Posts Tagged ‘آیت الله محمد رضا گلپایگانی’

فقیهان نامه نگار

جمعه, شهریور ۲۷م, ۱۳۸۸

این نوشته با اندکی تغییر در ضمیمه امروز اعتماد ملی منتشر شده است.

===========

نامه نگاری اخیر آیت الله جعفر سبحانی و علی لاریجانی بار دیگر  بحث قدیمی حوزه اختیارات نهادهای عرفی در زمینه قانونگذاری شرعی را پیش کشید. در سی سال گذشته چندین بار شاهد اعتراض جدی مراجع و فقهای بزرگ قم نسبت به تصویب برخی قوانین تابوشکن در مجلس شورای اسلامی بوده ایم. اوج این اعتراضات را در دو ماجرای هیأت های هفت نفره واگذاری زمین و لایحه پیوستن ایران به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان شاهد بودیم.

موضوع نخست در زمان امام خمینی و حاکمیت چپ گرایان خط امام بر مجلس و دولت اتفاق افتاد و موجبات اعتراض شدید مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی را فراهم آورد. این مرجع تقلید بانفوذ و شاخص آن روزگار در نامه خود هشدار داد:« وظیفه شرعی اقتضا دارد که نگرانی خود را از موضع کنونی مجلس شورای اسلامی خصوصا برای آینده به همه نمایندگان مومن و پایبند به سوگند و تعهدی که دارند اظهار دارم. از اوایل پیروزی انقلاب، از یک سو بعضی غرب‌زدگان این نغمه را آغاز کردند که احکام اسلامی در این عصر عملی نیست، یا شرایط اجرای آن آماده نمی‌باشد که به‌حمدالله صدایشان خاموش و بی‌اثر شد و از سوی دیگر چپ‌گرایان به تبلیغات در قشرهای مختلف پرداختند و با نفوذ در نهادها و عنوان کردن شعارهای اقتصادی و سیاسی خواستند، انقلاب را از اصالت اسلامی خود بیندازند و به آن جلوه دیگری دهند… اگر ما به حول و قوه الهی اسلام را پیاده کنیم، همه جوانب اصلاح خواهد شد. لکن اگر به اسم ضرورت (آن هم با بینش‌هایی که بعضی دارند) در جو پر از شعار و تبلیغات گروه‌های منحرف بخواهیم از احکام اولیه رفع ید کنیم، خدا گواه است خطرناک است و از آن بیمناکم که هر روز برای حکمی از احکام خدا جوی را فراهم کنند و ضرورتی بسازند و حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال نمایند.»

امام خمینی و آیت الله سید محمد رضا گلپایگانی

اعتراض آیت الله گلپایگانی منجر به موضع گیری های تند برخی از نمایندگان مجلس علیه وی و دلخوری او شد.البته این تنها اعتراض آیت الله العظمی گلپایگانی نبود. وی بنا به گفته هاشمی در یکی از جلسات درس خود به شعار ” مرگ بر ضد ولایت فقیه” اعتراض کرده و از مجلس خواسته بود که در تشخیص ضرورت و موضوعات احکام ثانویه، دقت و وسواس داشته باشد. (عبور از بحران، ص ۵۰۰) همچنین این آیت الله کهنسال و باسابقه حوزه، در پاسخ به نامه های متعدد بازاریان قم پیرامون ضرورت پایان جنگ، نامه ای به امام نوشت و خواهان توقف جنگ شد. در جریان درگذشت آیت الله سید کاظم شریعتمداری نیز مرحوم گلپایگانی با ارسال نامه ای به امام خمینی خواهان حفظ احترام آیت الله شریعتمداری و جبران برخی بی احترامی های صورت گرفته علیه وی شد.

انتقادات این مرجع تقلید بزرگ معاصر تا جایی بود که هاشمی رفسنجانی در دیداری که فروردین سال ۱۳۶۳ با وی داشت نسبت به موج انتقادات وی گلایه کرد. وی در این باره نوشته است:«به دیدن آیت الله گلپایگانی رفتم.حالشان خیلی خوب است؛ دست از انتقاد به شیوه کار حکومت برنداشته اند. گفتم با اینکه آقای [ لطف الله] صافی از طرف شما در شورای نگهبان است و معمولاً اعمال نظر به نام شرع و قانون اساسی می کند، دیگر جای گله برای شما نیست؛ گفتند که ایشان فقط ناظر هستند و دخالت نمی کنند.»

