سید مجتبی در نجف
سید مجتبی میرلوحی(نواب صفوی) در سال ۱۳۰۳ در خانواده ای روحانی متولد شد. پدرش سیّد جواد روحانی بود و سید مجتبی را از کودکی تحت تعالیم دینی تربیت کرد. سید مجتبی از کودکی با قرآن آشنا شد و در مجالس قرائت قرآن شرکت نمود. سید مجتبی پس از اتمام دوره ابتدایی در «مدرسه حکیم نظامی»، وارد مدرسه صنعتی آلمانی ها شد. آنطور که بعضی منابع روایت می کنند، وی همزمان با تحصیل در این مدرسه، به فراگیری دروس حوزوی نیز اشتغال داشت. سید در ۱۸ سالگی اولین سخنرانی خود را علیه قوام کرد و این سخنرانی به راهپیمایی دانش آموزان انجامید.
میرلوحی، پس از اتمام تحصیلات در مدرسه صنعتی در شرکت نفت آبادان استخدام می شود و به آنجا می رود. چند ماه پس از ورود وی به آبادان، در شرایطی که وی نفوذ نسبی در بین کارگران ایرانی آنجا پیدا کرده بود سخنرانی تند وی موجب ایجاد آشوب علیه یک انگلیسی شد که به کارگر ایرانی حمله کرده بود. سید مجتبی وی را مستوجب قصاص دانست و اینگونه بود که آشوبی در آنجا ایجاد شد. ورود پلیس اگر چه غائله را ختم کرد اما میرلوحی جوان برای فرار از پلیس ایران راهی نجف شد.
او حدود دو سال در در نجف اقامت گزید و در این مدت با اساتیدی همچون حضرات آیات حاج آقا حسین قمی، علامه امینی آشنایی و به آنها ارادت پیدا کرد. وی در این مدت در مدرسه صدر سکونت داشت.
آیت الله علامه امینی که استعداد خوب نواب در یادگیری را مشاهده کرد، درباره وی گفته است: «نواب اول شاگرد من بود و درس می خواند ولی زمان کوتاهی نگذشته بود که دیدم جرقه های روحی نواب طوری است که مسأله استاد و شاگردی را از بین می برد. فکر نواب و گسترش آن طوری بود که ثابت می کرد او یک فرد فوق العاده است و یک شاگرد عادی نیست.»
علامه پس از دیدار وی در ایران نیز به لزوم درس خواندن وی تأکید می کند و می گوید:«من حیفم می آید که شما ایران بمانید، شما را می کشند. بیایید برویم نجف درس بخوانید. با استعدادی که دارید پیشرفت می کنید و مرجع می شوید. آن وقت اقدام کنید. هزینه رفتن به نجف با من». اما او راه دیگری را برای ادامه زندگی برگزیده بود.
علامه جعفری از دوستان وی می گوید:«هر دو جوان بودیم و هر دو به نوعی تهجد و شب زندهداری و زیارات را دوست داشتیم. در حوزه نجف در خدمت مرحوم شیخ مرتضی طالقانی تلمذ میکردیم و از علامه شیخ عبدالحسین امینی (صاحب الغدیر) درس ایمان و ولایت میآموختیم.»
