Posts Tagged ‘آیت الله عبدالله جوادی آملی’

نیمه پنهان یادگار

سه شنبه, تیر ۲۹م, ۱۳۸۹

سید مرتضی ابطحی: پس برگرازی مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی در سال جاری، حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی در مرکز توجه اخبار سیاسی ایران قرار گرفت. اگر چه بعد از برگزاری این مراسم موج بی سابقه ای از حمایت مراجع و بزرگان حوزه را از وی را شاهد بودیم اما این حمایت ها  کمتر به این نکته توجه شد که حمایت از سید حسن خمینی صرفا حمایتی سیاسی از بیت امام راحل نبود و شخصیت سید حسن خمینی نیز در این امر دخیل بود. علمای بزرگ و نامداری چون حضرات آیات وحید خراسانی، صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی، جوادی آملی، موسوی اردبیلی، مظاهری اصفهانی، راستی کاشانی، گرامی و محقق داماد پس از مراسم ۱۴ خرداد امسال به صورت بی سابقه ای به دلجویی از یادگار امام و حمایت از ایشان پرداختند. در این میان اما ادبیات به کار برده شده در بعضی از این پیام ها کاملا قابل ملاحظه بود. آیت الله راستی کاشانی سید حسن خمینی را «عالم فاضل»  دانسته و آیت الله محمدی گیلانی تعبیر «خلف صالح و امید آینده بیت خمینی کبیر» را درباره ایشان به کار می برد. در عین حال حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی از عنوان «عالم جلیل القدر و دانشمند جامع» برای سید حسن خمینی استفاده می نماید. آیت الله صانعی هم پیش از مراسم سالگرد امام در دیدار با مسؤلان مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، نوه امام خمینی را فردی مجتهد دانست. ایشان در پیامی که پس از مراسم ۱۴ خرداد دادند نیز صراحتا همین موضوع را سبب اهانت به بیت امام دانست: «شما امروز از جایگاه فقهی خوبی برخوردارید، مطمئناً چاپ اثر شما در حوزه فقه و فلسفه اینها را ناراحت کرده است و آنها را وادار به انجام چنین حرکاتی نموده است.» در مقابل این موضع گیری ها روز یکشنبه ۲۳ خرداد ماه سال جاری در جریان حمله به دفتر مرحوم آیت الله العظمی منتظری و آیت الله صانعی فیلمی منتشر شد که در آن فردی با لباس شخصی حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی را تهدید می کند که سال آینده تحصیلی اجازه حضور در حوزه را نخواهد داشت. ورای تحلیل سیاسی، تمام این موضع گیری ها نشان از حضور چهره ای دیگر از سید حسن خمینی دارد. چهره ای مستقل از سابقه خانوادگی که کمتر بدان توجه شده است.

سید حسن خمینی در کنار امام خمینی

ادامه خمینی ها در حوزه

سید حسن خمینی پیش از آن که در سیاست نوه امام خمینی باشد، در فقه و علوم حوزوی روش وی را در پیش گرفته است. امام خمینی همیشه تأکید خاصی روی درس خواندن داشت. آنگونه که حجت الاسلام و المسلمین مسیح بروجردی، نوه امام خمینی روایت می کند امام خمینی در زمان بستری شدنش در بیمارستان جماران به شدت با حضور وی در تهران برای عیادت امام مخالف بوده است و توصیه همیشگی امام به حضور در قم و پرداختن به تحصیل بوده است. امام در عین حال توجه ویژه ای به علم فقه داشت. مسیح بروجردی می گوید:«یک بار از امام پرسیدم آقا شما کدام علم را بیشتر دوست دارید؟ فرمودند: من فقه را بیشتر دوست دارم. یکی از بزرگان گفت: آقا علم فقه که چیزی ندارد. امام فرمودند: نخوانده ای تو! او ادامه داد، نه آقا خوانده ایم. امام فرمودند: پس نفهمیده ای.»(حضور/ش ۱/ ص ۳۷)

