Posts Tagged ‘فلسفه اسلامی’

آیت اللهِ همیشه منتقد

جمعه, آذر ۱۳م, ۱۳۸۸
آیت الله عبدالله جوادی آملی، عکس از امیر حسامی نژادعکس از امیر حسامی نژاد

پاییز سال ۷۳ بود که آیت الله سید عبدالکریم  موسوی اردبیلی یکی از ائمه جمعه موقت تهران به دلیل بیماری برای همیشه  پایتخت را ترک کرد، مقیم قم شد،  رساله توضیح المسائل خود را منتشر  کرد و در قامت یکی از مراجع تقلید  شیعه، تدریس خارج فقه و اصول را به عنوان عالی ترین مرحله آموزشی حوزه های علمیه آغاز کرد. اکنون ۱۵ سال پس از کناره گیری آیت الله موسوی اردبیلی از منصب امامت جمعه تهران، مهم ترین امام جمعه قم نیز از این منصب خداحافظی کرده و ترجیح داد که منصب مرجعیت را برگزیند و در شمار تاثیرگذارترین مراجع تقلید شیعه درآید.
اگر کناره  گیری آیت الله موسوی اردبیلی از امامت جمعه پایتخت چندان بازتابی  در سال‌های میانی دهه هفتاد  ایجاد نکرد، اما خداحافظی آیت  الله عبدالله جوادی آملی بازتاب خبری و تحلیلی گسترده ای در رسانه‌های  داخلی و خارجی و حتی بین  توده مردم داشت. فقیه – فیلسوف نامدار معاصر در ماه‌های اخیر چندین بار در خطبه‌ها و موضع گیری‌های خود گلایه‌های ملایمی از اوضاع کشور کرده بود و نزدیکی خویشاوندی و فکری دیرینه او با رییس مجلس خبرگان و پشتیبانی وی از هاشمی رفسنجانی در سال‌های اخیر سبب شد که کناره‌گیری وی بازتاب سیاسی پیدا کند.

آیت الله در آرامش و  پژوهش
آیت الله عبدالله  واعظ جوادی که سال‌هاست که همه او را با نام «آیت الله جوادی آملی»  می‌شناسند زاده ۱۳۱۲ در شهر آمل است  و نزد مهم‌ترین استادان فقه، اصول،  فلسفه و تفسیر حوزه‌های علمیه  قم و تهران دانش آموخته و به تبحر بالایی رسیده است. این فقیه که از آرامش خاص و منحصر به فردی در گفتار و رفتار برخوردار است، یکی از اسطوره‌های ادب و اخلاق در میان طلاب  و روحانیون بوده و هیچ‌گاه از وی پرخاشگری و ستیزه‌خویی دیده نشده است. تسلط بالای وی به علوم گوناگون دینی و اشتیاق فراوان او به تفسیر قرآن و فلسفه اسلامی، وی را به مهم‌ترین جانشین استادش علامه آیت الله سید محمد حسین طباطبایی بدل کرده و تدریس مستمر فلسفه و تفسیر در حوزه علمیه قم این آیت الله ۷۶ ساله را به عنوان اندیشمندی متفاوت و اثرگذار در اذهان پژوهشگران و دانش پژوهان اسلامی مطرح ساخته است.
اگرچه علامه  طباطبایی در سال‌های پایانی عمر  از آیت الله جوادی آملی در کنار استاد  مطهری و آیت الله العظمی عزالدین  حسینی زنجانی به عنوان شاخص‌ترین شاگردان دوران طولانی تدریس خود  یاد کرد، اما جوادی آملی نزد استادان نامدار فقه و اصول نیز سال‌های درازی شاگردی کرده است. حضرات آیات عظام بروجردی، امام خمینی، سید محمد محقق داماد و میرزا هاشم آملی که در روزگار خود استوانه‌های فقهی و اصولی حوزه قم بودند استادان عمده جوادی آملی هستند و این طلبه تیزهوش و نخبه مازندرانی سال‌ها در درس این مراجع بزرگ تقلید معاصر زانوی ادب زده است.
آیت الله جوادی  نیز همچون دیگر شاگردان امام خمینی  در سال‌های نخستین پیروزی انقلاب اسلامی وارد فعالیت‌های قضایی شد. اما  روحیه علمی مانع از تداوم حضور در محاکم شرع جمهوری اسلامی گشت و  خیلی زود به قم بازگشت و تدریس فلسفه، تفسیر و فقه را از سرگرفت. اما همچنان با نهادهای تصمیم‌گیری کلان فرهنگی نظام همکاری داشت و در مسند امامت جمعه موقت قم نیز حضور فعال داشت.
پخش سخنرانی‌ها و دروس تفسیر قرآن وی سال‌های  سال از برنامه‌های همیشگی صدا  و سیمای جمهوری اسلامی بوده و مخاطبان  خاص خود را داشته است. جایگاه ویژه وی در حوزه فلسفه، کلام و تفسیر در کنار فضایل اخلاقی و منش معتدل وی همواره او را به عنوان گزینه‌ اصلی مورد نظر رهبران نظام برای انجام ماموریت‌های مهم دینی مطرح کرده است. امام خمینی در ماه‌های پایانی خود آیت الله جوادی آملی را در راس هیاتی بلندپایه عازم شوروی سابق کرد تا پیام دینی – سیاسی خود را به دست میخائیل گورباچف آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی برساند. سال‌ها بعد نیز آیت الله خامنه‌ای او را به همراه جمعی از سیاستمداران و استادان دانشگاه روانه نیویورک کرد تا در اجلاس هزاره ادیان شرکت کرده و پیام رهبری را قرائت کند. هرچند به دلیل ابتلای آیت الله جوادی به میگرن، غلامعلی حداد عادل پیام رهبری را برای نمایندگان دینی و رهبران معنوی جهان خواند.

