<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: بستری شدن آیت الله بیات زنجانی</title>
	<atom:link href="http://tourjan.com/?feed=rss2&#038;p=1207" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://tourjan.com/?p=1207</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Fri, 10 Sep 2010 00:37:26 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: آسو</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1760</link>
		<dc:creator>آسو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1760</guid>
		<description>از حرف بگذریم حال آیت الله بیات بعد از عمل چطوره؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از حرف بگذریم حال آیت الله بیات بعد از عمل چطوره؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آسو</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1429</link>
		<dc:creator>آسو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1429</guid>
		<description>انسان باشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! عجب توقعاتی داری از اینا اگه انسان بودن که ما غمی نداشتیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>انسان باشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! عجب توقعاتی داری از اینا اگه انسان بودن که ما غمی نداشتیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امیر</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1428</link>
		<dc:creator>امیر</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1428</guid>
		<description>آره، پرونده های تجاوز و ... هم داره؛ خجالت بکشید . دین که ندارید یک کم انسان باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آره، پرونده های تجاوز و &#8230; هم داره؛ خجالت بکشید . دین که ندارید یک کم انسان باشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امیرحسین</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1423</link>
		<dc:creator>امیرحسین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1423</guid>
		<description>ثابت قدم جان!
مریضی، مریضی است. انبیا و اولیا و ائمه هم مریض می شدند. 
همه می میرند. تمام بزرگان ما هم به تیغ دشمن شهید نشدند. خیلی ها هم در بستر بیماری وفات یافتند. نمونه ش پیامبر گرامی اسلام.
واقعیت این است که سرزنش کردن یک انسان به خاطر مریضی، یک کار بی منطق و کثیف است که شما البته زیر بار نخواهید رفت.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ثابت قدم جان!<br />
مریضی، مریضی است. انبیا و اولیا و ائمه هم مریض می شدند.<br />
همه می میرند. تمام بزرگان ما هم به تیغ دشمن شهید نشدند. خیلی ها هم در بستر بیماری وفات یافتند. نمونه ش پیامبر گرامی اسلام.<br />
واقعیت این است که سرزنش کردن یک انسان به خاطر مریضی، یک کار بی منطق و کثیف است که شما البته زیر بار نخواهید رفت.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امیرحسین</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1422</link>
		<dc:creator>امیرحسین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1422</guid>
		<description>ثابت قدم جان!
بالاخره مریضی &quot;امتحان&quot; است یا &quot;خشم&quot;؟ این دو تا خیلی فرق می کنه.
چه طور ما که مریض می شویم خشم است، شما که مریض می شوید امتحان است؟
چقدر شما خودتان را راحت کرده اید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ثابت قدم جان!<br />
بالاخره مریضی &#8220;امتحان&#8221; است یا &#8220;خشم&#8221;؟ این دو تا خیلی فرق می کنه.<br />
چه طور ما که مریض می شویم خشم است، شما که مریض می شوید امتحان است؟<br />
چقدر شما خودتان را راحت کرده اید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آسو</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1367</link>
		<dc:creator>آسو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1367</guid>
		<description>ولی وقتی یه نفر از 70 رد میکنه و عرض کمتر از 12 ساعت دو تا سکته رد میکنه نه فلج میشه نه هیچ مشکل دیگه خدا میخواد بهش بگه دوست دارم و دشمنانش بفهمین که این شخص در پناه منه و هیچ بلایی نمیتونه  آسیبی بهش برسونه
ویلچری شدن محمد یزدی شما نشانه خشم خداست بی سکته زمین گیر شد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ولی وقتی یه نفر از ۷۰ رد میکنه و عرض کمتر از ۱۲ ساعت دو تا سکته رد میکنه نه فلج میشه نه هیچ مشکل دیگه خدا میخواد بهش بگه دوست دارم و دشمنانش بفهمین که این شخص در پناه منه و هیچ بلایی نمیتونه  آسیبی بهش برسونه<br />
ویلچری شدن محمد یزدی شما نشانه خشم خداست بی سکته زمین گیر شد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محسنی</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1363</link>
		<dc:creator>محسنی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1363</guid>
		<description>خیر
ایشون مفاسد فرهنگی داره</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیر<br />
ایشون مفاسد فرهنگی داره</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: rah</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1361</link>
		<dc:creator>rah</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1361</guid>
		<description>بله ایشون همون فرد هستن که به علت پزونده زمین مربوط به مسجد نارمک دو سال در زندون بودن.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله ایشون همون فرد هستن که به علت پزونده زمین مربوط به مسجد نارمک دو سال در زندون بودن.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ثابت قدم</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1359</link>
		<dc:creator>ثابت قدم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1359</guid>
		<description>بله عزیز گلم . مریضی امتحان خداست /  گاهی خشم خداست / گاهی عبرته / گاهی تلنگره و..........</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بله عزیز گلم . مریضی امتحان خداست /  گاهی خشم خداست / گاهی عبرته / گاهی تلنگره و&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: جلال</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1354</link>
		<dc:creator>جلال</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1354</guid>
		<description>ببینم این آقای بیات همان بیات مجلس نیست که میگفتند مفاسد اقتصادی داره</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ببینم این آقای بیات همان بیات مجلس نیست که میگفتند مفاسد اقتصادی داره</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آسو</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1350</link>
		<dc:creator>آسو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1350</guid>
		<description>به یاد دکتر محمد ملکی کهنسالترین مبارز دربند در آغاز سومین ماه اسارتش 

