علما و مراجع آقای خمینی قاطع تر از همه برخورد کردند. روشنفکران مبارز عموما و روشنفکران دینی خصوصا به ایشان جلب شد. جریان مشروطه و شورش تنباکو در غالب همکاری روحانیت و روشنفکری دینی در بالاترین سطوح آن تکرار شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>یک غفلت تاریخی</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">چون محور اصلی مبارزه سلبی(نفی استبداد و استعمار) بود حتی گروههای غیر دینی و بعضا ضد دینی هم از این جنبش حمایت کردند. اما درعین حال یک غفلت تاریخی هم رخ داد. ما بیش از حد به آرمانها و اهداف سلبی بها داده شد  و از برخی اختلافات کلیدی و اساسی نهفته در دیدگاهها غفلت شد. و این مسأله در رابطه روشنفکران دینی و روحانیت بیشتر مصداق دارد. چرا که اگر چه بین این دو گروه اشتراکات وجود داشت اما باید به اختلافات اساسی در دیدگاه های دینی نیز توجه می شد. البته باید این را هم گفت که افرادی هم بودند که به این اختلافات توجه داشتند. و مرحوم بازرگان از همین افراد بود و به همین دلیل در برخی مواضع همگامی لازم را با حرکت روحانیت نشان نمی داد. به خاطر همین غفلت ها بود که پس از انقلاب دعوای مشروطه خواهان و مشروعه خواهان به نوع دیگری تکرار شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>دیدگاه روشنفکران دینی نسبت به قیام ۱۵ خرداد و کاپیتولاسیون</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">جرأت و جسارت امام که ایشان را از دیگر مراجع ممتاز می کرد، و موجب جلب توجه عموم روشنفکران شد. فلذا بیشتر گروهها به جز برخی از فعالان حزب توده، با قیام ۱۵ خرداد همگامی و همراهی کردند. دانشجویانی مثل مرحوم حنیف نژاد که از اعضای دانشجویی نهضت آزادی بود در قیام ۱۵ خرداد نقش داشتند. اما برخی از اعضای جبهه ملی، خیلی با این حرکت موافق نبودند. مرحوم بازرگان در یادداشت های دوره زندان خود آورده است که زندانیان نهضت آزادی قصد برگزاری مراسمی برای گرامیداشت شهدای ۱۵ خرداد را داشتند با مخالفت یا عدم همراهی برخی از اعضای این جبهه مواجه شدند. اما در مورد کاپیتولاسیون و حرکت امام در این زمان تقریبا همه گروهها علی رغم دیدگاههای متفاوت با آن موافقت کردند. حتی حزب توده هم به دلیل ضد آمریکایی بودن آن حرکت از آن حمایت کرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>تاثیر آغاز نهضت امام بر محافل روشنفکری و دانشگاهی</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">من جنبش روشنفکری دینی را به سه دوره تقسیم می کنم. دوره اول از شهریور ۲۰ تا سال ۴۰ می باشد که سوالات و پاسخهای متفاوتی در آن عصر مطرح می شده است. اما از سال ۴۰ ابتدا با تشکیل نهضت آزادی و متعاقب آن بازداشت و محاکمه سران نهضت و سپس تقابل میان روحانیان با شاه و ورود مراجع و علمای دین به صحنه مبارزات ضد استبدادی، جو غالب در محافل روشنفکری و دانشگاهی متمایل به دین می شود. در حالیکه تا پیش از آن ضد دینی بود.</p>
<p style="text-align: justify;">این مسأله موجب شد که توجیه تئوریک مبانی دینی، نیاز اصلی زمانه شود و هم دکتر شریعتی و هم  مهندس بازرگان در آثار خود به سوالات مرتبط با این نیازها پاسخ بدهند. (مثل بعثت و ایدوئولوژی و علمی بودن مارکسیسم و نقد اریک فروم و آزادی هند) علاوه بر این از میان روحانیون مرحوم مطهری و مرحوم بهشتی نیز ارتباط نزدیکی با محافل روشنفکران دینی، نظیر انجمن¬های اسلامی پزشکان و مهندسین پیدا کردند و نوعی از همکنشی فکری و تعامل اجتماعی ـ سیاسی شکل گرفت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Yazdi-Ebrahim-2.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1693" title="دکتر ابراهیم یزدی، 5 آذر 1383" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Yazdi-Ebrahim-2.jpg" alt="" width="500" height="315" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>تاثیرمتقابل امام خمینی و دکتر شریعتی</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">در دیگ جوشان هم کنشی های سیاسی و ایدئولوژیک سالهای دهه ۴۰و۵۰ ، بی تردید دو گروه روحانیت و روشنفکری بر یکدیگر تاثیرات متقابلی داشتند.<strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">مثلا در ماجرای اصلاحات ارضی و مخالفت روحانیون با مقولاتی چون تقسیم اراضی و حق رای برای زنان، نهضت آزادی که نگران توجیهات نامطلوب برخی از روحانیان بود، در بیانیه ای به تبیین و توضیح مخالفت روحانیان با شاه پرداخت و نوشت مگر مردان ایران آزادی انتخاب دارند که حالا می خواهند به زنان هم حق رای بدهند! هدف از این بیانیه این بود که از سوء برداشتها جلوگیری شود و به جنبش ضد استبدادی خللی وارد نیاید. به دنبال این در مجله &#8220;خواندنی ها&#8221; ضمن حمله به نهضت آزادی ایران نوشت: &#8220;ملا مهندس بازرگان فتوی می دهد&#8221;!</p>
<p style="text-align: justify;">مثال دیگر ورود واژه هایی نظیر  &#8220;مستضعفین&#8221; به ادبیات انقلاب است که هیچ کس نمی تواند انکار کند کار شریعتی بوده است. در زمینه های فکری نیز تاثیراتی دیده می شود. به عنوان نمونه، آیت الله مشکینی، در تایید نظرات آقای دکتر سحابی پیرامون تکامل انسان، هم سخنرانی کردند و هم جزوه ای منتشر ساختند. مرحوم مطهری در بیان دیدگاه های اقتصادی خود، از دیدگاه های روشنفکران تأثیر پذیرفته بودند. مرحوم دکتر بهشتی یکی از سخنرانی های خود مبانی فقهی قرآنی خمس را مورد نقد قرار دادند، که بعدها با اعتراض مرحوم مطهری روبرو شد. دکتر شریعتی، تحلیل خود را پیرامون «امت و امامت» شیعه یک حزب تمام، به احتمال زیاد تحت تأثیر جنبش روحانیت به رهبری امام خمینی ارایه داده بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>چرا جبهه ملی و دکتر مصدق در واقعه ۱۵ خرداد سکوت کردند؟</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">در ۱۵ خرداد اکثر رهبران جبهه ملی در زندان بودند. براساس یادداشت های مهندس بازرگان سران جبهه ملی با برگزاری مراسم یادبود شهدای ۱۵ خرداد در زندان مخالفت کردند. جبهه ملی هر چند دربرگیرنده افرادی مؤمن و متدین بود اما مبارزه سیاسی را به صفت وظیفه با انگیزه مذهبی انجام نمی¬داد و نگاه مذهبی به آن نداشت و طبیعی است که در مبارزات مذهبی از نوع ۱۵ خرداد موضع نگیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما دکتر مصدق پس از محاکمه در دادگاه نظامی و محکومیت به سه سال زندان به احمدآباد تبعید شد، و تا زمان درگذشتش در آنجا بود و اجازه تماس و دیدار با احدی جز خانواده‌اش را نداشت. بنابراین اجازه، امکان و یا تمایل برای اظهار نظر سیاسی نداشت. در اواخر سال ۱۳۳۹ و سال ۱۳۴۰ که جو سیاسی ایران کمی باز شده بود، دکتر مصدق در ۳ مورد اظهار نظر کرد. یک مورد ارسال پیام برای کنگره جبهه ملی بود و یکبار هم در موردی که اختلافی بین سازمان دانشجویان دانشگاه تهران با شورای مرکزی جبهه ملی پیش آمد، و دانشجویان نامه¬ای به دکتر مصدق نوشتند. دکتر مصدق در پاسخ خود به دانشجویان به نفع سازمان دانشجویان دخالت کرد که منجر به تشکیل جبهه ملی سوم به رهبری مرحوم کاظمی شد. و یک بار هم هنگام تأسیس نهضت آزادی ایران در سال ۴۰، بود که ایشان به نامه مرحوم مهندس بازرگان به مناسبت تأسیس نهضت آزادی ایران پاسخ دادند. بنابراین مرحوم دکتر مصدق در هیچ یک از مسایل سیاسی آن زمان اظهار نظر نمی کرد. علت این بود که رژیم شاه از طرفی می خواست واقعاً عرصه را بر ایشان تنگ کند و در حقیقت او را زندانی نگه دارد و از طرف دیگر چنین وانمود کند که ایشان آزادند. برای مقابله با این وضعیت در سال ۱۳۴۱، چند نفر از فعالان نهضت آزادی ایران برای دیدار با دکتر مصدق به احمد آباد رفتند. اما مامورین ساواک و ژاندارمری اجازه ورود به احمد آباد را به آنها ندادند. دکتر مصدق از این رو از هر گونه اظهار نظر سیاسی استنکاف می‌کرد و به درخواست مصاحبه خبرنگاران خارجی پاسخ مثبت نمی‌داد تا بفهماند که زندانی است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>تعامل روحانیت با روشنفکران پس از کودتای ۲۸ مرداد</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">پس از کودتا هر چند عده ای از علما و روحانیون با کودتا همراهی کردند، اما این دیدگاه غالب در میان روحانیون نبود، بلکه برخی از روحانیان، حتی پس از کودتا، به آرمان های نهضت ملی وفادار ماندند. و با نهضت مقاومت ملی همکاری جدی داشتند مرحوم آیت‌الله میرسیدعلی رضوی، آیت‌الله حاج سید رضا زنجانی، آیت‌الله انگجی  و آیت‌الله غروی (تبریز)، آیت‌الله موسوی جلالی (دماوند)، آیت‌الله حاج سیدجوادی (قزوین)، را می‌توان نام برد. این گروه از روحانیان  صبح‌های چهارشنبه هر هفته دور هم جمع می‌شدند و تشکیل جلسه می دادند، که به اصحاب چهارشنبه معروف شدند. در مقابل، روحانیون درباری که شب‌های جمعه هر هفته در منزل امام جمعه تهران (مرحوم دکتر سید حسن امامی) گردهم می آمدند. و این عده به اصحاب پنج شنبه معروف بودند. به این ترتیب روابط روحانیون ملی و مبارز با فعالان سیاسی هوادار مصدقی بسیار حسنه و نزدیک بود و همه از این امر اطلاع داشتند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>واکنش دانشجویان ایرانی مقیم خارج و واقعه ۱۵ خرداد</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">بایستی توجه کرد که وقایع ۱۵ خرداد دو بخش داشت: یک بخش آن اعتراض خودجوشی بود که مردم نسبت به فشار بر روحانیون خصوصاً بازداشت آقای خمینی و انتقال ایشان به تهران نشان دادند و بخش دیگر حوادثی بود که در حاشیه اتفاق افتاد (از قبیل آتش زدن کتابخانه ها و برخی اماکن دیگر) ما بایستی بین این دو بخش حتماً تفکیک قایل شویم. بخش اول یک حرکت خودجوش و اصیل بود که مورد حمایت عموم دانشجویان از جمله اعضای نهضت آزادی در داخل کشور قرار گرفت. (که مرحوم حاج مهدی عراقی در ناگفته-ها به آن اشاره کرده اند.) بسیاری از گروه‌های سیاسی و دانشجویی در خارج از کشور نیز از این حرکت حمایت کردند ولی بخش دیگر از وقایع ۱۵ خرداد را در حقیقت، بنا به قولی، ساواک به راه انداخته بود تا روحانیت را بدنام کند. این کارها بهر حال در میان ایرانیان فعال و دانشجویان خارج از کشور اثرات متفاوتی داشت. در کنفدراسیون دانشجویان در آن زمان هم گروه های ضددینی و غیردینی حضور داشتند و هم فعالان ملی ـ اسلامی نظیر مرحوم چمران، قطب زاده، مهندس توسلی و دکتر مهدی بهادری نژاد و خود من نیز حضور داشتیم.</p>
<p style="text-align: justify;">برخی از گروه های ضد دینی در نشریات خود، با این تز که شاه با نابود کردن روحانیت راه را برای ما باز می¬کند شروع به کوبیدن روحانیون و حتی نیروهای مسلمان کرده و از اقدام رژیم در سرکوبی روحانیون حمایت کردند. ما برای مقابله با چنین حرکتی دو راه را در پیش گرفتیم، یکی که در حقیقت دفاع از مواضع ضد استبدادی روحانیت بود، عبارت بود از تکثیر اعلامیه های آقای خمینی، آن هم در جوّی که بقیه تشکل-های دانشجویی نه ایشان را به درستی می شناختند و نه علاقه چندانی به این کارها نشان می دادند.</p>
<p style="text-align: justify;">کار بعدی ما دفاع از دین مظلوم اسلام و تبیین عدم تنافی اسلام با حقوق بشر و خصوصاً حقوق زن بود. حتی به یاد می آورم که من و چمران مشترکاً تحقیقی در موضوع عشق، خانواده و طلاق در برخی کشورها چون آمریکا، چین، شوروی، ایران، مصر انجام داده‌ایم و در سلسله سخنرانی¬هایی در جلسات ماهیانه انجمن ایرانیان نیویورک به دفاع از مواضع اسلام پرداختیم.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر چه برخی از گروه‌های چپ در ابتدا با مواضع اولیه روحانیون علیه اصلاحات ارضی و حقوق زنان مخالفت کردند، ولی بعدها که آرام آرام، روحانیان مواضع اولیه خود را به مبارزه علیه استبداد و استیلای خارجی ارتقا دادند، ما شاهد تغییر در عملکرد سازمان های دانشجویی حتی چپ گراها بودیم. به عنوان نمونه اگر به روزنامه «مردم» ارگان حزب توده ایران، در آن زمان نگاهی بیاندازیم می بینیم که این روزنامه به نفع روحانیون و علیه سلطنت موضع گرفته است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>آشنایی شخصی با امام و رابطه با ایشان</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">من در شهریور سال ۱۳۳۹ به آمریکا رفتم، در آن زمان هنوز آقای بروجردی مرجعیت داشت و آقای خمینی به آن صورت مطرح نبودد و از این جهت با ایشان آشنایی نداشتم. البته، در سال‌های ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۰ انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران با علمای قم همچون علامه طباطبایی دیدار می‌کردند. اما در آن سالها، علما و مراجع هنوز در تصورات انزوامحور خود بودند و توجهی به دانشگاه نداشتند. در حقیقت اقبال از سوی ما دانشگاهی‌ها بود و نه آنها. یعنی ما دانشجویان را می بردیم که ببینند در قم چه خبر است؟ ولی اینکه آقایان حساس باشند که در دانشگاه چه خبر است؟ نه این گونه نبود.</p>
<p style="text-align: justify;">اولین آشنایی بنده با امام به بعد از جریانات دستگیری ایشان و زمانی که تبعید شدند، بازمی‌گردد. خصوصا زمانی که بیانیه‌های ایشان که مهم ترین و مؤثرترین آنها، بیانیه‌ای بود که در آن «شاه دوستی معادل غارتگری» معرفی شده بود و نقطه عطفی در حرکت روحانیان به وجود آورده بود. جالب این بود که یکی از گروه های مبارز خارج از کشور که روزنامه ای منتشر می کرد، بیانیه آقای خمینی را چاپ کرد، ولی تمام حملات ایشان به اسرائیل را حذف نمود. این مسأله به دو دلیل برای ما   تعجب آور بود، یکی حذف حملات به اسرائیل و دیگری سانسور معناداری که در آن روزنامه، با تیراژ محدود اعمال می‌شد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما ورود جدی ما به صحنه، مربوط به بعد از تبعید آقای خمینی به بورسای ترکیه بود. در این دوره ما دانشجویانی را که با ما هماهنگ بودند و همین طور انجمن های اسلامی را هماهنگ کردیم که نامه های متعدد به دولت ترکیه و به نمایندگی ترکیه در سازمان ملل بنویسند و به آن دولت اعتراض کنند، که مگر ترکیه پلیس ایران است؟ چه حقی دارد که یک فرد ایرانی معترض به رژیم شاه را نگه دارد؟ این حرکت ها و اعتراضات باعث انتقال آقای خمینی از بورسا به عراق شد. و این مقارن بود با زمانی که ما سازمانی برای آموزش علمیات سازماندهی مخفی و مسلحانه به وجود آورده و در خاورمیانه مستقر شده بودیم؛ مرحوم چمران در قاهره، من در بیروت و مهندس توسلی در بغداد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی آقای خمینی وارد کاظمین شد و مهندس توسلی باخبر شد مطلب را طی تلگرافی به من در بیروت اطلاع داد و گفت که الآن وقت خوبی برای دیدن ایشان است. پس از آن تلگراف بود که من به چمران خبر دادم و چمران از قاهره به بیروت آمد و با هم به بغداد رفتیم و به همراه مهندس توسلی از آقای خمینی در نجف دیدار کردیم. در آن زمان ما چون تشکیلات داشتیم، بایستی گزارشی تهیه می کردیم و به اعضای شورای عمومی ارسال می کردیم. علاوه بر آن خود من هم خاطراتم را می نوشتم. وقتی من صحبت می کردم مرحوم چمران می نوشت و بالعکس. این اولین دیدار و آشنایی ما با آقای خمینی بود. در آن دیدار که مصادف با روز میلاد رسول اکرم ص بود ما کتاب افضل الجهاد (از یک نویسنده معروف الجزایری به نام عمار اورازگان، چاپ الطلیعه، بیروت) را به ایشان هدیه کردیم. عنوان کتاب، موضوع یک حدیث نبوی است که: أفضل الجهاد کلمة حق عند امام جائر»</p>
<p style="text-align: justify;">البته من قبلاً نیز چندین بار به نجف رفته بودم و با مراجعی چون مرحوم حکیم، خوئی و شهید باقر صدر دیدار کرده بودم. سفرهای مکرر من به نجف عموما به تنهایی صورت می‌گرفت. ولی یک نوبت به همراه مرحوم دکتر شیخ مهدی حائری یزدی بود. این سفرها موجب برقراری ارتباط مستمر با علما و مدرسین نجف و آشنایی نزدیک با آنها شده بود و به طوری که به واسطه همین ارتباط نزدیک، هر وقت به نجف می‌رفتم در منزل آیت‌الله شیخ نصرالله خلخالی، که مسؤول امور مالی مراجع بود یا مرحوم سیدحسن مدنی (برادر مرحوم اسدالله مدنی) وارد می‌شدم. بعد از استقرار آقای خمینی در نجف، این ارتباط‌ها شکل منظم‌تری گرفت. مدتی بعد آقای سید محمود دعایی که در آن تاریخ با سازمان مجاهدین خلق کار می‌کردند نامه ای برای من فرستادند که آقای خمینی به من اجازه دادند از یک پولی که به دلار برای وجوه شرعی داده شده بود برای فعالیت‌هایی که داشتم، خرج کنم. بعد از آن بود که آقای خمینی طی نامه ای به من اجازه استفاده از وجوهات را دادند که متن آن در صحیفه نور آمده است. از سال ۱۳۵۰ به بعد، من تقریباً سالی یکی دو بار به نجف می‌رفتم و در مورد مسایل مختلف با آقای خمینی به گفتگو می‌نشستیم و این ادامه داشت تا زمان سفر امام به پاریس.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>دیدگاه امام نسبت به دکتر شریعتی</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">من اطلاع داشتم که آقای مطهری طی نامه ای به امام یا در سفری که بعد از حج به نجف رفته بود، مطالبی را در مورد شریعتی به ایشان منعکس کرده بود. مرحوم مطهری با برخی از اندیشه های شریعتی خیلی موافق نبود و من هم این مطلب را از طریق دوستانمان در ایران می دانستم. و در جریان بودم که آقای خمینی هم نظر خوبی نسبت به پاره‌ای از موضوعاتی که دکتر شریعتی مطرح کرده بود ندارند. اما من شخصاً با این دیدگاه‌های ایشان موافق نبودم. در بحث‌ها متوجه شده بودم که شاید ایشان همه کتاب¬های شریعتی را به درستی نخوانده است. و با اعتمادی که به برخی اشخاص، نظیر مرحوم مطهری داشتند، آن مواضع را پیدا کرده بودند. در حالی که من نوشته¬های شریعتی را به نفع اسلام و مسلمین می دیدم و به همین خاطر مخالفت آقای خمینی با شریعتی را حتی به نفع روحانیون و نیروهای مسلمان نمی دیدم. در جریان درگذشت شریعتی، ما در خارج از کشور ترتیبی دادیم که شاید حدود صد و پنجاه پیام تسلیت از طرف انجمن های دانشجویی و شخصیت‌های فعال ایرانی به آقای خمینی ارسال شد، ما هم به نوعی تعمد داشتیم که به طور غیرمستقیم به آقای خمینی بگوییم که شریعتی مورد احترام جوانان و روشنفکران است. این کار مؤثر بود. بعد از اتمام مراسم دفن شریعتی در زینبیه دمشق، از بیروت به نجف (عراق) رفتم. این تلگراف ها رسیده بود و نظر ما این بود که ایشان به همه تلگراف ها جواب بدهند. ایشان گفتند که نمی توانند به همه پیام ها جواب بدهند و البته چنین کاری درست هم نبود. بنابراین خود ایشان پیشنهاد کردند که نامه‌ای خطاب به من بدهند و من آن را برای همه بفرستم. دوستان ایشان هم این مسأله را پذیرفتند.</p>
<p style="text-align: justify;">البته متنی که در صحیفه نور چاپ شده است، متن دوم است. متن اول ایشان خیلی خوب نبود، و انتشار آن را مضر به روابط جوانان و دانشجویان تحصیل کرده با آقای خمینی تشخیص دادم و همین امر را متذکر شدم. یک جلسه بسیار طولانی با ایشان داشتم. ایشان نظریاتی را که داشتند بیان کردند و من هم گفتم که حمایت من از شریعتی به این معنا نیست که هر چه او گفته و نوشته درست و بدون ایراد بدانم. خود شریعتی نیز هیچ گاه نگفته که هر چه که گفته است درست است. من خودم در جریان بودم که دکتر شریعتی به آقای حکیمی گفته بود که نوشته‌های او را بخواند و تصحیح کند. من این مسایل را به آقای خمینی گفتم و تذکر دادم که آیا به خاطر چند مطلب نادرست و اشتباه باید خدمات او را نادیده گرفت و اصل را کوبید؟ ما اگر بخواهیم با این دید به مسائل نگاه کنیم بعضی از خود آقایان حتی در مورد مسایل دینی اشتباهات خیلی بزرگی مرتکب شده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">در همان جلسه به ایشان گفتم که شما به عنوان رهبر انقلاب و یک مرجع، لزومی ندارد له یا علیه شریعتی موضع بگیرید. بلکه می¬توانید ضمن تجلیل از شریعتی تذکر بدهید که بعضی از حرف¬های ایشان ایراد دارد؛ واقع بینانه هم همین است و ما هم از شما همین را می خواهیم و نمی خواهیم که شما از شریعتی تجلیل به آن معنا بکنید که تمام حرف‌های او درست و مورد تایید است و خود ما هم چنین کاری نمی کنیم. بعد از این بحث ها، آقا متن دوم را نوشتند که نیش و گزند نداشت و در عین حال تجلیلی هم از شریعتی شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">در آن جلسه من مذاکرات خود با مرحوم مطهری را هم که در لندن صورت گرفته بود برایشان نقل کردم. مرحوم مطهری در خرداد ۵۶ به لندن آمده بود تا در جریان معالجه چشم علامه طباطبایی کنار ایشان باشد و در منزل مهندس شهرستانی اقامت داشتند. زمانی که من وارد لندن شدم قرار بود جنازه شریعتی را تحویل ایران بدهند و همسر دکتر شریعتی هم اصرار داشت که جنازه به سفارت ایران تحویل داده شود تا به ایران منتقل شود و ما هم نگران بودیم که اگر جنازه شریعتی به ایران بیاید با تجلیل هایی که از او به عنوان «اسلام شناس بزرگ شرق» خواهند کرد او را بدنام نمایند. بنابراین با تحویل جنازه به سفارت ایران مخالفت کرده و تلاش فراوانی نمودیم و با کمک وکیلی که گرفته بودیم، تا موفق شدیم جنازه او را به پسرش احسان تحویل دهند.</p>
<p style="text-align: justify;">به محض اینکه من وارد لندن شدم آقای دکتر سروش و دکتر خرازی به فرودگاه آمدند و مرا به منزل بردند. آنها به من گفتند که مرحوم مطهری در مسجد امام باره سخنانی راجع به شریعتی گفته است که بچه ها را تحریک نموده است. از جمله مطلبی به این مضمون که شریعتی توسط دولت ایران به خارج اعزام شده است. آقایان سروش و خرازی به من گفتند که آقای مطهری شما را می شناسد و از شما به احترام یاد می کند و به من پیشنهاد کردند که با ایشان در این باره صحبت کنم. با قبول پیشنهاد آنان به دیدار آقای مطهری رفتیم و از ساعت ۲ بعد از ظهر تا ۹ شب در حضور آقایان سروش و خرازی با ایشان به طور مفصل صحبت کردم. به ایشان گفتم که این حرفی را که به شما گفته اند که شریعتی فرستاده دولت است بی ربط است. شما از کجا چنین حرفی می زنید؟ ایشان گفتند که فردی در حسینیه ارشاد به من چنین گفته است (نام او را بردند).</p>
<p style="text-align: justify;">من گفتم که این حرف درست نیست و شرح دادم که ما از مدت ها قبل در جریان فشارهای وارده بر شریعتی بودیم. شریعتی به ما پیام داد که به علت فشارها دیگر قادر به ماندن در ایران نیست و خواست که ترتیبی برای خروج او از ایران بدهیم. ما اقدامات متعددی را آغاز کردیم تا از دانشگاه الازهر یا الجزایر از او به عنوان استاد دعوت کنند و او بتواند به این بهانه از ایران خارج شود. یا اینکه به طور قاچاق برود به افغانستان و ما گذرنامه‌ای برای او درست کنیم که بتواند از طریق پاکستان به فرانسه برود. اما قبل از آن که این فعالیت‌ها به نتیجه برسد، دکتر شریعتی با گذرنامه هنرمندی که نامش مشابه شریعتی بود (به نام علی مزینانی) از ایران خارج شد. پس از این توضیحات، مرحوم مطهری حرف های مرا پذیرفت و من از ایشان خواستم که سوء تفاهم‌های به وجود آمده را خودشان اصلاح کند.</p>