آیت الله هم سیاسی شد
نخستین بار  که آیت الله جوادی آملی به عنوان  یک شخصیت دینی، موضع سیاسی جنجالی گرفت انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۷۶ بود که به عنوان یکی از اعضای برجسته جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با پرسش های مکرر بدنه مردمی جناح راست مواجه شد و در یک گفتگوی تلویزیونی با برشمردن شرایطی اعلام کرد که اگر حجه الاسلام علی اکبر ناطق نوری دارای این شرایط باشد شایسته ترین فرد برای احراز پست ریاست جمهوری است.
پیروزی شوک  برانگیز محمد خاتمی در این انتخابات منجر به دگرگونی فضای کشور شد و حوزه علمیه و بزرگان آن نیز به تبع این دگرگونی عمومی، فعالیت‌های خود را در عرصه‌های سیاسی تشدید کردند. آیت الله مصباح یزدی از نخستین کسانی بود که با سخنرانی و سفرهای استانی پی در پی به یکی از جنجالی‌ترین چهره‌های حوزوی آن سال‌ها بدل شد. این فضای داغ سیاسی حتی روحانی آرام و ساکتی چون آیت الله جوادی آملی را به صحنه سیاست کشید و آخرین روزهای آبان ۷۶ بود و چند روز از سخنرانی جنجالی ۱۳ رجب آیت الله منتظری می‌گذشت. هزاران طلبه و تظاهرکننده مخالف آیت الله منتظری در مسجد اعظم قم تجمع کردند تا آیت الله جوادی آملی در محکومیت قائم مقام سابق رهبری سخن بگوید.
آیت الله جوادی  آملی با دفاع از نظریه ولایت فقیه و تمجید از آیت الله خامنه ای گفت:« درجریان ولایت فقیه، برخی شبهه علمی دارند و برخی شهوت عملی … الان که دشمن داخل و خارج صف بسته است که خدای ناکرده نظام را از درون بپوساند، ما بیش از هرچیزی وظیفه داریم که پشتیبان ولایت باشیم، نه پشت به آن. برادران بزرگوار حوزه و دانشگاه،جوانهای دبیرستانی و اقشار مختلف، کمال نظم را رعایت خواهند کرد، بهانه ای به دست هیچ کسی نخواهند داد، امنیت را حفظ خواهند کرد؛ ولی بالاخره این کشور حسابی دارد یا نه؟! قانون اساسی باید اجرا شود یا نه؟ ولایت فقیه پشتیبانی دارد یا نه؟ چیز مهمی درمملکت رخ نداد تا بیگانه خیال کند و دور خیز بردارد؛ شبهه و شهوتی است.»
آیت الله جوادی در پایان سخنرانی ۲۸ آبان ۷۶ تاکید کرد:« شبهه علمی را که عنوان رایزنی فرهنگی، همگان جواب داده و می دهند. و اگر شهوت عملی از گلوی کسی برخاست، آن را هم خفه می کنند.» عده ای از حضار پس از این سخنرانی به دفتر و حسینیه آیت الله منتظری حمله کرده و آن را تصرف کردند. منزل مرحوم آیت الله احمد آذری قمی نیز از این حمله در امان نماند و این عضو منتقد جامعه مدرسین نیز سال پایانی عمر را در انزوا گذراند.
دو سال  بعد در جریان تحصن گروهی از طلاب و روحانیون قم در اعتراض به کاریکاتور  نیک آهنگ کوثر در روزنامه آزاد،  آیت الله جوادی آملی نیز به جمع  علمای حامی تحصن پیوست و در سخنرانی  خود سیاست‌های فرهنگی دولت خاتمی  و وزیر ارشاد او عطاء الله مهاجرانی را به باد انتقاد گرفت. آیت الله جوادی  که در دومین روز تحصن به مسجد اعظم قم آمده بود از متحصنین خواست که از حضور شبانه روزی خود در مسجد اعظم استفاده کرده و همچون ایام اعتکاف، روزه بگیرند. موضع‌گیری تند آیت الله جوادی علیه سیاست فرهنگی دولت اصلاحات با واکنش تند مهاجرانی مواجه شد و نخستین سکاندار فرهنگی دولت خاتمی با اشاره به کمک‌های فراوان وزارت ارشاد به نهادهای فرهنگی زیر نظر آیت الله جوادی و مرحوم آیت الله مشکینی، از انتقادات تند این دو روحانی متنفذ قم علیه عملکرد خود گلایه کرد.

