با مهندس معین فر، درباره«امام خمینی و روشنفکران دینی»
مهندس علی اکبر معین فر اولین وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران و از جمله فعالان سیاسی بحث برانگیز سال های پس از انقلاب است. اگر چه گروه هایی همچون همفکران شهید محمد منتظری او را مهره آمریکا می دانستند اما با تمام این مخالفت ها این یار و شاگرد دیرین مرحوم مهندس بازرگان حتی پس از دولت وی نیز وزیر نفت بود. گفتگوی ما با مهندس معین فر در دو بخش انجام شد. یکی در آخرین روزهای اسفند سال ۱۳۸۳ و بار دوم در اردیبهشت سال ۱۳۸۴٫ تجربیات تاریخی، آشنایی نسبی با مسایل فقهی و نگاه تحلیلی مهندس معین فر مطالب مفیدی را در این مصاحبه ها برایمان گرد آورد.
پیشینه ارتباط روحانیت با روشنفکران دینی
در زمان رضاشاه، جامعه نه تنها رنگ غیردینی که ضددینی به خود گرفت و رضاشاه پس از مسافرت به ترکیه دچار غرب زدگی شدیدی شد. اما با وجود این حتی در میان تحصیل کردگان زمان وی، افراد دیندار فراوانی وجود داشتند که بعدها مطرح شدند. بعد از شهریور ۲۰ و فرار رضا شاه، آزادی نسبی در کشور ایجاد شد. در آن زمان ۱۳ ساله بودم و به یاد دارم که جهش ایجاد شده در جامعه در کودکان و افراد کم سن و سال هم تأثیر گذاشته بود. در نوجوانی من به مرحوم سید مهدی کشفی بسیار مشتاق شده بودم، چرا که استدلالیتر سخن میگفت و از برخورد آمرانه با دیگران خودداری مینمود.
فضای آن سالها طوری بود که احساس می شد جوّ ضددینی ناشی از عملکرد رضاشاه باید شکسته شود و متأسفانه روحانیون به دلیل نبود اطلاعات کافی و داشتن برخی تعصبات قادر به این کار نبودند. امثال مرحوم کشفی در این میان استثنا بودند. هر چند در زمان رضاخان افرادی مثل مرحوم شریعت سنگلجی بودند که روشن بودند، اما به جای مبارزه با خرافات حقیقی که بالاترین این خرافات وجود پهلوی بود، به برخی مسایل فرعی و کم اهمیت از قبیل مسأله رجعت می پرداختند که موجب اعتراضاتی در حوزه شد.
پس از شهریور ۲۰، مرحوم حسینعلی راشد تحول بزرگی ایجاد کرد و از این رو حق بزرگی بر نسل جوان آن دوران دارد. او روحانی ای بود که دکان نداشت و برای جمع کردن مشتری وعظ نمی کرد. از مرحوم حاج سید غلامرضا سعیدی شنیدم که او به سلمان اسدی مدیر وقت رادیو تهران که به دنبال تولید یک برنامة دینی در رادیو بود، توصیه کرده بود که از مرحوم راشد استفاده کند. راشد در این سخنرانی ها به گونه غیرمستقیم، اخلاقیات و ارزش های دینی را در جامعه ترویج میکرد که مورد توجه بسیاری از طبقات تحصیل کرده و روشنفکران قرار گرفته بود.
تشکیل انجمن های اسلامی دانشجویان
دو سال قبل از اینکه من در سال ۲۶ وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شوم گروهی از دانشجویان از جمله مرحوم دکتر نکوفر(برادرم)، دکتر آزاده بیدختی، دکتر حسین عالی از دانشکده پزشکی و مهندس تشیّد و جمعی دیگر از دانشجویان دانشکده فنی در واکنش به اوضاع خاص آن روزگار که از سوی محیط سنتی خانواده ها و از سوی نفوذ افکار چپ و کمونیستی، موجب تضعیف مذهب شده بود، با تشویق مرحوم مهندس بازرگان که در آن زمان استاد دانشکده فنی بود اقدام به تشکیل انجمن اسلامی کردند. مهندس بازرگان استاد دانشگاه بود ولی در آن زمان هنوز رییس انشکده فنی نشده بود اما فردی عامل به احکام بود و تشویق او در تأسیس انجمنهای اسلامی تأثیر داشت. در برپایی انجمن اسلامی از مرحوم محمد زنده نام که سابقه روحانیت داشت و در آن زمان تفسیر قرآن (به سبک عقلی) میگفت نیز استفاده شد. یکی از اقدامات انجمن اسلامی، اختصاص اتاقی در دانشکده برای نمازخانه بود که مهندس بازرگان در زمانی که رئیس دانشکده فنی شد در این امر به دانشجویان یاری رساند و علاوه بر اختصاص اتاق، فرشی از خانه خود به نمازخانه اهدا کرد. فضای دانشگاه در آن زمان به قدری سنگین بود که برخی از دانشجویان مذهبی هم نمی توانستند علناً نماز بخوانند، در حالی که نماز علنی در آن زمان، نه تنها ریا نبود بلکه نزدیک به واجب شرعی بود.
