درباره روشنفکری دینی و روحانیت

گفتگویی با بخش اندیشه رادیو زمانه:

در تاریخ معاصر ایران روحانیت نقش مهمی در مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی بر عهده داشته است.فتوای مشهور میرزای شیرازی در تحریم تنباکو به یک خیزش عمومی تبدیل شد. در انقلاب مشروطه نیز عموم مردم پشت سر سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی با استبداد به مبارزه خواستند.در جریان ملی شدن صنعت نفت آیت الله کاشانی از شخصیت های تاثیر گذار بود و نهایتا آیت الله خمینی توانست تمام نیروهای مخالف را زیر یک چتر واحد برای مبارزه با سلطنت پهلوی بسیج نماید. آیا روحانیت شیعه هنوز هم توان رهبری معنوی مبارزات حق طلبانه را دارد؟

به گمان من درباره نقش روحانیت در جنبش های آزادیخواهانه نباید دچار افراط و تفریط شد. تریبون های رسمی همواره سعی کرده اند در سی سال گذشته با بزرگنمایی نقش روحانیت در انقلاب اسلامی و حتی جنبش های پیش از انقلاب ۵۷ به نوعی مشروعیت زایی برای سیستم حاکم دست بزنند و طیف های دیگر اثرگذار در این تحولات را به دلیل آنکه در سیستم کنونی از منتقدان و مخالفان شمرده می شده اند نادیده بگیرند. از سوی دیگر شاهد بوده ایم طیف های گوناگون اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز در ورطه تفریط افتاده و کمترین نقش را به روحانیت داده اند تا به نوعی از رقیب و مخالف سیاسی خود مشروعیت زدایی تاریخی کرده باشند. آنها همواره روحانیت را موج سوارانی دانسته اند که از خیزش مردمی اواخر دهه ۵۰ سود جسته و انقلاب را به سود خود مصادره کردند. می بینیم که هر دو گروه با نادیده گرفتن واقعیت های تاریخی و استقراهای ناقص و استدلال های مخدوش سعی در پیروزی در میدان بازی های سیاسی روزمره داشته اند و در این میان تحلیل تاریخی را قربانی اهداف گذرای خود کرده اند.

همین افراط و تفریط ها سبب شده که سخن گفتن درباره نقش روحانیت در بیداری ایرانیان و آزادیخواهی آنان دشوار شود و همین دشواری در قضاوت تاریخی سبب شده که تحلیل جایگاه کنونی روحانیت نیز پیچیده و پرابهام شود. شکاف فکری نوینی که اکنون در میان توده های مختلف مردم شاهدیم در حوزه علمیه نیز قابل مشاهده است و از همین رو باید هر طیفی را جداگانه بررسی کرده و هژمونی روحانیت در هر طیف را ارزیابی نمود. مثلا در میان طیف اصولگرای جامعه که به مدد فرصت های طلایی که از ناحیه حکومت در اختیارش قرار گرفته و منجر به سازماندهی گسترده و منسجم آن شده است، قطعا روحانیت اثر گذار است و توانایی رهبری روحانیت اصولگرا نسبت به این طیف از جامعه نه تنها تضعیف نشده، بلکه از جهاتی تقویت شده و نهادینه و تشکیلاتی گشته است. همین توانایی است که هر از گاهی مشروعیت دولت احمدی نژاد را به دلیل بی اعتنایی به روحانیت و مرجعیت به چالش می کشد و از محبوبیت کاریزماتیک و کنشگر احمدی نژاد میان این طیف کاسته است.

اما در طیف اصلاح طلب جامعه که به اذعان مقامات رسمی نظام، اکثریت بدنه دانشگاهی کشور را به همراه خود دارد، نحوه اثرگذاری روحانیت بسیار متفاوت است. ظاهرا پرسش شما نیز متوجه این طیف است و طبیعی است که ذهن هنگام شنیدن این پرسش به سوی این طیف منصرف شود. طی سال های گذشته برخی نظرسنجی ها و مطالعات نشان می داد که روحانیت دیگر همچون گذشته در صدر گروه های مرجع این طیف قرار ندارد و حتی جایگاه اثرگذاری و رهبری آن بعد از هنرمندان قرار می گرفت.

به ویژه در دوران محمد خاتمی به دلیل مخالفت مشهود روحانیون شناخته شده و رسانه ای کشور (اعم از مراجع تقلید مورد تأیید نظام، ائمه جمعه و خطبای نزدیک به اصولگرایان) با رویکردهای فرهنگی و سیاسی دولت اصلاحات، شاهد تضعیف شدید جایگاه روحانیت در میان این طیف بودیم. با وجود آنکه بسیاری از چهره های شاخص اصلاح طلب خود از روحانیون بودند و چند مرجع تقلید از این گرایش حمایت می کردند، اما حجم مخالفت های حوزوی با دولت اصلاحات به قدری بود که روحانی بودن امثال خاتمی و کروبی و نوری و … به چشم نمی آمد. اما با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد فضا دچار دگرگونی اساسی شد. چالش جدی و نفس گیر دولت نهم با بسیاری از مراجع تقلید و علمای قم از یک سو و فعال شدن بدنه حوزوی اصلاح طلبان از سوی دیگر سبب شد که آشتی نسبتا گسترده ای میان روحانیت و طیف اصلاح طلب و دانشگاهی جامعه شکل بگیرد. من این آشتی را مشابه آشتی همین دو قشر در اوایل دهه ۴۰ شمسی  ارزیابی می کنم. در آن سال ها نیز با وجود گلایه های شدید تحصیل کرده های مذهبی از روحانیت به دلیل سکوت تأییدآمیز آنها در جریان کودتای ۲۸ مرداد، به ناگاه با ظهور مرجع تقلید مبارزی چون امام خمینی فضا دگرگون شد و دو طرف گلایه های سابق را کنار گذاشتند و پا به پای هم به سوی هدف مشترکی حرکت کردند. هم آن روز و هم امروز به دلیل آنکه چهره های روحانی و حوزوی پا به پای خواسته های دانشگاهیان مذهبی حرکت کرده و نیاز آنها رابرآورده کردند چنین تسالم و تفاهمی شکل گرفت.

