Posts Tagged ‘آیت الله حسینعلی منتظری’

درباره نقش ناچیز آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد!

جمعه, مرداد ۲۹م, ۱۳۸۹

بازگشت شاه به کشور پس از کودتا، ۳۱ امرداد ۱۳۳۲

علی اشرف فتحی: پنجاه و هفتمین سالگرد کودتای امریکایی – انگلیسی ۲۸ امرداد با مقاله ای که یک عضو شورای روابط خارجی امریکا به نام ری تکیه (ray takeyh) در روزنامه واشینگتن پست منتشر کرد و در برخی سایت های فارسی زبان انعکاس گسترده یافت، به حمله ای بی امان به روحانیت بدل شد و گفتگوی آقای بنی صدر نیز بر داغی مباحث افزود. آنگونه که در برگردان فارسی این مقاله آورده شده است، نویسنده از اینکه بیش از نیم قرن است که قدرت های غربی به عنوان عامل اصلی کودتا معرفی می شوند ناخشنود است. وی گفته است:« مسأله این است که در عالم واقعیت، نقش سازمان سیا در سقوط محمد مصدق ناچیز بود. واقعیت این است که بزرگترین نقش در سقوط مصدق را جامعه روحانیت ایران ایفا کرد و نبایستی به جمهوری اسلامی این اجازه داده شود تا گناه روحانیون را به راحتی پنهان کند.»

نویسنده در این مقاله که بیشتر به یک ادعانامه سیاسی و ژورنالیستی علیه حکومت فعلی ایران شبیه است تا یک پژوهش تاریخی و علمی، به بزرگواری! مقامات امریکایی اشاره کرده و می نویسد: «سیاستمداران امریکایی علاقه خاصی به قبول تقصیر و عذر خواهی برای بدرفتاری های قدیمی دارند. اما حقیقت این است که مسؤولیت خفه کردن امیدهای دموکراتیک مردم ایران در تابستان ۱۹۵۳ در درجه اول بر گردن همان هایی است که یک حرکت دموکراتیک دیگر را در تابستان ۲۰۰۹ نیز خفه کردند:‌ روحانیون. آنهایند که بایستی از مردم ایران عذر خواهی کنند.»

قبل از آنکه وارد بحث در مدعیات ری تکیه و آقای بنی صدر شویم، جا دارد به نمایندگی از همه کسانی که از ماجرای ۲۸ امرداد متضرر شدند از بزرگواری مقامات امریکایی تقدیر کنم که بعد از حدود نیم قرن و در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون تصمیم گرفتند یک عذرخواهی خشک و خالی بابت دخالت مؤثر در کودتای ۲۸ امرداد بکنند و همه ملت ستمدیده ما را شرمنده خود نمایند! هرچند نیم قرن بود که طبل رسوایی نقش امریکا و انگلیس در این واقعه به صدا درآمده بود ولی همین که مقامات نازنین امریکایی با وجود نقش ناچیزی که در آن کودتا به عهده داشتند از مردم ما عذرخواهی کردند جای بسی سپاس و تقدیر دارد! با رویه ای که این مقام نیمه رسمی امریکایی در پیش گرفته است بعید نیست که سی چهل سال بعد، امریکایی ها در کمال بی شرمی ادعا کنند که امریکا نقش ناچیزی در اشغال عراق داشت و بزرگ ترین مقصر این واقعه، آیت الله العظمی سیستانی و حوزه علمیه نجف بود!!؟

همانگونه که گفته شد مقاله ری تکیه بیشتر از آنکه یک اثر پژوهشی متکی بر شواهد و ادله تاریخی باشد به یک ادعانامه علیه دولت احمدی نژاد شبیه است و از همین رو فاقد هرگونه ارزش علمی است. این عضو شورای روابط خارجی امریکا حتی نمی دانسته که مرحوم آیت الله کاشانی در امرداد ۱۳۳۲  رییس مجلس نبوده است! کاشانی در دهم تیر ۱۳۳۲ با تلاش حامیان مرحوم دکتر مصدق از ریاست مجلس کنار گذاشته شد و مرحوم دکتر عبدالله معظمی از یاران مصدق به ریاست برگزیده شد و تا یک هفته قبل از کودتا که  مصدق با یک رفراندوم جنجالی و زیانبار، مجلس هفدهم را منحل کرد معظمی رییس مجلس بود. اما نویسنده بدون توجه به این واقعیت تاریخی، یکی از درخشان ترین فرازهای مقاله خود را به عنوان یک پژوهشگر مسایل ایران خلق کرده و با اشاره به شکست کودتای اول در روز ۲۵ امرداد می گوید:« بعد از ناکام ماندن کودتا، روحانیون بلند پایه در قم پشتیبانی تلویحی خود را از آیت الله کاشانی که رییس مجلس بود اعلام کردند، و از طریق روابط خود با بازار و نفوذ جدی که بر توده مردم داشتند نقشی مرکزی در ایجاد تظاهراتی که تهران را در خود غرق کرد ایفا کردند.»