به موازات فعالیت انجمن های اسلامی، مرحوم طالقانی در کانون اسلام (خیابان امیریه) با همکاری برخی از جمله مرحوم بازرگان اقدام به انتشار نشریه دانش آموز میکرد. فعالیتهای دیگری هم صورت میگرفت ولی در مجموع، حضور روحانیت کمرنگ بود و آنها وارد سیاست نمی شدند و خود را از سیاست جدا میدانستند. به مرور، مرحوم حاج سید ابوالقاسم کاشانی هم وارد صحنه شد و مبارزات ضد استعماری قوت گرفت.و کاشانی خیلی جنبه دینی به مبارزات نمیداد و جنبه ملی و سیاسی را تقویت میکرد.
در بین روحانیون، بیش از همه مرحوم طالقانی بر گردن ما حق دارد. اولین جلسات ما با ایشان در مسجدی به نام طالقانی (خیابان ظهیرالاسلام) که ارتباطی هم با ایشان نداشت آغاز شد و ایشان تفسیر قرآن میگفت. چون این مسجد کوچک بود جلسات بعدها به مقبره خاندان هدایت در خیابان استانبول منتقل شد که بعدها در کنار نمازخانه، مقبره با همت اهل محل تبدیل به مسجد شده و ساختمان فعلی ساخته شد. آقای طالقانی پناهگاه فکری ما بود.
در همان ایام ما دانشجویان به همراه برخی روحانیون از جمله آقای سیدجعفر شهیدی (دکتر شهیدی فعلی) نشریه فروغ علم را منتشر می کردیم. همچنین با مرحوم علامه طباطبایی ارتباط داشتیم. با پیدایش نهضت ملی شدن صنعت نفت و فعالیت های مرحوم کاشانی، روحانیون دیگری از شهرهای مختلف به نهضت پیوستند و برخی از آنها در مسیر نهضت، استوار ماندند.
در جریان کودتای ۲۸ مرداد، حمایت برخی از مقامات روحانی از شاه موجب تخریب وجهه روحانیت شد و این حمایت تیر خلاصی بود به حسن نیت طبقه تحصیل کرده نسبت به روحانیت. تنها در این میان امثال مرحوم طالقانی، مرحوم حاج سیدرضا زنجانی و … توانستند از تندروی واکنش کسروی وار نسبت به روحانیت جلوگیری کنند، اما دید کلی نسبت به روحانیت، منفی بود و می توان در این زمینه به کاهش جمعیت تشییع کننده پیکر مرحوم کاشانی نسبت به جمعیت استقبال کننده از وی در جریان بازگشت از تبعید به بیروت، اشاره کرد.
در سالهای پس از کودتای ۲۸ مرداد، ورود مرحوم مطهری به جمع انجمن اسلامی دانشجویان نعمتی بود که موجب همبستگی نسبی بین اقشار تحصیل کرده و روحانیت شد. او با وجود آنکه تعصب خاصی نسبت به روحانیت داشت، اما نسبتاً خوب فکر می کرد و مانند مرحوم طالقانی با دانشجویان خوب برخورد می کرد و میتوان گفت که آخوند مسلک بود.
در همین سال ها با دکتر بهشتی هم که دبیرستان دین و دانش قم را اداره می کرد ارتباط داشتیم. اما هنوز دلچرکینی ناشی از کودتای ۲۸ مرداد در بین اقشار تحصیل کرده نسبت به روحانیت وجود داشت. به طوری که پس از درگذشت مرحوم آیت الله بروجردی و روی کار آمدن دولت امینی وقتی به جبهه ملی پیشنهاد دادیم تا مراسمی ترتیب داده شود با مخالفت آنان مواجه شد و حتی مشاجرهای بین من و دکتر صدیقی رخ داد و او به شدت با صدور پیام تسلیت در مورد مرحوم بروجردی مخالفت کرد و موضوع تلگراف آن مرحوم به شاه در ۲۸ مرداد را پیش کشید. برخوردهای خشک این چنینی هم از طرف اعضای جبهه ملی وجود داشت. اما گروههای روشنفکر مذهبی احترام مرحوم بروجردی حفظ می کردند.
آشنایی با مرحوم امام خمینی
پس از درگذشت مرحوم بروجردی ما به واسطه سعه صدر مرحوم آیت الله سیدهادی میلانی، بیشتر با ایشان ارتباط داشتیم. البته مرحوم آقای خمینی در آن موقع کمتر در سطح مرجعیت مطرح بود و ایشان در جریان انجمنهای ایالتی و ولایتی بیشتر شناخته شدند. پس از مطرح شدن این لایحه، ایشان و دیگر مراجع با این قضیه مخالفت کردند. به نظر من مخالفت آیت الله خمینی با موارد این لایحه به خاطر دیدگاه سنتی ایشان بود، هر چند که بعدها نظر ایشان در مورد اصلاحات ارضی و حق رأی زنان تغییر کرد و این به نظر من از محاسن ایشان بود. در حالی که پس از انقلاب و در جریان انتخابات مجلس اول، مرحوم حاج سید ابوالفضل زنجانی که از علمای آزاد اندیش و بزرگوار بود، حتی با قرار گرفتن نام زنان در لیست انتخاباتی که گروهی با شرکت ایشان تهیه کرده بود، به شدت مخالفت کردند، اما آقای خمینی در این زمان نظرشان تغییر کرده بود. مرحوم آیت الله حاج سید ابوالفضل زنجانی از روشنفکران و نزدیک به طبقه ملی و روشنفکر مذهبی محسوب میشد.