بازجو با لحنی خشن پرسید: این نامه ها و مقالات تند را برای چه مینویسی؟ 
او گفت: برای آینده بچه های تو. بازجو جا خورد و پرسید: منظورت چیست؟ 
پیرمرد پاسخ داد: چندتا بچه داری؟ 
بازجو گفت: دو تا. 
پیرمرد گفت: حتما جوان هستند. نه؟ 
بازجو با لحنی آرامتر پاسخ داد: پسرم 20 سال دارد و دخترم 17 سال. 
پیرمرد در حالیکه مچ دستش را میمالید گفت: من 4 فرزند دارم که همگی به سر و سامان رسیدند. خدا را شکر در این جامعه بیمار دچار مشکلی نشدند و از بلایای این ساختار ناسالم در امان ماندند. اما میدانم که در جامعه ای که فساد و فحشا و بیکاری و اعتیاد در حال گسترش است، جوانان بی گناه طعمه چنین مسائلی میشوند. تو آیا برای آینده دخترت در چنین جامعه ای نگران نیستی؟ تو آیا مطمئن هستی که پسرت گرفتار دام اعتیاد نخواهد شد؟ من اگر حکومتی که مسئول سامان دادن به مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه است را نقد میکنم برای اینست که نگران جوانانی هستم که قرار است در این جامعه رشد و نمو کنند و در چنین اجتماعی زندگی کنند. حال فهمیدی که برای چه میگویم من اگر رفتارهای حکومت را نقد میکنم برای آینده بچه های تو وامثال توست و نه خودم. من نه در این سن و سال بدنبال قدرت هستم و نه بخاطر منافع شخصی ام انتقاد میکنم. اگر به فکر خودم و خانواده ام بودم، سکوت میکردم و یا از ایران میرفتم و در خارج زندگی میکردم. اما من نگران آینده این کشور و جوانان آن هستم که باید در چنین ساختار ناسالمی زندگی کنند. 
بازجو نفس بلندی کشید و از جایش بلند شد و چند قدم دورتر رفت و پشت به پیرمرد ایستاد. چند ثانیه ای سکوت کرد و برگشت و با چهره ای مستاصل رو به پیرمرد کرد و گفت: آقای دکتر انتقادات شما خیلی گزنده است. 
استاد پیر با لحنی آرام پاسخ داد: جناب صالحی حقیقت گزنده است و این تقصیر من نیست. هر آنچه که من نوشته ام مستند بوده و با استفاده از آمار منتشر شده در روزنامه های رسمی خودتان است. نقدها و پیشنهادهای من هم همگی از روی 60 سال تجربه مبارزه و فعالیتهای علمی، اجتماعی و سیاسی بوده. 
بازجو صندلی را تکانی داد و دوباره نشست و رو به پیرمرد گفت: آقای ملکی شما با این نحوه انتقاد و نامه هایتان به انقلاب و اسلام و خون جوانانی که در راه وطن شهید شده اند لطمه میزنید. 
استاد دستی به موهای سپیدش کشید و گفت: عجب است که ”مسلمانان ِ بعد از فتح“ ما را به صدمه زدن به انقلاب و اسلام و شهیدان متهم میکنند. 
بازجو با چهره ای متعجب پرسید: آقای دکتر مسلمانان بعد از فتح یعنی چه؟ منظورتان چیست؟ 
پیرمرد با لبخندی گفت: شما معنی مسلمان بعد از فتح را نمیدانی بعد مرا متهم به مخالفت با اسلام و انقلاب میکنی!! مسلمانانِِ بعد از فتح به کسانی میگفتند که در دوران صدر اسلام پس از پیروزی پیامبر در فتح مکه به اسلام گرویدند. آنها تلاشی برای پیروزی اسلام نداشتند و بعد از آن مسلمان شدند و بعضا مصدر امور را در دست گرفتند. حال شما که در زمان انقلاب نوجوان بودید، به من که برای مبارزه با ظلم دوران شاه مبارزه کرده ام و در پیروزی انقلاب نقش داشته ام میگویید که با انتقاداتم انقلاب را به خطر می اندازم. انقلاب برای مبارزه با ظلم بود نه برای آنکه چماقی شود بر سر مخالفان. 
به من میگویید که به اسلام صدمه میزنم درحالیکه اسلامی که ما در منبرهای آقایان و در قرآن و نهج البلاغه خواندیم بیشترین تاکید را بر امر به معروف و نهی از منکر حاکمان داشت. اتفاقا آنچه به انقلاب و اسلام ضربه زد رفتار حکومت بود که با نفی آزادی ها و تحمیل بی عدالتی ها و تبعیض و حذف مخالفان و ناتوانی در اداره درست کشور، مردم و جوانان را بدبین کرد و آنها را گریزاند. 
پیرمرد که ملتهب شده بود ادامه داد: آقای محترم، بنده تا وقتی که زنده باشم بخاطر مردم و منافع ملی و در دفاع از آزادی و عدالت به نقد حاکمیت ادامه میدهم چرا که اینکار را وظیفه انسانی و اعتقادی خود میدانم. اگر از نظر شما نقد خیرخواهانه جرم است هر چه صلاح میدانید بکنید. (1) 
* * * 
آنروزها بازجو تلفنی قرار میگذاشت و پیرمرد با همراهی همسرش برای بازجویی میرفت تا اینکه روزی آن بازجو تلفن زد و حلالیت طلبید گویی که ماموریت او دیگر عوض شده بود. 
بعدها سلسله بازجوها چند بار عوض شدند تا اینکه اینبار نوبت به سلسله ”علوی ها“ رسید.(2) آنها دیگر پیرمرد را برای بازجویی دعوت نکردند و این دفعه بی‌دعوت به خانه اش هجوم بردند تا او و کتابهایش را با خود به زندان ببرند. 
و اینک دو ماه است که استاد پیر مجبورشده در سلولی قدیمی برای بازجویانی جدید، دوباره داستان چرایی انتقاداتش و قصه مسلمانانِ بعد از فتح را بگوید درحالیکه زندانها، شکنجه ها و آزارهای قبلی رمق پیرمرد را گرفته و دیگر جسم بیمار و جان خسته او توانی برای بازگویی دوباره ندارد. 
پی‌نوشت: 
1- کلیات این روایت واقعی است و مربوط به بازجوییهای خارج از زندان محمد ملکی در سال 85 است. 
2- هنگامی که برای بازداشت به خانه آمده بودند، وقتی دکتر ملکی میپرسد که نام شما چیست گفته بودند که ما همگی علوی هستیم. مصاحبه همسر محمد ملکی با روز آنلاین به تاریخ 18 شهریور 88</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به یاد دکتر محمد ملکی کهنسالترین مبارز دربند در آغاز سومین ماه اسارتش </p>
<p>بازجو با لحنی خشن پرسید: این نامه ها و مقالات تند را برای چه مینویسی؟<br />
او گفت: برای آینده بچه های تو. بازجو جا خورد و پرسید: منظورت چیست؟<br />
پیرمرد پاسخ داد: چندتا بچه داری؟<br />
بازجو گفت: دو تا.<br />
پیرمرد گفت: حتما جوان هستند. نه؟<br />
بازجو با لحنی آرامتر پاسخ داد: پسرم ۲۰ سال دارد و دخترم ۱۷ سال.<br />
پیرمرد در حالیکه مچ دستش را میمالید گفت: من ۴ فرزند دارم که همگی به سر و سامان رسیدند. خدا را شکر در این جامعه بیمار دچار مشکلی نشدند و از بلایای این ساختار ناسالم در امان ماندند. اما میدانم که در جامعه ای که فساد و فحشا و بیکاری و اعتیاد در حال گسترش است، جوانان بی گناه طعمه چنین مسائلی میشوند. تو آیا برای آینده دخترت در چنین جامعه ای نگران نیستی؟ تو آیا مطمئن هستی که پسرت گرفتار دام اعتیاد نخواهد شد؟ من اگر حکومتی که مسئول سامان دادن به مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه است را نقد میکنم برای اینست که نگران جوانانی هستم که قرار است در این جامعه رشد و نمو کنند و در چنین اجتماعی زندگی کنند. حال فهمیدی که برای چه میگویم من اگر رفتارهای حکومت را نقد میکنم برای آینده بچه های تو وامثال توست و نه خودم. من نه در این سن و سال بدنبال قدرت هستم و نه بخاطر منافع شخصی ام انتقاد میکنم. اگر به فکر خودم و خانواده ام بودم، سکوت میکردم و یا از ایران میرفتم و در خارج زندگی میکردم. اما من نگران آینده این کشور و جوانان آن هستم که باید در چنین ساختار ناسالمی زندگی کنند.<br />
بازجو نفس بلندی کشید و از جایش بلند شد و چند قدم دورتر رفت و پشت به پیرمرد ایستاد. چند ثانیه ای سکوت کرد و برگشت و با چهره ای مستاصل رو به پیرمرد کرد و گفت: آقای دکتر انتقادات شما خیلی گزنده است.<br />
استاد پیر با لحنی آرام پاسخ داد: جناب صالحی حقیقت گزنده است و این تقصیر من نیست. هر آنچه که من نوشته ام مستند بوده و با استفاده از آمار منتشر شده در روزنامه های رسمی خودتان است. نقدها و پیشنهادهای من هم همگی از روی ۶۰ سال تجربه مبارزه و فعالیتهای علمی، اجتماعی و سیاسی بوده.<br />
بازجو صندلی را تکانی داد و دوباره نشست و رو به پیرمرد گفت: آقای ملکی شما با این نحوه انتقاد و نامه هایتان به انقلاب و اسلام و خون جوانانی که در راه وطن شهید شده اند لطمه میزنید.<br />
استاد دستی به موهای سپیدش کشید و گفت: عجب است که ”مسلمانان ِ بعد از فتح“ ما را به صدمه زدن به انقلاب و اسلام و شهیدان متهم میکنند.<br />
بازجو با چهره ای متعجب پرسید: آقای دکتر مسلمانان بعد از فتح یعنی چه؟ منظورتان چیست؟<br />
پیرمرد با لبخندی گفت: شما معنی مسلمان بعد از فتح را نمیدانی بعد مرا متهم به مخالفت با اسلام و انقلاب میکنی!! مسلمانانِِ بعد از فتح به کسانی میگفتند که در دوران صدر اسلام پس از پیروزی پیامبر در فتح مکه به اسلام گرویدند. آنها تلاشی برای پیروزی اسلام نداشتند و بعد از آن مسلمان شدند و بعضا مصدر امور را در دست گرفتند. حال شما که در زمان انقلاب نوجوان بودید، به من که برای مبارزه با ظلم دوران شاه مبارزه کرده ام و در پیروزی انقلاب نقش داشته ام میگویید که با انتقاداتم انقلاب را به خطر می اندازم. انقلاب برای مبارزه با ظلم بود نه برای آنکه چماقی شود بر سر مخالفان.<br />
به من میگویید که به اسلام صدمه میزنم درحالیکه اسلامی که ما در منبرهای آقایان و در قرآن و نهج البلاغه خواندیم بیشترین تاکید را بر امر به معروف و نهی از منکر حاکمان داشت. اتفاقا آنچه به انقلاب و اسلام ضربه زد رفتار حکومت بود که با نفی آزادی ها و تحمیل بی عدالتی ها و تبعیض و حذف مخالفان و ناتوانی در اداره درست کشور، مردم و جوانان را بدبین کرد و آنها را گریزاند.<br />
پیرمرد که ملتهب شده بود ادامه داد: آقای محترم، بنده تا وقتی که زنده باشم بخاطر مردم و منافع ملی و در دفاع از آزادی و عدالت به نقد حاکمیت ادامه میدهم چرا که اینکار را وظیفه انسانی و اعتقادی خود میدانم. اگر از نظر شما نقد خیرخواهانه جرم است هر چه صلاح میدانید بکنید. (۱)<br />
* * *<br />
آنروزها بازجو تلفنی قرار میگذاشت و پیرمرد با همراهی همسرش برای بازجویی میرفت تا اینکه روزی آن بازجو تلفن زد و حلالیت طلبید گویی که ماموریت او دیگر عوض شده بود.<br />
بعدها سلسله بازجوها چند بار عوض شدند تا اینکه اینبار نوبت به سلسله ”علوی ها“ رسید.(۲) آنها دیگر پیرمرد را برای بازجویی دعوت نکردند و این دفعه بی‌دعوت به خانه اش هجوم بردند تا او و کتابهایش را با خود به زندان ببرند.<br />
و اینک دو ماه است که استاد پیر مجبورشده در سلولی قدیمی برای بازجویانی جدید، دوباره داستان چرایی انتقاداتش و قصه مسلمانانِ بعد از فتح را بگوید درحالیکه زندانها، شکنجه ها و آزارهای قبلی رمق پیرمرد را گرفته و دیگر جسم بیمار و جان خسته او توانی برای بازگویی دوباره ندارد.<br />
پی‌نوشت:<br />
۱- کلیات این روایت واقعی است و مربوط به بازجوییهای خارج از زندان محمد ملکی در سال ۸۵ است.<br />
۲- هنگامی که برای بازداشت به خانه آمده بودند، وقتی دکتر ملکی میپرسد که نام شما چیست گفته بودند که ما همگی علوی هستیم. مصاحبه همسر محمد ملکی با روز آنلاین به تاریخ ۱۸ شهریور ۸۸</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آسو</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1349</link>
		<dc:creator>آسو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1349</guid>
		<description>کنگره یادبود ۲۳ هزار شهید استان‌های خراسان رضوی، شمالی و جنوبی که با حضور احمدی‌نژاد برگزار شد به علت بی دقتی مسئولان با حاشیه همراه شد و ناراحتی شرکت کنندگان در ‌همایش را در پی داشت .‌‌

سایت جهان نوشته است:‌ماجرا از این قرار بود که در آغاز مراسم، دختر خانمی بر روی صحنه حاضر شد و با تمام وجود و شور و ‌احساس خطاب به پدر شهیدش شروع به صحبت کرد به‌طوری که همه ‌حاضران در همایش تحت تاثیر قرار گرفتند. ‌درد دل‌های این دختر آن‌چنان افراد را منقلب کرد که صدای گریه و زاری شرکت‌کنندگان در همایش، فضای ‌سالن را پر کـرد.

با گذشت دقایقی از اجرای این برنامه، فردی به‌عنوان پدر این دختر به او جواب داد و مشخص شد که برنامه ‌نه درد دل‌های یک فرزند شهید که نوعی نمایش بوده است.‌

