Posts Tagged ‘آیت الله محمود طالقانی’

گزارشی از تطور یک آرمان

پنجشنبه, آبان ۲۱م, ۱۳۸۸

وحدت اسلامی از آرمان تا واقعیت

هنوز چند هفته از ترورهای  کردستان نگذشته بود که واقعه تروریستی اخیر در سیستان و بلوچستان، بار دیگر اذهان عمومی را متوجه بحث چالش برانگیز و قدیمی «وحدت اسلامی» کرد. مسأله وحدت شیعه و سنی در نیم قرن اخیر بیش از هر زمانی به دغدغه  بسیاری از روشنفکران و سیاستمداران مسلمان بدل شده و نشست ها و هم اندیشی های متعددی را به خود اختصاص داده است. قربانیان آخرین اقدام تروریستی که در تدارک برگزاری همایش وحدت شیعه و سنی در جنوب شرق کشور بودند، اکنون به عنوان سمبلی برای این موضوع حیاتی مطرح شده اند.

وحدت اسلامی

وحدت؛ تاکتیک یا استراتژی؟

قرن های نخست اسلامی را اگر بررسی کنیم، کم و بیش به نمونه هایی از تقریب گرایان شیعه و سنی برمی خوریم که نسبت به هرگونه تفرقه افکنی و تعصب مذهبی حساسند. شیخ مفید که از مهم ترین عالمان تاریخ شیعه شمرده می شود، محبوبیت فراوانی میان اهل سنت هم داشته است. پس از وی نیر شیخ طوسی که پایه گذار حوزه علمیه نجف بود، کتاب مهمی به «الخلاف» تألیف کرد و به بررسی و کاوش در آرای فقهی اهل سنت پرداخت تا راه را برای آنچه که امروز «فقه مقارن» نامیده می شود هموارتر کند.

با این حال به دلیل غلبه سیاسی و اجتماعی اهل سنت در ایران قبل از صفویه، جدال مذهبی قابل توجهی را سراغ نداریم. اما بهره گیری صفویان از اختلاف کلامی شیعه و سنی برای اهدافی چون تحکیم پایه های قدرت حکومت صفوی و نیز تضعیف رقیب سنی مذهب عثمانی از یک سو و رواج اخباری گری در این عصر از سوی دیگر سبب تقویت انگیزه های فرقه ای و تعصبات مذهبی شد. حتی با وجود عالمان عقل گرایی چون بهایی، میرداماد، مقدس اردبیلی و ملاصدرا در دوره صفوی، تفرقه افکنی های حاکمان صفوی برای تضعیف رقیب ترک خود سبب نهادینه شدن تعصبات فرقه ای در ایران و منطقه شد.

از اوایل قرن بیستم میلادی نیز ظهور وهابیت در مرکز جهان اسلام بر آتش این تعصبات افزود. درگیری هایی که جسته و گریخته بین شیعه و سنی رخ می داد، نواندیشان و روشنفکران مذهبی مسلمان را به این فکر واداشت که به قرائت اولیه اسلام دست یابند و مسلمانان را به بازگشت به اسلام اولیه ترغیب کنند. محمد اقبال لاهوری در شبه قاره هند و سید جمال الدین اسدآبادی در ایران و مصر و بعدها مهدی بازرگان، آیت الله محمود طالقانی و دکتر علی شریعتی از این دسته اند. هرچند این تلاش ها از همان ابتدا با مخالفت نوگرایان دیگری چون احمد کسروی مواجه شد و وی بازگشت به اسلام اصیل و ناب را امری محال شمرد.

فروپاشی امپراتوری عثمانی در سال های پس از جنگ جهانی اول به شکاف میان کشورهای اسلامی دامن زد و اشغال فلسطین و اعلام رسمی تأسیس کشور اسرائیل در سال های پس از جنگ جهانی دوم منجر به آشکار شدن بیش از پیش ضعف های جهان اسلام شد. ظهور و بروز روزافزون ضعف در جبهه کشورهای اسلامی که در برابر هجوم نظامی و فرهنگی قدرت های نوظهور به سستی گراییده بودند، بر تعداد منادیان بازگشت به آموزه های اصیل اسلامی می افزود و به موازات آن نیز بر فعالیت متعصبین و هویت گرایان مذهبی افزوده می شد.