مرحوم سید احمد خمینی هم علیرغم مشغله بالای اجرایی، توجه خاصی به درس خواندن داشت. سید احمد ۵ سال در درس خارج حاضر شده بود. یک سال و نیم این زمان را پای درس مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی بود. آنگونه که مرحوم آیت الله فاضل روایت می کند: «اشکالاتی که ایشان در درس خارج مطرح می کرد نشان می داد ایشان صاحب نظر است و با توجه به نبوغ و استعداد ایشان ۵ سال ایشان به منزله ۱۰ سال درس خارج بود. بعد از امام فعالیت های علمی ایشان افزایش یافت. حاج احمد آقا به من می گفت که در جماران کفایه تدریس می کنم و گاهی از تهران با من تماس می گرفت و عبارات مشکل کفایه مثل بخش ترتب را سوال می کرد. روح فلسفی مرحوم حاج احمد آقا هم مثل امام و حاج آقا مصطفی قوی بود در فلسفه هم  به مراتب بالایی رسیده. لذا ایشان هم در یک مرتبه ای واقعا جامع معقول و منقول بود  و لو اینکه به مرتبه برادر بزرگوارش نرسید و اجل مهلت نداد و الا فی نفسه فضایل علمی سید احمد غیر قابل انکار است. » (حضور/ ش۱۰/ ص ۱۱۷) سید احمد خمینی اما به فرزندانش وصیت کرد تحصیل در حوزه را ترک نکنند:« به فرزندان عزیزم حسن و یاسر (رضا) و علی سفارش می کنم که متدین و با تقوی باشند و دوست دارم در حوزه علمیه قم درس دینی بخوانند و در موقعش متلبس به لباس وحانیت شوند. معتقدم اینطور بیشتر محفوظ می مانند.»

و اینگونه بود که سید حسن خمینی در سال ۱۳۶۸ بنا به توصیه پدرش وارد حوزه علمیه قم شد و تحصیل خود را در مدرسه رضویه آغاز نمود. دروس دوره سطح را با جدیت تمام ادامه داد و در سال ۱۳۷۲ یعنی حدود یک سال پیش از فوت پدرش، لباس روحانیت را بر تن کرد. وی در طول دوره تحصیل خود از اساتیدی چون مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی، مرحوم آیت الله سلطانی طباطبایی و مرحوم آیت الله پایانی و حضرات آیات وحید خراسانی، سید موسی شبیری زنجانی، جوادی آملی، اردبیلی، مؤمن قمی، سید علی محقق داماد، دوزدوزانی، استادی و یحیی انصاری شیرازی استفاده نمود. آنگونه که حجت الاسلام محمد حسین حسنخانی هم بحث سید حسن آقا خمینی می گوید: «ایشان هوش و استعداد بالایی در فهم درس داشتند. پس از حضور در کلاس و قبل از مباحثه مقید بودند نکات درس را بنویسند. در طول دوره تحصیل، انسان فوق العاده منظمی بود و غیبت هایشان در کلاس محدود به وقتی می شد که مریض می شدند. در بحث هم همین طور، به گونه ای که گاهی حتی ساعت ۵ صبح در حرم بحث می گذاشتیم و ایشان همیشه حاضر می شدند.»

سید حسن خمینی و آیت الله سید علی محقق داماد- خرداد ۸۹

از صفاییه تا جماران

سید حسن خمینی در خانه پدری خود در کوچه پس کوچه های خیابان صفاییه(شهدا) قم زندگی می کند. ۵ روز هفته را در قم به تحصیل و تدریس می گذراند و دو روز پایانی هفته را به تهران می رود تا به رتق و فتق امور حرم امام و موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی و بیت امام راحل بپردازد. خمینی جوان بیش از ۱۲ سال است که هر روز صبح در کلاس آیت الله سید علی محقق داماد حاضر می شود. یک دوره کامل خارج اصول پای درس ایشان حاضر شده است و علاوه بر شرکت در درس خارج فقه مشغول بازنگری و تنظیم تقریرات اصولی ایشان است. وی یکی از مستشکلین اصلی درس محسوب می شود. سید حسن خمینی در مباحث علمی اهل تعارف نیست و بدون مهابا اشکال می کند. آیت الله سید علی محقق داماد هم با صراحت بیشتری به اشکالات او پاسخ می دهد. خمینی جوان از این جهت بی شباهت به عموی خویش مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی نیست. نقل است که شهید آیت الله سید مصطفی خمینی بدون در نظر گرفتن هیچ محذوری به استادش امام خمینی اشکال می کرد و حتی گاهی صدای این دو به قدری بلند می شد که گویی با هم دعوا می کنند. مشابه همین تعامل استاد و شاگرد را می توان در اشکال کردن این نوه امام و استادش آیت الله محقق داماد می توان دید.