با این حال نوع تعامل احترام آمیز مابین امام خمینی و آیت الله گلپایگانی مانع از بروز اختلافات جدی شد. امام خمینی با هوشمندی و تدبیر ویژه خود همواره سعی در حفظ احترام این مرجع بزرگ داشتند و عملاً اداره امور حوزه را نیز به ایشان واگذار کرده بودند. همچنین آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی داماد آیت الله گلپایگانی از سوی امام به عنوان عضو شورای نگهبان برگزیده شده بود و چند سال به عنوان دبیر این شورا حضور فعالی در روند اداره کشور داشت. اگرچه اختلافات جدی میان آیت الله صافی با جپ گرایان حاکم بر مجلس و دولت، منجر به کناره گیری وی از شورای نگهبان شد. اقامه نماز بر پیکر امام خمینی از سوی آیت الله گلپایگانی، نفطه پایانی بر تعامل انتقادی و در عین حال دوستانه و احترام آمیز این دو مرجع تقلید بزرگ عصر ما بود.

به جز آیت الله گلپایگانی، دیگر مراجع تقلید و فقهای بزرگ آن روزگار همچون آیت الله مرعشی نجفی، آیت الله شیخ مرتضی حائری یزدی و آیت الله سید رضا صدر نیز رویکردهای انتقادآمیزی نسبت به برخی سلیقه های حاکم بر مدیران دهه شصت داشتند که در قالب نامه ها و تذکرات شفاهی به بدنه ارشد اجرایی نظام منتقل می شد.

اما در سال های پس از درگذشت امام که معادلات قدرت و نوع روابط بین مدیران ارشد نظام و بزرگان حوزه دگرگونی محسوسی یافت و نسل جدید مراجع تقلید به عرصه آمدند، تعامل انتقادی و دوستانه پیشین نیز در قالب های مختلفی امتداد داشت. ظهور رسانه های مدرن سبب شد که برخی از مراجع تقلید با بهره گیری از ابزارهای نو مواضع خود را با سهولت بیشتری منتشر کنند. تغییر گفتمانی دهه گذشته نیز فضای متفاوتی ایجاد کرد تا شاهد حضور دگرگونه مراجع تقلید در معادلات جامعه باشیم. در این میان گذشته از نامه نگاری ها و پیام های محرمانه ای که همچون گذشته تداوم داشت، چند تن از نسل جدید مراجع تقلید که سابقه نویسندگی و کار مطبوعاتی داشتند، حضور جدی تری در عرصه رسانه ای جامعه پیدا کردند. در کنار نامه نگاری هایی همچون نامه آیت الله سید موسی شبیری زنجانی به آیت الله خامنه ای در راستای رفع محدودیت های ایجاد شده برای آیت الله منتظری، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله جعفر سبحانی تبریزی به عنوان دو تن از شاخص ترین نویسندگان حوزه علمیه قم در دهه های سی و چهل شمسی در وادی مرجعیت گام نهاده و تجربه متفاوتی از مرجعیت شیعه را به نام خود ثبت کردند. این دو مرجع تقلید قم از شاگردان برجسته آیت الله شریعتمداری و نویسندگان اصلی نشریه وابسته به وی (مکتب اسلام) بودند. علاوه بر آنکه آیت الله سبحانی از شاگردان شاخص امام خمینی و نویسنده تقریرات درس خارج اصول فقه امام هم شمرده می شد. آیت الله سبحانی پیش از مطرح شدن به عنوان مرجع تقلید، حضور فعالی در کنفرانس های داخلی و خارجی نیز داشت و به عنوان یکی از متکلمین برجسته حوزه علمیه قم، سعی فراوانی در نشر آموزه های شیعی در میان اهل سنت داشته است. همچنین برخی از کتاب های اصولی،کلامی و رجالی وی از متون درسی حوزه علمیه قم محسوب می شود.