پس در مجموع باید بگوییم که روحانیت ذاتا می تواند هنوز هم نقش پیشرو در حرکت های اجتماعی ایفا کند و این مسأله در هر دو طیف اصولگرا و اصلاح طلب صادق است. با این تفاوت که در طیف اصلاح طلب، این فرایند تابع مؤلفه ها و در واقع کاتالیزورهایی است که باید این خصیصه ذاتی روحانیت را یاری کنند. در درستی نظریه‌ی بقای هژمونی روحانیت همین بس که طی ماه‌های پس از انتخابات، چندین چهره‌ی نزدیک به جنبش سبز از دنیا رفتند، از جمله هنرمندان سرشناس و محبوبی چون پرویز مشکاتیان یا سیف‌الله داد. اما تشییع جنازه‌ی هیچ‌یک از آن‌ها به شکوه و عظمت تشییع آقای منتظری نبود. من معتقدم تا زمانی که دین و آموزه‌های دینی در جامعه مورد احترام است، برتری نسبی روحانیت و مرجعیت بر دیگر گروه‌ها حفظ خواهد شد حتی اگر فراز و نشیب‌های خاص خود را داشته باشد.

در درستی نظریه‌ی بقای هژمونی روحانیت همین بس که طی ماه‌های پس از انتخابات، چندین چهره‌ی نزدیک به جنبش سبز از دنیا رفتند، از جمله هنرمندان سرشناس و محبوبی چون پرویز مشکاتیان یا سیف‌الله داد.
اما تشییع جنازه‌ی هیچ‌یک از آن‌ها به شکوه و عظمت تشییع آقای منتظری نبود. من معتقدم تا زمانی که دین و آموزه‌های دینی در جامعه مورد احترام است، برتری نسبی روحانیت و مرجعیت بر دیگر گروه‌ها حفظ خواهد شد حتی اگر فراز و نشیب‌های خاص خود را داشته باشد.

تجربه انقلاب مشروطه نشان داد که روشنفکران مدرنیست و طبقات متوسط شهری با روحانیت به خوبی می توانند باهم کار کنند. امروز چه چالشی برای همکاری روشنفکران سکولار و روشنفکران دینی وجود دارد؟

اینکه در مشروطیت و یا جنبش ملی شدن نفت دیدیم که همکاری روحانیت با نوگرایان نتیجه داد نمی تواند علت تامه ای برای ثمربخش بودن همان همکاری در شرایط کنونی باشد. در فرایند تعامل این دو گروه، اتفاقات تلخی رخ داده که می تواند و توانسته مانع از همکاری های گسترده و اثرگذار شود. اکنون در جایی قرار گرفته ایم که از یک سو روحانیت معتقدند روشنفکران در مشروطه بر سر آنان کلاه گذاشتند و روشنفکران نیز بر این باورند که روحانیت در انقلاب اسلامی تلافی کرد و روشنفکران را فریب داد و از آنان نردبانی برای ترقی خود ساخت. چنین سابقه ناخوشایندی است که بزرگ ترین مانع بر سر راه همکاری و تعامل روشنفکران دینی با روحانیت می شود چه برسد به روشنفکران سکولار و یا غیر مذهبی.

اما فراتر از این سوء تفاهم، یک سوء تعامل بزرگ دیگر نیز وجود دارد که تا حل نشود به جایی نخواهیم رسید. رخدادهای تلخ چند دهه گذشته سبب شده که حتی مراودات ظاهری این دو قشر نیز به شدت کاهش یابد. حتی شعارهای نمادین و صوری «وحدت حوزه و دانشگاه» نیز سبب نشده چنین رفت و آمدهایی شکل بگیرد و نهادینه شود. ما در دهه سی، چهل و پنجاه شمسی به وفور شاهد چنین مراوداتی بوده ایم. شخصیتی مثل علامه طباطبایی به تهران می رفته و در جلسات دانشجویان شرکت می کرد. روابط انجمن های دانشجویی با مراجع تقلید و علمای قم بسیار عمیق تر و ثمربخش تر از امروز بود. شاید امروزه نخستین گام برای برطرف کردن این سوء تفاهم های تاریخی و فکری، جدی گرفتن این مراودات باشد. من از ۵ سال پیش در جریان تحقیقی که با دوست طلبه ام مرتضی ابطحی آغاز کرده و با بسیاری از نواندیشان دینی درباره «تعامل روشنفکران دینی و روحانیت» گفتگو کرده ام به این نتیجه رسیده ام که حتی نواندیشان دینی برجسته ما که سال های سال با روحانیت مأنوس بوده اند اکنون آنقدر از فضای کنونی حوزه ها بیگانه اند که انتظار هیچ اثرگذاری و اثرپذیری از سوی آنها نسبت به طلاب و روحانیون کنونی نباید داشت. متأسفانه همین کاستی در نسل جدید نواندیشان دینی بسیار بغرنج تر و عمیق تر است.