در امتداد شیخ و آخوند

حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی این روزها دیگر به عنوان یک استاد دروس عالی حوزه علمیه قم شناخته می شود. دروسی که شرط اصلی تدریس آن اجتهاد متجزی است. اجتهاد متجزی به معنی آن است که فرد قوه استدلال و اجتهاد را در بعضی ابواب فقه پیدا کند. این استاد حوزه، تدریس علوم دینی را از سال ۱۳۷۰ آغاز کرد. دروس مقدمات را حدود ۸ سال در مدرسه کرمانیها تدریس کرد و سپس به تدریس دو کتاب اصلی شیخ انصاری یعنی رسائل و مکاسب مبادرت نمود. حدود ۲۰۰ شاگرد پای درس رسائل وی حاضر می شدند که این تعداد شاگرد با توجه به کلاس های مشابه، تعداد قابل توجهی به شمار می رود. سید حسن خمینی پس از تدریس چند دوره رسائل و مکاسب تدریس کفایة الاصول مرحوم آخوند خراسانی را آغاز نمود.

وی در تدریس خود به خوبی نشان می دهد که تسلط خوبی روی متن دارد. از جمله مختصات کتب تخصصی حوزه، استفاده زیاد از ضمیر است و پیدا کردن مرجع ضمیر یکی از نشانه های میزان تخصص یک فرد در فهم متن تلقی می شود. آن گونه که درباره مرحوم سید احمد خمینی نقل شده یکی از دغدغه های وی در تحصیل علوم حوزوی پیدا کردن همین مرجع ضمیر ها بود.(حضور/ش ۱۰/ص ۱۳۳) سید حسن خمینی نیز همچون پدر توجه ویژه ای به بازگرداندن ضمایر دارد. هر ضمیر را دقیقا به مشارالیه خود باز می گرداند و توضیح و تفسیر متن را پیش می برد. سید حسن خمینی در تدریس خود در عین آن که متن را بدون اطناب می خواند اما از توضیح نکات درس و تبیین مسائل پیچیده نمی گذرد. سید حسن آقا در مباحث درسی به تاریخچه مسائل نیز بی توجه نیست. از این منظر او گهگاه تاریخ طرح یک مسأله را بیان می کند تا طلبه، با دید دقیق تری به بررسی و فهم مسأله بپردازد. در تدریس کتب شیخ انصاری و کفایه آخوند، توجه اصلی بر روی متن است اما استاد گهگاه اشاره ای کوتاه به نظرات دیگران می کند. از همین روی وی گهگاه نظرات عمویش مرحوم حاج آقا مصطفی و نظرات مرحوم امام را هم در درس به طور خلاصه و گذرا مطرح می کند.

