Posts Tagged ‘درس خارج’

حاج آقا مسألة

یکشنبه, مهر ۲۶م, ۱۳۸۸

امسال سال سومی است که در درس خارج آیت الله سید علی محقق داماد شرکت می کنم. و امروز برای دومین بار سر کلاس اشکال کردم. اشکال کردن در اصطلاح طلبگی به معنی  سوال کردن  است.

سوال کردن سر کلاس را از کودکی بلد بودم. یادم هست یکی از معلم های ریاضی ما دوران راهنمایی ام مرا به خاطر همین مسئله تشویق کرد. و من همیشه توی ذهنم سوال داشتم. بخاطر تنبلی بود یا چیز دیگر نمی دانم ولی هیچوقت نتوانستم به اندازه سوال های توی ذهنم مطالعه کنم و برایشان جواب پیدا کنم.

هنوز هم روزهای اولی که به حوزه آمدم را به خوبی به یاد می آورم. روزی مدیر مدرسه مان، همان آقای جاویدی کرمانی که پیش تر ها هم برایتان گفته بودم+، به همراه سید جوانی سر کلاس آمد و گفت ایشان داماد فلان آقا هستند و حافظ کل قرآن هستند و از این تعریف ها و خلاصه ایشان شدند استاد ما. چند جلسه ای سر کلاس بودیم و چند بار اشکال کردم و اعصابم از پاسخ های استاد خرد شد. فکر می کردم پاسخ استاد ربطی به سوال من ندارد. آخر کار آمدم انتهای کلاس، جایی که درهای قدیمی کلاس (که به سبک معماری قدیمی ساخته شده بود) رو به حیاط باز می شد به در تکیه دادم و نشستم. آن روزها متوجه این نبودم که نباید اینطور نشست و این نوعی بی احترامی به استاد تلقی می شود. روزی آقای جاویدی مرا در آن حالت دید و بعد از کلاس گوشمالی حسابی داد که چرا اینطوری می نشینی سر کلاس. من هم علت را گفتم. برایم گران تمام شد چون آقای جاویدی پسرعمویم را می شناخت. البته دامنه اعتراضات از استاد بالا گرفت و آقای جاویدی بالاخره استاد را تغییر داد.

توی حوزه کم کم سعی کردم یاد بگیرم چطوری باید سوال پرسید؟ از لابلای کتاب ها و حرف های این و آن فهمیدم که سوال کردن هم اینقدرها بی در و پیکر نیست. و اینطور نیست که هر چیزی به ذهنت آمد را بپرانی وسط کلاس. فهمیدم که سوال های تو نشان دهنده شخصیت توست.

این ها کمی مرا محافظه کار کرد. دیگر نمی شد هر سوالی را پرسید. پرسیدن بعضی سوال ها برایت گران تمام می شد. البته نه اینکه همه جا. بعضی وقت ها قانون این بود که حرف بعضی ها را نمی شود به راحتی زیر سوال برد، چرا که با این کار اول خودت زیر سوال می رفتی. اما در عین حال توی همین جو هم هستند آدم های که همه چیز را با نگاه عقلانی نگاه می کنند و طبیعتا می توانی بیشتر بپرسی.

فهمیدم بیشتر حوزوی ها نوعی نقل گرا هستند و البته بعضی ها هم عقل گرا. و کم کم فهمیدم که هر دو راه می شود راهی باشد برای رسیدن به حقیقت. فقط هر کدام قاعده خودش را دارد.

برای خود من خیلی سخت بود که بپذیرم به خاطر بزرگی صاحب سخن نباید به سخنش اشکال کرد. می گفتم بحث علمی است دیگر. فرقی نمی کند چه کسی باشد. به قول معروف «نحن ابناء الدلیل» ما فرزندان دلیل هستیم و استدلال هر سخنی را باید بشنویم و بعد بپذیریم یا رد کنیم.

توی این چند سالی که درس خارج رفتم یکی از مسائلی هم که برایم خیلی مهم بود نحوه برخورد استاد با اشکال بود. برایم مهم بود که شاگردهای قدیمی به چه صورتی سوال می کنند؟ از چه چیزهایی می پرسند؟ با چه لحنی؟ از چه جملاتی استفاده می کنند؟ و از آن مهم تر این بود که استاد چطور با اشکال کننده برخورد می کند؟ چگونه پاسخ می دهد؟ چقدر حق مدار است و جسارت کوتاه آمدن از سخنش را دارد؟ چقدر سر حرف خودش می ایستد و با چه معیارهایی؟ اصلا همین چیزها می شود یکی از ملاک های مهم در انتخاب استاد.