تخریب مزار ائمه چهارگانه شیعه در قبرستان بقیع راه را بر هویت گرایان شیعی هموارتر کرد تا در مسیر پررنگ تر کردن اختلافات دو فرقه گام های تندتر و محکم تری بردارند. نیم قرن پیش بسیاری از نویسندگان شاخص شیعه همچون علامه عبدالحسین امینی و سید عبدالحسین شرف الدین با شیوه های خاص خود آثار مهمی در دفاع از مذهب شیعه تألیف و تدوین کردند و پاسخگویی به شبهه افکنی های وهابی ها که حکومت بر دو مرکز مهم اسلامی (شهرهای مقدس مکه و مدینه)  را به دست آورده بودند به امر رایجی میان عالمان و وعاظ و نویسندگان شیعی بدل شد.

علامه امینی را باید سمبل هویت گرایی شیعی دانست که توانست با تدوین کتاب مهم «الغدیر» به مصاف وهابی ها برود. وی به شدت اعتقاد داشت که باید در برابر اهل سنت به دفاع برخاست و سکوت را جایز نمی دانست. از همین رو وی سال های متمادی عمر خود را صرف این رسالت کرد. به همان میزان که امینی خواهان اثبات حقانیت تشیع بود و ۴۰ سال عمر و انرژی‌اش را مصروف این امر کرد، با مسأله تقریب و نزدیکی میان شیعه و سنی میانه خوبی نداشت و آن را غیرعملی و نادرست می‌دانست. مساله تقریب مذاهب اسلامی از زمان آیت‌الله العظمی بروجردی از سوی ایشان رسمیت یافت و روابط حسنه‌ای با شیخ الازهر برقرار شد. بروجردی که نخستین مرجع تقلید شیعه در مقیاس جهانی شمرده می شد و اثرگذاری نهاد مرجعیت را تا عمق اروپا و آمریکا گسترش داد، به شدت از مدافعان نزدیکی و تقریب میان مذاهب اسلامی بود. او در همین راستا پیشگام برقراری ارتباط با بزرگان اهل سنت شد و روابط حسنه وی با شیخ شلتوت رییس وقت دانشگاه الازهر مصر که به نوعی مهم ترین مرجع مذهبی اهل سنت شمرده می شود، به صدور فتوای معروف شیخ الازهر در جواز تبعیت از مذهب شیعه منجر شد.

اما از همان زمان در میان علمای شیعه و سنی، مخالفان مهمی در برابر بحث تقریب وجود داشته و دارد. آنها تقریب را به معنای عقب‌نشینی از اصول مذهبی خود تفسیر کرده و به زیان اعتقادات خود می‌دانند. حجت‌الاسلام و المسلمین ابوذر بیدار از روحانیون مبارز دوران پیش از انقلاب که از مدافعان تقریب بوده است، درباره ملاقات خود با مرحوم عبدالحسین امینی در خانه مرحوم آیت‌الله سید محمود طالقانی چنین می‌گوید: «من نمی‌دانستم علامه امینی با قضیه تقریب مذاهب میانه‌ای ندارد و به آقای طالقانی عرض کردم که «رساله الاسلام» هم برایم می‌آید. تا اسم آن را بردم دیدم آقای امینی یک جوری شد و دو زانو نشست. مثل اینکه بخواهد به من اعتراضی بکند. بعد گفتم که آقای شیخ محمد مدنی و آقای شیخ محمدتقی قمی هر دو برای من نامه داده‌اند و قرار است از «مختصر النافع» و «شرایع الاسلام» برای من بفرستند. آقای طالقانی فرمود که آقای شیخ محمدتقی آدم فاضلی است. ولی در عین حال دیدم که آقای طالقانی خیلی رعایت آقای امینی را می‌کرد و احتیاط می‌کرد. من گفتم اخیرا جزوه‌ای از انجمن قلم مصر به دست من رسیده که موضوع آن درباره خلافت و امامت است…در آنجا نوشته که مساله خلافت و امامت مساله بسیار مهمی است، ولی نباید در دنیای فعلی که مسلمین این همه دشمن دارند، باعث اختلاف بین آنها شود. هم اهل سنت و هم شیعه‌ها خلافت را قبول دارند… تا این را گفتم، چشمتان روز بد نبیند! آقای امینی دو زانو نشست و مثل اینکه نه من هستم و نه آقای طالقانی، گفت:آقای بیدار! شما کجایی هستی؟ گفتم: اردبیلی هستم. گفت: «همشهری! تقریب؟! الان بین ما و آنها تقریب غیرممکن است… شما به این نوشته‌ها خیلی بها ندهید!» (ماهنامه شاهد یاران، شماره ۲۲، شهریور ۸۶، ص ۲۶) به گفته حجت‌الاسلام بیدار، علامه امینی بیش از آنکه به تقریب معتقد باشد، باور داشت که با دفاع از عقاید شیعه می‌توانیم سنی‌ها را قانع کنیم. از همین رو بود که او عمر خود را در همین راه گذاشت و «الغدیر» را آفرید. اگرچه همان زمان نیز شایع بود که برخی مراجع تقلید بزرگ شیعه با این اقدام امینی مخالف بوده و آن را به زیان منافع عمده جهان اسلام می دانسته اند.