استاد در مدیریت کلاس با کسی تعارف نمی کند و بر همین اساس به هیچ وجه اجازه نمی دهد در محل تدریس وی، کسی با بحث کردن یا روزنامه خواندن یا صحبت کردن موجب اخلال در سکوت کلاس شود. هر گونه بی نظمی در کلاس بدون هیچ تعارفی موجب اعتراض استاد خواهد شد. در عین حال وی برخورد گرم و محترمانه ای با شاگردانش دارد. همین مسأله باعث شده است تا فضای مناسبی برای طرح اشکالات به وجود آید. وی از این جهت بی شباهت به امام خمینی نیست. آیت الله عمید زنجانی از شاگردان امام خمینی می گوید:«هر کسی که در درس امام صحبت می کرد، حتی طلبه های جوان که می خواستند ایرادی و یا اشکالی را که به نظرشان رسیده بود را مطرح سازند، امام به آنها فرصت می دادند و این باعث می شد که طلبه ها اینطور بار بیایند.»(پا به پای آفتاب- ج۴-ص۲۹) سید حسن خمینی در کلاس درس خود به بیشتر سوالات مطرح شده پاسخ می دهد و اگر اشکالی باقی بماند پس از اتمام کلاس برای سوال کننده با طرح مبحث در روی کاغذ به خوبی مسأله را باز می کند. سید حسن خمینی ذهن منظمی دارد و با وجود مشغله فکری زیاد معمولا سؤالات و مسائلی را که نیاز به بررسی تا روز دیگر دارند فراموش نمی کند. وی در کلاس درس مباحث را به صورت منظم ارائه می کند و تسلط وی بر مباحث روز مانند جامعه شناسی، مباحث زبان شناختی و سیاست به خوبی باعث شده است تا قدرت خوبی در بیان مثال های مرتبط و در عین حال ملموس با بحث های گهگاه انتزاعی علم اصول و فقه داشته باشد.  سید حسن خمینی علاوه بر دروس معمول فقه، از ابتدای تحصیل به فلسفه نیز توجه ویژه ای داشته است و همین مسأله نیز کمک به سزایی در نظم درون ذهنش کرده است. وی علاوه بر کتب معمول فلسفه در حوزه، یعنی بدایه و نهایه مرحوم آیت الله طباطبایی، کتب شرح منظومه، مقدمه قیصری و شرح تجرید را نیز درس گرفته است. او درس خارج اسفار را از محضر آیت الله جوادی آملی استفاده کرد و چندسالی است به تدریس شرح منظومه سبزواری نیز مشغول است. معمولا طلبه های درسخوانی در درس ایشان حاضر می شوند و از تدریس ایشان رضایت دارند. نوه امام گرایش های سیاسی اش را در تدریس دخالت نمی دهد و این گونه است که شاگردان وی، تنها محدود به یک طیف خاص سیاسی نیستند. اگر چه فضای تحصیل در حوزه به هیچ وجه با نوشتن گره نخورده است اما سید حسن خمینی در کلاس درسش گهگاه سوالاتی را مطرح می کند تا شاگردان خودش را با تحقیق و نوشتن عملا پیوند دهد. وی معمولا پس از اتمام مباحث سخت و پیچیده اصول فقه، از شاگردانش می خواهد تا خلاصه ای از این مبحث را بنویسند. استاد تمام پاسخ ها را می خواند و به فراخور پاسخ، هدایایی که نوعا بن خرید کتب امام خمینی است به شاگردانش هدیه می دهد.

در همین باره:

پرونده ای برای یادگار

نادیده های یک کتاب

یکشنبه, تیر ۱۳م, ۱۳۸۹

علی اشرف فتحی: تعطیلات نوروز امسال را با خواندن «کتاب توسعه و تضاد» گذراندم. این کتاب را که به پیشنهاد استاد فاضل و گرانقدرمان دکتر عطاء الله حسنی مطالعه کردم، اثری قابل تأمل و ارزشمند یافتم وحیفم آمد که درباره اش چیزی ننویسم. به ویژه آنکه بخشی از این کتاب به بررسی وضعیت کنونی روحانیت و آسیب های آن پرداخته و داده های مهمی را در اختیار پژوهشگران قرار می دهد.

این کتاب که از مهم ترین آثار دکتر فرامرز رفیع پور و حاصل ۱۲ سال فعالیت پژوهشی و عملی اوست (از سال ۱۳۶۴ تا سال ۱۳۷۶) و خواندن کتاب می تواند ارزش این کار طاقت فرسا را به وضوح نشان دهد. دکتر رفیع پور تنها برای یک یک فصل کتاب (تغییر کارکرد دین) که ۵۵ صفحه از ۵۹۹ صفحه کتاب را به خود اختصاص داده، مدتی را در قم گذرانیده، از دیدگاه های حضرات آیات جوادی آملی، حسن زاده آملی، صانعی، مرحوم فاضل لنکرانی، مکارم شیرازی، مرحوم منتظری و مؤمن آگاه شده و نتایج پژوهش های خود را نیز به آنان عرضه کرده،با ۱۱۴ طلبه مصاحبه کرده، به مدارس مشهور قم (همچون معصومیه و شهیدین) سر زده و در دروس خارج حضرات آیات عظام وحید خراسانی و مرحوم فاضل لنکرانی شرکت کرده است.