با مشخص شدن موضوع، فضا بــه‌کلـی تغییر کــرد و حاضران بــا ابـراز نـاراحتـی از این اتفــاق و نمایشی بودن ‌قضیه با بی‌میلی، ادامه برنامه را دنبال کردند
منبع راه سبز
این هم از تکریم شهدا
این هم از تحریم شهدا
از بس خانواده شهدا بهشون رو نمیدن مجبورن برن ژانگولر بیارن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کنگره یادبود ۲۳ هزار شهید استان‌های خراسان رضوی، شمالی و جنوبی که با حضور احمدی‌نژاد برگزار شد به علت بی دقتی مسئولان با حاشیه همراه شد و ناراحتی شرکت کنندگان در ‌همایش را در پی داشت .‌‌</p>
<p>سایت جهان نوشته است:‌ماجرا از این قرار بود که در آغاز مراسم، دختر خانمی بر روی صحنه حاضر شد و با تمام وجود و شور و ‌احساس خطاب به پدر شهیدش شروع به صحبت کرد به‌طوری که همه ‌حاضران در همایش تحت تاثیر قرار گرفتند. ‌درد دل‌های این دختر آن‌چنان افراد را منقلب کرد که صدای گریه و زاری شرکت‌کنندگان در همایش، فضای ‌سالن را پر کـرد.</p>
<p>با گذشت دقایقی از اجرای این برنامه، فردی به‌عنوان پدر این دختر به او جواب داد و مشخص شد که برنامه ‌نه درد دل‌های یک فرزند شهید که نوعی نمایش بوده است.‌</p>
<p>با مشخص شدن موضوع، فضا بــه‌کلـی تغییر کــرد و حاضران بــا ابـراز نـاراحتـی از این اتفــاق و نمایشی بودن ‌قضیه با بی‌میلی، ادامه برنامه را دنبال کردند<br />
منبع راه سبز<br />
این هم از تکریم شهدا<br />
این هم از تحریم شهدا<br />
از بس خانواده شهدا بهشون رو نمیدن مجبورن برن ژانگولر بیارن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آسو</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1348</link>
		<dc:creator>آسو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1348</guid>
		<description>برای تقیلو
 همین که ایشون نظر خودش رو به پسرش تحمیل نمیکنه برای من حرمتشون 100 برابر میشه نه مثل آیت الله خزعلی شما که چون پسرش حرفش رو گوش نمیده و حق میگه ازش اعلام برائت میکنه در ضمن من  گفتم من مقلد ایشون نیستم فقط نظرات سیاسی ایشون رو قبول دارم و میگم این قد شجاعت داره که ظلم رفته به مردم رو فریاد بزنه 
این که تو میگی قانع کردن نیست مجبور کردنه که ایشون اهلش نیستن
تو مملکتی که ریش جای ریشه رو گرفته همین میشه
در ضمن این قدر به من نگو جونم یه دفعه جونت در میره عذاب وجدانش میمونه برا من
من تو قرن حاضر شیعه تر از شریعتی ندیدم اگه ریش چیز مهمی بود شریعتی ریش میگذاشت</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برای تقیلو<br />
 همین که ایشون نظر خودش رو به پسرش تحمیل نمیکنه برای من حرمتشون ۱۰۰ برابر میشه نه مثل آیت الله خزعلی شما که چون پسرش حرفش رو گوش نمیده و حق میگه ازش اعلام برائت میکنه در ضمن من  گفتم من مقلد ایشون نیستم فقط نظرات سیاسی ایشون رو قبول دارم و میگم این قد شجاعت داره که ظلم رفته به مردم رو فریاد بزنه<br />
این که تو میگی قانع کردن نیست مجبور کردنه که ایشون اهلش نیستن<br />
تو مملکتی که ریش جای ریشه رو گرفته همین میشه<br />
در ضمن این قدر به من نگو جونم یه دفعه جونت در میره عذاب وجدانش میمونه برا من<br />
من تو قرن حاضر شیعه تر از شریعتی ندیدم اگه ریش چیز مهمی بود شریعتی ریش میگذاشت</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آسو</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1347</link>
		<dc:creator>آسو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1347</guid>
		<description>حالا اینو زیاد باز نکنین یه دفعه دیدین کلی زلیخا  تصمیم گرفتن بشن هووی خانم باقی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>حالا اینو زیاد باز نکنین یه دفعه دیدین کلی زلیخا  تصمیم گرفتن بشن هووی خانم باقی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: تقیلو</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1341</link>
		<dc:creator>تقیلو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1341</guid>
		<description>آسو جونم 
من کاری به این ندارم که ریش تراشی حرامه یا حلاله و سند احادیثی که از این عمل نهی کرده اند ضعیف است یا قوی و قبول دارم لحن آقای ثابت قدم خوب نیست. ولی در لینک زیر که مربوط به کتابی است که آقای بیات بعنوان رساله چاپ کرده است:
http://bayatzanjani.net/fa/products/77.html
در مساله 709 ایشان فتوا داده تراشیدن ریش حرام است (معنی بنابر اقوی رو هم از آقای اشرف بپرس) پس از نظر شما آقای بیات هم جز همان طفلکی هاست؟؟!!!!!!
قبلا به این نکته توجه نکرده بودم ولی اگر فتوای آقای بیات همین است و پسر ایشان ضمن اینکه خود را مقلد پدرش می داند ریش خود را می تراشد(من مطمئن نیسیتم این کار را می کند یا نه) چه توجیهی دارد؟ ولی خیلی جالبه که فردی که مدعی مرجع است نتونه حتی پسرش رو قانع کنه که به فتواش عمل کنه!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آسو جونم<br />
من کاری به این ندارم که ریش تراشی حرامه یا حلاله و سند احادیثی که از این عمل نهی کرده اند ضعیف است یا قوی و قبول دارم لحن آقای ثابت قدم خوب نیست. ولی در لینک زیر که مربوط به کتابی است که آقای بیات بعنوان رساله چاپ کرده است:<br />
<a href="http://bayatzanjani.net/fa/products/77.html" rel="nofollow">http://bayatzanjani.net/fa/products/77.html</a><br />
در مساله ۷۰۹ ایشان فتوا داده تراشیدن ریش حرام است (معنی بنابر اقوی رو هم از آقای اشرف بپرس) پس از نظر شما آقای بیات هم جز همان طفلکی هاست؟؟!!!!!!<br />
قبلا به این نکته توجه نکرده بودم ولی اگر فتوای آقای بیات همین است و پسر ایشان ضمن اینکه خود را مقلد پدرش می داند ریش خود را می تراشد(من مطمئن نیسیتم این کار را می کند یا نه) چه توجیهی دارد؟ ولی خیلی جالبه که فردی که مدعی مرجع است نتونه حتی پسرش رو قانع کنه که به فتواش عمل کنه!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: تقیلو</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1339</link>
		<dc:creator>تقیلو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1339</guid>
		<description>آقای ریاضی
دقیقا به خاطر همین نکته که گفتید مرجعیت آقای بیات در حوزه شیوع پیدا نکرده و شاگردان ایشان کمتر از 20 نفر هستند و ایشان هیچ شاگرد که از نظر علمی قابل توجه باشد تربیت نکرده (با اینکه سن ایشان نزدیک به 70 سال است) من طلابی دیده ام که با اینکه در درس خارج شرکت می کنند(یعنی بیش از 10 سال در حوزه بوده اند) حتی اسم حجت الاسلام بیات را نشنیده اند .دقیقا به همین دلیل است که ایشان تنها در میان روزنامه های اصلاح طلب و روحانیون اصلاح طلب مرجع قلمداد می شود که افرادی چون من با توجه به شواهد مطروحه ریشه آن را سیاسی می دانند نه علم و فقاهت حجت السلام بیات. اگر براستی آیت الله صافی ایشان را مجتهد می داند چرا آقای بیات این شبهه را رفع نمی کند در صورت صحت گفته شما ایشان براحتی می توند از آقای صافی بخواهد برایش اجازه نامه صادر کند.در پی سکته ایشان هیچ یک از مراجع مطرح(غیر از آقای منتظری) حتی فرد دیگری را هم به عیادت ایشان نفرستادند. اگر براستی اینطور که می گویید آیت الله صافی مرجعیت ایشان را قبول دارد چرا یک تماس تلفنی با ایشان نگرفته و احوال ایشان را نپرسیده؟ این جور مواقع مراجع به دیدار یکدیگر می روند. چرا هیچ یک از مراجع به عیادت ایشان نمی رود و فقط آیت اله محقق و حزب مشارکت و کارگزاران شاخه قم و مجمع محققین به عیادت ایشان می رود. بنابراین مطابق گفته شما چون در حوزه ایشان از سوی اکثریت مرجع محسوب نمی شود پس ادعای ایشان کاملا زیر سوال و غیر قابل قبول است. اینجانب به شخصه منکر اجتهاد ایشان نیستم ولی به شدت نسبت به آن ظنین هستم و آن را غیر قابل قبول می دانم و این نه در مورد ایشان بلکه هر کس با شرایط مشابه برقرار است(امثال آقا تهرانی)

در مورد شرکت در خبرگان اگر کسی سیستم فعلی را ناعادلانه نمی داند اصلا نباید شرکت کند. اگر آقایان معتقدند بررسی صلاحیت ایشان توسط رقبا(فقهای شورای نگهبان) انتخابات را زیر سوال می برد چرا شرکت می کنند؟ از اول بگویند ما انتخابات خبرگان را قبول نداریم و اعضای آن از نظر ما فاقد صلاحیت علمی و حقوقی هستند. نه اینکه در انتخابات نامزد شوند و فقط وقتی پای امتحان دادن که می رسد یادشان بیفتد فقیهان شورای نگهبان رقیبشان هستند و حق ندارند از ایشان امتحان بگیرند.
ان شالله نحوه استدلال قابل قبول را هم از شما یاد بگیریم اما امیدوارم پایه منطقی شما &quot;هر چه من می گویم حقیقت است&quot; نباشد!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آقای ریاضی<br />
دقیقا به خاطر همین نکته که گفتید مرجعیت آقای بیات در حوزه شیوع پیدا نکرده و شاگردان ایشان کمتر از ۲۰ نفر هستند و ایشان هیچ شاگرد که از نظر علمی قابل توجه باشد تربیت نکرده (با اینکه سن ایشان نزدیک به ۷۰ سال است) من طلابی دیده ام که با اینکه در درس خارج شرکت می کنند(یعنی بیش از ۱۰ سال در حوزه بوده اند) حتی اسم حجت الاسلام بیات را نشنیده اند .دقیقا به همین دلیل است که ایشان تنها در میان روزنامه های اصلاح طلب و روحانیون اصلاح طلب مرجع قلمداد می شود که افرادی چون من با توجه به شواهد مطروحه ریشه آن را سیاسی می دانند نه علم و فقاهت حجت السلام بیات. اگر براستی آیت الله صافی ایشان را مجتهد می داند چرا آقای بیات این شبهه را رفع نمی کند در صورت صحت گفته شما ایشان براحتی می توند از آقای صافی بخواهد برایش اجازه نامه صادر کند.در پی سکته ایشان هیچ یک از مراجع مطرح(غیر از آقای منتظری) حتی فرد دیگری را هم به عیادت ایشان نفرستادند. اگر براستی اینطور که می گویید آیت الله صافی مرجعیت ایشان را قبول دارد چرا یک تماس تلفنی با ایشان نگرفته و احوال ایشان را نپرسیده؟ این جور مواقع مراجع به دیدار یکدیگر می روند. چرا هیچ یک از مراجع به عیادت ایشان نمی رود و فقط آیت اله محقق و حزب مشارکت و کارگزاران شاخه قم و مجمع محققین به عیادت ایشان می رود. بنابراین مطابق گفته شما چون در حوزه ایشان از سوی اکثریت مرجع محسوب نمی شود پس ادعای ایشان کاملا زیر سوال و غیر قابل قبول است. اینجانب به شخصه منکر اجتهاد ایشان نیستم ولی به شدت نسبت به آن ظنین هستم و آن را غیر قابل قبول می دانم و این نه در مورد ایشان بلکه هر کس با شرایط مشابه برقرار است(امثال آقا تهرانی)</p>
<p>در مورد شرکت در خبرگان اگر کسی سیستم فعلی را ناعادلانه نمی داند اصلا نباید شرکت کند. اگر آقایان معتقدند بررسی صلاحیت ایشان توسط رقبا(فقهای شورای نگهبان) انتخابات را زیر سوال می برد چرا شرکت می کنند؟ از اول بگویند ما انتخابات خبرگان را قبول نداریم و اعضای آن از نظر ما فاقد صلاحیت علمی و حقوقی هستند. نه اینکه در انتخابات نامزد شوند و فقط وقتی پای امتحان دادن که می رسد یادشان بیفتد فقیهان شورای نگهبان رقیبشان هستند و حق ندارند از ایشان امتحان بگیرند.<br />
ان شالله نحوه استدلال قابل قبول را هم از شما یاد بگیریم اما امیدوارم پایه منطقی شما &#8220;هر چه من می گویم حقیقت است&#8221; نباشد!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آسو</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1338</link>
		<dc:creator>آسو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1338</guid>
		<description>برو بابا ناخون گیر تیغت کجا بود مثل محمودت تو توهمی که کسی هستی
 آره من راست میگم چون میگم هاله ندارم و راه آهن شیراز ریل نداره و مدرک رحیمی جعلیه(چون دانشگاه بلکفورد وجود خارجی نداره)تو عکسش رو ثابت کن
در مورد آیت الله شریعتمداری و آیت الله همدانی عین هم اند اما مرجعیتش رو از ایشون گرفت ولی موقع انحراف گفت منحرفی آیت الله بیات هم اجتهاد از آقای نوری گرفته ولی وقتی طرف ظالم رو گرفته بهش میگه
جواب اندیشه را اگر با اندیشه میداد مصباح این همه مهاجرانی گفت بیا مناظره چرا نیومد و فقط رو منبر نفرین میکرد امام حسن از مناظره با معاویه شانه خالی نمیکرد اگر ما معاویه ایم شما مصباحیان امام حسین چرا آن موقع در رفتید از مناظره
خوب ناخون گیر کوچولو تا ذوب نشدی برو مثل دوست در مورد هاله و مدرک جعلی تحقیق کن بعد بیا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برو بابا ناخون گیر تیغت کجا بود مثل محمودت تو توهمی که کسی هستی<br />
 آره من راست میگم چون میگم هاله ندارم و راه آهن شیراز ریل نداره و مدرک رحیمی جعلیه(چون دانشگاه بلکفورد وجود خارجی نداره)تو عکسش رو ثابت کن<br />
در مورد آیت الله شریعتمداری و آیت الله همدانی عین هم اند اما مرجعیتش رو از ایشون گرفت ولی موقع انحراف گفت منحرفی آیت الله بیات هم اجتهاد از آقای نوری گرفته ولی وقتی طرف ظالم رو گرفته بهش میگه<br />
جواب اندیشه را اگر با اندیشه میداد مصباح این همه مهاجرانی گفت بیا مناظره چرا نیومد و فقط رو منبر نفرین میکرد امام حسن از مناظره با معاویه شانه خالی نمیکرد اگر ما معاویه ایم شما مصباحیان امام حسین چرا آن موقع در رفتید از مناظره<br />
خوب ناخون گیر کوچولو تا ذوب نشدی برو مثل دوست در مورد هاله و مدرک جعلی تحقیق کن بعد بیا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: معرفی هنرمندان استان زنجان</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1337</link>
		<dc:creator>معرفی هنرمندان استان زنجان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1337</guid>
		<description>سلام دوست عزیز

با معرفی هنرمندان این خطه از میهن اسلامی منتظرت هستم.