تقریب؛ نماد همگرایی مرجعیت و روشنفکران

همانگونه که اشاره شد مرحوم آیت الله العظمی بروجردی پیشگام تقریب مذاهب اسلامی بود. وی در مبانی فکری و فقهی خود نیز به مسأله تقریب عنایت ویژه ای داشت. شاگردان وی نقل می کنند که این مرجع تقلید نامدار معاصر معتقد بود که فقه شیعه حاشیه ای بر فقه اهل سنت بوده است و باید برای درک درست فقه شیعی به متون و آرای فقهی اهل سنت نیز توجه کرد. شاگردان بروجردی نیم قرن است که آرای معتدل او را در قالب «فقه مقارن» پیگیری کرده اند و اکنون که مراجع تقلید بزرگ شیعه از شاگردان مهم آن مرجع فقید محسوب می شوند عنایت ویژه ای به مسأله تقریب در میان بزرگان حوزه های علمیه شیعه مشاهده می شود. همین ویژگی به انزوای هویت گرایان انجامیده است.

در سوی دیگر این قطب دینی و حوزوی، روشنفکران مذهبی قرار داشته اند که به تبعیت از سید جمال و اقبال، در ضرورت وحدت شیعه و سنی قلم فرسایی و سخنرانی می کردند. علی شریعتی نقش عمده ای در این راه ایفا کرد و بخشی از خطابه های حماسی و هیجان برانگیز خود را به این امر اختصاص داد. او که هنوز هم پیشوا و نماد روشنفکران مذهبی ایرانی است، در سخنرانی روز ۲۱ آبان ۱۳۵۰ خود در حسینیه ارشاد تهران، امام علی را بنیانگذار وحدت نامید و گفت:« وحدت میان تشیع  و تسنن نه ممکن است و نه معقول. مرگ تفکر علمی در میان تسنن و در میان تشیع است، هر دو است. اما وحدت میان شیعه و سنی هم ممکن است و هم معقول و هم مسؤولیت و تعهد ما این است… این است که علی بنیانگذار وحدت است و بیش از هرکسی در این راه فداکاری کرده و سختی کشیده است. بنیانگذار وحدت بر اساس این شعار است: وحدت میان تشیع و تسنن ممکن نیست، میان شیعه و سنی واجب است در برابر دشمن.» (علی، مجموعه آثار دکتر شریعتی، ج ۲۶، صص ۱۳۸ و ۱۴۹)

همان زمان روحانیون جوانی چون آیت الله دکتر محمد بهشتی، آیت الله دکتر محمد مفتح، آیت الله علی خامنه ای و آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی به باورهای تقریب گرایانه شهره بودند و روابط تنگاتنگی با روشنفکران مذهبی روزگار خود داشتند. با این حال مخالفت با تقریب گرایان گاه با بی انصافی ها و تخریب ها همراه بود. شریعتی در همان سخنرانی خود مخالفت با صهیونیسم و دفاع از وحدت اسلامی را دو گناه نابخشودنی خود و همفکرانش می داند. اتهام وهابی گری به علی شریعتی و جریان حسینیه ارشاد و نیز روحانیون تقریب گرایی چون آیت الله منتظری از رایج ترین انگ های دهه پنجاه شمسی بود.

