فلسفه اسلامی؛ از تکفیر تا پذیرش

FILSOUFS1

فلسفه و حکمت در ایران از زمان پیش از اسلام رواج داشت. از همین روی پس از اسلام و با رواج علوم اسلامی، ایرانیان به سرعت با دانش معقولات خو گرفتند. ابوعلی سینا در قرن چهارم هجری کتاب شفا در موضوع فلسفه و منطق را تألیف نمود. بوعلی ادامه دهنده راه فارابی بود. زندگی ابن سینا بیش از آن که دستخوش بحث های حوزوی باشد، گرفتار تغییرات سیاسی شد. او برای دوره ای نسبتا طولانی در همدان زیست، پس از آن به اصفهان کوچ کرد و بعد از اصفهان دوباره به همدان بازگشت و در همانجا از دنیا رفت. ابوالحسن بهمنیار بن مرزبان از شاگردان مطرح ابن سینا در فلسفه به شمار می رود. پس از بهمنیار، حدود یک قرن بعد شهاب الدین سهروردی(۵۴۹ – ۵۷۸ ه.ق) پا به عرصه گیتی گذاشت.

شیخ شهاب الدین سهروردی در منطقه  سهرورد  زنجان زاده شد. وی حکمت و اصول فقه را در مراغه آموخت و در علوم حکمی و فلسفی سرآمد شد. سهروردی پس از پایان تحصیلات رسمی، به سفر در داخل ایران پرداخت، و از بسیاری از مشایخ تصوف دیدن کرد و جذب این راه شد. سهروردی پایه گذار مکتب فلسفی اشراق بود. شیخ اشراق در مکتب فلسفی خودبه عقل اعتقاد داشت، اما عقل را تنها مرجع شناخت نمی‌دانست. سهروردی ذهن جوالی داشت و از همین رو در مناظره ها پیروز می شد. همین مسأله و برخی معتقدات وی که با آنچه عالمان وقت می گفتند یکی نبود. سرانجام مخالفان سهروردی جوان، به دستور علمای حلب به حاکم وقت فشار آوردند و او که به حمایت آنها نیاز داشت دستور داد سهروردی را به زندان بیاندازند. سرانجام فیلسوف جوان در ۳۸ سالگی در زندان جان سپرد. اگر چه سهروردی عمر زیادی نکرد اما مکتب شیخ اشراق پس از مرگش گسترش یافت.

از سهروردی کتاب هایی چون  المشارع و المطارحات(در منطق، طبیعیات، الهیات)، اللمحات، الالواح العمادیه و… به جای مانده است اما معروف ترین کتاب شیخ اشراق «حکمت الاشراق» است که در دو بخش تنظیم شده است. بخش نخست که شامل سه مقاله است در علم منطق نگاشته شده و  بخش دوم  با پنج مقاله در الهیات تنظیم شده است. پس از سهروردی، نوبت به درخشش خواجه نصیرالدین طوسی دیگر فیلسوف شیعه رسید. وی در نیشابور تحصیل را آغاز نمود و سنت فلسفه مشایی را که پس از ابن سینا در ایران رو به افول گذاشته بود، بار دیگر احیا کرد. وی مجموعه آرا و دیدگاه‌های کلامی شیعه را در کتاب تجرید الاعتقاد گرد آورد. خواجه نصیر روش بوعلی را ادامه داد و شرح اشارات بوعلی را نگاشت. او در مراغه رصد خانه ای ساخت و کتاب خانه ای گرد آورد و حدود چهل هزار کتاب گردآورد. قطب الدین شیرازی از شاگردان خواجه نصیر بود که راه استاد را در فلسفه ادامه داد.