در جریان دستگیری و زندانی شدن مرحوم آقای خمینی در تهران، شایع شده بود که شاه دستور اعدام ایشان را داده است. من از مهندس محمدتقی نورایی که همشهری و از نزدیکان دکتر مظفر بقائی بود و بعدها از همکاران من در سازمان برنامه (قبل از انقلاب) شد شنیدم که دکتر بقائی معتقد است که باید علمای مهاجر طی نامهای آقای خمینی را به عنوان مرجع اعلام کنند تا شاه نتواند ایشان را اعدام کند، که فکر صحیحی هم بود و عملی هم شد.
ماجرای کتاب حکومت اسلامی :
در جریان انتشار کتاب حکومت اسلامی آقای خمینی به صورت پاورقی در روزنامه واشنگتن پست، عدهای از دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا که در انجمن های اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا فعال بودند، به هر طریقی که بود مانع از ادامه انتشار آن در آن روزنامه شدند.علت هم این بود که با این کار از واکنشها و حملات احتمالی رژیم به محتوای سنت گرای این کتاب و بهانه قرار دادن آن برای حمله به مبارزین به عنوان مرتجع جلوگیری کنند. از این جهت با این ادعا که مطالب این کتاب متعلق به آقای خمینی نیست و تنها برداشت یکی از شاگردان ایشان از درسهای اوست، روزنامه واشنگتن پست را از ادامه انتشار مباحث ولایت فقیه منصرف کردند.
از سوی دیگر، مرحوم صادق قطب زاده با فراهم کردن مقدمات مصاحبه آقای خمینی با روزنامه لوموند از طریق وارد کردن غیر علنی خبرنگار آن روزنامه به عراق و تنظیم مصاحبه و اقدام به گنجاندن مطالبی کاملاً به ظاهر دموکراتیک و به روز، این مصاحبه را در سطح جهانی نشر کرد. از این جهت برخی به روشنفکران دینی این انتقاد را میکردند که شما اسلام بزک کردهای را به مردم عرضه میکنید و مانع از طرح نظریات واقعی افراد و امکان نقد و بررسی و اصلاح آنها میشوید که به نظر من انتقاد درستی بود. به هر حال خواستم بگویم که روشنفکران دینی تا به این حدّ خود را به روحانیت آقای خمینی نزدیک کردند و پس از دل چرکینی ناشی از کودتای ۲۸ مرداد، آنها چون دیدند که فردی مثل آقای خمینی گرزی قوی در دست گرفته و آن را بر سر جلادی چون شاه می کوبد، از این جهت اختلاف نظرهای خود را با ایشان نادیده گرفته و به ایشان تمایل نشان می دهند و کمتر توجه به محتوای کتاب ولایت فقیه ایشان کردند.
تفاوت امام خمینی با مراجع دیگر
در بین مراجع آن زمان، آقای شریعتمداری که فردی سلیم النفس اهل مماشات بود و نمیخواست حتی خون از دماغ کسی بریزد و شاید برای این دیدگاه خود توجیه شرعی هم داشت. آقای گلپایگانی هم به طور کلی از مسایل به دور بود. حتی وقتی با مرحوم دکتر عباس حائری به منزل ایشان رفته بودیم، او از دیدن روزنامه در آنجا ذوق زده شده بود که چه خوب است، معلوم است ایشان روزنامه هم می خوانند! و یا در مسأله موسیقی، پس از انقلاب دو نفر از طرف قطب زاده که رئیس رادیو و تلویزیون شده بود نزد مراجع می روند تا پیرامون نحوه پخش موسیقی استفتا کنند که این موضوع با واکنش روحانیون بالا مواجه شده بود. آقای خمینی گفته بود که فقط موسیقی مطرب اشکال دارد. این فتوا، راه گشا نشد و از آثار خوب ایشان بود که در آن ظلمات تحولی ایجاد کرد. اما چون آقای خمینی در ابتدای انقلاب مراعات دیگر مراجع را می کرد به آن دو نفر که یکی از آنها این قضیه را برای من بیان میکرد گفته بود که نظر دیگر مراجع را هم جویا شوند.