<p style="text-align: justify;">بعد از ایشان پرسیدم که ایرادتشان به شریعتی چیست؟ ایشان گفت که مثلاً نظریه شریعتی راجع به فلسفه تاریخ منطبق با قرآن نیست. من گفتم: خوب! چه اشکالی دارد؟ ما مسلمانان ۱۴ قرن است که برداشت های مختلف از دین داریم. حال شما او را نقد کنید. ایشان گفتند که من او را نقد نمی کنم بلکه غیر مستقیم جواب می دهم. من گفتم که به هر حال شما بایستی این امر را باب کنید که علما همدیگر را نقد کنند و این امر مثبت و سازنده است. ایشان قبول کرد و قول داد که همین طور عمل کند. در نجف تمام این مذاکرات را به آقای خمینی منتقل کردم. انتشار متن دوم نامه ایشان خطاب به من به هر حال جوّ ملتهب میان روشنفکران دینی و روحانیان را تا حدی آرام کرد. پس از فوت حاج سید مصطفی، ایشان در پیام تشکر مفصل خود نکاتی را که در جریان مذاکراتم با ایشان مورد توافق قرار گرفت منعکس کردند. در حقیقت موضع نسبتاً متعادلی اتخاذ نمودند و این که شریعتی اگرچه اشتباه هم داشت اما به هر حال به اسلام خدمت کرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">البته بایستی بدانیم که آقای خمینی هر چند بسیار باهوش و زیرک بود، ولی به ایشان وحی نمی شد و براساس اطلاعاتی که به ایشان داده می‌شد اظهارنظر می‌کرد. یکی از نکاتی که در همان جلسه به ایشان تذکر دادم این بود که چگونه است که ارتباط فلان عالم با دربار شاهان وقت (مثلاً علامه مجلسی یا میرزای نائینی در اواخر عمر) مورد توجیه شما قرار می گیرد که این عمل به خاطر شرایط زمانه و در حقیقت برای خدمت به اسلام بوده است، اما همین رابطه وقتی در مورد افراد غیر روحانی مطرح می شود نوعی جرم به حساب می آید؟ خوشبختانه ایشان تا حدود بسیار زیادی این ایرادات را قبول کردند. اما برداشت شخصی من این بود که بزرگان ما بیشترشان، همه کتاب های شریعتی را نخوانده بودند. من خودم از مرحوم آیت‌الله اشراقی داماد آقای خمینی که مخالف سرسخت شریعتی بود پرسیدم که آیا کتاب های شریعتی را خوانده اید؟ ایشان گفت نه، نخوانده ام.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>آیا امام با سانسور و سرکوب مخالف بود؟</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">به نظر من اینکه آقای خمینی به نامه آقای مطهری (مبنی بر توقف انتشار کتب شریعتی تا زمان اصلاح آن) پاسخ ندادند بدین دلیل بود که ایشان مخالف سانسور، حداقل در آن زمان، بودند. ما باید دو چیز را از هم تفکیک کنیم. یکی طرح یک اندیشه است و دیگری حقانیت یک اندیشه. به هر حال هر کس، حق دارد نظر خودش را مطرح کند. اعتقاد به آزادی عمل در مورد طرح فکر و بیان اندیشه حتی در مورد مخالفین نیز از آقای خمینی نقل شده است. به عنوان مثال آقای موسوی اردبیلی برای من نقل می کرد و نیز مهندس میرحسین موسوی هم، گفته است که در جلسه سران نظام از آقای خمینی خواسته می شود که کار نهضت آزادی ایران را تمام کنند. اما ایشان مخالفت می کند. در سال ۶۳ و زمان وزارت کشور ناطق نوری، در جلسه-ای با حضور برخی چون مرحوم لاجوردی، ناطق نوری درخواست تعطیلی نهضت آزادی را مطرح می کند پس از آن که سه بار که مسأله را تکرار می‌کند، جواب می‌دهند که مهندس بازرگان،‌ دکتر سحابی و یزدی با ما نیستند ولی مسلمانند. بروید فکری برای آنانی بکنید که می گویند با ما هستند ولی دین ندارند، که بعد از آن سران و فعالان حزب توده را گرفتند. بار دیگر در سال ۱۳۶۷ سران سه قوه، از آقای خمینی می خواهند که نهضت آزادی ایران تعطیل شود. ایشان می‌پرسند: برای چه؟ می گویند که چون این‌ها با روحانیون مخالفند. آقای خمینی می‌گوید خیر! اینها با روحانیون مخالف نیستند، با شما مخالفند! باز به ایشان می گویند که اینها با شما هم مخالفند. اینجا آقای جواب می‌دهند که مخالف باشند مگر من جزء اصول دینم؟</p>
<p style="text-align: justify;">بالاخره این حرف در جامعه استبدادزده ما حرف خیلی بزرگی است. حرف کمی نیست! شما وضعیت فعلی را با آن زمان مقایسه کنید. اگر چه من با برخی از مواضع و سیاست‌های آقای خمینی موافق نبودم اما به نظر من مسایلی را رعایت می‌کرد، که اکنون نمی¬شود. برخوردی که با نهضت آزادی ایران در آن زمان شد بسیار بهتر از اکنون بود. حتی من الآن هم که نامه سرگشاده نهضت آزادی ایران به امام در مورد جنگ و یا تفصیل و تحلیل ولایت مطلقه فقیه را می خوانم می بینم که خیلی تند است اما آقای خمینی با ما برخورد تند نکرد، نه تنها برخورد نکرد، بلکه من اطلاع دقیق دارم که گفته بودند که اینها درست می گویند. این را من از مرحوم آیت‌الله حاج سید صادق لواسانی نقل می کنم. در آن دوران نمی‌گذاشتند که حتی من با آقای خمینی دیدار داشته باشم و لذا، برخی از مطالب خود را توسط مرحوم لواسانی به آقای خمینی منتقل می‌کردم. آخرین بار هم در نوروز سال ۶۴ به درخواست خود آقای خمینی به دیدارشان رفتم و ۹۰ دقیقه با ایشان در مورد عمده‌ترین مسایل آن روز یعنی انتخابات و جنگ صحبت کردم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ریشه اختلافات روشنفکران با امام پس از انقلاب</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">در دوران مبارزه با استبداد سلطنتی و استیلای خارجی ما علاوه بر آنکه اختلاف میان روشنفکران دینی و روحانیان را نادیده گرفتیم، بر سر یک برنامه ایجابی نیز توافق نکردیم. اشتباه ما این بود که با اصل کردن مبارزه با شاه و سقوط سلطنت اختلافات را نادیده گرفتیم. اشتباه ما این بود که نه تنها اختلافات را نادیده گرفتیم بلکه برای بعد از پیروزی انقلاب هم برنامه مشخصی وجود نداشت. تنها بعد از استقرار در نوفل لوشاتو بود که من متنی را با عنوان برنامه سیاسی رهبری تنظیم کردم که بر همان اساس عمل شد. اما آن خیلی کلی و تنها مراحل حرکت را مشخص می‌کرد. اگر در همان زمان با توجه به اختلافات به گفتگوی جدی می‌نشستیم ممکن بود به توافقاتی می¬رسیدیم و با هم پیمان می بستیم چه بسا بسیاری از مسائل بعد از انقلاب پیش نمی‌آمد.</p>
<p style="text-align: justify;">مثلاً در مورد ولایت فقیه ما هیچ بحث و توافقی نکرده بودیم و اگر ما از همان ابتدا می‌دانستیم که قرار است مسأله رهبری به این شکل مطرح شود، شاید به گونه دیگری عمل می‌کردیم. البته در مورد ولایت فقیه بایستی این نکته را در نظر داشته باشیم که طرح این مسأله در قانون اساسی بیشتر برای بعد از آقای خمینی بود، چون رهبری برای ایشان حاصل بود. البته ایشان ابتدا مسأله ولایت فقیه را مطرح نکردند در پیش نویس قانون اساسی تهیه و نهایی شده توسط دولت موقت، مقام رهبری وجود نداشت. اعضای شورای نگهبان را هم مجلس انتخاب می‌کرد آقای خمینی هم آن را امضا و تایید کرده بود. یعنی جمهوری اسلامی بدون نهاد رهبری معنا و مهفوم دارد. و این دو یکی نیستند. در مجلس خبرگان قانون اساسی بود که اصل رهبری وارد شد و ایشان هم آن را تأیید کردند. ایشان چون مجلس خبرگان را مسؤول تنظیم قانون اساسی می دانستند نخواستند در کار آنها دخالت کنند. شاید اگر موضوع دیگری بود که با نظریه سیاسی ایشان هماهنگی نداشت آن را وتو می‌کردند. اما به هر حال این مسأله، به یک خصلت ویژه آقای خمینی بازمی گردد که به برخی از مسئولان یک مسؤول در حیطه مسؤولیت خود آزادی عمل می داد. تمام شواهد حاکی از این بود که امام با ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر موافق نبود اما نظر مسؤولین جنگ را پذیرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">اما اینکه آیا آقای خمینی در کل موفق بود، به نظر من آقای خمینی از یک جهت موفق و از جهتی ناموفق بودند. حرکت ضد استبدادی ایشان علیه استکبار سلطنتی، موفق بوده است، اما در جهت ساختن یک جامعه آزاد نمونه و الگو، ایشان موفق نبودند. اما اختلاف میان روشنفکران با آقای خمینی پس از انقلاب، علل و دلایل گوناگونی دارد.اول این که قرائت روشنفکران دینی از اسلام و ارزش‌های دینی با قرائت بسیاری از روحانیان از جمله آقای خمینی تفاوت‌های اساسی دارد. دوم این که همانطور که در بالا اشاره شد، روشنفکران دینی و روحانیان درباره سرنگونی رژیم وابسته شاه، با هم توافق داشتند. اما درباره نظام جایگزینی و ویژگی‌های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی آن با هم هماهنگی نداشتند. سوم اینکه بسیاری از روحانیان ایران عالم به شرایط زمان خود نبوده‌اند. حالا اگر بعد از ۲۵ سال حکومت شده باشند، محل بحث است ـ اما روشنفکران دینی، این اشراف به وضعیت جهان و پیچیدگی‌های جامعه کنونی را داشتند و دارند. چهارم اینکه وضعیت سیاسی و ساختارهای اجتماعی، از جمله روابط ویژه‌ای که روحانیان با مردم عامی داشتند، بر روابط آنان با روشنفکران، از جمله روشنفکران دینی اثر گذاشت. روحانیان ایران، اگر بر وضعیت پیچیده اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جهان معاصر، اشراف لازم را ندارند، اما در عوض قدرت بسیج مردم را، به علت همان رابطه ویژه، داشته‌اند. بنابراین انقلاب وقتی پیروز شد که تمامی طبقات مردم، از عامی و روشنفکر، پیر و جوان، زن و مرد در انقلاب حضور پیدا کردند. اما وقتی تمامی مردم در صحنه حاضر شدند، روشنفکران تبدیل به یک اقلیت عددی شدند و روحانیان هم از همکاری با روشنفکران احساس بی‌نیازی نمودند. بنابراین هم عوامل فکری و هم رفتاری از ریشه‌های بسیار مهم در بروز اختلاف میان روشنفکران و روحانیان گردید. اما این تمام مسئله نیست. روشنفکران به خصوص روشنفکران چپ اعم از اسلامی یا غیراسلامی نیز سهم موثری در این جدایی داشتند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>آیا شما الزامی به ضرورت نقد روشنفکران می‌بینید؟</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">بله، یکی از کارهایی که به نظر من لازم است انجام شود، نقد روشنفکران و عملکرد آنها پس از پیروزی انقلاب است. آنها در دو سال اول پس از پیروزی انقلاب توجه نکردند که در کجای تاریخ قرار دارند. روشنفکران در آن زمان شصت هفتاد روزنامه داشتند، در شرایطی که هنوز روحانیون هیچ روزنامه ای نداشتند، اما برخی از روشنفکران زیر شعارهای افراطی رمّالی سیاسی به راه انداختند. من قبلا هم گفته ام که به هر حال آقای خمینی به عنوان رهبر زیرک انقلاب، حق داشت با توجه به مشاهده برخی عملکردهای روشنفکران به آنها که اعتماد نکند که کارها را به دست روشنفکران بدهد و نگران انقلاب باشد و این به خاطر عملکرد بسیار بد برخی از گروه‌ها و شخصیت‌های فعال روشنفکری اعم از ملی یا ملی ـ مذهبی بود.  آقای خمینی همان طور که گفتم سیاستمدار زیرکی بود. شما اگر نگاهی به مصاحبه های ایشان در پاریس بیاندازید، با اینکه حدود ۳۰۰ مصاحبه داشتند دو کلمه متضاد نگفتند. ایشان حرف ما را به سرعت می فهمیدند و این زیرکی و هوشیاری را داشتند که نظرات خوب دیگران را می گرفتند و می گفتند. ما در پاریس یک سیستم قوی تنظیم کرده بودیم که ابتدا سؤالات را بررسی می کردیم و حتی بارها اتفاق افتاد که آقا پاسخی بیان می‌داد که آن پاسخ را درست نمی‌دانستم و آن را رد می کردم و ایشان هم قبول می کرد. بعد از انقلاب هم در اوایل ایشان انتقادپذیر بود و تحمل می کرد و اگر در مقابل مجاهدین و اعلام جنگ مسلحانه آنها دستور برخورد دادند اولا این یک خطای استراتژیک از جانب مجاهدین بود و نشان دهنده اشتباه فاحش در ارزیابی امکانات خودشان و طرف مقابل. اگر آن روز این را نپذیرفتند امروز بعد از ۲۵ سال پذیرفتن آن نباید مشکل باشد. باید توجه داشت که در هر رژیمی با مخالف مسلح چنین برخورد می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>وجهه غالب شخصیت امام </strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">البته به طور مطلق نمی توان گفت که کدام وجه شخصیتی ایشان غلبه داشته است و بایستی به زمان های مختلف توجه کرد. اما به نظر من وجهه سیاسی ایشان قوی تر بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>رابطه کنونی روشنفکری و حوزه های علمیه</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">انقلاب اسلامی همه زیرساخت های سنتی را با چالش های جدی مواجه کرده است و حوزه های علمیه هم جزئی از این حرکت عظیم طبیعتاً دگرگون خواهد شد. نمی توان حوزه را به سبک پنجاه سال قبل اداره کرد آقای خمینی می دانست که مشکل عظیم حوزه، تفکر سنتی حاکم بر حوزه است. ایشان سعی کرد که با نفوذ خود حوزه را متحول کند، ولی این اتفاق نیفتاد و متأسفانه امروز می بینیم که روحانیان قشری بر حوزه ها  تسلط دارند. از این جهت حوزه‌های علمیه امروز به تجدید نظر در نگاه‌ها و دیدگاه‌های سنتی،‌ با در نظر گرفتن تحولات زمانه نیاز دارند و نسل جدید حوزه جلوی نگرش های سنتی بایستد و دو عنصر زمان و مکان را در اجتهاد و برداشت های دینی دخالت دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>پرسش های تکمیلی</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۱- </strong><strong>آقای حمید روحانی در جلد سوم نهضت امام خمینی مدعی است که شما علاوه بر مخالفت با متن دوم نوشته شده از طرف امام، آن را سانسور نموده و از ابلاغ آن به انجمن های دانشجویی خودداری کرده اید. این ادعا تا چه حدّ صحت دارد؟</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">ج ـ ادعای آقای روحانی بی‌اساس است. متن خطی نامه ایشان، در همان زمان عینا تکثیر و در تمام نشریات انجمن‌های اسلامی دانشجویان منتشر گردید.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۲- </strong><strong>امام در ماههای پایانی عمر خود (اسفند ۶۷) حملات بی سابقه ای به سنت گرایان و متحجرین حوزه کرده و آنها را بدتر از دشمنان خارجی نامید و همواره از پدیده ای به نام «اسلام ناب» دفاع می کرد. به نظر شما مشخصه های قرائت ایشان از اسلام چه بود و اشتراکات آن با قرائت روشنفکرانی چون مرحوم دکتر شریعتی از اسلام تحت عنوان «تشیع علوی» چیست؟</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">ج ـ آقای خمینی یکبار به مناسبتی، که الان جای بحث آن نیست، در همان بهمن و اسفند ۱۳۵۸ در اندرون ـ در مدرسه علوی به من گفتند که فلانی تو نمی‌دانی من گرفتار چه مرتجعینی هستم. من هم جواب دادم مراقب باشید این مرتجعین زحمات شما را بر باد ندهند. یک وجه تمایز نگاه فقهی آقای خمینی با مرتجعین حوزه در فقه نو و فقه سنتی بود. آقای خمینی از فقه نو حمایت می‌کرد. اما به دلیل قدرت و نفوذ همین مرتجعین، گاهی اوقات آقای خمینی لازم می‌دید از نگرش‌های آنان و فقه سنتی حمایت نماید. امروز همین افراد اجاره تجدید چاپ کتاب تشیع علوی ـ تشیع صفوی، پدر و مادر ما متهمیم دکتر شریعتی را نمی‌دهند و بدترین نوع سانسور را در آثار فرهنگی اعمال می‌نمایند. شاید در هیچ دوره‌ای سانسور کتاب و نشریات به بدی وضع حال نبوده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۳- آفات و آسیب های رابطه روحانیت با روشنفکران دینی چیست؟</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">نگاه روحانیت حاکم به روشنفکران دینی، از همان ابتدا نگاهی ابزاری بود. تا هنگامی که به وجود آنان نیاز داشتند، با آنان همکاری می‌کردند. اما به محض اینکه تصور کردند که دیگر نیازی به روشنفکران دینی ندارند، نه تنها آن را دفع کردند بلکه به مقابله با آنها نیز پرداختند. این امر سبب آن شده است که امکان همکاری مفید و موثر میان این گروه از بین برود. تا زمانی که یک تحول جدی در رفتارها و نگرش‌های روحانیان صاحب قدرت نسبت به روشنفکران به طور عام و روشنفکران دینی به طور خاص بروز نکند، هر نوع همکاری غیرعملی به نظر می‌رسد. این وضعیت ناسالم حتی بر همکاری‌های فرهنگی و فکری میان روحانیان جوان، خوش فکر و متجدد با روشنفکران دینی اثر نامطلوب بر جای گذاشته است. تنها در سال‌های اخیر است که تغییرات مثبتی در میان این دو گروه اخیر مشاهده می‌شود و باید آن را به فال نیک گرفت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1691</wfw:commentRss>
		<slash:comments>19</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درباره «همه یاران هاشمی»</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1673</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1673#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 Jan 2010 11:29:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[خودمانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[سید حسن خمینی]]></category>
		<category><![CDATA[هاشمی رفسنجانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1673</guid>
		<description><![CDATA[
امروز چاپ دوم شماره جدید نشریه همت در روزنامه فروشی سر خیابان چهارمردان قم برای خیلی ها جلب توجه می کرد. تصویر بزرگ هاشمی رفسنجانی و در اطراف آن تصاویر بزرگان انقلاب. از بزرگان حوزه همچون آیت الله جوادی آملی و آیت الله امینی وآیت الله جواد فاضل لنکرانی و حجت الاسلام طباطبایی استاد اخلاق [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1674" title="نشریه همت" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Hemat.jpg" alt="" width="350" height="486" /></p>
<p style="text-align: justify;">امروز چاپ دوم شماره جدید نشریه همت در روزنامه فروشی سر خیابان چهارمردان قم برای خیلی ها جلب توجه می کرد. تصویر بزرگ هاشمی رفسنجانی و در اطراف آن تصاویر بزرگان انقلاب. از بزرگان حوزه همچون آیت الله جوادی آملی و آیت الله امینی وآیت الله جواد فاضل لنکرانی و حجت الاسلام طباطبایی استاد اخلاق معروف گرفته تا فعالان سیاسی. تصویر حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی هم بالا در کنار لوگو نشریه به چشم می خورد. شماره پیشین این نشریه که پیش از انتخابات منتشر شده بود، به موضوع «احمدی نژاد کُشون» پرداخته و بر اساس این تئوری منتشر شده بود که جمعی از بزرگان به مدیریت هاشمی، قصد زمین زدن احمدی نژاد را دارند.</p>
<p style="text-align: justify;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1675" title="تصویر هاشمی و یارانش برای خیلی ها جلب توجه می کند" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/88-10-23-.jpg.jpg" alt="" width="369" height="264" /></p>
<p style="text-align: justify;">کنار روزنامه فروشی که معمولا افراد مختلف می آیند و روزنامه ها را نگاه می اندازند، بحث سیاسی داغ بود. یک روحانی و یک جوان مذهبی با هم بحث می کردند و بقیه هم گوش می کردند. بحث این دو نفر  و دیگران نشان می داد که در دیدگاه های اقشار مذهبی ساکن قم هم تفاوت ها و تنوع های زیادی وجود دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">در کلاس آیت الله سید علی محقق داماد، این نشریه را به حاج حسن آقای خمینی نشان دادم. حاج آقا تبسمی کرد و گفت که قبلا دیده است. سید حسن آقا بعدش گفت:«اینها نمی فهمند که به نفع آقای هاشمی کار می کنند نه به ضررش.» گفتم بعضی از سایت های حامی دولت هم این کار را محکوم کرده اند. حاج حسن آقا گفت:«بله. خب این که غیر از من، همه آدم حسابی ها را در کنار آقای هاشمی قرار داده اند به ضررشان است.»</p>
<p style="text-align: justify;"> </p>
<p style="text-align: justify;">همین نوشته در:<br />
<a href="http://www.fararu.com/vdcjxoet.uqeoazsffu.html"></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://new.parlemannews.net/index.aspx?n=7418">پارلمان نیوز</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.fararu.com/vdcjxoet.uqeoazsffu.html">فرارو</a></p>
<p><a href="http://iusnews.ir/news/49-1388-08-30-12-03-54/5855-------qq.html">خبرنامه دانشجویان ایران</a></p>
<p><a href="http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=101119">فردا نیوز</a><br />
<a href="http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=81805"></a></p>
<p><a href="http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=81805">تابناک</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=81805"></a> <a href="http://www.kalamehnews.com/News/10616.aspx">کلمه نیوز</a></p>
<p><a href="http://74.55.176.124/news/17586/">آینده</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1673</wfw:commentRss>
		<slash:comments>117</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>توهین به مرجعیت، حوزه را تکان داد</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1660</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1660#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 09 Jan 2010 16:46:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1660</guid>
		<description><![CDATA[
 
 
ماهیت حوزوی واقعه ۱۹ دی از زبان آیت الله سید حسین موسوی تبریزی