با ظهور صفویه نیاز بیشتر به حوزه های علمیه و عالمان برای پایه گذاری یک مکتب فکری جدید حس می شد. صفویان مدارس علمیه را رونق دادند و از عالمان جبل عامل که جزء فقهای سرشناس جهان اسلام به شمار می رفتند دعوت کرد تا به ایران مهاجرت کنند. اتفاقا بخت یار صفویان بود و وضعیت زندگی علمای جبل عامل لبنان مناسب زندگی نبود. شیخ بهایی در این دوره به همراه پدر به ایران مهاجرت کرد. وی  تأثیر به سزایی در رونق بخشیدن به حوزه علمیه اصفهان داشت. شیخ از جمله عالمان فیلسوف در این دوره به شمار می رود. دیگر عالم بزرگی که در این دوره به اصفهان آمد و شد داشت، محقق کرکی بود. تخصص کرکی در فقه بود و  آثار وی در علم فقه هنوز هم در حوزه ها مورد استناد است. نوه دختری محقق کرکی، میر برهان‌الدین محمدباقر استرآبادی معروف به میرداماد از عالمان سرشناس فلسفه اسلامی شد. وی تحصیلات خود در علوم عقلی و نقلی را به ترتیب در شهرهای مشهد، قزوین، کاشان و اصفهان تکمیل نمود. جایگاه میرداماد در فلسفه به گونه ای است که به معلم ثالث  معروف است.

میرداماد به همراه شیخ بهایی حوزه فلسفی اصفهان را رونق بخشیدند. در چنین شرایطی بود که ملاصدرا پرورش یافت. صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی معروف به مُلاصَدرا و صدرالمتالهین از  بزرگ‌ترین فیلسوفان جهان اسلام است. ملاصدرا که اصالتا شیرازی بود، در زمان شاه عباس به اصفهان آمد و در مدرسه خواجه اصفهان ساکن شد. او از محضر درس شیخ بهایی، میرداماد و میرفندرسکی که او هم از عالمان سرشناس فلسفه اسلامی است استفاده کرد. صدرای شیرازی پس از کسب درجه اجتهاد به تدریس پرداخت اما نظرات او با گذشتگان تفاوت داشت و از همین رو با مخالفت های عالمان قشری اصفهان روبرو شد. و اینگونه بود که  صدرا از اصفهان تبعید شد. وی حدود پنج تا هفت سال در منطقه کهک در نزدیکی قم ساکن بود. اگر چه سعی کرد به حوزه قم برود ولی به واسطه افکار فلسفی وی، او را به جرم ارتداد از این حوزه اخراج نمودند. اما بخت یار صدرا شد و وی به دعوت حاکم شیراز به زادگاه خود باز گشت. او در شیراز دوباره تدریس فلسفه را در مدرسه خان آغاز نمود و این گونه بود که حوزه درسی شیراز رونق گرفت.  معروف ترین اثر ملاصدرا « الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیة» نام دارد. وی در این اثر خود می کوشد تا عرفان را با فلسفه صرفا عقلانی آشتی دهد.

ملاصدرا دو  شاگرد سرشناس داشت که به واسطه قرابت بسیار با استاد، عاقبت هر دو دامادش شدند: عبدالرزاق بن علی لاهیجی، مشهور به فیاض لاهیجی و ملا محمد محسن فیض کاشانی. لاهیجی به قم آمد و تا پایان عمر در حوزه قم به تدریس فلسفه پرداخت. کتاب «گوهر مراد» وی هنوز هم در حوزه های علمیه مورد استناد است. نظریه فلسفی صدرا در باب اصالت الوجود، پس از وی وجه غالب نگرش فلسفی حوزه های علمیه محسوب می شود. ملاهادی سبزواری از دیگر شخصیت های فلسفی این دوره به شمار می رود.

در اثر جریان های سیاسی رفته رفته حوزه های علمیه رونق بیشتری گرفتند. حوزه های مشهد، قم، اصفهان و تهران از جمله حوزه های مادر محسوب می شوند. در دوره معاصر، حوزه مشهد شاهد حضور فیلسوفان مشهوری همچون شیخ‌هاشم قزوینی و شیخ مجتبی قزوینی، سید جلال الدین آشتیانی و محمد رضا حکیمی بوده است. محمدرضا حکیمی که این روزها دیگر در قم زندگی می کند از بزرگان مکتب تفکیک به شمار می رود. این مکتب فکری بدون آنکه فلسفه را نفی کند، خواهان آمیخته نشدن دین‌شناسی با آموزه‌های فلسفی است. اما مکتب تفکیک در حقیقت از جمله آثار فکری میرزا مهدی اصفهانی است. وی از شاگردان آخوند خراسانی و سید کاظم یزدی در نجف اشرف است که به مشهد آمده و در آنجا کرسی درس برپا کرد. اگر چه وجهه غالب در حوزه مشهد مخالفت با فلسفه به معنی شناخته شده آن است، اما هستند عالمانی که در همین فضا مدافع فلسفه هستند. عالمانی چون آیة‌الله سید عزالدین زنجانی.