دوران منتقد شدن آیت  الله
خرداد ۸۴ با خرداد ۷۶ تفاوت‌های بنیادینی داشت. همین تفاوت‌ها سبب شکاف گسترده‌ای در میان علمای بانفوذ قم شد. آنها که تا دیروز  همگی از منتقدان اصلی دولت اصلاحات  بودند با به صحنه آمدن هاشمی رفسنجانی در اردیبهشت ۸۴ و رقابت نفس‌گیر  وی با محمود احمدی نژاد، به دو جبهه متقابل تقسیم شدند. طیف حامی احمدی نژاد روحانیون برجسته ای چون  مرحوم آیت الله مشکینی و آیت  الله مصباح یزدی را در کنار انبوه  طلاب جوان حوزه به صحنه آورده بود  و آیت الله جوادی آملی که دلبستگی  خاصی به هاشمی داشت حاضر به حمایت  از احمدی نژاد نشد و حتی خشم گروهی از طلاب جوان مخالف هاشمی را به جان خرید.
این مخالفت سبب نشد که احمدی نژاد پس از پیروزی خیره کننده‌اش، به دیدار آیت الله نرود. از قضا جنجالی ‌ترین موضع‌گیری احمدی نژاد در دیدار مهر ۸۴ و در جریان ملاقات وی با آیت الله جوادی آملی ابراز شد و داستان «هاله نور» برای همیشه در حافظه تاریخی مردم ماندگار شد. داستانی که محصول این دیدار معنادار بود.

مرجعیت  فقهی
با درگذشت حضرات آیات میرزا جواد تبریزی و  شیخ محمد فاضل لنکرانی در سال‌های ۸۵ و ۸۶، آیت الله جوادی آملی به عنوان  یکی از گزینه‌های اصلی جایگزین  مطرح شده بود و دفتر وی به پاسخگویی به پرسش‌های مقلدین می‌پرداخت. خرداد امسال نیز با درگذشت آیت الله العظمی بهجت، اقامه نماز بر پیکر این فقیه و عارف نامدار معاصر به آیت الله جوادی آملی سپرده شد. این کار در سنت حوزوی به معنای تقویت جایگاه مرجعیت یک فقیه است و بدین ترتیب وزنه آیت الله جوادی سنگین‌تر شد. از همان روزها بحث کناره‌گیری وی از مسند امامت جمعه قم در محافل خصوصی شنیده می‌شد و آیت الله قصد داشت تا جدی‌تر از قبل در عرصه مرجعیت فقهی شیعیان فعال شود.
موضع‌گیری های انتقادی وی در ماه‌های اخیر این تصور را دامن زد که کناره‌گیری از امامت جمعه قم یک واکنش اعتراضی  به عملکرد دولت در وقایع اخیر است. اما  مسوول دفتر آیت الله در گفتگویی  با تکذیب این برداشت، بیماری آیت  الله و مشغله‌های وی را دلیل استعفایش دانست. هرچه که باشد اکنون آیت الله جوادی آملی در جایگاه یک مرجع تقلید نشسته و وزنه اعتدال‌گرایان را در بدنه حوزوی نظام و قاموس سیاسی جمهوری اسلامی سنگین‌تر کرده است.

