با دکتر احسان نراقی درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»
چهارشنبه, دی ۳۰م, ۱۳۸۸دکتر احسان نراقی را در مراسم بزرگداشت دهمین سالگرد مهندس بازرگان که در سال ۱۳۸۳ در حسینیه ارشاد برگزار شد دیدیم. دکتر نراقی درخواست ما را برای مصاحبه پذیرفت و با وجود کهولت سن، خودش به محل اقامت ما در تهران آمد. شامگاه همان روز (سه شنبه ۲۹ دی ماه) پذیرای او بودیم. احسان نراقی آن شب گفت که پیشتر با استادمان حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در جماران دیداری چند ساعته داشته است و فردا نیز قصد سفر به قم را دارد تا به دعوت حجت الاسلام سید محمود مرعشی بازدیدی از کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی داشته باشد. دکتر احسان نراقی سال ها مشاور دبیر کل اسبق یونسکو بوده است. صحبت ما حدود سه ساعت به درازا کشید که بخش های مربوط به موضوع «امام خمینی و روشنفکری دینی» را در اینجا می آوریم.
روشنفکری دینی:
شخصی که از بضاعتی قوی در آگاهی به مسایل جهانی، امور فرهنگی و فلسفی بهره مند بوده و دارای اعتقادات دینی نیز باشد روشنفکر دینی است. دولت فعلی(سید محمد خاتمی) و نخست وزیر کنونی ترکیه(رجب طیب اردوغان) نمونه ای از روشنفکری دینی محسوب می شوند.
تحول در حوزه :
در سال ۴۳ آیت الله خمینی با طرح مساله کاپیتولاسیون، ماجرای رژی در زمان ناصرالدین شاه را به یادها انداخت. رخداد رژی، زمینه ساز مشروطیت شد و ماجرای کاپیتولاسیون و تبعید آیت الله خمینی به خارج، حوزه را به حمله به دستگاه حاکمه وادار کرد که در پی آن، حوزه شخصیت مستقل پیدا کرد ولی شاه از این مسأله غافل بود. او نمی فهمید که تبعید آیت الله خمینی به مرکز بزرگ شیعه در نجف تا چه حد به سیاسی شدن حوزه کمک خواهد کرد. آیات عظام قم هم اکثرا اهمیت سیاسی این تحولات را در نظر نمی گرفتند. 
در قم، تنها آیت الله شریعتمداری با تأسیس دارالتبلیغ اسلامی به آموزش های نوین می پرداخت. از سال ۴۳ به بعد، ورود مهندس بازرگان و آیت الله طالقانی و اتصال سنت مصدق به حوزه از یک سو و اشاعه آثار شریعتی در تبدیل شیعه انفعالی به شیعه اعتراضی از سوی دیگر، متضمن تغییرات اساسی بود که آیات عظام از نتایج آن غافل بودند که انقلاب بهمن ۵۷، یکی از عوارض آن بود.
انقلاب ایران و ویژگی های امام خمینی
دو عامل مهم درپیروزی انقلاب اسلامی مؤثر بود: شاه که مردم را ناامید کرد و شریعتی که در تحریک جوانان مؤثربود. امام خمینی نتایج این دو حرکت را به نفع برقراری حکومت دینی در جهت رسیدن به اهدافی چون معنویت جهت داد. سخنرانی امت وامامت دکتر شریعتی، تکیه گاهی برای نظریه ولایت فقیه شد و امام نیز تأثیر مهمی در ساماندهی حرکت های مذکور داشت.
با بررسی این دو نظریه به این نتیجه می رسیم که «امت و امامت شریعتی» شباهت زیادی به ولایت فقیه آیت الله خمینی داشت. تأثیر مهم دکتر شریعتی، جذب جوانان بطرف حرکت امام خمینی بود هر چند امروز دیگر حرکت امام، تا حدی متوقف شده است.