فکر نمی کنم چنین امری در حوزه سابقه داشته باشد و پس از دکتر رفیع پور نیز تکرار شده باشد. حداقل در میان آثار منتشر شده، مورد مشابهی ندیده ام که بتواند یک پژوهش جامعه شناختی و حتی روانشناختی علمی و واقع بینانه از درون حوزه علمیه (چه در سطح مراجع تقلید و استادان درجه یک و دو، و چه در سطح طلبه های مدارس) ارائه دهد. دامنه مطالعات دکتر رفیع پور حتی دغدغه های جنسی طلبه ها (ص ۳۵۶ کتاب) و نیز وضعیت شهریه آنها (ص ۳۵۵ کتاب) را دربرگرفته است.

آمارها و هشدارها

طبق تحقیقات دکتر رفیع پور که تا سال ۱۳۸۵ به مدت سه سال رییس دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی هم بود، دو سوم طلاب قم را متولدین شهرستان ها و روستاها تشکیل می دهند (ص ۳۳۴) و طبعا چنین بدنه ای، پیش از ورود به حوزه، ارتباط کمتری با افراد و عقاید گوناگون داشته و همین فاکتور می تواند مؤلفه مهمی در آسیب شناسی وضعیت فکری و روحی طلبه ها باشد.

دکتر رفیع پور همچنین در مطالعات خود به این نتیجه رسیده که علاقه به روحانیت از عدد بالای ۸۶ درصد در سال ۱۳۶۵ به زیر ۳۳ درصد در سال ۱۳۷۱ کاسته شده است. طی این تحقیق ۱۲ ساله، رفیع پور از کاهش شدید میزان «عیب دانستن عدم رعایت حجاب» از بالای ۸۶ درصد در سال ۶۵ به زیر ۴۲ درصد در سال ۷۱ آگاه شده و نسبت به ادامه چنین روندهایی در جای جای کتاب هشدار داده است.

این جامعه شناس برجسته ایرانی درباره تجربه برخورد با مراجع بزرگ تقلید و استادان سطوح عالی حوزه گفته است: «نویسنده در این تحقیق، علی رغم پیش داوری های موجود، در همه سطوح عموماً با افرادی بسیار صادق، باز، شجاع، منطقی، هشیار، منتقد از خود … رو به رو شد. محیطی بسیار جالب برای بحث های علمی که در دانشگاه ها به ندرت پیدا می شود … شرایط بحث و رفتار علمی در حوزه مانند محافل علمی کشورهای غربی، با خلوص انسانی و مضاف بر آن با معنویت الهی بود. لذا از آن زمان، نویسنده همواره شایق شده است تا در فرصت های مناسب با این انسان های شریف به بحث بنشیند که مشابه آنها را ما بسیار به ندرت در شهر تهران می بینیم و از همین جا، یعنی مشاهده رفتار غلط برخی از افراد معمم در تهران نیز پیش داوری های غلط درباره روحانیت به طور عام به وجود آمده است.» – ص ۳۳۰ -

آسیب شناسی مباحثه و متون درسی حوزه

رفیع پور حتی در جلسات مباحثه گروهی طلبه ها هم شرکت کرده و درباره این روش آموزشی چنین نوشته است: «رابطه جدی و در عین حال انسانی و صمیمانه بود. کمترین شوخی و هجوی مشاهده و شنیده نشد. هیچ کس دیگری را تحقیر نمی کرد. رفتاری طبیعی (بدون کج و معوج های روانی دانشگاه)، علمی و مسأله پردازانه، با همکاری گروهی بسیار بالا و مؤثر (effective) و با کنترل متقابل. شرایطی که انسان فقط می تواند آن را برای دانشگاه آرزو کند. بحث بسیار عمیق بود و شرکت کنندگان را در تفکر منطقی، دقت و تمرکز زیاد و کنترل رفتار در بحث های گروهی ورزیده می ساخت.» – ص ۳۳۷ -