گویا نویسنده نه از مسلمات تاریخ ایران اطلاعی دارد و نه از بدیهیات تاریخ حوزه و روحانیت. او حتی نمی داند که کاشانی در روزهای بحرانی امرداد ماه عملا در انزوا قرار گرفته بود و روابط سرد وی با مرجعیت قم نیز مزید بر علت شد تا نتواند رایزنی مؤثری به سود نهضت ملی انجام دهد و بر خلاف ادعای ری تکیه، روحانیون بلندپایه قم که در آن زمان تحت زعامت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی عمل می کردند هیچ نقشی در آن روزهای بحرانی نداشتند. روابط تیره مرحوم کاشانی با حلقه حواریون مرحوم آیت الله بروجردی که در صفحات ۱۴۹ الی ۱۵۱ خاطرات مرحوم آیت الله العظمی منتظری و نیز صفحات ۳۴ الی ۳۶ و صفحه ۵۳ خاطرات مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی بازتاب یافته است سبب شد که مرحوم کاشانی عملا در اواخر عمر دولت مصدق از سوی همه جناح ها ( مصدقی ها، فدائیان اسلام و مرجعیت قم) نادیده گرفته شود. مرحوم حائری یزدی که فرزند مؤسس حوزه علمیه قم واز نزدیک ترین شاگردان مرحوم بروجردی بود در صفحه ۴۷ خاطرات خود درباره روابط تیره و سرد مرحوم کاشانی با مرجعیت قم گفته است:«یکی از جهاتی که آقای کاشانی رابطه اش با دکتر مصدق به هم خورد همین مسأله بود که دکتر مصدق جانبداری آقای بروجردی را می کرد و او (کاشانی) احساس می کرد که آقای بروجردی رقیب خودش است … آقای بروجردی و آقای کاشانی روابط خوبی نداشتند. خیلی روابطشان سرد بود.»

عمق این تیرگی به حدی بوده که مرحوم آیت الله منتظری در صفحه ۱۵۰ خاطرات خود گفته که یک بار منزل آیت الله کاشانی را تنها به این دلیل ترک کرد که مبادا عکسی از وی در کنار آیت الله کاشانی گرفته شود و در بیت آیت الله العظمی بروجردی انعکاس منفی پیدا کند.

دیدار آیت الله العظمی بروجردی با آیت الله کاشانی در مراسم چهلم آیت الله محمد تقی خوانساری در قم، مهر ۱۳۳۱

واقعیت آن است که تشتت و اختلاف شدید میان چهار جبهه استراتژیک مردمی آن روزگار ( جناح دکتر مصدق، جناح آیت الله کاشانی، فدائیان اسلام و مرجعیت قم) در سال ۳۲ به حدی رسیده بود که امکان فروپاشی نهضت ملی بسیار محتمل به نظر می رسید و از همین رو فکر می کنم پذیرش صحت و اصالت نامه ۲۷ امرداد ۳۲ منسوب به آیت الله کاشانی که خطر کودتا و شکست نهضت را به دکتر مصدق اطلاع می دهد چندان دور از ذهن و مخالف واقعیت نیست. خطاهای استراتژیک هر سه چهره فعال (کاشانی، مصدق و نواب صفوی) و تحرکات حساسیت زای حزب توده در جامعه به شدت دینی آن روزگار به همراه کارشکنی های غربی ها کشور را آبستن یک کودتای کم هزینه برای شکست نهضت ملی کرده بود. شاید زمانی که رهبران نهضت و چهره های شاخص جبهه ملی از ترورهای فدائیان اسلام حمایت می کردند اصلا به این نمی اندیشیدند که نهضتی که با چند ترور پیش برود با عربده چند نفر از اراذل و اوباش در خیابان های تهران در نطفه خفه خواهد شد. ترورهای فدائیان اسلام اگرچه همچون کاتالیزوری عمل کرد و راه را برای تسریع در دستیابی به خواسته های مبارزین مهیا نمود اما مانع از حرکت طبیعی فرایند ائتلاف و همکاری نیروهای متضاد شد و خیلی زودتر از آنچه که تصور می شد به اختلافات خانمان سوز انجامید. مرحوم نواب صفوی زندانی حکومتی شد که برای استقرار آن جانفشانی کرده بود. وزیر خارجه پرشور مصدق (شهید دکتر سید حسین فاطمی) هدف ترور نافرجام فدائیان قرار گرفت. آیت الله کاشانی مبغوض مصدق و مصدقی ها شد و مصدق نیز در نظر بخش وسیعی از متدینین به نماد دین ستیزی و کمونیسم بدل شد.

شیطنت های توده ای ها کار دست مصدق داد و این باور را نزد اذهان جامعه دینداران ایجاد کرد که مصدق قصد دارد از طریق توده ای ها راه ناتمام رضاخان را تکمیل کند و با نابود کردن روحانیت، دین را از جامعه محو کند. امروز آشکار شده که توطئه های دربار و غربی ها نیز بر این ترس و بیم مذهبی ها افزوده بود. غربی ها برای بی اعتماد کردن مردم مذهبی و روحانیون به دولت مصدق، خطر توده ای ها را بزرگ نمایی می کردند. آیت الله منتظری در صفحه ۱۵۹ خاطرات خود از بی اعتماد شدن قشر مذهبی جامعه به دولت مصدق به دلیل فعالیت شدید توده ای ها به سود مصدق یاد کرده است. به گفته آیت الله منتظری، دربار نیز نقش مهمی در بزرگ نمایی خطر توده ای ها نزد افکار روحانیت و متدینین برای ایجاد شکاف میان آنها با مصدق داشت. البته در این میان تندروی های برخی مطبوعات حامی مصدق از جمله نشریه متعلق به مرحوم دکتر فاطمی نیز بی اثر نبود و بی پروایی های این نشریات به روحانیت، فضا را بیش از پیش تیره و تار می کرد.