در دل جنبش سبز پویش ها و گروههای مختلفی وجود دارد. گروه های مدافع حقوق بشر که خواستار توقف اجرای حکم اعدام یا لغو مجازات سنگسار و شلاق و قطع انگشتان دست هستند. جنبش زنان خواستار دستیابی به حقوق مساوی با مردان و تغییر قوانین تبعیض آمیز است.ارزش های لیبرال چون آزادی بیان و رفع سانسور کتاب و دسترسی آزاد به اطلاعات و آزادی های اجتماعی از رؤوس خواست های معترضان است. موضع حوزه علمیه یا نهاد روحانیت به این خواست ها چه خواهد بود؟ آیا فقها می توانند به این خواست ها مشروعیت دهند؟

من عمیقا معتقدم که روحانیت و مرجعیت به مراتب از انعطاف پذیری بیشتری نسبت به بسیاری از اقشار دیگر دارد و این را در عمل نشان داده است. همچنین باور دارم که بدون روحانیت و مرجعیت نمی توان گذار موفق و آسانی به دوران مدرن داشت. چرا که بدون درک سنت نمی توان پایه های جامعه را بر مبنای مدرنیته استوار کرد. هنوز هم دعوای سنت و مدرنیته در جامعه ما حل نشده و این به دلیل عدم تعامل سازنده و تعالی بخش سنت گرایان و نواندیشان است. بخش عمده ای از دعواهای سیاسی نیز از همین آبشخور است و تا قدرت مذهب و روحانیت از سوی نواندیشان نادیده گرفته می شود نمی توان امید به هیچ رشدی داشت. باید بپذیریم که آنچه شما به عنوان مطالبات متنوع پویش های مختلف ذکر کردید سقف مطالبات این گروه هاست. روحانیت و مرجعیت باید مطمئن شود که دستیابی به چنین مطالباتی به زیان دینداری و دین باوری مردم نیست و چنین اطمینانی با دوری گزیدن از روحانیت و طرح مطالبات از آن سوی مرزها حاصل نخواهد شد. در پر کردن این شکاف فقط مرجعیت و روحانیت نیست که باید گام بردارد. فکر می کنم نوبت نواندیشان هم رسیده که از نادیده گرفتن حوزه علمیه دست بردارند.

عمده شعارها در ماه های اخیر رنگ و بوی دینی دارد.مردم شب ها بانگ الله اکبر سر می دهند. در مورد رابطه اقشار مختلف مردم و اتکای آنها به روحانیت توضیح دهید.

آنچه که معترضان را به بازگشت به شعارها و نمادهای دینی ترغیب کرد فقط حضور فعال روحانیون و مراجع اصلاح طلب نبود. اگرچه اصلاح طلبان از سه چهار سال گذشته متوجه کاستی بزرگ خود در کم توجهی به نمادهای مذهبی شده بودند، اما آنچه که معترضان را به پررنگ کردن مذهب و شعارهای دینی تشویق کرد، عملکرد نادرست دولت نهم و شکاف ایجاد شده میان این دولت با مراجع تقلید شیعه بود که این فرصت را به معترضان داد تا مذهب را علیه مذهب به کار گیرند. البته نباید شخصیت و سیاست های زیرکانه میرحسین موسوی را نیز نادیده گرفت. فکر می کنم اگر محمد خاتمی نامزد اصلاح طلبان شده بود نه چنین موجی به راه می افتاد و نه شاهد چنین «مذهب گرایی» در میان اقشار متنوع معترضان بودیم. همه این عوامل دست به دست هم داد تا بخشی از شکاف میان نواندیشان دینی با روحانیت پر شود و بدنه حوزوی مخالف سیاست های حاکم فعال تر گردد.

برای من به عنوان یک ناظر خارجی مراسم تشییع مرحوم منتظری برایم بسیار با شکوه و خلاف انتظار بود .هزاران تن از مردم شهرهای قم نجف آباد و اصفهان به رغم احتمال مضروب شدن و دستگیر شدن در تظاهرات شرکت نمودند. بسیاری از شخصیت های سکولار پیام تسلیت دادند و از جمله خانم شیرین عبادی ایشان را پدر حقوق بشر در ایران نامید. چه چیز باعث دلبستگی اقشار مختلف مردم به مرجعی است که سال ها در حبس خانگی به سر برده و در رسانه های رسمی کشور امکان حضور نداشت؟

مرحوم آقای منتظری تنها مرجع تقلید برجسته شیعه بود که در نظر و عمل با دغدغه های این اقشار همراهی می کرد و حاضر به پرداخت هر هزینه ای در این راه بود. او اگرچه دو دهه با بایکوت محض رسانه ای رسمی مواجه شده بود اما رسانه های غیر رسمی همواره به او گرایش داشتند و در نتیجه بایکوت رسمی نتوانست بر این اقشار اثر بگذارد. البته نباید نقش جنبش سبز را در زنده شدن مجدد اقتدار و محبوبیت آیت الله منتظری نادیده گرفت. همانگونه که نمی توان منکر نقش بی بدیل آقای منتظری در مشروعیت بخشی دینی به جنبش سبز شد.

حجت الاسلام محسن کدیور فتاوای اخیر آیت الله و همراهی ایشان با جنبش سبز را هم تراز فتاوای میرزای شیرازی یا بست نشستن آقایان بهبهانی و طباطبایی و پیروزی جنبش مشروطه دانسته اند. نقش و تأثیر معنوی مرحوم آیت الله منتظری را اگر ممکن است توضیح دهید.