در صورت تبادل لینک منو با نام &quot;معرفی هنرمندان استان زنجان&quot; لینک نموده و بفرمائید که شما رو با چه نامی بلینکم /</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوست عزیز</p>
<p>با معرفی هنرمندان این خطه از میهن اسلامی منتظرت هستم.</p>
<p>در صورت تبادل لینک منو با نام &#8220;معرفی هنرمندان استان زنجان&#8221; لینک نموده و بفرمائید که شما رو با چه نامی بلینکم /</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فهیمه</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1336</link>
		<dc:creator>فهیمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1336</guid>
		<description>دیدگاه امام خمینی درباره خوش‌تیپی و خوبرویی 

امام خمینی(ره) از ذوق و طبع لطیفی برخوردار بود. دیوان اشعار و لطیفه‌های فراوانی که نزدیکان ایشان از آن روح بلند به خاطر دارند، یکی و دو تا نیست. یک شب که به اتفاق خواهرم و تنی چند از نزدیکان در حضورشان بودیم، تلویزیون میزگردی داشت و بحثی پیرامون مقوله هنر و سینما در جریان بود.
مجری برنامه که به قول آقای دعائی، از حسن یوسف بی‌بهره بود و درعوض از صوت داوودی نصیبی نداشت در باب زیباشناسی، داد سخن می‌داد. 
یکی از حاضرین گفت: اصولا کسی که از زیبایی بهره‌ای ندارد، نباید در تلویزیون از زیبایی و زیبایی‌شناسی سخن براند. حال اگر واقعا مطلبی برای گفتن دارد، در رادیو مطرح کند.
در ادامه مرحوم حاج احمدآقا گفت: به نظرم می‌رسد که هم مدیران تلویزیون و هم بزرگمردان دولت، بی‌نصیبی از جمال را به عنوان یکی از ملاک‌ها و شاخصه‌های اصلی در انتخاب همکاران خود در نظر داشته و مسؤولان گزینش اصولا خوش‌قیافه‌گی را امتیازی منفی به حساب می‌آورند. یکی دیگر از حاضرین به امام گفت: گمان می‌کنم اگر خارجی‌ها برنامه های تلویزیون ما را ببینند، خیال می‌کنند در ایران، افراد خوش‌سیما و زیباروی وجود ندارد. 
امام که تا این لحظه ساکت بودند گفتند: «من فکر می‌کنم، قوی‌ترین نهضتی که بعد از انقلاب در ایران پا گرفته است، نهضت ضد جمال است». لازم می‌بینم به این خاطره چند نکته را اضافه کنم: 
1ـ اصولا امام بسیار منظم و خوش‌پوش و همواره دارای ظاهری آراسته بود. همیشه از بهترین عطرها استفاده می‌کرد. در پیراستگی سر و وضع و اطوی لباس بسیار مقید بود. حتی در رنگ جوراب دقت می‌کرد. اگر قبای ایشان مثلا خاکستری بود، حتما جوراب سرمه‌‌ای ـ و نه قهوه‌ای ـ به پا می‌کرد. این رفتار ایشان بارها توجه مرا جلب کرده بود. 
2ـ در یکی از سفرهایی که از اروپا به نجف رفتم، عطر فیجی را برای ایشان برده بودم. احمد اقا به ایشان گفت، فلانی می‌گوید، این عطر جدید است و نام آن «فیجی» است، در جواب گفتند: «خیر، نام آن «فیجی» ـ به فتح فا و یا ـ است یعنی دنباله دارد» و زمانی که یکی از خانم‌ها گفته بود، آقا این عطر زنانه است گفته بودند، «نخیر شما خانم‌ها هر چه زیبا و لطیف است، به خود نسبت می‌دهید. خیر این طور نیست». 
3ـ یک روز یکی از وزرای کابینه شهید رجایی ـ به نظرم آقای پرورش ـ در جمله‌ای به مناسبتی گفته بود، امام از بهترین عطرها استفاده می‌کند. عده‌ای به او معترض شده بودند که چرا چنین «تهمتی» به امام می‌زند و چنین «نسبت ناروائی» را به ایشان می‌دهد. این اعتراض به حدی بالا گرفته بود که نامبرده به امام پیغام می‌دهد که «من تحت فشار هستم، لطفا به گونه‌ای که صلاح می‌دانید با ذکر جمله‌ای یا مطلبی مرا نجات دهید». امام هنگام نقل این مطلب با شوخ‌طبعی ویژه خود، همان جمله معروف را تکرار کردند که «ظاهرا نهضت ضدجمال بسیار قوی است».
اما از مطلب طنزگونه آقای ابطحی (مندرج در همین سایت بازتاب) چنین برمی‌آید که این نهضت همچنان پا بر جا بوده و قرار است، خدای ناکرده تا انقلاب مهدی(ع) هم چنان ادامه داشته باشد. 
4ـ توصیه شریعت اسلامی به آراستگی و پیراستگی را همگان می‌دانند ولی چرا رعایت آن، امروزه در بعضی اذهان «ضدارزش» شده است، نمی‌دانم. مرحوم پدرم می‌گفتند، توجه به ظاهر، حتی در انتخاب افراد برای مناصب ویژه، مورد عنایت شرع است. مثلا اگر در انتخاب امام جمعه یا جماعت به دو فرد برخورد کردیم که شرایط و ضوابط یکسان داشتند، آن یکی را که سیمای بهتر و ظاهری آراسته‌تر دارد، باید انتخاب کنیم. یا در انتخاب قضات توصیه مؤکد شده است که نقصان ظاهر در قد و شمایل و چهره و چشم و ابرو باید مورد توجه قرار گیرد زیرا ممکن است باعث عقده روانی شده و قطعا در قضاوت قاضی نقش مؤثر دارد. 
5ـ باید دانست که خوبرویی و جمال و زیبایی، ثروتی است خدادادی که زکات واجب آن، عفاف و پارسایی است البته نیازی به تذکر نمی‌بینم که اینها هرگز به معنای نفی ارزش و اصالت سیرت زیبا نمی‌باشد. 
حال یک بار دیگر مطلب طنز گونه آقای ابطحی را بخوانید و گفته مرحوم احمد آقا را در نظر داشته و به نکته لطیف امام در آن مورد دقت کنید و آن وقت خود به قضاوت بنشینید. 
خداوند همه ما را از زیبایی‌‌های مصنوع خود بهره‌مند سازد
صادق طباطبایی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیدگاه امام خمینی درباره خوش‌تیپی و خوبرویی </p>
<p>امام خمینی(ره) از ذوق و طبع لطیفی برخوردار بود. دیوان اشعار و لطیفه‌های فراوانی که نزدیکان ایشان از آن روح بلند به خاطر دارند، یکی و دو تا نیست. یک شب که به اتفاق خواهرم و تنی چند از نزدیکان در حضورشان بودیم، تلویزیون میزگردی داشت و بحثی پیرامون مقوله هنر و سینما در جریان بود.<br />
مجری برنامه که به قول آقای دعائی، از حسن یوسف بی‌بهره بود و درعوض از صوت داوودی نصیبی نداشت در باب زیباشناسی، داد سخن می‌داد.<br />
یکی از حاضرین گفت: اصولا کسی که از زیبایی بهره‌ای ندارد، نباید در تلویزیون از زیبایی و زیبایی‌شناسی سخن براند. حال اگر واقعا مطلبی برای گفتن دارد، در رادیو مطرح کند.<br />
در ادامه مرحوم حاج احمدآقا گفت: به نظرم می‌رسد که هم مدیران تلویزیون و هم بزرگمردان دولت، بی‌نصیبی از جمال را به عنوان یکی از ملاک‌ها و شاخصه‌های اصلی در انتخاب همکاران خود در نظر داشته و مسؤولان گزینش اصولا خوش‌قیافه‌گی را امتیازی منفی به حساب می‌آورند. یکی دیگر از حاضرین به امام گفت: گمان می‌کنم اگر خارجی‌ها برنامه های تلویزیون ما را ببینند، خیال می‌کنند در ایران، افراد خوش‌سیما و زیباروی وجود ندارد.<br />
امام که تا این لحظه ساکت بودند گفتند: «من فکر می‌کنم، قوی‌ترین نهضتی که بعد از انقلاب در ایران پا گرفته است، نهضت ضد جمال است». لازم می‌بینم به این خاطره چند نکته را اضافه کنم:<br />
۱ـ اصولا امام بسیار منظم و خوش‌پوش و همواره دارای ظاهری آراسته بود. همیشه از بهترین عطرها استفاده می‌کرد. در پیراستگی سر و وضع و اطوی لباس بسیار مقید بود. حتی در رنگ جوراب دقت می‌کرد. اگر قبای ایشان مثلا خاکستری بود، حتما جوراب سرمه‌‌ای ـ و نه قهوه‌ای ـ به پا می‌کرد. این رفتار ایشان بارها توجه مرا جلب کرده بود.<br />
۲ـ در یکی از سفرهایی که از اروپا به نجف رفتم، عطر فیجی را برای ایشان برده بودم. احمد اقا به ایشان گفت، فلانی می‌گوید، این عطر جدید است و نام آن «فیجی» است، در جواب گفتند: «خیر، نام آن «فیجی» ـ به فتح فا و یا ـ است یعنی دنباله دارد» و زمانی که یکی از خانم‌ها گفته بود، آقا این عطر زنانه است گفته بودند، «نخیر شما خانم‌ها هر چه زیبا و لطیف است، به خود نسبت می‌دهید. خیر این طور نیست».<br />
۳ـ یک روز یکی از وزرای کابینه شهید رجایی ـ به نظرم آقای پرورش ـ در جمله‌ای به مناسبتی گفته بود، امام از بهترین عطرها استفاده می‌کند. عده‌ای به او معترض شده بودند که چرا چنین «تهمتی» به امام می‌زند و چنین «نسبت ناروائی» را به ایشان می‌دهد. این اعتراض به حدی بالا گرفته بود که نامبرده به امام پیغام می‌دهد که «من تحت فشار هستم، لطفا به گونه‌ای که صلاح می‌دانید با ذکر جمله‌ای یا مطلبی مرا نجات دهید». امام هنگام نقل این مطلب با شوخ‌طبعی ویژه خود، همان جمله معروف را تکرار کردند که «ظاهرا نهضت ضدجمال بسیار قوی است».<br />
اما از مطلب طنزگونه آقای ابطحی (مندرج در همین سایت بازتاب) چنین برمی‌آید که این نهضت همچنان پا بر جا بوده و قرار است، خدای ناکرده تا انقلاب مهدی(ع) هم چنان ادامه داشته باشد.<br />
۴ـ توصیه شریعت اسلامی به آراستگی و پیراستگی را همگان می‌دانند ولی چرا رعایت آن، امروزه در بعضی اذهان «ضدارزش» شده است، نمی‌دانم. مرحوم پدرم می‌گفتند، توجه به ظاهر، حتی در انتخاب افراد برای مناصب ویژه، مورد عنایت شرع است. مثلا اگر در انتخاب امام جمعه یا جماعت به دو فرد برخورد کردیم که شرایط و ضوابط یکسان داشتند، آن یکی را که سیمای بهتر و ظاهری آراسته‌تر دارد، باید انتخاب کنیم. یا در انتخاب قضات توصیه مؤکد شده است که نقصان ظاهر در قد و شمایل و چهره و چشم و ابرو باید مورد توجه قرار گیرد زیرا ممکن است باعث عقده روانی شده و قطعا در قضاوت قاضی نقش مؤثر دارد.<br />
۵ـ باید دانست که خوبرویی و جمال و زیبایی، ثروتی است خدادادی که زکات واجب آن، عفاف و پارسایی است البته نیازی به تذکر نمی‌بینم که اینها هرگز به معنای نفی ارزش و اصالت سیرت زیبا نمی‌باشد.<br />
حال یک بار دیگر مطلب طنز گونه آقای ابطحی را بخوانید و گفته مرحوم احمد آقا را در نظر داشته و به نکته لطیف امام در آن مورد دقت کنید و آن وقت خود به قضاوت بنشینید.<br />
خداوند همه ما را از زیبایی‌‌های مصنوع خود بهره‌مند سازد<br />
صادق طباطبایی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آسو</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1335</link>
		<dc:creator>آسو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1335</guid>
		<description>آره دیگه حضرت موسی و ابراهیم و نوح و یوسف و ... در آخر حضرت محمد گرفتار خشم خدا شدند امام خمینی هم گرفتار خشم خدا شد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آره دیگه حضرت موسی و ابراهیم و نوح و یوسف و &#8230; در آخر حضرت محمد گرفتار خشم خدا شدند امام خمینی هم گرفتار خشم خدا شد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فهیمه</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1334</link>
		<dc:creator>فهیمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1334</guid>
		<description>راستی محمد قوچانی عزیز چه ریشی گذاشته! :shock: 
دست برادران درد نکنه چه قدر نورانی شده! ;-) 
یکی نوشته بود عین یوزارسیف شده :!:</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راستی محمد قوچانی عزیز چه ریشی گذاشته! <img src='http://tourjan.com/wp-includes/images/smilies/icon_eek.gif' alt=':shock:' class='wp-smiley' /><br />
دست برادران درد نکنه چه قدر نورانی شده! <img src='http://tourjan.com/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';-)' class='wp-smiley' /><br />
یکی نوشته بود عین یوزارسیف شده <img src='http://tourjan.com/wp-includes/images/smilies/icon_exclaim.gif' alt=':!:' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فهیمه</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1333</link>
		<dc:creator>فهیمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1333</guid>
		<description>مخالفت امام با مظاهر ریا و نفاق 