بر خلاف ادعای ری تکیه، بسیاری از مخالفین مذهبی مصدق از سکولار بودن او نگران نبودند. اگر سکولاریسم را به معنای تفکیک نهاد دین از دولت و سیاست بدانیم، باید توجه داشته باشیم که تنها مدافع حکومت اسلامی در آن روزگار، شهید نواب صفوی بود و کتابچه «راهنمای حقایق» را به همین منظور منتشر کرد و به دلیل پافشاری بر اجرای احکام اسلامی ماه ها زندانی حکومت مصدق شد. حتی آیت الله العظمی بروجردی و آیت الله کاشانی نیز ادعای حکومت اسلامی نداشتند و از همین رو مورد عتاب گاه و بیگاه فدائیان بودند. بنا به شهادت دکتر سید محمود کاشانی فرزند آیت الله کاشانی، پدرش با حرکت های انقلابی مخالف بوده و خواهان حفظ رژیم سلطنتی و عمل به قانون اساسی مشروطه بود. همچنین به گفته عبدخدایی (عضو فدائیان اسلام و عامل ترور ناکام دکتر فاطمی)، نواب صفوی به دلیل همین اختلاف مبنایی، عده ای از حامیان آیت الله کاشانی را از گروه خود اخراج کرد. بدین ترتیب فدائیان در جریان ۲۸ امرداد خود را کنار کشیدند و تنها بخشی از اطرافیان مرحوم آیت الله کاشانی همچون شمس قنات آبادی به یاری کودتاچی ها شتافتند. مصدق نیز با انحلال حساب نشده مجلس هفدهم در امرداد داغ ۳۲ و درست یک هفته قبل از کودتا، عملا راه فرار قانونی پیش پای شاه، ارتش و غربی ها گذاشت و از همین رو برخی پژوهشگران معتقد بوده اند که اساسا اطلاق صفت «کودتا» بر قضیه ۲۸ امرداد از نظر حقوقی و با توجه به قانون اساسی مشروطه درست نیست. چرا که به گفته امام خمینی در صفحه ۳۷۱ جلد ۴ صحیفه امام، مصدق با این کار عملا راه قانونی پیش پای شاه گذاشت که در غیاب مجلس، نخست وزیر جدیدی تعیین کند.

برای آیت الله کاشانی نیز موضوع استقلال ایران و خلع ید اجانب در درجه نخست اولویت بود و زمانی که از کامیابی مصدق ناامید شد ضمن سکوت در قبال کودتای ۲۸ امرداد، دو روز پس از کودتا زاهدی را به حضور پذیرفت و درباره ضرورت مقابله با باج خواهی انگلیسی در قضیه نفت به وی تذکر داد. آیت الله کاشانی همچنین ۴ ماه پس از کودتا که زمزمه های آشتی ایران و انگلیس قوت گرفته بود در یک کنفرانس مطبوعاتی به شدت با این امر مخالفت کرد و گفت اگر روابط ایران و انگلیس از سر گرفته شود عزای ملی اعلام خواهد کرد. کاشانی پس از آنکه مطمئن شد که دولت زاهدی قصد احقاق حقوق ملت در قضیه نفت را ندارد به رویارویی با حکومت برخاست و کارش به بازداشت و زندان هم کشید و تا مرز اعدام رفت. شهید نواب صفوی نیز پس از قضایای ۲۸ امرداد، تصمیم به همکاری با جناح مصدق گرفت و در دیداری که با مهندس بازرگان داشت و مهندس سحابی آن را روایت کرده است، آمادگی فدائیان اسلام را برای ترور زاهدی  اعلام کرد که با مخالفت بازرگان رو به رو شد.

بدین ترتیب همانگونه که ری تکیه به درستی اذعان کرده است، بحران اقتصادی ایران در سال ۱۹۵۳ میلادی و ناتوانی مصدق و در عین حال لجبازی او منجر به بریدن بخش مهمی از طبقه متوسط جامعه، متدینین، بازاری ها و سیاسیون از دولت ملی شد. واقعه تلخ کودتا آشی بود که همه جناح های داخلی و خارجی در پخت آن مشارکت داشتند و بر خلاف ادعای غیر علمی ری تکیه، نه روحانیت بزرگ ترین مقصر آن بود و نه بدون حمایت غربی ها چنین کودتایی به فرجام می رسید.

