با دکتر ناصر میناچی درباره «امام خمینی و روشنفکران دینی»
درباره گفتگو با دکتر یزدی این نکته را فراموش کردیم بگوییم که او تنها فرد غیرحوزوی است که وکیل امام خمینی در اخذ وجوهات شرعی و مصرف آنها شده بود. وی حتی در سال های بحرانی دهه شصت هم مورد عنایت و اعتماد نسبی امام بود. در گفتگویی که با وی داشتیم در عین انتقاد از امام، عاشقانه و سرشار از احساس درباره شخصیت امام سخن می گفت.
دومین گفتگوی ما هم در دو بخش و در روزهای ۲۶ آذر و ۱۴ دی ۱۳۸۳ در ساختمان هیأت مدیره حسینیه ارشاد با دکتر ناصر میناچی انجام شد و ماحصل آن را به این صورت می توانید ببینید. میناچی در کنار محمد همایون و استاد مطهری از مؤسسان حسینیه ارشاد و نیز نخستین وزیر فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی است که از سوی مهندس بازرگان در دولت موقت به این منصب برگزیده شد.
نگرش امام به روشنفکران
امام به عمل افراد کار داشتند و خود اشخاص برای ایشان مهم نبود. حتی وقتی فردی مثل علی اصغر حاج سید جوادی نامه معروف انتقاد آمیز به شاه نوشت از امام شنیدم که می گفت : از این شخص یاد بگیرید که در زمان حکومت ظالم پهلوی، رشیدانه علیه شاه می نویسد و پس هر کسی که خدمتی در جهت اهداف امام می کرد و در راه مبارزه با شاه گامی بر می داشت امام از آن جهت او را تایید می کرد، هر چند که با او در جهات دیگر موفقت نداشت.
نفوذ کلمه امام
ماکه در جریان مبارزات سیاسی بودیم، می دانستیم که حرف اول و آخر را امام می زد و تبعیتی که مردم از ایشان داشتند منجر به پیروزی انقلاب شد ورای قاطع ۹۸ درصدی مردم، فقط به خاطر وجود امام بود.جاذبه امام برای مردم ، به خاطر شخصیت مبارزش بود و با همه قدرتها به خاطر مردم در ستیز بود و از کسی نمی ترسید و از سوی دیگر همه پیش بینی های ایشان نیز درست از آب در می آمد. حتی در جریان بازگشت ایشان، بسیاری از بزرگان با بازگشت ایشان مخالف بودند وآن را خطرناک می دانستند اما ایشان مصرّ به بازگشت بود.
اشتراکات اندیشه امام و شریعتی
شریعتی مرد آزاده ای بود و با غرب درستیز بود. او همچون امام می خواست اسلام واقعی و ناب محمدی که او آن را تشیع علوی می خواند در جامعه احیا شود و هر اسلام دیگری جز این اسلام رهایی بخش، اسلام آمریکایی است و اگر اسلام ناب، امروز هم پیاده شود موفق خواهد بود.اسلام آمریکایی اسلامی است که در آن ظواهری از اسلام باشد ولی تفکر در آن جایی نداشته باشد. اسلامی که امام پیام آورآن بود، در جامعه ایجاد حرکت می کرد و اما در نقطه مقابل آن اسلام آمریکایی است که به قمه زنی وزنجیرزنی و…. اکتفا می کند و جامعه ای شبیه عربستان ایده آل اوست.اما سمبل شریعتی هم که در امت و امامت مطرح شده است، رهبری معتمد است که آن را در قالب ائمه معصومین می داند.
امام و حسینه ارشاد
امام حرکت حسینیه ارشاد را تایید می کرد و من خود در زمانی که از پاریس به همراه مرحوم مهندس بازرگان خدمت ایشان رسیدم، ایشان در همان جا حسینیه ارشاد را تایید کرد و حتی بعد از پیروزی انقلاب، با اجازه ایشان حسینیه بازگشایی شد. در مورد مواضع امام در مورد دکتر شریعتی، سخنان آقای دعایی به اندازه کافی گویاست. شریعتی هم به امام علاقه خاصی داشت و خود را مقلد او می دانست و حتی شعری در تجلیل از امام سروده است.