به یقین باید گفت که آیت الله منتظری مهم ترین منبع مشروعیت دینی جنبش سبز بود و خلأ او هیچ گاه پر نخواهد شد. آقای منتظری را شاید نتوان رهبر مذهبی جنبش سبز نامید ولی او حتما مهم ترین چهره مذهبی جنبش سبز بود. اینکه من با اطلاق عنوان «رهبر مذهبی جنبش سبز» به ایشان چندان موافق نیستم نه به دلیل فقدان توانایی های رهبری مذهبی در آقای منتظری بلکه به دلیل ویژگی های ذاتی جنبش سبز است. به باور من جنبش سبز هنوز فاقد یک رهبر واقعی است. میرحسین موسوی، مهدی کروبی، هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و موسوی خوئینی ها برجسته ترین چهره های پیدا و پنهان این جنبش هستند و در حوزه نیز علمایی چون مرحوم آیت الله منتظری، آیت الله صانعی، آیت الله موسوی اردبیلی، آیت الله دستغیب و آیت الله بیات زنجانی به پشتیبانی معنوی و دینی از این جنبش پرداخته اند. هیچ کدام از این چهره ها نیز مدعی رهبری جنبش نبوده و همواره بر پیشرو بودن مردم تأکید داشته اند. به ویژه میرحسین موسوی بارها بر این امر صحه گذارده است.  علاوه بر آنکه معتقدم اگر آقای منتظری رهبر مذهبی و معنوی چنین جنبشی بود تنها به دادن چند بیانیه و سخنرانی اکتفا نمی کرد و شخصا در سیاستگذاری و راهبری این جنبش همچون امام خمینی یا سیدین بهبهانی و طباطبایی و یا مرحوم آیت الله کاشانی وارد عمل می شد. اگر به خاطر اقدامات چند ماهه اخیر آقای منتظری او را رهبر مذهبی جنبش سبز تلقی کنیم یقینا آقایان صانعی یا دستغیب نقش به مراتب پررنگ تر و فعال تری نسبت به ایشان داشته اند ولی کسی آنها را رهبر مذهبی جنبش سبز نمی داند. از همین رو من مرحوم آقای منتظری را مهم ترین مرجع تقلید حامی جنبش سبز و از تکیه گاه های دینی این جنبش می دانم و نه رهبر آن. یعنی مشابه همان نقشی که میرزای شیرزای، آخوند خراسانی و میرزای نائینی در زمانه خود ایفا کردند و به مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری روزگار خود مشروعیت دینی بخشیدند.

همین نوشته در رادیو زمانه

۴۰ Responses to “درباره روشنفکری دینی و روحانیت”

  1. محمد مهدی Says:

    بسیار عالی و بسیار پخته

    ای کاش همه و یا حداقل اکثریت روحانیت ما اینچنین دید بازی نسبت به مسائل روز داشت

    در ضمن من همیشه از دیدگاه معتدل شما پشتیبانی میکنم حتی اگر در خلاف نظر خودم باشد

    [پاسخ]

  2. مردم Says:

    وطن فروش

    [پاسخ]

    baran nuri پاسخ در تاريخ دی ۱۵م, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۲ ق.ظ:

    سلام فکر کنم دکان وطن فروشی خودشو تبلیغ کرد ! ولی باید بدونی این تنها شغل بی خریداره :lol:

    [پاسخ]

  3. مژگان Says:

    آیت الله منتظری سالها قبل از شکل گیری جنبش سبز به تنهایی نظریاتی را مطرح و به آن عمل کردند که اکنون مبنای ایدئولوژیک جنبش سبزهست .

    [پاسخ]

  4. علی Says:

    آقای فتحی این دیدگاه مربوط به یادداشت “باز هم بدفهمی” است ولی چون دیدگاه ها مسدود بود نتوانستم آنجا بنویسم.در مجموعه آثار آقای جوادی آملی لوح فشرده ای است با نام شکوفایی عقل. این CD شامل سخنرانی های ایشان در دهه های محرم سالهای پیش است. ده جلسه این سخنرانی ها با عنوان شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی است که فکر می کنم مربوط به محرم سال ۱۳۸۰ باشد. سخنان زیر بخشی از سخنرانی ایشان در جلسه ششم محرم آن سال می باشد که آنرا از روی CD پیاده کرده ام:
    “باید قبل از هر چیز مساله اسلامیت و دین و عقل و تدین و این معارف خوب روشن بشود تا خدای ناکرده بر سر انقلاب امام راحل نیاید اونچه را که بر سر انقلاب علوی آمد، حسینی آمد و مانند آن. این دنیا از این کارها زیاد کرد و هیچم بعید نیست؛ مادامی که ملت عاقلند، عالمند، وارسته اند، متدین اند، قبل از این که متمدن باشند متدین اند و تمدنشان را در متن تدینشان می دانند، این ملتند که گرفتار نمی شوند؛ وگرنه منحرف کردن، نسل نو را بر(اندازی) برانداختن، خیلی کار آسانی است؛ در روز اول این محفل به عرضتان رساندیم که مشکل دهه سوم انقلاب همان مشکل دهه سوم رحلت رسول اکرم است و وجود مبارک علی بن ابی طالب با یک مشکل جدی ربرو بود. الان هم همینه. وجود مبارک امیرالمومنین در دهه سوم رحلت پیغمبر زمامداری را بر عهده گرفته –بعد از بیست و پنج سال خانه نشینی- و ناله اش در میدان جنگ این بود که مردم اونا که منو می شناختند، سوابق منو می شناختند، مبارزات منو می شناختند، علم منو می دونستند، عبادت منو می دونستند، اونا همه مردند یا شهید شدند یا مردند یا پیرمرد شدند یا مریض شدند بالاخره از صحنه سیاست خارج شدند؛ یه عده نسل نو رو کار آمدند که منو نمی شناسند، من با اینها چی بگم؟ اگر خدای ناکرده شماها تو صحنه انتخابات و امثال انتخابات نباشید، فرزندان شما نه قبل از انقلابو دیدند، نه امامو دیدند، نه انقلابو دیدند، نه جنگو دیدند، هیچی ندیدند، شوروندن اینها به بهانه آزادی، به بهنانه تمدن، به بهانه مردمسالاری خیلی کار سهل است؛ وجود مبارک علی بن ابی طالب این ناله ها رو کرد، فرمود کجایند اونا؟ این صلحائکم؟ این خیارکم؟ این احرارکم؟ این صمحائکم(؟)؟ این المتورعون فی مکاسبهم(؟)؟ این المتنزهون فی مذاهبهم(؟)؟ فانا لله و انا الیه راجعون! فرمود اونا کجا رفتند؟ من با این نسل سوم چه کنم؟
    مهمترین رسالت شما پدران همین است! وگرنه خدای ناکرده اگر یک بلوایی بشود کار یک ملیون و دو ملیون نیست! چون این انقلاب به این آسانی به دست نیامده، اونروز البته نه ماییم نه رقبای ما! اما این چنین نیست که مثلا با کشتن صدهزار، دویست هزار، یکصد هزار، یک ملیون کار حل بشود! اگر خدای ناکرده بیگانه قصد براندازی دارد باید بداند یه چند ملیون را باید کشته ببیند! و این کار به این آسانی نیست.
    بر عهده تک تک پدران و مادران هست که خطر قبل از انقلاب را بگویند، رهبری امام را بگویند، دوران انقلاب را بگویند، جنگ هشت ساله را بگویند، دوران سازندگی را بگویند؛ از این به بعد هم فضایل فراوانی هست! نود درصد خدمات بود، ده درصد هم اشتباه بود یا قصور بود، در محاصره اقتصادی هستیم، دردهای دیگر هست و مانند آن … اون نود درصد را بگویند وگرنه اگر کار به دست نسل سوم برسد که هیچکدام از این معارف را درک نکردند خطری بدتر از خطر علوی ایران را تهدید می کند.”