در میان روحانیون نیز تنها چهره شاخصی که آشکارا به حمایت از کودتا برخاست، مرحوم آیت الله سید محمد بهبهانی بود که از آزادیخواهان مؤثر صدر مشروطه و فرزند آیت الله سید سید عبدالله بهبهانی از رهبران دینی مشروطه بود. مرحوم سید محمد بهبهانی در ۲۶ تیر ۱۲۸۸ در کنار سید محمد امام جمعه تهران از معدود روحانیونی بود در قالب کمیسیون عالی مشروطه خواهان، اداره کشور را پس از عزل محمد علی شاه بر عهده گرفت. بهبهانی در طول عمر ۹۲ ساله خود یک مشروطه خواه تمام عیار بود و از همین رو با هرگونه تلاش برای براندازی رژیم مشروطه سلطنتی مبارزه می کرد. حضور فعال او در قضیه ۹ اسفند ۱۳۳۱ برای خروج شاه از کشور و نیز حمایت بی دریغ وی از کودتای ۲۸ امرداد را نیز باید در همین راستا تحلیل کرد. اگرچه ترس از تسلط توده ای ها بر کشور نیز در جریان کودتا مزید بر علت شده بود. آنگونه که مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی در صفحه ۴۸ خاطرات خود روایت کرده، مرحوم بهبهانی تلاش زیادی برای دخالت دادن آیت الله بروجردی در کودتای ۲۸ امرداد به عمل آورد و روز ۲۸ امرداد در ملاقاتی از مرحوم حائری خواست که برای جلوگیری از حاکمیت کمونیسم، نامه ای تأییدآمیز از آیت الله العظمی بروجردی بگیرد و برکناری مصدق را تسهیل کند که البته با مخالفت مرحوم حائری یزدی رو به رو شده بود.

اما آنچه که اخیرا  بنی صدر به نقل از یک منبع مجهول ادعا کرده که آیت الله بهبهانی، امام خمینی را نیز واسطه کرده تا چنین نامه تأییدآمیزی از مرجع اعلای شیعه در قم بگیرد و امام هم مبادرت به این کار کرده و البته با پاسخ منفی آیت الله بروجردی مواجه شده بود، چندان با واقعیات تاریخی نمی خواند. اگرچه مرحوم حائری  یزدی در صفحه ۹۰ کتاب خاطرات خود گفته که امام خمینی به عقل سیاسی آقای بهبهانی بیش از آقای کاشانی اعتقاد داشت، ولی دو دلیل و قرینه تاریخی وجود دارد که ادعای اخیر بنی صدر را دچار خدشه جدی می کند. نخست آنکه به شهادت بسیاری از روحانیون دهه ۲۰ و ۳۰ شمسی، روابط امام با آیت الله بروجردی به جز چند سال نخست مرجعیت ایشان، سرد و منقطع بود. مرحوم علی دوانی در صفحات ۳۰۷ تا ۳۱۰ کتابی که پیرامون زندگانی مرحوم آیت الله بروجردی نگاشته است، تصریح می کند که از سال ۱۳۲۸ رفت و آمد امام خمینی به بیت آیت الله بروجردی قطع شد و حتی امام در نماز جماعت مرحوم بروجردی شرکت نمی کرد (ص ۳۱۲ کتاب مرحوم دوانی). این مطلب با ادعای بعدی  بنی صدر نیز متضاد است. آنجا که می گوید:« بعد که آقای خمینی نسبت به آیت الله بروجردی در سال های بعد از کودتا سرد شد و کسی واسطه شد برای که این دو تا را با هم دوباره نزدیک کند، مروم بروجردی به آن واسطه گفته بود که این آقا آمده بود از من چنین فتوایی بگیرد.» در حالی که گفته شد روابط آقای بروجردی با امام، ۴ سال پیش از کودتا سرد و عملا قطع شده بود. مواضع بعدی امام درباره قضایای جنبش ملی شدن نفت نیز چندان همخوانی با ادعای بنی صدر ندارد. در صفحه ۳۷۱ جلد ۴ صحیفه امام تصریح شده که امام خمینی از تعلل مصدق در منقرض کردن سلطنت پس از خروج شاه از کشور در ۲۵ امرداد ۳۲ انتقاد کرده است.

آیت الله سید محمد بهبهانی از آزادیخواهان صدر مشروطه در اواخر عمر

منبع سومی که ادعای آقای بنی صدر را مخدوش می کند روایت مرحوم آیت الله ربانی شیرازی از دیدار مرحوم آیت الله بهبهانی با امام است که ظاهرا در تابستان ۱۳۴۱ شمسی و چند ماه پیش از اعتراض هماهنگ مرحوم بهبهانی با علمای قم به انقلاب سفید انجام شده است. در این روایت که بیست سال پیش (خرداد ۱۳۶۹) در صفحه ۲۹ شماره ۱۶۷ ماهنامه شاهد بانوان ( به مدیر مسؤولی مرحوم حجة الاسلام درچه ای و صاحب امتیازی مهدی کروبی رییس وقت بنیاد شهید) منتشر شده است، با اشاره به اینکه امام خمینی تابستان ها مدتی را در تهران می گذراندند، به درخواست آیت الله بهبهانی برای ملاقات با امام اشاره شده و آمده است:« آقای بهبهانی رو به امام خمینی کرد و اظهار داشت: فساد سرتاسر دربار را گرفته، این بچه اعتنایی به اسلام و روحانیت نمی کند. هر چه دلش می خواهد انجام می دهد. خواهرهایش آبروی ایران را برده اند. کم کم مقدسات را نادیده گرفته بهائیت را هم بر مردم مسلمان مسلط می کند.» به روایت آیت الله ربانی شیرازی در این دیدار که جعفر بهبهانی فرزند آیت الله بهبهانی و نماینده تهران در ادوار ۱۸ و ۲۰ مجلس شورای ملی نیز حضور داشته است، امام خمینی به مرحوم بهبهانی پاسخ می دهد:«تمام فرمایشان حضرت آقا را از اول تا آخر گوش دادم. ولی شما بودید که او را برگرداندید. آقازاده از طرف حضرتعالی از این مرد استقبال کرد. در ایام ۲۸ امرداد جعفرآقا با زاهدی ملاقات داشت. شاه رفته بود و شرش از سر این مملکت کوتاه شده بود. ولی اقدامات جعفرآقا از طرف جنابعالی و سایرین او را برگردانید. حال که او قدرت گرفته، امریکا به شدت از او حمایت می کند، ساواک و شهربانی را به جان مردم انداخته و ارتش بر اوضاع مسلط شده من چه می توانم بکنم؟» آقای بهبهانی که اشک در چشمش حلقه زده بود، آهی کشید و گفت:« خدایا! از سر تقصیراتم بگذر. ما به این پسر میدان دادیم …». آیت الله میرمحمد بهبهانی در آخرین ماه های حیات ۹۲ ساله خود به یکی از سران مخالفین حکومت بدل شد و رفراندوم فرمایشی بهمن ۱۳۴۱ را تحریم و در تظاهرات معترضین شرکت کرد.