اما بر خلاف حوزه مشهد حوزه اصفهان تـأثیر خود را از بزرگان فلسفه حفظ کرده بود. آنگونه که در تواریخ آمده است، بوعلی سینا در دوره فرمانروایی آل بویه به اصفهان رفت و مدتی در اصفهان ماند و به تدریس فلسفه مشغول شد. اما دوران درخشش فلسفه در اصفهان از زمان حضور میرداماد، شیخ بهایی و ملاصدرا شیرازی در این شهر است. آیت الله طاهری خرم آبادی، از تحصیل کردگان این حوزه، در خاطرات خود چنین می نویسد: «تفاوتی‌ که‌ میان‌ حوزه‌ علمیه‌ اصفهان‌ و مشهد وجود داشت‌، این‌ بود که‌ در مشهد، فلسفه‌، درسی‌ ممنوع‌ و متروک‌ به‌ حساب‌ می‌آمد؛ در حالی‌ که‌ در اصفهان‌، مورد توجه‌ و اقبال‌ بود.» آخوند ملامحمد کاشانی از اساتید مبرز فلسفه در حوزه اصفهان محسوب می شده است. وی از محضر درس آقا محمدرضا حکیم قمشه ای که او نیز از فیلسوفان بزرگ اصفهان محسوب می شد استفاده نمود. معروف است که وقتی وی به تهران رفت، بازار درس میرزا ابوالحسن جلوه که تخصصش در تدریس فلسفه ابن سینا بود کساد شد و معروف شد که «جلوه از جلوه افتاد.» حاج آقا رحیم ارباب نیز از دیگر اساتید بزرگ فلسفه در حوزه اصفهان به شمار می رود. دو حوزه اصلی فکری شیعه در ایران یعنی حوزه قم و تهران از جهت فلسفی مدیون حوزه اصفهان هستند. حوزه قم پس از مهاجرت ملاصدرا به نزدیکی این شهر روند آشتی با فلسفه را آغاز نمود و حوزه تهران پس از مهاجرت ملاعبدالله زنوزی. طبیعت پایتخت بودن تهران اقتضا می کند که این شهر خیلی سریع تر از دیگر شهرهای کشور در معرض افکار نو قرار بگیرد. با ظهور اندیشه های غربی و نگاه دین زدا فیلسوفان و متفکران اسلامى به تکاپو افتادند تا پاسخ شبهات جدید فکری را بدهند. به تقاضای محمد حسین خان مروی، حکیم نوری ملا عبدالله زنوزی را به تهران فرستاد تا با تدریس فلسفه اسلامی بتواند نیاز فکری زمان خود را پاسخگو باشد. پسر ملا عبدالله درباره داستان مهاجرت پدرش به تهران چنین می نویسد: «پس‌ از آنکه‌ مرحوم‌ حاجی‌ محمد حسین‌ خان‌ مروی‌  در  دار الخلافه‌ی ‌ تهران‌ مدرسه‌ی‌ مروی‌ را عمارت‌ کرد و به‌ اتمام‌ رسانید، از خاقان‌ خلد آشیان‌ استدعا کرد که‌ مرحوم‌ ملا علی‌ نوری‌ را از اصفهان‌ به‌ تهران‌ احضار نماید تا در آن‌ مدرسه‌ تدریس‌ فرمایند. پس‌ از ابلاغ‌ احضار، مرحوم‌ ملاعلی‌ نوری‌ در جواب‌ نوشت‌ که‌ در اصفهان‌ قریب‌ به‌ دو هزار طلاب‌ مشغول‌ تحصیل‌ هستند که‌ چهارصد نفر – بلکه‌ متجاوز – که‌ شایسته‌ حضور مجلس‌ درس‌ این‌ دعاگو هستند به‌ مجلس‌ درس‌ دعاگو حاضر می‌شوند. چنانچه‌ در تهران‌ بیاید موجب‌ پریشانی‌ این‌ همه‌ طلاب‌ علم‌ خواهد شد. پس‌ از رسیدن‌ جواب‌، مرحوم‌ خان‌ مروی‌ استدعا نمود که‌ مجدداً امر صادر و فرمایش‌ شود که‌ یکی‌ از تلامیذ خود را که‌ لایق‌ دانند روانه‌ دارالخلاقه‌ کنند. که‌ ملاعبداللّه‌ مدرس‌ زنوزی‌ به‌ تهران‌ آمدند و مکتب‌ تهران‌ تأسیس‌ گردیده‌ تداوم‌ یافت‌.» آقا محمد رضا حکیم قمشه ای، میرزا ابوالحسن جلوه و آقا علی مدرس، از دیگر اساتید به نام و مشهور فلسفه و حکمت حوزه تهران به شمار می رفتند. پس از این اساتید، شاگردان آنها مکتب فلسفه تهران را زنده نگه داشتند؛ که از جمله آنها می توان به  میرزا هاشم اشکورى رشتى، میرزا حسن کرمانشاهى،  میرزا شهاب الدین نیریزى شیرازى،  میرزا على اکبر حکمى یزدى قمى، حاج شیخ عبد النبى نورى، ملا محمد هیدجى زنجانى و میرزا على اکبر حکمى یزدى قمى‏ اشاره نمود. اما در گذر زمان اساتید دیگری نیز مطرح شدند. اساتیدی همچون آیة الله میرزا محمد على شاه‏آبادى‏، آیة الله شیخ محمد تقى آملى‏، آیة الله میرزا احمد آشتیانى، آیة الله سید ابوالحسن رفیعى قزوینى‏، آقا شیخ محمد حسین فاضل تونى‏، سید محمد کاظم عصار، علامه میرزا ابوالحسن شعرانى‏، علامه میرزا مهدى الهى قمشه‏اى و علامه محمد تقی جعفری.