    [پاسخ]

  5. محمود Says:

    چرا سریع یه پست دیگه پشتش گذاشتی کلک

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ دی ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱:۱۶ ب.ظ:

    اگه دقت کنی من نذاشتم. این وبلاگ دو نفره س ظاهرا!

    [پاسخ]

    محمود پاسخ در تاريخ دی ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱:۳۵ ب.ظ:

    جرفم را پس می گیرم بابا دعوا نداریم

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ دی ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱:۴۵ ب.ظ:

    مخلصیم. ببخشید اگه تند شدم

  6. جوالدوز Says:

    اگر” مردم” ایران امثال تو هستند که به جای حرف از واژه های لطیفی مثل وطن فروش بزغاله و گوساله استفاده میکنند پس اکثریت ایرانی ها “مردم” نیستند

    [پاسخ]

  7. m . j . m Says:

    دیدگاه اعتدالی شما خوبه . ولی مواظب خودتون باشید که راهتون منتهی به واشنگتن ، لندن و یا پراگ نشه . البته صرف خارج نشینی بد نیست ، بازیچه شدن بده .
    البته تا اینجای کار ، چنانجه پیداست ، ان شاء الله گرفتار نخواهید شد .

    [پاسخ]

  8. هشدار Says:

    فتحی مواظب باش به سرنوشت ختم قلب دچار نشوی که ان ربک لبالمرصاد. تقوا پیشه کن که به نظر می آید سرنوشت بلعم باعورا در انتظار توست.

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ دی ۱۳م, ۱۳۸۸ ۴:۴۹ ب.ظ:

    فکر نمی کنی خیلی منو جدی گرفتی؟!

    [پاسخ]

    m . j . m پاسخ در تاريخ دی ۱۳م, ۱۳۸۸ ۵:۳۲ ب.ظ:

    بالاخره شوخی شوخی جدی میشه . ;-) :lol:

    [پاسخ]

    مردم پاسخ در تاريخ دی ۱۳م, ۱۳۸۸ ۶:۰۸ ب.ظ:

    خلجی هم روز اول جدی نبود. عبرت بگیر

    [پاسخ]

    امیرحسین پاسخ در تاريخ دی ۱۳م, ۱۳۸۸ ۱۱:۴۵ ب.ظ:

    کلا علی اشرف جان فرمول اینها خیلی ساده است. هر کس مثل اینها فکر نمی کنه، خیلی راحت اسم یکی از شخصیتهای منفور در ادبیات اسلامی را روش می ذارن. بسته به موقعیت طرف. اگر مثل تو آخوند باشه می شه “بلعم باعورا”. اگر فرزند شهید باشه (باز هم مثل تو) می شه “پسر نوح”! اگر از یاران نزدیک و مورد اعتماد آقای خمینی باشه، می شه “طلحه و زبیر”…
    البته به مناسبتها هم بستگی داره. مثلا در محرم، تمام مخالفان می شوند “ابن زیاد” و “عمرسعد”و “شمر” و “خولی”.
    مثلا روزنامه ی وزین کیهان، به موسوی گفته عمرسعد، به خاطر این که موسوی در بیانیه ی اخیرش، هواداران خود را “مردمی خدا جو” نامیده و عمر سعد هم به سپاه خود گفته ای سربازان خدا! البته کیهان دقت نکرده که موسوی به هوادارن خودش نگفته “سربازان خدا”. بلکه خود حضرات هستند که چنین صفتی را به هوادارن خود می دهند!