وی در دهه هشتم عمر خود و پس از درگذشت آیت الله العظمی شیخ حواد تبریزی با انتشار رساله توضیح المسائل به عنوان یکی از مراجع تقلید قم مطرح شده و از همین رو نامه اخیر وی به علی لاریجانی در اعتراض به تغییر قانون ارث می تواند اهمیت ویژه ای در معادلات حکومتی داشته باشد. با این حال این نخستین نامه نگاری آیت الله سبحانی نبود. وی سه سال پیش نیز در پی سخنرانی جنجالی دکتر عبدالکریم سروش در دانشگاه سوربن پاریس درباره موضوع مهدویت، در نامه ای به پاسخگویی به مدعای سروش پرداخت. سابقه آشنایی دیرینه وی با دکتر سروش و لحن مؤدبانه نامه، این اقدام آیت الله را خبرساز کرد. نامه ای که با این جملات پایان یافته بود:

«۱- جناب سروش! سوابق شما در نظر دوستان بسیار درخشان است، شما از فارغ التحصیلان مدرسه علوى تهران مى باشید که ایمان و اخلاق، عجین وجود آنها مى باشد و مسئولیت اداره نظام اسلامى در گذشته و حالا بر دوش آنان سنگینى مى کند.

۲- در اوایل دهه شصت در معیت حضرتعالى و دوست عزیزمان آقاى دکتر حداد عادل و چند نفر دیگر براى شرکت در سمینار «اسلام و ملى گرایى» به دعوت مرحوم «کلیم صدیقى»، رهسپار لندن شدیم من با چشم خود دیدم که حضرتعالى پس از اداى فریضه صبح، مشغول ادعیه بودید.

۳- در گردهمایى سالانه هیئت امناى «بنیاد دانشنامه جهان اسلام»،موقع اداى نماز ظهر وعصر، حضرتعالى، دیرتر از دیگران جایگاه نماز را ترک مى کردید چون مقید به خواندن تعقیبات بودید.

۴- در مناظره اى که در معیت آیة اللّه مصباح یزدى دامت برکاته با آقاى احسان طبرى داشتید، خوب درخشیدید،موقعى که آقاى طبرى در تعریف ماده گفت: موجود ماده است، شما در پاسخ گفتید: تعریف از مقوله چیستیهاست، نه هستیها.

۵- در منزل جناب فاضل میبدى پس از مذاکره طولانى پیرامون قبض و بسط، یادآور شدم که حضرتعالى خلائى را که پس از شهادت مرحوم مطهرى در دانشگاه پدید آمده با تدریس و سخنرانى خود پر کنید.»

البته آیت الله سبحانی در پایان به دکتر سروش یادآور شده بود:« نگارنده این نامه را با یادآورى فرا رسیدن سال روز تولد جنابعالى در آبان ماه سال جارى که حاکى از مرور شصت بهار (۱۳۲۴ـ ۱۳۸۴) از فصول عمر شما است، به پایان مى رسانم. و در مثل آمده: چون که شصت آمد نشست آمد….و بهتر است در راه و روش خود تجدید نظر فرمایید.

گفتگوى من و دلدار مرا پایان نیست آنچه آغاز ندارد، نپذیرد انجام»

دکتر عبدالکریم سروش و آیت الله جعفر سبحانی

نامه نگاری بعدی آیت الله با دکتر سروش سال گذشته و پس از گفتگوی جنجالی دکتر سروش درباره ماهیت وحی رخ داد. آیت الله سبحانی در این نامه نیز با تمجید از دکتر سروش به عنوان « فردی که در محیط اسلامی و در میان علما و دانشمندان پرورش یافته و مدت‌ها سخنان او زینت‌بخش رسانه‌های ایرانی بوده» بار دیگر خواهان تجدید نظر دکتر سروش در برخی افکار دگراندیشانه اش شد.

دکتر سروش نیز در پاسخ به نامه این استاد بزرگ حوزه نوشت:« استاد مکرّم، حضرت آیت الله آقای جعفر سبحانی، پس از تقدیم تحیّت، نامه پدرانه و محترمانه و نیکخواهانه شما را … خواندم و آن را حاوی موعظه حسنه و جدال به احسن یافتم. شک ندارم که وظیفه روحانی و غیرت ایمانی و عرق مسلمانی و …  شما را به نوشتن آن نامه برانگیخته است… ضمن سپاس نهادن به جهد پر‌شهد و خطابِ بی‌عتابِ حضرت آیت‌الله، از باز بودن باب این مباحثه و مناظره استقبال می‌کنم و خواستار تداوم آنم و می‌افزایم که من اکنون در یکی از دانشگاه‌های آمریکا به تدریس اشتغال دارم. مایلم که پس از بازگشت به ایران، در صورت امکان از حضرت آیت‌الله دعوت کنم تا محیطی امن و آرام فراهم آورند و در گفت‌وگویی حضوری در این خصوص شرکت جویند و احقاق حق و ابطال باطل کنند.»