این دو نفر در جلسه جامعه مدرسین حضور یافته و با افرادی مثل آقای شیخ محمد یزدی و تشکیل جلسه داده بودند. در آن جلسه، قبل از طرح مسأله اصلی، یکی از علما به کراوات آقای اطمینان که یکی از این دو نماینده بود، ایراد گرفته بود و جلسه به مشاجره کشیده بود. سپس این دو نفر به منزل آقای گلپایگانی رفته بودند. در آنجا یکی از نزدیکان ایشان گفته بود که ساعت پاندول دار منزل به علت اینکه صدای موزون داشت به دستور آقا برچیده شده است. این دو نفر که برای طرح مسأله موسیقی به آنجا رفته بودند طرح مسأله را بی فایده دانسته و بدون هیچ نتیجهای به تهران برگشته بودند. آقای مرعشی هم فردی فرهنگی و در عین حال گوشه گیر بودند.
در هر صورت آقای خمینی تهورهای این چنینی هم داشت. حتی در بحث ولایت فقیه، ایشان دلایل نقلی را که ذکر کردهاند فی الجمله ردّ میکنند و بر دلیل عقلی پافشاری میکنند و صرف نظر از آنکه این دلیل قانع کننده بود یا نه، این موضوع نشان دهنده عقلگرایی ایشان بود. اما مراجع دیگر در حال و هوای ایشان نبودند و طبیعی بود که در جریان مبارزه کاملاً با ایشان همراهی نکنند. روحیه ایشان از جوانی همین گونه بود و در زمان رضاشاه به عنوان تماشاچی به مجلس میرفته و آن را حرام نمی دانسته است. حتی در نهضت ملی شدن صنعت نفت هم این روحیه در ایشان بوده است. هر چند ایشان معتقد بود که مصدق در بی احترام کردن آقای کاشانی مقصر بوده است و به نظر من مصدق عامل این اتفاق ناراحت کننده نبود. من در آن زمان با مرحوم محمد نخشب به دیدار مرحوم کاشانی رفتیم و با وضع اسف بار و ناراحت کننده ایشان در کنج تنهایی برخورد کردیم و من هنوز هم از یادآوری وضعیت مرحوم کاشانی در آن منزل خلوت که زمانی پرهیاهو و پر رفت و آمد بود متأثر میشوم. در آن دیدار مرحوم کاشانی به نخشب گفت:«دیدی رفقایت با من چه کردند؟» و همین تاثر به اضافه شیطنت هایی که اطرافیان او داشتند باعث گردید که به سقوط دولت مصدق کمک و کودتای ۲۸ مرداد کمک کند. من معتقدم که در قضیه اختلاف با مصدق، نه مصدق که برخی اطرافیان ناصالح کاشانی و فرزندان او مقصر بودند.
وضعیت اسف بار روحانیت در آن زمان در آقای خمینی بسیار تأثیر گذاشته بود و حتی آقای نصرت اله امینی که در زمان مصدق شهردار تهران بود و با روحانیت رابطه خوبی داشت و از دوستان آقای خمینی بود به من گفت که آقای خمینی پس از ملی شدن مخابرات شخصاً با تلفن صحبت نمیکرد و صحبت های ایشان مع الواسطه بود، زیرا با اقدام مصدق در دولتی کردن تلفن (که در ابتدا خصوصی بود) مخالف بود و آن را خلاف شرع می دانست. مجموع این مسایل باعث شده بود که آقای خمینی به مصدق بدبین شوند و این بد بینی به بعد ازانقلاب هم سرایت کرد.
تداوم همکاری روحانیت و روشنفکران دینی
از نمونه های دیگر همکاری این دو قشر در دهه ۴۰، تأسیس دارالتبلیغ بود که افرادی مثل مهندس بازرگان، مرحوم بهشتی، مطهری، مرحوم حاج سید غلامرضا سعیدی و … در کنار هم فعالیت می کردند. اما به دلایلی که خوب توضیح داده نشده است آقای خمینی به شدت با این جریان مخالف بود و با اصرار مرحوم شریعتمداری دارالتبلیغ به کار خود ادامه داد.
نمونه دیگر، مدرسه حقانی بود که مرحوم قدوسی از ما دعوت کرد تا به اداره این مدرسه که به شیوه نو درصدد تربیت طلبه بود کمک کنیم و ما هم ضمن استقبال از این حرکت، برنج مورد نیاز را تأمین می کردیم. در اواسط دهه چهل هم حسینیه ارشاد تأسیس شد که نمونه بارز همکاری روحانیون و روشنفکران دینی بود که باز با فشار بعضی از روحانیون قشری و میانداری مرحوم فلسفی که وجهه خوبی در بین مردم و روشنفکران دینی نداشت مشکلاتی ایجاد شد.
نقش رهبری آقای خمینی در پیروزی انقلاب
اگر آقای خمینی نبود هیچ کس قادر به رهبری انقلاب به ترتیبی که عمل شد نبود. یعنی در صورت فقدان ایشان، یا انقلاب رخ نمیداد و یا اگر هم رخ میداد معلوم نبود که تمامیت ارضی کشور حفظ می شد یا خیر. در مشکلاتی که پس از انقلاب داشتیم تنها کاریزمای مرحوم خمینی قادر به جمع و جور کردن اوضاع شد و اگر نبود، خطر تجزیه ایران بسیار جدی بود. آن چیزی که اکنون در اوضاع فعلی مرا نگران می کند این است که در صورت تداوم بی تدبیری مسؤولین، تجزیه کشور جدی خواهد شد و دیگر کسی خمینی وار نداریم که بتواند اوضاع را سامان دهد.