این نوشته در شماره ۱۲ آذر صفحه حوزه و دین روزنامه جهان اقتصاد منتشر شد.

همین نوشته در موج سبز آزادی

داستان «فقیه – فیلسوف»‌ها

جمعه, آبان ۲۹م, ۱۳۸۸

مرحوم آیت الله علامه محمد تقی جعفری

به بهانه سالگرد درگذشت علامه محمد تقی جعفری

تطور فقیه فیلسوف های شیعه در سه نسل

فیلسوفان فلسفه ستیز

اگر امروزه شنیدن عنوان فقیه – فیلسوف ما را به گونه ای تحسین یا اعجاب وامی دارد، به نوعی معلول تعارضاتی است که در در قرون گذشته میان نقل گرایان و عقل گرایان رخ داد و به جدال های لفظی دامنه دار و مستمری در میان دانشمندان علوم انسانی جهان اسلام منجر شد. فلسفه اسلامی در قرون نخستین شکوفایی آن، بیش از آنکه با فقیهان در جدال باشد، به صوفیان و عرفا تنه می زد. هرچند فقیه شاخص اهل سنت امام محمد غزالی کتاب «تهافت الفلاسفه» را در ردّ فلسفه و تفلسف می نوشت و به تخطئه آنان همت می گماشت و یا عارف وصوفی نامداری چون مولوی در تحقیر فلاسفه می سرود که : «پای استدلالیان چوبین بود/پای چوبین سخت بی تمکین بود» رضا داوری اردکانی البته درباره فقهایی چون غزالی هم دیدگاه متفاوتی دارد:

«در کل اگر به تاریخ فلسفه اسلامی نگاهی بیندازیم، این تاریخ به عنوان خط جمع دین و فلسفه در نظر می‌آید. تلاش فارابی بر اثبات این ادعا بود که دین و فلسفه یکی هستند و دقیقاً نقد غزالی بر وی بر این نظر استوار است که فارابی به‌طور خاص و دیگر فلاسفه به‌طور عام در اثبات و تحقق این ادعا ناتوان مانده‌اند . به بیانی دیگر فلسفه‌ای که این فیلسوفان به ارمغان آورده‌اند در نگاه کسانی چون امام محمد غزالی و فخر رازی توان حمل دین و انطباق با آن را هیچ‌گاه نداشته است. همین انتقاد به عنوان نقدی ریشه‌ای از فلاسفه دلیلی است بر این امر که ما اکنون بیش از آنکه غزالی را به عنوان یک ضد‌فلسفه سطحی و مضر برای تاریخ فلسفه بشناسیم و معرفی کنیم، وی را در مقام اندیشمندی دریابیم که فیلسوفان هم‌عصر و پس از خود را به چالشی جدی کشید.» (۱)

اما در میان فقهای شیعه تا قرون متأخر کمتر شاهد این جدال نفس گیر بوده ایم. شاید به دلیل آنکه شیعیان تا عصر صفویه از اقتدار سیاسی و اجتماعی برخوردار نبوده و همواره در اقلیت قرار داشتند، ترجیح دادند که وارد رقابت و جدال فلاسفه مسلمان با فقهای اهل سنت نشوند. تکفیر فلاسفه از سوی فقها با سردمداری غزالی اوج گرفت و در اندیشه بخشی از فقهای مسلمان نهادینه شد. با این حال فلسفه اسلامی که به گفته هانری کربن، بدون عرفان قابل بررسی نیست، با گذشت زمان و ظهور فلاسفه صاحب مکتبی چون سهروردی و ملاصدرا از یونانی گری به ایرانی گری و دینی شدن نیز حرکت کرد و سرانجام با سیطره حکمت متعالیه صدرایی، به آمیخته ای از نقل و عقل بدل شد. به گونه ای که اکنون برخی از پژوهشگران معاصر این حوزه فکری، اصطلاح «فلسفه اسلامی» را ناممکن و نافرجام تلقی می کنند. (۲)

اگر بخواهیم هرکه را هم استاد فقه است و هم استاد فلسفه، فقیه – فیلسوف بخوانیم و بدانیم حتی باید غزالی را هم اینگونه خطاب کنیم. در دوران معاصر نیز بزرگان مکتب تفکیک را هم سعی در منزوی کردن فلسفه اسلامی دارند باید فقیه – فیلسوف بدانیم. بسیاری از اینان از مشهورترین و شاگردپرورترین استادان فلسفه اسلامی بوده اند. اما طبعاً فقیه – فیلسوف به عالمانی گفته اند که توانایی جمع عقل و نقل را بیش از دیگر هم قطاران فقیه خود داشته اند و از دانشی به نام «فلسفه اسلامی» دفاع کرده و می کنند.