فرق امام و آیت الله شریعتمداری
هر چند به نظر من آقای شریعتمداری وابسته به دستگاه نبود، اما همانند امام هم با قدرت و قوت به مبارزه نمی پرداخت و اهل مماشات بود. ولی به هرصورت در قضایای تکفیر شریعتی ایشان حاضر به شرکت در این قضایا نشد و علیه شریعتی بیانیه ای صادر نکرد. اما بعد از انقلاب ، اطرافیان ایشان به خصوص در حزب خلق مسلمان، سابقه ایشان را تخریب کردند.
ویژگی های امام
امام در عرفان وفلسفه در اوج بود و مرحوم مطهری که خود، محضر ایشان را درک کرده بود، همواره با نهایت جلال و جبروت از ایشان یاد می کرد. در سیاست هم، تدبیر ایشان بی نظیر و فوق العاده بود . ما مثل امام یکی را داشتیم و واقعا حیف شد.او همه چیز را زیر نظر داشت، مقتدرانه و با خوشفکری ، همه چیز را با تدبیر و استحکام می گفت و پای آن هم می ایستاد. در قضایای افشای اسناد در سفارت که علیه من اسنادی منتشر شد، امام چون از اصل قضایای ارتباط با سفارت آمریکا و چند و چون آن اطلاع داشتند با ما برخوردی منصفانه داشتتند. ما در راستای فعالیت در انجمن ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر به آمریکایی ها گفتیم که اگر یک مو از سرامام کم شود امکان ندارد وضع مملکت حل شود و تنها کسی که می تواند اوضاع مملکت را سر و سامان بدهد امام است.
ارتباط امام و شریعتی
شریعتی هیچگاه نتوانست به طور خصوصی به دیدار امام برود. علیرغم اینکه بسیار مایل بود که امام را از نزدیک ببیند، این دیدار متاسفانه فراهم نشد. حتی زمانی که مرحوم مطهری به همراه عده ای از اساتید به دیدار امام رفتند، شریعتی نیز مشتاق بود که در این سفر همراهشان باشد، اما ساواک از خروج او ممانعت کرد.
سیاست امام
امام سیاست را در درجه اعلای آن رعایت می نمود فلذا به خوبی توانست امور را اداره کند. من از دیدگاه ها و توانایی های دیگر روحانیون مطلع بودم، کار اینها نبود. امام سیاست را در اوج داشتند و تصمیمات قاطع ایشان بسیار با ارزش بود و این انقلاب را آفرید بدون اینکه کشته زیادی داشته باشیم .تاکتیک امام در کنار همدلی روحانیون و روشنفکران، این انقلاب را با کمترین هزینه و تلفات به پیروزی رساند. خدا امام و انقلاب را داد و به مردم ما رحم کرد. در مورد برخورد امام با مخالفان ، ایشان با انصاف برخورد می کرد. وقتی در غیاب بازرگان علیه او صحبت شد، امام مخالفت کرد وتنها زمانی که عصبانی بودند به این اکتفا کردند که «بازرگان قدری کج سلیقه است». حتی وقتی کسی به صدام تهمت زنا زد ایشان برخورد کرد.
امام؛ یک روشنفکر دینی
امام را می توان یک روشنفکر دینی نامید. برخی فتاوایی که ایشان داد، از عهده هیچ مرجعی ساخته نبود. روشن بینی ایشان در تدوین قانون اساسی و قانونمند شدن کشور نمایان بود.ایشان بر ما فشار می آوردند که قانون اساسی سریع تر تدوین شود و مملکت قانونمند گردد. ایشان حتی در مسائل راهنمایی و رانندگی رعایت قوانین را شرعا لازم می دانستند.
علت جذب روشنفکران به امام
ظلم ستیزی و آزادیخواهی امام و تلاش ایشان برای سقوط نظام استبدادی، باعث جذب روشنفکران دینی به امام شد.