همه روایت هایی که درباره واقعه خونین ۱۹ دی ۱۳۵۶ قم شنیده ایم نشان دهنده عمق علاقه مردم به کیان مرجعیت شیعه بوده است. اما اینکه قبل و بعد این واقعه و در گرماگرم آن چه اتفاقاتی در درون حوزه رخ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/tabrizi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1661" title="آیت الله سید حسین موسوی تبریزی، عکس از سید مرتضی ابطحی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/tabrizi.jpg" alt="" width="264" height="358" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p><span style="font-family: Arial, 'Times New Roman', 'Bitstream Charter', Times, serif;"> </span></p>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>ماهیت حوزوی واقعه ۱۹ دی از زبان آیت الله سید حسین موسوی تبریزی</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">همه روایت هایی که درباره واقعه خونین ۱۹ دی ۱۳۵۶ قم شنیده ایم نشان دهنده عمق علاقه مردم به کیان مرجعیت شیعه بوده است. اما اینکه قبل و بعد این واقعه و در گرماگرم آن چه اتفاقاتی در درون حوزه رخ داده چندان مورد توجه ناظران بیرونی قرار نگرفته است. شنیدن روایت بی واسطه از پشت پرده این واقعه که از عوامل تسریع مبارزات مردم علیه حکومت پهلوی شد بهانه خوبی بود تا نزد آیت الله سید حسین موسوی تبریزی برویم که آن روزها از استادان انقلابی حوزه علمیه قم بوده و به واسطه دامادی آیت الله نوری همدانی و نیز فعالیت های علمی و حوزوی اش مورد اعتماد بزرگان حوزه هم قرار داشته و نقش مهمی در شکل گیری قیام ۱۹ دی بر عهده گرفته است و این روزها نیز دبیر مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم و از چهره های شاخص اصلاح طلب حوزه شمرده می شود. از او درباره بسترهای نظری و عملی واقعه ۱۹ دی در حوزه قم پرسیدم:</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>تا پیش از واقعه ۱۹ دی قم چه فضایی در حوزه علمیه حاکم بود؟ آیا تحرک خاصی علیه حکومت شاه وجود داشت؟</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">سؤال خوبی پرسیدید. ابتدا باید فضای کشور در آن سال ها را اجمالا توضیح دهم تا به درک درستی درباره واقعه ۱۹ دی قم برسیم. از اوایل دهه پنجاه  با انباشت پول نفت در دست دولت و رواج شهرنشینی به ویژه در شهرهای بزرگ، مشکلات خاصی به وجود آمد و نارضایتی در حاشیه شهرهای بزرگ و مناطق جنوب شهر روز به روز بیشتر شد و تضاد طبقاتی به اوج خود رسید. از نظر سیاسی نیز اوج خشونت ساواک در همین سال ها بود. به ویژه با فعالیت های مجاهدین خلق فضا تندتر شد. تغییر ایدئولوژی مجاهدین خلق و عملکرد خشن مارکسیست های این سازمان سبب شد که تفرقه میان نیروهای انقلابی نیز بیشتر شود. به موازات آن خفقان عمومی نیز بیشتر می شد. جشن های مختلفی که رژیم برگزار می کرد به نارضایتی های فرهنگی و اقتصادی دامن زد. حکومت نمی توانست مردم را راضی کند و مذهبی ها روز به روز مخالفت بیشتری پیدا می کردند. سخنرانی های دکتر شریعتی نیز قشر دانشگاهی را با مبارزات مذهبی ها همراه کرد. مفاهیمی مثل حسین وار بودن، وارث حسین بودن، فاطمه بودن و تشیع علوی در این سخنرانی ها خلق شد و فعالیت های سایر سخنرانان و خطبای آن زمان مثل استاد مطهری، مرحوم فخرالدین حجازی و سایر اساتید حوزه علمیه قم نیز این مسأله را تقویت می کرد. انتظارات مردم نیز زیاد شده بود. به یاد دارم من همان سال ها چندین بار به حسینیه اصفهانی های آبادان دعوت شدم که مثل حسینیه ارشاد تهران بنا شده بود و همه از من انتظار داشتند اسلام سیاسی و تحلیلی ارائه کنم. در همین فضا بود که مرحوم آیت الله صالحی نجف آبادی با تألیف شهید جاوید به برخی از این انتظارات پاسخ داد. حتی هنرمندان نیز در این فضا قرار گرفتند و فیلم هایی در پاسخ به این انتظارات ساخته شد. عملکرد انحصارطلبانه شاه در جریان حزب رستاخیز نیز بر نارضایتی ها افزود. حتی حبس دکتر شریعتی هم نتوانست این روند توأم با رشد را متوقف کند. همه این عوامل سبب شد که قم نیز به تدریج دگرگون شود.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>فضای سیاسی حوزه علمیه در این سال ها چگونه بود؟</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">تا سال ۵۴ فضای غالب در حوزه ها سکوت بود. حتی برخی از شاگردان امام هم که در سال ۴۲ فعال بودند در سکوت به سر می بردند مثلا تا قبل از سال ۵۴ هر ساله در سالگرد قیام ۱۵ خرداد طلبه ها برای امام و شهدای ۱۵ خرداد صلوات می فرستادند و اعتراضات در همین حد بود. بیخود نبود که شاه فکر می کرد جزیره امنی درست کرده است. اما تند شدن فضا سبب شد که در ۱۵ خرداد ۵۴ این مراسم با گستردگی بیشتری برگزار شود و عملا مدرسه فیضیه یکی دو روز در اختیار طلبه های انقلابی قرار گیرد. تا اینکه ۱۷ خرداد رژیم وارد عمل شد و با مأمورانی که از تهران آورده بود مدرسه را از دست طلاب خارج کرده و تعطیل نمود. امام خمینی هم پیام داد و دوباره جریان ۱۵ خرداد در جامعه زنده شد. هرچه دستگیری ها بیشتر می شد جریان انقلاب زنده تر می شد. برخورد قهرآمیز با طلبه ها و روحانیون سبب شد که همگرایی بیشتری میان حوزه با سایر مبارزین به ویژه دانشجویان ایجاد شود. وفات دکتر شریعتی در خرداد ۵۶ باعث رونق گرفتن محافل اعتراضی در مساجد و دانشگاه ها شد. هرچند در قم هیچ مراسمی برای شریعتی برگزار نشد. چند ماه بعد فوت آقای شریعتی بود که حاج آقا مصطفی (ره) از دنیا رفت و فوت وی باعث تحرک عجیبی در سراسر کشور شد. قم ناگهان تکان خورد و اولین فاتحه ها را مراجع تقلید بزرگ قم (حضرات آیات گلپایگانی، شریعتمداری و مرعشی نجفی) گرفتند و بعد بقیه علما مراسم برگزار کردند. تا چهلم آقا مصطفی این مراسم ها ادامه داشت. همه کشور در این قضیه فعال شد و شاهد سخنرانی های خوبی در دفاع از امام بودیم.پیروزی دموکرات ها در آمریکا فشار را بر شاه بیشتر کرده بود و رژیم مجبور شد فضای سیاسی را باز کند. چهلم حاج آقا مصطفی که تمام شد دهه محرم شروع شد و دوباره ادبیات انقلابی و ظلم ستیزانه در منابر و عزاداری ها گسترش پیدا کرد. فضای بسیار خوبی ایجاد شده بود و ظاهرا برای آنکه زهر چشمی از انقلابیون گرفته شود مشاورین شاه خیانت بزرگی به او کردند که درواقع خدمت بزرگی به نهضت شد. آنها با انتشار مقاله توهین آمیزی درباره امام خمینی ایشان را وابسته به خارج، هندی و یک فرد شاعرمسلک معرفی کردند که از خارج تأمین مالی می شود.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>شاگردان امام در این سال ها چه می کردند؟ آیا فعالیت خاصی نداشتند؟</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">گفتم که برخی از آنها بعد تبعید امام سکوت اختیار کرده بودند. بعضی ها مثل مرحوم آیت الله منتظری، آیت الله ربانی شیرازی و دیگران تبعید یا زندانی بودند. به خصوص بعد سال ۴۹ کسانی که بر مرجعیت امام خمینی صحه گذاشته بودند تبعید شدند. طلاب زیادی هم بعد جریان ۱۷ خرداد ۵۴ دستگیر و زندانی شدند. ولی واقعیت این است که بیشتر طلبه های جوان بودند که این حرکت ها را انجام می دادند. بعد تبعید امام نه تنها مراجع تقلید بلکه اعضای تشکل موسوم به جامعه مدرسین هم تحرک خاص گروهی و جمعی نداشتند. اگر هم کسی می خواست فعالیتی بکند فعالیت های فردی را انتخاب می کرد که نمود نداشت. مثلا برای واقعه ۵۴ فیضیه، مدرسین بیانیه ای ندادند و فقط عده ای مثل مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری فعالیت های فردی داشتند و نامه نگاری هایی برای آزادی طلبه های زندانی انجام داد که آن هم خیلی مؤثر واقع نشد.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>پس چه عاملی بود که اساتید و علما را هم به میدان آورد؟</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">فوت مرحوم آیت الله حاج آقا مصطفی بود که استادان حوزه را هم فعال کرد. اعضای جامعه مدرسین بعد مدت ها تصمیم گرفتند برای فوت حاج آقا مصطفی کاری بکنند که منجر به برگزاری چهلم آقا مصطفی شد. بعد از این بود که جامعه مدرسین فعال شد و جلساتی داشت که تا پیروزی انقلاب حدود ۲۲ اعلامیه صادر کرد.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>چگونه شما و بقیه روحانیون و علما از مقاله توهین آمیز روزنامه اطلاعات مطلع شدید؟</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">دهه دوم یا سوم محرم در منزل آیت الله شیخ محمد یزدی روضه بود. آن روزها من در قم شرح لمعه و رسائل درس می دادم و دویست سیصد شاگرد داشتم. روضه منزل آقای یزدی بعد نماز مغرب بود و آقای <a href="http://bbcpersian.kwik.to/persian/iran/2010/01/100113_l11_khalaji_detention.shtml">خلجی</a> هم منبر می رفت. وقتی از روضه بیرون آمدم در همان کوچه آقای یزدی که روبه روی خانه آقای منتظری است بودم که یکی از شاگردانم روزنامه اطلاعات را برایم آورد و آن مقاله را نشانم داد. اطلاعات آن وقت ها عصر منتشر می شد و نزدیک غروب به قم می رسید. روزنامه را که دیدم به خانه آقای یزدی برگشتم و او را هم مطلع کردم. آقای یزدی انصافا خیلی ناراحت شد و پرسید چه کار کنیم؟ گفتم شما در خانه باش تا من خبر کنم. بعد به خانه پدر خانمم آیت الله نوری همدانی رفتم. به ایشان خبر دادم و ایشان هم ناراحت شده و اعلام آمادگی کردند که هر کاری لازم باشد انجام دهند. من می دانستم آقای نوری منظم است و زود می خوابد. به همین خاطر تلاش کردم جمعی از اساتید و علمای حوزه را در منزل آقای نوری جمع کنم. به خانه آیت الله شیخ یوسف صانعی رفتم  و به ایشان خبر دادم تا به منزل آیت الله نوری بروند تا من دیگران را هم خبر کنم.  حدودا ۱۲ نفر شدیم؛ از جمله آقایان حضرات آیات عظام وحید خراسانی، فاضل لنکرانی، مکارم شیرازی، مشکینی، طاهری خرم آبادی، محمدی گیلانی، جوادی آملی، یوسف صانعی و مؤمن.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>پس طیف متنوعی از بزرگان حوزه را توانستید گرد هم جمع کنید.</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">بله. آن مقاله همه را تکان داده بود. در جلسه هم با وجود برخی اختلافات جزئی بر سر روش کار، همه موافق یک واکنش قاطع بودند. بعد بحث مفصلی که داشتیم قرار شد روز ۱۸ دی دروس حوزه را تعطیل کنیم و ۱۹ دی هم سر درس در همین باره حرف بزنیم و اعتراض کنیم. صبح زود به مراجع خبر دادیم و آنها هم با تعطیلی دروس موافقت کردند. آن روز طلبه ها به منزل مراجع و علمای درجه یک رفتند.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>در جلسه شب ۱۸ دی چه اختلاف نظرهایی وجود داشت؟ آقایان چه ملاحظاتی داشتند؟</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">مروجین آیت الله شریعتمداری مثل حضرات آیات مکارم و سبحانی و یا اساتیدی مثل آیت الله وحید با اینکه از شاگردان یا علاقه مندان امام خمینی بودند ولی طبیعتا با کسانی مثل مرحوم آیت الله منتظری و یا حتی آیت الله نوری که از مروجین امام خمینی بودند تفاوت هایی داشتند. برخی هم معتقد بودند که تعطیلی دروس بی فایده است و باید ضمن برقراری دروس به اظهار نظر علیه این توهین پرداخت. در کل به سبب فوت حاج آقا مصطفی و وقاحت رژیم در توهین به مرجعیت، همه اختلافات به حداقل رسیده بود وخیلی زود به نتیجه رسیدیم. همه به اصل مرجعیت احترام می گذاشتند و باندبازی در کار نبود. مظلومیت امام در جریان فوت فرزندش و توهین روزنامه اطلاعات سبب شد اقدامات ما در جمع کردن و متحد کردن آقایان نتیجه بدهد وگرنه معلوم نبود بشود کاری کرد.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>روز ۱۹ دی چه اتفاقی افتاد که به حمله مأموران منجر شد؟</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">صبح ۱۹ دی قرار شده بود بازاریان با تعطیل کردن بازار به سوی محل درس آیت الله العظمی شریعتمداری بروند که در مسیرشان از مقابل محل تدریس من در مسجد نو که سر راه بازار بود عبور می کردند. من هم به همراه شاگردان زیادی که داشتم بالاتفاق به درس مرحوم آیت الله شریعتمداری رفتیم که نخستین درس را ساعت ۸ صبح در مسجد اعظم داشتند. بعد هم به منازل یا سر درس مراجع و علمای درجه بعد مثل حضرات آیات میرزا هاشم آملی و علامه طباطبایی رفتیم و آنها هم این توهین را محکوم کردند. بعد هم نزد آقایان مکارم و وحید رفتیم. آن روز آقای وحید سخنرانی خوبی در دفاع از امام ایراد کرد. حتی همانند آیت الله نوری همدانی پرشور بود. اگرچه آقای وحید مثل آقای منتظری و یا آقای نوری به انقلابی گری مشهور نبود ولی آن روز دفاع خیلی جدی و قاطعی کرد. حتی من از آقای مکارم هم انتظار نداشتم آنگونه از امام دفاع کند.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>جریان دارالتبلیغ با این اقدامات مخالفتی نکرد؟</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">نه اصلا. خود آقای شریعتمداری هم همکاری کرد. البته روش فرق می کرد و مثلا صحبت آقای شریعتمداری به خوبی دفاع آقای نجفی مرعشی نبود. ولی به هر حال دفاع کردند. البته درباره ادامه تعطیلی درس ها بعد ۱۹ دی آقای شریعتمداری موافقت نکرد. حتی برای چهلم شهدای قم هم نتوانستیم مراجع را راضی کنیم تا مجلس ترحیم بگیرند. آنها از از احتمال برخورد تند حکومت نگران بودند. ولی در بیانیه ای سه نفره به عزای توأم با سکوت دعوت کردند. حتی جامعه مدرسین هم اقدامی نکرد و ما به همراه برخی آقایان اقدام به برپایی مجلسی در حیاط مسجد اعظم کردیم. چون که به دلیل مخالفت مراجع، نتوانستیم تولیت مسجد را راضی کنیم مسجد را باز کند. ولی آن روز در تبریز برنامه چهلم برپا شد که منجر به کشتار مردم آن شهر شد.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>عصر ۱۹ دی چه فعالیتی صورت گرفت؟</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">اذان ظهر که شد قرار گذاشتیم عصر به منزل آقای نوری برویم. تا عصر ما به کمک مردم بلندگوها را وصل کردیم. مردم ساعت ۴ از قم و تهران آنجا جمع شدند. در آنجا ابتدا من و سپس آقای نوری صحبت کردند. بعد قرار شد به منزل مرحوم آیت الله مشکینی برویم. در چهارراه شهدا مردم با مأموران مواجه شدند که در اثر تیراندازی عده ای شهید و زخمی شدند.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>پس تظاهراتی در کار نبود.</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">چرا. مردم در حال حرکت به سمت خانه آقای مشکینی بودند و شعارهایی نیز می دادند که مورد حمله قرار گرفتند.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>جمعیت حدودا چه تعدادی بودند؟</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">واقعا جمعیت زیادی جمع شد. فکر می کنم بالای پنج هزار نفر می شدند.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>پس حوزه توانسته بود مردم قم را به صحنه بکشاند.</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">بله. جامعه آماده چنین حرکتی بود. به یاد دارم در جریان واقعه خرداد ۵۴ مدرسه فیضیه عده ای از مردم قم نسبت به اقدام انقلابی طلبه ها ابراز نارضایتی می کردند و آن را مخل آسایش خود می دانستند. ولی دی ماه ۵۶ فضای مردمی قم هم دگرگون شده بود و ما هیچ نارضایتی ندیدیم. حتی بیمارستان ها با ما در مداوای مجروحین همکاری می کردند.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>در واقع شما معتقدید که ۱۹ دی را حوزه به وجود آورد.</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">بله. همبستگی طلاب و استادان انقلابی و بزرگان حوزه بود که این جریان را ایجاد کرد. بعد از ۱۹ دی هم نگذاشتیم جریان بخوابد و توانستیم فعالیت های انقلابی را ادامه دهیم. روز ۲۰ دی من در منزل آیت الله نوری بودم و در جواب تلفن های مردم از آنها می خواستم برای استمداد به بیت مرحوم آیت الله گلپایگانی بروند. تا جایی که بیت ایشان نگران حمله مأمورین شاه به مردم در بیت آقا شده بود که گفتیم نگران نباشند. آقا صحبت کند مردم برمی گردند و کسی نمی تواند به منزل ایشان حمله کند که اینگونه هم شد. همان روز در منزل آیت الله طاهری خرم آبادی حدود شانزده هفده نفر جمع شدیم و نامه ای در اعتراض به کشتار ۱۹ دی به امضای بزرگان حوزه نوشته شد که اصل آن نامه نزد من است چون من خودم امضا گرفته بودم. فرمانداری قم همان روز دستور تبعید عده ای از بزرگان حوزه را که در این جریان فعال بودند صادر کرد. چند نفر از بازاری ها هم جزء محکومین به تبعید بودند. در مجموع نزدیک بیست نفر تبعید شدند.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>گفتید که بعد ۱۹ دی هم توانستید فعالیت های انقلابی را در قم ادامه دهید. ولی ظاهرا مخالفت هایی هم از سوی مراجع دیده شده. درست است؟</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">بله اشاره کردم که درباره برگزاری مراسم چهلم نتوانستیم مثل ۱۸ دی رضایت مراجع را کسب کنیم. بعد برنامه چهلم در مسجد اعظم هم تظاهراتی صورت گرفت و مردم به برخی اماکن حمله کردند و شعارهای تندی دادند که آقای شریعتمداری صریحا موضع گیری کرد و گفت که اینجا قم است نه چاله میدان که شیشه بشکنند و به مغازه ها حمله کنند. همان جا شهید موسوی دامغانی برخاسته و گفته بود که آقا این خشم مردم بود. آقای شریعتمداری هم جواب می دهد خشم خودتان را به رخ ما نکشید. جلسه درس به هم می ریزد و بعد آرام شدن طلبه ها آقای شریعتمداری سخنان خوبی درباره کشتار مردم تبریز ایراد نمود و حتی گریه کرد. همین سخنرانی آقای شریعتمداری تأثیر خوبی در تداوم نهضت در تبریز داشت. به هر حال ایشان مقلدان زیادی در تبریز داشتند. علاوه بر آنکه در چهلم شهدای ۱۹ دی نیز سه مرجع اصلی حوزه قم (آیات شریعتمداری، گلپایگانی و مرعشی) عزای عمومی اعلام کردند ولی مخالف برنامه دیگری بودند. ولی همین اعلام عزا باعث توجیه خیلی از مردم و طلبه ها برای تداوم مخالفت ها شد. حتی عید نوروز هم هنگام تحویل سال شعارهای تندی در حرم سر داده شد که برخی بازداشت شدند. بعد نوروز هم به بهانه تشییع جنازه مرحوم آیت الله زاهدی قمی از علمای شهر قم طلبه ها و مردم مدرسه فیضیه را که از خرداد ۵۴ بسته شده بود باز کرده و وارد آنجا شدند و مأموران هم نتوانستند ممانعت کنند. همان روز ظهر آیت الله شبیری زنجانی بعد دو سال و نیم نماز ظهر را در مدرسه فیضیه اقامه کرد و این مدرسه برای همیشه بازگشایی شد. همان روز توانستیم آیت الله العظمی مرعشی را راضی کنیم به مدرسه بیاید و باز شدن فیضیه مشروعیت پیدا کند تا دوباره حمله نکنند و مدرسه را ببندند.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>دلایل مخالفت مراجع  چه بود؟</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">نگرانی از توهین و برخورد حکومت با مردم و مراجع یکی از این دلایل بود. عده ای هم با بهره گیری از روایات تقیه، مراجع را قانع می کردند که نباید مقاومت را تا حد خونریزی ادامه داد. البته امام هم مخالف به کشتن دادن مردم بود. برای همین با حرکت های مسلحانه مخالفت می کرد و می گفت باید مردم را آماده و آگاه کرد. سخنرانی های امام بعد آزادی از زندان در سال ۴۳ مؤید همین بود که امام هم نمی خواست مردم را به کشتن بدهد. ولی به هر حال تهدیداتی علیه مراجع می شد. مثلا آقای گلپایگانی تهدید شده بود اگر به حرم برود خانم ها را تحریک می کنند با کفش به ایشان حمله کنند. و یا آقای شریعتمداری می گفت تهدید کرده اند به دفترش حمله مسلحانه می کنند. ولی امام معتقد بود چنین تهدیداتی عملی نمی شود.  البته امام هم مخالف هتک حرمت مرجعیت بود. به یاد دارم روزهایی که قضیه حمله به مراکز وابسته به آقای شریعتمداری در فروردین ۶۱ پیش آمد در جلسه ای که به عنوان دادستان کل انقلاب همراه آقای محمدی گیلانی خدمت امام رفته بودیم. وقتی احوالپرسی کردیم، امام با ناراحتی گفتند که حالم خوب نیست و نمی خواستم نسبت به مرجعیت و آقای شریعتمداری اهانت شود. به هر حال این نگرانی ها در آن زمان هم بود. البته مهم تر از حمله به بیوت مراجع، نگرانی آقایان از برخورد خونین با مردم و کشته شدن بی گناهان بود که همواره از دغدغه های مرجعیت بوده است.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>در مجموع، برداشت من از سخنان شما این است که توهین روزنامه اطلاعات توانست همه جریان های حوزه را علیرغم همه اختلافات شان در دفاع از امام متحد کند.</strong></div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;">بله. چون بحث مرجعیت بود. هیچ کس در مرجعیت امام خمینی شک نداشت. حتی درباره ایشان شبهه اعلمیت وجود داشت. اتفاقا همه می دانستند که امام خیلی دیرتر از موعدش به مرجعیت خود اقدام کرد. بسیاری از استادان بزرگ حوزه از شاگردان امام بودند. حتی آیت الله سبحانی که مروج آقای شریعتمداری بود از شاگردان قدیمی امام شمرده می شد. علاوه بر این با ورود حوزه به قضیه ۱۹ دی، عموم مردم وارد قضیه شدند و فوت حاج آقا مصطفی و بعد هم قیام ۱۹ دی سبب شد که علمای انقلابی و غیر انقلابی با هم متحد شوند و اتحاد حوزوی ها و دانشگاهی هم تقویت شود.</div>
<div id="_mcePaste" style="text-align: justify;"><strong>این گفتگو امروز در هفته نامه ایراندخت منتشر شده است.</strong></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1660</wfw:commentRss>
		<slash:comments>172</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درباره بهار زنجان و مستندی درباره پدرم</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1655</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1655#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 06 Jan 2010 20:12:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خودمانی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ و هنر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1655</guid>
		<description><![CDATA[از نخستین باری که نوشته ای از من در یکی از هفته نامه های زادگاهم زنجان منتشر شد ۱۴ سال می گذرد. مرداد ۱۳۷۴ بود که مقاله ای از من با عنوان «تحریفات عاشورا» در صفحه ۳ هفته نامه توقیف شده و اثرگذار «امید زنجان» منتشر شد. امید زنجان در سال ۷۹ با شکایت سردار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">از نخستین باری که نوشته ای از من در یکی از هفته نامه های زادگاهم زنجان منتشر شد ۱۴ سال می گذرد. مرداد ۱۳۷۴ بود که مقاله ای از من با عنوان «تحریفات عاشورا» در صفحه ۳ هفته نامه توقیف شده و اثرگذار «امید زنجان» منتشر شد. امید زنجان در سال ۷۹ با شکایت سردار صفوی فرمانده وقت سپاه برای همیشه توقیف شد. سال ۷۸ نیز دو نوشته از من درباره مناظره آقایان مصباح یزدی و حجتی کرمانی ونیز تحصن گروهی از طلاب قم علیه مهاجرانی در هفته نامه «امین زنجان» منتشر شد. امین زنجان که از سوی نیروهای حزب اللهی شهر اداره می شد سال ۸۰ ظاهراً به اتهام اهانت به مرحوم آیت الله موسوی زنجانی امام جمعه وقت زنجان تعطیل شد.</p>
<p style="text-align: justify;">اینها بهانه ای بود تا بگویم نوشته ای از من درباره درگذشت آیت الله العظمی منتظری در شماره اخیر هفته نامه «بهار زنجان» منتشر شده که می توانید فایل پی دی اف آن را از <a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/bahare-zanjan-montazeri.pdf">اینجا</a> دریافت کنید. این نوشته در واقع، تکمیل نوشته قبلی من است که با عنوان «<a href="http://tourjan.com/?p=1605">خموش پرسخن</a>» در وبلاگ دیده بودید. <a href="http://www.aftabnews.ir/vdcgzq9akt9zn.html">هفته نامه بهار زنجان</a> بیش از ۷ سال است که به همت فاضل ارجمند حضرت حجة الاسلام دکتر رحمت الله بیگدلی منتشر می شود و یکی از نشریات ارزشمند و خواندنی محلی کشور است. برای این دوستان که در این وانفسای اوضاع مطبوعاتی توانسته اند دوام بیاورند آرزی موفقیت دارم و امیدوارم همکاری من با آنها منجر به تعطیلی این هفته نامه هم نشود!</p>