مرحوم آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی فرزند مؤسس حوزه علمیه قم در خاطرات خود به یاد می آورد که در نخستین ماه های پیروزی انقلاب اسلامی، جمعی از علمای تهران همچون میرزا محمد باقر آشتیانی، سید احمد شهرستانی و سید محمد علی سبط الشیخ  از او که شاگرد قدیمی امام خمینی بود می خواهند که حامل پیام آنها به رهبر انقلاب باشد:«بهشتی و مفتح سلیقه و اعتقادشان به سنی ها نزدیک است و اگر وارد مجلس خبرگان قانون اساسی شوند مانع از رسمی شدن مذهب شیعه می شوند. اگر آنها باشند ما حاضر به شرکت در انتخابات خبرگان قانون اساسی نیستیم.» (خاطرات آیت الله دکتر مهدی حائری یزدی، ص ۱۰۵) مرحوم حائری یزدی در ادامه یادآوری می کند که یکی از علمای تهران، دکتر بهشتی را به دلیل آنچه «تبلیغ سنی ها در حسینیه ارشاد» می نامید لعن می کرده است. (همان، ص ۱۰۶)

وحدت اسلامی؛ آرمان سیاسی یک حکومت

رهبران انقلاب اسلامی همگی از تقریب گرایان شاخص روزگار خود بودند. امام خمینی از سال های دور نسبت به اهانت به اهل سنت حساس بود و به شدت با چنین رویکردهایی برخورد می کرد. آیت الله منتظری از مهم ترین شاگردان آیت الله العظمی بروجردی و مدافع جدی تقریب مذاهب اسلامی بود. آیت الله طالقانی نیز به دلیل همین باورهای معتدلش مورد انتقاد هویت گرایان قرار داشت. با پیروزی انقلاب، طبیعی بود که وحدت اسلامی به یکی از سیاست های اصلی نظام جدید بدل شود. مدت کوتاهی از استقرار نظام جمهوری اسلامی نگذشته بود که «هفته وحدت» رسماً نامگذاری و اعلام شد و نشست ها و سمینارهای سالیانه ای حول این محور برگزار شده و می شود. بدین ترتیب یک باور نوگرایانه و اصلاح طلبانه، به یک سیاست رسمی حکومت بدل شد و همین امر، پیامدهای خاص خود را به همراه آورد.

سیاسی شدن وحدت اسلامی، حساسیت برخی کشورهای قدرتمند غربی را تحریک کرد تا برای جلوگیری از نفوذ بیشتر ایران در منطقه و جهان، از اختلافات قومی و مذهبی موجود در منطقه بهره گیرند. تشکیل القاعده از سوی تندروترین مخالفان فکری سیاسی شیعه یعنی وهابی ها بیش از پیش منافع غرب را تأمین می کرد و با بروز فاجعه ۱۱ سپتامبر، جنگ مذهبی جدیدی در خاورمیانه شعله ور شد که سردمدار آن طالبان و القاعده بودند و شیعیان عراق، افغانستان و پاکستان قربانیان اصلی آن شمرده می شدند.

آنچه که چند ماه پیش در پاراچنار پاکستان شاهد بودیم، سمبل تمام قد یک جنگ مذهبی غیر انسانی بود که افراطیون شیعه و سنی بر آن دامن می زدند تا حقانیت خود را اثبات کنند. سوگمندانه باید پذیرفت که دامنه این افراط گری های غیر انسانی به کشورمان نیز کشیده شده و وحدت ملی ما را نیز در خطر قرار داده است. برخی سیاست های نادرست، بستر و زمینه چنین فجایعی را در مناطق سنی نشین کشورمان فراهم کرده است. گروه های تندرویی چون ریگی به بهانه برخی محرومیت های اقتصادی و اجتماعی چنین مناطقی، روز به روز قارچ گونه رشد می کنند و از حمایت های گسترده خارجی نیز بهره می گیرند.