آیت الله سبحانی با پاسخ به نامه سروش، نامه نگاری اش را ادامه داد و همچون گذشته ضمن تمجید از سروش و نصیحت به وی نوشت:« شکی نیست که شما پس از بازگشت از «لندن» به ایران، در آغاز انقلاب اسلامی، مبدأ آثار نیک و سازنده‌ای بوده‌اید. کتاب «نهاد ناآرام» شما که در آن حرکت جوهری را به زیباترین بیان مطرح کرده‌اید، از ارزش بالایی برخوردار است. همچنین اثر دیگرتان به نام «دانش و ارزش» موجی در میان علاقه‌مندان به مسائل فلسفی و کلامی پدید آورد، و نیز تدریس نهج‌البلاغه از نظر اخلاقی اثر مثبتی داشت، و پیوسته شما در دل علاقه‌مندان و جوانان و عالمان دینی جای باز می‌کردید. دوست عزیز شما که نامش را نمی‌برم، نقل می‌کرد: هنگامی که جنابعالی در دبیرستان علوی درس می‌خواندید دفتری برای کارهای روزانه داشتید و اگر ترک اولایی از شما سر می‌زد، در آن دفتر یادداشت می‌کردید، تا بعداً جبران کنید و از این طریق به سفارش علمای اخلاق در مورد «مشارطه و مراقبه» جامه عمل می‌پوشانیدید. بنابراین، باید در جستجوی علتی باشید که چرا آن قرب و منزلت، پس از مدتی قوس نزولی پیدا کرده است. باید در این پدیده که در زندگی شما رخ داده است کاوش کنید و علت آن را به دست آورید.»

اما سروش در پاسخ به نامه دوم آیت الله سبحانی به شیوه مألوف خود متوسل شد و با لحن گزنده و صریحی نسبت به برخی مسائل درونی روحانیت و حکومت موضع گرفت و نوشت:« حالا که “قوس نزول” عقیدت مرا رصد کرده اید، ای کاش “قوس صعود” خشونت را نیزاز سرشفقت رصد می فرمودید و از شبهه همسویی با جفاکاران می گریختید و با سکوت خود، تیغ قساوت آنان را تیزتر نمی کردید و سراغی از جفاها که بر صاحب این قلم بل همه صاحب قلمان رفت نیز می گرفتید و بانگی بلند و بیدادستیزانه بر بی رسمی ها برمی آوردید و ستم ها و حق کشی های ظالمان را تقبیح می نمودید… می دانید چه چیز ریشه ایمان را می سوزاند: خرافه گستری به نام دین و بی عدالتی به نام خدا و سکوت در مقابل ستم. »

وی همچنین شدیداً از موضع گیری های برخی علمای قم علیه خود گلایه کرده بود. نامه تند دکتر سروش با موضع گیری منفی آیت الله سبحانی مواجه شد و وی در دیدار با برخی از استادان وطلاب حوزه گفت:« موضوع بحث، یک نظریه درباره وحی است. باید تمام بحث‌ها روی همان متمرکز شود، نقد و نظر باید بر همین محور بچرخد، ولی متاسفانه ایشان یک رشته انتقادات و اعتراضات فردی و اجتماعی خود را با این مساله کلامی – فلسفی – معرفتی به هم می‌آمیزد و از موضوع بحث خارج می‌شود و در حقیقت آداب گفت‌وگوی علمی را اصلا رعایت نمی‌کند… نامه‌های ایشان، بالاخص نامه اخیر وی در حقیقت، با نوعی عقده‌گشایی و پرخاشگری همراه است تا آنجا که گام فراتر نهاده، شخصیت‌های علمی را که یک عمر در خدمت اسلام و قرآن بوده‌اند و با قلم و بیان خود، محیط را روشن ساخته‌اند، مورد اهانت قرار داده است. »