البته رفیع پور در کنار محاسن، به آنچه که معایب می دانسته هم پرداخته است: «یک نکته جای تعمق داشت. متن مورد بحث، متنی بسیار قدیمی از شیخ انصاری درباره بیع بود. به نظر می رسید که در شرایط امروزی جامعه و با مسؤولیتی که روحانیون در جامعه دارند اولاً کاربرد و قابلیت استفاده این متن و اطلاعات، زیاد نباشد و ثانیاً توجه و انرژی فکری طلبه های علاقه مند و باهوش را به مسایل جزئی (با قابلیت کم) معطوف و لذا وسعت دید و نگرش آنها را محدود می سازد … این فرضیه با برخی از طلبه ها و روحانیون در میان گذاشته شد و نویسنده جز تأیید چیزی نشنید.» – ص ۳۳۷ -

از تقریر نویسی تا جزوه نویسی

دکتر رفیع پور در نخستین روزهای پس از درگذشت مرحوم آیت الله العظمی اراکی (آذر ۱۳۷۳) در دروس خارج حضرات آیات عظام وحید خراسانی و مرحوم فاضل لنکرانی شرکت کرده است. همان روزها بود که این دو مرجع به همراه ۵ فقیه دیگر به عنوان مراجع مورد تأیید جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به مردم معرفی شده بودند. وی نوشته است:«روز دوشنبه ۲۱ آذر ۱۳۷۳ ساعت ۸ صبح این فرصت را یافتم  که برای مدتی کوتاه به مسجد اعظم قم در محل درس آقای آیت الله وحید خراسانی بروم. در سرمای زودرس و چند درجه زیر صفر آن روز در آن ساعت صبحگاهی، در مکانی در حدود ۳۵ در ۳۵ متر (= ۱۲۲۵ متر مربع)  امکان یافتن جایی برای نشستن دو زانو بر روی زمین نبود. در هر متر مربعی باید کم و بیش دو نفر نشسته  بوده باشند. یعنی جمعیتی در حدود ۲۵۰۰ نفر در آن ساعت صبحگاهی و در آن سرما. همین صحنه را در سفرهای بعدی در درس بقیه اساتید حوزه مشاهده کردم. چنین صحنه ای را در تمام دوره فعالیتم چه در دوران دانشجویی در آلمان، سوئد و انگلستان و چه در زمان استادی در آلمان، امریکا و ایران ندیده بودم واین نشانه انگیزه بسیار قوی طلاب بود

این استاد برجسته جامعه شناسی آنگاه به گروهی از طلاب حاضر در دروس اشاره می کند که در عرف رایج حوزه، به آنها اصطلاحا «اصحاب الجدار» می گویند. رفیع پور درباره اینها گفته است :«برخی دیگران را نگاه می کردند و توجه چندانی به مطالب نداشتند. انگار از همین که در حال و هوای درس حوزه و در جمع طلاب هستند لذت می بردند. عده ای نیز در گوشه ای بدون عکس العملی (که علامت تمایلات درسی است) با لباسی نظیف تر و قیافه ای که به نظر می رسید حاکی از آن باشد که “ما مبتدی نیستیم. ما هم چیزهایی می دانیم” نشسته بودند.» – ص ۳۳۵-

وی سپس به تقریرنویسی طلبه های درس خارج خوان اشاره می کند و می نویسد:«آنان که مطالب را می نوشتند برای من جالب تر بودند. با دقت بر روی نوشته شخصی در کنارم نگاه می کردم. او بر روی یک دفتر تقریبا ۶۰ برگ با جلدی نازک در داخل جلد قهوه ای پلاستیکی می نوشت. دفترچه کمی انحنا داشت (ظاهرا به علت تا خوردن). نوشتن را از بالاترین محل ممکن روی صفحه (نه از اولین خط) و از منتها الیه راست آغاز کرده و ادامه داده بود… مطالب را مو به مو و به طور لغوی اما با حوصله و آرامش می نوشت و اگر فرصت نمی کرد همپای صحبت، برخی از کلمات را بنویسد بدون نگرانی و با آرامش، بقیه مطالب را می نوشت. به نظر می رسید که مطالب لغوی برایش بیشتر از فهم کلی مطلب اهمیت داشته باشد.»