<p style="text-align: justify;">پی نوشت: بعد از آنکه <a href="http://tourjan.com/?p=1196">سردار رادان دو ماه پیش به خانه مان آمد</a> به مسؤولین صدا و سیما پیشنهاد داد که مستندی درباره پدرم ساخته و پخش شود. برای همین امشب اکیپی از شبکه خبر به خانه مان آمد و گفتگوهایی با من و دیگر اعضای خانواده انجام داد.  ظاهرا قرار است این مستند هفته بعد از تلویزیون پخش شود. از اتفاقات جالبی که هنگام ضبط برنامه پیش آمد قرار گرفتن تصویر کوچکی از آقای هاشمی رفسنجانی در روی جلد یکی از کتاب های خاطراتش بود که من در قفسه کتابخانه ام داشتم. آقای تهیه کننده برای اینکه مبادا برنامه اش شائبه مسایل سیاسی داشته باشد به هر زحمتی بود این عکس را با قرار دادن تصویری از پدرم در کنارم پوشش داد. به شوخی به ایشان گفتم که می خواهید عکس آقای احمدی نژاد را پشت سرم بگذارم؟!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1655</wfw:commentRss>
		<slash:comments>179</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سومین ثلمه</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1644</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1644#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 04 Jan 2010 10:43:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حوزه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1644</guid>
		<description><![CDATA[حضرات آیات عظام منتظری، علی صافی گلپایگانی و بهجت (قدس الله انفاسهم الزکیه)


تقدیر بر این بوده که زندگی سه تن از مهم ترین شاگردان مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در سال ۸۸ پایان یابد. شامگاه دیروز حضرت آیت الله العظمی علی صافی گلپایگانی در سن ۹۷ سالگی دار فانی را وداع گفت و پس از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Raftegan.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1645" title="حضرات آیات عظام منتظری، علی صافی گلپایگانی و بهجت" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/Raftegan.jpg" alt="حضرات آیات عظام منتظری، علی صافی گلپایگانی و بهجت" width="600" height="277" /></a><strong>حضرات آیات عظام منتظری، علی صافی گلپایگانی و بهجت (قدس الله انفاسهم الزکیه)</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><br />
</strong></p>
<p style="text-align: justify;">تقدیر بر این بوده که زندگی سه تن از مهم ترین شاگردان <a href="http://tourjan.com/?p=1080">مرحوم آیت الله العظمی بروجردی</a> در سال ۸۸ پایان یابد. شامگاه دیروز <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B5%D8%A7%D9%81%DB%8C_%DA%AF%D9%84%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C">حضرت آیت الله العظمی علی صافی گلپایگانی</a> در سن ۹۷ سالگی <a href="http://alisafi.ir/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=143&amp;Itemid=1">دار فانی را وداع گفت</a> و پس از حضرات آیات عظام بهجت و منتظری، سومین شاگرد نامدار حلقه درسی زعیم بزرگ شیعه و پیشوای مکتب فقهی قم از دنیا رفت.</p>
<p style="text-align: justify;">پیشتر درباره سابقه علمی مرحوم حاج علی آقای صافی که برادر بزرگتر آیت الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی بودند <a href="http://tourjan.com/?p=446">نوشته بودم.</a> همچنین پس از درگذشت مرحوم آیت الله بهجت و وصیت کم سابقه ایشان درباره رجوع مقلدین به حاج علی آقای صافی هم <a href="http://tourjan.com/?p=617">مطلبی نوشتم.</a> شهر قم و حوزه علمیه آن <a href="http://tourjan.com/?p=579">در روزهای پس از رحلت آیت الله العظمی بهجت</a> دچار دو خلأ و ثلمه جبران ناپذیر شده است. مکتب فقهی قم نیز که یادگار ماندگار دو فقیه نامدار شیعه حضرات آیات عظام شیخ عبدالکریم حائری یزدی و سید حسین طباطبایی بروجردی است با فقدان حضرات آیات عظام علی صافی، محمد تقی بهجت، حسینعلی منتظری و محمد فاضل لنکرانی که چهره های اثرگذار، درخشان و متبحر این مکتب بودند اکنون چشم امید به مدیرانی دوخته که قرار است نسل کنونی طلبه ها را وارث چنین بزرگانی کنند. بدیهی ترین وظیفه مدیران حوزه، آشنا کردن طلبه های جوان با میراث فقهی و اصولی این سه استوانه علمی شیعه است. متأسفانه کتب درسی جدید و روش تدریس حاکم بر بسیاری از کلاس های حوزه به ویژه در دوره سطح (سال های هفتم تا دهم) هیچ گونه توجهی به آشنایی طلاب با بزرگان مکتب قم ندارد و کمتر طلبه  ای می توان دید که در کنار سه کتاب ماندگار رسائل و مکاسب و کفایه، نگاهی به آثار ستودنی مکتب قم هم داشته باشد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/safi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1649" title="آخرین دیدار دو برادر (حضرات آیات عظام علی و لطف الله صافی گلپایگانی)" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2010/01/safi.jpg" alt="اخرین دیدار دو برادر (حضرات آیات عظام علی و لطف الله صافی گلپایگانی)" width="450" height="280" /></a><strong>آخرین دیدار دو برادر (حضرات آیات عظام علی و لطف الله صافی گلپایگانی)</strong></p>
<p style="text-align: justify;">تنوع فکری و حتی سیاسی مکتب قم تاکنون آنقدر ستودنی بوده که هم مدافعان و تئوریسین های اصلی ولایت فقیه همچون آقایان منتظری و فاضل لنکرانی را در خود جای داده بود و هم منتقدینی چون آقایان بهجت و حاج علی صافی را به مجامع علمی شیعه عرضه کرده بود. نیم قرن پس از درگذشت آیت الله بروجردی اکنون بار سنگین تربیت و تعلیم جانشینان شایسته این فحول، بر عهده مدیران و متولیان حوزه سنگینی می کند. ضمن عرض تسلیت به مناسبت رحلت این فقیه متبحر ولی گمنام، دعا کنیم که خلأ وجودی و علمی این بزرگواران به گونه شایسته ای جبران شود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1644</wfw:commentRss>
		<slash:comments>188</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سفرنامه عراق</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1641</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1641#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Jan 2010 20:45:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[خودمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1641</guid>
		<description><![CDATA[
فاصله ایران تا عراق یک در کوچک بیشتر نیست. دری که یک طرفش عراق است و سمت دیگرش ایران. دو سال پیش که به همراه خانواده به عراق رفتیم بر خلاف ایران، محوطه مرزی عراق خیلی کثیف بود. باربرها با چرخ هایی که «عَرَبانة» می گفتند وسایل را در طول مسیر جابجا می کردند. ورود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="نجف اشرف" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/09/iraq1386-2.jpg  " alt="" width="448" height="336" /></p>
<p style="text-align: justify;">فاصله ایران تا عراق یک در کوچک بیشتر نیست. دری که یک طرفش عراق است و سمت دیگرش ایران. دو سال پیش که به همراه خانواده به عراق رفتیم بر خلاف ایران، محوطه مرزی عراق خیلی کثیف بود. باربرها با چرخ هایی که «عَرَبانة» می گفتند وسایل را در طول مسیر جابجا می کردند. ورود ما به عراق دو هفته پس از درگیری های نیمه شعبان کربلا در تابستان سال ۸۶ بود. ما از نقطه مرزی به سمت کربلا رفتیم. چای غلیظ با شکر نوشیدنی همیشگی عراقی ها، در کافه فروخته می شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>کربلا:</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">اولین شهری که وارد شدیم کربلا بود. کربلا با همه شهرهایی که تا بحال رفته ام فرق داشت. وقتی بین الحرمین را می بینی و ویا زمانی که وارد حرم حضرت ابوالفضل یا امام حسین(ع) می شوی، حس و حالی دارد که فقط باید تجربه کرد. کربلا و حرم های اهل بیت دربردارنده تنها بازمانده مادی از جسم پیشوایان دینی شیعیان هستند و با معنای امام ها گره خورده اند. امام حسینی هم که در ذهن هر کدام از زائران کربلا می آید، همان امامی است که می شناسد. اما مسأله اینجاست که امام حسین برای بیشتر ما ایرانی ها مفهوم خاصی دارد. دیدن حرم امامی که از کودکی برایش گریسته ای و زیر علمش سینه زده ای و او را واسطه بین خود و خدای خودمان قرار دادی و حاجت گرفته ای حس وصف ناشدنی ای دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">اوائل ماه رمضان بود و حرم حضرت ابوالفضل و امام حسین محل برگزاری مراسم های مذهبی مانند سخنرانی و یا قرائت قرآن.عراقی ها حضرت ابوالفضل را «امام ابالفضل» صدا می کردند. داستان مختلفی از حاجت دادن حضرت ابالفضل در بین عرب ها شایع است.  گهگاه بعضی عرب ها می آمدند و دم در سلام می دادند و می رفتند. در بین عرب ها شایع بود که اینها می آیند و سلام می دهند و حاجت شان را به «امام ابالفضل» می گویند و می روند. بدون این که هیچ زیارتنامه ای بخوانند یا آدابی خاصی را رعایت کنند. می گفتند ابالفضل العباس حاجت شان را می دهد. رسم افطاری دادن در حرم های اهل بیت اجرا می شد. درب سالن پذیرایی ای که در حرم امام حسین قرار داشت به روی همه باز بود. در حرم حضرت ابوالفضل فقط چای می دادند. اگر چه ماه رمضان بود اما چه در کربلا و چه در نجف و یا کاظمین، در طول روز هم امکان تهیه غذا بود. همه توجیه بودند که ممکن است خیلی ها زائر باشند یا نتوانند روزه بگیرند و حتی در طول روز می شد افرادی را دید که مشغول غذا خوردن در ملأ عام هستند. اطراف منطقه بین الحرمین بازارهای مختلفی قرار دارد. پشت تل زینیبه، بازار روز میوه میوه و سبزیجات است و در راه رسیدن به بازار روز، مغازه هایی است که می شود سوغات تهیه کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">شب های جمعه، زیارت امام حسین مستحب است و به همین خاطر در این شب ها کربلا شلوغ تر از همیشه است. نیمه شعبان هم از اعیادی است که زیارت امام حسین مستحب است و در همین شلوغی ها بود که درگیری بین دو گروه از عراقی ها پیش آمده بود. می شد جای گلوله ها را در اطراف حرم دید. فضای کربلا پس از این درگیرها به شدت امنیتی شده بود. در ورودی های شهر ایست بازرسی برقرار بود و وسایل غیر عراقی ها به شدت تفتیش می شد. وقتی فهمیدند من ایرانی هستم از ورود من به کربلا جلوگیری کردند ولی با اصرار پدرم بالاخره مجوز ورود برای من هم صادر شد. عراقی ها برای سید ها احترام خاصی قائلند و روحانیون هنوز هم احترام ویژه ای در بین آنان دارند. در طول مسیر مرز تا کربلا که ایست بازرسی های مختلفی برقرار بود، وقتی پدرم را می دیدند، به احترام وی سخت گیری نمی کردند. محدوده حرم از بقیه شهر با بلوک های سیمانی بزرگی جدا شده است و برای رسیدن به بین الحرمین لازم بود چند مرحله بازرسی دیگر را پشت سر بگذاریم. سربازهای عراقی با ماشین های جنگی و اسلحه در اطراف حرم پست می دادند. در کربلا امکان ارتباط با آدم های زیادی برایم فراهم نشد. فضای این شهر بیشتر زیارتی است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نجف:</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">حرم امام علی(ع) هم حال و هوای خاصی دارد. به لحاظ ظاهری، تفاوت این حرم با دیگر حرم ها وجود قبور علمای برجسته شیعه است. ناخود آگاه این حس به انسان منتقل می شود که شاگردان نخبه امام علی در کنار وی آرمیده اند. مقبره شیخ انصاری، آیت الله العظمی خویی و حاج آقا مصطفی خمینی را می توانم به راحتی زیارت کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">نجف شهر امنی است. ایست های بازرسی خیلی جدی بازرسی نمی کردند و دسترسی به حرم آسان بود. به واسطه مرکزیت حوزه نجف، گرایش های مختلف فکری را می توان در این شهر به سادگی پیدا کرد. از سمت شارع الرسول در کنار محوطه اطراف حرم، ساختمانی به چشم می خورد که می گفتند بیت شهید آیت الله صدر بوده است و به پایگاهی برای حامیان مقتدی صدر تبدیل شده بود. حامیان مقتدی، نماز جماعت را در محوطه حیاط این ساختمان برپا می کردند و پس از نماز عشا، افطاری توزیع می شد. صدری ها به شدت حامی احمدی نژاد یا به قول خودشان «احمدی نجاد» بودند. جوانان حامی مقتدا صدر خیلی خوب با ما برخورد می کردند. با یکی از حامیان مقتدا صدر سر صحبت را باز کردم. خیلی خوب برخورد می کرد و به قول معروف سرش برای بحث درد می کرد. برایم از وضعیت صدری ها در عراق گفت و از جنایت های آمریکایی ها. از وضعیت اسلحه در عراق برایم گفت و  از این که تمام افراد قبیله اش اسلحه دارند. قیمت همه جور سلاحی را می دانست. از کلت کمری گرفته تا آر پی جی و نارنجک! گویا عراقی ها اسلحه را از طریق کردها تهیه می کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">سپاهیان بدر دستنه دیگری بودند که در نجف قدرت داشتند. با جوان عرب عضو این سپاه صحبت کوتاهی کردم. می گفت چند سالی را در ایران آموزش نظامی دیده است و از لحاظ سیاسی هم به شدت مخالف اصلاح طلب ها بود. او که جوان باهوشی به نظر می آمد از احوال سیاست ایران هم بی خبر نبود و مشی محافظه کاران را بر اصلاح طلبان یا به قول او «اصلاحیّون» ترجیح می داد و  به احمدی نژاد علاقه داشت و از خاتمی دل خوشی نداشت. جوان عضو سپاه بدر با یک کلاشینکف از محافظان بیت آیت الله العظمی سیستانی بود. بیت آیت الله در نزدیکی حرم، در شارع الرسول قرار داشت و همیشه تحت تدابیر شدید امنیتی از آن حفاظت می شد.</p>
<p style="text-align: justify;">در ماه رمضان، شب های خاصی امکان دیدار ایرانی ها با آیت الله فراهم آمده بود.  مسئول ملاقات ها یک ساعت پس از افطار گذرنامه افرادی را که قصد دیدار داشتند جمع آوری می کرد. البته این دیدار فقط برای آقایان امکان پذیر بود.  پس از یک مرحله تفتیش، تمام اشیائی که همراه افراد هست از آنها گرفته می شود حتّی اجازه ورود دستمال و مهر یا تسبیح هم اجازه هم داده نمی شد. پس از بازرسی بدنی در اتاق انتظار منتظر ماندیم. افراد مختلفی می آمدند. بالاخره وقتی نوبت به ما رسید، کوچه باریکی به عرض دو متر بود را طی کردیم و پس از یک مرحله بازرسی دیگر به مقابل در خانه آیت الله رسیدیم.</p>
<p style="text-align: justify;">دفتر ایشان در یک زیرزمین بود. فضای اطراف تمام سفید رنگ بود و خیلی ساده. وقتی وارد می شدی دو اتاق پیش رو و در اطراف آن چند اتاق دیگر به چشم می خورد. ما را به یکی از این اتاق ها که بعد فهمیدیم کنار اتاق ایشان ایشان است راهنمایی کردند و آنجا باز نیم ساعت منتظر ماندیم. دیدار با آیت الله پس از این همه انتظار خسته کننده برایم به یاد ماندنی بود. پیرمرد ریش سفیدی با عمامه سیاه و جثّه کوچک در کنار اتاق به احترام ما ایستاد و با همگی مان دست داد. محافظ همراه ایشان، اجازه دست بوسی نمی داد امّا در عین حال بعضی ها دست ایشان را بوسیدند.</p>
<p style="text-align: justify;">همه ما روی زمین نشستیم و آیت الله هم روی زمین، پیش ما نشست. آیت الله سیستانی برایمان صحبت کرد و از دیدار ایرانی ها که هموطن ایشان بودند اظهار خوشحالی نمود. پس از آن در صحبت هایی ما را به توجه به دینداری و توجه به تقوا فراخواند و به ما توصیه کرد از این فرصت پیش آمده برای حضور در ماه مبارک رمضان در کنار حرم امیرالمومنین استفاده کنیم. آیت الله العظمی سیستانی ما را به مسائل اجتماعتی هم توجه داد. او گفت:<strong> «دین ما تنها به حیطه عبادات محدود نمی شود و شیعیان بایستی در حوزه اجتماعیات هم پیشرو باشند. برای نمونه بایستی نسبت به تحصیل و امور نوجوانان و جوانان توجه داشت و لازم است گروههای معتمد در محلّه ها به امر تحصیل توجه نشان دهند و ایشان را تشویق کنند.»</strong></p>
<p style="text-align: justify;">البته این، تنها گروه های ایرانی نبودند که به دیدار ایشان می آمدند و علاوه بر افراد مختلف از کشورهای دیگر، مسئولان عراقی نیز به دیدار ایشان می آمدند. ابراهیم جعفری اوّلین نخست وزیر دولت عراق پس از صدام حسین هم یک شب به دیدار ایشان آمد. طلبه ها در نجف بیش از کربلا به چشم می خوردند. آن هم به خاطر فضای علمی و حوزوی خاص نجف بود. در نزدیکی حرم، یعنی در خیابانی پشت مسجد هندی(نزدیک حرم مطهر) چند کتابفروشی را می شد دید که کتاب های دینی و حوزوی می فروختند. در بین کتاب ها، ترجمه عربی بعضی از آثار دکتر شریعتی هم به چشم می خورد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>کوفه:</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">خوبی حرم های اهل بیت در عراق این است که معماری ایرانی دارند و فضای آشنایی را برای ما ایرانی ها تداعی می کنند. اما برخلاف حرم ها، مسجد کوفه که آن زمان در حال بازسازی بود، با معماری هندی در بازسازی شده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>کاظمین:</strong><strong> </strong></p>
<p style="text-align: justify;">دو شب را در کاظمین بودیم. برعکس فضای داخل حرم که آن هم معماری زمان عباسی داشت و هنوز به همان صورت باقی مانده بود، فضای شهر دلگیر بود. در محوطه داخل حرم، چادر کوچکی برپا کرده بودند و سنت افطاری را همانجا برقرار می نمودند.</p>
<p style="text-align: justify;">آن روزها امنیت هنوز به طور کامل به شهر باز نگشته بود. شب اول در کاظمین صدای انفجار شنیدیم اما فردایش معلوم شد به خیر گذشته است و این انفجار تلفات جانی نداده است. یک شب که به همراه پدرم از حرم خارج می شدیم، دو عراقی را دیدیم که یکی چاقوی بزرگی را زیر گلوی دیگری گرفته است. مردم هیجان زده، فریاد می کشیدند و او را به آرامش دعوت می نمودند. پلیس هم هیچ کاری نمی کرد و فقط نظاره گر بود. البته این دعوا هم ختم به خیر شد و اتفاق خاصی نیفتاد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>این نوشته (با کمی تلخیص) در شماره ۸۹ هفته نامه ایران دخت (۱۲ دی ماه ۱۳۸۸) منتشر شد.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1641</wfw:commentRss>
		<slash:comments>58</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>درباره روشنفکری دینی و روحانیت</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1622</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1622#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Jan 2010 20:21:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1622</guid>
		<description><![CDATA[گفتگویی با بخش اندیشه رادیو زمانه:
در تاریخ معاصر ایران روحانیت نقش مهمی در مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی بر عهده داشته است.فتوای مشهور میرزای شیرازی در تحریم تنباکو به یک خیزش عمومی تبدیل شد. در انقلاب مشروطه نیز عموم مردم پشت سر سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی با استبداد به مبارزه خواستند.در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>گفتگویی با بخش اندیشه رادیو زمانه</strong>:</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>در تاریخ معاصر ایران روحانیت نقش مهمی در مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی بر عهده داشته است.فتوای مشهور میرزای شیرازی در تحریم تنباکو به یک خیزش عمومی تبدیل شد. در انقلاب مشروطه نیز عموم مردم پشت سر سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی با استبداد به مبارزه خواستند.در جریان ملی شدن صنعت نفت آیت الله کاشانی از شخصیت های تاثیر گذار بود و نهایتا آیت الله خمینی توانست تمام نیروهای مخالف را زیر یک چتر واحد برای مبارزه با سلطنت پهلوی بسیج نماید. آیا روحانیت شیعه هنوز هم توان رهبری معنوی مبارزات حق طلبانه را دارد؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">به گمان من درباره نقش روحانیت در جنبش های آزادیخواهانه نباید دچار افراط و تفریط شد. تریبون های رسمی همواره سعی کرده اند در سی سال گذشته با بزرگنمایی نقش روحانیت در انقلاب اسلامی و حتی جنبش های پیش از انقلاب ۵۷ به نوعی مشروعیت زایی برای سیستم حاکم دست بزنند و طیف های دیگر اثرگذار در این تحولات را به دلیل آنکه در سیستم کنونی از منتقدان و مخالفان شمرده می شده اند نادیده بگیرند. از سوی دیگر شاهد بوده ایم طیف های گوناگون اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز در ورطه تفریط افتاده و کمترین نقش را به روحانیت داده اند تا به نوعی از رقیب و مخالف سیاسی خود مشروعیت زدایی تاریخی کرده باشند. آنها همواره روحانیت را موج سوارانی دانسته اند که از خیزش مردمی اواخر دهه ۵۰ سود جسته و انقلاب را به سود خود مصادره کردند. می بینیم که هر دو گروه با نادیده گرفتن واقعیت های تاریخی و استقراهای ناقص و استدلال های مخدوش سعی در پیروزی در میدان بازی های سیاسی روزمره داشته اند و در این میان تحلیل تاریخی را قربانی اهداف گذرای خود کرده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">همین افراط و تفریط ها سبب شده که سخن گفتن درباره نقش روحانیت در بیداری ایرانیان و آزادیخواهی آنان دشوار شود و همین دشواری در قضاوت تاریخی سبب شده که تحلیل جایگاه کنونی روحانیت نیز پیچیده و پرابهام شود. شکاف فکری نوینی که اکنون در میان توده های مختلف مردم شاهدیم در حوزه علمیه نیز قابل مشاهده است و از همین رو باید هر طیفی را جداگانه بررسی کرده و هژمونی روحانیت در هر طیف را ارزیابی نمود. مثلا در میان طیف اصولگرای جامعه که به مدد فرصت های طلایی که از ناحیه حکومت در اختیارش قرار گرفته و منجر به سازماندهی گسترده و منسجم آن شده است، قطعا روحانیت اثر گذار است و توانایی رهبری روحانیت اصولگرا نسبت به این طیف از جامعه نه تنها تضعیف نشده، بلکه از جهاتی تقویت شده و نهادینه و تشکیلاتی گشته است. همین توانایی است که هر از گاهی مشروعیت دولت احمدی نژاد را به دلیل بی اعتنایی به روحانیت و مرجعیت به چالش می کشد و از محبوبیت کاریزماتیک و کنشگر احمدی نژاد میان این طیف کاسته است.</p>