شریعتی و « اسلام منهای روحانیت »
زمانی که شریعتی در نامه ای به پدرش اسلام منهای روحانیت را مطرح کرد بیشتر از برخورد افرادی چون حاج اشرف کاشانی ناراحت شده بود. حاج اشرف در مسجدی بحث امام شناسی می کرد و در آن پیرامون فضایل معصومین (ع) گفته بود که ” فضولات آنها بوی عطر می دهد !” در آنجا عده ای از دانشجویان به او می گویند که امام شناسی شما کجا وامام شناسی و اسلام شریعتی کجا؟! که در آنجا حاج اشرف شروع به فحاشی کرده و نسبت زنا به دکتر شریعتی و پدرش می دهد. امثال این قضایا موجب می شد که شریعتی آنگونه با عصبانیت سخن بگوید. اما به طور کلی در عمل و نظر مدافع جدی روحانیت آگاه و متعهد بود.
مرحوم فلسفی و شریعتی
در جریان حملات بعضی منبری ها علیه دکتر شریعتی، مرحوم فلسفی که رییس منبری ها محسوب می شد با آنها همراهی نکرد. در جلسه ای که با شریعتی و فلسفی داشتیم، مرحوم فلسفی تنها ایرادی که از شریعتی گرفت ، نیاوردن کلمه « حضرت » در کنار نام معصومین بود که شریعتی گفت : در کشوری که «اعلیحضرت» داریم ،« حضرت » برای پیامبر سبک است و نام « محمد » تجلی گاه صفات والای اوست . بعدها که من، کتاب حج دکتر شریعتی را برای ایشان فرستادم گفته بودند که این کتاب مبانی فلسفی و فکری مناسک حج را به بهترین وجه تبیین کرده و نشان دهنده توان ذهنی فوق العاده نویسنده کتاب است.
نهضت حجاب
دخترانی که به سخنرانی شریعتی می آمدند، روند بی حجابی در دانشگاه ها را به نهضت حجاب تبدیل کردند و آن را به عنوان سمبل مبارزه خود می دانستند. حتی با دربان های دانشگاه که مانع از حجاب به سر داشتن دانشجویان دختر می شدند، همیشه درگیر بودند و این امر نشان دهنده عمق اثر گذاری شریعتی بود که دانشگاهها را به دامن مذهب کشاند.
چند نکته
• معرف بنده در کابینه بازرگان، استاد مطهری بود که با موافقت امام، به عنوان وزیر ارشاد انتخاب شدم. رابطه من با استاد، علیرغم اختلاف سلیقه ها صمیمانه بود.
• در مورد نامه امام به شهید مطهری، من گفته ام که یا این نامه به امام ارسال نشده بود و یا امام با توجه به وضعیت شریعتی که آواره از وطن بود و در هر حال مشغول خدمت بوده امام پاسخی به نامه نداده اند.
• شهید مطهری و شریعتی قصد داشتند که در قالب یک هیأت علمی دانشگاهی به عراق بروند تا به این بهانه با امام دیدار کنند. شریعتی چون از طرف ساواک ممنوع الخروج شده بود نتوانست در این سفر حاضر باشد اما استاد مطهری خوشبختانه چون در قالب یک هیأت علمی در حال سفر بودند، مشکلی برایشان پیش نیامد. آقای مطهری در بازگشت از نجف از رنج دائم امام در تبعید می گفتند که حتی امام غذای خوب و مناسب را بر خودشان حرام کرده بودند و به همین سبب دچار ضعف و لاغری شده بودند. استاد مطهری به امام گفته بودند که برای آینده مملکت به شما احتیاج داریم و شما با خوردن یک آبگوشت ساده در هر روز، ضعیف تر می شوید و از امام خوسته بودند که حداقل یک سیخ کباب در روز بخورند تا تقویت شوند. دکتر شریعتی هم در آن جلسه بود و خطاب به آقای مطهری گفت : «آقای خمینی که داعیه رهبری جهانی اسلام را دارند و ملت حاضر است از ایشان تبعیت کند. مناسب بود شما چیز مهم تری را با ایشان در میان می گذاشتید تا توصیه کباب. باید در این فرصت پیش آمده مسائل اساسی را مطرح می کردید.»