طباطبایی در خصوص مخالفت امام (ره) با مظاهر ریا و نفاق اظهار داشت: «یک روز می‌خواستم نزد امام (ره) بروم. در راه یکی از برادران پاسدار با لحن دوستانه و آمیخته با محبتی به من گفت چرا نمی‌گذارید محاسن (ریش) شما بلند شود؟ به او گفتم می‌دانم تو این را بر حسب وظیفه دینی و شرعی خود یعنی برای ادای وظیفه امر به معروف و نهی از منکر می‌گویی ولی یک سوال از تو دارم و آن اینکه این وظیفه نهی از منکر که بر تو واجب است آیا بر امام نیز واجب هست یا نه ؟ آن پاسدار جواب داد حتما. به او گفتم: خوب من 18 سال است که با امام مراوده دارم و حتی یک بار هم در این زمینه به من تذکری نداده اند. به فکر فرو رفت.» 

وی ادامه داد: «وقتی حضور امام خمینی رسیدم ماجرا را برای ایشان تعریف کردم و اضافه کردم من از دوران نوجوانی تا به امروز همین رویه را داشته‌ام و برطبق نظر پدرم عمل کرده‌ام و نمی‌خواهم امروز که به نوعی این مساله رواج پیدا کرده است، از روی ریا کاری و فرصت‌طلبی تابع جمع شوم. امام لبخندی زدند و به مزاح گفتند شما همچنین می‌توانستید بگویید من هر روز صورتم را می‌تراشم و نمی‌گذارم تا بلند شود و صدق ریش کند که زدن آن اشکال داشته باشد!» 

وی تاکید کرد:«امام (ره) به شدت مخالف ترویج مظاهر ریا و نفاق بودند و معتقد بودند که این دو به جامعه‌ اسلامی ضررهای جبران‌ناپذیری وارد می‌کند. ریا کاری و نفاق سبب می شود افراد متملق و چاپلوس عرصه را بر انسان‌های مخلص و اصیل تنگ کنند. بخصوص در جوامع دینی باید مراقب بروز چنین آفات و معضلاتی باشیم و نگذاریم افرادی با تمسک به ظواهر وتظاهر به تدین ، مجال جولان پیدا کنند.»</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مخالفت امام با مظاهر ریا و نفاق </p>
<p>طباطبایی در خصوص مخالفت امام (ره) با مظاهر ریا و نفاق اظهار داشت: «یک روز می‌خواستم نزد امام (ره) بروم. در راه یکی از برادران پاسدار با لحن دوستانه و آمیخته با محبتی به من گفت چرا نمی‌گذارید محاسن (ریش) شما بلند شود؟ به او گفتم می‌دانم تو این را بر حسب وظیفه دینی و شرعی خود یعنی برای ادای وظیفه امر به معروف و نهی از منکر می‌گویی ولی یک سوال از تو دارم و آن اینکه این وظیفه نهی از منکر که بر تو واجب است آیا بر امام نیز واجب هست یا نه ؟ آن پاسدار جواب داد حتما. به او گفتم: خوب من ۱۸ سال است که با امام مراوده دارم و حتی یک بار هم در این زمینه به من تذکری نداده اند. به فکر فرو رفت.» </p>
<p>وی ادامه داد: «وقتی حضور امام خمینی رسیدم ماجرا را برای ایشان تعریف کردم و اضافه کردم من از دوران نوجوانی تا به امروز همین رویه را داشته‌ام و برطبق نظر پدرم عمل کرده‌ام و نمی‌خواهم امروز که به نوعی این مساله رواج پیدا کرده است، از روی ریا کاری و فرصت‌طلبی تابع جمع شوم. امام لبخندی زدند و به مزاح گفتند شما همچنین می‌توانستید بگویید من هر روز صورتم را می‌تراشم و نمی‌گذارم تا بلند شود و صدق ریش کند که زدن آن اشکال داشته باشد!» </p>
<p>وی تاکید کرد:«امام (ره) به شدت مخالف ترویج مظاهر ریا و نفاق بودند و معتقد بودند که این دو به جامعه‌ اسلامی ضررهای جبران‌ناپذیری وارد می‌کند. ریا کاری و نفاق سبب می شود افراد متملق و چاپلوس عرصه را بر انسان‌های مخلص و اصیل تنگ کنند. بخصوص در جوامع دینی باید مراقب بروز چنین آفات و معضلاتی باشیم و نگذاریم افرادی با تمسک به ظواهر وتظاهر به تدین ، مجال جولان پیدا کنند.»</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امیرحسین</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1332</link>
		<dc:creator>امیرحسین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1332</guid>
		<description>عجب! پس مریضی، خشم خداست!
پس انبیا و اولیا و ائمه مریض نمی شدند! چقدر جالب! چقدر جالب! خدایا ما را ببخش که تا حالا اینها را نمی دانستیم. چقدر ما در گمراهی و تاریکی هستیم و این عزیزان در نور هدایت گام بر می دارند. ثابت قدم جان بهت غبطه می خورم کاش ما هم مثل تو عقلمان را داده بودیم و به جاش نور هدایت خریده بودیم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عجب! پس مریضی، خشم خداست!<br />
پس انبیا و اولیا و ائمه مریض نمی شدند! چقدر جالب! چقدر جالب! خدایا ما را ببخش که تا حالا اینها را نمی دانستیم. چقدر ما در گمراهی و تاریکی هستیم و این عزیزان در نور هدایت گام بر می دارند. ثابت قدم جان بهت غبطه می خورم کاش ما هم مثل تو عقلمان را داده بودیم و به جاش نور هدایت خریده بودیم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آسو</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1331</link>
		<dc:creator>آسو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1331</guid>
		<description>&quot;در صدر اسلام مشرکین عمامه را می بستند و اصحاب رسول خدا (ص) قسمتی از عمامه را باز می گذاشتند که همان تحت الحنک است که امروز مستحب است هنگام نماز باز بگذارند ، و این وجه تمایز و افتراق بین مؤمنین و مشرکین بود ، در زمان امام صادق علیه السلام ، حضرت عمامه را بستند ، عده ای از شیعیان حضرت برآشفتند که صادق آل محمد (ع) مشرک شده است ! وحضرت پاسخ فرمودند : « اینکه من کاری را انجام می دهم خود ملاک و حجت صحت عمل برای شماست ونیازی نیست دلیل بیاورم ، لیکن دلیل آنرا می گویم ، آنروز همه مشرکین عمامه می بستند و اگر مؤمنین عمامه را می بستند تشبّه به کفار بود ولی امروز کدام مشرک را می بینید که عمامه ببندد ؟ و اصحاب گفتند : هیچ و حضرت فرمودند : « با رفع علت معلول نیز رفع می شود . » 

سوای از اینکه در صدر اسلام این وجه تمایز مسلمین بود و با این شعار عِده و عُده خود را به رخ کفار می کشاندند و حتی در آن زمان کفار ریش می تراشیدند و سبیل می گذاشتند و حضرت محاسن را سنت و کوتاه نگاه داشتن شارب را توصیه فرمودند که همه و همه وجه تمایز بین مسلمین و کفار بود هر چند در محاسن و شارب وجوه دیگری نیز وجود دارد ، اما عده ای از متحجرین و سخت فکران کاتولیک تر از پاپ به واسطه بستن عمامه از صادق آل محمد (ص) روی گرداندند و پنج امامی شدند .

در دوران نفوذ اسلام در اروپا ، وجه تمایز مسلمین بوسینایی و کفار کروات دستمال بسته به دور گردن کرواتها بود که بعدها به عنوان کروات شناخته شد ، و مسلمین و کرواتها با همین کراوات تشخیص داده می شدند اما امروز از قصه مسلمین و کرواتها چیزی در اذهان نمانده است ، و کراوات نه نماد کفر است و نه نماد غرب ونه نشان کروات بودن ، بلکه در جامعه امروز کراوات بخشی از یک لباس رسمی است که بسیاری از کشورها اعم از مسلمان و غیر مسلمان آنرا پذیرفته اند و ما نیز کت و شلوار و پیراهن با یقه کراواتی را به تن می کنیم اما فقط این قطعه را مظهر کفر و غربزدگی می دانیم و حتی گاهاً تا مرز حرمت پیش می رویم لباس سنتی خود را فراموش کرده ایم و در لباس غربی یا بخشی کوچک از آن لباس می ستیزیم و جا دارد که روشنفکران از ما سئوال کنند که دُم خروس را ببینیم یا قسم حضرت عباس را !به نظر اینجانب اسلام دین جهانشمول است و با هر ملیت و نژاد و لباس می توانند به دین مبین اسلام مشرف شوند ، هندی با ساری ، عرب با دشداشه وکرد با لباس کردی و اروپایی با کت و شلوار و کراوات و نمی توان به واسطه کراوات عده ای را غیر خودی نامید و طرد کرد و یا امکانات و حقوقی را از افراد سلب نمود ، در استفتای مراجع نیز نه تنها سخنی از حرمت کراوات نیامده بلکه تلویحاً سخن از جواز آن است حتی حضرت آیت الله سیستانی ذیل حرمت ابریشم و حریر برای لباس مردان نمازگزار ، نماز با کراوات ابریشم و حریر را جایز می دانند . اینجانب بنابه سلیقه شخصی هرگز کراوات نداشته ام ، لیکن سلیقه من نمی تواند بر مردم تحمیل شود و هر کس کراوات دارد را غیر خودی و در اردوگاه بیگانه تصور کرد ، آرام آرام کار بجایی می رسد که همگان باید برای تقرب به ما شکل ما شوند . تنها ملاک لباس اقوام حفظ پوشش در حد شرع مقدس است و لاغیر و تمامی لباسها مباح و قابل احترام است .اخیراً گزارش شده است که اماکن به مراکزی که از کراوات استفاده می کنند اخطار می دهد که در صورت باز نکردن کراوات مکان کسب آنها بسته می شود ! با کدام قانون ؟ نمی دانم .در آغاز انقلاب دولت موقت و نخست وزیر منتخب امام کراوات داشتند و اگر بنابه اعتراض بود حضرت امام ( قدس سره) اعتراض می فرمودند و زمام امورکشور را به دست آنان نمی سپردند .