این استاد سابق دانشگاه شهید بهشتی آنگاه تقریرنویسی حوزوی را با جزوه نویسی دانشجویی مقایسه کرده و دومی را ترجیح می دهد: « این شیوه جزوه نویسی با جزوه نویسی دانشجویان کشورهای اروپایی و امریکایی تفاوت دارد. برای آنها نظم بسیار مهم است. لذا پر کردن صفحه یا تا زدن با میل به نظم (love of order) که یکی از پایه های ارزشی علم و همچنین زندگی فردی – اجتماعی است مغایرت دارد. به علاوه آنها در هنگام جزوه نوشتن، به طور خلاصه، عناصر اصلی و روابط علّی و بین آنها را می نویسند تا محتوای مطالب را بفهمند، همپای استاد فکر کنند و اگر در روابط علّی چیزی را نفهمند فورا بپرسند.» -ص ۳۳۶-

البته بر هیچ طلبه ای پوشیده نیست که این ایراد دکتر رفیع پور به دلیل عدم آشنایی کافی وی با سیستم آموزشی در مرحله «درس خارج» است. این شیوه تقریرنویسی نه تنها به فهم سخنان استاد لطمه جدی نمی زند بلکه «اشکال کردن» در کلاس درس از بدیهیات کلاس های حوزوی به ویژه در دوره خارج است و هر استادی دارای مستشکلین خاصی است که نخبه ترین شاگردان وی را تشکیل می دهند و در طول کلاس، استاد را با چالش های جدی رو به رو می کنند. از سوی دیگر، همه تقریرات دروس حوزوی به گونه ای که دکتر رفیع پور دیده، نوشته نمی شود. مثلا مرحوم آیت الله العظمی منتظری در خاطرات خود تأکید دارد که تقریر نویسی از زمان مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در قم رونق گرفته و مخالفان مهمی چون مرحوم آیت الله العظمی سید محمد محقق داماد داشته است. (ص ۱۰۸ خاطرات ایشان) مرحوم منتظری همچنین درباره شیوه تقریرنویسی آن دوران گفته است: «مرحوم آیت الله بروجردی وقتی که قم تشریف داشتند یکی بر نوشتن درسها و دیگری بر تقریر درس توسط بعضی از شاگردان تاکید داشتند، ایشان می‎گفتند ما در نجف که بودیم مرحوم آخوند درس که می‎گفتند بعد از درس شش هفت نفر از شاگردان ممتاز، جلسه ای جدا داشتند و هر کدام برای ده بیست نفر از شاگردان حرف استاد را تقریر می‎کردند، و اگر شاگردها “إن قُلت و قُلت ” هم داشتند (ایراد و اشکال داشتند) مطرح می‎کردند، چون همه نمی شد با مرحوم آخوند اشکالات خود را مطرح کنند، و آیت الله بروجردی روی این جهت اصرار داشتند … اینکه طلبه ها بروند راجع به مسأله مورد بحث تحقیق کنند و نتیجه تحقیقات خود را در جلسه ای برای دیگران مطرح کنند کار بسیار خوبی است و باعث رشد شاگردان است، اما آنچه آیت الله بروجردی مطرح می‎کردند این بود که اگر استاد بر فرض در هفته پنج درس می‎گوید در جلسه تقریر بدون حضور استاد همه آن پنج درس تکرار بشود و این باعث می‎شود که آن درسها پخته تر شود.» – خاطرات آیت الله منتظری، ج ۱، ص ۱۲۱-

گذشته از آنکه خود آیت الله منتظری و بسیاری دیگر از مقرّرین، پس از کلاس و یا پس از چند روز اقدام به تقریر درس استاد می کرده اند. بنابراین نمی توان این ایراد دکتر رفیع پور را پذیرفت. همانگونه که برخی دیگر از مدعاهای ایشان نیز ناشی از ناآشنایی کامل با حوزه و ذوق زدگی غیر معمول ایشان از حضور کوتاه مدت در فضای درونی و نیمه محرمانه حوزه بوده است. به گونه ای که در برخی موارد، همانند آن دسته از خبرنگاران غربی روایت کرده اند که شاهد کوتاه مدت فضای ایران می شوند و مشاهدات خود را به همه چیز و همه کس تعمیم می دهند. با این حال نمی توان منکر عظمت علمی کار ماندگار این جامعه شناس بزرگ شد.