    [پاسخ]

    فهیمه پاسخ در تاريخ دی ۱۴م, ۱۳۸۸ ۱۱:۰۰ ق.ظ:

    البته بیشتر با طلحه و زبیر حال میکنند. :lol:

  9. مهندس Says:

    آقای فتحی، متن مصاحبه رو خوندم. البته با دید باز صحبت کرده بودید، اما یه نکته:
    چطور از ضرورت نزدیک‌شدن طیف روشنفکران به مرجعیت صحبت می‌کنید در حالی که یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین نهادهای روحانیت – یعنی حوزه علمیه قم – حتی حاضر نیست حضور یک روحانی که دیدگاه‌هاش تا حدی با دیدگاه‌های روشنفکری تطابق داره رو به عنوان یک مرجع تقلید تحمل کنه؟ (اشاره به بیانیه اخیر حوزه علمیه قم در رد مرجعیت آیت الله صانعی)
    درحالی که روحانیت وجود دیدگاه‌های تاحدی روشنفکرانه رو حتی در یه مرجع تقلید برنمی‌تابند چطور روشنفکران باید تلاش کنند به اونها نزدیک بشن؟ (خواهش می‌کنم نگید که بیانیه اخیر حوزه در مورد آیت‌الله صانعی سیاسی نبوده که خنده‌ام می‌گیره)
    قبول دارم که مرجعیت یه نهاد دیرپاست و بخصوص توی توده جامعه نفوذ زیادی داره، بنابراین کمتر حرکت اصلاحی بدون کمک اونها می‌تونه به عمق جامعه نفوذ کنه، اما اگه این نهاد حتی نخواد “کف” خواسته‌های روشنفکری رو قبول کنه (کاری که آیت‌الله صانعی کرده بود) نتیجه‌ای جز جدایی دوباره حوزه و دانشگاه و ضددینی شدن شعارهای طیف اصلاح‌طلب بوجود نخواهد اومد.

    [پاسخ]

    مردم پاسخ در تاريخ دی ۱۴م, ۱۳۸۸ ۱۲:۳۵ ق.ظ:

    یعنی مرجعیت بیفته به دنبال حرفهایی که براساس فلسفه های مادیگرای غرب تولید شده و اونا رو قبول کنه و برمیناش فتواهم بده تا حضرات روشنفکر اگه میلشون کشید بیان طرف حوزه.
    اینجوری که سرنوشت اسلام مثل مسیحیت میشه.
    مثل اینکه بگیم برای اینکه ابن ابی العوجاء از امام صادق علیه السلام دلگیر نشه امام هم بخشی از تفکرات اون رو بپذیره

    [پاسخ]

    مهندس پاسخ در تاريخ دی ۱۴م, ۱۳۸۸ ۱۲:۵۴ ب.ظ:

    ببین برادر، بذار روشنت کنم. من آدمی هستم که در شرایط عادی نه به حکومت کاری دارم و نه به سیاست؛ نه به فلسفه کلامی اسلامی کاری دارم و نه به فلسفه مادیگری اروپا. دلم می‌خواد سرم رو بندازم پائین و زندگی‌مو بکنم. ولی می‌دونی چرا سر از این وبلاگ (و وبلاگ‌های مشابه) در آوردم؟ مشکل اینجاست که برای زندگی کردن باید هر کس سر جای خودش باشه تا چرخ زندگی بچرخه. مثلا وقتی من دارم برای یه سازمان تخصصی کار می‌کنم، کسی که توی سازمان سمتش از من بالاتره قاعدتاً باید تخصصش هم از من بیشتر (و یا حداقل برابر) باشه تا بفهمه پروژه رو چطور باید جلو ببره در صورتی که الان اینجوری نیست. کسی که باید بره بشینه به مشکلات دینی مردم رسیدگی کنه اومده شده رئیس فلان بهمان پروژه و به هیچ عنوان نمی‌دونه کاری که داره می‌کنه اشتباهه و نتیجه‌اش چی میشه.
    هر کس ضد ولایت فقیهه ایشالا که توی آتیش جهنم جز و جز بسوزه ولی تو رو خدا از ما بکشین بیرون. چرا نمی‌خواهین قبول کنین که این سیستم شماست که اشتباهه. اگه یکی مثل من از آیت الله صانعی یا جنبش سبز حمایت می‌کنم به خاطر دیدگاه‌های فقهی ایشون نیست بلکه به خاطر حمایت ایشون از “نفی وضع موجوده”. وقتی از لزوم تعامل روحانیون و روشنفکران صحبت می‌کنم منظورم اینه که هر گروه لطف کنن و توی اموری که در زمینه تخصصشون نیست دخالت نکنن؛ در غیر اینصورت فاجعه‌ای به بار می‌آد که با تهدید و ارعاب و آدم کشتن هم مشکلش حل نمی‌شه.
    ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
    کاین ره که تو می‌روی به ترکستان است …

    [پاسخ]

    مردم پاسخ در تاريخ دی ۱۴م, ۱۳۸۸ ۴:۰۷ ب.ظ:

    مهندس جان.قربون صداقتت؛
    واقعیت اینه که بسیاری از کسانی که از آیت الله صانعی ویا جنبش سبز حمایت می کنند هم همان دلیل شما را دارند یهنی “نفی وضع موجود”ولی چون شجاعت بیان واقعیت را مثل شما ندارند خود را پشت مسائلی مثل خط امام و راه اصلی انقلاب و …
    این وسط بندگان خدا کسانی مثل آقای صانعی وامثال آقای منتظری فریب می خورند و تصور می کنند آنها که ازشان حمایت می کنند به مبانی فقهی و انقلابی آنان معتقدند.
    راستی شما می دونستید از بین تعداد معدودی از علما که حکم به “اعلمیت” آیت الله خامنه ای داده اند یکی همین آقای صانعی است؟

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ دی ۱۴م, ۱۳۸۸ ۵:۰۴ ب.ظ:

    می شه بدونم ایشون کی گفته آقای خامنه ای اعلمه؟

    مهندس پاسخ در تاريخ دی ۱۴م, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۴ ب.ظ:

    مردم عزیز، کاش یه خورده صداقت هم شما به خرج می‌دادی. فقط یه سؤال ازت دارم: واقعا فکر می‌کنی وضع فعلی ما همون چیزی هست که امام خمینی و سایر شهیدان می‌خواستن ایجاد بشه؟
    ضمن اینکه خود من شخصاً خیلی خیلی بعید می‌دونم یه مرجع تقلید حاضر بشه دیدگاه‌های فقهی خودش رو بر اساس رضایت من و امثال من تنظیم کنه.