چند سال اخیر را باید از سیاه ترین سال ها برای امت اسلامی دانست. دامنه تضادها و تفرقه ها حتی دامن معتدل ترین و میانه روترین رهبران اهل سنت را گرفته و علمایی چون طنطاوی و قرضاوی که به میانه روی مشهور بوده اند، تندترین سخنان را علیه شیعیان بر زبان جاری کرده اند. تخریب حرم سامرا و بمب گذاری مکرر در عتبات عالیات در کنار نسل کشی های گسترده و عملیات های تروریستی که هر از چندی اخبارش را می شنویم، بار دیگر «وحدت اسلامی» را به مثابه یک آرمان بنیادین و حیاتی بر واقعیت جهان اسلام تحمیل کرده است.

همین نوشته در روزنامه جهان اقتصاد

همین نوشته در موج سبز آزادی

مجلسی که تکرار نشد

جمعه, شهریور ۲۷م, ۱۳۸۸

هیأت رییسه مجلس خبرگان اول، آقایان مؤمن، مشکینی، هاشمی رفسنجانی و طاهری خرم آبادی

امام‌خمینی در روز ورود به ایران، پس از سخنرانی تاریخی‌اش در بهشت زهرا خبر از تشکیل مجلسی داد که قانون اساسی جدید را باید بنویسد و به رای ملت بگذارد. آن روز نام این مجلس را «مجلس موسسان» اعلام کردند اما بعدها نام «خبرگان» برای آن برگزیده شد تا یادآور مجلس موسسانی که در سال ۱۳۰۴ خورشیدی رای به سلسله‌ای دیگر داد، نباشد. «مجلس خبرگان قانون اساسی» که در سال ۱۳۵۸ با رای بالای مردم تشکیل شد و پس از چند ماه بحث‌های داغ و جنجالی، قانون اساسی اول جمهوری اسلامی را به معرض رای ملت گذاشت. بسیاری از رهبران و چهره‌های تاثیرگذار در انقلاب در این مجلس حضور داشتند. آیت‌الله سیدمحمود طالقانی منتخب نخست مردم تهران بود که در میانه کار این مجلس درگذشت. برخی از مراجع تقلید و علمای بزرگ فعلی و گذشته حوزه همچون حضرات آیات شیخ مرتضی حائری یزدی، حسینعلی منتظری، ناصر مکارم شیرازی، جعفر سبحانی، علی مشکینی، موسوی اردبیلی، باقر سلطانی، لطف‌الله صافی‌گلپایگانی، جوادی آملی، جلال الدین طاهری اصفهانی، شهید اسدالله مدنی، شهید صدوقی و برخی سیاستمداران مشهور همچون دکتر بهشتی، بنی صدر و عزت الله سحابی از اعضای مؤثر این مجلس بودند. رئیس آن آیت‌الله منتظری بود و آیت‌الله دکتر بهشتی در مقام نایب رئیس، نقش پررنگی در اداره جلسات داشت. در همین مجلس بود که نظریه ولایت فقیه که امام خمینی در سال ۱۳۴۸ در نجف تدریس کرده بود، به عنوان مهم‌ترین اصل قانون اساسی تصویب و زمینه ساز تشکیل نهادی به نام «مجلس خبرگان رهبری» شد. خبرگان قانون اساسی تصویب کردند که البته نویسندگان قانون اساسی، نحوه تعیین شرایط اعضای مجلس خبرگان را به خود آنها واگذار کردند و بعدها مقرر شد که فقط مجتهدان بتوانند در این مجلس حاضر شوند.
حوادث و بحران‌های چند سال نخست انقلاب سبب شد که تشکیل نخستین دوره مجلس خبرگان رهبری به تأخیر بیفتد. ۱۹ آذر ۱۳۶۱ انتخابات نخستین دوره خبرگان رهبری با مشارکت مردمی بالایی برگزار شد که این درصد مشارکت در انتخابات‌های بعدی خبرگان نیز چندان تکرار نشد و نخستین مجلس خبرگان رهبری به عنوان تنها دوره‌ای که در زمان حیات امام خمینی تشکیل شد، به مجمع علمای مهم شهرستان‌ها و بزرگان حوزه بدل شد.
ترکیب خبرگان اول
در ترکیب نخستین دوره مجلس خبرگان رهبری می‌توان افرادی را دید که بر غنای علمی و وزن اجتماعی آن افزوده بودند. برخی از اعضای این مجلس، چند سال بعد در زمره مراجع تقلید شیعه درآمدند و در زمان انتخاب به عنوان نماینده خبرگان اول، از مدرسان درجه یک حوزه علمیه قم بودند. آیات‌عظام مرحوم سلطانی طباطبایی، مرحوم فاضل لنکرانی، خامنه‌ای، جوادی آملی، یوسف صانعی، نوری همدانی، موسوی اردبیلی و مرحوم صالحی مازندرانی از این دسته بودند. علاوه بر این علما که بعدها به مقام مرجعیت رسیدند، حضرات آیات مرحوم مشکینی، راستی کاشانی، مرحوم احمدی میانجی، مرحوم فاضل هرندی، محفوظی و طاهری خرم آبادی نیز از چهره‌های مشهور حوزوی بودند که به عضویت این مجلس درآمدند.