• گروه فرقان هیچ ارتباطی با دکتر شریعتی و افکار او نداشت و عامل خارجی در این گروه موثر بود. ما در دوران فعالیت ارشاد،هیچ اثری از این گروه ندیدیم . ناگهان در زمان پیروزی انقلاب این گروه رویید و عزیزترین کسان ما را گرفت. آنها برای این کار بایستی یک ایدئولوژی برای خود می تراشیدند که از شریعتی سوء استفاده کردند.
• با استعفای دولت موقت ، من با مخالفت با این کار معتقد بودم که الان وقت رفتن نیست و باید ماند و خدمت کرد، فلذا در دولت شورای انقلاب هم بودم و در اواخر سال ۵۹ قصد کناره گیری داشتم که مرحوم حاج احمد آقا به من گفتند که امام می خواهد که تا اتمام مراسم حج در وزارت ارشاد باقی بمانم و در دولت مرحوم رجایی هم به ایشان گفتم که با ماندن من در ارشاد، اداره حسینیه با مشکل روبرو می شود، فلذا ایشان هم با استعفای من موافقت کردند.
• من امام را نجات دهنده ایران می دانستم و در سخنرانی هایم به این مطلب اشاره کرده ام.


دی ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۲ ق.ظ
آقای فتحی! راسته که آیت الله حایری همچین حرفی زده؟! همین که ولایت فقیه اگر …
[پاسخ]
دی ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۲:۵۷ ق.ظ
خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج
یک چنین آدمهای با سواد و پاکی که در زمان امام پاکسازی شدند و کار را به کاردون نسپردن نتیجه اش همین روزها هم هست که حضرت آیت الله مصباح یزدی وقتی انقلاب اسلامی را با معماری امام خمینی میستاید بنظر من هیچ اشکالی در این عمارت نمیشود دید.
[پاسخ]
دی ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۶:۰۶ ق.ظ
بی اندازه خوشحال شدم وقتی نمود بیرونی این پروژه ارزشمند شما دو نفر رو دیدم.
ان شاء الله موفق باشین و به زودی شاهد بیرون اومدن کتاب جامع این پروژه گرانبها باشیم. آمین.
[پاسخ]
دی ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۸:۰۹ ق.ظ
[پاسخ]
دی ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۸:۲۴ ق.ظ
بقول اقبال لاهوری:ملتی که اهل گفتگو نیست آروزهایش در خاک است.
متاسفانه علیرغم حضور تعدادی از روحانیت در مبارزه تاریخی علیه ظلم،بیشترین مانع را برای روشن شدن حقایق دین را هم همین قشر باعث شده است.دکتر شریعتی میگوید ما نیاز به یک رنسانس دینی داریم و امروز این را به روشنی حس میکنیم.اکثر روحانیت به همان پوستین وارونه اعتقاد دارند.
[پاسخ]
دی ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۹:۱۷ ق.ظ
به عقیده من این بحث “اسلام منهای روحانیت” که بعضاً مطرح شده و خیلیها هم اونو به دکتر شریعتی چسبوندن هیچ مبنای فکری نداره و همینطور که آقای دکتر میناچی هم گفتن صرفاً یه بحث احساسییه.
ما هر کاری بخواهیم انجام بدیم باید به کسی که توی اون زمینه تخصص داره مراجعه کنیم. حذف روحانیت از اسلام به همون اندازه طرفداری از نظریههای “طبابت بدون پزشک” یا “مهندسی بدون مهندس” مسخره است. (اگر جناب دکتر شریعتی نتایج فاجعهبار حذف متخصصین در زمان ما رو میدیدن هزار بار از حرفی که زده بودند توبه میکردند!)