امام خمینی و آیت الله کاشانی در مراسم چهلم مرحوم آیت الله خوانساری در قم، مهر ماه سال ۱۳۳۱

بدین ترتیب ادعای اخیر آقای بنی صدر نیز چندان پشتوانه تاریخی ندارد. البته گفتنی است که امام نسبت به عملکرد مرحوم کاشانی نیز منتقد بود و از جمله در گفتگویی که سال ۱۳۵۷ در پاریس با محمد حسنین هیکل داشت، نسبت به تاکتیک های سیاسی مرحوم کاشانی سخنان معترضانه ای بیان کرد. (صحیفه امام، ج ۵ ، ص ۲۶۸) همچنین هیچگاه موضعی له یا علیه شهید نواب صفوی در سخنان و پیام های خود بیان نکرد. بدین ترتیب می شود گفت که امام انتقاداتی جدی نسبت به رهبران جنبش ملی شدن نفت داشته اند و طبعا وارد نزاع ها به سود یک طرف نشدند و ادعای تلاش برای گرفتن فتوا از آیت الله بروجردی با توجه به چنین شواهدی، قابل قبول و مستند نیست.

در همین باره:

برگردان انگلیسی همین نوشته

ادعای واشینگتن پست درباره کودتای ۲۸ مرداد واقعیت ندارد

نادیده های یک کتاب

یکشنبه, تیر ۱۳م, ۱۳۸۹

علی اشرف فتحی: تعطیلات نوروز امسال را با خواندن «کتاب توسعه و تضاد» گذراندم. این کتاب را که به پیشنهاد استاد فاضل و گرانقدرمان دکتر عطاء الله حسنی مطالعه کردم، اثری قابل تأمل و ارزشمند یافتم وحیفم آمد که درباره اش چیزی ننویسم. به ویژه آنکه بخشی از این کتاب به بررسی وضعیت کنونی روحانیت و آسیب های آن پرداخته و داده های مهمی را در اختیار پژوهشگران قرار می دهد.

این کتاب که از مهم ترین آثار دکتر فرامرز رفیع پور و حاصل ۱۲ سال فعالیت پژوهشی و عملی اوست (از سال ۱۳۶۴ تا سال ۱۳۷۶) و خواندن کتاب می تواند ارزش این کار طاقت فرسا را به وضوح نشان دهد. دکتر رفیع پور تنها برای یک یک فصل کتاب (تغییر کارکرد دین) که ۵۵ صفحه از ۵۹۹ صفحه کتاب را به خود اختصاص داده، مدتی را در قم گذرانیده، از دیدگاه های حضرات آیات جوادی آملی، حسن زاده آملی، صانعی، مرحوم فاضل لنکرانی، مکارم شیرازی، مرحوم منتظری و مؤمن آگاه شده و نتایج پژوهش های خود را نیز به آنان عرضه کرده،با ۱۱۴ طلبه مصاحبه کرده، به مدارس مشهور قم (همچون معصومیه و شهیدین) سر زده و در دروس خارج حضرات آیات عظام وحید خراسانی و مرحوم فاضل لنکرانی شرکت کرده است.

فکر نمی کنم چنین امری در حوزه سابقه داشته باشد و پس از دکتر رفیع پور نیز تکرار شده باشد. حداقل در میان آثار منتشر شده، مورد مشابهی ندیده ام که بتواند یک پژوهش جامعه شناختی و حتی روانشناختی علمی و واقع بینانه از درون حوزه علمیه (چه در سطح مراجع تقلید و استادان درجه یک و دو، و چه در سطح طلبه های مدارس) ارائه دهد. دامنه مطالعات دکتر رفیع پور حتی دغدغه های جنسی طلبه ها (ص ۳۵۶ کتاب) و نیز وضعیت شهریه آنها (ص ۳۵۵ کتاب) را دربرگرفته است.