 

والسلام 
&quot;
منبع مهدی خزعلی


عزیز بعضی مسائل زمان حکمش رفته همون طور که حرام بودن مطلق شطرنج رفته حرام بودن تراشیدن ریش هم رفته پس کسی که بهتره بمیره شماها و مصباحه که با این تحجرات داره همه چیز رو از مسیر اصلی منحرف میکنه 
تو ریش بزار برو بهشت اگه بهشتم مثل دانشگاه و نوبت وام و ...ریشی حل میشه مال شما</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;در صدر اسلام مشرکین عمامه را می بستند و اصحاب رسول خدا (ص) قسمتی از عمامه را باز می گذاشتند که همان تحت الحنک است که امروز مستحب است هنگام نماز باز بگذارند ، و این وجه تمایز و افتراق بین مؤمنین و مشرکین بود ، در زمان امام صادق علیه السلام ، حضرت عمامه را بستند ، عده ای از شیعیان حضرت برآشفتند که صادق آل محمد (ع) مشرک شده است ! وحضرت پاسخ فرمودند : « اینکه من کاری را انجام می دهم خود ملاک و حجت صحت عمل برای شماست ونیازی نیست دلیل بیاورم ، لیکن دلیل آنرا می گویم ، آنروز همه مشرکین عمامه می بستند و اگر مؤمنین عمامه را می بستند تشبّه به کفار بود ولی امروز کدام مشرک را می بینید که عمامه ببندد ؟ و اصحاب گفتند : هیچ و حضرت فرمودند : « با رفع علت معلول نیز رفع می شود . » </p>
<p>سوای از اینکه در صدر اسلام این وجه تمایز مسلمین بود و با این شعار عِده و عُده خود را به رخ کفار می کشاندند و حتی در آن زمان کفار ریش می تراشیدند و سبیل می گذاشتند و حضرت محاسن را سنت و کوتاه نگاه داشتن شارب را توصیه فرمودند که همه و همه وجه تمایز بین مسلمین و کفار بود هر چند در محاسن و شارب وجوه دیگری نیز وجود دارد ، اما عده ای از متحجرین و سخت فکران کاتولیک تر از پاپ به واسطه بستن عمامه از صادق آل محمد (ص) روی گرداندند و پنج امامی شدند .</p>
<p>در دوران نفوذ اسلام در اروپا ، وجه تمایز مسلمین بوسینایی و کفار کروات دستمال بسته به دور گردن کرواتها بود که بعدها به عنوان کروات شناخته شد ، و مسلمین و کرواتها با همین کراوات تشخیص داده می شدند اما امروز از قصه مسلمین و کرواتها چیزی در اذهان نمانده است ، و کراوات نه نماد کفر است و نه نماد غرب ونه نشان کروات بودن ، بلکه در جامعه امروز کراوات بخشی از یک لباس رسمی است که بسیاری از کشورها اعم از مسلمان و غیر مسلمان آنرا پذیرفته اند و ما نیز کت و شلوار و پیراهن با یقه کراواتی را به تن می کنیم اما فقط این قطعه را مظهر کفر و غربزدگی می دانیم و حتی گاهاً تا مرز حرمت پیش می رویم لباس سنتی خود را فراموش کرده ایم و در لباس غربی یا بخشی کوچک از آن لباس می ستیزیم و جا دارد که روشنفکران از ما سئوال کنند که دُم خروس را ببینیم یا قسم حضرت عباس را !به نظر اینجانب اسلام دین جهانشمول است و با هر ملیت و نژاد و لباس می توانند به دین مبین اسلام مشرف شوند ، هندی با ساری ، عرب با دشداشه وکرد با لباس کردی و اروپایی با کت و شلوار و کراوات و نمی توان به واسطه کراوات عده ای را غیر خودی نامید و طرد کرد و یا امکانات و حقوقی را از افراد سلب نمود ، در استفتای مراجع نیز نه تنها سخنی از حرمت کراوات نیامده بلکه تلویحاً سخن از جواز آن است حتی حضرت آیت الله سیستانی ذیل حرمت ابریشم و حریر برای لباس مردان نمازگزار ، نماز با کراوات ابریشم و حریر را جایز می دانند . اینجانب بنابه سلیقه شخصی هرگز کراوات نداشته ام ، لیکن سلیقه من نمی تواند بر مردم تحمیل شود و هر کس کراوات دارد را غیر خودی و در اردوگاه بیگانه تصور کرد ، آرام آرام کار بجایی می رسد که همگان باید برای تقرب به ما شکل ما شوند . تنها ملاک لباس اقوام حفظ پوشش در حد شرع مقدس است و لاغیر و تمامی لباسها مباح و قابل احترام است .اخیراً گزارش شده است که اماکن به مراکزی که از کراوات استفاده می کنند اخطار می دهد که در صورت باز نکردن کراوات مکان کسب آنها بسته می شود ! با کدام قانون ؟ نمی دانم .در آغاز انقلاب دولت موقت و نخست وزیر منتخب امام کراوات داشتند و اگر بنابه اعتراض بود حضرت امام ( قدس سره) اعتراض می فرمودند و زمام امورکشور را به دست آنان نمی سپردند .</p>
<p>والسلام<br />
&#8221;<br />
منبع مهدی خزعلی</p>
<p>عزیز بعضی مسائل زمان حکمش رفته همون طور که حرام بودن مطلق شطرنج رفته حرام بودن تراشیدن ریش هم رفته پس کسی که بهتره بمیره شماها و مصباحه که با این تحجرات داره همه چیز رو از مسیر اصلی منحرف میکنه<br />
تو ریش بزار برو بهشت اگه بهشتم مثل دانشگاه و نوبت وام و &#8230;ریشی حل میشه مال شما</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آسو</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1330</link>
		<dc:creator>آسو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1330</guid>
		<description>برو ریشت رو بذار برو بهشت
کجا گفته ریش تراشی حرامه؟ بازم با دو تا حدیث بی سند خودتون رو گذاشتین سرکار؟بابا بعضی شرایط دیگه گذشته تو از همونایی که میگن کراوات حرامه پس شریعتی کافره
&quot;در صدر اسلام مشرکین عمامه را می بستند و اصحاب رسول خدا (ص) قسمتی از عمامه را باز می گذاشتند که همان تحت الحنک است که امروز مستحب است هنگام نماز باز بگذارند ، و این وجه تمایز و افتراق بین مؤمنین و مشرکین بود ، در زمان امام صادق علیه السلام ، حضرت عمامه را بستند ، عده ای از شیعیان حضرت برآشفتند که صادق آل محمد (ع) مشرک شده است ! وحضرت پاسخ فرمودند : « اینکه من کاری را انجام می دهم خود ملاک و حجت صحت عمل برای شماست ونیازی نیست دلیل بیاورم ، لیکن دلیل آنرا می گویم ، آنروز همه مشرکین عمامه می بستند و اگر مؤمنین عمامه را می بستند تشبّه به کفار بود ولی امروز کدام مشرک را می بینید که عمامه ببندد ؟ و اصحاب گفتند : هیچ و حضرت فرمودند : « با رفع علت معلول نیز رفع می شود . » 

سوای از اینکه در صدر اسلام این وجه تمایز مسلمین بود و با این شعار عِده و عُده خود را به رخ کفار می کشاندند و حتی در آن زمان کفار ریش می تراشیدند و سبیل می گذاشتند و حضرت محاسن را سنت و کوتاه نگاه داشتن شارب را توصیه فرمودند که همه و همه وجه تمایز بین مسلمین و کفار بود هر چند در محاسن و شارب وجوه دیگری نیز وجود دارد ، اما عده ای از متحجرین و سخت فکران کاتولیک تر از پاپ به واسطه بستن عمامه از صادق آل محمد (ص) روی گرداندند و پنج امامی شدند .

در دوران نفوذ اسلام در اروپا ، وجه تمایز مسلمین بوسینایی و کفار کروات دستمال بسته به دور گردن کرواتها بود که بعدها به عنوان کروات شناخته شد ، و مسلمین و کرواتها با همین کراوات تشخیص داده می شدند اما امروز از قصه مسلمین و کرواتها چیزی در اذهان نمانده است ، و کراوات نه نماد کفر است و نه نماد غرب ونه نشان کروات بودن ، بلکه در جامعه امروز کراوات بخشی از یک لباس رسمی است که بسیاری از کشورها اعم از مسلمان و غیر مسلمان آنرا پذیرفته اند و ما نیز کت و شلوار و پیراهن با یقه کراواتی را به تن می کنیم اما فقط این قطعه را مظهر کفر و غربزدگی می دانیم و حتی گاهاً تا مرز حرمت پیش می رویم لباس سنتی خود را فراموش کرده ایم و در لباس غربی یا بخشی کوچک از آن لباس می ستیزیم و جا دارد که روشنفکران از ما سئوال کنند که دُم خروس را ببینیم یا قسم حضرت عباس را !به نظر اینجانب اسلام دین جهانشمول است و با هر ملیت و نژاد و لباس می توانند به دین مبین اسلام مشرف شوند ، هندی با ساری ، عرب با دشداشه وکرد با لباس کردی و اروپایی با کت و شلوار و کراوات و نمی توان به واسطه کراوات عده ای را غیر خودی نامید و طرد کرد و یا امکانات و حقوقی را از افراد سلب نمود ، در استفتای مراجع نیز نه تنها سخنی از حرمت کراوات نیامده بلکه تلویحاً سخن از جواز آن است حتی حضرت آیت الله سیستانی ذیل حرمت ابریشم و حریر برای لباس مردان نمازگزار ، نماز با کراوات ابریشم و حریر را جایز می دانند . اینجانب بنابه سلیقه شخصی هرگز کراوات نداشته ام ، لیکن سلیقه من نمی تواند بر مردم تحمیل شود و هر کس کراوات دارد را غیر خودی و در اردوگاه بیگانه تصور کرد ، آرام آرام کار بجایی می رسد که همگان باید برای تقرب به ما شکل ما شوند . تنها ملاک لباس اقوام حفظ پوشش در حد شرع مقدس است و لاغیر و تمامی لباسها مباح و قابل احترام است .اخیراً گزارش شده است که اماکن به مراکزی که از کراوات استفاده می کنند اخطار می دهد که در صورت باز نکردن کراوات مکان کسب آنها بسته می شود ! با کدام قانون ؟ نمی دانم .در آغاز انقلاب دولت موقت و نخست وزیر منتخب امام کراوات داشتند و اگر بنابه اعتراض بود حضرت امام ( قدس سره) اعتراض می فرمودند و زمام امورکشور را به دست آنان نمی سپردند .