ماجرای نامه مرحوم مطهری علیه دکتر شریعتی
در جریان نامه مطهری به آقای خمینی که علیه شریعتی بود، آقای خمینی یا این نامه را پاسخ نداده که در این صورت ناشی از هوش ایشان بوده است. و اگر هم پاسخ داده، شاید پاسخ منفی بوده است و آقای مطهری آن جواب را علنی نکرده است زیرا آقای خمینی از فرصتها به خوبی استفاده می کرد و متوجه بود که اگر در آن شرایط به نامه مرحوم مطهری جواب مثبت داده شود و از انتشار کتاب های شریعتی جلوگیری شود، تالی فاسد خواهد داشت.
قضیه گوشت یخزده
در جریان سخنرانی شدیداللحن آقای خمینی علیه دولت بازرگان که من رئیس سازمان برنامه بودم مهندس بازرگان عصبانی شد و معتقد بود که علیه دولت نزد ایشان به دروغ بدگویی کردهاند. آقای دکتر ایزدی که وزیر کشاورزی بود و بین ما از همه از نظر سنتی، مقدستر و متشرعتر بود پس از تحقیق در مورد گوشت یخزده، به این نتیجه رسیده بود که گوشتها مشکلی ندارد. در دولت به این نتیجه رسیدیم که که دکتر ایزدی و من به قم برویم و توضیح دهیم تا مشکل مالی ناشی از تحریم گوشت یخزده حل شود. من در آنجا با پررویی تمام به ایشان گفتم که شما اگر میخواستید مسأله شرعی بیان کنید باید میگفتید:«ذبیحه غیر مسلم مجاز نیست»، مگر گوشت یخزده حرام است؟ ایشان ذرهای از رفتار من که یک جوان ریش تراشیده کراواتی بودم ناراحت نشده و خم به ابرو نیاورد و این از خواص ایشان بود که در آن زمان تحمل انتقادات تند را داشتند.
پس از توضیحات من ایشان گفتند که آقای حاج سیداحمد خوانساری از ایشان درخواست کرده که گوشت یخزده را ممنوع کنند و ایشان هم چون برای شخصیت آقای خوانساری احترام خاصی قایل بوده، نخواسته است که با درخواست ایشان مخالفت کند. این در حالی بود که آقای خوانساری پس از بازگشت آقای خمینی به دیدار ایشان نرفته بود و حتی آن طور که میگفتند در رفراندوم جمهوری اسلامی هم شرکت نکرده بود. من در آنجا گفتم که ممکن است بفرمایید آقای خوانساری تا به حال کجا بودهاند که اکنون پیدایشان شده است؟! در اینجا جا داشت که آقای خمینی به خاطر این اهانت،ناراحت می شد. ولی لبخند نمکینی زد و مسأله حل شد.
در هر صورت در آن زمان ایشان مراعات دیگر روحانیون را می کرد و همان طور که در مسأله موسیقی گفتم در اوایل با احتیاط جلو می رفت و الا ایشان که یک فیلسوف و شاعر بود و شعرهای لطیفی می گفت، کسی نبود که موسیقی را مطلقاً حرام بداند. اما بعد از ایشان آن افکار ارتجاعی قبلی دوباره حاکم شد در حالی که آقای خمینی این مسایل را قبول نداشت. مرحوم آقای خمینی در اواخر عمر که قدرتش تثبیت شد، احتیاط و مراعات اوایل انقلاب را کنار گذاشت و عقده های درون خود را که از روحانیون مرتجع کشیده بود خالی کرد. برخی فتاوای ایشان پس از انقلاب که ضرورت ها و واقعیت ها و نیازها را دید تغییر کرد و ایشان در فتوا دادن شجاعت داشت، هر چند که بین روحانیت سنتی گیر کرده بود و مجبور بود نظریات آنها را هم تأمین کند.