آمارها و هشدارها

طبق تحقیقات دکتر رفیع پور که تا سال ۱۳۸۵ به مدت سه سال رییس دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی هم بود، دو سوم طلاب قم را متولدین شهرستان ها و روستاها تشکیل می دهند (ص ۳۳۴) و طبعا چنین بدنه ای، پیش از ورود به حوزه، ارتباط کمتری با افراد و عقاید گوناگون داشته و همین فاکتور می تواند مؤلفه مهمی در آسیب شناسی وضعیت فکری و روحی طلبه ها باشد.

دکتر رفیع پور همچنین در مطالعات خود به این نتیجه رسیده که علاقه به روحانیت از عدد بالای ۸۶ درصد در سال ۱۳۶۵ به زیر ۳۳ درصد در سال ۱۳۷۱ کاسته شده است. طی این تحقیق ۱۲ ساله، رفیع پور از کاهش شدید میزان «عیب دانستن عدم رعایت حجاب» از بالای ۸۶ درصد در سال ۶۵ به زیر ۴۲ درصد در سال ۷۱ آگاه شده و نسبت به ادامه چنین روندهایی در جای جای کتاب هشدار داده است.

این جامعه شناس برجسته ایرانی درباره تجربه برخورد با مراجع بزرگ تقلید و استادان سطوح عالی حوزه گفته است: «نویسنده در این تحقیق، علی رغم پیش داوری های موجود، در همه سطوح عموماً با افرادی بسیار صادق، باز، شجاع، منطقی، هشیار، منتقد از خود … رو به رو شد. محیطی بسیار جالب برای بحث های علمی که در دانشگاه ها به ندرت پیدا می شود … شرایط بحث و رفتار علمی در حوزه مانند محافل علمی کشورهای غربی، با خلوص انسانی و مضاف بر آن با معنویت الهی بود. لذا از آن زمان، نویسنده همواره شایق شده است تا در فرصت های مناسب با این انسان های شریف به بحث بنشیند که مشابه آنها را ما بسیار به ندرت در شهر تهران می بینیم و از همین جا، یعنی مشاهده رفتار غلط برخی از افراد معمم در تهران نیز پیش داوری های غلط درباره روحانیت به طور عام به وجود آمده است.» – ص ۳۳۰ -

آسیب شناسی مباحثه و متون درسی حوزه

رفیع پور حتی در جلسات مباحثه گروهی طلبه ها هم شرکت کرده و درباره این روش آموزشی چنین نوشته است: «رابطه جدی و در عین حال انسانی و صمیمانه بود. کمترین شوخی و هجوی مشاهده و شنیده نشد. هیچ کس دیگری را تحقیر نمی کرد. رفتاری طبیعی (بدون کج و معوج های روانی دانشگاه)، علمی و مسأله پردازانه، با همکاری گروهی بسیار بالا و مؤثر (effective) و با کنترل متقابل. شرایطی که انسان فقط می تواند آن را برای دانشگاه آرزو کند. بحث بسیار عمیق بود و شرکت کنندگان را در تفکر منطقی، دقت و تمرکز زیاد و کنترل رفتار در بحث های گروهی ورزیده می ساخت.» – ص ۳۳۷ -

البته رفیع پور در کنار محاسن، به آنچه که معایب می دانسته هم پرداخته است: «یک نکته جای تعمق داشت. متن مورد بحث، متنی بسیار قدیمی از شیخ انصاری درباره بیع بود. به نظر می رسید که در شرایط امروزی جامعه و با مسؤولیتی که روحانیون در جامعه دارند اولاً کاربرد و قابلیت استفاده این متن و اطلاعات، زیاد نباشد و ثانیاً توجه و انرژی فکری طلبه های علاقه مند و باهوش را به مسایل جزئی (با قابلیت کم) معطوف و لذا وسعت دید و نگرش آنها را محدود می سازد … این فرضیه با برخی از طلبه ها و روحانیون در میان گذاشته شد و نویسنده جز تأیید چیزی نشنید.» – ص ۳۳۷ -

از تقریر نویسی تا جزوه نویسی

دکتر رفیع پور در نخستین روزهای پس از درگذشت مرحوم آیت الله العظمی اراکی (آذر ۱۳۷۳) در دروس خارج حضرات آیات عظام وحید خراسانی و مرحوم فاضل لنکرانی شرکت کرده است. همان روزها بود که این دو مرجع به همراه ۵ فقیه دیگر به عنوان مراجع مورد تأیید جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به مردم معرفی شده بودند. وی نوشته است:«روز دوشنبه ۲۱ آذر ۱۳۷۳ ساعت ۸ صبح این فرصت را یافتم  که برای مدتی کوتاه به مسجد اعظم قم در محل درس آقای آیت الله وحید خراسانی بروم. در سرمای زودرس و چند درجه زیر صفر آن روز در آن ساعت صبحگاهی، در مکانی در حدود ۳۵ در ۳۵ متر (= ۱۲۲۵ متر مربع)  امکان یافتن جایی برای نشستن دو زانو بر روی زمین نبود. در هر متر مربعی باید کم و بیش دو نفر نشسته  بوده باشند. یعنی جمعیتی در حدود ۲۵۰۰ نفر در آن ساعت صبحگاهی و در آن سرما. همین صحنه را در سفرهای بعدی در درس بقیه اساتید حوزه مشاهده کردم. چنین صحنه ای را در تمام دوره فعالیتم چه در دوران دانشجویی در آلمان، سوئد و انگلستان و چه در زمان استادی در آلمان، امریکا و ایران ندیده بودم واین نشانه انگیزه بسیار قوی طلاب بود