از دیگر نکات جالب و تأمل برانگیز این فصل، نکته بینی های دکتر رفیع پور درباره برخی ضعف های روحانیون است. مثلا  حضور زیاد روحانیون در تلویزیون (ص ۳۵۳)، اشرافی گری برخی روحانیون پایتخت نشین (ص ۳۵۳)،سخنان تحکم آمیز و آمرانه برخی خطبا (ص ۳۵۴) و عدم وجود جلسات جدی بحث علمی میان بزرگان حوزه (۳۳۱) از این نکته بینی هاست که در جای جای کتاب به وفور دیده می شود.

رفیع پور در پایان این فصل گفته است:«به همان نسبت که نقش مذهب در جامعه (از بیرون و درون) تضعیف شود، نظام اجتماعی و پیوندهای درون آن سست خواهد شد و کنترل جامعه چه در بعد فردی و خانوادگی (مثلا انحراف جوانان) و چه در بعد اجتماعی (بی نظمی و آشفتگی) دشوار خواهد شد.» – ص ۳۶۰-

ارزیابی توانایی های برخی رهبران انقلاب

دکتر رفیع پور در بخش دوم کتاب، پس از کوشش در جهت تبیین انقلاب اسلامی، چند چهره را برای ارزیابی توانایی رهبران انقلاب برگزیده است: امام خمینی، روحانیون، دکتر بهشتی و میرحسین موسوی. (صص ۱۲۴- ۱۱۹) وی اگرچه چندین بار از تندروی های میرحسین در دوران نخست وزیری اش و نیز ناهماهنگی وی با رییس جمهور وقت انتقاد کرده، اما با توجه به دو ویژگی شخصی مهندس موسوی افسوس خورده که چرا وی از سال ۱۳۶۸ از صحنه سیاست کنار رفت: «اولا ایشان به عنوان معمار، دارای قدرت تجسم برای برنامه ریزی بود. بدین معنی که وی می توانست تجسم کند که از تئوری و تصور یک هدف تا عمل چه مراحلی باید طی شود … ثانیا بر اساس مطالعاتش در زمینه جامعه شناسی (هرچند نه به عنوان یک متخصص)، تصورات قابل استفاده ای درباره یک جامعه ایده آل داشت. اما برعکس جامعه شناسان تئوریک، قادر بود تا حدودی تصورات خود را با آموزش معماری و عملی خود … پیوند بزند. (ص ۱۲۳) وی همچنین امام خمینی را تواناترین رهبر انقلاب ارزیابی کرده است. (ص۱۲۰)

در بخش پایانی کتاب نیز وی تلویحا موسیقی سنتی ایران را دارای  ابعاد مخربی چون فردگرایی، حزن، بی قیدی و تمایلات شهوانی دانسته که به تداوم سلطه کشورهای استعماری یاری رسانده است. (ص ۴۹۸) مشابه این ادعا را احمد شاملو نیز علیه موسیقی مقامی ایران مطرح کرده است.

واپسین ادعای دکتر رفیع پور نیز سلسله صفویه را نواخته است. او با حمله شدیدی به شاهان صفوی، تشکیل این سلسله را حاصل همکاری برخی ایلات ایرانی با مسیحیان اروپایی برای تضعیف حکومت عثمانی و جلوگیری از گسترش اسلام به اروپا دانسته و قاطعانه ادعا کرده است:«اگر صفویه نبود ما امروز با یک اروپای اسلامی رو به رو بودیم.» – ص ۴۸۹-

کتاب «توسعه و تضاد» به خاطر حملات و انتقاداتش نسبت به سیاست های دولت هاشمی رفسنجانی شهره شده است، اما به نظر می رسد که باید کتاب را امروز یک بار دیگر خواند و جور دیگری هم باید دید. چه بسا بهتر باشد که بار دیگر به دست نویسنده توانمندش بازنگری و بازنویسی شود. جامعه هیجان زده امروز ما تشنه چنین نگاه های علمی، منصفانه و دلسوزانه است.

نقد دکتر حسن محدثی بر این کتاب (۱ ، ۲ ، ۳)

پی نوشت: جامعه‌شناسی هیأت در محله‌ها در نظام سنتی ما از نگاه دکتر رفیع پور