———–
گفتگوهای پیشین:




بهمن ۲م, ۱۳۸۸ at ۹:۵۱ ب.ظ
سلام سید دمتون گرم بااین مصاحبه های عالی تون یه سر هم به موسسه امام خمینی که زیر نظر مصباح یزدی است بزنید یکشنبه ها بعد از نماز نقد روشنفکری دینی دارند راستی جناب فتحی عادت من اینه که معملا به باساز قدس وکتابفروشی ها که گذرم میفته یه نگاهی می اندازم ببینم کتاب جدید و خوبی اومده یا نه روبروی باساز قدس یه زیر زمینی است که اداره بست هم اونجاست دم ورود سمت چب ویترین شیشه ای است که کتب مهندسی و بزشکی اونجاست یه کتاب هم هست که مربوط به وزیر نخبه جناب محرابیان به نام خانه امن البته محکومیت ایشان در دادگاه چیز قابل انکار نیست ولی نکته جالب اینه که مولف کتاب نه فقط محرابیان بلکه شخص رییس جمهور +محرابیان است ضمنا ده بیست نفر دیگه از همین دار ودسته شهرداری سابق علی ابادی زریبافان ووو هم اسمشون تومقدمه و÷یشگفتار و همکار هست دیدن و به یادگار نگه داشتن این کتاب که در دوران شهر داری احمدی نزاد چاب شده خالی از لطف نیست راستی چرا احمدی نزاد رو به همراه محرابیان محکوم نکردند
[پاسخ]
مهندس پاسخ در تاريخ بهمن ۳م, ۱۳۸۸ ۹:۲۹ ق.ظ:
البته این کتاب سال ۸۵ و در دوران ریاستجمهوری “معجزه هزاره سوم!” چاپ شده.علت اینکه ایشون محکوم نشده گویا این بوده که شرط رسیدگی به پرونده رو عدم شکایت آقای سلیمی (صاحب اصلی این اختراع) از رئیسجمهور دونستن. اگه یادتون باشه توی خبری که روزنامه همشهری چاپ کرد هم اسم ایشون حذف شده بود.
http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=87611
نکته جالب قضیه دفاعیات آقای محرابیان توی مجلس بود که میگفت من این کتاب رو فقط برای آگاهی مردم کشورم و استفاده عمومی نوشتم و هیچگونه نفع شخصی نمیخواستم! دزدیدن افتخارات بقیه برای رضای خدا هم که الان حسابی رسم شده… کلاًَ این جماعت از عقل و انصاف و تدبیر و عدالت و انسانیت تهی هستند، به جاش تا دلتون بخواد “اعتماد به نفس” دارند.
فعلاً که دور دور اونهاست، ولی نمیدونم اون دنیا جواب خدا رو چی میخوان بدن؟
[پاسخ]
بهمن ۲م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۸ ب.ظ
خواستم از تهیه این سری مصاحبه ها که از خیلی وقت پیش شروع شده ازتون تشکر کنم. خیلی نکات جالب و تازه ای داشت
خدا خیرتون بده
[پاسخ]
بهمن ۲م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۹ ب.ظ
ممنون تورجان جان بابت مصاحبهها، فقط میخواستم بگم که اگه بشه جدای تیترها، سوالهایی که پرسیده شده رو هم بنویسین فکر کنم بیشتر کمک کنه به فهم جوابها. البته نمیدونم که روند مصاحبهها چطوری بوده.
[پاسخ]
بهمن ۳م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۰۵ ق.ظ
واقعا خوندن این مصاحبه ها که ترتیب داده اید ، برای من یکی که مفید بود و زوایای پنهانی از افکار روشنفکران دینی و نیمه دینی را روشن کرده و میکند . در اکثر این مصاحبه ها ، مطالبی غیر واقع بیان می شود و یا حداقل بنا بر مصالح ، نیمی از واقعیت گفته نمیشود . و بوی مصلحت اندیشی و چاپلوسی هم به مشام میاید و از همه بدتر بوی بد عقده … .
[پاسخ]
مهندس پاسخ در تاريخ بهمن ۳م, ۱۳۸۸ ۹:۳۱ ق.ظ:
کاش حداقل به تاریخ مصاحبهها هم یه نگاه میانداختین. خیلی از مواردی که در شرایط حاضر راحت مطرح میشه حداقل اون موقع قابل مطرح کردن یا نقد (به این صورت) نبود. حالا نمیخوام بحث قتلهای زنجیرهای رو باز کنم ولی تا اونجا که من اطلاع دارم ما “تقیه” رو توی مذهبمون هم داریم. علتش رو نمیفهمم که چرا اینقدر با “مصلحت اندیشی” مشکل دارین؟
[پاسخ]
بهمن ۳م, ۱۳۸۸ at ۵:۵۲ ب.ظ
علی و مرتضای عزیز همین دیروز مقاله ای خواندم از شما در نشریه روشنای دانشگاه علم و صنعت در باب تجدد در قم. دلم برای قم تنگ شده است و مشهد. دوست دارم برگردم بروم فقه و اصولم را بخوانم. اما می دانم که شاید به این زودی ها نشود. به سرم زده است بروم نجف بعد از اتمام درسم. اخوی دارد به زودی از پاریس می رود نجف که برای رادیوی هلند با علمای نچف مصاحبه کند. قرار شد برای من در مورد وضعیت علمی و جو حوزه تحقیق کند. خوب است شما هم در این باب گزارش بنویسید من هیچ چیز از حوزه نجف بعد از رفتن صدام نمی دانم. چند درس آنجا برگزار می شود در سطح و خارج؟ مدرسان برچسته چه کسانی هستند؟ و سوالاتی از این دست. لندن کاری داشتید من در خدمتم. لطفا خصوص باشد این مامنت.