مکتب فلسفی قم، همانطور که پیش تر گفته شد به طور مشخص، با ورود ملاصدرا به کهک رفته رفته شکل گرفت. اما پس از ورود مجتهد بزرگ آیة الله العظمى شیخ عبد الکریم حائرى به قم، امام خمینى، آیة الله سید محمد تقى خوانسارى و آیة الله سید احمد خوانسارى از وی فلسفه و حکمت آموختند. امام خمینی که از مدت ها قبل از آمدن آیت الله بروجردی به قم به تدریس فلسفه و عرفان مشغول بود، پس از آمدن آیت الله بروجردی به قم به تقاضای شاگردان خویش به تدریس خارج فقه مشغول شد. و دیگر نتوانست به فلسفه بازگردد. آیة‌الله سید عزالدین زنجانی از مراجع فعلی در مشهد می‌گوید: «هنگامی که حضرت امام به قم تشریف آوردند، مرحوم والد که با حضرت امام آشنایی و رابطه دوستی داشت به من توصیه کرد که از وجود شریف این شخصیت والا مقام بهره بگیرم. من خدمت ایشان رفتم و عرض کردم که اگر می‌شود برای ما (من و استاد شهید مطهری و دو سه نفر دیگر) درس فلسفه بگذارید. ایشان (امام) فرمودند که من کتابهایم را هنوز با خودم نیاورده‌ام. من در جواب ایشان عرض کردم که من کتاب اسفار دارم، از روی این کتاب تدریس فرمایید. از آن به بعد حضرت امام به تدریس درس فلسفه پرداختند و کم کم فضلای زیادی به پای درس آن حضرت نشستند و از ایشان بهره‌ها بردند.