فقیهی به دنبال حکومت دینی:
امام خمینی قابل مقایسه با هیچ یک از روحانیون دیگر نبود، هر چند که قضاوت در مورد شخصیت ایشان زود است اما به نظر من (که ایشان را بر همه روحانیون فعلی ترجیح می دهم) وجهه غالب ایشان اندیشه ایجاد حکومت دینی و نابودی حکومت پهلوی بود. ازطرف دیگر، ایشان همکاری خوبی با روشنفکران چون بازرگان داشت و این در میان سطوح بالای روحانیت نظیر نداشت.
به نظرمن ایشان با صداقت به بسیاری از اصول معتقد بود که امروزه کمتر شاهد آن هستیم. مثلا او حکومت دینی را برای بالا بردن صفای درون جامعه مؤثر می دانست و شاید اگر ایشان اکنون بودند، فضای جامعه به این شکل نبود. مشکلی که امروز در میان روحانیون رایج است و امام خمینی مرتکب آن نشد، کنار گذاشتن اجتهاد است. او از عوام نمی ترسید و در مسائلی چون موسیقی و شطرنج قاطعانه نظر خود را ابراز می کرد اما بعد از ایشان ما شاهد اجتهاد واقعی نبوده ایم. در شخصیت امام، وارستگی وجود داشت و برخورد های ایشان اصولی تر بود. تقوای ایشان از همه همردیفان خود بیشتر بود و قاطعیت ایشان موجب جلب نظر روشنفکران به امام شد. هر چند که ممکن است که انتقاداتی در زمینه رهبری جنگ یا اشغال سفارت آمریکا و یا اعدامها به ایشان وارد باشد، ولی در مجموع معدل ایشان از همه روحانیون دیگر بیشتر بود و نمره بالایی می گرفت. رهبری ایشان تأثیر زیادی در پیروزی انقلاب با کمترین تلفات داشت. اما آنچه که امروز وجود دارد ربطی به امام ندارد.
شاهکارهای امام:
دیدگاه خاص امام و نزدیکی ایشان به روشنفکران در دیگر روحانیون وجود نداشت. فکر امام از دیگران باز تر بود و دید سیاسی داشت. به نظر من (که بارها گفته ام) امام دو شاهکار بزرگ داشت: اولین شاهکار او انتخاب بازرگان به نخست وزیری بود. و دومین شاهکار امام به مخالفت او با انحلال ارتش باز می گردد.
من درمقاله ای که نوشته ام از جرج بوش به سبب عملکرد او در انحلال ساختار اداری و نظامی عراق انتقاد کرده ام. او بایستی در عراق همان کاری را می کرد که امام پس از انقلاب در ایران انجام داد. امام به شدت با انحلال ارتش مخالف بود. من در جریان مذاکرات فروهر از طرف نظامیان با امام بودم و می دانم که امام بر حفظ ارتش اصرار داشت و البته این کار از دیگر روحانیون ساخته نبود. امام از دیگران روشن تر بود و فکر بازی داشت. تجربه او و آشنایی اش با دنیای خارج و هوش سرشار از امتیازات امام بود. باید طلبه ها از این ویژگی ها آگاه شوند. روحانیون نزدیک امام و اطرافیان ایشان هم جزء روحانیون روشنفکر و انسانهای درستی بودند. یقینا اگر امروز بود، وضع ما به گونه دیگری بود ولی به هر صورت خدا نخواست.
اشتباه بنی صدر:
امام تا آخرین لحظات از بنی صدر حمایت می کرد و از او می خواست تا از مجاهدین جدا شود، ولی بنی صدر اشتباه کرد و ندانست که به خاطر امام قدرت پیدا کرده است. او به اشتباه خود پی برده و با مجاهدین قطع رابطه کرد. این مشکل بنی صدر از خود خواهی او ناشی می شد.
———–
در همین باره بخوانید:
با دکتر ابراهیم یزدی درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»
با دکتر ناصر میناچی درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»
با محمد بسته نگار درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»