[پاسخ]
بهمن ۳م, ۱۳۸۸ at ۷:۳۲ ب.ظ
ما در کشورمان آزادی در حد مطلق داریم… خوابگرد هم مسدود شد……
[پاسخ]
بهمن ۳م, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۵ ب.ظ
یه چیز بامزه بگم. یادتونه که پارسال مسئولین محترم دولت چقدر از وقوع بحران مالی جهانی اظهار خوشحالی میکردند و میگفتند کشور ما به هیچوجه صدمه نمیبینه چون ما با فلان کشور رابطه نداریم؟؟؟ اگه یادتون باشه هر کانال رسانه میلی رو که روشن میکردیم چند تا صاحبنظر اقتصادی نشسته بودند و از اینکه وقوع بحران در کشورهای غربی باعث رشد سرمایهگذاری در ایران شده حرف میزدند…! یا اون کنفرانس کذایی رو اواخر سال برای ایرانیان مقیم خارج برگزار کردند که به قول خودشون علاوه بر سرمایههای خارجیها، سرمایه ایرانیهای مقیم خارج رو هم جذب کنند!!!
shock: shock:
الان بعد از دو سال تازه گند قضیه دراومده. طبق اعلام رسمی، سال گذشته نه تنها برخلاف همه اون تبلیغها هیچگونه افزایش سرمایهگذاری خارجی در ایران نداشتیم، بلکه میزان سرمایهگذاری در ایران نسبت به سال قبلش (سال ۸۶) ۹۳% کاهش هم داشته!!! : :
http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=102015
دوستان، لطفاً اینو هم به فهرست افتخارات دولت نهم اضافه کنید.
[پاسخ]
بهمن ۴م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۲۰ ق.ظ
آقای فتحی خیلی زحمت کشیدید که قابل تشکر است ولی در این ایام بحرانی بهتر نیست سراغ دکترای اقتصاد بروید و مطالبی در مورد خروج از بحرانی بانکی تهیه کنید؟
من از خوانندگان چند سئوال دارم کسی هست راهنمایی کند؟
۱_ دولت میتواند پول بی پشتوانه در این بحره از زمان چاپ کرد و بریزه توی دست مردم؟
۲_ اگر بانکی ورشکست بشود بدهی ما به اون بانک چی میشه؟
۳_ اگر صفر پولها را بردارند بر چه معیاری باید به بانک بدهی داریم پس بدهیم؟ مثلآ ۶ میلیون بدهی را باید ۶۰ هزار تومان پس داد؟
جواب سئوالت من را کسی میداند لطف کند برام بنویسد.
[پاسخ]
مهندس پاسخ در تاريخ بهمن ۵م, ۱۳۸۸ ۹:۱۸ ق.ظ:
خوب، من دکترای اقتصاد نیستم اما سعی میکنم نظرم رو در مورد این سه تا سؤال بگم:
۱- اقتصاد ما بر پایه ارزش طلا است، اما از اونجا که حمل و نقل و خرید و فروش با این فلز سخته، مردم طلاهاشون رو توی بانک به امانت گذاشتهاند و یک رسید تحویل گرفتهاند که ما بهش میگیم پول. بنابراین یک اسکناس هزار تومانی در حقیقت یک سنده که نشون میده شما به اندازه ارزش هزار تومان پیش بانک مرکزی ایران طلا به امانت دارید و هر موقع که بخواهید میتونید اونو تحویل بگیرید. حالا چاپ کردن پول بدون پشتوانه در حقیقت مثل یک دروغ میمونه. یعنی بانک مرکزی در حالی که طلا (پشتوانه) نداره، رسید چاپ میکنه. نتیجه همچین کاری بیاعتبار شدن اون بانک و رسیدهای اون میشه (چیزی که ما بهش میگیم “تورم”). یعنی ارزش پول ملی پائین میآد و قدرت خرید مردم کم میشه.
۳- اگر صفر پولها رو بردارند در حقیقت فقط دارند رسیدها رو عوض میکنند؛ اتفاق خاصی نمیافته. احتمالاً کلاً واحد پول رو تغییر میدهند. اگه شما ۶ میلیون تومان (معادل ۶۰ میلیون “ریال قدیمی”) بدهی داشته باشید باید ۶۰۰ هزار “ریال جدید” پرداخت کنید. این بحث زیاد مهم نیست و جای نگرانی نداره.
۲- وقتی شما پولهاتون رو توی یک بانک گذاشتید، بانک با پول شما عملیات اقتصادی انجام میده و شما رو در سود اون شریک میکنه (همون چیزی که ماه به ماه به صورت سود علیالحساب به پولتون اضافه میشه). طبق قوانین اسلام شما بایستی هم در سود و هم در زیان شریک باشید تا درآمدتون حلال باشه، بنابراین اگه بانک ورشکست بشه قاعدتاً پولتون پریده. البته در مورد بانکهای دولتی چون دولت سرمایه شما رو تضمین کرده شاید یه درصدی ازش رو به شما برگردونن.