وقتی کار بالا گرفت، از ایشان در خواست شد که درس فقه و اصول بفرمایند و از آن به بعد درس فقه و اصول ایشان رونق بسیاری یافت. روش تدریس فلسفه حضرت امام هم به این صورت بود که ابتدا بحثی را از خارج شروع و بعد با متن اسفار مقابله می‌فرمودند». اما تدریس فلسفه امام خمینی در قم وضعیت سختی را برای ایشان به وجود آورده بود. آن گونه که آیت الله هاشمی رفسنجانی از شاگردان امام خمینی روایت می کند: «زمانی که در قم درس فلسفه می‌خواندم هیچکس را به اندازه امام عالم به مسائل فلسفی و عرفانی نمی‌دیدم. همین نقطه قوت ایشان را به نقطه ضعف تبدیل کرده بودند. خشک مقدس‌هایی ایشان را حتی گاهی تکفیر می‌کردند . چیزهای عجیبی که امام را خشمگین می‌کرد که البته من خودم این را مستقل نشنیدم، لیوانی که حاج آقا مصطفی در آن آب می‌خورد را می‌شستند(یعنی نجس می دانستند)،‌ تا این حد با امام بد رفتاری می‌کردند.»

امام خمینی به در خواست شاگردانش و خصوصا آیت الله مطهری درس فقه را آغاز نمود و پس از آن دیگر به فلسفه بازگشت نکرد. اما او تبحر او در عرفان و فلسفه همیشه زبانزد بود. با تعطیلی درس فلسفه امام، دعواها بر سر اندیشه های فلسفی عرفانی وی فروکش کرد و به درس فلسفه علامه طباطبایی منتقل شد. آیت الله سید محمد حسین طباطبایی که از اساتید سرشناس فلسفه در قم بود، عزم جزمی برای احیای فلسفه در حوزه قم داشت و برای همین هدف دو کتاب «بدایه الحکمة و نهایه الحکمة» را در علم فلسفه برای طلاب نوشت.

طباطبایی یکی از مروجان قرآن نیز بود. از همین روی، وی تفسیر «المیزان» را نوشت. علامه در این تفسیر علاوه بر بحث های روایی و تاریخی، مسائل فلسفی را نیز مورد توجه قرار داده است. علامه طباطبایی از شبهات روز نیز غافل نبود. وی کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» را نگاشت و در آن فلسفه مارکسیسم را به چالش کشید. آیت الله حسینعلی منتظری که خود از اساتید فلسفه قم به شمار می رفت سیر تنظیم این کتاب را چنین بیان می کند:« یکی از آقایان -آقای حاج شیخ عبدالکریم نیری بروجردی – رفته بود تهران، در راه با یک دکتر مارکسیست برخورد کرده بود، آمده بود به علامه طباطبایی اظهار کرده بود که این مارکسیستها چنین و چنان می‎گویند، و ایشان تصمیم گرفته بودند که یک چیزی در این ارتباط بنویسند و در میان جمعی برای حک و اصلاح نوشته هایشان را بازگو کنند، شب اول مرحوم مطهری رفته بود، شب بعد به من گفت که یک چنین جلسه ای شروع شده تو هم بیا، شب دوم من هم رفتم دیدم علامه طباطبایی یک متنی نوشته و آن را می‎خواند و آقایان هم دارند آن را می‎نویسند، در آن جلسه مرحوم آقای مطهری بود آقای حاج شیخ جعفر سبحانی بود آقای امینی بود مرحوم شهید بهشتی بود.»