 

والسلام 

مهدی خزعلی&quot;
برو بهشت با ریش
نمیدونستم گذرنامه بهشت ریشه طفلکی ها پس هیچ زنی و بچه ای بهشت نمیره</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برو ریشت رو بذار برو بهشت<br />
کجا گفته ریش تراشی حرامه؟ بازم با دو تا حدیث بی سند خودتون رو گذاشتین سرکار؟بابا بعضی شرایط دیگه گذشته تو از همونایی که میگن کراوات حرامه پس شریعتی کافره<br />
&#8220;در صدر اسلام مشرکین عمامه را می بستند و اصحاب رسول خدا (ص) قسمتی از عمامه را باز می گذاشتند که همان تحت الحنک است که امروز مستحب است هنگام نماز باز بگذارند ، و این وجه تمایز و افتراق بین مؤمنین و مشرکین بود ، در زمان امام صادق علیه السلام ، حضرت عمامه را بستند ، عده ای از شیعیان حضرت برآشفتند که صادق آل محمد (ع) مشرک شده است ! وحضرت پاسخ فرمودند : « اینکه من کاری را انجام می دهم خود ملاک و حجت صحت عمل برای شماست ونیازی نیست دلیل بیاورم ، لیکن دلیل آنرا می گویم ، آنروز همه مشرکین عمامه می بستند و اگر مؤمنین عمامه را می بستند تشبّه به کفار بود ولی امروز کدام مشرک را می بینید که عمامه ببندد ؟ و اصحاب گفتند : هیچ و حضرت فرمودند : « با رفع علت معلول نیز رفع می شود . » </p>
<p>سوای از اینکه در صدر اسلام این وجه تمایز مسلمین بود و با این شعار عِده و عُده خود را به رخ کفار می کشاندند و حتی در آن زمان کفار ریش می تراشیدند و سبیل می گذاشتند و حضرت محاسن را سنت و کوتاه نگاه داشتن شارب را توصیه فرمودند که همه و همه وجه تمایز بین مسلمین و کفار بود هر چند در محاسن و شارب وجوه دیگری نیز وجود دارد ، اما عده ای از متحجرین و سخت فکران کاتولیک تر از پاپ به واسطه بستن عمامه از صادق آل محمد (ص) روی گرداندند و پنج امامی شدند .</p>
<p>در دوران نفوذ اسلام در اروپا ، وجه تمایز مسلمین بوسینایی و کفار کروات دستمال بسته به دور گردن کرواتها بود که بعدها به عنوان کروات شناخته شد ، و مسلمین و کرواتها با همین کراوات تشخیص داده می شدند اما امروز از قصه مسلمین و کرواتها چیزی در اذهان نمانده است ، و کراوات نه نماد کفر است و نه نماد غرب ونه نشان کروات بودن ، بلکه در جامعه امروز کراوات بخشی از یک لباس رسمی است که بسیاری از کشورها اعم از مسلمان و غیر مسلمان آنرا پذیرفته اند و ما نیز کت و شلوار و پیراهن با یقه کراواتی را به تن می کنیم اما فقط این قطعه را مظهر کفر و غربزدگی می دانیم و حتی گاهاً تا مرز حرمت پیش می رویم لباس سنتی خود را فراموش کرده ایم و در لباس غربی یا بخشی کوچک از آن لباس می ستیزیم و جا دارد که روشنفکران از ما سئوال کنند که دُم خروس را ببینیم یا قسم حضرت عباس را !به نظر اینجانب اسلام دین جهانشمول است و با هر ملیت و نژاد و لباس می توانند به دین مبین اسلام مشرف شوند ، هندی با ساری ، عرب با دشداشه وکرد با لباس کردی و اروپایی با کت و شلوار و کراوات و نمی توان به واسطه کراوات عده ای را غیر خودی نامید و طرد کرد و یا امکانات و حقوقی را از افراد سلب نمود ، در استفتای مراجع نیز نه تنها سخنی از حرمت کراوات نیامده بلکه تلویحاً سخن از جواز آن است حتی حضرت آیت الله سیستانی ذیل حرمت ابریشم و حریر برای لباس مردان نمازگزار ، نماز با کراوات ابریشم و حریر را جایز می دانند . اینجانب بنابه سلیقه شخصی هرگز کراوات نداشته ام ، لیکن سلیقه من نمی تواند بر مردم تحمیل شود و هر کس کراوات دارد را غیر خودی و در اردوگاه بیگانه تصور کرد ، آرام آرام کار بجایی می رسد که همگان باید برای تقرب به ما شکل ما شوند . تنها ملاک لباس اقوام حفظ پوشش در حد شرع مقدس است و لاغیر و تمامی لباسها مباح و قابل احترام است .اخیراً گزارش شده است که اماکن به مراکزی که از کراوات استفاده می کنند اخطار می دهد که در صورت باز نکردن کراوات مکان کسب آنها بسته می شود ! با کدام قانون ؟ نمی دانم .در آغاز انقلاب دولت موقت و نخست وزیر منتخب امام کراوات داشتند و اگر بنابه اعتراض بود حضرت امام ( قدس سره) اعتراض می فرمودند و زمام امورکشور را به دست آنان نمی سپردند .</p>
<p>والسلام </p>
<p>مهدی خزعلی&#8221;<br />
برو بهشت با ریش<br />
نمیدونستم گذرنامه بهشت ریشه طفلکی ها پس هیچ زنی و بچه ای بهشت نمیره</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حبیب ریاضی</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1329</link>
		<dc:creator>حبیب ریاضی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1329</guid>
		<description>جناب تقیلوی عزیز؛ اصل امتحان دادن رو آقایون نپذیرفتن اونهم به این دلیل که واقعاً باید برن امتحان بدن پیش آقای جنتی که خودش رقیب اینهاست؟ در کجای دنیا رقیب، برگه رقیبش رو تصحیح می کنه.
در ضمن در حوزه اینقدرها هم کشکی نیست که کسی ادعا کند مرجع است و حوزه هم به همین سادگی بپذیرید. از آیت الله صافی سئوال کنید ببینید نظر ایشان راجع به فضل آقای بیات چیست و یا از دیگران. اینطوری استدلال کردن قابل قبول نیست دوست من.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جناب تقیلوی عزیز؛ اصل امتحان دادن رو آقایون نپذیرفتن اونهم به این دلیل که واقعاً باید برن امتحان بدن پیش آقای جنتی که خودش رقیب اینهاست؟ در کجای دنیا رقیب، برگه رقیبش رو تصحیح می کنه.<br />
در ضمن در حوزه اینقدرها هم کشکی نیست که کسی ادعا کند مرجع است و حوزه هم به همین سادگی بپذیرید. از آیت الله صافی سئوال کنید ببینید نظر ایشان راجع به فضل آقای بیات چیست و یا از دیگران. اینطوری استدلال کردن قابل قبول نیست دوست من.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ثابت قدم</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1325</link>
		<dc:creator>ثابت قدم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1325</guid>
		<description>جمع کنید این مزخرفات رو .............چرا این مریضی ها / گوشمالی های خدا برای ماها درس عبرت نمیشه ؟ 
در ضمن
تف به این بچه اخوندایی که ابروی اخوند و اسلام و دین رو میبرند . پسرهایی که خیلی علنی ریش هایشان را میتراشند تا خوشتیپ باشند . ریش تراشی حرام مگه نیست ؟ مگه یه فرد ریش تراشیده از عدالت خارج نمیشه . البته شرط عدالت د ر امامت جماعت ؟ 
مرجعی !!!!!!؟؟؟؟؟ که خودش نتونه در جمع خانوادگی خودش حرفاش / عقایدش / تربیتش کارساز باشه بمیره بهتره تا .........؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>جمع کنید این مزخرفات رو &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.چرا این مریضی ها / گوشمالی های خدا برای ماها درس عبرت نمیشه ؟<br />
در ضمن<br />
تف به این بچه اخوندایی که ابروی اخوند و اسلام و دین رو میبرند . پسرهایی که خیلی علنی ریش هایشان را میتراشند تا خوشتیپ باشند . ریش تراشی حرام مگه نیست ؟ مگه یه فرد ریش تراشیده از عدالت خارج نمیشه . البته شرط عدالت د ر امامت جماعت ؟<br />
مرجعی !!!!!!؟؟؟؟؟ که خودش نتونه در جمع خانوادگی خودش حرفاش / عقایدش / تربیتش کارساز باشه بمیره بهتره تا &#8230;&#8230;&#8230;؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: تقیلو</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1324</link>
		<dc:creator>تقیلو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1324</guid>
		<description>سخنی که فراموش کردم اضافه می کنم اگر براستی افرادی مثال آقایان بیات کروبی مجید انصاری طبق ادعای خود مجتهد هستند چرا با وجود داوطلب شدن برای خبرگان هیچ یک حاضر نشدند در امتحان خبرگان شرکت کنند؟ این امتحان چندان حالت سیاسی ندارد احتمالا باید بدانید افراد متعدد همسو با فقهای شورای نگهبان در این امتحان مردود شده اند و این نشانه خوبی بر غیر سیاسی بودن این امتحان است. افرادی مانند آقایان صدیقی امام جمعه تهران آقا تهرانی استاد اخلاق دولت حسنی امام جمعه ارومیه و ارئمه متعدد جمعه و نمایندگان ولی فقیه متعدد نتوانسته اند از عهده این امتحان بر بیایند در عوض افراد اصلاح طلب مثل آقایان دستغیب و نورمفیدی در امتحان قبول شده اند. چرا آقایان مدعی حداقل یکبار در این امتحان شرکت نمی کنند؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سخنی که فراموش کردم اضافه می کنم اگر براستی افرادی مثال آقایان بیات کروبی مجید انصاری طبق ادعای خود مجتهد هستند چرا با وجود داوطلب شدن برای خبرگان هیچ یک حاضر نشدند در امتحان خبرگان شرکت کنند؟ این امتحان چندان حالت سیاسی ندارد احتمالا باید بدانید افراد متعدد همسو با فقهای شورای نگهبان در این امتحان مردود شده اند و این نشانه خوبی بر غیر سیاسی بودن این امتحان است. افرادی مانند آقایان صدیقی امام جمعه تهران آقا تهرانی استاد اخلاق دولت حسنی امام جمعه ارومیه و ارئمه متعدد جمعه و نمایندگان ولی فقیه متعدد نتوانسته اند از عهده این امتحان بر بیایند در عوض افراد اصلاح طلب مثل آقایان دستغیب و نورمفیدی در امتحان قبول شده اند. چرا آقایان مدعی حداقل یکبار در این امتحان شرکت نمی کنند؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: تقیلو</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1323</link>
		<dc:creator>تقیلو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1323</guid>
		<description>آسو جونم
امیدوارم جنبه منطقی صحبت کردنو داشته باشی و گرنه مجبور میشم مثل خودت جواب بدما! مواظب باش!
آسو که از زبانش آتش می ریخیت
با نهیب من از تورجان اشرف گریخت
دانست زبان من بران است چون تیغ 
نتوان در افتاد با ابن زبان تیز بیغ ریز

اولا بر فرض حرفت در مورد امام و آیت الله شریعتمداری درست باشه اولا بحث من اصلا مرجعیت نبود بلکه اجتهاد بود در ثانی من آقای بیات رو زیر سوال نبردم بحث من مربوط به منبع طیف شما آیت الله نوری بود. چرا رفتار دوگانه دارید اگر ایشون مطابق گفته های بزرگان شما چون کروبی از مسیر حق منحرف است و طرفدار ظالمین است و مرجع درباری و حک.متی است که حتی مرجعیت او منشا در تبلیغ صدل و سینا دارد چه می شود که نظر ایشان در مورد اجتهاد حجت السلام بیات پذیرفته چرا تا وفتی بر خلاف میل شما حرف می زند حرهایش از روی غرض و بی عدالتی است ولی هر وقت مطابق نظر شما حرف می زند سخنانش منطبق با واقعیت است. اگرم معتقد به این هستید که در  آن دوره  صالح بوده و الان ظالم شده است آیا تاییدات ایشان بر رهبر انقلاب در آن دوره را هم قبول می کنید یا نه؟ اصلا اگر منطق شما &quot;هر که مطابق عقاید من حرف زد راستگو است و در غیر اینصورت دروغ گو.&quot;&quot;
نیست ملاک شما برای تشخیص حق از باطل بودن در میان سخنان آیت الله نوری چیست که پاره ای از سخنان ایشان را می پذیرید و پاره ای دیگر را به شدت رد می کنید. مرجعیت امام برای ما بوسیله آیت الله شریعتمداری اثبات نشده بود که با رفتار متفاوت ایشان در نظرمان متزلزل شود و این واقعه تاریخی نقشی در باور ما نسبت به مرجعیت امام نداشته است که من به قول تو خودم را مسخره کرده باشم یا در توهم باشم. ارتباط حکایت آیت الله مصباح را با سخنان خود درک نمی کنم ولی کینه عمیق را درک می کنم. من نمی دانم واقعا مصباح چه هیزم تری به شما فروخته. حداکثر کاری که کرده سرس سخنرانیهایی بوده که به هر حال حاصل یک اندیشه است و جواب اندیشه را با اندیشه می دهند نه با زخم زبان و ترور شخصیت.