اما دلیل اینکه چرا بعضیها حاضر شدهاند همچین نظریه بیمنطقی رو قبول و یا حتی ترویج کنند رو به نظرم باید در عملکردهای جامعه روحانیت جستجو کرد نه در مغرض بودن اون افراد…
[پاسخ]
آسو پاسخ در تاريخ دی ۲۷م, ۱۳۸۸ ۸:۳۹ ب.ظ:
اساس این حرف دکتر از بین بردن تقدسهای کاذب بود نه این که جامعه تخصصی دینی را حذف کند حرف ایشان رواج طلبگی به جای روحانیت و تعقل به جای توهم و خرافات بود
روحانیت در کلمه معنی بسیار بزرگی میدهد که جز در مورد اولیا الله در مورد باقی مردم استفاده این کلمه ظلم است حال هر قدر هم بزرگ باشند به روحانیت نرسیده اند
روحانی علی است حسین است یا این که ابوذر و سلمان است نه هر کس که تحصیلات فقهی دارد و توانایی استنباط دادن چنین کلمه ای اصلا درست نیست این افراد در نهایت مقامات حوزوی هم باز طلبه اند روحانی یعنی آن قسمت از روح خدا که در وجود همه هست رادر وجودش شناخته خاشاک آنرا زدوده و درخشان درخشان روح خدایی را استخراج کرده
ولی عده ای با دادن این عنوان به خود به خصوص در گذشته چشم و گوش مردم را میبستند و خود را تا پای سایه خدا میبرند و فقط به جهت عنوان و درجه فقهی برای خود درجه روحانی قائل میشدند و عملا انتقاد از خود را به معنی انتقاد از خدا نشان داده و به مردم میقبولاندند که فکر نقص در من در واقع فکر کردن به نقص خداست و عملا از تفکر و یادگیری و وظیفه اصلی طلبگی غافل میشدند که این ایرادی بود که شریعتی میگرفت شریعتی میگفت از حوزه باید طلبه در آید نه روحانی کهاین به معنی نگاه به دین بدون متخصص نیست
در ضمن اسلام دینی است که تا جای لازم از تکیه به روحانیت فاصله گرفته برای مثال در توبه در مسیحیت باید حتما برای توبه به نزد کشیش رفت ولی در اسلام نیازی به مجتهد نیست خودت و خدای خودت
[پاسخ]
سید مرتضی ابطحی پاسخ در تاريخ دی ۲۸م, ۱۳۸۸ ۷:۱۱ ق.ظ:
اینطورا هم که مرحوم شریعتی می گفتن نیست.
در تاریخ اسلام هم روحانیت بودند. اما وسعت گرفتنشون
نتیجه رشد جامعه و نیاز به تخصص هست
ربطی به دین یا روحانیت نداره
[پاسخ]
دی ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۵ ب.ظ
با سلام
ضمن تقدیر از این تلاش شما که در زمان حیات انقلابیون اولیه سعی در جمع آوری دیدگاهشان کرده اید و اینکه ۵۰ سال بعد چقدر این قبیل مصاحبه ها که بطور مستقیم وبدون واسطه از این قبیل افرادبدست آمده بدرد بخور میباشند. از دیدگاه آقای میناچی که تصور کاملن مبهمی از ایشان داشتم راجع به رهبر انقلاب بطور عجیبی شوکه شدم آدم یاد حرفای برخی دولتمداران گذشته و حال میافته (که گاهی تمجید و تعظیم ازرهبر قبلی و فعلی را از حد میگذرانند ) .تصور من این بود که ایشان نقد های جدی به رهبری داشته باشند (دیدگاهی شبیه مرحوم بازرگان و دکتر یزدی). نوعی کیش شحصیت در دیدگاه ایشان دیده میشه (یا لااقل من از روی نادانی اینگونه میبینم).واضح است که هرکس مختار است دید گاه خود را راجع به دیگران داشته باشد و احترام این قبیل افراد در هر شرایطی بایستی حفظ شود. با تشکر
[پاسخ]
دی ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۱:۱۷ ب.ظ
این کار شما یعنی مصاحبه با چهره هایی که به نوعی در حاشیه قرار دارند کار در خور توجهی است و به خواننده هم کمک می کند که فکر و اندیشه مصاحبه شوندگان رو در معرض نقد قرار بدن . و از منطق فکر و منطق بیان اونها آشنا بشن . بعضیا خیال می کنن خیلی از این حضرات که عنوان روشنفکر رو به دنبال می کشن ، از نظر نوع فکر ، تافته جدا بافته ای از جامعه عوام ما هستند ؛ ولی وقتی آدم در صحبت های بعضی از این افراد ( مثل جناب میناچی ) دقیق میشه ؛ عوام زدگی عالمانه رو در گفتارشون به عینه درک میکنه . بوی تعصب ، شخصیت زدگی و … دیده میشه .