  10. لینک‌هایِ روز: تجربه‌هایِ تاریخی‌مان را فراموش نکنیم « بامدادی Says:

    [...] درباره روشنفکری دینی و روحانیت » تورجان درباره نقش روحانیت در جنبش های آزادیخواهانه نباید دچار افراط و تفریط شد. تریبون های رسمی همواره سعی کرده اند در سی سال گذشته با بزرگنمایی نقش روحانیت در انقلاب اسلامی و حتی جنبش های پیش از انقلاب ۵۷ به نوعی مشروعیت زایی برای سیستم حاکم دست بزنند و طیف های دیگر اثرگذار در این تحولات را به دلیل آنکه در سیستم کنونی از منتقدان و مخالفان شمرده می شده اند نادیده بگیرند. از سوی دیگر شاهد بوده ایم طیف های گوناگون اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز در ورطه تفریط افتاده و کمترین نقش را به روحانیت داده اند تا به نوعی از رقیب و مخالف سیاسی خود مشروعیت زدایی تاریخی کرده باشند. [...]

  11. مهندس Says:

    یه چیز دیگه به ذهنم رسید:
    اصولا نزدیک شدن دیدگاه‌های روشنفکران به روحانیون چطور باید صورت بگیره؟ اگه من به عنوان یک فرد تحصیلکرده غیرحوضوی بخوام با روحانیون تعامل کنم چه کسی رو باید ببینم؟ با کی باید حرف بزنم؟
    من دموکراسی رو می‌شناسم و می‌دونم که اگه به تمامی معمم‌ها حق رأی می‌دادند تا یک نماینده از بین همه روحانیون و مراجع برای خودشون انتخاب کنند تکلیف مشخص بود. اما توی این وضعیت به نظر می‌آد حتی خود حوزویان هم با هم دچار تضاد هستند: یه نفر حرفی رو می‌زنه، یکی تکفیر می‌کنه و یکی دیگه تصدیق. آدم نمی‌فهمه بالاخره نظر “روحانیت” در این رابطه چی‌بود؟
    شما که از تعامل حرف می‌زنید اگه لطف کنید و یه مقدار هم راجع به راهکارهای تعامل مورد نظرتون توضیح بدید ممنون می‌شم.

    [پاسخ]

  12. ارسطو Says:

    چه شد که رادیو زمانه شما رو دستچین کرد؟اونها بیگدار به آب نمیزنند.

    [پاسخ]

    baran nuri پاسخ در تاريخ دی ۱۵م, ۱۳۸۸ ۱:۵۳ ب.ظ:

    سلام.تنها نقد من بر این نوشته،دیدگاه حمایتی نویسنده از جایگاه روحانیت است.
    وقتی در بحثهای خصوصی با روحانیون نسبتاَ مطرح،نگرانی آنان را احترام مردم میبینم، و مثلاَ عدم توجه رانندگان تاکسی «و شخصی» نسبت به دوران قبل از انقلاب به لباس روحانیت، نا امید میشوم. من به اهمیت وجودی «روحانی» در کلیه ادیان،برای پیشبرد جوامع واقفم.اینکه روحانیت در جامعه ای تقدیس شود،اگر حساسیت برانگیز نباشد،فاجعه آمیز است!مثلاَ خدمت به روحانیت ثواب داشته باشد!! در جوامع بشری،فرصت طلبانی هستند که به سادگی، نه تنها«تولید روحانی» میکنند، بلکه روحانیون موجود را به خدمت میکیرند و فعلاَ روحانیت با لباسش شناخته میشود.

    [پاسخ]

    baran nuri پاسخ در تاريخ دی ۱۵م, ۱۳۸۸ ۲:۱۴ ب.ظ:

    ادامه:
    اگر روحانی،هدفمند آموزش داده شود،و استقلال عمل داشته آلوده سیاست نگردد، سیاستمداران عاقل و میهن دوست «پرست» ، یکی از ارکان موفقیت خود را در وجود چنین پایگاهی باید بیاندیشند!
    هر حکومتی که سردمدارانش از ثبات فردی و عقیدتی برخودار شده باشد، ولو مردمش از هر گونه واکنش و اعتراصی، عاجز باشند ، آن جامعه محکوم به پس رفت و یا حد اقل توقف است.
    جایگاه روحانیت یکی از مأموریتهایش ، شناخت سوء استفاده ها و خیانت ها و آکاهی ملت است.
    پوزش از اینکه نتوانستم کامنت خود را از مسیر اصلی ارسال کنم.

    [پاسخ]

    baran nuri پاسخ در تاريخ دی ۱۵م, ۱۳۸۸ ۳:۱۲ ب.ظ:

    ادامه:
    امروز در کلیه مکاتب و بحث ها « مخالف» به عنوان یک نعمت تلقی شده است . البته مخالف با سلاح زبان! و منطق!
    در نظام ما که تعاریف آن علناَ و موکداَ به گونه ای آمده است که: همان مخالفی که نعمت تلقی شده، به عنوان معاند و مفسد فی الارض شناخته میشود، چگونه راه پیشرفت را باید گشود؟
    به امید روزی که جایگاه روحانیت در قانون اساسی کشور ها تثبیت و استقلال عمل آنان همچون ازادی رسانه ها ،به تأیید مردم برسد« انشاءالله در ایران دیر نشده باشد!»