<p style="text-align: justify;">اما در طیف اصلاح طلب جامعه که به اذعان مقامات رسمی نظام، اکثریت بدنه دانشگاهی کشور را به همراه خود دارد، نحوه اثرگذاری روحانیت بسیار متفاوت است. ظاهرا پرسش شما نیز متوجه این طیف است و طبیعی است که ذهن هنگام شنیدن این پرسش به سوی این طیف منصرف شود. طی سال های گذشته برخی نظرسنجی ها و مطالعات نشان می داد که روحانیت دیگر همچون گذشته در صدر گروه های مرجع این طیف قرار ندارد و حتی جایگاه اثرگذاری و رهبری آن بعد از هنرمندان قرار می گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">به ویژه در دوران محمد خاتمی به دلیل مخالفت مشهود روحانیون شناخته شده و رسانه ای کشور (اعم از مراجع تقلید مورد تأیید نظام، ائمه جمعه و خطبای نزدیک به اصولگرایان) با رویکردهای فرهنگی و سیاسی دولت اصلاحات، شاهد تضعیف شدید جایگاه روحانیت در میان این طیف بودیم. با وجود آنکه بسیاری از چهره های شاخص اصلاح طلب خود از روحانیون بودند و چند مرجع تقلید از این گرایش حمایت می کردند، اما حجم مخالفت های حوزوی با دولت اصلاحات به قدری بود که روحانی بودن امثال خاتمی و کروبی و نوری و &#8230; به چشم نمی آمد. اما با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد فضا دچار دگرگونی اساسی شد. چالش جدی و نفس گیر دولت نهم با بسیاری از مراجع تقلید و علمای قم از یک سو و فعال شدن بدنه حوزوی اصلاح طلبان از سوی دیگر سبب شد که آشتی نسبتا گسترده ای میان روحانیت و طیف اصلاح طلب و دانشگاهی جامعه شکل بگیرد. من این آشتی را مشابه آشتی همین دو قشر در اوایل دهه ۴۰ شمسی  ارزیابی می کنم. در آن سال ها نیز با وجود گلایه های شدید تحصیل کرده های مذهبی از روحانیت به دلیل سکوت تأییدآمیز آنها در جریان کودتای ۲۸ مرداد، به ناگاه با ظهور مرجع تقلید مبارزی چون امام خمینی فضا دگرگون شد و دو طرف گلایه های سابق را کنار گذاشتند و پا به پای هم به سوی هدف مشترکی حرکت کردند. هم آن روز و هم امروز به دلیل آنکه چهره های روحانی و حوزوی پا به پای خواسته های دانشگاهیان مذهبی حرکت کرده و نیاز آنها رابرآورده کردند چنین تسالم و تفاهمی شکل گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">پس در مجموع باید بگوییم که روحانیت ذاتا می تواند هنوز هم نقش پیشرو در حرکت های اجتماعی ایفا کند و این مسأله در هر دو طیف اصولگرا و اصلاح طلب صادق است. با این تفاوت که در طیف اصلاح طلب، این فرایند تابع مؤلفه ها و در واقع کاتالیزورهایی است که باید این خصیصه ذاتی روحانیت را یاری کنند. در درستی نظریه‌ی بقای هژمونی روحانیت همین بس که طی ماه‌های پس از انتخابات، چندین چهره‌ی نزدیک به جنبش سبز از دنیا رفتند، از جمله هنرمندان سرشناس و محبوبی چون پرویز مشکاتیان یا سیف‌الله داد. اما تشییع جنازه‌ی هیچ‌یک از آن‌ها به شکوه و عظمت تشییع آقای منتظری نبود. من معتقدم تا زمانی که دین و آموزه‌های دینی در جامعه مورد احترام است، برتری نسبی روحانیت و مرجعیت بر دیگر گروه‌ها حفظ خواهد شد حتی اگر فراز و نشیب‌های خاص خود را داشته باشد.</p>
<div id="_mcePaste" style="position: absolute; left: -10000px; top: 600px; width: 1px; height: 1px; overflow-x: hidden; overflow-y: hidden;">در درستی نظریه‌ی بقای هژمونی روحانیت همین بس که طی ماه‌های پس از انتخابات، چندین چهره‌ی نزدیک به جنبش سبز از دنیا رفتند، از جمله هنرمندان سرشناس و محبوبی چون پرویز مشکاتیان یا سیف‌الله داد.</div>
<div id="_mcePaste" style="position: absolute; left: -10000px; top: 600px; width: 1px; height: 1px; overflow-x: hidden; overflow-y: hidden;">اما تشییع جنازه‌ی هیچ‌یک از آن‌ها به شکوه و عظمت تشییع آقای منتظری نبود. من معتقدم تا زمانی که دین و آموزه‌های دینی در جامعه مورد احترام است، برتری نسبی روحانیت و مرجعیت بر دیگر گروه‌ها حفظ خواهد شد حتی اگر فراز و نشیب‌های خاص خود را داشته باشد.</div>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>تجربه انقلاب مشروطه نشان داد که روشنفکران مدرنیست و طبقات متوسط شهری با روحانیت به خوبی می توانند باهم کار کنند. امروز چه چالشی برای همکاری روشنفکران سکولار و روشنفکران دینی وجود دارد؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">اینکه در مشروطیت و یا جنبش ملی شدن نفت دیدیم که همکاری روحانیت با نوگرایان نتیجه داد نمی تواند علت تامه ای برای ثمربخش بودن همان همکاری در شرایط کنونی باشد. در فرایند تعامل این دو گروه، اتفاقات تلخی رخ داده که می تواند و توانسته مانع از همکاری های گسترده و اثرگذار شود. اکنون در جایی قرار گرفته ایم که از یک سو روحانیت معتقدند روشنفکران در مشروطه بر سر آنان کلاه گذاشتند و روشنفکران نیز بر این باورند که روحانیت در انقلاب اسلامی تلافی کرد و روشنفکران را فریب داد و از آنان نردبانی برای ترقی خود ساخت. چنین سابقه ناخوشایندی است که بزرگ ترین مانع بر سر راه همکاری و تعامل روشنفکران دینی با روحانیت می شود چه برسد به روشنفکران سکولار و یا غیر مذهبی.</p>
<p style="text-align: justify;">اما فراتر از این سوء تفاهم، یک سوء تعامل بزرگ دیگر نیز وجود دارد که تا حل نشود به جایی نخواهیم رسید. رخدادهای تلخ چند دهه گذشته سبب شده که حتی مراودات ظاهری این دو قشر نیز به شدت کاهش یابد. حتی شعارهای نمادین و صوری «وحدت حوزه و دانشگاه» نیز سبب نشده چنین رفت و آمدهایی شکل بگیرد و نهادینه شود. ما در دهه سی، چهل و پنجاه شمسی به وفور شاهد چنین مراوداتی بوده ایم. شخصیتی مثل علامه طباطبایی به تهران می رفته و در جلسات دانشجویان شرکت می کرد. روابط انجمن های دانشجویی با مراجع تقلید و علمای قم بسیار عمیق تر و ثمربخش تر از امروز بود. شاید امروزه نخستین گام برای برطرف کردن این سوء تفاهم های تاریخی و فکری، جدی گرفتن این مراودات باشد. من از ۵ سال پیش در جریان تحقیقی که با دوست طلبه ام مرتضی ابطحی آغاز کرده و با بسیاری از نواندیشان دینی درباره «تعامل روشنفکران دینی و روحانیت» گفتگو کرده ام به این نتیجه رسیده ام که حتی نواندیشان دینی برجسته ما که سال های سال با روحانیت مأنوس بوده اند اکنون آنقدر از فضای کنونی حوزه ها بیگانه اند که انتظار هیچ اثرگذاری و اثرپذیری از سوی آنها نسبت به طلاب و روحانیون کنونی نباید داشت. متأسفانه همین کاستی در نسل جدید نواندیشان دینی بسیار بغرنج تر و عمیق تر است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>در دل جنبش سبز پویش ها و گروههای مختلفی وجود دارد. گروه های مدافع حقوق بشر که خواستار توقف اجرای حکم اعدام یا لغو مجازات سنگسار و شلاق و قطع انگشتان دست هستند. جنبش زنان خواستار دستیابی به حقوق مساوی با مردان و تغییر قوانین تبعیض آمیز است.ارزش های لیبرال چون آزادی بیان و رفع سانسور کتاب و دسترسی آزاد به اطلاعات و آزادی های اجتماعی از رؤوس خواست های معترضان است. موضع حوزه علمیه یا نهاد روحانیت به این خواست ها چه خواهد بود؟ آیا فقها می توانند به این خواست ها مشروعیت دهند</strong><strong>؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">من عمیقا معتقدم که روحانیت و مرجعیت به مراتب از انعطاف پذیری بیشتری نسبت به بسیاری از اقشار دیگر دارد و این را در عمل نشان داده است. همچنین باور دارم که بدون روحانیت و مرجعیت نمی توان گذار موفق و آسانی به دوران مدرن داشت. چرا که بدون درک سنت نمی توان پایه های جامعه را بر مبنای مدرنیته استوار کرد. هنوز هم دعوای سنت و مدرنیته در جامعه ما حل نشده و این به دلیل عدم تعامل سازنده و تعالی بخش سنت گرایان و نواندیشان است. بخش عمده ای از دعواهای سیاسی نیز از همین آبشخور است و تا قدرت مذهب و روحانیت از سوی نواندیشان نادیده گرفته می شود نمی توان امید به هیچ رشدی داشت. باید بپذیریم که آنچه شما به عنوان مطالبات متنوع پویش های مختلف ذکر کردید سقف مطالبات این گروه هاست. روحانیت و مرجعیت باید مطمئن شود که دستیابی به چنین مطالباتی به زیان دینداری و دین باوری مردم نیست و چنین اطمینانی با دوری گزیدن از روحانیت و طرح مطالبات از آن سوی مرزها حاصل نخواهد شد. در پر کردن این شکاف فقط مرجعیت و روحانیت نیست که باید گام بردارد. فکر می کنم نوبت نواندیشان هم رسیده که از نادیده گرفتن حوزه علمیه دست بردارند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>عمده شعارها در ماه های اخیر رنگ و بوی دینی دارد.مردم شب ها بانگ الله اکبر سر می دهند. در مورد رابطه اقشار مختلف مردم و اتکای آنها به روحانیت توضیح دهید.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">آنچه که معترضان را به بازگشت به شعارها و نمادهای دینی ترغیب کرد فقط حضور فعال روحانیون و مراجع اصلاح طلب نبود. اگرچه اصلاح طلبان از سه چهار سال گذشته متوجه کاستی بزرگ خود در کم توجهی به نمادهای مذهبی شده بودند، اما آنچه که معترضان را به پررنگ کردن مذهب و شعارهای دینی تشویق کرد، عملکرد نادرست دولت نهم و شکاف ایجاد شده میان این دولت با مراجع تقلید شیعه بود که این فرصت را به معترضان داد تا مذهب را علیه مذهب به کار گیرند. البته نباید شخصیت و سیاست های زیرکانه میرحسین موسوی را نیز نادیده گرفت. فکر می کنم اگر محمد خاتمی نامزد اصلاح طلبان شده بود نه چنین موجی به راه می افتاد و نه شاهد چنین «مذهب گرایی» در میان اقشار متنوع معترضان بودیم. همه این عوامل دست به دست هم داد تا بخشی از شکاف میان نواندیشان دینی با روحانیت پر شود و بدنه حوزوی مخالف سیاست های حاکم فعال تر گردد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>برای من به عنوان یک ناظر خارجی مراسم تشییع مرحوم منتظری برایم بسیار با شکوه و خلاف انتظار بود .هزاران تن از مردم شهرهای قم نجف آباد و اصفهان به رغم احتمال مضروب شدن و دستگیر شدن در تظاهرات شرکت نمودند. بسیاری از شخصیت های سکولار پیام تسلیت دادند و از جمله خانم شیرین عبادی ایشان را پدر حقوق بشر در ایران نامید. چه چیز باعث دلبستگی اقشار مختلف مردم به مرجعی است که سال ها در حبس خانگی به سر برده و در رسانه های رسمی کشور امکان حضور نداشت؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">مرحوم آقای منتظری تنها مرجع تقلید برجسته شیعه بود که در نظر و عمل با دغدغه های این اقشار همراهی می کرد و حاضر به پرداخت هر هزینه ای در این راه بود. او اگرچه دو دهه با بایکوت محض رسانه ای رسمی مواجه شده بود اما رسانه های غیر رسمی همواره به او گرایش داشتند و در نتیجه بایکوت رسمی نتوانست بر این اقشار اثر بگذارد. البته نباید نقش جنبش سبز را در زنده شدن مجدد اقتدار و محبوبیت آیت الله منتظری نادیده گرفت. همانگونه که نمی توان منکر نقش بی بدیل آقای منتظری در مشروعیت بخشی دینی به جنبش سبز شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>حجت الاسلام محسن کدیور فتاوای اخیر آیت الله و همراهی ایشان با جنبش سبز را هم تراز فتاوای میرزای شیرازی یا بست نشستن آقایان بهبهانی و طباطبایی و پیروزی جنبش مشروطه دانسته اند. نقش و تأثیر معنوی مرحوم آیت الله منتظری را اگر ممکن است توضیح دهید.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">به یقین باید گفت که آیت الله منتظری مهم ترین منبع مشروعیت دینی جنبش سبز بود و خلأ او هیچ گاه پر نخواهد شد. آقای منتظری را شاید نتوان رهبر مذهبی جنبش سبز نامید ولی او حتما مهم ترین چهره مذهبی جنبش سبز بود. اینکه من با اطلاق عنوان «رهبر مذهبی جنبش سبز» به ایشان چندان موافق نیستم نه به دلیل فقدان توانایی های رهبری مذهبی در آقای منتظری بلکه به دلیل ویژگی های ذاتی جنبش سبز است. به باور من جنبش سبز هنوز فاقد یک رهبر واقعی است. میرحسین موسوی، مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و موسوی خوئینی ها برجسته ترین چهره های پیدا و پنهان این جنبش هستند و در حوزه نیز علمایی چون مرحوم آیت الله منتظری، آیت الله صانعی، آیت الله موسوی اردبیلی، آیت الله دستغیب و آیت الله بیات زنجانی به پشتیبانی معنوی و دینی از این جنبش پرداخته اند. هیچ کدام از این چهره ها نیز مدعی رهبری جنبش نبوده و همواره بر پیشرو بودن مردم تأکید داشته اند. به ویژه میرحسین موسوی بارها بر این امر صحه گذارده است.  علاوه بر آنکه معتقدم اگر آقای منتظری رهبر مذهبی و معنوی چنین جنبشی بود تنها به دادن چند بیانیه و سخنرانی اکتفا نمی کرد و شخصا در سیاستگذاری و راهبری این جنبش همچون امام خمینی یا سیدین بهبهانی و طباطبایی و یا مرحوم آیت الله کاشانی وارد عمل می شد. اگر به خاطر اقدامات چند ماهه اخیر آقای منتظری او را رهبر مذهبی جنبش سبز تلقی کنیم یقینا آقایان صانعی یا دستغیب نقش به مراتب پررنگ تر و فعال تری نسبت به ایشان داشته اند ولی کسی آنها را رهبر مذهبی جنبش سبز نمی داند. از همین رو من مرحوم آقای منتظری را مهم ترین مرجع تقلید حامی جنبش سبز و از تکیه گاه های دینی این جنبش می دانم و نه رهبر آن. یعنی مشابه همان نقشی که میرزای شیرزای، آخوند خراسانی و میرزای نائینی در زمانه خود ایفا کردند و به مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری روزگار خود مشروعیت دینی بخشیدند.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><a href="http://zamaaneh.com/idea/2010/01/post_629.html" target="_blank">همین نوشته در رادیو زمانه</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1622</wfw:commentRss>
		<slash:comments>40</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>باز هم بدفهمی</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1618</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1618#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 31 Dec 2009 17:38:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1618</guid>
		<description><![CDATA[پس از موضع گیری کوتاه آیت الله جوادی آملی درباره وقایع روز عاشورا، سایت عصر ایران تحلیلی درباره سخنان ایشان نوشت و ضمن نقل جملات آقای جوادی ، موضع گیری ایشان را حکیمانه ترین موضع درباره حوادث تلخ عاشورا دانست. بلافاصله برخی سایت ها و وبلاگ های سبزها با شتاب در فهم این نوشته، تحلیل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">پس از <a href="http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8810081298">موضع گیری کوتاه آیت الله جوادی آملی درباره وقایع روز عاشورا</a>، سایت عصر ایران تحلیلی درباره سخنان ایشان نوشت و ضمن نقل جملات آقای جوادی ، موضع گیری ایشان را <a href="http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=95479">حکیمانه ترین موضع درباره حوادث تلخ عاشورا</a> دانست. بلافاصله برخی سایت ها و وبلاگ های سبزها با شتاب در فهم این نوشته، تحلیل های نویسنده عصر ایران را به آیت الله جوادی نسبت داده و با ذوق زدگی آن را در سطح وسیعی منتشر کرده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">این بدفهمی مرا به یاد نوشته هفته نامه توقیف شده «امید» انداخت که بخش هایی از سخنان انتقادآمیز مرحوم حاج احمد خمینی را همراه با تحلیل انتقادی تند نویسنده نشریه درباره مسایل اقتصادی روز منتشر کرد و خواننده ها نیز گمان می کردند که همه این نوشته مربوط به سخنرانی حاج احمد آقاست. درست چند روز پس از انتشار این مقاله، فرزند امام سکته کرد و از دنیا رفت. خوب به یاد دارم که آن صفحه هفته نامه امید که به همین دلیل توقیف شد دست به دست می گشت. هرچند کسانی که کوچک ترین آشنایی با ادبیات حاج احمد آقا و نیز کار رسانه ای و حتی ادبیات فارسی داشتند متوجه آن بدفهمی می شدند.</p>
<p style="text-align: justify;">در همین باره:</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://tourjan.com/?p=1421">آیت الله همیشه منتقد</a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://talabeblog.ir/n-695.html">شتاب وبلاگ نویسان در فهم مطالب یکدیگر باعث کج فهمی می شود</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1618</wfw:commentRss>
		<slash:comments>89</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خموش پرسخن</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1605</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1605#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 30 Dec 2009 20:37:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1605</guid>
		<description><![CDATA[
با رحلت آیت الله العظمی منتظری این پرسش برای بسیاری از مقلدین وی مطرح شده که پس از وی باید از کدام یک از مراجع تقلید شیعه  تبعیت کنند؟ اگرچه مرحوم منتظری همچون بسیاری از فقها و مراجع تقلید شیعه فرد خاصی را به عنوان جانشین خود تعیین نکرده است اما به نظر می رسد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/4re.jpg"><img class="size-full wp-image-1604 aligncenter" title="آیت الله العظمی موسی شبیری زنجانی لحظاتی پیش از اقامه نماز بر پیکر آیت الله العظمی منتظری" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/4re.jpg" alt="آیت الله العظمی موسی شبیری زنجانی لحظاتی پیش از اقامه نماز بر پیکر آیت الله العظمی منتظری" width="432" height="288" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">با رحلت آیت الله العظمی منتظری این پرسش برای بسیاری از مقلدین وی مطرح شده که پس از وی باید از کدام یک از مراجع تقلید شیعه  تبعیت کنند؟ اگرچه مرحوم منتظری همچون بسیاری از فقها و مراجع تقلید شیعه فرد خاصی را به عنوان جانشین خود تعیین نکرده است اما به نظر می رسد که مقلدین وی میان چهار مرجع تقلید تقسیم شوند. از سویی با توجه به مقبولیت بالای آیت الله صانعی در میان دانشگاهیان و فعالان سیاسی، بخشی از مقلدین مرحوم منتظری به وی رجوع خواهند کرد. از سوی دیگر نیز با توجه به عنایت ویژه آقای منتظری به جایگاه علمی حضرات آیات عظام سید موسی شبیری زنجانی (shobeyri)، سید علی حسینی سیستانی و حسین وحید خراسانی بخش وسیعی از بدنه سنتی و حوزوی مقلدان آقای منتظری تابع آرای فقهی این سه مرجع تقلید خواهند شد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/montazeri-zanjani.jpg"><img class="size-full wp-image-1606 aligncenter" title="حضرات آیات عظام مرحوم منتظری و شبیری زنجانی، سید هادی هاشمی داماد آقای منتظری و فرزندان آقای زنجانی هم در این دیدار حضور دارند - عکس از سایت مرحوم آیت الله منتظری" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/montazeri-zanjani.jpg" alt="حضرات آیات عظام مرحوم منتظری و شبیری زنجانی، سید هادی هاشمی داماد آقای منتظری و فرزندان آقای زنجانی هم در این دیدار حضور دارند - عکس از سایت مرحوم آیت الله منتظری" width="450" height="303" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>خموش پرسخن</strong></p>
<p style="text-align: justify;">در این میان <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C">آیت الله زنجانی</a> جایگاه ممتازتری دارد و به واسطه نزدیکی دیرینه اش با مرحوم منتظری مقبولیت بیشتری میان طیف سنتی حامی آقای منتظری داشته است. وی از دیرباز و حتی در بدترین شرایط، تلاش های فراوانی برای رفع محدودیت های آقای منتظری انجام داد و تعامل علمی نزدیکی با آن مرحوم داشت. از آنجا که رهبری نیز احترام ویژه ای برای آقای زنجانی قائل بوده و هست و فرزندان او از شاگردان آیت الله زنجانی بوده اند، نقش این مرجع تقلید در رفع حصر آقای منتظری بسیار برجسته بود و پس از رفع حصر نیز او از نخستین کسانی بود که به دیدن مرحوم منتظری رفت. آیت الله منتظری در صفحه ۷۷۷ جلد نخست خاطرات خود به نامه ای اشاره کرده که آیت الله زنجانی در اعتراض به حصر مرحوم منتظری به رهبری نوشته است. آیت الله شبیری همچنین در جریان برخوردهای خشن با معترضین به نتایج انتخابات ریاست جمهوری اخیر مذاکراتی با برخی مراجع تقلید قم همچون <a href="http://bbcpersian.kwik.to/persian/iran/2009/07/090727_si_ir88_montazeri_olama.shtml">مرحوم منتظری</a> و <a href="http://bbcpersian.kwik.to/persian/iran/2009/08/090821_og_qum_faraj.shtml">آیت الله العظمی صافی گلپایگانی</a> داشت و <a href="http://mowjcamp.com/article/id/19747">نسبت به کشته شدن برخی معترضین بسیار معترض بود</a>. اقامه نماز بر پیکر آقای منتظری نیز وزنه حوزوی و اجتماعی آیت الله زنجانی را سنگین تر کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">اما همه این نقش آفرینی ها سبب نشده که آیت الله زنجانی در میان مردم چهره شناخته شده ای باشد. وی شخصا هیچ گاه علاقه ای به ورود به وادی مرجعیت نداشت و آمدن نام او در <a href="http://tourjan.com/?p=1361">لیست معروف جامعه مدرسین</a> هم سبب نشد که او به ملزومات مرجعیت گردن نهد. او تنها مرجع تقلیدی است که بساط پرداخت شهریه برای طلبه ها در قم برپا نکرده، هیچ سایتی برای ترویج مرجعیت خود ندارد، دفتر و بیت به معنای واقعی آن ندارد و تنها به تدریس مشغول بوده و توانسته به عنوان یکی از مهم ترین و فنی ترین استادان فقه حوزه علمیه قم مطرح شود. مباحث هر روز وی تایپ می شود و در قالب جزوه ای در جلسه بعد در اختیار طلاب قرار می گیرد. طلبه های درسخوان و محقق قم او را خودمانی تر صدا می کنند و با نام «آقا موسی» می شناسندش. آقا موسی با وجود آنکه ۸۱ سال پیش در شهر قم به دنیا آمده است، اما شخصیت و روحیات او کاملا شبیه زنجانی هاست و همین می تواند نشان دهنده تأثیرگذاری عمیق پدرش <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B2%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C">مرحوم آیت الله العظمی سید احمد زنجانی</a> باشد. او نیز همچون پدر و سایر علما و شخصیت های زنجانی چندان علاقه ای نداشته که نامش بر سر زبان ها باشد. همه اثرگذاری ها و فعالیت های علمی و اجتماعی اش را بدون سر و صدا پیش برده و از رسانه ای شدن ابا داشته است. ترجیح داده که زندگینامه ای از خود منتشر نکند و حتی انتشار رساله عملیه او نیز تابع چنین روندی بوده است. همین امر سبب شده که او تنها در زادگاه پدرانش (زنجان) و یا بین برخی خواص مقلدانی داشته باشد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/montazeri-zanjani-87-4-17.jpg"><img class="size-full wp-image-1607 aligncenter" title="حضرات آیات منتظری و شبیری زنجانی، 17 تیر 1387" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/montazeri-zanjani-87-4-17.jpg" alt="حضرات آیات منتظری و شبیری زنجانی، 17 تیر 1387" width="450" height="337" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong>درباره پدر</strong></p>
<p style="text-align: justify;">مردم قم آقای زنجانی را به عنوان امام جماعت نمازهای صبح و مغرب و عشای حرم حضرت معصومه و نیز امام نماز جماعت ظهر و عصر مدرسه فیضیه می شناسند. او سال هاست که به جای پدرش مرحوم آیت الله العظمی سید احمد زنجانی در این دو مکان مقدس نماز جماعت پرجمعیتی را امامت می کند. پدرش نیز با وجود جایگاه علمی و اخلاقی برجسته ای که داشت، هیچ گاه وارد وادی مرجعیت نشد. مرحوم سید احمد زنجانی که در نماز جماعتش بزرگانی همچون امام خمینی همواره شرکت می کردند. آنگونه که مرحوم آیت الله منتظری در صفحه ۹۹ جلد اول خاطرات خود آورده است، مرحوم سید احمد زنجانی در ایام زعامت دینی مراجع ثلاث (حضرات آیات حجت، صدر و خوانساری) که پیش از حضور آیت الله العظمی بروجردی در حوزه علمیه قم متصدی مرجعیت بودند، همراه امام خمینی از مجتهدینی بود که از طلبه ها امتحان می گرفتند و به عنوان «ممتحن» شناخته می شدند.</p>