به جز چهره‌های حوزوی، برخی از فعالان شاخص سیاسی دو جناح چپ و راست نیز در این مجلس حضور داشتند. اصولگرایان کنونی که در آن زمان به «جناح راست» شهره بودند، با رهبران شاخص خود در این مجلس حاضر شده بودند. حضرات آیات خامنه‌ای، راستی کاشانی، مرحوم مشکینی، مرحوم آذری قمی، محمدی گیلانی، خزعلی، واعظ طبسی و جنتی در صدر این طیف قرار داشتند. اصلاح طلبان کنونی نیز که چپ‌گرایان آن دوره بودند، اقلیت قدرتمندی را تشکیل داده و حضور پررنگی داشتند. حضرات آیات موسوی خوئینی‌ها، خلخالی، عبایی خراسانی، یوسف صانعی، روح الله خاتمی، زرندی، موسوی اردبیلی، طاهری اصفهانی و سیدمحسن موسوی تبریزی از اعضای برجسته این طیف در دوره نخست خبرگان رهبری بودند. برخی چهره‌های مشهور نیز در این دوره حضور داشتند که بعدها از روند امور کنار رفتند. آیت‌الله مرتضی فهیم کرمانی و مرحوم آیت‌الله احمد آذری قمی از این گروهند. حضرات آیات جوادی آملی و ابراهیم امینی نیز به عنوان دو عضو مهم این مجلس در دوره‌های بعدی به دلایلی از شرکت در انتخابات خبرگان امتناع کردند. اکنون حدود یک سوم اعضای دوره نخست خبرگان رهبری از دنیا رفته‌اند و برخی از آنان نیز حضور کم رنگی در صحنه سیاست دارند. با این حال، این ترکیب کم‌نظیر دوره نخست توانست مجلس قدرتمندی تشکیل داده و با پشتوانه بالای مردمی که داشت، دو انتخاب تاریخی را در تاریخ جمهوری اسلامی شکل دهد.
۲۳تیر ۱۳۶۲ مجلس خبرگان رهبری با پیام امام‌خمینی افتتاح شد. آیت‌الله علی‌اکبر فیض (مشکینی) به ریاست برگزیده شد. مشکینی تا پایان عمر (تیر ۸۶) بر دوره‌های مختلف مجلس خبرگان رهبری ریاست کرد. جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که مشکینی در سال‌های پایانی عمر خود ریاست آن را هم برعهده داشت، در انتخابات هیات رئیسه خبرگان اول، مرحوم آیت‌الله احمد آذری‌قمی را نامزد کرده بود که در برابر ۴۵ رای مشکینی، تنها موفق به کسب ۱۳ رای شد. دیگر کاندیدای ریاست نیز آیت‌الله خزعلی بود که ۶ رای به دست آورد. ‌هاشمی رفسنجانی نیز با کسب ۳۸ رای توانست در برابر مرحوم آیت‌الله ربانی املشی با ۲۱ رای و آیت‌الله یوسف صانعی با ۵ رای، پیروز شده و نایب رئیس خبرگان اول شود. ‌هاشمی تا سال ۸۶ نایب رئیس خبرگان باقی ماند و پس از درگذشت آیت‌الله مشکینی به ریاست این مجلس برگزیده شد. حضرات آیات محمد مؤمن و حسن طاهری خرم آبادی نیز منشی هیات رئیسه شدند.
نظارت بر بیت امام
پیام امام خمینی که در مراسم افتتاحیه قرائت شد، نکات مهمی داشت که بعدها تفسیرهایی از آن ارائه شد. در این پیام آمده بود: «شما که خود را پیروان اصحاب وحی و اولیای عظیم‌الشان می‌دانید و بحمدالله هستید، خود را جز خدمتگزار به ملت‌های ستمدیده ندانید و باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس، چشم طمع به شما دوخته‌اند و با اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما با چهره‌های صددرصد اسلامی و انقلابی، ممکن است خدای نخواسته، فاجعه به بار آورند و با یک عمل انحرافی، نظام را به انحراف کشانند و با دست شما به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی زنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود! الله الله در تعجیل تصمیم گیری خصوصا در امور مهم! و باید بدانید و می‌دانید که انسان از اشتباه و خطا مأمون نیست و به مجرد احراز اشتباه و خطا از آن برگردید و اقرار به خطا کنید که آن کمال انسانی است و توجیه و پافشاری در امر خطا، نقص و از شیطان است. (صحیفه نور، جلد هجدهم، چاپ اول، صفحه ۴۴)
هاشمی رفسنجانی که پس از آیت‌الله علی خامنه ای، منتخب دوم مردم تهران در نخستین دوره مجلس خبرگان رهبری بود، در خاطرات روز ۲۵ تیر ۱۳۶۲ درباره ادامه نخستین نشست این مجلس در قم می‌گوید: «قبل از جلسه در دفتر مدرسه فیضیه با جمعی از مدرسین، مذاکره کردیم. آقای [محی الدین] حائری شیرازی، بخشی از مطالب پیام امام را ناظر به بیت آیت‌الله منتظری می‌دانست و می‌گفت به این تذکر اهمیت بدهیم. بعضی‌ها کلی می‌دانستند. به هر حال متفق بودند که برای اجرای اصل ۱۱۱ قانون اساسی، خبرگان باید بیت رهبر را تحت نظارت بگیرد. با کمی تأخیر، جلسه [مجلس] خبرگان شروع شد. اداره مجلس مشکل بود؛ آیین نامه ندارد و اعضا هم از علمای بزرگند و پر توقع. من به آقای مشکینی برای اداره کمک کردم. » (آرامش و چالش، خاطرات سال ۱۳۶۲، ص ۱۸۱)
انتخاب قائم مقام برای اولین و آخرین بار