دو سالی که با علی سر کلاس آیت الله داماد حاضر می شدم سعی می کردم حواسم به این چیزها جمع باشد.

فهمیدم که اینجا دیگر اشکال کردن فقط یک حرف نیست که بزنی و تمام شود. درس خارج، یعنی افرادی که حواسشان هست یک کلمه ات یعنی چه؟ و از همه مهمتر استاد در اینجا کسی نیست که به این راحتی بتوانی زیر سوالش ببری که این مسئله را نمی داند. خودش صاحب سبک است. برای پرسیدن یک سوال خوب باید خوب حواست به درس باشد. تازه صرف حواس جمعی کافی نیست. اینکه کجا بپرسی و چگونه و با چه ادبیاتی، حتی تن صدا هم مهم است.

هفته پیش بالاخره با کلی ترس و لرز اولین اشکال را پرسیدم. دوست نداشتم وقت سوال کردن اجازه بگیرم یا مثلا جمله ای بگویم که نشان دهد من می خواهم بپرسم. فقط یک جای مناسب لازم بود تا سوالم را بپرسم. توی حوزه بدون اجازه سوال پرسیدن بی ادبی محسوب نمی شود. البته وسط کلام هم نباید پرید.

در صنف ما اعتقاد بزرگان حوزه این است که رشد طلبه به اشکال کردنش است. می گویند شیخ عبد الکریم حائری طلاب را برای اشکال کردن خیلی تشویق می کرده و این خصلت در شاگردان شیخ به خوبی به جا مانده است. امام خمینی هم همین سبک را داشته است. پدرم نقل می کند در نجف اشکال های حاجاقا مصطفی و امام دیدنی بود. گاهی امام از دست حاجاقا مصطفی جوش می آورد و مثلا می گفتند: «مصطفی! کاری نکن که با هم به بازار برویم و ببینیم عرف بازار حرف من را می پذیرد یا حرف تو را؟!»

هفته پیش بحث درسی ما در مورد رمی جمره (به شیطان سنگ زدن در حج) بود. بحث رسید به جایی که اتفاقا از نگاه علم فیزیک هم می شد مسئله را بررسی کرد. آیت الله محقق که خودش علاوه بر دروس حوزه به صورت تجربی در علوم مهندسی هم دستی دارد در این باره بحث کرد.

توی ذهن من این سوال قدیمی آمد که آیا اساسا در بحث فقهی دقت های علمی چقدر جا دارد یا نه؟  از نگاه خودم سوال خوبی بود و ارزش مطرح کردن داشت. به خودم مسلط شدم و بالاخره در یک زمان مناسب سوالم را پرسیدم. آقای محقق مستقیم به من نگاه می کرد. نگاهش با همیشه فرق می کرد و می شد فهمید که انگار می گوید: چه عجب! تو هم یک چیزی گفتی بعد دو سال. آقای محقق حواسش به این چیزها خیلی جمع است. حتی به اینکه کدام شاگرد چه چیزی را می پرسد. یا حتی اینکه دیروز یا روزهای گذشته چه چیزی را پرسید. عرقم در آمده بود و داشت صدایم می لرزید ولی حرفم را زدم.

استاد پاسخم را داد. خوبی آقای محقق این است کمتر سوالی را بی پاسخ می گذارد. حتی سوال های بی ربط را هم به گونه ای جواب می دهد. و به هیچ وجه شاگرد را تحقیر نمی کند. اینطوری است که به آدم احساس امنیت دست می دهد که می تواند بپرسد.

وقتی پاسخم را گرفتم متوجه شدم که ادبیاتم خوب نبود. باید طور دیگری می پرسیدم. ولی بالاخره تجربه اول بود. امروز هم اشکال دیگری کردم. سعی کردم اشتباه قبلی را نداشته باشم. یک جای دیگر کارم لنگ بود. کجا؟! نمی دانم. باید فکر کنم.

به هر حال خیلی حس خوبی است که می توانی سر کلاس اشکال کنی. نا خودآگاه توی ذهنت این قانون هست که «اشکال می کنم، پس هستم!»