با تمام این اوصاف تدرس فلسفه علامه نیز با مخالفت جدی در قم روبرو شد. آیت الله بروجردی شخصا وارد عمل شد و با تدریس فلسفه مخالفت نمود. بروجردی از سویی عدم فایده فلسفه برای تمام طلبه ها را دلیل این مخالفت بیان می کرد و از سوی دیگر فشارهایی که از مشهد به وی می آورند را مطرح می نمود. مرحوم آیت الله مشکینی، آیت الله راستی کاشانی و آیت الله خزعلی در این مخالفت ها نقش های کلیدی داشتند. در پی این مخالفت ها، درس فلسفه آیت الله منتظری نیز تعطیل شد و آیت الله مطهری، داماد علامه طباطبایی و از اساتید بارز فلسفه به تهران مهاجرت کرد. مطهری در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانی‌های تحقیقی پرداخت. در سال ۱۳۳۴ اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط مطهری تشکیل گردید، و در همان سال تدریس خود را در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز کرد. در سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ و پس از تشکیل انجمن اسلامی پزشکان، مطهری به یکی از سخنرانان اصلی این انجمن تبدیل شد. وی در طول سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰سخنران منحصر به فرد این انجمن بوده‌است. با پیروزی انقلاب اسلامی، به آرامی وضعیت جدیدی برای حوزه های علمیه رقم خورد.

امام خمینی که روزی از طرف گروهی از سنتیان حوزه طرد شده بود حالا در مقام یک رهبر کاریزماتیک دینی جایگاهی خاص پیدا کرده بود. وضعیت فلسفه نیز در حوزه قم به آرامی تغییر کرد. کتاب هایی که علامه طباطبایی در فلسفه تألیف کرده بود جزء برنامه معمول درسی حوزه قرار گرفته است. و دیگر خبری از مخالفت های بنیان برافکن سنت محوران در حوزه قم نیست. مخالفان و موافقان فلسفه این روزها دیگر به گفتگو می اندیشند و از همین روی است که  منادیان مکتب تفکیک و مخالفان فلسفه، نظریات خود را در قم هم تدریس می کنند. روندی که امروز در حوزه های علمیه شاهد آن هستیم این است که فلسفه اسلامی به عنوان یک واقعیت علمی پذیرفته شده است. این روز ها اگر چه آیت الله حسن زاده آملی که یکی از فیلسوفان و عرفای قم محسوب می شود به دلیل کهولت سن دیگر رغبتی به تدریس ندارد اما آیت الله جوادی آملی هنوز تفسیر قرآن تدریس می کند و در تفسیر خود نگاه فلسفی را نیز مورد توجه قرار می دهد. آیت الله مصباح یزدی  نیز فلسفه را پی گرفت و امروز یکی از اساتید مطرح در این زمینه به شمار می رود.

————

همین نوشته در روزنامه تهران امروز. PDF این صفحه را می توانید در اینجا ببینید.

۱۱ Responses to “فلسفه اسلامی؛ از تکفیر تا پذیرش”

  1. یاسر می گوید:

    سلام
    متن بسیار بسیار جالب، جذاب و آموزنده ای بود. مرا بسیار علاقه مند و تحریک به مطالعه در این زمینه کردید.
    خوشحالم و بسیار ممنون
    با احترام

    [پاسخ]

  2. esfandani می گوید:

    سلام
    خوبید؟ آقا اگه مطلب می ذارید مراجعتون هم لطفا بنویسید. مثلا بگید از کدوم صفحه ویکیپدیا استفاده کردید البته تقریبا مشخصه.:دی
    اما گفتم که کلا رعایت کنید.

    [پاسخ]

  3. محمد باقر عباسی سملی می گوید:

    سلام
    با سپاس از مطلب ارزشمندتان ، اگر ممکن است منظور از علوم اسلامی را بیشتر توضیح دهید.آیا درست است که گنجینه درخشان امروزین علم در مغرب زمین را علوم مسیحی بدانیم.؟

    [پاسخ]

  4. 30 می گوید:

    مقاله ی مزخرفی بود! هر چی این فتحی خوب مىنویسد، تو به درد نخور مىنویسی!!
    D:
    شوخی کردم! اتفاقا تو خیلی بهتر از این فتحی مىنویسی! خودش هم مىداند! اصلا پیش تو عددی نیست!!
    فقط یک انتقاد دارم. این مطالبی که نوشتید، گرچه شاید برای خواننده عامی جالب باشد و اطلاعاتی به او بدهد؛ اما برای مثلا یک طلبه مسائل پیش پا افتاده ای است. بهتر نیست علاوه بر آنکه سعی مىکنید جالب بنویسید تا عوام را هم جذب کند؛ چیزی از “نظر” خودتان هم که دستپخت یک تفکر باشد؛ به مقاله تان بیفزایید تا با نوشتن یک مقاله، یک قدم هم به جلو برداشته باشید؟
    نوشتن مقالات خنثی و بىبو که ردی از نظر نویسنده اش ندارد و فقط شبیه خاطره تعریف کردن است، مثل کاری مىماند که انگار برای خودتان نکرده باشید. و فقط جلب توجه دیگران یا چاپ آن برایتان مهم باشد.
    چاپ کردنهایی که نه خیلی مهم است و نه خواهد ماند. این قدر خبرنگار و روزنامه نگار و نویسنده بودند در چهل سال پیش، که هر روز مقالاتشان را روی سر دست مىبردند؛ و امروز هیچ یادی و نشانی از آنان در این دنیا نیست.
    آن چیزی مىماند که ردی از خدا داشته باشد. و دفاعی از حق در او باشد.
    مثلا چه لزومی داشت از مصباح حرف بزنید، در حالیکه مىدانید او تئوریسین همه جهالتهایی است که به اسم ولایت دارد با انسان مىشود. او اگر برترین فیلسوف تاریخ هم باشد، فقط یکی از پادوهای شیطان است. کسی که تا آن باطومی را که آن بسیجی بر سر آن پیرزن زده، بر حساب او نوشته اند…
    برای من کسی ارزش دارد که در راه حق قدم بردارد. تجلیل هر دشمن حقیقت، مانند بزرگداشتن شیطان؛ به شدّت مسخره است…!

    [پاسخ]

  5. علی اشرف فتحی می گوید:

    دوستان عزیز! حتماً شنیده اید که یک وبلاگ نویس (علی بهزادیان نژاد برادرزاده رییس ستاد میرحسین) به دلیل کامنت های وبلاگش به شش سال زندان محکوم شده است. ما به همین دلیل تا اطلاع ثانوی از تأیید کامنت های وبلاگ خودداری خواهیم کرد.
    با عرض پوزش و شرمندگی. اگر امر واجبی داشتید حتماً از بخش تماس با ما استفاده کنید.
    از لطف همیشگی همه دوستان سپاسگزاریم

    [پاسخ]

    دوست پاسخ در تاريخ آذر ۵م, ۱۳۸۸ ۵:۳۷ ب.ظ:

    خب عزیز جان شما هم یتبعون احسنش بکنید تا هم ایمانتون حفظ بشه هم دنیاتون (راه حل بسیار ساده)

    [پاسخ]

    آسو پاسخ در تاريخ آذر ۶م, ۱۳۸۸ ۷:۲۰ ب.ظ:

    آهان مثل دوره معاویه بله قربان و به به و چه چه الکی راه حلت مال خودت

    [پاسخ]

  6. nasir odin می گوید:

    سلام تم جدید مبارک باشه

    [پاسخ]

  7. رضی جرگانی می گوید:

    سلام دوست عزیز جناب ابطحی هیچ اشاره ای به انجمن شاهنشاهی فلسفه(انجمن حکمت وفلسفه فعلی )ونقش دکتر نصر ومراودات ایشان با علامه نکردی هر چند برای اختصار گاها چیز های مهم هم قربانی میشود ضمنا سایت تون هم روز به روز در حال بهتر شدن است موفق باشید هر دو تون

    [پاسخ]

  8. سید مجیب می گوید:

    سلام
    این مقاله خوب و مفیدی بود اما ایراداتی دارد که چون می ترسم اشتباه بگم تا اطلاعاتمو کامل کنم فعلا سکوت می کنم :mrgreen:

    [پاسخ]

  9. دوست می گوید:

    البته شاید هم کار خدا بوده که شما ومرتضی فعلا بیشتر شنونده باشید تا گوینده ;-)

    [پاسخ]

Leave a Reply

CAPTCHA Image
Refresh Image


*نظرات لزوما دیدگاه تورجان نیست*