[پاسخ]
مهندس پاسخ در تاريخ دی ۲۷م, ۱۳۸۸ ۴:۱۴ ب.ظ:
با صحبتهای شما در مورد عوامزدگی روشنفکرها به هیچوجه موافق نیستم. به عقیده من اونها موقع صحبت کردن مخاطبشون رو در نظر میگیرند و برحسب ظرفیت اون صحبت میکنند. اگه مثلاً شما پای صحبتشون بنشینید، مثال میزنم، پدیدارشناسی هوسترل رو با وجودشناسی هایدگر و حکمت جوهری ملاصدرا چنان پیوند میزنن که دهنتون باز بمونه. ولی موقع صحبت کردن با مخاطب عام سعی میکنن سادهتر صحبت کنن. حق هم دارن؛ آخه اینکه مثلاً من مصاحبه اونها رو بخونم و هیچی ازش نفهمم که فایدهای نداره و ارتباطی بین من و اونها ایجاد نمیشه.
نمیدونم، شاید هم روشنفکرها به ارتباط روحانیون با عامه مردم حسودیشون شده (بخصوص این روشنفکرهایی که در حاشیه قرار گرفتهاند) و دلشون میخواد با قابل فهمتر صحبت کردن، با عامه مردم ارتباط بیشتری برقرار کنند!!!
خلاصه، نمیخوام از روشنفکرها بتی بسازم که هیچ کس نمیتونه به پای تفکر اونها برسه؛ ولی متهم کردن اونها به عوامزدگی هم دیگه خیلی دور از انصافه.
[پاسخ]
دی ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۶:۰۳ ب.ظ
خوشحال میشم نظرتون رو بدونم
http://qomstudent.com/?p=327
[پاسخ]
دی ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۶:۵۱ ب.ظ
شریعتی هم به امام علاقه خاصی داشت و خود را مقلد او می دانست و حتی شعری در رثای امام سروده است.جل الخالق!مگر شریعتی در زمان رحلت امام خمینی زنده بودند تا در رثای وی شعر بسرایند!؟
[پاسخ]
سید مرتضی ابطحی پاسخ در تاريخ دی ۲۷م, ۱۳۸۸ ۱۰:۰۴ ب.ظ:
منظور شعری در تجلیل از امام هست
ممنون از تذکرتان
[پاسخ]
دی ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۹:۰۳ ب.ظ
جناب فتحی نمیدونم در جریان نامه نگاری هایی که چند وقت پیش بین آقایان میناچی و هادی خسروشاهی (سایت بازتاب یا تابناک دقیق نمیدونم) در مورد حسینیه ارشاد در گرفت هستید یا نه؟ می خواستم با توجه به اطلاعاتی کا دارین نظرتون رو در این مورد بدونم؟
در ضمن من فکر می کنم آقای میناچی خیلی محافظه کارانه صحبت کردن! انگار که از یه چیزی ترسیده باشن یا به طرف مقابلشون اعتماد نداشته باشن!
با تشکر
[پاسخ]
دی ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۹:۰۵ ب.ظ
کار قشنگی کردین…سالها دلم می خواست همچین چیزی بخونم. دست مریزاد. خسته نباشید
[پاسخ]
دی ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۵:۲۹ ب.ظ
[...] خمینی ای در آن زنده بود که وقتی گفتند صدام زنا زاده است ابرو در هم کشید؛ روزگاری که آبروی آدم ها دستمال هوس پیشگان نمی شد و [...]
بهمن ۶م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۵ ب.ظ
[...] دکتر ناصر میناچی [...]