به آقای اشرف
اصلا آن کسانی که با رادیو مرجع شده اند کنار بگذارید گیرم حرف شما درست ارتباط آن با آقای بیات چیست؟ مثل این که قبول دارید ایشان از کسی اجازه اجتهاد ندارد (که اگر صدیق باشید این سخن مرا تایید خواهید کرد چون بر مبنای تحقیق است) من قبول دارم ممکن است فردی در اثر مطالعه شخصی وبدون استاد بدون اجازه اجتهاد از مجتهد دیگر به سطح اجتهاد برسد به هر حال اجتهاد سطح علمی است و بالذات نیاز به اجازه ندارد. ممکن است آقای بیات هم این طور مجتهد شده باشد. ولی آیا برای ما که تخصصی نداریم صرف ادعای فرد کافی است؟ برای این که ما غیر متخصصین قبول کنیم فردی مجتهد است باید متخصصی که به اجتهاد او مطمئن هستیم ادعای اجتهاد فرد ر ا تایید کند که در واقع اصطلحا به همین تایید اجازه اجتهاد می گویند  ولی متاسفانه در مورد آقای بیات این اتفاق نیفتاده است. اگر این رویه باب شود که با صرف ادعای یک فرد اجتهاد او را قبول کنیم و بعد از او تقلید کنیم چه تضمینی است که عده ای به دروغ ادعای اجتهاد نکنند. سابقه تدریس هم دلیل خوبی نیست احتملا باید بدانید که آیت الله سیستانی سالهاست که تدریس نمی کنند و اثر فقهی قابل توجهی ندارند. از شاگردان مطرح ایشان هم حداقل در ایران کسی نیست ولی اجتهاد ایشان بدلیل تایید آیت الله خویی مسلم است و در نتیجه عدم تدریس یا نبود تالیف نمی تواند ملاک رد اجتهاد باشد مگر این که اجازه اجتهاد هم در بین نباشد. احتملا می دانید که در درس آقای بیات کمتر از 20 نفر شرکت می کنند که آن عده هم اکثرا اهل استان زنجان هستند برای من که خارج حوزه ام این شک برانگیز است اگر براستی ایشان واقعا انسان عالمی است چرا تعداد شاگردان اینقدر کم است آیا منطقی نیست من شک کنم ایشان علم قابل توجهی ندارد و همین قلیل بودن نشانه این نکته است در مورد آثار فقهی هم امروزه هر کسی با اطلاعات اجمالی با کمی گردآوری و مطالعه تطبیقی می تواند اثری ارائه کند چنانچه عده ای وجود دارند که کتاب هایی نوشته اند و مدعی هستند اثرشان از کتاب جواهر هم بالاتر است!اگر براستی آثار حجت الاسلام بیات در خور است چرا در حوزه از آنها یاد نمی شود (دقت کنید ممکن است در حوزه افراد این چنین زیاد باشد یعنی هم درس پر رونقی نداشته باشند و هم آثار قابل توجه نباشد این حرفهایی که مطرح کردم در مورد آنها هم صحیح است مگر این که مجتهد مسلمی اجتهاد فرد را تایید کند).مجموع این عوامل باعث می شود هرچند من اجتهاد حجت الاسلام بیات را رد نمی کنم ولی به هیچ وجه قبول هم نمی کنم . به همین دلیل به ایشان هم آیت الله نمی گویم . شما اگر انسان حقیقت جویی هستید بگویید چرا گفته ها من صحیح نیست و اگر قبول دارید با چه ادله سعی در تبلیغ مرجعیت حجت الاسلام بیات دارید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آسو جونم<br />
امیدوارم جنبه منطقی صحبت کردنو داشته باشی و گرنه مجبور میشم مثل خودت جواب بدما! مواظب باش!<br />
آسو که از زبانش آتش می ریخیت<br />
با نهیب من از تورجان اشرف گریخت<br />
دانست زبان من بران است چون تیغ<br />
نتوان در افتاد با ابن زبان تیز بیغ ریز</p>
<p>اولا بر فرض حرفت در مورد امام و آیت الله شریعتمداری درست باشه اولا بحث من اصلا مرجعیت نبود بلکه اجتهاد بود در ثانی من آقای بیات رو زیر سوال نبردم بحث من مربوط به منبع طیف شما آیت الله نوری بود. چرا رفتار دوگانه دارید اگر ایشون مطابق گفته های بزرگان شما چون کروبی از مسیر حق منحرف است و طرفدار ظالمین است و مرجع درباری و حک.متی است که حتی مرجعیت او منشا در تبلیغ صدل و سینا دارد چه می شود که نظر ایشان در مورد اجتهاد حجت السلام بیات پذیرفته چرا تا وفتی بر خلاف میل شما حرف می زند حرهایش از روی غرض و بی عدالتی است ولی هر وقت مطابق نظر شما حرف می زند سخنانش منطبق با واقعیت است. اگرم معتقد به این هستید که در  آن دوره  صالح بوده و الان ظالم شده است آیا تاییدات ایشان بر رهبر انقلاب در آن دوره را هم قبول می کنید یا نه؟ اصلا اگر منطق شما &#8220;هر که مطابق عقاید من حرف زد راستگو است و در غیر اینصورت دروغ گو.&#8221;"<br />
نیست ملاک شما برای تشخیص حق از باطل بودن در میان سخنان آیت الله نوری چیست که پاره ای از سخنان ایشان را می پذیرید و پاره ای دیگر را به شدت رد می کنید. مرجعیت امام برای ما بوسیله آیت الله شریعتمداری اثبات نشده بود که با رفتار متفاوت ایشان در نظرمان متزلزل شود و این واقعه تاریخی نقشی در باور ما نسبت به مرجعیت امام نداشته است که من به قول تو خودم را مسخره کرده باشم یا در توهم باشم. ارتباط حکایت آیت الله مصباح را با سخنان خود درک نمی کنم ولی کینه عمیق را درک می کنم. من نمی دانم واقعا مصباح چه هیزم تری به شما فروخته. حداکثر کاری که کرده سرس سخنرانیهایی بوده که به هر حال حاصل یک اندیشه است و جواب اندیشه را با اندیشه می دهند نه با زخم زبان و ترور شخصیت.</p>
<p>به آقای اشرف<br />
اصلا آن کسانی که با رادیو مرجع شده اند کنار بگذارید گیرم حرف شما درست ارتباط آن با آقای بیات چیست؟ مثل این که قبول دارید ایشان از کسی اجازه اجتهاد ندارد (که اگر صدیق باشید این سخن مرا تایید خواهید کرد چون بر مبنای تحقیق است) من قبول دارم ممکن است فردی در اثر مطالعه شخصی وبدون استاد بدون اجازه اجتهاد از مجتهد دیگر به سطح اجتهاد برسد به هر حال اجتهاد سطح علمی است و بالذات نیاز به اجازه ندارد. ممکن است آقای بیات هم این طور مجتهد شده باشد. ولی آیا برای ما که تخصصی نداریم صرف ادعای فرد کافی است؟ برای این که ما غیر متخصصین قبول کنیم فردی مجتهد است باید متخصصی که به اجتهاد او مطمئن هستیم ادعای اجتهاد فرد ر ا تایید کند که در واقع اصطلحا به همین تایید اجازه اجتهاد می گویند  ولی متاسفانه در مورد آقای بیات این اتفاق نیفتاده است. اگر این رویه باب شود که با صرف ادعای یک فرد اجتهاد او را قبول کنیم و بعد از او تقلید کنیم چه تضمینی است که عده ای به دروغ ادعای اجتهاد نکنند. سابقه تدریس هم دلیل خوبی نیست احتملا باید بدانید که آیت الله سیستانی سالهاست که تدریس نمی کنند و اثر فقهی قابل توجهی ندارند. از شاگردان مطرح ایشان هم حداقل در ایران کسی نیست ولی اجتهاد ایشان بدلیل تایید آیت الله خویی مسلم است و در نتیجه عدم تدریس یا نبود تالیف نمی تواند ملاک رد اجتهاد باشد مگر این که اجازه اجتهاد هم در بین نباشد. احتملا می دانید که در درس آقای بیات کمتر از ۲۰ نفر شرکت می کنند که آن عده هم اکثرا اهل استان زنجان هستند برای من که خارج حوزه ام این شک برانگیز است اگر براستی ایشان واقعا انسان عالمی است چرا تعداد شاگردان اینقدر کم است آیا منطقی نیست من شک کنم ایشان علم قابل توجهی ندارد و همین قلیل بودن نشانه این نکته است در مورد آثار فقهی هم امروزه هر کسی با اطلاعات اجمالی با کمی گردآوری و مطالعه تطبیقی می تواند اثری ارائه کند چنانچه عده ای وجود دارند که کتاب هایی نوشته اند و مدعی هستند اثرشان از کتاب جواهر هم بالاتر است!اگر براستی آثار حجت الاسلام بیات در خور است چرا در حوزه از آنها یاد نمی شود (دقت کنید ممکن است در حوزه افراد این چنین زیاد باشد یعنی هم درس پر رونقی نداشته باشند و هم آثار قابل توجه نباشد این حرفهایی که مطرح کردم در مورد آنها هم صحیح است مگر این که مجتهد مسلمی اجتهاد فرد را تایید کند).مجموع این عوامل باعث می شود هرچند من اجتهاد حجت الاسلام بیات را رد نمی کنم ولی به هیچ وجه قبول هم نمی کنم . به همین دلیل به ایشان هم آیت الله نمی گویم . شما اگر انسان حقیقت جویی هستید بگویید چرا گفته ها من صحیح نیست و اگر قبول دارید با چه ادله سعی در تبلیغ مرجعیت حجت الاسلام بیات دارید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حامد صمدی</title>
		<link>http://tourjan.com/?p=1207&#038;cpage=1#comment-1321</link>
		<dc:creator>حامد صمدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://tourjan.com/?p=1207#comment-1321</guid>
		<description>سلام بر صاحبان تورجان و ممنون از مطالب پرمغزتان. به نظر می رسه اقبال نسبت به مراجع عظام و جایگاه ایشان در فرهنگ ایران را می توان از خلال این بحث مربوط به آیت الله بودن یا نبودن، مرجعیت و صلاحیت اظهار عقیده در این باره داشتن به وضوح مشاهده کرد. شما که از قضای روزگار صاحب ذوق و قلمید و از نزدیک دستی بر آتش دارید ارزیابیتان از این مسئله را بنویسید. البته لطفا.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر صاحبان تورجان و ممنون از مطالب پرمغزتان. به نظر می رسه اقبال نسبت به مراجع عظام و جایگاه ایشان در فرهنگ ایران را می توان از خلال این بحث مربوط به آیت الله بودن یا نبودن، مرجعیت و صلاحیت اظهار عقیده در این باره داشتن به وضوح مشاهده کرد. شما که از قضای روزگار صاحب ذوق و قلمید و از نزدیک دستی بر آتش دارید ارزیابیتان از این مسئله را بنویسید. البته لطفا.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