  13. جواد Says:

    با سلام. آقای فتحی امروز هفته نامه بهار زنجان را می خواندم به مطلبی از شما با نام« از نجف آباد تا زنجان» درباره مرحوم منتظری برخوردم .هم جالب بود و هم مسرت آور . شادی از اینجهت که بالاخره در مطبوعات هم لااقل یک مطلب درباره مرحوم منتظری خواندیم. قبلا از شما نوشته ایی در همین نشریه درباره خیابان معروف قم خوانده بودم . علاقمند شدم ببینم آیا سایتی دارید یا نه که به اینجا رسیدم. سایت زیبا و با محتوایی است. در نگاه اول من رو به یاد سایت سیبستان مهدی جامی انداخت . در ضمن یک سوال داشتم. میخواستم بدانم شما آقای سید حیدر بیات نویسنده وبلاگ « آلما یولو » و آقای ذوقی رو میشناسید ؟ به احتمال زیاد باید بشناسید. اونها هم مثل شما زنجانی و طلبه حوزه قم هستند. چون اولین باره به سایتتان می آیم نمی دانم آیا درباره آذربایجان هم مطلب مینویسید یا نه ؟ امیدوارم اینگونه باشه .

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ دی ۱۳م, ۱۳۸۸ ۸:۱۶ ب.ظ:

    ممنون از لطفتان. آن دو نفر را که نام بردید متأسفانه نمی شناسم. ضمنا چند مطلب درباره زنجان نوشته ام

    [پاسخ]

  14. فهیمه Says:

    سلام عمو جان!
    باهات کاملا موافقم که اصلاح طلبان -چه سران و چه مردم-تا قبل از انتخابات۸۴وحوادث بعد از اون تا حدودی از حوزه غافل بودند.
    این حرفتو هم قبول دارم که بدون روحانیت و مرجعیت نمی توان گذار موفق و آسانی به دوران مدرن داشت. چرا که بدون درک سنت نمی توان پایه های جامعه را بر مبنای مدرنیته استوار کرد.انصافا وجود سایتهایی مثل تورجان در تحقق این مهم خیلی موثر بوده!اسنادش هم موجوده! :lol:

    [پاسخ]

  15. سیده فاطمه رکنی Says:

    با سلام آقای فتحی!
    من یکی از نوه های آیت آلله زنجانی هستم
    ضمن تشکر و قدر دانی از این نوشته که حقیقتا مایه ی تعجب من شد که چگونه شما این قدر از نزدیک ایشان را میشناسید…
    جا دارد چند تذکر در مورد نوشته تان بدهم که اگر در صورت اصلاح نوشته ی شما کاملا بدون نقص خواهد بود!
    اول:برادر ایشان که بین ما معروف به عموجان هست در اثر سانحه ی رانندگی فوت نشده اند بلکه در یکی از روز هایی که در چین به تبلیغ می پرداختند متاسفانه سکته کرده و فوت می کنند

    [پاسخ]

  16. سیده فاطمه رکنی Says:

    که این واقعه حدود ۱۵ سال بعد از فوت آیت الله احمد زنجانی اتفاق می افتد
    دوم:
    ایشان اعتقاد به عدم حجیت خبر واحد ندارند!
    سوم:
    دیدار هایی که با آیات عظام صافی و… بعد از انتخابات شده هیچ کدام ربطی به وقایع انتخابات ندارد
    چهارم:
    دیدار با آیت الله منتظری که عکس هایی گذاشته اید مربوط به دو سال و نیم پیش است

    [پاسخ]

    علی اشرف فتحی پاسخ در تاريخ دی ۱۴م, ۱۳۸۸ ۵:۰۶ ب.ظ:

    خانم رکنی
    سلام و تقدیم احترام
    از لطفتان به وبلاگ و نوشته من درباره استاد بزرگوارم آیت الله العظمی زنجانی بسیار ممنونم
    درباره تذکراتتان:
    تاریخ آن عکس را من از سایت مرحوم آقای منتظری اخذ کرده ام
    اعتقاد ایشان به عدم حجیت خبر واحد بین علمای حوزه مشهور است و من هم در درس خارج از خود ایشان شنیده ام. در جزوه درسی شان به همین دیدگاه اشاره کرده اند ( http://www.eshia.ir/Feqh/Archive/Search.asp?FileName=shobeiry\880712\ )
    درباره موضوع آن دیدارها هم خبرش را ازسایت های مشهور گرفته و از منابع موثق هم شنیده بودم و حتی در سایت آقای صافی و روزنامه های هفته اول تیرماه هم خبرش آمد
    خوشحال می شوم باز هم مرا نقد کنید. از لطف سرشارتان بسیار ممنونم

    [پاسخ]

  17. سیده فاطمه رکنی Says:

    باز هم تشکر می کنم از متن بسیار زیبا و آگاهانه ی شما

    [پاسخ]

  18. هشدار Says:

    تعجب می کنم که فتحی بعد از چند سال درس خارج هنوز ار آرای فقهی آقای زنجانی خبری ندارد ولی عملکرد سیاسی ایشان را می داند. این نشان می دهد در حوزه آقای فتحی بیش از آن که دنبال درس باشد دنبال سیاست است!

    [پاسخ]

    مهندس پاسخ در تاريخ دی ۱۵م, ۱۳۸۸ ۱۲:۱۳ ق.ظ:

    شما که قائل به جدایی دین (درسی که آقای فتحی می‌خونن) از سیاست نبودین… چی شد؟

    [پاسخ]

  19. مردم Says:

    مهندس جان.
    من هم بعید می دونم و دقیقا همین می تونه محگم ترین دلیل برای اعلام عدم صلاحیت مرجعیت صانعی باشه

    [پاسخ]

  20. مردم Says:

    مهندس جان.
    من هم بعید می دونم و دقیقا همین می تونه محکم ترین دلیل برای اعلام عدم صلاحیت مرجعیت صانعی باشه

    [پاسخ]

Leave a Reply

CAPTCHA Image