<p style="text-align: justify;">همچنین آیت الله منتظری در صفحه ۲۰۰ همان کتاب به مباحثه های سه نفری حضرات آیات امام خمینی، سید محمد محقق داماد و سید احمد زنجانی در مدرسه فیضیه اشاره کرده است. دوستی امام خمینی و آیت الله سید احمد زنجانی بسیار دیرینه و صمیمانه بود. آنها شوخی های دوستانه و خودمانی زیادی با هم داشته اند که برخی از آن مطایبه ها را فضلای قدیمی تر قم نقل می کنند. آنها با هم به پیاده روی می رفته اند و گعده های زیادی داشته اند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/zanjani-khomeini.jpg"><img class="size-full wp-image-1608 aligncenter" title="امام خمینی نفر دوم از راست و آیت الله سید احمد زنجانی نفر وسط" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/zanjani-khomeini.jpg" alt="امام خمینی نفر دوم از راست و آیت الله سید احمد زنجانی نفر وسط" width="480" height="334" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">اواخر عمر سید احمد زنجانی با شروع مبارزات امام همزمان شد و این فقیه اخلاقی در کنار امام خمینی و سایر مراجع تقلید قم بیانیه معروف ۹ نفره مراجع قم علیه عملکرد رژیم را امضا کرد. سید احمد زنجانی وقتی در آبان سال ۱۳۵۱ شمسی درگذشت از خود سه پسر به جا گذاشت: سید موسی که جای پدر را سال ها بعد پر کرد، سید جعفر که سال هاست از قضات باسابقه دیوان عالی کشور است و سید ابراهیم که ۱۵ سال بعد پدر در جریان یک سفر تبلیغی در چین درگذشت. دختر سید احمد نیز با <a href="http://www.jameehmodarresin.org/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=68&amp;Itemid=36">آیت الله سید ابوالفضل میرمحمدی</a> ازدواج کرد که اکنون از اعضای قدیمی جامعه مدرسین است و پدر دکتر میرمحمدی نماینده سابق قم و معاون هاشمی رفسنجانی در زمان ریاست جمهوری اش.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>فقیه آسان گیر، منتقد متنفذ</strong></p>
<p style="text-align: justify;">سید موسی از همان دوران حیات پدر و پا به پای او در مبارزات روحانیت حضور داشت و نامش در چند اعلامیه و نامه سرگشاده مشهور علیه مقامات وقت دیده می شود. آیت الله منتظری به خاطر دارد که آقا موسی در کنار امام موسی صدر و شهید بهشتی از شاگردان خوب مرحوم آیت الله العظمی سید محمد داماد بوده اند. (خاطرات آیت الله منتظری، ج۱، ص ۴۴۱)</p>
<p style="text-align: justify;">آقا موسی از دهه چهل به یکی از استادان برجسته مدرسه حقانی بدل شد و شاگردان بسیاری را تربیت کرد. محمد خاتمی رییس جمهور پیشین ایران یکی از افتخارات دوران طلبگی خود را حضور در درس آیت الله زنجانی می داند و از همان زمان تا کنون روابط صمیمانه اش را با استادش حفظ کرده است. آقا موسی در کنار فعالیت های فشرده علمی خود که به تبحر بالای وی در علوم مختلفی چون فقه، اصول و حدیث انجامید، فعالیت های سیاسی اش را هم بدون سر و صدا و در حاشیه انجام می داد. <a href="http://ahmadimiyanaji.com/">مرحوم آیت الله احمدی میانجی</a> در صفحه ۲۹۰ خاطراتش گفته است که روز ورود امام خمینی به ایران در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ به همراه آقا موسی زنجانی و مرحوم آیت الله سید مهدی روحانی در برابر دانشگاه تهران ساعت ها منتظر رسیدن ماشین حامل امام خمینی بوده اند و روز بعد برای دیدن امام به مدرسه رفاه رفته اند. آیت الله احمدی میانجی به یاد می آورد که امام خمینی نه آیت الله زنجانی را شناخته بود نه آیت الله روحانی را. چرا که آنها را بیش از ۱۴ سال قبل دیده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">آقا موسی پس از انقلاب ترجیح داد که به فعالیت های حوزوی ادامه دهد و زمزمه اعلام وی به عنوان مرجع تقلید در اواخر حیات مرحوم آیت الله العظمی اراکی قوت گرفت. او از آذر ۱۳۷۳ همزمان با ۶ فقیه دیگر از سوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به عنوان مرجع تقلید معرفی شد. اما همانگونه که گفته شد خود وی هیچ گاه مرجعیت را جدی نگرفت و ترجیح داد روند عادی تدریس و تحقیق را ادامه دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">آقا موسی اکنون در شمار مراجع تقلید بزرگ شیعه قرار گرفته و تبحر ویژه وی در علم رجال، دقت های روایی وی و اعتقاد او به «عدم حجیت خبر واحد» او را به عنوان یکی از مراجع و فقهای ممتاز در مکتب قم مطرح کرده است. او اگرچه محضر علمای بزرگ نجف را نیز درک کرده است و در درس خارج خود نیز عنایت ویژه ای به آرای حضرات آیات عظام حکیم و خویی دارد، اما نگاه انتقادی پررنگ او در مباحث اصولی و فقهی در کنار اعتقاد وی به «نظریه انسداد» در علم اصول فقه، عمل به فتاوای او را برای مقلدانش آسان تر کرده است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/87.8.15.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1609" title="درس خارج فقه آیت الله العظمی زنجانی، 15 آبان 1387، مسجد اعظم قم" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/87.8.15.jpg" alt="درس خارج فقه آیت الله العظمی زنجانی، 15 آبان 1387، مسجد اعظم قم" width="400" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">او نیز همچون بسیاری از همتایانش به قلمرو گسترده اختیارات حکومتی برای فقها معتقد نیست و این را در مباحث خود پنهان نمی کند. اما هیچ گاه نخواسته که انتقادات و اعتراضات او جنبه علنی و انقلابی به خود بگیرد. او عمیقا به رایزنی ها و چانه زنی های پشت پرده باور دارد و چندین بار نیز از این روش به نتایجی رسیده است. شاید حمایت از آیت الله منتظری تنها فعالیت سیاسی آشکار و بی پرده او بوده که از او  یک پشت و پناه قابل اتکا برای بیت این مرجع فقید شیعه ساخته است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1605</wfw:commentRss>
		<slash:comments>111</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برادرکشان</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1600</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1600#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 29 Dec 2009 17:49:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1600</guid>
		<description><![CDATA[وقایع تأسف بار و خونین عاشورا نشان داد که خطر بروز جنگ داخلی در چند قدمی ماست. دیگر کسی نمی تواند چشم خود را بر این واقعیت تلخ ببندد که شکاف و دوپاره گی خطرناکی که در اثر بی تدبیری ها و بی عدالتی ها در کشور ایجاد شده به نقطه بزنگاه و بحرانی و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">وقایع تأسف بار و خونین عاشورا نشان داد که خطر بروز جنگ داخلی در چند قدمی ماست. دیگر کسی نمی تواند چشم خود را بر این واقعیت تلخ ببندد که شکاف و دوپاره گی خطرناکی که در اثر بی تدبیری ها و بی عدالتی ها در کشور ایجاد شده به نقطه بزنگاه و بحرانی و به مرز برادرکشی رسیده و اکنون بیش از هر زمانی لازم است که بزرگان کشور بر محور قانون اساسی به میانجی گری بین طرفین دعوا بپردازند.</p>
<p style="text-align: justify;">سال گذشته در جریان ماجرای پالیزدار بود که بوی جنگ داخلی را استشمام کردم و <a href="http://tourjan.blogfa.com/post-198.aspx">درباره اش نوشتم</a>. بار دوم در نخستین روزهای پس از انتخابات بود که <a href="http://tourjan.blogfa.com/post-409.aspx">نسبت به خطر دوپاره گی هشدار دادم</a>. مخاطب آن دغدغه من فقط عقلا و بزرگان قوم بودند و نه شعبان بی مخ های هر دو جناح که یکی حاضر نیست سر به تن جمهوری اسلامی باشد و هر موجی را سوار می شود تا فروپاشی رژیم را عملی کند و دیگری هم حاضر نیست گردی بر قبای مسؤولین کشور بنشیند و هرگونه نقدی را به معنای مخالفت با خدا و ولی خدا و تلاش برای براندازی تفسیر می کند. در این مدت بارها تجربه کرده ام که سخن گفتن با این دو طیف، آب در هاون کوبیدن است و همواره در برابر کامنت ها و ایمیل های آنان ترجیح داده ام سکوت کنم و خود را خسته نکنم.</p>
<p style="text-align: justify;">از این دو گروه که همچون دو لبه یک شمشیر عمل می کنند و هیچ منطقی جز حماقت، لجاجت، فحاشی و تخریب را قبول ندارند هیچ انتظاری نداشته و ندارم. بحمدالله در فضای حقیقی و مجازی کشور روزانه می توان نمونه های متعددی از این دو طیف را دید که موی دماغ سلامت رسانه ای هستند و گریزی از آنها نیست. فقط باید تحملشان کرد و البته در زمین آنها بازی نکرد.</p>
<p style="text-align: justify;">گلایه از کسانی است که ریش سفیدند و صاحب عزت و احترام. هرچند در این چند سال بارها دیده ایم برخی تازه به دوران رسیده های حاکم بر فضای رسانه ای و رسمی کشور به ریش همین ریش سفیدان خندیده اند و آنها را گوشه نشین کرده اند. اما آیا این صدمات می تواند بهانه خوبی برای کناره گیری و عزلت باشد؟ کجایند آن منادیان «کُلّکُم راع و کُلّکُم مسؤول عن رعیته»؟ کجایند آن مدعیان عمل به این سخن امام که گفت:« ما مأمور به وظیفه ایم نه نتیجه»؟ کجایند آنها که عمری برای «پیاده کردن احکام اسلام» مبارزه کردند تا اکنون ببینند که با نادیده گرفته شدن بدیهیات اسلام و مسلمانی، اسلام را از مرکب پیاده کرده اند؟!</p>
<p style="text-align: justify;">عافیت طلبی و مصلحت اندیشی های نا به جاست که کار را به ریختن خون بی گناهان و غبارآلود شدن فضا رسانده و سوگمندانه باید از رسانه ای چون صدا و سیما شاکی باشیم که سال هاست به بلندگوی سخنان بی پایه، مضحک و حتی ظالمانه بدل شده و با کمال اقتدار مشغول سرنگونی جمهوری اسلامی است! کیست که نداند اعتماد میلیون ها تحصیل کرده و حتی عامی از این رسانه پرخرج و کم فایده سلب شده و یک وبلاگ گمنام و بی هزینه چه بسا مطمئن تر و حرفه ای تر از این سازمان عمل می کند! آیا سلب اعتماد بخش اثرگذار جامعه از رسانه اصلی و رسمی یک حکومت و گرایش آنها به دیگر رسانه ها به معنای زنگ خطر جدی برای آن حکومت نیست؟ هنوز هم التماس ذلیلانه مجری شبکه خبر را در عصر روز سه شنبه ۲۶ خرداد امسال به یاد دارم که چندین بار از زبان میرحسین از مردم خواست که به سمت صدا و سیما تظاهرات نکنند! آیا اینها خطر نیست؟درد نیست؟ اگر نیست پس چه اتفاقی باید بیافتد تا حضرات بزرگان و زعمای قوم تکانی به خود بدهند و از آبروی خود برای خاموش کردن فتنه مایه بگذارند؟! اگر بلد نیستید از زحمات دوران جوانی خود نگهبانی کنید پس چرا انقلاب کردید؟ مگر همواره نگفته و نشنیده اید که «الاحسان بالاتمام»؟ مگر شمایان نبودید که در دهه محرم عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و محمد حنفیه و حتی عبدالله بن جعفر را به خاطر عافیت طلبی در برابر یزید و واقعه عاشورا سرزنش می کردید؟!</p>
<p style="text-align: justify;">شاید برای من طلبه ساده وبلاگ نویس که در گوشه ای از قم زندگی می کنم پی بردن به ریشه های این فتنه کار دشواری باشد ولی برای شما که امر ممتنعی نیست. بسیار هم سهل است! آیا نشستن در گوشه ای و حداکثر، دادن یک بیانیه دوپهلو را عمل به رسالت الهی خود می دانید؟! هنوز باور نکرده اید که قرار است نه از تاک نشان بماند و نه از تاک نشان؟!</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پی نوشت ها:</p>
<p style="text-align: justify;">۱-      همه شاهدند که من به عنوان یک طلبه و فرزند شهید <a href="http://tourjan.blogfa.com/post-426.aspx">ترجیح دادم در روزهای تبلیغات انتخابات از کسی حمایت نکنم</a>. آنچه مرا در این هفت ماه به واکنش های متعدد واداشت رواج برخی کارهای غیرمنصفانه و غیر عادلانه بود که به مراتب بیشتر از آمریکا و صدام و رجوی می تواند و توانسته تیشه به ریشه اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی بزند و گرنه همه خوانندگان قدیمی نوشته هایم می دانند که هم منتقد استادم مرحوم آیت الله العظمی منتظری (ره) بوده ام و هم نقدهایی بر آیت الله صانعی و محمد خاتمی و حتی کلیت اصلاح طلبان داشته و دارم. به کسانی که مرا عضو صم بکم اصلاح طلبان می دانند توصیه می کنم از ابزاری به نام «<a href="http://www.google.com/">موتور جستجوی گوگل</a>» استفاده کرده و نقدهای من به آقایان مذکور را در وبلاگ فعلی و <a href="http://tourjan.blogfa.com/">قبلی ام</a> بخوانند! هرچند هیچ وقت از نیش و کنایه های جماعتی که تنها بردگی فکری من آنها را راضی می کند نرنجیدم و نخواهم رنجید. من در این ده سال طلبگی ام آموخته ام هر سخنی را بشنوم و بهترین سخن را برگزینم. آموخته ام برده فکری هیچ کسی نباشم. یاد گرفته ام که باید دانش را از کافر و منافق هم بیاموزم (خُذ العلم ولو مِن اهل النفاق). این را هم یاد گرفته ام پای اصول بنیادین اخلاقی و ارزش های انسانی تا پای جان بایستم و از تهدید و تخریب و تطمیع ها نلرزم. عمیقا معتقدم که قانون اساسی کنونی با همه معایبی که دارد می تواند چاره مشکلات کشور و کلید توسعه و رشد باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">۲-      چقدر در این روزهای برادرکشان، گوش دادن به <a href="http://www.parvizkhorsand.blogfa.com/post-2.aspx">جاودانه ترین اثر درباره نخستین برادرکشی تاریخ</a> به دل می نشیند!</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1600</wfw:commentRss>
		<slash:comments>100</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تکثر در عزاداری</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1592</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1592#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Dec 2009 11:04:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ و هنر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1592</guid>
		<description><![CDATA[
گزارشی از هیأت های مذهبی قم
ماه محرم را اگر دوره ظهور تکثرگرایی دینی بدانیم بیراه نگفته ایم.  قم نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. اگر به محلات قدیمی قم در خیابان های آذر و چهارمردان و محله دروازه ری سر بزنی می  توانی در کوچه پس کوچه های این محلات به هیأت های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>گزارشی از هیأت های مذهبی قم</strong></p>
<p style="text-align: justify;">ماه محرم را اگر دوره ظهور تکثرگرایی دینی بدانیم بیراه نگفته ایم.  قم نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. اگر به محلات قدیمی قم در خیابان های آذر و چهارمردان و محله دروازه ری سر بزنی می  توانی در کوچه پس کوچه های این محلات به هیأت های سنتی و محلی برخورد کنی که همچنان از سبک های قدیمی قم برای عزاداری، سینه زنی و حتی پذیرایی از مردم سوگوار استفاده می کنند. چهل اختران و سفیدآب مشهورترین مراکز اینگونه سوگواری ها هستند که هنوز هم مشتری های خاص خود را دارند و مردم بومی قم استقبال زیادی از این مراسم ها می کنند. حتی جوانان و نوجوانان امروزی هم با وجود همه نوگرایی های که در سبک عزاداری و نوحه خوانی و هیأت داری دیده اند به چنین الگوهای سنتی گرایش نشان می دهند و مشتاقانه پیگیرند. یکی از مهم ترین مشخصه های این هیأت، خودداری آنها از هرگونه موضع گیری سیاسی در خطابه ها یا مداحی هاست.</p>
<p style="text-align: justify;">اما هرچه از این محلات دورتر می شویم و به محلات نوسازتر قم می رویم به هیأت هایی می رسیم که مشابه تهرانی ها سوگواری برپا می کنند. سالاریه، صفاشهر، زنبیل آباد و حتی محلات مرکزی قم نیز از این تغییرات بی بهره نبوده اند. اوج عزاداری هیأتی در قم نیز به همین طیف تعلق دارد و سه هیأت خادم الرضا، ثارالله و محبین اهل بیت که متشکل از سه طیف متفاوت نیروهای هیأتی است بیش از همه چیز به سبک و سیاق تهرانی ها سینه می زنند و نوحه می خوانند و از همین رو به محل تجمع جوانانی بدل شده اند که از اینگونه سبک ها راضی ترند.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1595" title="مداحی احمد واعظی در هیأت خادم الرضا، ورزشگاه حیدریان قم" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/khademorreza.jpg" alt="مداحی احمد واعظی در هیأت خادم الرضا، ورزشگاه حیدریان قم" width="400" height="267" /></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.khademalreza.ir/">هیأت خادم الرضا</a> که پرجمعیت ترین هیأت شهر قم است محرم هر سال برنامه هایش را در ورزشگاه شهید حیدریان برگزار می کند و هزاران جوان را پای جلسات خود می کشاند. این هیأت از هیچ گونه جهت گیری سیاسی برخوردار نیست و از همین رو بخش زیادی از جوانان طبقه متوسط به بالا را توانسته در قالب یک کانون فرهنگی و تشکل غیردولتی گرد هم آورد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://www.mohebin.net/">هیأت محبین اهل بیت (ع)</a> نیز بیش از یک دهه قبل از سوی دو طلبه جوان یعنی برادران پناهیان (علیرضا و احمد ) تأسیس شد تا طیفی از طلبه های جوان را که امروز از حامیان پر و پا قرص احمدی نژاد شمرده می شوند گرد هم آورد. علیرضا پناهیان سخنران اصلی هیأت است و برادرش احمد نیز مداحی می کند. سبک و سیاق این هیأت نیز همانگونه که گفته شد شباهت زیادی به عزاداری هیآت مشابه در تهران دارد و جهت گیری سیاسی نیز ملموس ترین مشخصه این هیأت است. اعضای این هیأت در جریان اعتراض به مرحوم آیت الله منتظری در آبان ۱۳۷۶، تحصن طلاب و روحانیون قم علیه عملکرد مهاجرانی در بهمن ۱۳۷۸، پیروزی احمدی نژاد در دو دوره اش و نیز اعتراضات اخیر علیه بیت مرحوم آیت الله منتظری نقش برجسته و محوری داشته اند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما هیأت ثارالله بینابین دو هیأت خادم الرضا و محبین حرکت می کند و مشتریان و مخاطبان خاص خود را دارد. در عین آنکه عاری از جهت گیری های سیاسی نیست اما این مشخصه به پررنگی هیأت محبین نیست. مهدی سلحشور (برادر فرج الله سلحشور) و مهدی میرداماد بیش از یک دهه است که مداحان اصلی این هیأت بوده اند و سخنرانان مشهوری چون آیت الله محمود امجد و مرحوم حجة الاسلام محمد دشتی (مترجم نهج البلاغه) در سال های گذشته در این هیأت به وعظ و خطابه پرداخته اند.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-1594" title="مشعل گردانی موکب نجف اشرف در حرم حضرت معصومه" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/najafi.jpg" alt="مشعل گردانی موکب نجف اشرف در حرم حضرت معصومه" width="400" height="300" /></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: justify;">اما در چند صد متری این هیأت مشهور، هر شب صدها عراقی مقیم قم در محله گذرخان و مسجد امام رضا (ع) گرد هم می آیند و به سبک و سیاق نجف به سینه زنی می پردازند. این هیأت که <a href="http://www.alnajafiya.com/">«موکب نجف الاشرف»</a> نام دارد نزدیک چهار دهه است که برنامه های جذابی در ایام مذهبی و به ویژه دهه محرم دارد. برنامه مقتل خوانی مشهور شهید آیت الله سید محمد باقر حکیم که بارها از تلویزیون ایران پخش شده و آن مرحوم عمامه اش را هنگام خواندن مقتل روز عاشورا از سر برداشته و بر سر خود می کوبد، در همین هیأت اتفاق افتاده و شهید حکیم از سخنرانان اصلی این هیأت بود. با وجودی که پس از سقوط صدام بسیاری از مهاجرین عراقی به دیار خود بازگشتند، هنوز هم هر ساله صدها عضو این هیأت بدون آنکه چراغ ها را خاموش کنند برهنه شده و سینه می زنند و به زبان محلی نوحه می خوانند. درست بر خلاف هیأت های ایرانی که هنگام برهنه شدن برای سینه زنی چراغ ها را خاموش می کنند. قمه زن های اصلی قم هم عمدتاً عراقی هستند که البته با محدودیت هایی که در سال های اخیر وضع شده از رونق آنها کاسته شده است. تا همین هفت هشت سال پیش صبح عاشورا خیابان چهارمردان قم عرصه رویارویی قمه زن های عرب با نیروی انتظامی بود.</p>
<p style="text-align: justify;">در منطقه نیروگاه نیز ده ها هیأت ریز و درشت ترک زبان برنامه های خاص خود را دارند و از مداحان مشهور ترک زبان کشور برای رونق دادن به مجالس خود بهره می برند. شهر قائم نیز مکان عزاداری افغانی های مقیم قم است که بیشتر آنها در این منطقه ساکن شده اند. پاکستانی ها هم در قم برنامه های خاص خود را دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">روز تاسوعا و عاشورا زمان اصلی قدرت نمایی هیأت های عزاداری است که از صبح زود تا اواخر شب به نوبت وارد حرم حضرت معصومه (س) شده و در صحن اتابکی به سوگواری می پردازند. رقابت میان هیآت عزاداری که همواره در هر شهری وجود داشته، در قم نیز مشهود است و البته این رقابت معمولا میان هیأت هایی است که به نوعی با یکدیگر سنخیت دارند. مثلا هیأت های سنتی خیابان آذر همواره رقیب هم شمرده می شده اند. هیأت محبین اهل بیت و هیأت خادم الرضا نیز رقابت صنفی و حتی فرهنگی و سیاسی محسوسی با یکدیگر داشته اند و به همین دلیل از اعضا و شرکت کنندگان کاملا متفاوتی برخوردار بوده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">سبک و روش خاصی هم مرحوم سید محمد جواد ذاکر از اواخر دهه هفتاد در قم ابداع کرد اکنون هوادران ثابت و پر و پا قرصی در قم پیدا کرده و با وجود فراز و نشیب هایی که داشته و حتی تا اخراج مرحوم ذاکر از قم پیش رفته، تا کنون ادامه یافته و برخی هیأت های جوانگرای غیرسیاسی و غیر طلبگی قم از این سبک استفاده می کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">قم اگرچه در بسیاری جهات مقلد عزاداری تهرانی ها بوده، اما اثرگذاری های خاص خود را هم بر تهرانی ها، کاشانی ها و حتی اصفهانی ها داشته است. تأثیراتی که بیش از همه مدیون حضور هزاران طلبه جوان و پرشور حوزه علمیه قم است.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>این نوشته در صفحه ۱۰۸ شماره شنبه ۵ دی ۱۳۸۸ هفته نامه ایراندخت منتشر شده است</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1592</wfw:commentRss>
		<slash:comments>64</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کدام عاشورا؟ کدام حسین؟</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1581</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1581#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 Dec 2009 07:06:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1581</guid>
		<description><![CDATA[مترجم برجسته نهج‌البلاغه درباره تبیین حقیقت مکتب عاشورای حسینی و جلوگیری از خرافه‌ها به خبرنگار ایسنا گفت: «بزرگان امر مثل رهبر معظم و علما باید به این کار بپردازند که اگر دیر شود ممکن است آن‌گاه حرف ایشان هم در این زمینه مورد قبول قرار نگیرد و حتی تکفیر شود.»