و بدین ترتیب دومین تجربه نامه نگاری این دو اندیشمند برجسته ایرانی با تلخکامی به پایان رسید. اما امسال به جز این نامه ها، آیت الله سبحانی نامه های دیگری هم نگاشت. مهرماه امسال در نامه ای خطاب به شیخ یوسف قرضاوی از علمای برجسته اهل سنت و دبیر کل اتحادیه جهانی علمای اسلام ضمن تقدیر از مواضع اصولی وی درباره تشیع و نیز حقوق هسته ای ایران نوشت:« در این که جنابعالی مرد تقریب هستید و پیوسته در حفظ وحدت کلمه مقالات و سخنرانی‌هایی داشته‌اید، سخنی نیست و همگان از موضع شما در این مساله به خوبی آگاهند و انتظار از شما جز این نیست که از استاد بزرگ مرحوم شلتوت، پیروی کنید و رشته تقریب را محکمتر نمایید. اختلاف در میان مسلمانان، پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) وجود داشته و تاکنون ادامه دارد، و چنین اختلافی در ظرف یک روز و یک هفته و یک سال، برطرف نمی‌شود. آنچه که حکمت و درایت از بزرگان می‌طلبد، این است که بر مواضع مشترک پای بفشارند و مسائل اختلافی را نادیده گرفته و یا فقط در همایش‌های علمی و دور از جنجالهای سیاسی مطرح کنند و تا می‌توانند دایره اختلاف را کم کنند.»

وی در ادامه این نامه به برخی از انتقادات قرضاوی نسبت به اعتقادات شیعه پاسخ گفت. همچنین در نوشته ای که آبان امسال منتشر شد، آیت الله سبحانی ضمن هشدار نسبت به پیامدهای منفی بحران مالی و اقتصادی آمریکا نوشت:« بحران اقتصادی بزرگی که دامنگیر بانک‌های آمریکا و به تبع آن دامنگیر بانک‌ها و بورس‌های مالی جهان شده در پنجاه سال گذشته بی‌سابقه بوده است. شایسته است که محققان اسلامی درباره این فروپاشی اقتصادی و بحران عظیم که قطعا دامن کشورهای اسلامی را نیز خواهد گرفت، بحث و بررسی کنند.» وی هشدار داد:« قربانی اصلی این بحران، کشورهای فقیر و در حال توسعه هستند و این به خاطر آن است که این کشورهای دنباله‌رو، در تصمیم‌گیری استقلال ندارند و پیوسته تابع تصمیمات اقتصاددانان آمریکا هستند. از این جهت پس لرزه‌های این رکود اقتصادی آنها را هم در برمی‌گیرد.»

آیت الله سبحانی همچنین به دلایل بروز این بحران پرداخته و نوشت:« از نظر وحی الهی، این نوع آشفتگی معلول انحراف از اصولی است که انبیای الهی، بالاخص پیامبر خاتم (ص) در تامین زندگی مردم ارائه کرده‌اند و متاسفانه غرب، آن اصول را نادیده گرفته و بر فکر مادی سودپرستانه خود تکیه می‌کند.»

واپسین نامه آیت الله را که می توان آن را از نظر تأثیرگذاری بر معادلات قدرت، مهم ترین نامه وی دانست، علی لاریجانی پاسخ داد. این آیت الله زاده بانفوذ ایرانی در پاسخ به آیت الله سبحانی متذکر شد که تغییر ایجاد شده در قانون ارث، با مجوز و فتوای رهبری بوده است. به گفته لاریجانی، شورای نگهبان در مورد موضوع ارث زن از زمین، از محضر مقام معظم رهبری استفتا نموده و مجلس شورای اسلامی عین فتوای معظم له را به صورت قانون تصویب کرده است.

این در حالی است که آیت الله سبحانی در نامه خود به علی لاریجانی و نمایندگان مجلس هشتم یادآور شده بود که «آنچه که بر عهده مراجع تقلید گذارده شده، غیر از وظیفه‌ای است که بر عهده نمایندگان محترم است. و به عبارت دیگر، اقلیت و اکثریت در جایی معتبر است که مشروعیّت آن را فقیهان امضا کرده، آن‌گاه در اجرای آن به اکثریت آرا مراجعه می‌شود و اما مسائلی که مربوط به خود شرع است، در آنجا اقلیت و اکثریت، فاقد اعتبار است و مسأله ارث زوجه از زمین و یا تساوی دیه زن و مرد، از مسائل فقهی است که باید در آن به فقها مراجعه کرد و از صلاحیت مجلس کاملاً بیرون می‌باشد.»

آیت الله سبحانی همچنین از لاریجانی خواسته بود که این تذکر را به سمع نمایندگان برساند تا بار دیگر این نوع مسائل تکرار نشود. تذکری که یادآور تذکر آیت الله العظمی گلپایگانی به نمایندگان مجلس اول بود.

نوشته شده در روز شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۷ساعت ۸:۳۳

در همین باره:

از تبار قدما (نوشته فرید مدرسی درباره آیت الله سبحانی)