افشای انتخاب آیت الله منتظری به جانشینی امام خمینی

زمزمه انتخاب آیت‌الله منتظری به عنوان جانشین امام‌خمینی از سال ۵۷ شنیده می‌شد. صادق طباطبایی به یاد می‌آورد که در اوایل سال ۵۷، آیت‌الله بهشتی در دیداری که با امام موسی‌صدر در آلمان داشته است، از تصمیم انقلابیون برای جانشینی آیت‌الله منتظری در صورت بروز حادثه‌ای برای امام خمینی سخن گفته است. پس از درگذشت آیت‌الله طالقانی در ۱۹ شهریور ۵۸، احتمال جانشینی آقای منتظری قوت بیشتری یافت و به تدریج به یک خواست عمومی بدل شد. خبرگان اول نیز از این زمینه‌ها آگاه بود و دو عضو شاخص آن (حضرات آیات خامنه‌ای و‌هاشمی رفسنجانی) علاقه زیادی داشتند که استادشان را در قامت جانشین امام ببینند. ‌هاشمی در نخستین روزهای آغاز به کار خبرگان اول، در دیداری که با آیت‌الله منتظری داشت از انتشار رساله توضیح المسایل آقای منتظری به عنوان گامی مهم در جهت تثبیت مرجعیت و مقدمه‌چینی برای رهبری ایشان یاد می‌کند. (خاطرات سال ۶۲، ص ۱۸۳)