دوسال پس از مرگ مورخ نامدار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-492751&amp;Lang=P">مترجم برجسته نهج‌البلاغه درباره تبیین حقیقت مکتب عاشورای حسینی و جلوگیری از خرافه‌ها به خبرنگار ایسنا گفت: «بزرگان امر مثل رهبر معظم و علما باید به این کار بپردازند که اگر دیر شود ممکن است آن‌گاه حرف ایشان هم در این زمینه مورد قبول قرار نگیرد و حتی تکفیر شود.»</a></p>
<p style="text-align: justify;">دوسال پس از مرگ مورخ نامدار معاصر مرحوم استاد دکتر سید جعفر شهیدی و در روز عاشورا به جاست که سخنان پنج سال پیش این پژوهشگر بزرگ را بازخوانی کنیم. آن روز که او نسبت به پیامدهای خطرناک گسترش خرافه های مذهبی و عاشورایی هشدار می داد کمتر کسی گمان می کرد امروز به جایی برسیم که داد خیلی ها از این خرافات به آسمان برسد. حتی بسیاری از کسانی که خواسته و ناخواسته در بسط این خرافه ها نقش داشته اند اکنون پی برده اند که کار از دست خودشان هم خارج شده و این شمشیر دولبه، همانگونه که مرحوم دکتر شهیدی پیش بینی کرده بود خود آنها را نشانه گرفته است.</p>
<p style="text-align: justify;">خرافه به سخنان مهمل و پریشانی گفته می شود که خوشایند و زیبا جلوه می کند، بر دل و جان آدمی می نشیند، در ژرفای ذهن او نفوذ می کند و بر تحلیل ها و باورهای او اثر کلیدی می گذارد و حتی باورهای تازه ای شکل می دهد که بنیان منطق و خرد ذاتی انسان را سست می کند. اگر با نگاه ناب تاریخی به ادیان بنگریم خواهیم دید که همه ادیان به دلیل منافع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بخشی از طبقات جامعه به خرافه آلوده شده و آسیب دیده اند. اساسا دین همواره طعمه اصلی عوام نادان و خواص عافیت طلب بوده و به ملعبه این جماعت بدل شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">«تحریف» را باید بزرگ ترین خرافه دانست که هچون پوستینی زیبا ولی وارونه دین را فرا می گیرد و آن را مضحک و نارسا می کند. استاد مطهری در حماسه حسینی تحریفات را به دو گونه لفظی و معنوی تقسیم کرده و گونه دوم را خطرناک تر می داند و به حق هم اینگونه است. باور به اینکه حسین در میدان جنگ کربلا برای قاسم ۱۳ ساله مجلس عروسی به پا کرده، به اندازه وارونه جلوه دادن اهداف حسین زیان بخش نیست. چرا که به پا کردن حجله عروسی برای قاسم ۱۳ ساله در وسط معرکه جنگ آنقدر ناشیانه جعل و اختراع شده که به راحتی می توان بطلان آن را درک کرد. چسباندن خرافه ای به نام قمه زنی به قیام حسینی آنقدر دشوار است که تنها مغزهای تهی از تعقل می توانند آن را باور کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما اینکه عاشورا را بد بفهمی و همین بدفهمی را در زندگی پیاده کنی به اندازه صدها شمر و عمر سعد و یزید و حرمله و سنان می توانی به حسین صدمه بزنی! اینکه اختلافات سیاسی خود با رقیبانت را با اختلاف حسین و یزید یکسان بگیری و خودت را حسین بپنداری و اصلا به این فکر نکنی که این حسین نبود که در روز عاشورا جنگ را شروع کرد! این حسین نبود که به زنان و کودکان حمله کرد! این حسین نبود که آب را به روی مخالفانش بست! این حسین نبود که کشتار کرد! این حسین نبود که مخالفش را شورشی و خارجی و اخلالگر خواند! این حسین نبود که مخالفش را به بند کشید تا مجبور به عذرخواهی از خلیفه مسلمین بکند! این حسین نبود که &#8230;. ! اصلا به اینها فکر نکنی ولی در عوض تا دلت بخواهد خودت را جای حسین بگذاری و مخالفت را جای یزید!</p>
<p style="text-align: justify;">هیچ چیزت به هیچ چیز حسین شبیه نباشد، دروغ بگویی، تهمت بزنی، مظلوم کشی بکنی، مظلوم آزاری بکنی، ظالم نوازی بکنی و در عوض بر سر و سینه ات بزنی و عزادار شهیدان کربلا باشی! به قول جلال آل احمد وقتی «سنت شهادت» را فراموش کنی و «سنت عزاداری» را پاس بداری تا ابد در عزای همیشگی خواهی ماند. بدتر از همه آنکه سنت شهادت را بد بفهمی و آن را ابزاری برای حذف رقیب فکری ات بکنی! مثل تروریست های القاعده  که به راستی هم سنت شهادت را پاس می دارند!!؟</p>
<p style="text-align: justify;">بزرگ ترین تحریف و خرافه عاشورایی همین بدفهمی هاست که ما را نه پیرو حسین که تنها و تنها عزادار و سینه زن او کرده است و به راستی که چقدر غریب است حسین! خطری که پیر دانشمند ما پنج سال پیش از آن زنهارمان داد اکنون جامه عمل پوشیده و پای خون بی گناهان را هم وسط کشیده است. کاش آن روز می فهمیدیم که دکتر شهیدی تاریخ دان دین شناس است که می تواند حسین را بهتر بشناسد و بشناساند نه فلان مداح بی سواد که هیأت حسینی را با زورخانه شعبان جعفری اشتباه گرفته است! باز هم از زبان علامه دکتر شهیدی می گویم که:</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-492751&amp;Lang=P">«بزرگان امر مثل رهبر معظم و علما باید به این کار بپردازند که اگر دیر شود ممکن است آن‌گاه حرف ایشان هم در این زمینه مورد قبول قرار نگیرد و حتی تکفیر شود.»</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1581</wfw:commentRss>
		<slash:comments>21</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شب عاشوراست امشب</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1571</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1571#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 19:37:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1571</guid>
		<description><![CDATA[
همزمان با شب عاشورای سید و سالار شهیدان، صدها تن از مردم قم با شرکت در مراسمی که از سوی مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برپا شده بود هفتمین شب فقدان مرحوم آیت الله العظمی منتظری را گرامی داشتند. این مراسم که با آرامش کامل به پایان رسید، همزمان شد با حمله بی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/3.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1572" title="روز تشییع جنازه آیت الله العظمی منتظری، کوچه بیت وی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/3.jpg" alt="روز تشییع جنازه آیت الله العظمی منتظری، کوچه بیت وی" width="359" height="269" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">همزمان با شب عاشورای سید و سالار شهیدان، صدها تن از مردم قم با شرکت در مراسمی که از سوی مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم برپا شده بود هفتمین شب فقدان مرحوم آیت الله العظمی منتظری را گرامی داشتند. این مراسم که با آرامش کامل به پایان رسید، همزمان شد با حمله بی رحمانه به حسینیه جماران و بیت امام خمینی در تهران. ظاهراً بی تدبیری و بی انصافی حضرات حد یقف ندارد!</p>
<p style="text-align: justify;">از سوی دیگر امروز آیت الله العظمی مکارم شیرازی با حضور در بیت مرحوم آیت الله العظمی منتظری با بیت آن مرجع فقید ابراز همدردی کرد. آیت الله العظمی وحید خراسانی نیز که در مشهد مقدس به سر می برد نمایندگانی برای اعلام تسلیت فرستاده است.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">پی نوشت:</p>
<p style="text-align: justify;">امشب شب عاشوراست</p>
<p style="text-align: justify;">امشب شهادتنامه عشاق امضا می شود</p>
<p style="text-align: justify;">فردا &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">امشب حسین در خیمه ها این شعر را زمزمه می کند:</p>
<p style="text-align: center;">یا دهر اف لک من خلیل      کم لک بالاشراق و الاصیل</p>
<p style="text-align: center;">من صاحب او طالب قتیل         و الدهر لا یقنع بالبدیل</p>
<p style="text-align: center;">و انما الامر الى الجلیل          و کل حى سالک سبیل</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1571</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شب تاسوعای قمی ها</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1559</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1559#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 08:03:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[خودمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1559</guid>
		<description><![CDATA[
طبق رسم همیشگی، روزهای جمعه در منزل آیت الله سید علی  محقق داماد روضه هست و آیت الله هم حاضر می شود. در این جلسه، بعد روضه  هر کسی می تواند حرف هایش را بزند و یا مسائلش را مطرح کند. دیروز همراه با علی  و برادرم امیرحسین به آنجا رفتیم. کنار آقای محقق، پیرمردی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/mohaghegh-ali-vakil-88-10-4.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1558" title="آیت الله محقق داماد و علی وکیل" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/mohaghegh-ali-vakil-88-10-4.jpg" alt="آیت الله محقق داماد و علی وکیل" width="284" height="378" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">طبق رسم همیشگی، روزهای جمعه در منزل آیت الله سید علی  محقق داماد روضه هست و آیت الله هم حاضر می شود. در این جلسه، بعد روضه  هر کسی می تواند حرف هایش را بزند و یا مسائلش را مطرح کند. دیروز همراه با علی  و برادرم امیرحسین به آنجا رفتیم. کنار آقای محقق، پیرمردی نشسته بود که از لابه لای حرف های آقا و او فهمیدیم نامش علی وکیل است. متوجه شدیم که آقای وکیل و آقای محقق و آقای خامنه ای از دوستان قدیمی ۵۰ ساله محسوب می شوند. خود آقای وکیل می گفت: پنج سال پیش در دیداری با آقای خامنه ای، رهبری به آقای ری شهری گفته بود: علی آقا از دوستان ۴۵ ساله ما هستند. به قول آقای محقق، علی آقا از انقلابی های پیش از انقلاب بود! آقای محقق می گفت: در یک دیدار با آقای خامنه ای، او از علی آقا سراغ گرفته و پرسیده بود که هنوز هم مخالف من است یا نه؟ آقای محقق هم پاسخ داده بود: مخالف که چه عرض کنم ولی هنوز منتقد شما است.</p>
<p style="text-align: justify;">به مناسبت، بحث مسائل روز هم شد و یکی از دوستان گفت: آقای خاتمی نامه ای را که شایع شده بود به آقای خامنه ای نوشته بوده تکذیب کرده  و گفته است: سبحان الله چه دور و زمانه ای شده است(قریب به این مضمون) آقای محقق که خیلی آدم دقیقی است و به قول علی، از آن آدم هایی است که سرش کلاه نمی رود گفت: مسائل سیاسی را نمی شود همین طوری تحلیل کرد. باید دید دقیقا فرد چه گفته است و بعد تحلیل نمود. مثلا می شود گفت: سبحان الله. ولی این دقیقا به معنی تکذیب نیست؛ حالا در مورد آقای خاتمی هم باید دید که دقیقا چه گفته است.</p>
<p style="text-align: justify;">پس از این جلسه دقایقی در جمع راهپیمایانی که علیه «دوشنبه سیاه تاریخ قم» تظاهرات می کردند حاضر شدیم. در این راهپیمایی که ششمین و شلوغ ترین راهپیمایی این طیف پس از تشییع آیت الله العظمی منتظری محسوب می شد، حدود چهار هزار نفر شرکت کردند که پس از نماز جمعه مسیر حرم تا چهارراه شهدا را طی کردند. از جمله شعارهایی که در دست راهپیمایان به چشم می خورد، شعارهایی مبنی بر حضور راهپیمایان در تهران بود و این که اجازه نخواهیم داد <strong>دوشنبه سیاه تاریخ قم</strong> در <strong>یکشنبه سیاه تهران </strong>تکرار شود! آنها می گفتند که: عاشورا تهرانیم، تا پای جان می مانیم</p>
<p style="text-align: justify;">شب ساعت هشت تصمیم گرفتیم با دوستان به مجلس عزاداری امام حسین در بیت مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم برویم. گویا منزل حاج شیخ عبدالکریم پس از فوت ایشان بدون استفاده مانده  و کمی هم تخریب شده بود. آقای شهرستانی، داماد و نماینده آیت الله سیستانی خانه را می خرد و پس از سال ها احیا می کند و از جمله کارهایی که صورت گرفت احیای مراسم روضه ای بود که در سال های حیات حاج شیخ برگزار می شد. مراسم روضه زود تمام می شود و شام می دهند. با توجه به جایگاه این بیت و عملکرد خوب آقای شهرستانی در جذب گرایش های مختلف و حتی متضاد، تیپ های مختلفی را می توان در این روضه دید. مثلا دیشب حاج سید حسین خمینی (پسر حاج آقا مصطفی و نتیجه شیخ عبدالکریم)، پسر آیت الله العظمی سید هادی میلانی، آقای ملکا(رییس دفتر آقای خامنه ای در قم) و خیلی های دیگر بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">متأسفانه ما به خاطر ترافیکی که در نتیجه دسته های عزاداری ایجاد شده بود، دیر رسیدیم. البته این دیر که می گویم یعنی ساعت ۹ شب که با توجه به روال معمول بر مجالس عزاداری قم خیلی زود محسوب می شود. بعد به مجلس عزاداری در دفتر مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه  رفتیم. البته به آنجا هم دیر رسیدیم. طیف اصلاح طلب حوزه و قمی ها اینجا جمع می شوند. غیر از آقای برقعی، ایازی، موسویان، موسوی تبریزی و چند نفر دیگر از روحانیون اصلاح طلب، حجة الاسلام آقای دکتر ادیب را هم دیدیم. آنطور که در خبرها آمده بود، وی در مراسمی که به مناسبت فوت آیت الله العظمی منتظری قرار بود در مسجد سید اصفهان برگزار شود، دستگیر شده بود. از دیدن آقای ادیب که هم آدم اهل مطالعه ای است و هم خوش فکر و هم جانباز شیمیایی خیلی خوشحال شدم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1559</wfw:commentRss>
		<slash:comments>36</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دسته حسینیه</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1540</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1540#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 25 Dec 2009 05:45:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ و هنر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1540</guid>
		<description><![CDATA[
عصر هشتم محرم هر سال، بزرگ ترین دسته عزاداری کشور از حسینیه اعظم شهر زنجان به سمت امامزاده سید ابراهیم حرکت می کند. جمعیت این دسته بیش از دویست هزار نفر تخمین زده شده است. این دسته سابقه طولانی دارد و به دلیل جایگاه ویژه حسینیه اعظم در نزد مردم زنجان و مناطق اطراف، هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/ZANJAN-1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1547" title="دسته حسینیه اعظم زنجان" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/ZANJAN-1.jpg" alt="ZANJAN-1" width="400" height="533" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">عصر هشتم محرم هر سال، بزرگ ترین دسته عزاداری کشور از حسینیه اعظم شهر زنجان به سمت امامزاده سید ابراهیم حرکت می کند. جمعیت این دسته بیش از دویست هزار نفر تخمین زده شده است. این دسته سابقه طولانی دارد و به دلیل جایگاه ویژه حسینیه اعظم در نزد مردم زنجان و مناطق اطراف، هر ساله هزاران نفر برای شرکت در این دسته خود را به زنجان می رسانند.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/ZANJAN-2.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1548" title="دسته عزاداری حسینه اعظم زنجان" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/ZANJAN-2.jpg" alt="دسته عزاداری حسینه اعظم زنجان" width="400" height="266" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">پیشاپیش دسته، هزاران گوسفند نذری اهدایی به حسینیه، حرکت می کند و صحنه جالبی خلق می شود.کثرت این گوسفندهای نذری به حدی است که حسینیه،عنوان«دومین قربانگاه جهان پس از منا» را از آن خود کرده است. در این دسته نه علم کشی می کنند و نه از خودنمایی های رایج در مجالس عزاداری خبری هست. فقط سیل انسان های آرزومند و پاک طینتند که نوحه های سنتی و قدیمی را زمزمه می کنند و بر سر و سینه می زنند. سابقه بنای حسینیه اعظم زنجان گویا به سه قرن می رسد و مورد عنایت و تقدیس اهالی منطقه بوده است.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/ZANJAN-3.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1549" title="دسته عزاداری حسینه اعظم زنجان" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/ZANJAN-3.jpg" alt="دسته عزاداری حسینه اعظم زنجان" width="400" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">امسال شایعات ناخوشایندی در شهر پیچیده و مردم را نگران کرده است. هرچند بعید می دانم ولی دعا کنیم اتفاق بدی نیافتد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1540</wfw:commentRss>
		<slash:comments>47</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خداحافظ آقا</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1522</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1522#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 09:11:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سید مرتضی ابطحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[خودمانی]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله حسینعلی منتظری]]></category>
		<category><![CDATA[احمد پناهیان]]></category>
		<category><![CDATA[شهید مفتح]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1522</guid>
		<description><![CDATA[احمد پناهیان در حال شعار دادن در برابر حسینیه آیت الله منتظری

روز  سه شنبه از سوی برخی نهادهای حوزوی پیامک هایی مبنی بر دعوت به حضور در راهپیمایی علیه جریان فتنه ارسال شد و در پی این دعوت بود که حدود ۳۰۰۰ نفر از طلاب و بسیجیان از میدان روح الله به سمت حرم رفته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h5 style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/panahyan.jpg"><img class="size-full wp-image-1523 aligncenter" title="احمد پناهیان در حال شعار دادن در روز سه شنبه. وی یکی از سران حمله به بیت و دفتر آیت الله العظمی منتظری در سال 76بوده است." src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/panahyan.jpg" alt="احمد پناهیان، یکی از سران حمله به بیت و دفتر آیت الله العظمی منتظری در سال 76" width="400" height="300" /></a><strong>احمد پناهیان در حال شعار دادن در برابر حسینیه آیت الله منتظری<br />
</strong></h5>
<p style="text-align: justify;">روز  سه شنبه از سوی برخی نهادهای حوزوی پیامک هایی مبنی بر دعوت به حضور در راهپیمایی علیه جریان فتنه ارسال شد و در پی این دعوت بود که حدود ۳۰۰۰ نفر از طلاب و بسیجیان از میدان روح الله به سمت حرم رفته و پس از عبور از خیابان کنار حرم به سمت بیت آیت الله العظمی منتظری رفتند. از سوی برخی نهاد های نزدیک به حوزه، در بین شرکت کنندگان کفن توزیع شد و راهپیمایان میلیونی در چهارمین اجتماع خود پس از تشییع جنازه آیت الله العظمی العظمی منتظری، از سخنان احمد پناهیان، برادر علیرضا پناهیان نیز بهره بردند. وی که در جریان حمله به بیت و حسینیه مرحوم آیت العظمی الله منتظری در سال ۱۳۷۶ نقش پررنگی ایفا نمود، در حالی که با دست به سوی بیت آیت الله منتظری اشاره می کرد، حامیان سیاسی وی را سگ های قلاده به گردن آمریکا و اسرائیل خطاب کرد. برپا کنندگان این راهپیمایی، روز تشییع جنازه آیت الله العظمی منتظری را «<strong>دوشنبه سیاه تاریخ قم</strong>» نامیدند. نیروهای انتظامی قم همچون روزها تشییع، نقش پررنگ و ستودنی در برقراری امنیت در برابر بیوت آیت الله منتظری و صانعی  داشتند.</p>