[پاسخ]
بهمن ۴م, ۱۳۸۸ at ۲:۵۶ ب.ظ
بیانیه یاران صدر درباره اعلام رسمی دور جدید رابطه ایران و لیبی: بر سر هر کسی که بخواهد چنین معامله ای کند فریاد می زنیم
http://www.yaranesadr.ir/farsi/1388/11/922/
بسم الله الرحمن الرحیم
ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا چیزی می گویید که انجام نمی دهید؟ نزد خدا سخت ناپسند است که چیزی را بگویید و انجام ندهید. (سوره صف آیات۳-۲)
این بار نه به مسئولان شکایت می بریم و نه به سیاستمداران، چرا که عملکرد ۳۱ ساله بیشتر مسئولین گواه توافقی نانوشته در پیگیری نکردن سرنوشت امام موسی صدر، ایرانی دربند رژیم لیبی ست. امروز به کسی شکایت نمی بریم، اما بر سر همه عاملان، آمران، حامیان و خاموشان این جنایت و این هتک حرمت آشکار به انسانیت و اسلام فریاد می زنیم.
در شگفتیم از دولتی که ادعای پایبندی به اسلام و عدالت را دارد، اما افتخارش آغوش باز کردن برای حکومت دیکتاتوری لیبی و رهبران آن است. امروز ناباورانه شاهدیم که چگونه وزیر امور خارجه ایران که وظیفه اش دفاع از حرمت و هویت ایرانی ست، فاتحانه از آغاز دور جدید رابطه با لیبی خبر می دهد و سفیر لیبی بی شرمانه اعلام می کند هیچ نکته اختلافی بین دو کشور نیست!
…
آقای رئیس دولت! آقای وزیر! آقای سفیر!
براساس کدام اصول، کدام قانون، کدام ارزش و کدام آیین از کنار نام یک انسان، یک رهبر آزاده، یک ایرانی می گذرید و با ربایندگانش دست دوستی می دهید؟ نتیجه دیپلماسی فعال و اداره جهان هم نشینی با دیکتاتوری چون قذافی ست که پرونده عملکردش در قبال ایران به اندازه همه دولت های غربی که شما مرگ بر ایشان سر می دهید سیاه و جنایتکارانه است؟ ۳۰سال است که اجرای بند ۱۷ مقاوله نامه تجدید رابطه ایران و لیبی که سندی رسمی است و اشاره به تشکیل کمیته ای مشترک به منظور تحقیق درباره روشن شدن سرنوشت امام موسی صدر دارد معطل مانده است. چهارسال قبل را فراموش نکرده ایم که به بهانه حل پرونده هسته ای ایران و عضویت لیبی در شورای امنیت این هم آغوشی را توجیه کردید. امروز که نتیجه آن همه امتیازدهی و تملق، رای تحقیرآمیز لیبی علیه ایران در شورای امنیت است، به کدام بهانه جدید بدنیال رابطه بیشتر و عمیق تر هستید؟
…
به همتون توصیه میکنم این بیانیه ی عالی رو بخونید و از همگی خواهش میکنم به جمع یاران صدر (جنبش مستقل جوانان ایران برای آزادی امام موسی صدر (حفظه الله))بپیوندید.
[پاسخ]
بهمن ۴م, ۱۳۸۸ at ۴:۵۴ ب.ظ
کاش همه مانند شما بودند به روز و آگاه دوست داشتم بحثی داشته باشم با شما
[پاسخ]
فهیمه پاسخ در تاريخ بهمن ۵م, ۱۳۸۸ ۶:۵۴ ب.ظ:
مهران جان اینجا اسمش کامنتدونیه.در اصل چت رومه.راحت باش برادر بحث کن.البته نخواستی هم میبینی باهات بحث میکنند.
[پاسخ]
بهمن ۴م, ۱۳۸۸ at ۸:۴۶ ب.ظ
باز هم خواستم تشکر کنم بابت این پستها.
فقط یه چیزی….
به نظرم با این همه تفاوت هایی که امام با سایر روحانیون داشتند و الان به نظر ما اینهمه عجیب می یاد، خب ابهت و عظمت روحانیت در نظر من یکی که خیلی شکست. یعنی وقتی می بینم اینهمه روحانی بزرگ چه جوری در مورد بعضی چیزها فکر می کردند یا چه کناره گیری هایی می کردند یا … با خودم می گم روحانیت اگه قراره اینهمه جایز الخطا باشه پس دیگه نمی شه بهش اعتماد کرد که…
ببخشید که اینو گفتم… اگه خواستید تأیید نکنید. اما در کل خیلی خوشحالم که دیدم اینهمه باز شد. کاش همه می دونستند که یه آدم چقدر امکان داره خطا کنه… اگر همه روشن بودیم خوشبخت تر بودیم…
دست علی مددتان
[پاسخ]
بهمن ۵م, ۱۳۸۸ at ۹:۳۷ ب.ظ
به نظرم مقداری از این مصاحیه از واقعیت به دور است .مثلا در مورد ایه الله العظمی گلپایگانی ایشان ضعیف و دور از انقلاب نشان داده شده است.در حالیکه می توان ادعا کرد دربین مراجع ایشان از نزدیکترین افراد به امام راحل بودند
[پاسخ]