این استاد برجسته جامعه شناسی آنگاه به گروهی از طلاب حاضر در دروس اشاره می کند که در عرف رایج حوزه، به آنها اصطلاحا «اصحاب الجدار» می گویند. رفیع پور درباره اینها گفته است :«برخی دیگران را نگاه می کردند و توجه چندانی به مطالب نداشتند. انگار از همین که در حال و هوای درس حوزه و در جمع طلاب هستند لذت می بردند. عده ای نیز در گوشه ای بدون عکس العملی (که علامت تمایلات درسی است) با لباسی نظیف تر و قیافه ای که به نظر می رسید حاکی از آن باشد که “ما مبتدی نیستیم. ما هم چیزهایی می دانیم” نشسته بودند.» – ص ۳۳۵-

وی سپس به تقریرنویسی طلبه های درس خارج خوان اشاره می کند و می نویسد:«آنان که مطالب را می نوشتند برای من جالب تر بودند. با دقت بر روی نوشته شخصی در کنارم نگاه می کردم. او بر روی یک دفتر تقریبا ۶۰ برگ با جلدی نازک در داخل جلد قهوه ای پلاستیکی می نوشت. دفترچه کمی انحنا داشت (ظاهرا به علت تا خوردن). نوشتن را از بالاترین محل ممکن روی صفحه (نه از اولین خط) و از منتها الیه راست آغاز کرده و ادامه داده بود… مطالب را مو به مو و به طور لغوی اما با حوصله و آرامش می نوشت و اگر فرصت نمی کرد همپای صحبت، برخی از کلمات را بنویسد بدون نگرانی و با آرامش، بقیه مطالب را می نوشت. به نظر می رسید که مطالب لغوی برایش بیشتر از فهم کلی مطلب اهمیت داشته باشد.»

این استاد سابق دانشگاه شهید بهشتی آنگاه تقریرنویسی حوزوی را با جزوه نویسی دانشجویی مقایسه کرده و دومی را ترجیح می دهد: « این شیوه جزوه نویسی با جزوه نویسی دانشجویان کشورهای اروپایی و امریکایی تفاوت دارد. برای آنها نظم بسیار مهم است. لذا پر کردن صفحه یا تا زدن با میل به نظم (love of order) که یکی از پایه های ارزشی علم و همچنین زندگی فردی – اجتماعی است مغایرت دارد. به علاوه آنها در هنگام جزوه نوشتن، به طور خلاصه، عناصر اصلی و روابط علّی و بین آنها را می نویسند تا محتوای مطالب را بفهمند، همپای استاد فکر کنند و اگر در روابط علّی چیزی را نفهمند فورا بپرسند.» -ص ۳۳۶-

البته بر هیچ طلبه ای پوشیده نیست که این ایراد دکتر رفیع پور به دلیل عدم آشنایی کافی وی با سیستم آموزشی در مرحله «درس خارج» است. این شیوه تقریرنویسی نه تنها به فهم سخنان استاد لطمه جدی نمی زند بلکه «اشکال کردن» در کلاس درس از بدیهیات کلاس های حوزوی به ویژه در دوره خارج است و هر استادی دارای مستشکلین خاصی است که نخبه ترین شاگردان وی را تشکیل می دهند و در طول کلاس، استاد را با چالش های جدی رو به رو می کنند. از سوی دیگر، همه تقریرات دروس حوزوی به گونه ای که دکتر رفیع پور دیده، نوشته نمی شود. مثلا مرحوم آیت الله العظمی منتظری در خاطرات خود تأکید دارد که تقریر نویسی از زمان مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در قم رونق گرفته و مخالفان مهمی چون مرحوم آیت الله العظمی سید محمد محقق داماد داشته است. (ص ۱۰۸ خاطرات ایشان) مرحوم منتظری همچنین درباره شیوه تقریرنویسی آن دوران گفته است: «مرحوم آیت الله بروجردی وقتی که قم تشریف داشتند یکی بر نوشتن درسها و دیگری بر تقریر درس توسط بعضی از شاگردان تاکید داشتند، ایشان می‎گفتند ما در نجف که بودیم مرحوم آخوند درس که می‎گفتند بعد از درس شش هفت نفر از شاگردان ممتاز، جلسه ای جدا داشتند و هر کدام برای ده بیست نفر از شاگردان حرف استاد را تقریر می‎کردند، و اگر شاگردها “إن قُلت و قُلت ” هم داشتند (ایراد و اشکال داشتند) مطرح می‎کردند، چون همه نمی شد با مرحوم آخوند اشکالات خود را مطرح کنند، و آیت الله بروجردی روی این جهت اصرار داشتند … اینکه طلبه ها بروند راجع به مسأله مورد بحث تحقیق کنند و نتیجه تحقیقات خود را در جلسه ای برای دیگران مطرح کنند کار بسیار خوبی است و باعث رشد شاگردان است، اما آنچه آیت الله بروجردی مطرح می‎کردند این بود که اگر استاد بر فرض در هفته پنج درس می‎گوید در جلسه تقریر بدون حضور استاد همه آن پنج درس تکرار بشود و این باعث می‎شود که آن درسها پخته تر شود.» – خاطرات آیت الله منتظری، ج ۱، ص ۱۲۱-