نسل اول فقیه فیلسوف ها

قرون نخستین اسلامی را باید دوران عالمان ذوالفنون دانست که به دلیل گستره محدود بسیاری از دانش های دینی، در همه آنها صاحب نظر و استاد بوده اند. حتی بسیاری از آنها در دانش ها و هنرهای دیگر نیز به درجه استادی رسیده بودند. ابن سینا فقیه – فیلسوفی بود که جهانیان و مردم او را به دلیل تبحر در دانش پزشکی می شناسند. فارابی نیز فقیه – فیلسوف دیگری بود که در موسیقی و اندیشه سیاسی نیز صاحب نام شد.

اما پس از حمله مغول، شخصیت هایی چون خواجه نصیرالدین طوسی ظهور کردند که حلقه واسط پیشینیان و نسل نخست فقیه – فیلسوف های عصر صفویه شدند. اما معنای واقعی فقیه – فیلسوف در دوران صفویه ظهور کرد. نخستین مراحل تخصصی شدن علوم در دوران صفویه آشکار شد. درست است که شیخ بهایی به عنوان یک عالم ذوالفنون در عصر صفوی درخشید و در معماری و فلسفه و ادبیات و … آثاری به جاگذاشت، اما آنانی در دوران شیخ صفوی اثرگذارتر شدند که یا همچون مقدس اردبیلی و علامه مجلسی در دانش های منقول دینی زحمات طاقت فرسایی کشیدند و یا همچون ملاصدرا یا میرداماد در فلسفه اسلامی به اوج رسیدند.

درس فلسفه اسلامی و مطالعه و مباحثه آثار اصلی فلسفه اسلامی از قرن ها پیش بخشی از کتاب های درسی طلاب علوم دینی شیعه بوده است. کتبی چون «شفاء» و «اشارات و تنبیهات» ابوعلی سینا، «اسفار اربعه» یا «حکمت متعالیه» ملاصدرا و «منظومه»  ملاهادی سبزواری از آثار و نمادهای مهم فلسفه اسلامی اند که سال هاست از سوی استادان فقه خوانده حوزه های علمیه شیعی تدریس می شوند.

در دوران صفویه به دو دلیل سیطره سیاسی شیعیان بر ایران و ظهور و رشد اخباریون، جدال عقل گرایان و نقل گرایان شدت بیشتری یافت و به حوادثی چون تبعید ملاصدرا از پایتخت صفویه منجر شد. اما عالمان شیعی از صفویه به بعد، بیش از آنکه با دانش فلسفه به عقل گرایی بپردازند، سمت علم«اصول فقه» رفتند که واسطه ای میان عرف گرایی و عقل گرایی و نقل گرایی محسوب می شود و شباهت هایی به فلسفه، فقه، حدیث و جامعه شناسی دارد.

حوادث ایران مابعد صفویه از اقتدار عالمان شیعی کاست و به تبع آن از اختلافات بیشتر میان آنان نیز جلوگیری کرد. اما با سامان یافتن کار ایران در دوره و ثبات نسبی این دوره، نسل دوم فقیه – فیلسوف های شیعی ظهور کردند.

مکتب طهران؛ دوران طلایی فقیه – فیلسوف های شیعه

یک قرن تسلط ایل قاجار بر ایران به رواج فرهنگ جدیدی در حوزه باورهای دینی انجامید که هم ادامه فرهنگ سازی صفویه بود و هم مؤلفه های ویژه خود را هم داشت. پس از صفویه عالمان شیعی به تخصصی شدن و جزئی تر کردن دانش های حوزوی خود اقدام کرده بودند و در دوره قاجار، بزرگان دینی تنها در دوره علم فقه و اصول فقه به تخصص می رسیدند و تبحر در دانش های دیگر همچون طب و نجوم و ریاضی و تاریخ و … از رونق افتاد. اما فلسفه توانست شانه به شانه فقه و اصول فقه پیش برود و به ویژه در دو حوزه تهران و مشهد جذابیت های خاصی خلق کند.