روحیات ظلم ستیز سید مجتبی میرلوحی در نجف نیز بروز می یافت. آنگونه که مرحوم علامه جعفری می گوید: «روزی پیشنهاد کرد پیاده از نجف به کربلا برای زیارت سومین پیشوای تشیع با هم حرکت کنیم. موافقت کردم و بعدازظهر یکی از روزهای پاییزی به راه افتادیم. هوا تقریبا تاریک شده بود که ما در راه نجف – کربلا قرار گرفتیم. هنوز بیش از چند کیلومتر از شهر دور نشده بودیم که مردی تنومند از اعراب بیابان نشین در جلومان سبز شد و با صدای خشن فرمان ایستادن داد. در نور مهتاب خنجر آذین شدهای که مرد عرب بر کمر داشت، را دیدم و یکه خوردم. اما سید آرام ایستاد. مرد عرب با خشونت گفت: هر چه دینار دارید از جیبهایتان بیرون آورده و تحویل دهید. من ترسیده بودم و میخواستم آنچه دارم تحویل دهم که یک مرتبه متوجه شدم شهید نواب صفوی با چالاکی، خنجر مرد عرب را از کمرش بیرون کشیده و برق آن را جلوی چشمان مرد تنومند عرب نگهداشته و با قدرت، نوک خنجر را نزدیک گلویش قرار داده و میگوید با خدا باش و از خدا بترس و دست از زشتیها بشوی. من از سرعت و شجاعت سید حیرت زده و مات به هر دوی آنها نگاه میکردم که مرد عرب، ما را به چادرش جهت استراحت دعوت کرد. نواب صفوی فورا پذیرفت. برای من تعجب آور بود. به سید گفتم: چگونه دعوت کسی را میپذیری که تا چند لحظه پیش میخواست لختمان کند؟ سید گفت: اینها عرب هستند و به میهمان ارج مینهند و محال است خطری متوجهمان باشد. آن شب من و نواب به چادر مرد عرب رفتیم و سید تا صبح آرام خوابیده و من تا صبح بیدار بودم و همهاش میترسیدم که مرد عرب، هر دوی ما را نابود کند. سید نیمه شب برای نماز برخاست و با آوایی ملکوتی با خدای خویش به راز و نیاز پرداخت و فردای آن روز با هم عازم کربلا شدیم…. این خاطره در طول پنجاه سال، همیشه نوازشگر من بوده است و وقتی شهید شد اشکی در سوگش بیاختیار از دیدگان من جاری شد. »
آنگونه که نقل شده، وی زمانی که در نجف بود یکی از کتب کسروی به دستش می رسد. کتابی که از نگاه آیت الله حاج آقا حسین قمی نویسنده اش مرتد است و مستوجب اعدام. این روایت نشان از آن دارد که نواب صفوی، ضمن تحصیل دروس قدیم به وضعیت فعلی ایران بی تفاوت نبوده و اوضاع فرهنگی را دنبال می نمود.
سید مجتبی که خطر نفوذ افکار کسروی را جدی می پنداشت تحصیل در نجف را رها نمود و به ایران آمد. هم حجره ای وی، مرحوم حجت الاسلام محمد مهدی صالحی نجف آبادی می گوید: وقتی وی قصد بازگشت به ایران را داشت، از من دعوت کرد که به ایران بیایم اما من تحصیل را ترجیح دادم.(منبع شفاهی)
مهندس علی اکبر معین فر نخستین وزیر نفت جمهوری اسلامی، از هم مدرسه ای های وی در هنرستان صنعتی آلمانی ها نقل می کند چند سال پس از غیبت سید مجتبی میرلوحی، وی را در لباس روحانیت دیدم که در حال سخنرانی بود.(منبع شفاهی)
او پس از ورود به ایران خواستار مناظره با کسروی می شود و دست آخر کسروی را به عنوان مانعی برای مذهب و مملکت اعلام می کند.
نواب که در اواخر عمر کوتاه خود به قم آمده بود اگر چه در ابتدا با حمایت طلاب جوان روبرو شد اما پس از آن با مخالفت سرسختانه آیت الله العظمی بروجردی روبرو می شود. از نگاه آیت الله بروجردی، نواب و همقطارانش به خاطر ضعف بنیه علمی به وظایف خود آشنا نبودند و اینگونه بود که مرجع تقلید زمان، تصمیم به اخراج نواب از قم گرفت و وی برای همیشه به تهران رفت.
این نوشته در شماره ۴۴ هفته نامه ایران دخت ص ۶۰ منتشر شد.
Tags: آیت الله العظمی بروجردی, حوزه علمیه قم, عراق, علامه امینی, علامه جعفری, نواب صفوی, کسروی


دی ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۳:۳۶ ب.ظ
سید مجتبی در نجف! عنوان انتخابی شما کمتر تناسبی با متن دارد. کل داده ای که شما به خواننده می دهید در حد همین یک جمله است که وی دو سالی را در نجف گذرانده است. سر کدام کلاسها می رفته؟ تا کجا خوانده؟ چه خوانده؟ البته دو سال زمانی است که هر حوزوی می داند چقدر می توان در طی آن تلمذ کرد.