<p style="text-align: justify;">فوت آیت الله منتظری فقط به درد کفن پوشان قم نخورد و برای من و خانوده ام هم بی فایده نبود. پسرعمویم می گفت پس ازشنیدن خبر فوت آقا به دوستانم گفتم: من سال ها بود مشکلی داشتم که شکر خدا امروز حل شد. دوستانم همه خوشحال شدند و گفتند خب مشکلت چه بود؟ گفتم: سال ها بود که در هر اداره ای وارد می شدم، وقتی فامیل من را می دیدند که نوشته «ابطحی نجف آبادی» می پرسیدند: خب ارتباط تو با آقای منتظری چیست؟ و شروع می کردند به سخت گیری و اذیت و محرومیت. الحمدلله این مشکل ما حل شد! دوستان با تعجب پرسیدند خب این مشکل تو چطوری حل شد؟ گفتم: آقای منتظری فوت کرد!»</p>
<p style="text-align: justify;">این طنز تلخ، واقعیت زندگی بسیاری از کسانی بود که به نوعی با آقای منتظری مربوط می شدند. در ده سال طلبگی خود من، ارتباط دیرینه خانواده ما با آقای منتظری باعث بسیاری از فشارها بر من شد و جالب این که وقتی من به نجف آباد می رفتم متهم بودم که تو بسیجی هستی و ضد آقای منتظری!</p>
<h5 style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/montazeri-abtahyi1.jpg"><img class="size-full wp-image-1525 aligncenter" title="آیت الله العظمی منتظری- راهپیمایی مردم نجف آباد علیه نظام شاهنشاهی در سال 1349- پدرم در کنار آیت الله و کمی آنطرف تر (سمت چپ) عمو و پسرعمویم در تصویر مشاهده می شوند.آیت الله العظمی منتظری- راهپیمایی مردم نجف آباد علیه نظام شاهنشاهی در سال 1349- پدر(روحانی جوان)، پدربزرگ(روحانی مسن با عینک) و عموها(سید جعفر:روحانی میان سال سمت چپ تصویر، به همراه فرزند کوچکش سید محمد رضا - سید عطا: جوان کت و شلواری پشت سر آیت الله)  در کنار آیت الله" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/montazeri-abtahyi1.jpg" alt="آیت الله العظمی منتظری- راهپیمایی مردم نجف آباد علیه نظام شاهنشاهی در سال 1349- پدرم در کنار آیت الله و کمی آنطرف تر (سمت چپ) عمو و پسرعمویم در تصویر مشاهده می شوند." width="400" height="267" /></a>آیت الله العظمی منتظری- راهپیمایی مردم نجف آباد علیه نظام شاهنشاهی در سال ۱۳۴۹- پدر(روحانی جوان)، پدربزرگ(روحانی مسن با عینک) و عموها(سید جعفر:روحانی میان سال سمت چپ تصویر، به همراه فرزند کوچکش سید محمد رضا &#8211; سید عطا: جوان کت و شلواری پشت سر آیت الله)  در کنار آیت الله</h5>
<p style="text-align: justify;">وقتی به دنیا آمدم، پدرم می خواست که اسم من محمدرضا باشد ولی پدربزرگم مادری ام به دلایلی مخالف بود و به مرتضی رضایت می داد. ایندو در دیداری با آقا منتظری این مسأله را با وی مطرح کردند و آقا پرسید اسم برادر بزرگترش چیست؟ و پاسخ شنیده بود که مصطفی. و اینگونه بود که آقا اسم مرا مرتضی تعیین کرد. البته این تنها وجه قرابت ما و آیت الله منتظری نبود. غیر از آشنایی نزدیک پدر بزرگ هایم با آیت الله العظمی منتظری و خانواده شان، روحانی دیگری که حلقه ارتباطی ما بود، آیت الله نعمت الله صالحی نجف آبادی، نویسنده کتاب جنجالی شهید جاوید و دایی مادرم بود.</p>
<p style="text-align: justify;">از کودکی با آقای منتظری آشنا بودم. تصاویر مبهمی از درس آقا در حسینیه شهدا و تصاویر روشنی از نماز او در همان حسینیه که سال ۷۶ مسجد ضرار خوانده شد و تا امروز بسته است به یاد دارم. آقای منتظری می گفت این حسینیه را از پولی شخصی خودش که یک تاجر به او هدیه داده بود ساخته است و تصرف در ملک شخصی یک مسلمان در یک کشور اسلامی چه معنایی دارد؟! روز حمله به حسینیه را هم خوب به یاد می آورم. وقتی دبیرستان مان را تعطیل کردند و به مسجد اعظم بردند تا در حرکتی مردمی لانه جاسوسی دوم را تسخیر کنند. شاید آنهایی که پس از دوازده سال برای تشییع پیکر آقا آمدند، شیشه های شکسته حسینیه را هم دیدند.</p>
<h5 style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/montazeri-mofateh-abtahy1.jpg"><img class="size-full wp-image-1526 aligncenter" title="شهید مفتح و آیت الله العظمی منتظری و در سمت راست تصویر پدرم سید حسن ابطحی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/montazeri-mofateh-abtahy1.jpg" alt="شید مفتح و آیت الله العظمی منتظری- سمت راست تصویر پدرم " width="400" height="249" /></a>شهید مفتح و آیت الله العظمی منتظری و در سمت راست تصویر پدرم سید حسن ابطحی</h5>
<p style="text-align: justify;">پس از رفع حصر، چند بار به همراه بزرگترهای فامیل به دیدار خصوصی آقای منتظری رفتیم. در همان اتاق همیشگی که در آن به روی همه باز بود. وقتی آقا را از نزدیک می دیدی انگار پدر بزرگت بود که خیلی خودمانی پشت میز نشسته و بی ریا حرف می زند. در دیدارهای خصوصی حتی عمامه هم به سر نمی گذاشت و همیشه با همان عرق چین(کلاه سفید) و لباس سفید ساده می آمد. خبرها را از سایت های مختلف داشت و مثل یک آدم امروزی از سایتش می گفت. گهگاه خبرهای پرینت شده را می دیدم که روی میزش گذاشته بودند تا پیرمرد نگاهی بیندازد.</p>
<p style="text-align: justify;">پیرمرد از داستان های پس از انتخابات خیلی ناراحت بود. یکی از اعضای دفتر تعریف می کرد: « چند روز پیش برای پرسیدن چند سوال فقهی پیش آقا رفتم. طبق روال همیشگی یکی دو سؤال را پرسیدم وقتی خواستم باز هم بپرسم، آقا گفت که فعلا حال ندارم و سؤالات را بنویس تا بعد جواب بدهم. از احوالش پرسیدم و اینکه آیا سرماخوردگی یا کسالتی دارد؟ آقا هم کمی سکوت کرد و گفت: من نمی دانم این آقای بهزاد نبوی، این پیرمرد، با این سن زیاد و حال مریض مگر چه کاری می تواند علیه جمهوری اسلامی انجام دهد که اینقدر او و خانواده اش را اذیت می کنند. این برخوردها با کدام موازین عقل و شرع و یا قانون سازگار است؟» همو می گفت من دیدم آقا خیلی ناراحت است چون گفت: «لاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. و این جمله را در حالات ناراحتی می گفت.» آمدم بیرون این مسأله را برای دوستان دیگر دفتر، که مشغول بحث بودند تعریف کردم. یکی دیگر از آقایان به من گفت: « اگر برای شما یکبار گفتند برای من چند بار درباره مسائل اخیر صحبت کردند. من یکبار اعتراض کردم که آقا! شما چرا اینقدر خودتان را ناراحت می کنید؟ شما هم مثل بعضی ها این حرف ها را رها کنید و به بحث های طلبگی بپردازید. آقا تأملی کرد و گفت: «نه! نمی شه. پس این روایاتی که می گه «من اصبح و لم یهتم بأمور المسلمین فلیس بمسلم» (هر کسی که شب را به روز بگذراند در حالی که در راه اصلاح زندگی مسلمانان تلاش نکند مسلمان نیست) چی می شه؟»</p>
<p style="text-align: justify;">منتظری در عین این که به کار مردم رسیدگی می کرد و در خانه اش به روی همه نوع گرایش فکری باز بود، هیچوقت  در مسائل علمی کوتاهی نمی کرد. یادم هست وقتی پیش آقا می رفتیم همیشه بحث های فقهی یکی از مباحث جلسه بود. آقا حتی درمورد مباحث ادبیات عرب هم تأکید می کرد و وقتی به همراه طلبه های جوان فامیل پیشش می رفتیم از آنها درباره ادبیات عرب هم سؤال می کرد. و علیرغم این که بعضی سایت های اصولگرا در سال های اخیر می گفتند آیت الله منتظری آلزایمر دارد جزئی ترین مسائل را به یاد داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">چند سال پیش دکتری از کانادا به تهران آمد تا رایزنی هایی برای تدریس گرایشی جدید از علم پزشکی به نام «همئو پاتی» داشته باشد. وی که از دوستان خانوادگی ما بود یک شب را در قم بود و به واسطه علاقه ای که به آیت الله منتظری داشت خواست تا او را هم معاینه کند. آنطور که خودش برایم توضیح داد، اساس کار در این نوع پزشکی برمبنای ارتباط مغز، جسم و روح است. دکتر با نگاه به درون چشم افراد بیماری های جسمی فرد را تشخیص می داد. وی از علاقمندان آقا بود و در دیداری ایشان را معاینه کرد. پس از این دیدار از او نظرش را پرسیدم. دکتر گفت آیت الله از لحاظ روحی کاملا آرامش دارد و هیچ مشکلی در او ندیدم. فقط از لحاظ جسمی کمی مریض هستند.</p>
<p style="text-align: justify;">آقا در این  چند سال پس از حصر، درس هم می گفت و به همراه علی توفیق شرکت در درس ایشان را پیدا کردیم. کتاب روضه کافی و جامع السعادات و این اواخر هم که نهج البلاغه را شروع کرده بود که البته نتوانستیم شرکت کنیم. و اینگونه بود که پیرمرد، برایمان نقش استاد را هم پیدا کرد.</p>
<h5 style="text-align: center;"><a href="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/agha-montazeri.jpg"><img class="size-full wp-image-1524 aligncenter" title="میز و صندلی آقا برای تدریس عمومی" src="http://tourjan.com/wp-content/uploads/2009/12/agha-montazeri.jpg" alt="میز و صندلی آقا برای تدریس عمومی" width="400" height="533" /></a>میز و صندلی آقا برای تدریس عمومی</h5>
<p style="text-align: justify;">سه سال پیش یکروز صبح به حرم رفته بودم که آقا را دیدم در حالی که پس از زیارت حضرت معصومه بر سر مزار پسرش محمد، فاتحه می خواند. آنروز هیچوقت فکر نمی کردم که آقا شاید به همین زودی در همان جا بیارامد.</p>
<p style="text-align: justify;">خدا را شکر که خبررسانی فوت آیت الله در حداقل ممکن بود. خدا را شکر در سطح شهر هم تبلیغات چندانی برایش نشد. خدا را شکر که تلویزیون چند دقیقه بیشتر، آن هم خیلی گذرا به این مسأله نپرداخت. خدا را شکر که مرگ آقا برای تلویزیون جمهوری اسلامی به اندازه ارتحال حاج عوضعلی کردان و مرحومه پوپک گلدره هم اهمیت نداشت. خدا را شکر بابت همه این الطاف رحمانی  تا لااقل امروز کسانی که کمی انصاف دارند بدانند حرکت مردمی یعنی چه؟</p>
<p style="text-align: justify;">از انصاف نمی گذرم و باز هم از تمام مسؤولان تشکر می کنم که اجازه ندادند این مراسم به تشنج کشیده بشود. چرا که این مسأله موجب آبرو ریزی نظام بود و برای جمهوری اسلامی لکه ننگی می شد که هیچکس نمی توانست آن را پاک کند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1522</wfw:commentRss>
		<slash:comments>227</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دغدغه ای به نام «استقلال حوزه»</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1512</link>
		<comments>http://tourjan.com/?p=1512#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Dec 2009 08:35:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>علی اشرف فتحی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1512</guid>
		<description><![CDATA[گزارشی از بازتاب مسأله «استقلال حوزه» در نامه نگاری سه مرجع تقلید شیعه
ایده ساماندهی تشکیلاتی حوزه که در زمان مرحوم آیت الله العظمی بروجردی ناکام مانده بود (۱) پس از پیروزی انقلاب اسلامی و قدرت یافتن طراحان و حامیان آن (۲) بار دیگر احیا شد و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به عنوان مرکز اصلی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>گزارشی از بازتاب مسأله «استقلال حوزه» در نامه نگاری سه مرجع تقلید شیعه</strong></p>
<p style="text-align: justify;">ایده ساماندهی تشکیلاتی حوزه که در زمان مرحوم آیت الله العظمی بروجردی ناکام مانده بود (۱) پس از پیروزی انقلاب اسلامی و قدرت یافتن طراحان و حامیان آن (۲) بار دیگر احیا شد و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به عنوان مرکز اصلی تجمع شاگردان و همفکران حوزوی امام خمینی مأمور عملیاتی کردن این رؤیای دیرینه شد. مرحوم آیت الله احمد آذری قمی سخنگوی جامعه مدرسین در سال ۶۰ پس از پایان جلسه مشترک این تشکل با استادان و فضلای حوزه علمیه قم به خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی گفت که در پی اوامر امام خمینی، کمیته ای به نام « کمیته ویژه اداره و اصلاح حوزه های علمیه سراسر کشور» در جامعه مدرسین تشکیل شده تا با هماهنگی مراجع عظام، طرحی جامع برای تشکیلات حوزه تدوین کنند. مرحوم آذری قمی همچنین از طرح این نهاد برای تعامل بیشتر حوزه و دانشگاه و لزوم بهره گیری دانشگاه از حوزویان خبر داد.<br />
اما ساماندهی حوزه ها به دلیل آغاز جنگ تحمیلی به حاشیه رفت و بسیاری از روحانیون وطلبه ها عازم جبهه ها شدند. با این حال، طرح بزرگان حوزه برای اصلاح امور این نهاد دیرپا کاملاً فراموش نشد و نتایج اولیه آن در نخستین ماه های پس از پایان جنگ  و آخرین روزهای عمر امام خمینی به اطلاع عموم رسید. اگرچه کارهای اصلی به دوران پس از امام ماند و نهادهای اصلی حوزه همچون شورای عالی، مرکز مدیریت و انبوه مؤسسات حوزوی در دو دهه اخیر تشکیل شد و چهره حوزه را دگرگون کرد.<br />
با بررسی اسناد موجود در کتاب «شرح احوال حضرت آیت الله العظمی اراکی» نوشته آیت الله رضا استادی مدیر اسبق حوزه علمیه قم به نامه مهمی برمی خوریم که در سال ۱۳۷۱ از سوی مرحوم آیت الله العظمی شیخ محمد فاضل لنکرانی رییس وقت جامعه مدرسین حوزه علمیه قم خطاب به آیت الله خامنه ای و نیز دو مرجع تقلید اصلی قم در آن سال ها (حضرات آیات عظام سید محمد رضا گلپایگانی و شیخ محمد علی اراکی) نوشته شده و اعضای جدید شورای مدیریت حوزه علمیه قم (شورای عالی کنونی) معرفی شده اند تا حکم نصب آنان از سوی این سه مرجع دینی صادر شود.<br />
این نامه ابتدا خطاب به مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی نوشته شده و در آن آمده است:<br />
«&#8230; پیرو نامه ۱۴۴۴/۲۱۲/ج مورخ ۱۵/۴/۷۱ جامعه مدرسین در رابطه با پیشنهاد اعضای جدید برای شورای مدیریت حوزه علمیه قم و با توجه به اینکه اعلام نظر مبارک را موکول به احزار نمایندگی نامبردگان فرموده بودید به عرض عالی می رسد که بعد از مذاکره و اصرار، آقایان ذیل اعلام آمادگی نمودند: آقایان ۱- ناصر مکارم شیرازی ۲- محمد مؤمن ۳- سید حسن طاهری خرم آبادی ۴- رضا استادی ۵- حسین راستی ۶- عباس محفوظی. منتظر دریافت اعلام نظر و نصب حضرات فوق هستیم&#8230;.»<br />
پس از تأیید این اعضا از سوی مرحوم آیت الله گلپایگانی، نامه ای به مرحوم آیت الله اراکی و آیت الله خامنه ای نیز نوشته شده و همین تقاضا تکرار می شود. پاسخ های این سه مرجع دینی دربرگیرنده نکات مهمی درباره مسأله استقلال حوزه است که با وجود روابط بسیار نزدیک و حسنه حضرات آیات گلپایگانی و اراکی با نظام جمهوری اسلامی، تأکید ویژه بر این مسأله می تواند نشان دهنده دغدغه جدی مراجع شیعه نسبت به ضرورت استقلال حوزه های علمیه از هر حکومتی است.<br />
در بند ۴ پاسخ آیت الله گلپایگانی می خوانیم:« &#8230; یکی از مفاخر بزرگ روحانیت شیعه استقلال حوزه های علمیه است که به هیچ کس  و هیچ مقامی غیر از ناحیه مقدسه حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف وابسته نیست که بحمدالله این حوزه ها تا امروز علیرغم فشارها و توطئه های گوناگون در شرایط بسیار سخت و اختناق های شدید حکومت های طاغوتی با تحمل انواع مرارت ها و مصائب، استقلال خود را حفظ کرده و تحت تأثیر و نفوذ هیچ عامل خارج از حوزه قرار نگرفته اند و همچنان تا عصر حاضر مدیریت آن با علما و فقها و مراجع تقلید باقی مانده است. این شخصیت حوزه ها امانتی است که اسلاف صالحین به ما سپرده اند و ما باید به حفظ این استقلال بسیار اهمیت بدهیم. برای حقیر در وضع فعلی و کهولت سن، این مسأله هیچ چنبه شخصی نمی تواند داشته باشد، اما برای بقاء حوزه و حفظ موضع معنوی آن در قلوب و نفوذ آن در جامعه مسلمان بر این مسأله تأکید بسیار دارم و واقب سوء تضعیف آن را بسیار شکننده می دانم. صلاح اسلام و انقلاب و دولت و ملت و همه این است که حوزه در وظایف خود مستقل عمل کند. البته مقصود از اینکه می گوییم نباید مداخله ای در امور حوزه پذیرفته شود این نیست که کسی حق ندارد پیشنهاد یا تذکر بدهد یا اینکه به پیشنهادها و نظرات و حتی نقد و انتقادها توجه نشود. هر مسلمانی حق دارد و باید نسبت به مسلمان دیگر تا چه برسد به نهاد عظیمی مانند حوزه، خیرخواهی و نصیحت نماید. باید از پیشنهادها و تذکراتی که داده می شود استقبال نماییم. این مواضع نه تنها مداخله در امور حوزه محسوب نمی شود بلکه یاری و معاضدت حوزه است&#8230; ۱۵ ربیع الثانی ۱۴۱۳ هجری  محمد رضا الموسوی الگلپایگانی»<br />
مرحوم آیت الله العظمی اراکی نیز در پاسخ به نامه مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی پس از تأکید بر تخصصی شدن علوم حوزوی نوشت:« &#8230; استقلال حوزه های علمیه که در طول تاریخ شیعه از امتیازات حوزه های شیعه بوده است همواره باید حفظ شود. حضرت امام بر آن تأکید داشتند. همچنین مقام معظم رهبری بر آن اصرار دارند. در عین آنکه امروز حوزه های علمیه وظیفه دارند نیازهای نظام اسلامی را از نظر فقهی، فرهنگی و سیاسی تأمین نمایند و با نظام در ارتباط باشند &#8230; پنجم آبان ۱۳۷۱  الاحقر محمد علی العراقی»<br />
آیت الله خامنه ای نیز در پاسخ مفصلی که به نامه مرحوم آیت الله العظمی فاضل داد نوشت:« ارتباط حوزه‏ علمیه با نظام اسلامى در تدوین اصول اساسى و پایه‏هاى مقررات اسلامى خلاصه نمى‏شود، بلکه ربط این دو، در همه‏ى ابعاد، ربط منطقى و مبنى بر تعاون است. نظام اسلامى، حوزه‏ علمیه را همچون پشتوانه معنوى خود عزیز مى‏دارد، و حوزه علمیه، نظام اسلامى را همچون فضاى مناسبى براى رشد و تکامل خود مغتنم مى‏شمرد. هر یک، کمک و پشتیبان آن دیگرى است، این درک و احساس دو جانبه باید روز بروز قوی تر و واقعی تر گردد. انگیزه‏هایى وجود دارد که مى‏کوشد حوزه را نسبت به نظام اسلامى بى‏تفاوت یا بدبین سازد و متقابلاً نظام اسلامى را نسبت به حوزه بى‏اعتنا یا بیگانه بدارد. هم در حوزه و هم در محیط هاى تصمیم‏گیرى مسؤولان نظام، باید با این انگیزه‏ها مقابله و در برابر آنها هشیارى نشان داده شود. تشکیل جمهورى اسلامى بزرگترین آرزوى برآورده شده‏ى صالحان و برجستگان علماء اسلام است. باید آن را قدر شناخت و در تکمیل و تصحیح و تقویت آن، نفس و نفیس را باید نثار کرد&#8230; سیّد على خامنه‏اى &#8211; نهم جمادى الاولى ۱۴۱۳ &#8211; ۲۴/۸/۷۱»</p>
<p style="text-align: justify;">۱-	نگاه کنید به کتاب زندگانی آیت الله بروجردی، نوشته مرحوم علی دوانی<br />
۲-	امام خمینی، مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی، استاد مطهری  و آیت الله منتظری از طراحان و حامیان اصلاح حوزه بودند.</p>
<p><a href="http://tehrooz.com/1388/9/30/TehranEmrooz/228/Page/14/">همین نوشته در روزنامه تهران امروز</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://tourjan.com/?feed=rss2&amp;p=1512</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