از سخنان ‌هاشمی پیداست که زمینه‌سازی برای انتخاب آیت‌الله منتظری به عنوان جانشین امام خمینی به مدت‌ها پیش از آغاز به کار خبرگان بازمی‌گردد. با این حال خبرگان اول، دو سال پس از تشکیلش تصمیم گرفت مصوبه خود مبنی بر انتخاب آیت‌الله منتظری به جانشینی امام را علنی کند. ‌هاشمی رفسنجانی در صفحات ۱۹۱ و ۳۱۸ خاطرات سال ۱۳۶۴ خود، آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت را پیشنهاد دهنده و نیز مهم ترین و جدی ترین مدافع انتخاب آیت‌الله منتظری به عنوان جانشین امام خمینی دانسته است. ‌هادی باریک بین در خطبه‌های نماز جمعه دوم آذر ۶۴ قزوین، خبر قائم مقامی آقای منتظری را اعلام کرد. بعدها مشخص شد که امام خمینی به دلایلی با این مصوبه مخالف بوده ولی طبق منش همیشگی خود در برابر اقدام قانونی خبرگان سکوت کرده و دخالتی ننموده است. ‌هاشمی رفسنجانی در خاطراتش یکی از دلایل مخالفت امام را احتمال بروز اختلاف در حوزه علمیه قم می‌داند مساله‌ای که به وقوع پیوست و چند تن از علمای قم به مخالفت با قائم مقامی آیت‌الله منتظری برخاستند. (خاطرات سال ۶۴‌هاشمی، ص ۳۱۴(
انتخاب رهبر جدید
از برکناری آیت‌الله منتظری تا رحلت امام خمینی حدود دو ماه طول کشید. بیماری امام آنقدر ناگهانی بود که فرصت بحث درباره جانشین ایشان را در آن روزهای حساس گرفته بود. نخستین ساعات یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۶۸، اعضای مجلس خبرگان رهبری به تهران فراخوانده شدند تا ضمن مطلع شدن از خبر رحلت رهبر فقید انقلاب، وصیت نامه ایشان را باز کرده و درباره انتخاب رهبر جدید گفت‌و‌گو کنند.
وصیت نامه امام به دلیل عدم حضور مرحوم سید احمد آقا خمینی، از سوی آیت‌الله خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت قرائت شد، سپس مجلس خبرگان وارد شور درباره انتخاب رهبر جدید شد. بحث‌ها حول انتخاب شورای رهبری متمرکز بود. اعضای خبرگان رهبری تصمیم گرفتند که نظر امام مبنی بر جواز انتخاب رهبر از میان مجتهدین غیرمرجع را لحاظ کنند و مراجع تقلید وقت نیز حاضر به پذیرش رهبری کشور نبودند. با این حال آیت‌الله آذری قمی خواهان رهبری مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی بود و هنگام رای‌گیری نیز تعداد انگشت شماری به این مرجع تقلید بزرگ معاصر رای دادند.
اما نقل قول چند نماینده خبرگان از امام، فضای جلسه را دگرگون کرد و نگاه‌ها متوجه رئیس‌جمهور وقت شد. ‌هاشمی رفسنجانی عضو مؤثر و نایب رئیس خبرگان نیز تأیید کرد که امام خمینی نسبت به رهبری آیت‌الله خامنه‌ای نظر مثبتی داشته است. با وجود مخالفت رئیس‌جمهور، رای‌گیری آغاز شد و اکثریت قاطع اعضا به رهبری آیت‌الله خامنه‌ای رای مثبت دادند. عصر ۱۴ خرداد در حالی که همه در شوک رحلت امام بودند، خبر انتخاب رهبر جدید توانست ثبات سیاسی مطلوبی را به ارمغان آورد. خبرگان اول پس از اصلاح قانون اساسی بار دیگر بر رای‌گیری ۱۴ خرداد صحه گذارد.
دور دوم انتخابات خبرگان رهبری در سال ۶۹، در شرایطی برگزار شد که رد صلاحیت جمعی از اصلاح‌طلبان کنونی منجر به اعتراضات گسترده‌ای شد. همچنین آیت‌الله مصباح یزدی و مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین سیداحمدخمینی از شاخص‌ترین چهره‌هایی بودند که وارد خبرگان دوم شدند. ترکیب خبرگان دوم به جز حذف برخی اصلاح طلبان کنونی، تفاوت چندانی با خبرگان اول نکرد.

همین نوشته در صفحه حوزه روزنامه اعتماد ملی

نوشته شده در روز یکشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۸۸ساعت ۱۳:۹