شما اشاره کرده اید به فتوای حاج حسین قمی در ارتداد کسروی. منبع آن را هم ذکر کنید. اعلامیه ی منسوب به آقای قمی می گوید که: “عمل آنها [قتل کسروی] مانند نماز از ضروریات بوده و ا حتیاجی به فتوا نداشته ، زیرا کسی که به پیغمبر و ائمه (ع) جسارت و هتاکی کند ، قتلش واجب و خونش هدر است” [امینی ، داوود ، جمعیت فداییان اسلام و نقش آنها در تحولات سیاسی – اجتماعی ایران ، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ۱۳۸۱ ص ۱۳۳]. به نظر جنابعالی اگر فتوایی صادر شده بود آیا نیازی به بیانیه ای به این سبک بود؟
شما خود درس خوانده ی حوزه هستید و جایگاه علمی-عملی مرجعی چون آقای بروجردی را باید به خوبی بشناسید. آن وقت برایتان اصلا مهم نبوده است که چرا ایشان این چنین برخوردی با رهبر جوان این گروه تروریستی اسلامی می کنند؟ شمایی که در عصر حاضر هستید و تجربه ی بنیادگرایان اسلامی را دیده اید و طالبانها را از نزدیک حس کرده اید، آیا هنوز برایتان روشن نیست که عاقبت جریان نوابها و آنانی که جرقه های انقلابی در ذهنشان توسط نوابها روشن می شود کجاست؟ عجبا از این همه تساهل شما در برخورد با موضوعی به این مهمی! حداقل، وزنی که به افراد می دهید را قدری بسنجید. جایگاه حاج حسین قمی و جایگاه مرحوم بروجردی قدری متفاوت است! قدر تفاوتش را در نوشته تان پاس می داشتید، حداقل در وجب!
[پاسخ]
ب پاسخ در تاريخ بهمن ۲م, ۱۳۸۸ ۱:۵۱ ق.ظ:
اقای بهرامی اگه مرحوم بروجردی برخوردی با شهید نواب کردند بجز مسائل شخصی مانند و حفظ وحدت حوزه نبوده مگرنه هیج کجا گفته نشده که ایشون شهید رو به قول شما تروریست می دونستند هرچند که شما از این اشتباه مرحوم بروجردی سوء استفاده کردی و هر چی دلت خواست به اسم اقای بروجردی علیه شهید بزرگوار نواب گفتی در ضمن جهت اطلاع مرحوم یموتی از نزدیکان شهید نواب نقل می کنند که اقای بروجردی می فرمایند در خواب رسول الله را دیدم که فرمودند می توانی قیامت جواب بدهی که نواب و برادرانش را کشتند و شما قدمی بر نداشتی
[پاسخ]
آسو پاسخ در تاريخ بهمن ۲م, ۱۳۸۸ ۶:۵۰ ب.ظ:
جناب ب نمیدانم شما کی میخواهید دست از این نقل قولهای خودتون دست بردارید خودتان شاهد حرف خودتان میشوید
یکی از همسایه های ما هم که مرید موحدی قمی از قصابهای اعدامهای ۶۷ بود گفت در خواب دیده هر کس به موحدی قمی فحش بدهد پسرش میمیرد دو نفر در جمع فحش داده بودند فردا آمدند پسرهایشان را گرفتند بردند اعدام کردند سینه انداخته بود جلو دیدین گفتم خوبه ما میدانیم موحدی قمی کی بود معاویه هم در خوب از او میترسید و د نهایت به دلیل فساد اخلاقی از پستهای حکومتی خلع شد
آیت الله بروجردی این قد بزرگ بود که اگه همیچین خوابی صحت داشت در عموم نقل میکرد
تا کی با خواب و نقل قول بی سند و ادعای خودتون که خودتونم تایید میکنین میخواین مردم رو فریب بدین نواب پدر تفکرات امروی شماست بیخود نیست براش این قد جز مینید خنده دارترین موارد رو هم جدیدا همسرش مطرح کرده که اول گفته احمدی نژاد شاگرد مستقیم نواب بوده در کودکی و این که گفته نواب نفت رو ملی کرد مصدق تو دادگاه لاهه گل لقد کرد حالا یکی نیست بگه وقتی شوهر تو مرحوم شد محمود دنیا هم نیومده بود
شما فعلا برو تو مصلی به اندازه ورزشگاه آدم جا بده
[پاسخ]
محمد بهرامی پاسخ در تاريخ بهمن ۱۲م, ۱۳۸۸ ۳:۳۰ ب.ظ:
@ ب
۱- در خصوص تحصیلات و درسهایی که نواب در نجف گذرانده اند توضیحی نداید. بالاخره عنوان نوشته ی شما سید مجتبی در نجف است. به نظر شما توشه ای که نواب از نجف برگرفت چه بود؟ آیا متن شما در خصوص نواب در نجف توضیحی داده است؟
۲- بد نیست اشاره هایی هم به ارادت نواب به مراجع شیعه، بخصوص شخص مرحوم بروجردی می کردید. توصیف این ارادت حتی در وب سایت ویکیپدیا با ذکر مرجع آمده است.