در این میان اگرچه حوزه مشهد در تربیت طلاب فلسفه خوان نقش مؤثری داشت، اما این تهران بود که به کعبه آمال فقه خوان های عاشق فلسفه اسلامی بدل شد و به ویژه از اواخر دوره قاجار، تهران به شهر هزار حکیم بدل شد و نامدارترین فقیه – فیلسوف های شیعه در این شهر رشد کرده و درخشیدند. اینان اگرچه مکتب جدیدی در فلسفه یا فقه تأسیس نکردند، اما شارحان موفق و مفسران قهاری برای تئوری های فقهی و فلسفی پیشنیان خود بودند و مهم تر از همه آنکه تلفیق فقه و فلسفه و آشتی این دو را نهادینه کردند.

ملاعبدالله زنوزی، حکیم محمد رضا قمشه ای، میرزا ابوالحسن جلوه و آقا علی مدرس طهرانی در صدر این نسل ممتاز قرار دارند و پس از آنها آیة الله میرزا محمد على شاه‏آبادى‏،آیة الله شیخ محمد تقى آملى‏،آیة الله میرزا احمد آشتیانى‏،آیة الله سید ابوالحسن رفیعى قزوینى‏،آقا شیخ محمد حسین فاضل تونى‏،سید محمد کاظم عصار،علامه میرزا ابوالحسن شعرانى‏، میرزا مهدی آشتیانی، میرزا مهدى الهى قمشه‏اى‏، استاد مرتضی مطهری و علامه محمد تقی جعفری قرار می گیرند.

بیش از ۵۰ استاد برجسته فلسفه اسلامی که در فقه نیز به تبحر رسیده بودند، از دستاوردهای این دوره طلایی مکتب تهران هستند. مکتبی که از اوایل دهه شصت شمسی به افول گرایید و تنها در حوزه اخلاق به درخشش هایی دست یافت.

نسل سومی ها

نسل کنونی فقیه – فیلسوف ها طبیعی است که در قم ساکن باشند و رشد کنند. آیت الله حسینعلی منتظری، آیت الله عبدالله جوادی آملی، آیت الله حسن حسن زاده آملی و آیت الله محمد تقی مصباح یزدی چهار نماد برجسته این نسل هستند که دو عالم مازندرانی از پرورش یافتگان شاخص مکتب تهران نیز شمرده می شوند.

نسل کنونی فقیه – فیلسوف های قم شاگردان حوزه درسی پررونق علامه محمد حسین طباطبایی هم بوده اند. امام خمینی نیز پیش از رونق یافتن درس خارج فقه و اصولش، در سطح بسیار محدود و گزینشی به آموزش فلسفه به طلاب می کرده که با جدی تر شدن حوزه درسی فقه و اصول، از ادامه تدریس فلسفه خودداری کرده و با مخالفت آیت الله العظمی بروجردی با تدریس علنی و گسترده فلسفه، درس فلسفه علامه طباطبایی و دیگر استادان فلسفه نیز محدود شد.

نسل کنونی را باید تداوم بی سر و صدای نسل دوم دانست که به صورت کج دار و مریز توانسته در فضای نقل محور حوزه های قم و مشهد رشد کرده و به جایگاه تثبیت شده ای دست یابد. هرچند زمزمه های مخالفت با فلسفه در حوزه های علمیه گسترده تر شده و به موضع گیری صریح آیت الله خامنه ای در پاییز ۱۳۷۹ انجامید، اما به دلیل حضور فقهای نامداری در جمع این استادان فلسفه، حذف یا تضعیف این درس با موانع جدی رو به روست. گرایش طلبه ها به رشته های تخصصی سبب شده که آموزش هم زمان فقه و فلسفه از رونق بیافتد. شاید نسل کنونی فقیه – فیلسوف ها آخرین نسل این دسته از عالمان شیعی باشد.

پاورقی ها

۱-      سخنرانی رضا داوری اردکانی در همایش علمی امام محمد غزالی، دهم اسفند ۸۷

۲-      به آرای مصطفی ملکیان رجوع شود.

همین نوشته با اندکی ویرایش در روزنامه تهران امروز. PDF این صفحه را می توانید در اینجا ببینید.