گذشته از آنکه خود آیت الله منتظری و بسیاری دیگر از مقرّرین، پس از کلاس و یا پس از چند روز اقدام به تقریر درس استاد می کرده اند. بنابراین نمی توان این ایراد دکتر رفیع پور را پذیرفت. همانگونه که برخی دیگر از مدعاهای ایشان نیز ناشی از ناآشنایی کامل با حوزه و ذوق زدگی غیر معمول ایشان از حضور کوتاه مدت در فضای درونی و نیمه محرمانه حوزه بوده است. به گونه ای که در برخی موارد، همانند آن دسته از خبرنگاران غربی روایت کرده اند که شاهد کوتاه مدت فضای ایران می شوند و مشاهدات خود را به همه چیز و همه کس تعمیم می دهند. با این حال نمی توان منکر عظمت علمی کار ماندگار این جامعه شناس بزرگ شد.

از دیگر نکات جالب و تأمل برانگیز این فصل، نکته بینی های دکتر رفیع پور درباره برخی ضعف های روحانیون است. مثلا  حضور زیاد روحانیون در تلویزیون (ص ۳۵۳)، اشرافی گری برخی روحانیون پایتخت نشین (ص ۳۵۳)،سخنان تحکم آمیز و آمرانه برخی خطبا (ص ۳۵۴) و عدم وجود جلسات جدی بحث علمی میان بزرگان حوزه (۳۳۱) از این نکته بینی هاست که در جای جای کتاب به وفور دیده می شود.

رفیع پور در پایان این فصل گفته است:«به همان نسبت که نقش مذهب در جامعه (از بیرون و درون) تضعیف شود، نظام اجتماعی و پیوندهای درون آن سست خواهد شد و کنترل جامعه چه در بعد فردی و خانوادگی (مثلا انحراف جوانان) و چه در بعد اجتماعی (بی نظمی و آشفتگی) دشوار خواهد شد.» – ص ۳۶۰-

ارزیابی توانایی های برخی رهبران انقلاب

دکتر رفیع پور در بخش دوم کتاب، پس از کوشش در جهت تبیین انقلاب اسلامی، چند چهره را برای ارزیابی توانایی رهبران انقلاب برگزیده است: امام خمینی، روحانیون، دکتر بهشتی و میرحسین موسوی. (صص ۱۲۴- ۱۱۹) وی اگرچه چندین بار از تندروی های میرحسین در دوران نخست وزیری اش و نیز ناهماهنگی وی با رییس جمهور وقت انتقاد کرده، اما با توجه به دو ویژگی شخصی مهندس موسوی افسوس خورده که چرا وی از سال ۱۳۶۸ از صحنه سیاست کنار رفت: «اولا ایشان به عنوان معمار، دارای قدرت تجسم برای برنامه ریزی بود. بدین معنی که وی می توانست تجسم کند که از تئوری و تصور یک هدف تا عمل چه مراحلی باید طی شود … ثانیا بر اساس مطالعاتش در زمینه جامعه شناسی (هرچند نه به عنوان یک متخصص)، تصورات قابل استفاده ای درباره یک جامعه ایده آل داشت. اما برعکس جامعه شناسان تئوریک، قادر بود تا حدودی تصورات خود را با آموزش معماری و عملی خود … پیوند بزند. (ص ۱۲۳) وی همچنین امام خمینی را تواناترین رهبر انقلاب ارزیابی کرده است. (ص۱۲۰)

در بخش پایانی کتاب نیز وی تلویحا موسیقی سنتی ایران را دارای  ابعاد مخربی چون فردگرایی، حزن، بی قیدی و تمایلات شهوانی دانسته که به تداوم سلطه کشورهای استعماری یاری رسانده است. (ص ۴۹۸) مشابه این ادعا را احمد شاملو نیز علیه موسیقی مقامی ایران مطرح کرده است.

واپسین ادعای دکتر رفیع پور نیز سلسله صفویه را نواخته است. او با حمله شدیدی به شاهان صفوی، تشکیل این سلسله را حاصل همکاری برخی ایلات ایرانی با مسیحیان اروپایی برای تضعیف حکومت عثمانی و جلوگیری از گسترش اسلام به اروپا دانسته و قاطعانه ادعا کرده است:«اگر صفویه نبود ما امروز با یک اروپای اسلامی رو به رو بودیم.» – ص ۴۸۹-

کتاب «توسعه و تضاد» به خاطر حملات و انتقاداتش نسبت به سیاست های دولت هاشمی رفسنجانی شهره شده است، اما به نظر می رسد که باید کتاب را امروز یک بار دیگر خواند و جور دیگری هم باید دید. چه بسا بهتر باشد که بار دیگر به دست نویسنده توانمندش بازنگری و بازنویسی شود. جامعه هیجان زده امروز ما تشنه چنین نگاه های علمی، منصفانه و دلسوزانه است.

نقد دکتر حسن محدثی بر این کتاب (۱ ، ۲ ، ۳)

پی نوشت: جامعه‌شناسی هیأت در محله‌ها در نظام سنتی ما از نگاه دکتر رفیع پور