۳- برداشت کلی از مفهوم تروریست بصورت زیر است: فرد یا گروهی که از خشونت (قتل یا بمب گذاری) برای رسیدن به اهداف ایدئولوژیک و سیاسی اش استفاده می کند. هر چند که بین حقوقدانان و اهل تخصص، اختلاف نظر در خصوص تعریف اعمال تروریستی و عناصر تعریفی آن وجود دارد. احتمالاً ناراحتی شما از نامیدن گروه فدایان اسلام به عنوان گروه تروریستی مبتنی بر این اختلاف نظرها بوده است، هر چند که با وجود این اختلاف نظرها، محققین در نامیدن فدایان اسلام به عنوان یک گروه تروریستی اتفاق نظر دارند.
۴- در خصوص فتوای آقای شیخ حسین قمی در خصوص مرحوم کسروی توضیحی ندادید؟ متن فتوا چه بوده؟ آیا این فتوا شامل حال منشی ایشان هم می شد؟ آیا قتلهای بعدی (واژه ی ترور احتمالا مورد پسند شما نیست) نظیر هژیر، رزم آرا، فاطمی و علاء هم بر اساس فتوایی صورت گرفته بود؟
۵- راستی، این موضوع فتوا و قتلها شما را یاد دو جریانی که در سالهای دولت خاتمی رخ دادند نمی اندازد؟ آیا از دید شما آن دو جریان که ترور و قتل می کردند هم جایگاهی مانند فدایان اسلام دارند؟
۶- در خصوص جایگاه خواب و اعتبار آن بیشتر توضیح دهید. آیا شما هم مانند برخی از قبایل بومی استرالیا معتقد هستید که خواب از دنیای بیداری مهم تر است؟
۷- نظر من در خصوص فدایان اسلام ارتباطی به مرحوم بروجردی ندارد. حتی در صورت حمایت کامل مرحوم بروجردی از فدایان اسلام، نظر من در خصوص این گروه همانی بود که گفتم.
[پاسخ]
دی ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۸:۵۴ ب.ظ
به نظر من گروه فداییان اسلام، زمینه ساز انحراف بزرگی بودند. من نمی دانم چرا اینقدر در بعد از انقلاب به آنها بها داده شد. چرا هیچ کس نگفت که شیوه آنها در اسلام مردود است. آیا حضرت علی در فدایی نداشت که برود و معاویه را ترور کند؟! آیا اما حسن فدایی نداشت؟ آیا اما حسین فدایی نداشت؟ سایر امام بزرگ ما چطور؟ آیا در تمام طول تاریخ اسلام فقط این چند نفر فدایی اسلام بودند؟ یا اینکه امامان ما شیوه تروریستی را غلط می دانسنتد؟ آیا کسی برای فداییان اسلام و مدافعانشان داستان مسلم بن عقیل را تعریف نکرده بود وقتی که لبتدا با هانی قرار ترور کردن ابن زیاد را می گذارند، اما وقتی ابن زیاد به خانه هانی می آید، مسلم او را نمی کشد چون وجدان و اخلاق اسلامیش به او این اجازه را نمی دهد!
[پاسخ]
ب پاسخ در تاريخ بهمن ۲م, ۱۳۸۸ ۱:۴۰ ق.ظ:
عزیزم شما یا اسلام رو نفهمیدی یا دلت می خواد اسلام طبق نظر شما عوض بشه همه فقها درباره مرتد و ناصبی حکم یکسانی دارند شاید احراز اون فرق بکنه اما درباره حکم هر کسی که مشخص بشه از دین خارج شده همه مرگ رو صحیح می دونند درباره داستان تاریخی هم که نه دلیل خاصی میشه چون ما دقیقا داستانهای بر عکس اینها هم داریم مثل هبه حضرت زسول برا کسی که اون شاعر گستاخ رو بکشه و امثالهم هیچ کدام از علما هم تاکنون درباره اعدام انقلابی و شرعی کسروی نظر مخالف نداده حداقل ما که نشنیدیم امام بزرگوار هم بخاطر اهمال اقای بروجردی در قضیه شهادت نواب از ایشون ناراحت شدند و کنارهگیری کردند
[پاسخ]
دی ۳۰م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۰ ب.ظ
جناب ابطحی، حالا چرا عکسو عوض کردید؟!
[پاسخ]
بهمن ۱م, ۱۳۸۸ at ۵:۳۶ ب.ظ
حداقل اینو تایید کن بدونن من نمردم شما تایید نمیکنین
[پاسخ]